کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,553
    امتیاز : 14,121
    سطح : 77
    Points: 14,121, Level: 77
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 329
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Recommendation Second Class1 year registeredTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,427
    تشکر شده 2,639 در 1,016 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض داستان هاي امروزي

    سلام.
    هر داستانی رو که فکر میکنید امروزی هست رو اینجا بزارید وچقدر خوب میشه راجب این داستان هاباهم گفتکو کنیم.
    التماس دعا

    آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش * مى راند. سبكبار شويد تا برسيد. زيرا آنان كه از پيش رفته اند چشم به راه شما واپس * ماندگان اند.



  2. کاربر روبرو از پست مفید دوست خدا تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,553
    امتیاز : 14,121
    سطح : 77
    Points: 14,121, Level: 77
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 329
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Recommendation Second Class1 year registeredTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,427
    تشکر شده 2,639 در 1,016 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    (چوپان دروغگو )
    « چوپان دروغگو ، توبه كرد. او روزي سه بار پياده به زيارت مي رود. حتي تمام گوسفندانش را قرباني كرد و گوشتش را به فقرا بخشيد. » اين مطلب تيتر صفحه اول يكي از روزنامه ها بود. اين روزنامه به علت نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، توقيف شد.
    (بچه بزغاله ها )
    گرگ چند ضربه ي محكم به در زد. بچه بزغاله ها گفتند: كيه؟ گرگ گفت: منم مادرتون. بچه بزغاله ها گفتند: خجالت بكش، عصر اينترنته به جاي اينكه ما رو يه لقمه چپ كني ، بيا با هم گفتگوي تمدن ها كنيم .
    (زورو )
    ديگر به هيچ كس كمك نمي كرد. هر وقت خبردار مي شد، مشكلي براي كسي پيش آمده، زير لب مي گفت : بي خيال! اعلاميه اي هم در تمام شهر، پخش كرده بود و روي آن نوشته بود: زورو مرد! به علت سهميه بندي بنزين ديگر نمي توانم هر دقيقه به اين ور و آن ور شهر بيايم و به كسي كمك كنم . خيلي مرد باشم پول اجاره خانه ي خودم را در مي آورم.
    (رستم و سهراب )
    رستم نشست روي سينه ي سهراب خنجرش را كشيد . مي خواست سينه ي پهلوان جوان را بدرد كه سهراب يك سي دي به دست او داد و گفت: منو نكش، تو پدر مني، نمي خواد آنقدر تعجب كني . اگه فكر مي كني همچين چيزي تو دنيا وجود نداره، برو اين فيلم هندي رو نگاه كن. داستانش درباره ي پدر و پسريه كه بعد از بيست سال همديگر رو پيدا مي كنند. مثل داستان زندگي من و تو.
    (سيندرلا )
    كفشش را عمدا روي پله هاي راهرو قصر جا گذاشت. يك هفته گذشت اما هيچ خبري از مامور شاهزاده نشد. سيندرلا كه ازدواج با شاهزاده، مايوس شده بود ، در خانه تمام پسران محل يك لنگه كفش جا گذاشت ، ولي... باز هم هيچ كسي به خواستگاري او نيامد. براي همين تصميم گرفت ، يك مغازه ترشي فروشي باز كند تا دچار افسردگي نشود.
    (پينوكيو )
    با عصبانيت به فرشته مهربان گفت: هرچه قدر دلم بخواهد دروغ مي گويم. تو هم هيچ غلطي نمي تواني بكني . فرشته مهربان گفت: حالا كه اين طور شد الان دماغت را مثل درخت چنار دراز مي كنم. پينوكيو دست همسرش را گرفت و گفت: من با يك پزشك متخصص عمل بيني ازدواج كرده ام.
    (حسن كچل )
    كلاه گيسش را چسباند به سرش. مادرش گفت: بگو سيب و بعد از او يك عكس انداخت. عكسش را در صفحه اول روزنامه ها چاپ كرد تا كلينيك كاشت مويي كه دارد ، حسابي مشتري پيدا كند. حسن كچل دلش نمي خواست، بقيه كچل ها هم مثل او انگشت نما بشوند.
    (سفيد برفي )
    هفت كوتوله دور تابوت سفيد برفي ، جمع شده بودند و زارزار گريه مي كردند. شاهزاده با اسب سفيدش از راه رسيد. خودش را الكي به گريه زد. به سفيد برفي نزديك شد. نزديك، نزديك تر، سرش را كنار صورت سفيد برفي برد و در گوشش گفت : «همان بهتر كه مردي چون من به تازگي عاشق يك دختر خوشگل تر از تو شده ام، اگر زنده مي ماندي ، نمي گذاشتي به عشقم برسم. » سفيد برفي ناگهان از تابوت خود بلند شد، جيغ بلندي كشيد و به شاهزاده گفت: مرتيكه بي چشم و رو. پدرتو در ميارم، مي خواي سر من هوو بياري، هان؟

    آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش * مى راند. سبكبار شويد تا برسيد. زيرا آنان كه از پيش رفته اند چشم به راه شما واپس * ماندگان اند.



  4. 2 کاربر از پست مفید دوست خدا تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,553
    امتیاز : 14,121
    سطح : 77
    Points: 14,121, Level: 77
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 329
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Recommendation Second Class1 year registeredTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,427
    تشکر شده 2,639 در 1,016 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    غمنامه بندگی ما

    عیب کار از جعبه تقسیم نیست / سیم سیار دل ما سیم نیست / این خدا این هم هزاران طول موج / دیش ما سمت خدا تنظیم نیست.......................آری ..............گذشت عمری به غفلت ها چو ابر آهسته آهسته / شود این دفتر عمرم تمام ،آهسته آهسته / نفس چون گام عمر هست و به رغبت می کشیم آنرا / رویم با پای خود در قبر ولی آهسته آهسته

    آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش * مى راند. سبكبار شويد تا برسيد. زيرا آنان كه از پيش رفته اند چشم به راه شما واپس * ماندگان اند.



  6. کاربر روبرو از پست مفید دوست خدا تشکر کرده است .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,553
    امتیاز : 14,121
    سطح : 77
    Points: 14,121, Level: 77
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 329
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Recommendation Second Class1 year registeredTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,427
    تشکر شده 2,639 در 1,016 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    معنی چراغ زرد در دنیا : از سرعت خود بکاهید و آماده ی توقف شوید
    واما معنی چراغ زرد در ایران : بدو گاز بده تا قرمز نشده رد بشیم

    آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش * مى راند. سبكبار شويد تا برسيد. زيرا آنان كه از پيش رفته اند چشم به راه شما واپس * ماندگان اند.



  8. کاربر روبرو از پست مفید دوست خدا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1