کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۰۸
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    525
    امتیاز : 6,894
    سطح : 54
    Points: 6,894, Level: 54
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 18.0%
    افتخارات:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 862
    تشکر شده 1,992 در 424 پست
    مخالفت
    21
    مخالفت شده 27 در 22 پست

    پیش فرض زندگی قداست دارد......

    زندگی قداست دارد
    زنان پرس: مصاحبه با عارفه انجوی، همسر حجت الاسلام انجوی نژاد

    پایگاه خبری، تحلیلی زنان پرس: عارفه انجوی امیری لیسانسه حقوق قضایی است و چهاردهمین سال حضورش در آموزش پرورش را تجربه می کند. هر چند که در سال های اخیر تدریس عربی، منطق و فلسفه را کنار گذاشته و فعالیتش در مدارس شیراز محدود به فعالیت های فرهنگی، پرورشی و سخنرانی است اما حضور خود را در «کانون فرهنگی رهپویان وصال» حفظ کرده است. جایی که از سال ها پیش همسرش حجت الاسلام انجوی نژاد آن را اداره می کند و جوانان چشمشان به حرف های حاج آقاست.
    تجربه زیاد ایشان در مشاوره مدارس و همچنین در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز بهانه ای شده با خانم انجوی امیری گپ و گفتی کوتاه در مورد مسایل جوانان داشته باشیم:
    از خودتان بگویید:
    من حقوق خواندم، اما به دلیل علاقه خودم و احساس نیازی که در دانش آموزان احساس کردم، در آموزش و پرورش مشغول شدم.چه نیازی؟
    خیلی از نوجوانان نیاز دارند که کسی با آنها صحبت کند و پای درد و دلشان بنشیند. دوست دارند با کسی صحبت کنند که زبانشان را می فهمد و شرایطی که این روزها دارند را درک کند. شرایطی که خیلی ها آن را حس نمی کنند و نیاز بود کسی برخی از مسایل و احساس های فطری را به نوجوانان یادآوری کند. حقایقی مانند خدا و امام نزدیک و مهربانمان.در مدرسه چه کارهایی را انجام می دهید و به قولی روزگارتان در مدرسه چطور می گذرد؟
    سر کلاسها صحبت می کنم برای بچه ها، به شان کتاب می دهم یا سی دی های سخنرانی با موضوعات مبتلابه گروه سنی خودشان. بعد هم اگر که شرایطش باشد به جلسات دعا و «کانون» می برمشان. مجلس امام حسین(ع) امضای سند توبه هر کسی ست. حرف های ما یک تلنگر است که امضای آن اشک بر امام حسین(ع) است که در مجالس اهل بیت(س) ریخته می شود. در این جور مجالس است که همه چیز رسمیت و سندیت پیدا می کند.خانم انجوی چطور شد که با حاج آقا آشنا شدید در مورد ازدواجتان بگویید؟ نحوه ی آشنایی  و شرایطی که در آن ازدواج کردید؟
    ایشان پسردایی من هستند، آن موقع چند ماهی می شد که جنگ تمام شده بود اما هنوز جبهه بودند و در حال محافظت از مرزها. ایمانشان برای من خیلی مهم بود و همین حضور مداوم در جبهه با آن سن و سال کم و به اصطلاح «بچه جنگ» بودنشان که ایمانشان را پررنگ تر می کرد و ایشان را محبوب تر. من هر چه خوانده ام در مورد ازدواج های رزمندگان، بسیجی ها و کسانی که در آن برهه ازدواج کرده اند، سادگی و صمیمیت و زهد مثال زدنی این افراد است، زندگی شما چگونه شروع شد؟
    راستش، من در مقابل همسران شهدا و جانبازانی که چقدر سختی کشیده اند، و زندگی های به آن سادگی داشتند، مثل شهید برونسی و دستواره، که تمام زندگی شان پشت یک پیکان جا می شد، خجالت می کشم حرفی بزنم. شرمنده ام و فکر می کنم حرفی برای گفتن ندارم و اصلا نمی دانم این چیزها گفتن دارد یا نه و در مقابل آن حجم ایثاری که ما شاهدش بودیم، موضوعیتی دارد! اما چون می پرسید، می گویم که آن زمان دایی ام ـ پدر شوهرم ـ به من گفتند که شاید برایت سرویس طلا نخریم و مراسم نگیریم ـ البته گرفتند ـ گفتم: اشکالی ندارد. اینقدر دوستشان داشتم که این مسائل برایم اهمیتی نداشت، یک ماه بعد از عروسی هم همه را دزد برد. آقای انجوی هم وقتی شنیدند: گفتند: «دارو ندار ما حسین(ع) است» این گفته ایشان برای من درس بزرگی بود. شاید تا قبل از آن اگر ظرفی می شکست، سرویسی ناقص می شد، چیزی را از دست می دادم ناراحتم می شدم، و خودم را سرزنش می کردم اما بعد از این قضیه و نوع برخورد ایشان، نگاهم خیلی عوض شد و نسبت به این قبیل مسائل بی تفاوت شدم.الان زندگی به چه شکل است؟ چگونه با این حجم از فعالیت های آقای انجوی و نبودن های گسترده  و طولانی مدتشان کنار می آیید؟
    همان اوایل ایشان با من صحبت کردند و گفتند اگر مرا واقعا دوست داری، دعا کن شهید شوم. آن موقع خیلی سخت بود که دعا کنم شهید شوند ولی بعدها که دائم به حرفشان فکر کردم و زندگی شهدا را خواندم، دیدم نه، محبت واقعی این است که آدم راضی باشد به خوشحالی طرف مقابلش. فقط خودش را نبیند.
    الان هم که حجم فعالیت های ایشان زیاد است. شهرهای مختلف می روند و معمولا، تنها یک روز در هفته خانه هستند یا گاهی کمتر، درست است که زیاد دلتنگ می شوم اما بیشتر نگران خودشان هستم، رانندگی های طولانی مدت بین شهرهای مختلف، با این رانندگی ها و جاده های ناامن. فقط دور و نگرانی است که اذیت می کند و آن هم در مقابل زندگی همسران شهدا که تا قیامت شوهرانشان را نمی بینند و خانواده های جانبازانی که با کوهی از درد زندگی می کنند، هیچ است. نیاز جامعه باعث می شود که حضور ایشان در میان جوانان ضرورت پیدا کند. و من این ضرورت را درک کرده ام. با وجود این که حضورشان برایم خیلی ارزشمند است حتی به اندازه چند دقیقه، اما به این دلتنگی راضی ام و ایشان تمام دل خوشی شان کارشان و همین سختی هاست. با تمام این تفاسیر لطف این زندگی به چیست؟ با نگاه مادی که امروزه وجود دارد این زندگی لطف چندانی نباید داشته باشد، مگر عشق و وصال که آن هم می گویید ایشان در هفته فقط یک روز کنار شما هستند.
    عشق زیبایی ش به همین چیزهاست. باید اول دید که شما طرف مقابلتان را برای چه می خواهید، خودش را می خواهید یا خدماتی که به واسطه بودنش به شما ارائه میشود. وجود ایشان، بودنشان سراسر لطف است. همین فعالیتهای زیاد و خستگی ناپذیر بودنشان برای من الگوی فوق العاده یست. همین که می بینم وقتِ مریضی هم از پا نمی نشینند و بی وقفه کار می کنند، کار بدون مزد، بدون حقوق، بدون چشم داشت، تنها برای رضای خدا، این مرا در مسیر پیش می برد. همه لطف این زندگی به خدایی است که در وجود ایشان می بینم. ایشان علاوه بر حق همسری، حق استادی هم به گردن من دارند و این حق بسیار بزرگی ست. نمی خواهم بگویم که بی عیب هستند ولی خیلی از خصوصیات خوب و صفات عالیه را در وجودشان می بینم. خب البته در جامعه و فرهنگ ما مرسوم است که این چیزها را در زمان حیات کسی به زبان نمی آورند، ان شاءالله که سایه شان بالای سر ما باشد.حالا برویم سر وقت تجارب شما در باب مشاوره و ارتباط نزدیکی که با نسل جوان دارید، امروز من خبری خواندم مبنی بر بالا رفتن آمار طلاق و کاهش آمار ازدواج، به نظر شما الان بیشتری معضل در میان زوج های جوان چیست؟
    ۱ـ تحمل نکردن یکدیگر، در صورتی که ازدواج یعنی سازش و بیرون آمدن از منیت، همان طور که حضرت آقا هم در توصیه به زوج های جوان می فرمایند که «بروید با هم بسازید»! اما تحمل ها خیلی کم شده و بعضا همین زندگی ها را دچار بحران کرده است. نه همه ی ما، آدم های بی عیبی هستیم و نه زندگی کردن با آدم بی عیب هنر محسوب می شود.
    ۲ ـ اگر ازدواج هابا این مدل آشنایی ها نبود، رسمی، شرعی و عقلانی آغاز می شد، مسائلی که امروز شاهد آن هستیم، دیده نمیشد، یا حداقل کمتر دیده می شد.
    ۳ ـ نبودن معیارهای درست برای ازدواج عامل دیگریست و یکی از دلایل موثر.
    ۴ـ مسئله دیگری که جدیدا بسیار با آن مواجه میشوم، تأثیر سریالهایی ست که از شبکه های ماهواره ای پخش می شود، عشق های مثلثی و وجود روابط خارج از خانواده.
    ۵ ـ نکته بعد عدم شناخت واقعی بین زوجین است. این عدم شناخت یکی از دلایلش این است که عشق و علاقه ابتدا ایجاد شده و بعد قرار است هم را بشناسند و درست نمی شناسند. چرا؟ چون عشق و علاقه انسان را کور می کند و مانع دیدن واقعی همه چیز می شود. نمی شناسند، ازدواج می کنند و وارد زندگی می شوند و با حقایق روبه رو می شوند. حقیقت را می بینند و نمی توانند تحمل کنند. ولی اگر از اول معنویت بود و آن نوع آشنایی رخ نمی داد و جوان ما با چشم باز می شناخت و انتخاب می کرد، این اتفاقات نمی افتاد. این معنویت برای بعد از ازدواج هم کارساز است. چون معنویت نیست تحمل ها کم شده.
    ۶ـ توجه نکردن به الگوهای واقعی. اینکه جوانهای ما بروند سراغ الگوهای مثال زدنی مثل شهدا. معمولا سراغ اینها نمی روند، اگر زندگی شهدا را بخوانند، زندگی جانبازان را بخوانند، کتابهایی که در این زمینه نوشته شده را توجه کنند، مطمئن باشید که تأثیر مثبت فراوانی در زندگی شان خواهد گذاشت. زندگی شهید چمران، بابایی، فکوری، شهید مدق، ایوب بلندی و … را بخوانند و ببینند که چه چیزی زندگی ها را حفظ می کند، عشق، صفا و سادگی ست که زندگی ها را پایدار می کند، آنها با زندگی سراسر سختی که داشتند باز هم در کنار هم عاشقانه زندگی می کردند.
    علاوه بر موارد ذکر شده، بسیاری از مشکلات خانواده ها، ناشی از این است که یک نفر در زندگی وظیفه اش را درست انجام نمیدهد ایمان باعث می شود که افراد وظایفشان را انجام دهند. مرد و زنی که ایمان واقعی دارند، ظلم نمی کنند در حق طرف مقابلشان.این مدل مشکلات و حتی طلاق در بین خانواده های مذهبی هم هست.
    بله هست. خانواده های مذهبی هم هستند که معنویت، زهد، ساده زیستی را درست متوجه نشدند و از دین تنها یک سری مسائل آن را فهمیده اند. منظور من دین و معنویت و خدا و اخلاقی زیستن به تمام معناست و رعایت جوانب اجتماعی و شخصی آن است نه تنها یک قسمت از آن.این ها را از کجا می توان شروع کرد؟
    ببینید، انسان، به تنهایی نمی تواند کاری را از پیش ببرد. باید دستش در دست امام حسین (ع) باشد. باید با ائمه شروع کند. مجلس امام حسین(ع) یک فرصت طلائی ست برای شروع. قدم اول را من با امام حسین باید بردارم. بعد خدا ده قدم می آید. فکر میکنم ماه محرم فرصت خوبیست برای شرکت در مراسم امام حسین، برای متبرک کردن چشم به اشک برای او، نگاه کردن به پرچمهای عزای این امام بزرگوار. این ها می شود شروع، برای انسانی که می خواهد شروع کند این ها لازمه ی روح ماست. آدم، گمگشته دارد. نمی تواند بدون خدا آرامش داشته باشد.پس شما قائل به این هستید که یک زندگی را تا آنجا که می شود ادامه داد؟
    بله، قطعا. زندگی قداست دارد. خانواده حرمت دارد.به نظر شما دولت و حکومت چه وظیفه ای در این زمینه دارد؟
    من در حدی نیستم که در این مورد نظر دهم، کارشناسان این امر باید بگویند، اما این را می دانم که صدا و سیما خیلی کارها در این زمینه می تواند انجام دهد. با سریالهایش می تواند ارزشها را یادآوری کند و عشق های حقیقی را نشان دهد، مثل سریالی که در ارتباط با زندگی شهید بابایی ساخته شد بود یا برنامه سمت خدا، که البته زمان پخشش زیاد مناسب نیست، ظهرها زمانی پخش می شود که دانش آموز و دانشجوی ما یا در حال رفتن به محل تحصیلند یا در راه بازگشت، کارمندها سر کارند و … تکرارش را هم ۴ صبح پخش می کنند که آن هم فکر نمی کنم کسی ببیند.برویم سر وقت مفهوم «تجرد قطعی» خود خواسته و یا اجباری. به نظرتان چه چیزهایی به این مفهوم دامن می زند؟ و آسیبهای این مسئله چیست.
    اگر خواسته ها و توقعات پایین تر بیاید، ازدواج ها آسان تر می شوند. و آمار این چنین معضلاتی کم می شود. اما معمولا افراد توقعات معنوی شان را پایین می آورند، نه توقعات مادی شان و این خودش آسیبی ست. اول می پرسند خانه و ماشین و کار دارد؟ بعد می پرسند نماز می خواند، اهل خداست، اعقادش چگونه است؟ حالا توقعات معنوی مان را خیلی دستش نزنیم ولی در توقعات مادی مان کمی تجدید نظر کنیم. من کسانی را می شناسم که از ترس نداشتن پول جهیزیه دخترانشان را شوهر نمی دهد. خب این حیف است. اشتباه است. وقتی خدا قول میدهد که کمک می کند، پس کمک میکند. یا پسری را می بینم که می گوید من اگر ده میلیون داشتم می رفتم برای ازدواج کردن، اما اطرافش را که نگاه می کنی می بینی لپ تاپ و گوشی و تبلتش روی هم خیلی بیشتر از ده میلیون می ارزد. خب می خواهیم همه چیز در همین نسبت باشد، اما همه چیز به این نسبت شاید تا ۴۰ سالگی ش هم جور نشود.دلیل دومش تغییر ذائقه ایست که به دلیل ارتباطات گسترده ای که به واسطه وسایل ارتباط جمعی و شبکه های اجتماعی رخ داده، در میان جوانان رخ داده. پسر جوان ما از کودکی قیافه و صدایی را در سینما و تلوزیون دیده که از نرم جامعه بالاتر است. در اینترنت وبلاگهایی را خوانده و ارتباطهایی را داشته که همگی مجازیست و با دنیای واقعی ما بسیار فاصله دارد، در واقع یک نوع توهم و یک نوع زندگی مجازی که وجود خارجی ندارد.
    و این توهم در ذهن او از همسر آینده اش، مانع این می شود که فرد بتواند با یک انسان خوب اما معمولی زندگی عقلانی را شروع کند.

  2. کاربر روبرو از پست مفید شهیدمهدوی تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1