کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 34
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض خاطرات آشتی کنون

    سلام.یه مبحث توی تالار گفتمان قبلی داشتیم. به این اسم گفتم اینجا هم بنویسیم و لذت ببريم

  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خيلي از دوستاني كه در كانون شركت مي كنند يه جوري با خداوند تبارك و تعالي اشتي كردند...

  3. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    به نقل از يكي از دوستان
    سال 87 بود كه من از طريق يكي از دوستان با كانون اشنا شدم سفر مشهد بود من خيلي مقيد نبودم ولي دوست داشتم باهاشون مشهد برم هر كار كردم نشد كل اتوبوسها اگه اشتباه نکنم 4 تا بود به هر کی بگید رو زدم می گفتن نمیشه جا نداریم ببریمت ما هم شنبه قبل از حرکت رفتیم مسجد خیرات مراسم از اول که اقا سید شروع کردند به خوندن منم دلم شکست اینقدر گریه کردم که وقتی از مراسم اومدم بیرون چشمام باز نمی شد یکدفعه دیدم یه برگه زدند لیست نفرات اضافه شده به زایرین مشهد اسم من هم نفر چهارم بود وقتی اسمم را دیدم اصلا باورم نمی شد پریدم بالا داد و بیداد بعضی ها فکر می کردن مریضی داشتم شفا گرفتم...خلاصه بهترین سفر عمرم را رفتم اره شفا گرفتم با اقام اشتی کردم دیگه...

  4. #4
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    سلام
    يادش بخير تاپيك قشنگي بود
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  5. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خاطره ای از یکی از رفقا
    سال 80 شنبه شبی بعد مراسم کانون امدم منزل یه 6 ماهی بود به کانون می رفتم هنه گناه ها را گذاشتع بودم كنار اون شب عروسي پسر داییم بود منزل ما ما در رفتیم کانون که از گناه فرار کنیم امدم خونه هنوز ادامه داشت مراسم پدرم اومد گفت حداقل بیا یه تبریک به عروس و داماد بگو زشته...ما هم خودمون را مرتب کردیم که بریم تبریک بگیم تا وارد مراسم شدم دیدم دختر و پسر ریختن وسط ...افتضاح بود چشام سیاهی رفت اومدم به پسر داییم تبریک بگم گلاب به روتون اوردیم بالا فرار کردم ...اونجا فهمیدم که چقدر با خدا مانوس شدم الهی شکر....

  6. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    این هم خاطره یکی از دوستان قدیمی
    در خانواده ای زندگی می کردم که هیچ پوشش اسلامی در ان تعریف نشده بود و از چادر و حجاب غیر از تمسخر نشنیده بودم تا اینکه با کانون اشنا شدم و در عرض چند ماه خیلی چیزها را یاد گرفتم سعی کردم یکی یکی همه را پیاده کنم نماز.روزه و...تا اینکه رسیدم به حجابم یک شب که همه فامیل خونه ما دعوت بودند چادر به سر کردم نفر اول پدرم بود که دعوام کرد و ازم خواست چادرم را در بیارم براشون توضیح دادم که به این که روسرم انداختم اعتقاد پیدا کردم با ناراحتی قبول کرد شب که مهمونها امدند هر کس یه متلکی بهم گفت هیچی نگفتم و فقط چادرم راسفت تر می کردم...اون شب گذشت ولي الان اينقدر اين چادرم را دوست دارم که حاضر نیستم با چیزی عوض کنم ....خدایا ممنونتم

  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,541

    پیش فرض

    سلام
    تشکر ... بسیار مبحث زیبایی بود و هست!

    راستی شما قدیما هم این آیدی را داشتید دیگه؟

    التماس دعا
    حقیقت من
    خلوت من است!
    غیر از این تزویر است و ریا...!

  8. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    اره همونم

  9. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    سلام.این مطالب را تصمیم گرفتم کتاب کنم البته به کمک شما دوستان هم نیاز دارم می خوام فقط کتاب را اختصاص بدم به دوستلن کانونیم اگه خاطره ای در این زمینه دارید بفرستید تا به مطالب اضافه کنم بدون نام طرف . ممنون

  10. #10

    پیش فرض

    خدایا بیا ما هم آشتی کنیم منم یه خاطره اینجا بزنم باشه؟


    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  11. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض اقا رام بده....

    سال 1382 سفر مشهد مقدس دانشجویان یکی از دانشگاههای شیراز خاطره یکی از دوستان
    با رضایت مسولین کانون و دانشگاه....تصمیم گرفتیم دو تا اتوبوس خواهر ببریم مشهد مقدس
    10 نفر به عنوان مسولین فرهنگی سفر که از خواهران کانون هم بودند ما را همراهی کردند یادمه تا اتوبوسها حرکت کرد یه نوار بهم دادند گفتن مجاز ما دادیم مسول برادرمون واسمون گذاشت اخ نوار غیر مجاز خراب داشتم از عصبانیت می مردم هیچی نگفتم یه گروه همرامون بودن اصلا کامل تو حال خودشون بودند یه 12 نفری بودند اصلا به حرفمون گوش نمی دادند45:
    خلاصه با هر بدبختی بود رسیدیم مشهد ...کاراشون کردند و رفتن طرقبه....فرداش پارک و شاندیز ....روز بعد فردو سی .... از حرم خبری نبود گفتن حرم هم میریم چقدر عجله دارید...
    دیدم اینجوری نمیشه از اقای انجوی خواستیم بیان یه منبر واسشون برن اینقدر این گروه متلک به اقا پروندن که ایشون هم با ناراحتی مجلس را ترک کردند و همه منو دعوا می کردن که چرا اینا را اوردی مشهد...
    شب اخر بهشون گفتم شب اخر فردا داریم میریم شیراز ...امشب بیاین بریم حرم قبول کردند...رسیدیم جلوی گنبد گریم گرفته بود گفتم اقا اینا را مهمون کردی چیکار...ورودی حرم ...صحن رضوی که رسیدیم بی اختیار یهو 12 نفر به سجده رفتن های های گریه می کردن زایران حرم می گفتن مریض داریدبه زور رسوندمشون صحن انقلاب تا سحر گریه می کردن غلط کردیم و...
    تا الان سالی دو بار میرن مشهد شدید با امام رضاعلیه السلام اشتی کردن خوش به حالشون....

  12. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    اقای انجوی نقل می کردند که یکی از شبهای قدر سالش را یادم نیست بنده خدایی اخر مجلس هنگام قران به
    سر و دعا داشته از خیابان شهید اقایی رد می شده که یهو به دلش میفته بیاد تو مراسم بشینه و استفاده کنه ...با همون چند لحظه با خدا بودنش عاشق حرف زدن با خدا میشه و کار به اشتی با خدا میرسه...
    منم آقا ارزومه.....

  13. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خاطره یکی از دوستان سال 78 سفر مشهد مقدس
    بار اول بود که با اعضای کانون تونستم برم مشهد روزی چند بار با دو تا از دوستام میرفتیم حرم نماز ، دعا می خوندیم بعد میرفتیم حسینیه لذتي از اين زيارتا نمي برديم فقط به خاطره اينكه جلوي بقيه كم نياريم چفیه مینداختیم میرفتیم حرم شب اخر وداعیه وارد صحن امام شدیم(اون موقع هنوز رواق نشده بود) یه گروه از بچه ها نشسته بودن با امام رضا علیه السلام حرف میزدند و گریه می کردن ما هم رفتیم جلوشون نشستیم و های های گریه کردیم اونجا فهمیدیم با اقا رفیق شدن یعنی چی....
    منم آقا ارزومه.....

  14. #14

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ghaarib8 نمایش پست اصلی
    سلام.این مطالب را تصمیم گرفتم کتاب کنم البته به کمک شما دوستان هم نیاز دارم می خوام فقط کتاب را اختصاص بدم به دوستلن کانونیم اگه خاطره ای در این زمینه دارید بفرستید تا به مطالب اضافه کنم بدون نام طرف . ممنون
    سلام
    یادمه چند سال پیش یک جمعی شروع کردند به جمع کردن اطلاعات از اعضای کانون
    فرم هاشون رو دیدم.
    فکر کنم مستندات زیادی بشه جور کرد
    رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود ؟

  15. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    اعتکاف سال 78 مسجد رسول اعظم خاطره ..

    سال اولی بود که به اعتکاف می رفتم روز اول از پدرم اجازه گرفتم برم پیش بچه ها پدرم گفت شب میام دنبالت
    وارد مسجد شدم وای عجب جایی بود خداوند تبارک و تعالی را راحت میشد حس کرد تا حالا تو عمرم اینقدر لذت نبرده بودم عصر شد پدرم تماس گرفت گفت میام دنبالت خیلی التماس کردم بمونم اجازه ندادند امدند بردنم مهمونی
    دوست داشتم زمین دهن باز کنه برم تو زمین به چند نفر تو مهمونی التماس کردم با پدرم صحبت کنند برم مسجد ...قبول نکردند تو راه برگشت خونه دیگه نتونستم جلوی خودم را بگیرم اشک از چشمام سرازیر شده بود....
    پدرم مستقیم رفت در مسجد گفت برو ....باورم نمیشد با خوشحالی پیاده شدم با سرعت پریدم تو مسجد با دیدن دوستام اروم شدم شب تا صبح دعا خوندیم کمیل خوندیم و اشک ریختیم.چقدر با صفا بود....الان هر سال میرم اعتکاف ...واقعا نعمتیه این اعتکاف...الحمدلله
    منم آقا ارزومه.....

  16. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    مشهد مقدس-بهشت رضا علیه السلام سال 1379 خاطره یکی از دوستان...
    برای بار اول بنده را گذاشته بودن مسول اتوبوس شديدا جو زده شده بودم حس مسولي بهم دست داده بود خيلي احساس مسوليت مي كردم كه كار را خوب انجام بدم....مي خواستيم بريم بهشت رضا.اتوبوس ما زودتر رسید رفتیم جایگاهی که همیشه اونجا مینشستیم منتظر شدیم بقیه بیان
    یکدفعه دیدیم یه قبری کندند هنوز جنازه را نیاوردند قبرهای مشهد مثل تونل مي سازند خيلي وحشتناك بود رفتيم بالاي سر قبر
    بچه ها گفتن مسول اتوبوس که از همه بهتره بره تو قبر ما هم به خاطر اینکه کم نیاریم پریدیم پایین
    داشتم از ترس میمردم تمام غرورم اونجا از بین رفت به خودم گفتم خب چی داری که احساس برتری نسبت به بقیه می کنی گریم گرفت نشستم های های گریه کردن.با صدای بچه ها به خودم اومدم جنازه را اوردن...دستم را گرفتن کشیدن بالا ...فقط تو دلم می گفتم خدایا هیچی نیستم به فریادم برس...
    منم آقا ارزومه.....

  17. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خاطره یکی از دوستان در دانشگاه....

    تازه وارد دانشگاه شده بودم که با دو نفر که کانونی بودند دوس شدم از اینکه چادری بودن و به چادرشون افتخار میکردند خیلی تعجب میکردم یادمه یه بار یکی از اساتید یه چیزی بهشون گفت همه خندیدن یک نفرشون بلند شد و با وقار و ارامش چنان جوابی داد که همه واسش دست زدند خلاصه ما هم جذب شديم و چادری...اولش یه خورده سخت بود ولی یواش یواش برام جا افتاد الان هم واقعا به چادر پوشیدنم افتخار میکنم...
    منم آقا ارزومه.....

  18. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خاطره یکی از دوستان....
    4 روز با مادرم کل کل می کردم که عروسیه پسر عمه ام را شرکت نکنم ولی فایده ای نداشت هر چی میگفتم قبول نمی کردند.
    تا اینکه روز عروسی فرا رسید پدرم گفت اماده شید بریم من همینجور دست دست می کردم.پدرم گفت برو اماده شو میخوایم بریم.گفتم. راسیتش اگه اجازه می فرمایید من نیام.گفتن چرا? گفتم اونجا هیچی رعایت نمیشه من تازه گناها را گذاشتم كنار سختمه بيام وسط اين كارا....يك سري تكان دادند و به مادرم گفتند بیا بریم.
    باورم نمیشد دعای کمیل را گذاشتم و نشستم هاي هاي گریه کردن عجب حالی داد...شب که برگشتن پدر و مادرم کلی خوشحال بودند که منو نبرده بودند میگفتند دختر و پسر همه....خلاصه ما خودمون را حفظ کردیم دیگه...خدایا شکرت
    منم آقا ارزومه.....

  19. #19
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۱
    محل سکونت
    خودومم نمیدونم!!!!!
    نوشته ها
    368

    پیش فرض

    یعنی آدم وقتی شماها رو میبینه یادِ ابن سیرین میوفته! واقعاً که چه جوونای نورانیی !
    یعنی داغونما ... له له هستم !

  20. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    خاطره یکی از دوستان
    یه مدت که کانون میومدم تصمیم گرفتم نمازهام رو مرتب بخونم هی نمیشد مخصوصا نماز صبح هامو خواب میموندم به یکی از دوستان که گفتم گفت بیدارت میکنم از فرداش هر روز صبح بهم زنگ میزد تا یک ماه بنده خدا هر روز زنگ میزد تا ما دیگه نماز صبح ها را بیدار میشدیم.خدا خیرش بده.....
    منم آقا ارزومه.....

  21. #21
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۶
    محل سکونت
    کره زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    167

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ghaarib8 نمایش پست اصلی
    به نقل از يكي از دوستان
    سال 87 بود كه من از طريق يكي از دوستان با كانون اشنا شدم سفر مشهد بود من خيلي مقيد نبودم ولي دوست داشتم باهاشون مشهد برم هر كار كردم نشد كل اتوبوسها اگه اشتباه نکنم 4 تا بود به هر کی بگید رو زدم می گفتن نمیشه جا نداریم ببریمت ما هم شنبه قبل از حرکت رفتیم مسجد خیرات مراسم از اول که اقا سید شروع کردند به خوندن منم دلم شکست اینقدر گریه کردم که وقتی از مراسم اومدم بیرون چشمام باز نمی شد یکدفعه دیدم یه برگه زدند لیست نفرات اضافه شده به زایرین مشهد اسم من هم نفر چهارم بود وقتی اسمم را دیدم اصلا باورم نمی شد پریدم بالا داد و بیداد بعضی ها فکر می کردن مریضی داشتم شفا گرفتم...خلاصه بهترین سفر عمرم را رفتم اره شفا گرفتم با اقام اشتی کردم دیگه...
    سلام.ممنون از اینکه این مبحث رو راه انداختید.فکر کنم سالش رو اشتباه نقل کردید.
    الیس الله بکاف عبده...

  22. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    بله درست میگید سال 78 بود.ممنون
    منم آقا ارزومه.....

  23. #23
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    يه سري خاطرات آشتي كنون به صورت كليپ صوتي دارم كه ميذارم اينجا :

    هرچي ور رفتم كه با پلير تالار اجرا بشه نشد ، روي لينك ها كه كليك كنيد ميره تو يه صفحه كه هم اجرا ميشه هم دریافت

    بازگشت 1 - روايتي از توهين به عكس شهدا
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۹
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  24. #24
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    بازگشت 2 - روايتي متفاوت از توبه شهيد طيب حاج رضايي
    http://www.hoseinieh.com/index.php/s...-42-33/245--2-
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۹
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  25. #25
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    بازگشت 3 - دستگيري قمربني هاشم (ع) از جاهل چاقوكش
    http://www.hoseinieh.com/index.php/s...-42-33/245--2-
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۸
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  26. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    بازگشت 4 - زن بدكاره اي كه با نيم نگاه امام موسي الكاظم (ع) آسماني شد
    http://www.hoseinieh.com/index.php/s...-42-33/247--4-
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۸
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  27. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    بازگشت 5 - مناجات با امام زمان (عج)
    http://www.hoseinieh.com/index.php/s...33/248--5-----
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۷
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  28. #28
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    بازگشت 6 - روايت جاهل بد نامي كه با نام زينب(س) و مجلس شام كربلايي شد
    http://www.hoseinieh.com/index.php/s...6-------------
    ویرایش توسط hosein133 : شنبه ۱۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۷
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  29. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615

    پیش فرض

    عالی بود.....
    منم آقا ارزومه.....

  30. #30
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    يه كليپ هست از آقا سيد
    ريا نباشه كار خودمه!
    تقريبا چكيده بيست دقيقه سخنرانيه
    مال اعتكاف 88 هست
    اگه نظري انتقادي داشتيد بگيد استفاده مي كنم

    حجت الاسلام انجوي نژاد - توبه (كليپ صوتي)
    http://www.hoseinieh.com/index.php/1...12-25-13-15-20
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات