کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 19 , از مجموع 19
  1. #1
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض رضا زاده حزب برادران و شاه

    خدمات رضا زاده به رژیم شاه و مرگ مشکوک سید نورالدین
    به روایت سید منیرالدین حسینی الهاشمی
    (1)
    ..
    چندی پیش کتابی بدستم رسید به نام "خاطرات حجة الاسلام و المسلمین سید منیرالدین حسینی الهاشمی" چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی..

    بخش هایی از این کتاب مربوط است به اختلافات آقای سید منیر الدین فرزند سید نورالدین حسینی الهاشمی با آقای رضازاده داماد سید نورالدین و پدر استاندار سابق فارس..

    محمد رضازاده پدر استاندار سابق فارس، پس از فوت سیدنورالدین شخص اول حزب برادران می شود و عنان حزب را در دست می گیرد. به روایت این کتاب ارزشمند وی با استفاده از نفوذ و قدرت خود در بین بازاریان و هیئات شیراز، سالها به اعمال نفوذ می پردازد.

    رضازاده دو دوره از سیاه ترین دوران مجلس شورای ملی که مقارن با سرکوب قیام 15خرداد و نخست وزیری امیرعباس هویدا بهائی مسلک است، عضو این مجلس بوده و همکاری کامل با نخست وزیر ( هویدا ) و کابینه بشدت وابسته و خائن او داشت . در مورد کابینه 17 ساله هویدا و ترکیب آن سخن ها بسیار است و در دسترس، اعم از تسلط کامل بهائیت بر همه شاهراه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی نظامی ایران ! شاه دوستی افراطی و خدمات شایان توجه او در فارس و همکاری با استانداران وقت فارس قابل توجه است.

    وی برخلاف مرام نامه ی حزب برادران در زمان قیام امام خمینی از شاه حمایت می کند و در زمان قیام 15 خرداد نامه ای به محمدرضاشاه می نویسد و حمایت خود را رسمی می کند.

    خواندن کتاب خاطرات سیدمنیرالدین حسینی الهاشمی پرده از حقایق بسیاری درخصوص شخصیت رضازاده برمی دارد. خواندن قسمت هایی از این کتاب که در این وبلاگ منتشر می شود، باتوجه به اینکه پسر مرحوم رضازاده 4سال از دوران دولت دکتر احمدی نژاد استاندار فارس بوده ضروری است.

    از نکات جالب اینکه، کتاب مذکور هیچ گاه به چاپ دوم نرسید و ظاهرا پس از چاپ اول برخی نزدیکان سید منیرالدین مانع از چاپ مجدد می شوند.

    در زیر بخش هایی از کتاب خاطرات سید منیرالدین حسینی الهاشمی آورده شده است:
    ویرایش توسط سیّد : شنبه ۲۰ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۰:۱۸ دلیل: حذف عکس

  2. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  3. #2
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ازدواج

    دو سال پس از فوت مرحوم والد در دوازده رجب سال سي و پنج ، بزرگان خانواده براي ازدواج من دست آستين بالا زدند. چهارده ساله بودم كه متأهل شدم. پدر عيالم به نام حاج بهرامپور از تجّار حزب برادران بود كه در كارهاي مبارزاتي با مرحوم والد، شريك بود. آن چنان با يك ديگر صميمي بودند كه بهرامپور كفن به تن كرده و طلاق نامه ي زنش و نيز قيموميّت تنها دخترش كه خدا در بالاي چهل سالگي به او داده بود و اجازه دخل و تصرف در كليّه ي اموالش را مرحوم ابوي سپرده بود و گفته بود كه هيچ ندارد و آماده ي كشته شدن است. بعداز تهيّه اسلحه، مي خواسته دست به عمليّات قهرآميزي بزند.

    پدرم ، طلاق نامه را به پدر خانمم بازگردانده و گفته بود:

    " اختيار طلاق زنت را كه به من دادي، اگر براي اين است كه مي خواهي خودت را براي مرگ مهيّا كني، نيازي نيست كه اين اختيار را به ديگري تفويض كني. اموالت را به تو باز گردانم. اختيار دخترت هم دست خودت باشد. فعلاً مناسب است كه از اقامت در شهر بپرهيزي."

    در دوره اي كه مرحوم پدرم درگير كار مبارزه و به شدّت خسارت ديد و او را بايكوت حزبي كردند؛ بدين ترتيب كه تمام طلب كاران ايشان را وادار كردند كه براي مطالبه ي طلبشان به نزد او بروند و فشار بياورند. از طرف ديگر بدهكاران ايشان را وادار كردند كه از پرداخت بدهي شان به او خودداري كنند و بدين صورت او را در مضيقه قرار دادند. هر از گاهي هم به او پيغام مي دادند كه فلاني را آرام كن تا ما دست برداريم.

    در نظر داشته باشيد كه ايشان زماني در حزب، در شمار بزرگترين تجّار محسوب مي شد و با توجه به اراداتي كه به پدر ما داشت، بنده را به دامادي خود برگزيده بود؛ ولي كارش به جايي رسيد كه در ورشكستگي كامل قرار گرفت و اموالش از سوي كسي خريده نمي شد؛ با اين همه او براي يك بار هم به من نگفت كه با رضا زاده صلح كن. تنها يكي، دوبار به حالت مزاح سؤال كرد:" آقا! اساس مبارزه ي شما چيست؟ " بنده نوشته هاي حزب و در واقع ديدگاه هاي مرحوم والد را استخراج كردم و براي ايشان خواندم. ايشان ابراز كرد: " اگر در مسير پدرت گام بر مي داري، راسخ باش! "


    سوء استفاده رضا زاده از تملكن مالي حزب

    در آن ايام مردم عادي در عسرت به سر مي*بردند. حتي افراد متمكن جامعه تنها فصلي يك بار برايشان اين امكان فراهم بود كه مرغي را بكشند و از گوشتش براي غذا استفاده كنند. در حالي كه رضا زاده در ميهماني هاي مجللش از ديس هاي بزرگي كه در آن ران هاي پخته ي مرغن مي*نهادند، استفاده مي*كرد و هدفي جز اين نداشت كه تمكن مالي اش را به رخ ميهمانان دولتي بكشد.

    در اين حال، اين حزب بود كه پشتوانه *ي مالي رضا زاه محسوب مي*شد. حزب نيز درآمدش از طريق مردم مشتاق به مرحوم والد تأمين مي*گرديد. همان مردم پابرهنه*اي كه خود در فقر و فاقه بسر مي*بردند؛ ولي به لحاظ عاطفه*ي قوي كه نسبت به اقا نورالدين داشتند، نذورات فرواني براي آن مرحوم داشتند. براي ساختن آرامگاه ايشان اعلام شد كه مردم در حد امكاناتشان كمك كنند. در اين حال، پتويي را گستردند و چهار تن اطراف آن را گرفتند. مردم هم آنقدر در ميان پتو پول ريختند كه پر شد!

    مردم براي اينكه حزب برادران باقي بماند، حاضر بودند كه لقمه*اي را كه خود بدان احتياج داشتند،* از دهان برگيرند و نثار راه مرحوم ابوي كنند. تصور كنيد كه رضا زاده بر چنين موجي سوار شده بود؛ پس چگونه مي شد تحمل كرد كه اين رد وجوه مزبور را براي پر كردن شكم هاي برآمده، به مصرف رساند؟!

    رضا زاده جايگاه مخصوصي براي استقرار اركان دولت در مراسم تشريفاتي ساخت؛* در حالي كه چنين جاي گاهي جز براي شخص مرحوم والد مرسوم نبود. از سوي ديگر پدرم وقتي در جايگاه مزبور هم قرار مي*گرفت، تنها به چند كلمه اكتفا مي*نمود و در صحبت هايش رجز مي*خواند و طرف مقابلش را تحقير مي*نمود. به ديگر بيان، ايشان تشريفات را هم براي تعظيم اسلام و مسلمانان و كوچك انگاري دشمنان دين و رقيبان خويش به كار مي*برد*؛* در حاليكه رضا زاده با تملق گويي و ثناخواني كار را پيش مي*برد. منبري*هاي او در مدح و منتقبت استان داران وابسته به طاغوت، داد سختن مي دادند. اساساً شيوه*ي رضا زاده، تربيت ثنا خوان بود و همين امر موجب بروز اختلاف بنده با او شد.

    حزب در مواقع حساس مانورهايي داشت كه كاملاً در معرض ديد مردم بود و ثناخواني شاه و اقمشارش در اين مانورها، روي احساسات مردم اثر مي*گذاشت. يكي از اين مواقع، روز عاشورا بود كه حزب و حاميانش به صورت گروهي از مسجد وكيل به سمت شاهچراغ حركت مي*كردند. دراين فاصله، آنچه مردم از حزب و حزبي*ها مي*ديدند، مداحي براي شاه بود!

    اين برخورد و سلوك رضا زاده باعث شد كه بنده رسماً و علناً، علم مخالفت با او و برنامه هايشان را بلند كنم و سخنراني*هاي متعددي عليه او ايراد نمايم كه سبب شد رضا زاده در حدود سال 1346 شمسي، تقريباً نيمي از حزب را از دست بدهد.

  4. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  5. #3
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مقابله با اعمال رضا زاده

    در سال 38 بود كه ديگر كاسه**ي صبر من لبريز شد و به شدت با رضا زاده و اعمال او مقابله كردم؛ البته در ابتدا به مدت شش ماه، به نفي ك ردن او و نقد اعمالش در قالب نق زدند بسنده نمودم. به تدريج به اعتراض هايم افزودم و با لحن تند و پرخاشگرانه، به او تاختم. اين مخالفت به زودي در سطح وسيع انعكاس يافت.

    اين جا جاي دارد، يادي از مرحوم آقاي حاج ولدان بنمايم كه رياست هيأت زهرا (س) را به عهده داشت. ايشان قبل از ماجراي اعتراض من، به آقاي محلاتي پيوسته بود. دليل اين جدا شدن اين بود كه ولدان نمي* خواست زير بار انحصارگرايي رضا زاده برود. هيأت ايشان در شمار هيأت هاي موجه و محل اجتماع متدينان بود.

    در آن ايام مطرح شد كه وقتي با قسم خورده*ايم كه رياست حزب برادران با يك فرد مجتهد باشد، آيا نبايد به اين ماده*ي مصوب عمل شود؟

    اينجا بود كه آقا شيخ محمد جعفر دادخواه براي رياست پيشنهاد شد. رابط ما در ابتداي كار آقاي سيدابراهيم اصطهباناتي بود كه در نجف اقامت داشت. آقاي ولدان بيان كرد كه آقاي دادخواه نمي*تواند رياست حزب را به عهده گيرد؛ زيرا مجتهد نيست و اگر هم باشد، طبق ماده*ي يازده حزب، رياست حزب بايد با مجتهد جامع*الشرايطي باشد كه بتواند فتوا دهد و در شورا باشد. ايشان را به زودي طرد و بايكوت كردند؛ به گونه اي كه ناچجار شد در خدمت آقاي محلاتي باشد.

    بعد از اينكه آقاي ولدان خبردار شدند كه بنده به عمل كرد سران حزب برادران انتقاد شديد دارم، به ديدن من آمد. بنده را ايشان سؤال كردم كه چرا شما حزب را ترك كردي؟ گفت: « بنده مشاهده كردم كه در ماده*ي يازده نظام نامه*ي حزب آمده است كه شوراي مركز همواره بايد زير نظر يك مجتهد اداره شود؛* در حالي كه آقاي رضا زاده خودش اقدام به اداره كردن حزب مي*نمود و من احساب كردم اگر بخواهم باقي بمانم، آخرتم در خطر است.»

    بنده در جواب آقاي ولدان روش غيرشرعي و غيرحزبي رضا زاه را مطرح كرد. آقاي ولدان اين ديدگاه بنده را منتشر نمود كه منيرالدين شيراز موضع ما (ولدان) را تأييد، و موضع رضا زاده را شديداً تضعيف مي*كند.

    گفتني است كه رضازاده به ظاهر اقدام به تجليل از بنده مي*نمود؛ براي مثال به مدت سه شب، لااقل سه گروه متشكل از هزار و پانصد نفر را اطعام دادند و بيش از سه تا پنج هزار تن را با شيريني پذيرايي كردند. اين نوع از تحويل گرفتن و تجليل كردن كه در رضا زاده بود،* صرفاً حالت تشريفاتي داشت. ظاهراً اين فرد گمان مي*كرد كه ما دلبسته*ي چنين تشريفاتي هستيم و فريب مي*خوريم. به زعم او رياست در مذاق ما طعم شيريني داشت كه براي رسيدن به آن حاضر بوديم به هر خفتي تن در دهيم؛* در حالي كه ابداً چنين نبود.


    خدمات رضا زاده به رژيم شاه

    در مقطعي كه حضرت امام خميني (ره) در زندان به سر مي*بردند، بنده از شيراز به قم منتقل شدم. مدتي بعد حضرت امام آزاد شدند و بار ديگر براي ماجراي كاپيتولاسيون، تبعيد گرديدند. در محافل و مجالسي كه به دست رضا زاده اداره مي*شد، حزب برادران عمدتاً به نام « دعاگوي شاه» و « طرف دار انقلاب سفيد شاه» معرفي مي شد و جلوه داشت.

    كار به جايي رسيد كه رضازاده بابت همين خوش خدمتي ها نماينده*ي مجلس شد، با آن كه تا ششم ابتدايي بيش تر درس نخوانده بود.

    به هر تقدير، رضا زاده دو دوره به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد كه دوره*ي نخست آن در سال 1348 آغاز گرديد. يادآوري مي كنم كه رضا زداه در سال 1356 و هم زمان با رحلت آيت الله حاج آقا مصطفي خميني ( رضوان الله تعالي عليه) از دنيا رفت.

    گمان مي كنم قبل از دوره*ي وكالت نيز اين فرد در مراكزي هم چون شوراي شهر حضور داشت. حتي قبل از دوره*ي تصدي وكالت، او بدو كه وكلاي مورد نظر نظام سلطه را از دورن صندوق*ها خارج مي*كرد و از اهرم هايي كه در اختيار داشت، براي اين منظور كمك مي*گرفت. از افرادي كه با او در اين راه هم كاري داشتند، ايرج مهرزاد بود. گويي رضا زاده قصد داشت با اين كار نشان دهد كه عنان حزب در اختيار اوست و او توان آن را دارد كه وكلاي مورد نظرش را به مجلس بفرستد و اين مشي و سلوك دقيقاً با شيوه*ي رايج در زمان مرحوم والد در تنافي بود. رضا زاده دقيقاً بر خلاف
    آقا نورالدين در ضايفت هايي كه به افتخار استان داران و مامراي دولتي ترتيب مي*داد، مقيد بود كه بسيار تشريفاتي عمل كند.

    - بد نيست همين جا عرض كنم كه فردي به نامِ "رضازاده" كه بعدها متأهّل هم شد، تا كلاس ششم خوانده بود و سوادِ زيادي نداشت. خانواده اش خانواده ي محترمي بودند و جندان متموّل نبودند. در كودكي يتيم شده، از نظر مالي در وضعيّتي بود كه ناچار شده بود در كارهاي شراكتي وارد شود و در مغازه ي كوچك آهن فروشي، كار كند. اين فرد در حزب، فعاليت خوبي از خود نشان داد...

    دليل اين كه مرحوم والد، با آن كه سردار فاخر، هم شيره ي ما را براي پسرش خواستگاري كرده بود، رضازاده را ترجيح داد، اين بود كه رضا زاده از ذهن و نبوغ تشكيلات بالايي برخوردار بود. برخي از خواستگاران هم شيره از علما و وابستگان علما بودند؛ ولي مرحوم والد به رضازاده دل بسته بود؛ زيرا اقتدار داشت كه اگر در جايي نياز به نمايش قدرتِ آرايش و مانور بود، در كم ترين زمانِ ممكن اقدام مي نمود.

  6. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  7. #4
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مرگ مرموز سيدنورالدين

    بعد از صحبت كوبنده و توفنده*اي كه مرحوم پدرم در مسجد وكیل كردند، طولي نكشيد كه حسين، پيش كارآقا نورالدين، با سيگار مسموم شد. شش ماه بعد از آن خود والد نيز به اين سرنوشت دچار شدند. يك روز سيگاري آتش زدند، هنوز نيمي از آن را استعمال نكرده بودند كه حالت سكته به ايشان دست داد. وقتي ايشان را نزد طبيب بردند،*تشخيص دكتر اين بود كه با سم سيانور به ايشان سوء قصد شده است. ظاهراً وقتي مرحوم ابوي از بيمارستان نمازي بازديد مي*كنند، از ايشان چكابي به عمل مي*آيد و بعد از آن فوت مي*كنند! يكي از دو نظر درباره*ي مرگ مشكوك پدرم اين است كه در بيمارستان مزبور ايشان را به بهانه*ي چگاب، مسموم كرده*اند و به احتمال قوي اين امر با سيگار صورت گرفته است. نظر ديگر اين كه در بيمارستان نماز تزريق مرگ*زايي انجام شده بود. آقايان دكتر شكري و دكتر سلطاني كه هنوز در قيد حيات هستند، بعد از بيست و چهار ساعت، ناخن آقا نورالدين را معاينه كردند و آثار سم سيانور را در آن تشخيص دادند.

    علت مرگ هر چه بود، قرار شد كه جسد مرحوم والد را تشريح كنند و اين كار به عهده*ي رضا زاده- داماد ما- گذاشته شد؛ ولي ايشان اين كار را پيگيري نكرد و قبل از تشريح، بدن پدرم به خاك سپرده شد. در دروازه رجب كه فوت ايشان روي داد، شهر يك پارچه تعطيل شد. جمعيت انبوهي از « باغچه»* تا حرم شاهچراغ به دنبال جنازه راه افتادند. شيراز چنين تشييعي را به خود نديده بود. بدن ايشان را بعد از غلس دادن، در مسجد نور قرار دادند تا نيمه شب در آرامگاه خانوادگي دفن كنند. نصب شب بدو كه دكترها جسد را معاينه كردند و گفتند: « روي ناخن ها سياه شده است!»

    پزشكان اعلام كردند كه براي دادن گزارش دقيق تري از علت مرگ، بايد كالبد شكافي انجام شود. رضا زاده در همان نيمه شب به شهر رفت و با تشريح موافقت نكرد و گفت: « صلاح نيست چاقو به جسد بخورد. از سوي ديگر اثبات اين كه ايشان مسموم شده است، به سود حزب نيست؛ لذا سريعاً جسد را به خاك بسپريد!»

    بعدها رضازاده از خودش سلب مسئوليت مي*كرد و مي*گفت: « دكتر مصطفي فاتحي كه طرفدار مصدق بود، مانع تشريح جسد شد.»

    ولي بنده به ياد دارم كه در شب حادثه، رضا زاده بود كه اجاز*ي تشريح نداد و در تكاپو بود كه جنازه هر چه زودتر به خاك سپرده شود. خود او هم خيلي سريع آماده شد كه در مراسم خاك سپاري حضور يابد. دكتر فاتحي كه ذكر او به ميان آمد، شوهر عمه*ي ماست و از حاميان دكتر مصدق بود. بنده به هيچ وجه او را صاحب قدرت در حزب نمي*دانم و قراين نشان نمي*دهد كه دخالت او، جلوي تشريح پيكر مرحوم والد را گرفته باشد.

    اگر رضا زاده به تشريح امر كرده بود و مقابل آن سنگ اندازي نكرده بود،*كسي مانع ايشان نمي*شد؛ دست كم مي*توانست از خودش سلب مسئوليت كند و خود را مقابل دولت قرار ندهد و ابزار كند كه بايد شوراي مركزي حزب تشكيل شود و در اين باره تصميم بگيرد. اگر اين رشادت در او نبود كه خود را در مقابل دولت قرار دهد، مي*توانست امر را به تشكيل شوراي حزب محول و معوق نمايد و خودش كنار بكشد.

    اگر رضا زاده چنين كرده بود، تصميم گيري درباره*ي تشريح بدن ابوي، به شوراي پنجاه و سه نفري، مركب از رؤساي هيأت*ها واگذار مي*شد و در نهايت هم پرده از راز مسمويت يا عدم مسموميت مرحوم والد برداشته مي*شد.

    لازم به يادآوري است كه آقا نورالدين بارها بر فراز منبر ابراز كرده بود كه من وصيت نامه*اي سياسي نوشته*ام و تكليف حزب را بعد از خود مشخص كرده*ام. هميشه تكرار مي*كردند كه كارهايشان روز نظم و انضباط است. حتي ابراز كرده بودندكه وصيت نامه*شان در كنار تفسير صافي قرار دارد. مع*الأسف بعد از فوت مشكوك ايشان، وصيت نامه*اش مفقود گرديد و هنوز كه هنوز است، بعد از چهل دو دو سال، يافت نشده است.

    از سوي ديگر بايد عرض كنم كه بعد از فوت مرحوم والد، نخستين كسي كه بالاي سر ايشان آمد، رضا زاده بود. بعد از او هم البته گروهي به دفتر ايشان آمدند و به نيت يافتن وصيت نامه همه جا را گشتند؛ ولي چيزي پيدا نكردند و شهادت دادند كه وصيت نامه*اي در كار نيست. به نظر مي*رسد، كسي كه اين جمع را براي استشهاد به محل برده بود، قبل از ورود آنان، وصيت نامه را برداشته و پنهان كرده بوده است.


    تشييع جنازه*ي* مرحوم سيدنورالدين


    در مراسم تشييع آقاي ابوي گروه هاي زيادي از مردم شركت داشتند. حتي مخالفان و معاندان آقا نورالدين نيز حضور يافته بودند. بعد از پخش اذان صبح از بلندگوي مسجد وكيل و ديگر مساجدي كه با حزب در ارتباط بودند، اعلام شد كه حضرت آيت الله سيد نورالدين به رحمت الهي پيوست. در آن روز من در آْغاز شب خوابيده بودم، خوابم به درازا كشيده بود و پس از بيداري اعتراض كردم كه جرا مرا براي نماز صبح بيدار نكرده*اند. نخستين كسي كه از ماجراي فوت ناگهاني پدرم مطلع شد، رضا زاده بود. مادرم نقل مي*كرد كه وقتي رضا زاده، جسد بي جان آقا نورالدين را ديد، سرش را روي قلب ساكن او نهاد و بيهوش شد! ولي عمو زاده*ي من مي گفت: « رضا زاده هرگز بيهوش نشد و همواره سرپا بود و داشت با برنامه كار مي*كرد.»

  8. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  9. #5
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مراسم ترحيم مرحوم آقا نورالدين
    تا چهلمين روز درگذشت آقا نورالدين، تقريباً روز سه جلسه**ي ترحيم براي ايشان تشكيل شد. يكي از اين جلسات به طور ثابت در مسجد وكيل ترتيب مي*يافت. هنگام صبح مسجد از جمعيت پر مي*شد. دو جلسه هم هنگام صبح مسجد از جمعيت پر مي*شد. دو جلسه هم هنگام عصر در جاهاي مختلف برگزار مي*گرديد.

    شب هنگام، بعد از نماز مغرب و عشاء رضا زاده مرا با خود به شعب حزب مي*برد. البته اجازه نمي*داد وارد جلسات عمومي حزب گردم. اعضاي اصلي هر شعبه، افرادي متنفذ بودند؛ البته گاه تنها توان كار داشتند و از نظر مالي، متمول نبودند. در كل جواناني بودند همانند با جزب اللهيان امروز.

    رضا زاده در اين مراسم خودش برنامه داشت. و شيوه*اش در آغاز كردن سخن و به پايان بردن آن، ورود و خروجش در صحبت*ها كاملاً برايم آشنا بود. او در ابتداي سخنراني درباره*ي اين كه آقا سيدنورالدين چه كسي بود، و در جه خانواده*اي نشو و نما يافت و پدرش كه بود، صحبت مي*كرد. بعد از آن مقداري «روضه*ي خدمات مرحوم والد!» را مي*خواند؛ در اين باب كه آن مرحوم در بحران حصبه و ماجراي كمبود زغال، به وضعيت محرومان رسيدگي مي*كرد.

    گاه رضا زاده براي تحريك احساسات مردم، به جزئيات اشاره مي*كرد؛ براي مثال مي*گفت: « آقاي فلاني! يادت هست در فلان شب آقا نورالدين وارد مسجد نو شدند و قسم خوردند كه پشت سر ايشان باشند، ولي ايشان را رها كرد. آيا به ياد داريد كه بارها مي*خواست كه اگر اشتباهي در عمل كرد او مي*بينند، با ايشان وارد صحبت شوند و موارد را به ايشان يادآور شوند و اگر ايشان در اشتباه نيست، چرا مانع او مي*شوند؟»

    اگر در خلال صحبت هايش مردم گريه مي*كردند، او آنان را به آرامش دعوت مي*كرد و مي*گفت: «اينك ما هستيم و مرام ايشان! قسم خورده*ايم كه به اين مرام و منويات و فادار باشيم. الان ايشان در قيد حيات نيستند. اين آقايان هم صلاحيت ندارند كه ما در ميان آنان هم قسم شويم.» بعد مي*گفت: «الان در اين جا آقا سيد منير الدين حضور دارد. » بعد دستش را دراز مي*كرد و دست مرا- در حالي كه دوازه سال بيش تر نداشتم- مي*گرفت و مي*گفت: « والله! بالله!تالله! ( هر سه صيغه*ي قسم را به كار مي*برد!) كه من قسم مي*خورم كه هم چنان كه به پدر شما وفادار بودم، به شما هم در اجراي مرام نامه*ي حزب وفادار باشم.»

    اين ماجرا تا روز چهلم ادامه داشت. در آن روز براساس نوشته*ي روزنامه*ي كيهان، حدود چهل هزار تن در مسجد وكيل اجتماع كرده بودند؛ به گونه اي كه جاي خالي وجود نداشت. رضا زاده در اين روز رأي گرفت كه بنده (منيرالدين) به جاي پدرم باشم. سخنران مجلس هم به اين نكته اشاره كرد و افزود: « البته ايشان صغير هستند و بايد به نجف بروند تا رشد علمي بيابند و به درجه*ي اجتهاد برسند و باز گردند. و تا اين اتفاق بيفتد، آقاي رضا زاده به طور موقت اداره*ي حزب را به عهده دارند.»

    وقتي رضازاده مرا به هيأت هاي مختلف مي برد، افراد مختلف سؤال مي*كردند كه در مدتي كه آقا منيرالدين به دليل كمي سن، توان اداره*ي حزب را ندارند،*وضعيت به چه شكل خواهد بود؟ رضازاده هم بي درنگ وضعيت را به همان كيفيتي كه در مسجد وكيل اعلام شده بود،* اعلام مي*كرد. در اين فرد سؤال كننده*ي كه از ابهام خلاصي مي*يافت، قسم مي*خورد كه به من وفادار باشد و تا وقتي كه من از نحف بازگردم، فرامين رضا زاده را انجام دهد.

    رضا زاده عملاً رياست حزب را به عهده گرفت. البته به ظاهر پشت سر من راه مي*رفت. گاه مراسم جشن برگزار مي*شد؛ مثلاً جشن تولد امام حسن عسكري (ع) در مسجد آقالر كه پاتق يكي از هيأت*ها بود. براي اين جشن از سر خيابان تا مسجد مزبور گوسفندهاي متعددي را سر مي*بريدند و زمين را فرش مي*كردند. وقتي من به ميان مردم مي*آمدم، همان شعارها و ابراز احساساتي كه مردم براي والد خرج مي*كردند، درباره*ي بنده هم به كار مي*بردند؛ براي مثال يك صدا مي*گفتند: « رهبر ما خوش آمدي! سرور ما خوش آمدي!»

    حتي يك بار « علي بابا نانوا» و « اسدالله ده بزرگي» در مقابل مسجد روغني، كه در حال حاضر به نام مسجد غني در دروازه*ي اصفهان قرار دارد، دو تن از بچه*هاي خود را در مقابل من خواباندند تا ذبح كنند! به قدري در حالت هيجان بودند كه اگر دستشان را نمي*گرفتند، اقدام به قرباني كردن فرزندانشان مي*نمودند!

  10. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  11. #6
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    رياست حزب برادران بعد از مرحوم سيد نورالدين
    به هر تقدير به زعم من بعد از فوت مرحوم والد، مسير حزب به انحراف كشيده شد. در اين جا با قاطعيّت تمام اعلام مي كنم كه عمل كرد** رضا زاده باعث شد كه حزب در نهايت در اختيار دولت قرار گيرد.

    هم چنان كه پيش از اين عرض كردم، وصيّت نامه ي مرحوم ابوي مفقود گرديد. به طور حتم ايشان بنده را براي رياست حزب بعد ار خودشان تعيين نكرده بودند؛ زيرا در مادّه ي يازده نظام نامه ي حزب درج گرديده است كه شوراي مركزي حزب برادارن همواره بايد تحت رياست مجتهدي جامع الشّرايط كه توان فتوادهي داشته باشد، اداره شود.

    تخطي از اصول حزب

    در سال 1338 ، مرام نامه ي مرحوم والد و نظام نامه ي ايشان و ديگر نوشته هاي ايشان را (كه در روزنامه ها درج گرديده بود)مطالعه نمودم و پي بردم كه از نظر قوانين و مصوّبات حزب، رياست فردي مثل من، ممنوع است.

    مسأله ي ديگري كه باعث شد احساس تخطّي كردن از اصول و قوانين بكنم، اين بود كه در جلسه ي اعضاي شوراي مركزي حزب-كه هفت تن درآن عضويّت داشتند-مشاهده كردم كه اعضاي مزبور تشكيل جلسه مي دهند و براي امور سياسي، جمع و تفريق بازاري مي كنند و مباحثشان حول اين محور دور مي زند كه وقتي مجلس را گرفتيم، استاندار به اين كيفيّت وارد مجلس شود و فرماندار به صورت ديگر. از مجموعه ي اين جريان ها، نتيجه گرفتم كه اين افراد تنها در انديشه ي كسب قدرت هستند و به راهي مي روند كه ابداً در زمان حيات مرحوم والد براساس آن مشي نمي شد. اينجا بود كه ابتدا اعتراض كردم . چند بار هم ابراز كردم كه كارهاي شما نامشروع است و پدر من هرگز اينگونه عمل نمي نمود .

    يادآوري اين نكته بي فايده نيست كه بنده و ديگر اعضاي خانواده به ابوي ارادت عميقي داشتيم . ايشان هم در برخورد با ما مراعات اداب را مي كردند . براي مثال هرگز ما را تحقير نمي كردند و دشنام نمي دادند يا كتك نمي زدند و بسيار سنگين و باوقار برخورد مي نمودند . بنده بعد از فوت ايشان به تدريج آثار نگارشي ايشان و اصول و مباني فكريشان را مطالعه كردم و هرچه جلوتر مي رفتم ، بيش تر به اين نتيجه مي رسيدم كه حزب ، در برنامه هاي خود ابداً در مسيري كه آقاي ابوي ترسيم كرده است ، گام بر نمي دارد ، بنابراين چاره اي جزمخالفت با اداره كنندگان آن نداشتم . به زعم من برنامه اي كه حزب داشت ، نوعي «خريد و فروش سياسي!» با دولت وقت بود . آنان به ظاهر براي مرحوم والد ، دل مي سوزاندندو برايش مي گريستند ، ولي در عمل به منويات او عمل نمي كردند آن را به دست فراموشي سپرده بودند . مديران ناصالح حزب ، ناسزاهايي كه در زمان حيات مرحوم والد به ايشان گفته شده بود ، بر فراز منبر طرح مي كردند تا از مردم گريه بگيرند ! به ظاهر ابراز مي كردند كه به سي ظلم شده است ! او مجتهد و فقيه جامع الشرايط بود ؛ ولي اين اتهام به او زده شد كه انگليسي ها او را سركار آورده بودند ! رضازاده با طرح اين مسايل توجه مردم را به سوي خود جلب مي كرد و بهره ي خود را مي گرفت .

    واقعيت اين است كه در زمان مصدق ، روحانيان چند دسته بودند . برخي افراد كه با تدابير مختلف ، روحانيان را در صف ديگر جمع كرده بودند ، روزنامه شان را دست به دست كردند. معروف است كه در آن مقطع ، مرحوم آقا نورالدين ، در شب احياي ماه مبارك رمضان ، سه جمله در قالب نفرين به زبان جاري كردند . يكي خطاب به روزنامه ي «شورش» بود كه : «اي شورش! خدا بسوزاندت ! خدا آواره ات كند! اي آخوند ! خدا ذليلت كند ! »

    رضازاده بعد از فوت مرحوم والد، از اين دست جملات استفاده مي كرد تا از علاقه ي مردم به مرحوم آقا نورالدين به سود خود بهره ببرد. قصدش اين بود كه عواطف را به سمت خود متمايل كند و با اين كار براي پست وكالت شهرداري و مجلس ، انتخاب شود . بدين ترتيب رضا زاده عزت نفس خود را زيرپا نهاد .

    وقتي مرحوم والد از برخي نامزدهاي مجلس حمايت مي كرد، ريشه در اين ساخت و ساز نداشت كه سردار فاخر – رياست وقت مجلس – به مرحوم والد زنگ زده ، از ايشان خواسته باشد كه روي فلان كانديد ، كار تبليغي انجام دهد تا به مجلس راه يابد ، بلكه ابوي ، با استنباط خود اقدام به معرفي نامزدها مي نمود .

    در حالي كه «رضا زاده» ابداً چنين نبود . هدف عمده ي او اين بود كه وكيل شود ؛ نه اينكه با استفاده از اهرم وكالت ، كار مردم را راه بيندازد و منشاء خدمات عمراني و مانند آن گردد .

    بنده هم وقتي اين وضعيت را ديدم ، از در مخالفت با مديران حزب بر آمدم ؛ هرچند جريمه اش اين بود كه در بايكوت سخت حزبي ، گرفتار آمدم . ضمن اينكه با عنايات حضرت حق ، بنده از گود اين آزمون ، پيروز و موفق بيرون درآمدم ! و ثمره ي تلاش چهارده ساله ام را در مبارزه با «حزب منحرف برادران» دريافت نمودم .

    ادامه دارد...
    منبع: وبلاگ ناگفته های دانشجوی انقلابی

  12. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  13. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-شهریور-۱۲
    نوشته ها
    578
    امتیاز : 16,736
    سطح : 82
    Points: 16,736, Level: 82
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 90
    تشکر شده 1,742 در 449 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام . این مطالب در مورد پدر آقای رضا زاده هست دیگه؟!
    این مطالب برا موندن در تاریخ هست یا استفاده سیاسی از مطلب؟! در مورد خودشون چه چیز مستندی وجود داره؟!

  14. کاربر روبرو از پست مفید همراه تشکر کرده است .


  15. #8
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    برای عبرت گرفتن امثال جنابعالی هست که فرصت مطالعه و تحقیق ندارید و گویا زیادی گرفتار نگهداری از بچه هایتان هستید

  16. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    3,760
    امتیاز : 67,140
    سطح : 100
    Points: 67,140, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,821
    تشکر شده 14,241 در 3,398 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    "منیرالدین" اسم مرده؟
    همیشه فکر میکردم منیره و منیر و اینا همش اسم زن هست.جالب بود
    .

  18. کاربر روبرو از پست مفید مهاجر تشکر کرده است .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    ^
    خیالمون راحت شد که این مبحث که نکته آموزشی هم داشته!

  20. کاربر روبرو از پست مفید hands of god تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    سلام .هر چی با خودم فکر کردم نفهمیدم چرا این مطلبو زدی ؟ میشه توضیح بدین دلیلتون چیه؟

    نتیجه گیری این مبحث چیه ؟

    باتوجه به اینکه پسر رضازاده 4 سال از دوران دولت دکتر احمدی نژاد استاندار فارس بوده ربطش با این قضایا چیه ؟

    تخریب تا کجا ؟

  22. کاربر روبرو از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده است .


  23. #12
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تخریب تا اونجا نگاه ببین بنده خدا چیکار ما! داریم به این سناتورزاده شاه خودتون بیخود ربطش میدید

  24. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  25. #13
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پس از انتشار اولين قسمت از مقاله ای با عنوان "خدمات رضازاده به رژيم شاه و مرگ مشكوك سيدنورالدين" اتفاقاتي رخ داد كه در نوع خود به ویژه در فضای اصولگرا زده ی فارس کم نظیر است.

    انسان هاي واقع بين و حق نگر از درج چنين پستی خوشحال شده و به انحاء مختلف در مقام تحسين برآمده و تشكر كردند. عده اي با صحه گذاشتن بر اين مطلب براين باورند كه مطلب مذكور بار انتخاباتي داشته و در آستانه ي انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي و در جهت تخريب مهندس رضازاده فرزند سناتور رضازاده بوده است. با توجه به اينكه خاندان سالاري در فارس منشا بسياري از تحولات سياسي و ملاك رسيدن به مسندهاي مختلف است، حقير متوجه نشدم كه كي و چه وقت بايد وقایع تاریخی را بیان نمود! چرا كه آقازاده ها هيچ گاه به دور از قدرت نبوده اند و هرگاه بخواهيم حقایق را ذكر كنيم مصادف مي شود با دوره ي از رياست خواهی آقازاده هاي خاندان سالار.

    گروهي ديگر كه حقير از آنها انتظار نداشتم در مقام حمايت از يك شاه دوست برآيند موج تخريب ها و هجمه ی رسانه ای را عليه ما آغاز نمودند و از پله ي تخريب به قله ی تهديد علني رسيدند. حقيقت آن است كه گمان نمي كردم سلطنت طلبان در ميان اصولگرايان نيز نفوذ كرده باشند. پیش از این حقایق تلخی در خصوص استحاله ی جریان های ارزشی و دین محور شنیده بودم که پس از انتشار این مطلب و حمایت برخی افراد و جریانات موسوم به اصولگرایی از یک تفکر باطل و انحرافی و رخدادهای پس از آن از امکان به انحراف کشیده شدن جریانات دین محور در عصر حاضر پی بردم.

    ظاهرا برخي گروه های سیاسی و افراد متنفذ از بيان حقايق تاريخي وحشت دارند، تا حدی که انگاری قصد تحريف و سانسور وقايع تاريخي را داشته اند. کسانی كه امروز خود را اصولگراي دوجداره معرفي مي نمایند، نبايد از عناصر سلطنت طلب حمايت كرده و اجازه دهند برچسب حمایت از عناصر سلطنت طلب بر پیشانی آنان نقش بندد، تا در آینده جريانات سوء استفاده چی نتوانند بحث اصولگرايان سلطنت طلب را مطرح نمايند، لذا ضروري است بازخواني تاريخ آنگونه كه هست نه آنگونه كه بايد باشد، مورد توجه قرار گيرد .

    در مسير مطالعه و تحقيق در خصوص خاندان سالاري و عوارض آن تا كنون ازمنابع پنهان استفاده نكرده ايم و نيازي نمي بينيم كمااينكه پرونده نامبرده در ساواك كه پرونده قابل تاملي مي باشد نيز موجود است.

    مطالب مرحوم سيد منير كه برادر خانم سناتور رضازاده بوده اند از يك سو و از سوی ديگر چاپ كتاب خاطرات ايشان توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي، امكان هرگونه شبهه و ابهام را از بين برده و جاي تكذيب وجود ندارد.

    منبع: وبلاگ ناگفته های دانشجوی انقلابی

  26. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  27. #14
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از تحریف تاریخ تا ديكتاتوري در حوزه انديشه

    نكاتي پيرامون جوابيه مهندس رضازاده(استاندارسابق فارس)

    ...عده ای حتی در حوزه ی اندیشه و تاریخ همچون سیاست و ... دیکتاتورند تا جایی که پنداری پیش از هر تفکر و تحقیقی باید مجوز شرعی و ... را از آنان گرفت. اینان هرفهمي را سیاسی مي بينند و با کوته نظری به طرز مشكوكي هزینه ی حق گرايی و تحقیق را بالاميبرند و همه چيز را در سطح خلاصه مي كنند و این خلاف رسالت یک انسان آزاداندیش است.

    اما نكاتي درخصوص جوابيه:

    ۱- در خصوص مطلب اول : با احترام به آقای رضا زاده اصل کتاب منتشره و توزیع شده به قلم سید منیرالدين توسط یکی از مراکز اسنادی معتبر جمهوری اسلامی در تیتراژ بالا ، برای ما محکم تر از یک نقل قول از نوشته ایشان توسط شما در مورد دیدار با آقای حکیم می باشد . لذا خوب بود این نوشته را اسکن کرده و ضمیمه جوابیه خود میکردید .

    در مورد جواب آقای حکیم که اذن حضور در مجلس انتخابی غیر قانونی و غیر شرعی شاهنشاهی در آن دوران سیاه و ثناگویی و دعا خوانی و راه انداختن بساط شاه دوستی با خرج حزب برادران و شركت در مجالس شرب خمر و حقوق گرفتن از حاکم جور و ... را داده اند، شما خودتان با مراجعه به وجدانتان و اطلاعات مذهبی مورد دیگری سراغ دارید؟ آیا ترک مجلس گناه واجب نیست؟

    آیا با پول مردم معصوم که با اعتماد برای وجهه علما به حزب برادران پرداخت شده بساط شاه دوستی به راه انداختن نیاز به استفتاء دارد ؟ آيا آقاي حكيم اذن دادند كه ايشان در هنگامه ي نهضت امام (ره) و قيام ۱۵ خرداد به شاه ملعون نامه بنويسند و از او حمايت كنند؟

    آیا مراجع وقت و بعد از آن و قبل از آن مثل آیات حائری یزدی ، سید حسین قمی ، خوانساری و میلانی و بروجردی و گلپایگانی و امام خمینی و مرعشی و حتی آقای شریعتمداری مشابه چنین احکامی را مسبوق به سابقه است ؟

    آیا نبودند مراجعی که به امثال نواب صفوی حکم قتل و ترور برخی از همین رجال را داده اند ؟ آیا مدرس و کاشانی آن هم در دوران خاص خودشان چنین کردند ؟ در مجالس شرکت کردند و ثناگویی و حجله بستن و خرج کردن و ... یا در برابر پدر و پسر ایستادند ؟

    آیا نمی توان نماینده شد و مدرس بود یا کاشانی یا مثل برخی ملیون و ... حتما باید مراتب شاه دوستی ابراز شود تا از صندوق انتخابی آن محل اسم در بیاید ؟

    متن کامل جوابیه در وبلاگ ناگفته های دانشجوی انقلابی

  28. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  29. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-بهمن-۱۷
    نوشته ها
    1,001
    امتیاز : 9,517
    سطح : 65
    Points: 9,517, Level: 65
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 564
    تشکر شده 2,884 در 716 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض روشنگری

    نوشته اصلی توسط مشكات نياز نمایش پست اصلی
    یا زهرا

    سلام .هر چی با خودم فکر کردم نفهمیدم چرا این مطلبو زدی ؟ میشه توضیح بدین دلیلتون چیه؟

    نتیجه گیری این مبحث چیه ؟

    باتوجه به اینکه پسر رضازاده 4 سال از دوران دولت دکتر احمدی نژاد استاندار فارس بوده ربطش با این قضایا چیه ؟

    تخریب تا کجا ؟
    .................................................. .................................................. .......................
    سلام
    دلیلش کاملا واضح هست
    وقتی داریم به انتخابات نزدیک میشیم لازم هست افراد رو از طریق ناگفته ها و تحریفات تخریب بشن
    این آقای فرشید جعفری که مهارت زیادی در تخریب افراد دارن و اساسا منفعتش در همین جنجال افرینی هاست مثل مطرح کردن بحث زمین خواری و عدالت خواهی
    بله آقای فرشید جعفری عدالت رو برای منافع فرماندار میخواد
    زمین خواری شده اسباب تسویه حساب سیاسی با افراد
    امثال فرشید عروسک خیمه شب بازی بیشتر نیستند
    و میخوان با این سناریوهای سیاسی وجهه افراد رو برای انتخابات نهم مجلس خراب کنن
    خیلی جالبه بدونید وقتی امام شنیدن که خود منیرالدین به شاه دست دادن ،گفتند که شاه به ایسان دست هم داد و آدم نشد
    بهتر اگر میخواهیم دانشجوی انقلابی باشیم اول در افکارو اخلاق باشیم بعد در ظاهر ........................
    امیدوارم امثال فرشید جعفری و سلمان کدیور دست از سیاس یکاری بردارند و به جای حمایت از مواضع فرماندار ،از منافع نظام حمایت کنن

  30. کاربر روبرو از پست مفید iman_rastegar2006 تشکر کرده است .


  31. #16
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۱
    نوشته ها
    186
    امتیاز : 3,526
    سطح : 37
    Points: 3,526, Level: 37
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 128 در 68 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    معلوم میشه نه اون کسی که سوال پرسیده و از اون بدتر نه شما جواب دادید هیچکدومتون مطلب ایشون رو نخوندید البته این رو هم بگم که ایشن نه پسر خاله من هست نه داداشم نه اصلا با هم نسبتی داریم!

    "در نهايت پیرامون برخی نظرات که حقیر را مورد عنایت ویژه قرار داده اند نيز چند نکته عرض مي نمايم .

    عده ای اصرار دارند نقل این مطلب و مطالب بعدی در پازل انتخاباتی 11 ماه آینده ببينند و مي گويند بنده الان در دام بازیهای سیاسی افتاده ام و قصدم تخریب مسئولین خدوم فارس را دارم و فرماندار بر گرده ما سوار شده و خط اصلی را او می دهد و اعتراض ما به زمین خواری و حلقه های مدیریتی بسته و خویشاوند سالاری در فارس بازی سیاسی فصلی است و مثلا من قرار است کاندید خودمان را به مجلس بفرستم و ....

    اولا بنده در مورد پدر آقای رضا زاده مطلب نوشتم آن هم به نقل از خاطرات رسمی دایی ایشان و نه هر کس دیگری که در این شهر وجود دارد و اولین بار است میبینم دایی خانواده مشهوری که فاضل و روحانی است چنین بی مهابا ، بی پرده ، بدون اطلاع سایر اعضا خانواده و یکباره آبروی داماد خود و خانواده او را زیر سوال میبرد و اولین بار است می بینم کتاب های مرکز اسناد انقلاب اسلامی زیر سوال رفته و کارمندانش بدفهم و بی سواد یا مغرض وانمود می شوند و همه اعضا خانواده یک نظر دیگری دارند ولی خود طرف گرم بوده و نسیان داشته و در" گفت و گوی چند ساعته " این همه اشتباهات عجیب دارد و اولین بار است از من انتظار دارند قصد یک آدمی را برای نامزد شدن در 11 ماه بعد حدس بزنم و مطلبی در مورد پدرش نقل نکنم و اولین بار است می بینم رسما از کانال های مختلف امر به سکوت می شوم و سکوت من حمل بر بصیرت و دانایی و گل و گلاب بودن و ولایتی بودن می شود . اولین بار است می بینم انسانی با نقل مطلبی رسمی و انتشار یافته از کس دیگری ، متهم به دروغ گویی ! می شود و اولین بار است که می بینم این همه دشمن راسخ در عمل دارم ( قبلا شک داشتم ! )

    لذا اولا اگر بنده بخواهم مثلا آقای رضازاده را نقد کنم و کار انتخاباتی نمایم در زمان خودش ( نه یازدماه جلوتر که مطالب فراموش بشود و آرشیوی گردد ) و با توجه به عملکرد ایشان در اداره آب و وزارت نیرو و وزارت سپاه و استانداری و ... و شواهد دیگری که قاعدتا باید فراهم کنم ، نقد میکنم و فکر نمی کنم هر مطلبی که قبلا نوشته ام و از این به بعد خواهم نوشت جز برای آنچه گمان میکنم رضای خدا در آن است ، منتشر شده باشد و خدا را بر این حرف شاهد میگیرم .هدف انتخاباتی برداشت کردن یک مطلب مستند و علمی بدون یک کلمه مطالب غیر مستند آن هم انتخاباتی که در 12 اسفند امسال برگزار می شود فقط از ذهن های بیمار سیاست زده تراوش می کند ."

  32. کاربر روبرو از پست مفید سیّد تشکر کرده است .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    ^ خیلی بزرگش می کنید ! کاری نکردید که ! یه مطلب زدید/ فقط پرسیدیم چرا این مطالبو زدید که بالا گفتید براتون جالب اومده .. ایشالله به موقع پا کار تبلیغاتی باشید

  34. کاربر روبرو از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده است .


  35. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-بهمن-۱۷
    نوشته ها
    1,001
    امتیاز : 9,517
    سطح : 65
    Points: 9,517, Level: 65
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 564
    تشکر شده 2,884 در 716 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    و فرماندار بر گرده ما سوار شده و خط اصلی را او می دهد و اعتراض ما به زمین خواری و حلقه های مدیریتی بسته و خویشاوند سالاری در فارس بازی سیاسی فصلی است و مثلا من قرار است کاندید خودمان را به مجلس بفرستم و ....

    اگر شما به زمین خواری اعتراض دارید چرا به شهبازی استناد میکنید
    چرا فقط چند نفر در شیراز به عنوان زمین خوار معرفی میشن
    چرا نسبت به پروژه مدیران تاکنون واکنش نشون ندادین
    گفتی حلقه مدیریتی بسته :شما برو ببین جناب فرماندار چه افراد و شخصیتهایی رو انتخاب کرده :نه تخصصی دارن جز شانتاژ بازی ،نه تحصیلاتی درستی دارن(هنوز ترم 10 دانشگاه آزاد تشریف دارن )و سابقه مدیریتیو اجرایی که ........(جز بیانیه نوشتن و تحصن)
    ولی جوانهای حزب الهی و مستعد باید بیکارباشن:این بی عدالتی هست دوست من
    مگه رهبری نگفتن مبارزه با مفاسد رو از درون دولت شروع کنید :چرا وقتی 70 از بچه های مخلصی که با وقاحت از استانداری بیرون کردن کسی حرفی نزد و فریا عدالت خاموش بود
    گفتی خویشاوند سالاری :آقای فرماندار عدالت خواه وقتی برادرش رو آورد تو فرمانداری کسی حرفی نزد
    چرا وقتی استاندار دهقانان رو گذاشت معاون خودش ،همه خواب بودن
    کسی که هنوز خدمت نرفته و دانشگاش تموم نشده ،چطور صلاحت داره بشه معاون سیاسی استان پهناور فارس
    آیا از نظر منطق عدالت خواهی شما،این موارد فساد اداری نیست
    اینکه استاندار تو جلسه روحانیون نفری 200 هزار تومان هدیه میده این اسمش چیه
    و هزاران مورد فاحش دیگر و
    چرا کسی داد بی عدالتی نزد
    چرا بیانیه صادر نشد
    چون که جریان قدرت حاضر همه دوستان رو استحاله کرد و با یک حقوق ناچیز،میز اداری وسمت مشاوری و رانت بخشداری عدالتخواهی رو خرید

  36. کاربر روبرو از پست مفید iman_rastegar2006 تشکر کرده است .


  37. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-بهمن-۱۷
    نوشته ها
    1,001
    امتیاز : 9,517
    سطح : 65
    Points: 9,517, Level: 65
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 564
    تشکر شده 2,884 در 716 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض روشنگری

    نوشته اصلی توسط سیّد نمایش پست اصلی
    معلوم میشه نه اون کسی که سوال پرسیده و از اون بدتر نه شما جواب دادید هیچکدومتون مطلب ایشون رو نخوندید البته این رو هم بگم که ایشن نه پسر خاله من هست نه داداشم نه اصلا با هم نسبتی داریم!

    "در نهايت پیرامون برخی نظرات که حقیر را مورد عنایت ویژه قرار داده اند نيز چند نکته عرض مي نمايم .

    عده ای اصرار دارند نقل این مطلب و مطالب بعدی در پازل انتخاباتی 11 ماه آینده ببينند و مي گويند بنده الان در دام بازیهای سیاسی افتاده ام و قصدم تخریب مسئولین خدوم فارس را دارم و فرماندار بر گرده ما سوار شده و خط اصلی را او می دهد و اعتراض ما به زمین خواری و حلقه های مدیریتی بسته و خویشاوند سالاری در فارس بازی سیاسی فصلی است و مثلا من قرار است کاندید خودمان را به مجلس بفرستم و ....

    اولا بنده در مورد پدر آقای رضا زاده مطلب نوشتم آن هم به نقل از خاطرات رسمی دایی ایشان و نه هر کس دیگری که در این شهر وجود دارد و اولین بار است میبینم دایی خانواده مشهوری که فاضل و روحانی است چنین بی مهابا ، بی پرده ، بدون اطلاع سایر اعضا خانواده و یکباره آبروی داماد خود و خانواده او را زیر سوال میبرد و اولین بار است می بینم کتاب های مرکز اسناد انقلاب اسلامی زیر سوال رفته و کارمندانش بدفهم و بی سواد یا مغرض وانمود می شوند و همه اعضا خانواده یک نظر دیگری دارند ولی خود طرف گرم بوده و نسیان داشته و در" گفت و گوی چند ساعته " این همه اشتباهات عجیب دارد و اولین بار است از من انتظار دارند قصد یک آدمی را برای نامزد شدن در 11 ماه بعد حدس بزنم و مطلبی در مورد پدرش نقل نکنم و اولین بار است می بینم رسما از کانال های مختلف امر به سکوت می شوم و سکوت من حمل بر بصیرت و دانایی و گل و گلاب بودن و ولایتی بودن می شود . اولین بار است می بینم انسانی با نقل مطلبی رسمی و انتشار یافته از کس دیگری ، متهم به دروغ گویی ! می شود و اولین بار است که می بینم این همه دشمن راسخ در عمل دارم ( قبلا شک داشتم ! )

    لذا اولا اگر بنده بخواهم مثلا آقای رضازاده را نقد کنم و کار انتخاباتی نمایم در زمان خودش ( نه یازدماه جلوتر که مطالب فراموش بشود و آرشیوی گردد ) و با توجه به عملکرد ایشان در اداره آب و وزارت نیرو و وزارت سپاه و استانداری و ... و شواهد دیگری که قاعدتا باید فراهم کنم ، نقد میکنم و فکر نمی کنم هر مطلبی که قبلا نوشته ام و از این به بعد خواهم نوشت جز برای آنچه گمان میکنم رضای خدا در آن است ، منتشر شده باشد و خدا را بر این حرف شاهد میگیرم .هدف انتخاباتی برداشت کردن یک مطلب مستند و علمی بدون یک کلمه مطالب غیر مستند آن هم انتخاباتی که در 12 اسفند امسال برگزار می شود فقط از ذهن های بیمار سیاست زده تراوش می کند ."
    اگر شما به زمین خواری اعتراض دارید چرا به شهبازی استناد میکنید
    چرا فقط چند نفر در شیراز به عنوان زمین خوار معرفی میشن
    چرا نسبت به پروژه مدیران تاکنون واکنش نشون ندادین
    گفتی حلقه مدیریتی بسته :شما برو ببین جناب فرماندار چه افراد و شخصیتهایی رو انتخاب کرده :نه تخصصی دارن جز شانتاژ بازی ،نه تحصیلاتی درستی دارن(هنوز ترم 10 دانشگاه آزاد تشریف دارن )و سابقه مدیریتیو اجرایی که ........(جز بیانیه نوشتن و تحصن)
    ولی جوانهای حزب الهی و مستعد باید بیکارباشن:این بی عدالتی هست دوست من
    مگه رهبری نگفتن مبارزه با مفاسد رو از درون دولت شروع کنید :چرا وقتی 70 از بچه های مخلصی که با وقاحت از استانداری بیرون کردن کسی حرفی نزد و فریا عدالت خاموش بود
    گفتی خویشاوند سالاری :آقای فرماندار عدالت خواه وقتی برادرش رو آورد تو فرمانداری کسی حرفی نزد
    چرا وقتی استاندار دهقانان رو گذاشت معاون خودش ،همه خواب بودن
    کسی که هنوز خدمت نرفته و دانشگاش تموم نشده ،چطور صلاحت داره بشه معاون سیاسی استان پهناور فارس
    آیا از نظر منطق عدالت خواهی شما،این موارد فساد اداری نیست
    اینکه استاندار تو جلسه روحانیون نفری 200 هزار تومان هدیه میده این اسمش چیه
    و هزاران مورد فاحش دیگر و
    چرا کسی داد بی عدالتی نزد
    چرا بیانیه صادر نشد
    چون که جریان قدرت حاضر همه دوستان رو استحاله کرد و با یک حقوق ناچیز،میز اداری وسمت مشاوری و رانت بخشداری عدالتخواهی رو خرید

  38. کاربر روبرو از پست مفید iman_rastegar2006 تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1