کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 51
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض داستانهای کربلا

    داستانهایی از کربلا

  2. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    دزدى با نام امام حسین علیه السلام

    از مرحوم سید احمد بهبهانى نقل شده : در ایام توقفم در کربلا حاج حسن نامى در بازار زینبیه ، دکانى داشت که مهر و تسبیح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود که حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى یک اشرفى مى فروشد.

    روزى در حرم امام حسین علیه السلام حبیب زائرى را دزدى زد و پولهایش * را برد. زائر خود را به ضریح مطهر چسبانید و گریه کنان مى گفت : یا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزینه زندگیم را بردند. به کجا شکایت ببرم ؟

    حاج حسن مزبور حاضر متأ ثر شد و با همین حال تأ ثر به خانه رفت و در دل به امام حسین علیه السلام گریه مى کرد.

    شب در خواب دید که در حضور سالار شهیدان به سر مى برد به آقا گفت : از حال زائرت که خبر دارى ؟ دزد او را رسوا کن تا پول را برگرداند.

    امام حسین فرمود: مگر من دزد گیرم ؟

    اگر بنا باشد که دزدها را نشان دهم باید اول تو را معرفى کنم .

    حاجى گفت : مگر من چه دزدى کردم ؟

    حضرت فرمود: دزدى تو این است که خاک مرا به عنوان تربت مى فروشى و پول مى گیرى . اگر مال من است چرا در برابرش پول مى گیرى و اگر مال توست ، چرا به نام من مى دهى ؟

    عرض کرد: آقا جان ! از این کار توبه کردم و به جبران مى پردازم .

    امام حسین علیه السلام فرمود:

    پس من هم دزد را به تو نشان مى دهم . دزد پول زائر، گدایى است که برهنه مى شود و نزدیک سقاخانه مى نشیند و با این وضعیت گدایى مى کند، پول را دزدید و زیر پایش دفن کرد و هنوز هم به مصرف نرسانده .

    حاجى از خواب بیدار مى شود و سحرگاه به صحن مطهر امام حسین علیه السلام وارد مى شود، دزد را در همان محلى که آقا آدرس داده بود شناخت که نشسته بود.

    حاجى فریاد زد: مردم بیایید تا دزد پول را به شما نشان دهم . گداى دزد هر چه فریاد مى زد مرا رها کنید، این مرد دروغ مى گوید، کسى حرفش را گوش * نداد. مردم جمع شدند و حاجى خواب خود را تعریف کرد و زیر پاى گدا را حفر کرد و کیسه پول را بیرون آورد.

    بعد به مردم گفت : بیایید دزد دیگرى را نشان شما دهم ، آنان را به بازار برد و درب دکان خویش را بالا زد و گفت : این مالها از من نیست حلال شما. بعد تربت فروشى را ترک کرد و با دست فروشى امرار معاش * مى کرد.

    الوقایع و الحوادث : ج ۳، ص ۳۳۴ و حکایاتى از عنایات حسینى : ص ۳۴ .
    ویرایش توسط بچه ی مهرزاد : سه شنبه ۱۴ آبان ۹۲ در ساعت ۰۰:۵۹

  4. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    زائر حسین اگر در آتش هم باشد نجات مى یابد

    سید بن طاووس علیه الرّحمه از محمد بن احمد بن داوود نقل کرده است که مى گفت :

    من همسایه اى داشتم که او را على بن محمد مى گفتند. گفت که من هر ماه یک مرتبه به زیارت امام حسین (ع ) مى رفتم . و چون سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به کربلا نرفتم ، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم ، و در مدّت چند روز به کربلا رسیدم ، زیارت کردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم که حضرت امام حسین (ع ) از قبر بیرون آمده و به من مى گوید:

    چرا مرا جفا کردى ؟ و قبل از این به من نیکوکار بودى !

    گفتم اى سیّد جسمم ضعیف شده است و پایم بى قوّت شده است و در این وقت ترسیدم که آخر عمر من باشد چند روز راه آمده ام تا به زیارتت رسیده ام و روایتى از شمابه من رسیده است مى خواهم از شما بشنوم ، فرمود: بگو!

    گفتم که روایت مى کنند که شما فرموده اید: هر که به زیارت من آید در حیات خود من او را بعد از وفاتش زیارت مى کنم .

    فرمود: که بلى من گفته ام و اگر او را در آتش جهنّم بیابم از آتش او را بیرون مى آورم .

    بحارالانوار ج ۱۰۱ ص ۱۶ – المستدرک ج ۲ ص ۳۲۴.

  6. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    احترام امام زمان به تربت سیّدالشهدا علیهما السلام

    یکى از بانوان مؤمنه پرهیزگار به نام خدیجه ظهوریان فرزند عباسعلى که هم اکنون قریب نود سال از عمر با برکت خود را پشت سر گذاشته و با آنکه نزدیک ده سال است بر اثر سکته از پا در آمده و با کمک عصا خود را به این سو و آن سو مى کشاند نماز جماعتش ترک نمى شود، نقل مى کند: حدود سى سال قبل مهر تربتى را که خود از کربلا آورده بودم کثیف شده بود، آن را بردم در آب روان (آب خیابان وسط شهر مشهد مقدس ) شستشو دادم و در میان سطل گذاشته برگشتم ، روبروى مسجد دوازده امامى ها که رسیدم با خودم گفتم خوب است مهر را بر گردانم ، تا وقتى که به منزل مى رسم طرف دیگرش نیز خشک شود، مهر را که برگردانیدم بر اثر خیس بودن طرف زیرین مهر، قدرى تربت به انگشت بزرگم چسبیده انگشتم را به دیوار روبروى مسجد مالیده و رفتم .

    شب در خواب دیدم آقاى بزرگوارى که به ذهنم رسید حضرت حجة بن الحسن امام زمان – ارواحنا فداه – هستند، سرشان را به همان جاى دیوار که ذکر شده گذاشته و به من مى فرمایند: ((اینجا تربت جدّم حسین علیه السلام را مالیده اى !))

  8. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    زمین کربلا

    مرحوم جنّت مکان حاج حسین نورى در دارالسلام خود نقل کرده است که در کتاب کلمه طیّبه از مرحوم میرزا سید على صاحب شرح کبیر که مى فرماید: من عصرهاى پنجشنبه مواظبت داشتم به زیارت قبرهائى که در اطراف خیمه گاه است .

    شبى در عالم رؤ یا دیدم که رفته ام به زیارت همان قبرها، ناگهان شنیدم هاتفى به زبان فارسى مى گوید: خوشا به حال کسى که در این زمین مقدس ( کربلا) مدفون شود، اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم مى ماند، و هیهات که از هول قیامت سلامت باشد، کسى که در این زمین دفن نشود.

  10. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    خاک حسین در دست پیامبر (ص )

    در روایت اهل سنت و شیعه مستندا نقل شده است که امّ سلمه همسر پیامبر (ص ) مى گوید:

    روزى رسول خدا (ص ) مشغول استراحت بودند که دیدم امام حسین علیه السلام وارد شدند، و بر سینه پیامبر(ص ) نشستند، حضرت رسول (ص ) فرمودند: مرحبا نور دیده ام ، مرحبا میوه دلم ، چون نشستن حسین علیه السلام بر سینه پیامبر (ص ) طولانى شد، پیش خودم گفتم ! که شاید پیامبر(ص ) ناراحت شوند ،و جلو رفتم ، تا حسین علیه السلام را بر دارم .

    حضرت پیامبر (ص ) فرمودند: امّ سلمه تا وقتى که حسینم خودش * مى خواهد بگذار بر سینه ام بنشیند، و بدان که هر کس باندازه تار مویى حسینم را اذیّت کند مانند آن است که مرا اذیّت کرده است .

    امّ سلمه مى گوید: من از منزل خارج شدم ، و وقتى باز گشتم به اتاق رسول خدا(ص ) دیدم پیامبر (ص ) گریه مى کند، خیلى تعجّب کردم ! و عرض * کردم یا رسول اللّه خداوند هیچگاه تو را نگریاند، چراناراحتید؟ ملاحظه کردم و دیدم حضرت پیامبر(ص ) چیزى در دست دارد، و بدان مینگرد و مى گرید. جلوتر رفتم و دیدم مشتى خاک در دست دارد.

    سؤ ال کردم یا رسول اللّه این چه خاکى است که تو را این همه ناراحت مى کند. رسول اکرم (ص ) فرمودند:

    اى امّ سلمه الان جبرئیل بر من نازل شد و عرض کرد که این خاک از زمین کربلا است . و این خاک فرزند تو حسین علیه السلام است که در آنجا مدفون مى شود.

    یا امّ سلمه بگیر این خاک را و بگذار در شیشه اى ، هر وقت که دیدى رنگ خاک به خون گرائید، آنوقت بدان که فرزندم حسین علیه السلام به شهادت رسیده است .

    امّ سلمه مى گوید: آن خاک را از رسول خدا(ص ) گرفتم که بوى عطر عجیبى میداد. هنگامى که امام حسین علیه السلام بسوى کربلا سفر کردند، من نگران بودم و هر روز به آن خاک نظر مى کردم ، تا یک روز دیدم که تمام خاک تبدیل به خون شده است و فهمیدم که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده اند. لذا شروع کردم به ناله و شیون کررم و آن روز تا شب براى حسین گریستم ، آن روز هیچ غذا نخوردم تا شب فرا رسید، از شدّت ناراحتى و غصّه خوابم برد.

    در عالم خواب رسول خدا (ص ) را دیدم ، که تشریف آوردند ولى سر و روى حضرت خاک آلود است ! و من شروع کردم به زدودن خاک وغبار از روى آن حضرت و عرض کردم یا رسول اللّه (ص ) من بفداى شما، این گرد و غبار کجاست که بر روى شما نشسته است .

    فرمود: امّ سلمه الان حسینم را دفن کردم !،

    تحفة الزّائر مرحوم مجلسى ص ۱۶۸.

  12. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    مشتى از خاک کربلا در دست على علیه السلام

    حرثمه مى گوید: چون از جنگ صفین همراه على علیه السلام برگشتیم ، آن حضرت وارد کربلا شد. و در آن سرزمین نماز خواند. آن گاه مشتى از خاک کربلا برداشت و آنرا بوئید سپس فرمود:

    واها لک یا تربة لیحشرنَّ منک قوم یدخلون الجنّة بغیر حساب

    آه اى خاک ! حقّا که از تو مردمانى برانگیخته شوند که بدون حساب داخل بهشت گردند.

    وقتى حرثمه به نزد همسرش که از شیعیان على علیه السلام بود بازگشت ماجرائى را که در کربلا پیش آمده بود براى وى نقل کرد، و با تعجب پرسید: این قضّیه را على علیه السلام از کجا و چگونه مى داند؟

    حرثمه مى گوید: مدتى از ماجرا گذشت . آنروز که عبیدالله بن زیاد لشگر بجنگ امام حسین علیه السلام فرستاد، من هم در آن لشگر بودم .

    هنگامى که به سرزمین کربلا رسیدم ناگهان همان مکانى را که على علیه السلام در آنجا نماز خواند و از خاک آن برداشت و بویید دیدم ، و شناختم و سخنان على علیه السلام به یادم افتاد.

    لذا از آمدنم پشیمان شده ، اسب خود را سوار شدم و به محضر امام حسین علیه السلام رسیدم ، و بر آن حضرت سلام کردم و آنچه راکه در آن محل از پدرش على علیه السلام شنیده بودم ، برایش نقل کردم امام حسین علیه السلام فرمود:

    آیا به کمک ما آمده اى یا به جنگ ما؟

    گفتم : اى فرزند رسول خدا! من به یارى شما آمده ام نه به جنگ شما!

    امّا زن و بچّه ام را گذارده ام و ازجانب ابن زیاد برایشان بیمناکم . امام حسین علیه السلام این سخن را که شنید فرمود:

    حال که چنین است از این سرزمین بگریز که قتلگاه ما را نبینى و صداى ما را نشنوى . بخدا سوگند! هر کس امروز صداى مظلومیّت ما را بشنود و به یارى ما نشتابد، داخل آتش جهنّم خواهد شد.

    بحارالانوار ج ۴۴ ص ۲۵۵.

  14. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    تابوت مرد عاصى و غبار کربلا

    مرحوم تاج الدّین حسن سلطان محمد( رضوان اللّه تعالى علیه ) در کتاب خود مینویسد :

    در بغداد مرد فاسقى بود که هنگام احتضار وصیّت کرده بود که مرا ببرید نجف اشرف دفن کنید شاید خداوند مرا بیامرزد و بخاطر حضرت امیر المومنین علیه السلام ببخشد.

    چون وفات کرد قوم و خویشان او حسب الوصیّة او را غسل داده و کفن نمودند و در تابوتى گذاردند و بسوى نجف حمل کردند.

    شب حضرت امیر علیه السلام به خواب بعضى از خدّام حرم خود آمدند، و فرمودند: فردا صبح نعش یک فاسق را از بغداد مى آورند که در زمین نجف دفن کنند، بروید و مانع این کار شوید! و نگذارید او را در جوار من دفن کنند.

    فردا که شد خدّام حرم مطهّر یکدیگر را خبر کردند، رفتند و در بیرون دروازه نجف ایستادند، که نگذارند که نعش آن فاسق را وارد کنند، هر قدر انتظار کشیدند کسى را نیاوردند.

    شب بعد باز در خواب دیدند حضرت امیر علیه السلام را که فرمود: آن مرد فاسق را که شب گذشته گفتم نگذارید وارد شوند فردا میآیند، بروید و به استقبال او، و او را با عزّت و احترام تمام بیاورید و در بهترین جاها دفن کنید. گفتند: آقا شب قبل فرمودید نگذارید و حالا میفرمائید بهترین جا دفن شود!؟

    حضرت فرمود: آنهایى که نعش را مى آوردند، شب گذشته راه را گم کردند، و عبورشان به زمین کربلا افتاد، باد وزید خاک و غبار زمین کربلا را در تابوت او ریخته از برکت خاک کربلا و احترام فرزندم حسین علیه السلام خداوند از جمیع تقصیرات او گذشت او را آمرزید و رحمت خود را شامل حالش * گردانیده است .

    تحفة المجالس – انوار آسمانى ص ۱۰۴.
    ویرایش توسط بچه ی مهرزاد : سه شنبه ۱۴ آبان ۹۲ در ساعت ۰۱:۱۲

  16. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    امام حسن عسگرى علیه السلام و زوّار کربلا و خراسان

    روایت شده که روزى دو نفر از محّبان ، یکى از زیارت خراسان و دیگرى از زیارت کربلا به شهر سرمن راى (سامرّا) وارد مى شدند پس احوالات را به خدمت امام حسن عسگرى علیه السلام معروض داشتند آن حضرت ، آن دو را پیشواز کردند، امّا در وقت مراجعت آن حضرت پیاده تشریف مى آوردند، یکى از اصحاب عرض کرد:

    یابن رسول اللّه اسب سوارى موجود است چرا سوار نمى شوید، فرمودند: به خود گوارا نمى بینم که دوستان و محبّان ما پیاده باشند و من سوار شوم ، پس با همان حال با آن دو نفر به خانه ایشان تشریف آوردند.

    آن حضرت به ایشان نظر مبارک مى کرد و مى گریست به حدّى که عرض * کردند: یابن رسول اللّه سبب گریه شما چیست ؟

    فرمودند: سبب گریه من این دو نفر زائر هستند، وقتى به زائر خراسان نظر میکنم جدّم امام رضا علیه السلام به خاطرم مى آید که در ولایت غریب ، بى کس و تنها به او زهر دادند و جگر مبارکش را پاره پاره نمودند و احدى نبود تا او را یارى و دلدارى نماید.

    و وقتى به این زائر مى نگرم به خاطرم میرسد که جدّم سیّدالشهداء(ع ) که در روز عاشورا با لب تشنه و جگر سوخته و بى کس و تنها در میان اهل ظلم و جفا با بدن پاره پاره بر روى خاک و ریگهاى کربلا افتاده بود و درمیان اهل ظلم کسى نبود که یارى اش کند پس هر کس که یارى و اعانت زوّار ما را کند گویا ما را اعانت و یارى کرده است .

  18. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    جوار امام حسين عليه السلام بهتر از بهشت

    اگر كسى از گناهان مى ترسد و نمى داند كه آيا توبه اش پذيرفته شده است يا خير؟ رسول خدا (ص ) وعده فرموده است كه زوّار قبر حسين عليه السلام و عزادارانش را تنها نگذارد، در وحشتها و ظلمتها از آنان فرياد رسى بفرمايد.
    در صحراى محشر كه هر كس سر گرم خودش مى باشد عدّه اى در جوار امام حسين عليه السلام زير سايه عرش رحمتند، به قدرى از مجالست با امام حسين عليه السلام مأ نوسند و لذّت ميبرند كه وقتى حوريان از بهشت برايشان پيغام مى فرستند كه ما منتظر شمائيم ، چرا نمى آئيد پاسخ مى دهند ما لذّت مجلس امام حسين عليه السلام را به مصاحبت با شما ترجيح ميدهيم .
    راستى كه جاى اميدوارى است بقول شيخ شوشترى اگر مقام ما به حدّى نرسيده باشد كه در اوّل محشر نزد امام حسين (ع ) زير سايه عرش باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات دهد.

  20. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    پیش فرض
    زيارت قبر حسين عليه السلام امان از آتش

    مجلسى عليه الرحمه در بحار از جناب سليمان اعمش كه از بزرگان شيعه و نزد همه مسلمين محترم و مورد اعتماد است نقل مى نمايد: كه در كوفه شبى همسايه ام در خانه من بود در اثناء صحبت فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم همسايه منكر بود. گذشت ، فردا اعمش و چند نفر ديگر به كربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند كه زودتر از آنها و گريان آمده است ،
    پس از آنكه از او علّت را مى پرسند، گويد: پس از آنكه خوابيدم ديدم قيامت بر پا شده هودجى سياه پوش از آسمان نازل ودر آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا (س ) است ، همه دستها رو بهودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند رقعه هائى به دست اشخاص داده مى شود، نگاه كردم ديدم در آن نو شته ((امان من النار لزوّار قبر الحسين عليه السلام فى ليله الجمعه ))
    امان و راحتى از آتش است براى زيارت كنندگان قبر امام حسين عليه السلام در شب جمعه .
    گفتم : اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نيازمندم فرمود: مگر تو منكر فضيلت زيارت قبر فرزندم حسين عليه السلام نبودى

  22. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    يك دانه تسبيح از تربت كربلا

    شيخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسين بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :
    در مسجد جامع مدينه نماز مى خواندم مردان غريبى را ديدم كه به يك طرف نشسته با هم صحبت مى كردند.
    يكى به ديگرى مى گفت : هيچ مى دانى كه بر من چه واقع شده ، گفت : نه !
    گفت : مرا مرض داخلى بود كه هيچ دكترى نتوانست آن مرض را تشخيص * بدهد تا ديگر نا اميد شدم .
    روزى پيرزنى بنام سلمه كه همسايه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت ديد گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گويى ؟ گفتم ! به غير از اين آرزويى ندارم .
    به خانه خود رفته و پياله اى از آب پر كرده و آورد و گفت : اين را بخور تا شفا يابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحيح و سالم يافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضيّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود .
    روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببينم آن شربت چه بود كه به من دادى و مرا خوب كردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى كنم و آن مرض برطرف گرديد .
    گفت : يك دانه از تسبيحى كه در دست دارم پرسيدم ، كه اين چه تسبيحى بود، گفت : تسبيح از تربت كربلا بوده است كه يك دانه از اين تسبيح در آب كرده به تو دادم .
    من به او پرخاش كردم و گفتم : اى رافضه (اى شيعه ) مرا به خاك قبر حسين مداوا كرده بودى ، ديدم غضبناك شد و از خانه بيرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسيده بود كه آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض * گرفتار و هيچ طبيبى آن را علاج نمى تواند بكند، و من بر خود ايمن نيستم و نمى دانم كه حال من چه خواهد شد.
    در اين سخن بودند كه مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شديم و بعد از آن نمى دانم كه حال آن مرد به كجاست و چه به حال او رسيده است

  24. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  25. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    553
    امتیاز : 4,261
    سطح : 41
    Points: 4,261, Level: 41
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 4,882
    تشکر شده 4,190 در 545 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    امام سجاد(ع)میگویید:

    به خدا قسم هروقت به عمه وخواهر هایم نگاه میکنم" بغض گلویم را میگیرد...

    یاد آن لحظه هایی می افتم که از خیمه ای به خیمه دیگر فرار میکردن ویک نفر از سپاه کوفه داد میزد:

    خیمه های این ستمگران را بسوزانید....
    نفرین به جنگ

    نفرین به ظلم

    دنیا که " دنیا نیست زندونه






  26. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    بى احترامى به تربت كربلا


    موسى ابن عبدالعزيز نقل نمود:

    در بغداد يوحنّاى نصرانى مرا ديد و گفت ، تو را به حقّ دين و پيغمبرت قسم ميدهم كه اين شخص كه در كربلا است و مردم او را زيارت مى كنند كيست ؟
    گفتم : پسر على بن ابى طالب عليه السلام است و دختر زاده رسول آخر الزمان محمّد(ص ) مى باشد و اسمش حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام است چطور شد كه اين سوال را از من ميكنى ؟
    گفت قضيّه عجيبى دارم ، گفتم بگو! گفت : خادم هارون الرّشيد نصف شبى بود آمد درب خانه و مرا با عجله برد، تا به خانه موسى بن عيسى هاشمى گفت امر خليفه است كه اين مرد را كه قوم و خويش من است علاج كنى ، وقتى كه نشستم و معاينه كردم ، ديدم بى خود است و فايده اى ندارد، پرسيدم چه مرضى دارد؟ و چطور شد كه اين طور گرديد؟
    ديدم طشتى آماده كردند و هر چه درون شكمش بود در طشت خالى گرديده ، گفتم : چه واقع شده است ، گفتند: ساعتى پيش از اين نشسته بود وبا خانواده خود صحبت مى كرد و الان به اين حال افتاد سبب را پرسيدم ! گفتند: شخصى قبل از اين در مجلس بود كه از بنى هاشم بود و صحبت از حسين بن على عليه السلام و خاك قبر او و كربلا در ميان آمد.
    موسى بن عيسى گفت : شيعيان در باب حسين بن على عليه السلام تا حدّى غلوّ دارند كه خاك كربلا از قبر سيّد الشّهداء را براى مداوا استفاده مى كنند .
    آن شخص گفت اين بر من واقع شده امّا با تربت امام حسين عليه السلام آن درد بكلّى از من زايل شد و حقتعالى مرا بوسيله آن تربت نفع كلّى بخشيد.
    موسى بن عيسى گفت : از آن تربت نزد تو چيزى هست ؟ گفت بلى ! گفت بياور، آن شخص رفت و بعد از چند لحظه آمد و اندكى از آن تربت را آورد و به موسى بن عيسى داد، موسى هم آن را برداشت و از روى استهزاء و تمسخر به آن شخص ، تربت را در ميان دبر خود گذاشت و لحظه اى بر نيامد كه فرياد، و فغانش بر آمد، ( النّار النّار الطشت الطشت ) و تا طشت را آوردند از اندرون او اينها كه مى بينى بيرون آمد.
    فرستاده هارون گفت : هيچ علاجى در آن مى بينى ؟
    من چوبى را بر داشتم و دل و جگر او را نشان دادم ، و گفتم : مگر عيساى پيغمبر كه مرده ها را زنده مى كرد اين مرض را علاج كند. از خانه بيرون آمدم و آن بد بخت بد عاقبت را در آن حال واگذاردم چون سحر گرديد صداى نوحه و شيون و زارى از آن خانه بلند گرديد.
    يوحنّا به اين سبب مسلمان گرديد. و اسلام را بر خود قبول كرد، و مكرر زيارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام ميرفت ، و طلب آمرزش گناهان خود را در آن بقعه شريف مينمود.
    اين سزاى كسى است كه تربت امام حسين عليه السلام و خاك كربلا را مسخره نمايد

  27. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  28. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    فضيلت كربلا بر مكّه

    عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .

    ترجمه : امام صادق عليه السلام فرمودند: مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
    و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت . (11)

    و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى . (12)

    امام سجّاد عليه السلام فرمودند: خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .

    و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .

    و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .

  29. 2 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  30. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    غبار كربلا مانع آتش

    فاضل كامل سيّد الواعظين مرحوم سيّد محمود امامى اصفهانى (رحمة اللّه عليه ) نقل نموده اند:
    يكى از خلفاى بنى مروان اولاد دار نمى شد به مقتضاى عقيده فاسد خود نذر كرد كه اگر خدا پسرى به او بدهد، او را بر سر راه زوّارهاى حضرت سيّدالشهدأ عليه السلام بفرستد، و آنها را به قتل برساند.
    اتفاقا بعد از مدّتى خداوند پسرى به او عطاء مى نمايد، تا اينكه بزرگ ميشود و به او وصيّت مى كند كه بايد بروى سر راه زوّارهاى حسين عليه السلام و آنها را به قتل برسانى .
    پسر شبى در خواب ديد قيامت است و ملائكه غلاض و شداد جمعى را مى برند بسوى جهنّم ، تا يك شخص را آوردند بكشند بسوى آتش ، رسول خدا (ص ) به ملائك فرمود: اگر چه اين مرد گناه كار است ليكن شما نمى توانيد او را به جهنّم ببريد زيرا روزى به زمين كربلا مى گذشت غبارى از آن زمين بر بدن او نشسته است .
    عرض كردند: غبار را از او مى شوئيم ، حضرت فرمود: غبار را ميشوئيد امّا چشم او كه به بقعه و بارگاه فرزندم حسين عليه السلام افتاده نمى شود كه بشوئيد. پس ملائكه عذاب او را رها كردند و ملائكه رحمت آمدند و او را به بهشت بردند. آن پسر از خواب بيدار شد و از قصد فاسد خود بر گشت و توبه نمود و فورا به زيارت آن حضرت رفت و زوار را حرمت و نوازش   مى كرد

  31. 3 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  32. #17
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    553
    امتیاز : 4,261
    سطح : 41
    Points: 4,261, Level: 41
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 4,882
    تشکر شده 4,190 در 545 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    دمشق شهری بود که معاویه نزدیک چهل سال توی آن علیه امام علی تبلیغ کرده بود.

    مردم توی منابر ودعاهاشون امام علی وخاندانش را که واجب القتل می دانستند نفرین میکردن.

    بی دلیل نبود که وقتی از امام سجاد سوال کردند سخترین جا برای شما کجا بود"

    سه بار فرمودند:


    "امان از شام".......

    نفرین به جنگ

    نفرین به ظلم

    دنیا که " دنیا نیست زندونه






  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    زمين كربلا پنج درجه دارد.

    درجه اوّل - از آب و خاك است مثل باقى زمين ها و اراضى كه درخت و گياه در آن ميرويد و زراعت ميشود.

    درجه دوّم - مقام فيض و رحمت است ، كه از اين خاك مقدّس بواسطه قبول نمودن آن خضوع و انكسار را، در عالم تكليف تكوينى ، بنا به حديث ( و لا من ارض و لا مإ الّا عوقب لترك التواضع ) كه چنان فضيلت و رحمت در آن تربت پاك قرار فرموده اند كه همه عوالم امكان از آن تربت اقدس بهره و فيض ميبرند، بلكه فضائل و مناقب آن زمين مقدّس برترى دارد بر تربت مراقد همه ائمّه اطهار عليه السلام به مرقد انور حضرت محمّد (ص ) زيرا كه چند فضيلت در تربت حضرت سيّد الشّهدأ عليه السلام هست كه در تربت هيچ پيغمبرى و وصّى او نيست و در تربت هاى سائر ائمّه عليه السلام نيز نيست .

    درجه سوّم - كربلا محل اندوه و محنت است و هر يك از مقرّبين درگاه الهى و انبياء و اؤ لياء و اوصيّاء در وقت ورود به آن زمين فيض نزديك مى شود مهموم و اندوهگين مى باشند چنانكه حضرت صادق عليه السلام در خصوص زائرين آن مظلوم مى فرمايد: كه زائر بايد تشنه و گرسنه و ژوليده مو و خاك آلوده و گريان و مهموم باشد.
    تأ سّيا له و للمستشهدين بكربلا و اهل بيته المظلومين المهمومين .

    درجه چهارم - كربلا نعيم جنّات است ، زيرا كه همه بهشت را خداوند متعال از نور مقدّس و منوّر مدفون كربلا، خامس آل عبا عليه السلام خلق نموده است ، و حضرت امام صادق عليه السلام در خصوص ترك كنندگان زيارت آن سرور فرموده است :
    مَن تَرَكَ زيارَة الحسين عليه السلام و هو يزعم شيعة فليس هو الشيعة و ان كان من اهل الجنّة هو ضيفان اهل الجنّة .
    ترجمه : امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس ترك كند زيارت امام حسين عليه السلام را و در حالى كه خيال كند از شيعيان ماست ، بلكه او شيعه ما نيست و اگر هم وارد بهشت شود، ميهمان اهل بهشت خواهد بود، ( نه صاحب خانه ).
    رسول خدا (ص ) مى فرمايد:
    اِنّى اَشِمُ رائِحَة الجَنَّة مِن الحسين عليه السلام ،
    يعنى ، همانا از حسين عليه السلام بوى بهشت را استشمام مى كنم .
    پس بر طالبين بهشت لازم است كه داخل كربلاى ظاهرى شوند و او از باب خاصّه آن كه عبارت از بكاء و اقامه مجالس عزا بشود تا در يوم النّشور به مقام قرب و مصاحبت آن بزرگوار در جناب النّعيم باشد.

    درجه پنجم : رضوان اللّه يعنى مكان خوشنودى كه فوق همه نعمتها و راحتها و فيضهاست زيرا كه تربت پاك بنا بخضوع كه در عالم تكوين قبول نمود داراى نور الانوار همه انوار شده و خداوند عالم آن تربت طاهره را كه باعث ضياء و روشنائى همه فرموده و مكان و مقام پيامبران اولوالعزم در بهشت عنبر سرشت در تربت كربلا خواهد شد، و همين خاك كربلا است كه در مقام فخر و مباهات فرياد مى نمايد:
    اِنّاارض اللّه المقدّسة المباركة .
    من همان زمين مقدّس و مبارك خدا هستم . با اعتقاد پاك دفن شده گان آن خاك از بيم و هراس يوم الحساب آسوده و مطمئن شده و بدون حساب داخل بهشت و ساكن حُسن المأ ب ميشوند.
    بلكه بر روايت حضرت صادق عليه السلام حتى هر خر و اشترى كه در كربلا بميرد به بهشت مى رود

  34. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  35. #19
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    553
    امتیاز : 4,261
    سطح : 41
    Points: 4,261, Level: 41
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 4,882
    تشکر شده 4,190 در 545 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    زینب شمر را صدا زد وگفت:

    "یک مردانگی بکن."

    شمر گفت:هر چه باشد قبول"بگو

    زینب گفت:نمی خواهم چشم نا محرم ها به زنان اهل بیت بیفتد.ما را از دروازه هایی به شهر ببر که خلوت باشد.

    شمر خندید وگفت:

    حالا که اینطور شد شما را از شلوغ ترین وبزرگترین دروازه های شهر شام وارد می کنم. از جیران

    این دروازه دورترین فاصله هم تا دارالاماره داشت.

    یک جو مردی در وجود آن نامرد یعنی نبود؟!!!!!!!!!!!!!
    نفرین به جنگ

    نفرین به ظلم

    دنیا که " دنیا نیست زندونه






  36. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    كشتى نوح در كربلا

    در طوفان جهانى حضرت نوح عليه السلام ، كشتى نوح در همه زمين ( كه بصورت دريا درآمده بود) گشت تا رسيد به سرزمين كربلا، حضرت نوح احساس كرد، كشتى درمانده و زمين آن را مى كشد، حضرت نوح به گمان غرق كشتى ترسيد، و جريان را به خدا عرضه داشت ، جبرئيل بر او نازل شد و گفت : در اين سرزمين حضرت امام حسين عليه السلام سبط حضرت محمّد خاتم پيامبران (ص ) و فرزند حضرت على خاتم اوصياء عليه السلام را مى كشند.
    حضرت نوح عرض كرد، قاتل او كيست ؟ جبرئيل گفت : قاتل او كسى است كه اهل هفت آسمان و زمين او را لعنت مى كنند، حضرت نوح عليه السلام چهار بار بر قاتل امام حسين عليه السلام لعنت گفت ، آنگاه كشتى به حركت در آمد، و سرانجام در كوه جودى (در ناحيه شام ) مستقر شد.

  37. 3 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  38. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    جنّيان در كربلا

    پس از آن كه امام حسين عليه السلام وارد كربلا شد ابن زياد تمام راههايى كه به كربلا متّصل مى شد بست ، تا كسى نتواند به كمك امام حسين عليه السلام بيايد،
    پنج نفر از شيعيان شبها حركت ميكردند و روزها در گودالها خودشان را پنهان مى نمودند در يكى از قرّاء بين كوفه و كربلا در كوخى پنهان شده بودند كه ناگهان دو نفر پير و جوان سفيد پوش ظاهر شدند و سلام كردند گفتند:
    نترسيد ما از مؤمنين جنّ هستيم و مثل شما قصد يارى امام حسين عليه السلام را داريم ، يكى از آنها گفت : بهتر است من كربلا بروم و خبرى برايتان بياورم ، گفتم ، چه بهتر منتظر بودند طولى نكشيد كه برگشت ، ولى خودش را نشان نداد، تنها با اشعار جانگدازى مطلبش را رساند بخدا سوگند از كربلا نيامدم مگر ديدم بدن امام حسين عليه السلام را بر روى خاكها

  39. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  40. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    تربت كربلا در كفن

    مرحوم حاج مؤمن رحمة اللّه عليه ، فرمود: مخدّره محترمه اى ( كه نماز جمعه اش را ترك نمى كرد) بمن خبر داد كه مقدار نخودى تربت اصلى كربلا بمن رسيده و آن را جوف كفن خود گذارده ام ، و هر سال روز عاشورا خونى مى شود، بطورى كه رطوبت خونها به كفن سرايت مى كند و بعد تدريجا خشك ميشود.
    از آن مخدّره خواهش كردم كه روز عاشورا را به منزلش بروم و آن را ببينم قبول كرد .
    روز عاشورا رفتم به منزل آن مخدّره بخچه كفنش را آورد و باز كرد. حلقه اى از حلقه خون در كفن مشاهده نمودم و تربت مبارك را ديدم همان طورى كه آن مخدّره گفته بود،تر و خونين و علاوه لرزان است .
    از ديدن آن منظره و تصوّر بزرگى مصيبت آن حضرت سخت گريان و نالان و از خود بى خود شدم

  41. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  42. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    حضرت آدم و كربلا

    در مصيبت حضرت سيّد الشهداء(ع ) بنا بر روايات مختلف آنچه به چشم ديده ، و ديده نمى شود گريسته اند.
    در جريان هبوط حضرت آدم عليه السلام مى باشد كه آن حضرت پس از ترك اولى كه در بهشت انجام داد از بهشت رانده و بر زمين فرستاده شد، محل هبوط آدم عليه السلام در مكّه معظّمه بوده است و در روايات مى باشد كه حضرت آدم عليه السلام بخاطر آن گناه يا ترك اولى بسيار گريست و از گناه خود توبه كرد.
    و همچنين مفارقت از همسرش حوّا نيز به غصّه او افزوده بود، بنابراين حضرت آدم عليه السلام بر روى زمين حركت كرد و بيابانها و دشتها را زير پا گذاشت تا گذار حضرت آدم عليه السلام به سرزمين كربلاى پر بلا افتاد، كدام كربلا آن كربلايى كه تا حضرت سيّدالشهداء به آن سرزمين وارد شد و ديگر مركب او حركت ننمود بنابر روايات سه مركب عوض كردند ولى مركب حركت ننمود.
    خلاصه آنكه حضرت آدم وقتى به آن سرزمين رسيد، ملاحظه كرد كه گرد غم و غبار، ناراحتى وهمّ و غم در وجودش پديدار شد و قلبش به تنگ آمد، تا رسيد به آنجايى كه شمع فروزان پيامبر (ص ) خاموش گشته بود، يعنى تا به قتلگاه حضرت سيّد الشهداء (ع ) رسيد، قدمش به سنگى برخورد كرد و افتاد - و بر اثر اصابت سرش به زمين - خون از سر حضرت آدم جارى شد، حضرت آدم عليه السلام ناراحت شد و سر به آسمان برداشت كه ، بار الها آيا گناه تازه اى مرتكب شده ام كه مرا اينگونه مجازات مى كنى ؟ خدايا من تمام عالم را گشتم و چنين بلائى بر سرم وارد نشد، حال آنكه در اينجا چنين عقوبت مى شوم !
    از جانب پروردگار عالم ندا آمد كه اى آدم از جانب تو گناهى سر نزده است لكن اين همانجايى است كه :
    يقتل فى هذه الارض ولدك الحسين عليه السلام ظلما
    يعنى اين همانجايى است كه فرزندت حسين عليه السلام بر اثر ظلم شهيد مى شود، و خداوند روضه سيّد الشهداء را خواند و حضرت آدم عليه السلام بر مصائب آن حضرت گريست ، قربان مظلوميّتت حسين جان كه آدم با يك سر شكستن آنگونه به خدا شكايت مى كند، حال آنكه تو با آن همه مصيبت مى فرمايى :
    رضا بقضائك و تسليما لامرك لا اله غيرك و لا معبود سواك
    حضرت آدم عرض كرد: خدايا آن حسين كه در اين جا شهيد مى شود، ايكون نبيّا؟ پيامبر مى باشد؟
    وحى نازل شد كه اى آدم او پيامبر نيست ، لكن نوه پيامبر آخرالزمان و فرزند دختر آن پيامبر(ص ) فاطمه زهرا مى باشد. پس با رهنمايى جبرئيل چهار مرتبه بر قاتلين حضرت سيّد الشهداء(ع ) لعن فرمودند.

  43. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  44. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    زمين كربلا به بهشت ميرود

    در كتاب كامل الزيارة ازفخرالسّاجدين حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه خداوند سبحان و تعالى كرب بلا را حرم امن و با بركت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن كه كعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالى در ابتداى قيامت زمين را به زلزله در مى آورد، و زمين كربلا را با خاكش نورانى و صاف بالا برند.
    پس آن را بهترين باغ از باغهاى بهشت مى گرداند و بهترين مساكن از مسكنهاى بهشت كه ساكن نمى شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائى مى دهد در بهشت چنانكه ستاره هاى بسيار روشن در ميان ستاره ها براى اهل زمين روشنائى مى دهند كه نورش ديده هاى اهل بهشت را خيره ميكند.
    و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مباركى كه در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن على عليه السلام را.

  45. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  46. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۳
    محل سکونت
    دلم که توی کربلاست!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,011
    امتیاز : 11,447
    سطح : 70
    Points: 11,447, Level: 70
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 203
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryTagger Second ClassRecommendation Second ClassOverdrive
    تشکر کردن : 5,021
    تشکر شده 5,774 در 1,648 پست
    حالت من : Mehrabon
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 24 در 13 پست

    پیش فرض

    ...و دل سوخته من که این از بهشت بالاتر را هنوز ندیده است...
    الهی!
    لاتکلنی الی نفسی طرفة عینٍ عبدا....
    یا زهرا(س)!
    این راه بی نگاه تو گمراه میشود/سمت سراب میرود این جاده بی گمان....

    به تنهاییت قسم؛تنهای تنهام...اگه دستم تو دست تو نباشه...

  47. 4 کاربر از پست مفید شمیم رضوان تشکر کرده اند .


  48. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    مرور سلمان (ره ) به كربلا

    روايت شده است ، وقتى كه جناب سلمان (ره ) از جانب اميرالمؤمنين عليه السلام به حكومت مداين مأ مور گرديد، و عازم مدائن شد، آن عالى مقام با كاروانى همراه شد، و به درازگوشى سوار شده بود به منزل مى رفتند.
    و قانون آن جناب بود كه يك فرسخ راه را سوار الاغ ميشد، و يك فرسخ راه را پياده مى رفت تا آن حيوان هم ناراحت نشود، و در ميان اهل قافله قانونِ مراعات احوال حيوانِ مركوب آن جناب معروف و معلوم شده بود.
    در منزلى از منازل كه نوبت سوارى الاغ بود، آنجناب سوار شده و به قدر نيم فرسخ سوار بود، كه ناگاه اهل قافله ديدند، آن جناب بى اختيار از الاغ مركوب خود پياده شد، و بى اختيار خود را به زمين انداخت و زمين را به آغوش كشيد، و مانند ابر بهارى زار زار ميگريست ، اهل قافله متعجب شدند وبه سوى ايشان متو جّه شدند.
    ناگاه ديدند بعد از زمانى از آن زمين گريان و نالان برخاست وچند قدم راه رفت ، باز خود را به زمين افكند، صداى گريه و ناله بلند كرد، زمانى با شدّت گريست ، بعد از آن قدرى رفته باز خود را به زمين افكند، با شدّت تمام صيحه و ضجّه زده ، مانند زن ثلكى مى گريست و مى ناليد تا اين كه براى اهل قافله معلوم شد كه آن زمين ،زمين كربلا است

  49. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  50. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    مسلمان شدن به بركت خاك كربلا


    در زمان شاه صفوى سفيرى (كه در علوم رياضيه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضماير و اسرار و اخبار غيبيه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ايران آمد در آن زمان پايتخت ايران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا كه تحقيقى درباره ملت و اسلام كند و دليلى براى آن پيدا نمايد.
    سلطان وقتى او را ديد و از خيالاتش آگاهى پيدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود، كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فيض كاشانى ( رضوان الله تعالى عليه ) كه معروف به فيض كاشى بود حضور پيدا كرد.
    حضرت آخوند كاشى رو به آن سفير فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است كه از براى سفارت مردان بزرگ و حكيم و دانا و فهميده و با سواد را اختيار مى كنند.
    چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
    سفير فرنگى خيلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گويى ، من حكيم و دانا نيستم ؟!
    مرحوم فيض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهميده و تحصيل كرده مى دانى بگو ببينم در دست من چيست ؟
    سفير مسيحى به فكر فرو رفت و پس از چند دقيقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبينش پيدا شد .
    مرحوم كاشى لبخندى زد و فرمود: اين بود كمالات تو كه از اين امر جزئى عاجز شدى ؟ تو كه مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟
    سفير گفت : قسم به مسيح بن مريم كه من متوجّه شده ام كه در دست تو چيست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، ليكن در حيرتم كه تربت بهشت را از كجا به دست آورده اى ؟!
    مرحوم آخوند فيض كاشى فرمود: شايد در محاسباتت اشتباه كرده اى ! و قواعدى را كه در استكشافات اين امور به كار برده اى ناقص بوده است ، سفير مسيحى گفت : خير اين طور نيست ، لكن تو بگو تربت بهشت را از كجا آورده اى ؟
    مرحوم فيض فرمودند: آيا اگر بگو يم اقرار به حقّانيّت اسلام ميكنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاك آقا سيّد الشّهداء عليه السلام مى باشد.
    سپس دست خود را باز كرد و تسبيحى را كه از تربت كربلا بود، به سفير نشان داد و گفت : پيغمبر اسلام (ص ) فرمودند، كربلا قطعه اى از بهشت است . تصديق سخن توست ! تو خود اقرار كردى و گفتى ، قواعد و علوم اين حديث من خطاء نمى كند و حديث پيغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش   اعتراف كردى ، و پسر پيغمبر ما در اين تربت كه قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غير اين بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفير چون قاطعيّت برهان و دليل را مشاهده كرد مسلمان شد.
    ویرایش توسط بچه ی مهرزاد : جمعه ۱۷ آبان ۹۲ در ساعت ۱۶:۰۰

  51. 3 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  52. #28
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    553
    امتیاز : 4,261
    سطح : 41
    Points: 4,261, Level: 41
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 4,882
    تشکر شده 4,190 در 545 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    یک روز علی با خودش مهمانی آورد خانه.
    به همسرش گفت:

    برای مهمان توی خانه چه داریم؟

    فاطمه گفت: یک گرده نان هست که برای زینب کنار گذاشته ام.

    زینب می خواست بخوابد ولی هنوز بیدار بودوصدای مادرش را شنید.

    گفت: مادر جان نان را ببرید برای مهمان.

    4 ساله بود آن موقع دختر فاطمه......
    نفرین به جنگ

    نفرین به ظلم

    دنیا که " دنیا نیست زندونه





  53. 6 کاربر از پست مفید کنعان تشکر کرده اند .


  54. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,556
    امتیاز : 6,341
    سطح : 51
    Points: 6,341, Level: 51
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 4,157
    تشکر شده 3,433 در 1,075 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط کنعان نمایش پست اصلی
    زینب شمر را صدا زد وگفت:

    "یک مردانگی بکن."

    شمر گفت:هر چه باشد قبول"بگو

    زینب گفت:نمی خواهم چشم نا محرم ها به زنان اهل بیت بیفتد.ما را از دروازه هایی به شهر ببر که خلوت باشد.

    شمر خندید وگفت:

    حالا که اینطور شد شما را از شلوغ ترین وبزرگترین دروازه های شهر شام وارد می کنم. از جیران

    این دروازه دورترین فاصله هم تا دارالاماره داشت.

    یک جو مردی در وجود آن نامرد یعنی نبود؟!!!!!!!!!!!!!
    امان ازدل زینب...
    به هوای حرمش می گذرد ایامم...
    کوه دردم که کند نام رضا آرامم...
    ------------------------------------------------------------
    هل الیک یابن احمدسبیل فتلقی....................2ا
    -----------------------------------------------------------
    http://sokoot110z.blogfa.com/

  55. 3 کاربر از پست مفید لاله ی خونین* تشکر کرده اند .


  56. #30
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    553
    امتیاز : 4,261
    سطح : 41
    Points: 4,261, Level: 41
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 4,882
    تشکر شده 4,190 در 545 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    یک بار حضرت زینب در یکی از جلسات تفسیر قرانش صحبت میکرد که بابایش داخل شد وصدایش شنید.

    گفت:میشنوم که تفسیر"کهیعص" (سوره مریم) را برای زنان می گویی؟؟

    زینب گفت: بله بابا

    علی گفت:"رمز این کلمه حکایت مصیبتهای شماست..."

    زینب برسید: کدام مصیبت؟؟

    وعلی برایش تعریف کردآینده را وزینب حسابی گریه کرد..... بلند بلند...
    نفرین به جنگ

    نفرین به ظلم

    دنیا که " دنیا نیست زندونه





  57. 3 کاربر از پست مفید کنعان تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1