کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3111213
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 390 , از مجموع 390

موضوع: تفسیر

  1. #361
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb قرآن، قرعه کشی را تایید می کند؟

    قرعه کشی سابقه ای بس دیرینه دارد. این رسم کهنه، هم در گذشته و هم در حال حاضر، انواع مختلفی داشته و دارد. قرآن اما برخی از انواع قرعه کشی را جایز و برخی را حرام می داند.


    قرعه کشی یکی از روش های رایج در حل اختلاف ها به شمار می رود. این روش، در میان امت های پیشین نیز معمول بوده است. امروزه نیز در برخی کشورها، هم در صنعت بانکداری، و هم در برخی میادین ورزشی، به عنوان روشی برای اهداء جوایز به شرکت کنندگان استفاده می شود که طی این قرعه کشی ها، نام تعدادی از افراد به طور کاملا تصادفی به عنوان برگزیده بیرون می آید.
    قرعه کشی سابقه ای بس دیرینه دارد. این رسم کهنه، هم در گذشته و هم در حال حاضر، انواع مختلفی داشته و دارد. به عنوان مثال، در برخی امت های پیشین، پیاده سازی این قاعده بدین منوال بوده که نام افراد را بر تیرک های چوبی می نوشتند و آن ها را در آب روان می افکندند. هر تیرکی که بر روی آب می ماند، فردی که نامش بر روی آن نوشته شده بود، انتخاب می شد. بخت آمایی نیز در دوران کنونی، یکی از شایع ترین شیوه های قرعه کشی است که این نوع از قرعه کشی، در میان برخی از کشورها، قمار و غیرقانونی قلمداد می شود.
    نظر به پاره ای شبهات پیرامون استفاده از این روش اختلاف زدا در جامعه، نوشتار حاضر به تبیین دیدگاه قرآن پیرامون قرعه پرداخته است. پیش از بررسی مستندات قرآنی، نخست، اشاره ای کوتاه به حکم شرعی قرعه از منظر فقها خواهیم داشت.
    قرعه از منظر اهل فقاهت

    قرعه، نزد فقها یکی از قواعد مسلم فقهی است که در کثیری از ابواب فقه جریان دارد. اهل فقاهت، هر كجا كه موضوعات مشتبه هستند، بدان تمسک می جویند . قاعده قرعه، هم داراى مدرک قرآنى است و هم مستند روایى.
    علاوه بر اینها اجماع علما را به همراه داشته و عمل به مقتضای آن یک حکم عقلایى است. به این معنا که عقلاء، در صورت بسته شدن تمام راهها، قرعه را راهی برای رسیدن به واقع مى دانند و به وسیله آن رفع مشکل و اشتباه مى کنند.[1]
    در میان فقها، اختلافی در مشروعیت اصل قرعه وجود ندارد و فقط در موارد جواز آن اختلاف وجود دارد.

    قرعه در آیات قرآن

    با تامل در آیات قرآن می توان دریافت که قرعه انداختن برای برون رفت از مشکلات، در میان امت های پیش از اسلام و نیز در عصر جاهلیت رواج داشته است. قرآن در دو آیه ضمن روایت برخی داستان های تاریخی درباره حضرت یونس(علیه السلام)، و نیز حضرت مریم (سلام الله علیها) تصریح دارد که عده ای برای تصمیم گیری و رفع مشکلات به وجود آمده به قرعه روی آوردند. در یک آیه نیز نوعی خاص از قرعه کشی مورد تحریم واقع شده است. همینطور در شان نزول برخی از آیات نیز به سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در عمل به قرعه استناد شده است.
    یک. مغلوب شدن حضرت یونس(ع) در قرعه کشی

    در قرآن پیرامون ماجرای به کشتی افکندن حضرت یونس(علیه السلام) آمده است: فَسَاهَمَ فَکانَ مِنَ الْمدْحَضِین(صافات/141)
    " ساهم" از ماده" سهم" در اصل به معنى تیر و" ساهمه" به معنى قرعه كشى آمده است، زیرا به هنگام قرعه كشى نامها را بر چوبه هاى تیر مى نوشتند، و با هم مخلوط مى كردند، سپس یك چوبه تیر از آن بیرون مى آوردند و به نام هر كس اصابت مى كرد مشمول قرعه مى شد." مدحض" از ماده" ادحاض" به معنى باطل كردن و زائل نمودن و مغلوب كردن است، و در اینجا منظور این است كه قرعه به نام او اصابت كرد.
    این تفسیر نیز گفته شده كه دریا طوفانى شد، و بار كشتى سنگین بود و هر لحظه خطر غرق شدن سرنشینان كشتى را تهدید مى كرد و چاره اى جز این نبود كه براى سبك شدن كشتى بعضى از افراد را به دریا بیفكنند، و قرعه به نام یونس درآمد، او را به دریا انداختند، و درست در همین هنگام نهنگى فرا رسید و او را در كام خود فرو برد.[2]
    در تفاسیر روایی نیز اخباری در ذیل این آیه از حضرات معصومین(ع) نقل شده است که دلیل بر مشروعیت قرعه کشی در فقه شیعه است. از جمله روایتی که صاحب تفسیر برهان از امام صادق(ع) آورده است که حضرتش فرمود: اى قضیة اعدل من القرعة اذا فوض الامر الى اللَّه عز و جل، یقول: فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمدْحَضِینَ «كدام داورى از قرعه عادلانه تر است (هنگامى كه كارها به بن بست رسد) و موضوع به خدا واگذار شود، مگر خداوند (در قرآن مجید در باره یونس) نمى گوید: فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمدْحَضِینَ :" یونس با سرنشینان كشتى قرعه افكند، و قرعه به نام او درآمد و محكوم شد!» [3]
    دو. قرعه کشی در جریان سرپرستی حضرت مریم(سلام الله علیها)

    خداوند در سوره آل عمران، از اختلاف کاهنان بنی اسرائیل در مساله سرپرستی حضرت مریم(سلام الله علیها) پرده از حقیقت ماجرا برداشته و خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه می فرماید: ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نوحیهِ إِلَیْكَ وَ ما كنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یلْقونَ أَقْلامَهمْ أَیّهمْ یَكْفل مَرْیَمَ وَ ما كنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمون (آل عمران/44)
    (اى پیامبر!) این، از خبرهاى غیبى است كه به تو وحى مى كنیم؛ و تو در آن هنگام كه قلمهاى خود را (براى قرعه كشى) به آب مى افكندند تا كدامیك كفالت و سرپرستى مریم را عهده دار شود، و (نیز) به هنگامى كه (دانشمندان بنى اسرائیل، براى كسب افتخار سرپرستى او،) با هم كشمكش داشتند، حضور نداشتى؛ و همه اینها، از راه وحى به تو گفته شد.)
    به گفته مفسران، هنگامى كه حنّه همسر عمران، مریم را زایید، وى را براى بیت المقدّس نذر كرد. مریم زمانى از مادر متولّد شد كه پدرش عمران از دنیا رفته بود. كاهنان و بزرگان بنى اسرائیل بر سر موضوع سرپرستى مریم به رقابت پرداختند و سرانجام میان خود قرعه زدند و قرعه به نام زكریا شوهرخاله مریم درآمد. در آن هنگام بود كه دیگران مریم را رها كردند و زكریا سرپرستى مریم را به عهده گرفت و ولى و سرپرست مریم شد.[4]
    از این آیه و آیاتى كه در سوره صافات در باره یونس(علیه السلام ) آمده استفاده مى شود كه براى حل مشكل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن بست كامل مى رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى شود مى توان از قرعه استمداد جست همین آیات به ضمیمه روایات پیشوایان اسلام سبب شده كه قاعده قرعه به عنوان یكى از قواعد فقهى در كتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما همان طور كه در بالا اشاره شد، قرعه مشروط به وجود بن بست كامل است بنا بر این هر گاه طریق دیگرى براى حل شكل پیدا شود از قرعه نمى توان استفاده كرد.
    طرز قرعه كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى توان از چوبه هاى تیر یا سنگ ریزه یا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد روشن است كه در اسلام از طریق قرعه كشى نمى توان برد و باخت كرد. زیرا این موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست.
    این نكته نیز لازم به یادآورى است كه قرعه مخصوص منازعات و اختلافات میان مردم نیست بلكه بن بستهاى دیگر را نیز مى توان با آن گشود مثلا همانطور كه در احادیث وارد شده. اگر انسان منحرفى با گوسفندى آمیزش جنسى كند، سپس آن را در میان گله گوسفندان رها نماید و شناخته نشود باید به قید قرعه یكى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زیرا كنار گذاشتن همه آنها زیان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نیز جایز نمى باشد. در اینجا قرعه حل مشكل مى كند. [5]

    سه. قرعه کشی به شیوه بخت آزمایی

    افزون بر دو آیه پیش گفته که مستند قرآنی بر مشروعیت برخی از اَشکال بی اِشکال قرعه کشی است، در آیه ای از قرآن، به شیوه ای نادرست از قرعه کشی نیز اشاره شده که در عهد جاهلیت مرسوم بوده است: حرِّمَتْ عَلَیْكم الْمَیْتَة وَ الدَّم وَ لَحْم الْخِنْزیرِ وَ ما أهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمنْخَنِقَة وَ الْمَوْقوذَة وَ الْمتَرَدِّیَة وَ النَّطیحَة وَ ما أَكَلَ السَّبع إِلاَّ ما ذَكَّیْتمْ وَ ما ذبِحَ عَلَى النّصبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِموا بِالْأَزْلامِ ذلِكمْ فِسْق ..(مائده/3)
    «گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك، و حیواناتى كه به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند، و آنها كه به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده- مگر آنكه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتى كه روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت كردن گوشت حیوان به وسیله چوبه هاى تیر مخصوص بخت آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است.»
    بر پایه گزارش ابن اسحق (م. ۱۵۱ق.) حضرتش در نبرد بنی مصطلق، قرعه افکند که نام عایشه از آن بیرون آمد. مفسران در ضمن بیان شان نزول آیه "افک" به این مساله نیز اشاره کرده اند.
    در این آیه به ممنوعیت خوردن یازده چیز اشاره شده كه عبارت اند از: اول: مردار؛ دوم: خون؛ سوم: گوشت خوك؛ چهارم: گوشت حیواناتى كه طبق سنت جاهلیت به نام بت ها و یا اصولًا به نام غیر خدا سر بریده مى شوند؛ پنجم: گوشت حیواناتى كه به هر صورتى خفه شده باشند؛ ششم: گوشت حیواناتى كه با شكنجه و یا در اثر بیمارى جان بسپارند؛ هفتم: گوشت حیواناتى كه بر اثر «پرت شدن از بلندى» بمیرند؛ هشتم: گوشت حیواناتى كه بر اثر ضربه ى شاخ بمیرند؛ نهم: گوشت حیواناتى كه توسط درندگان كشته شوند؛ دهم: گوشت حیواناتى كه در مقابل سنگ نصب قربانى شوند ؛ یازدهم: گوشت حیواناتى كه با چوبه هاى شرطبندى (و قمار) تقسیم شود.[6]
    چنانکه ملاحظه می شود آخرین گوشت حرامی که خوردن آن در این آیه حرام دانسته شده است، گوشت حیوانی است که اعراب جاهلی در جریان نوعی قرعه کشی در میان خود تقسیم می کردند.
    در جاهلیت مرسوم بود كه ده نفر با هم شرطبندى مى كردند و حیوانى را مى خریدند و سپس سر مى بریدند؛ آن گاه ده چوبه ى تیر انتخاب مى كردند و بر هفت عدد آنها عنوان «برنده» و بر سه عدد عنوان «بازنده» مى نوشتند و در كیسه ى مخصوصى مى ریختند و به صورت قرعه كشى، به نام هر كدام از ده نفر بیرون مى آوردند و هفت نفر برنده، هر كدام سهمى از گوشت برمى داشتند و سه نفر بازنده، هر كدام یك سوم قیمت حیوان را مى پرداختند، بدون این كه سهمى از گوشت داشته باشند. این چوبه هاى شرطبندى را «ازلام» مى نامیدند و كار آنان نوعى قمار به شمار مى رفت.[7]
    سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در قرعه کشی

    به گفته دانشمندان اسلامی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در سفرهای خود به قید قرعه یکی از همسران را به همراه خود می بردند. بر پایه گزارش ابن اسحق (م. ۱۵۱ق.) حضرتش در نبرد بنی مصطلق، قرعه افکند که نام عایشه از آن بیرون آمد. مفسران در ضمن بیان شان نزول آیه "افک" به این مساله نیز اشاره کرده اند.
    پی نوشت ها:

    1. بجنوردى، سید محمد، قواعد فقهیه، ج ، ص 221 - 222.
    2. تفسیر نمونه،ج 19، 155.
    3. تفسیر" برهان" جلد 4 صفحه 37 (حدیث 6).
    4. ترجمه تفسیر كاشف، ج 2، ص: 103.
    5. تفسیر نمونه، ج 2، ص: 546.
    6. تفسیر قرآن مهر، ج 5، ص: 36
    7. ر. ك: تفسیر صافى، ج 2، ص 8
    سلام

  2. #362
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb خط قرمزی که شکستنی نیست!!




    حقوق مردم برای خداوند متعال بسیار محترم است و کسی که به این حق تعدی کند برای او عذابی دردناک خواهد بود.



    تا به حال به چراغ های راهنمایی و رانندگی دقت کرده اید؟ اصلا متوجه هستیم که چه نقش مهمی را در زندگی ما ایفا می کنند؟ چقدر عامل نظم و امنیت در عبور و مرور ما هستند؟ هر چند ماندن پشت چراغ قرمز را اصلا خوش نمی داریم اما خوب می دانیم که گذر کردن از آن چه عواقب خطرناکی برای خود ما و بقیه افراد ایجاد می کند.
    این چراغ قرمزها فقط در خیابان ها کاربرد ندارد، اگر دقت کنیم در هر زمینه ای از زندگی این چراغ ها وجود دارند و بسته به جایگاهاشان رد شدن از آن ها هم اثرات مختلفی در پی دارد.
    مثلا یک وقت مادرمان برای تربیت ما یک سری نباید ها وضع می کند و بعضی از آن ها را با تأکید بیشتری نهی می کند و برای هشدار ما به رعایت آن ها گاه ما را تهدید می کند.
    گاه مدیر ما ، همسر ما، معلم و استاد ما ، دوست ما و .... برایمان باید و نبایدی مشخص می کنند که نادیده گرفتن آن ها یعنی به جان خریدن جرایم سنگین و از دست دادن فرصت های فراوان ....
    البته شاید دستورات مادرمان را راحت تر از اوامر مدیرمان نادیده بگیریم چون می دانیم از محبت مادری می توانیم سوء استفاده کنیم و یک راه گریزی پیدا کنیم اما بین ما و یک کارفرما تنها مسأله انجام یک کار است و انجام وظایف محوله و نادیده گرفتن آن مساوی است با از دست دادن موقعیت شغلی.
    هشدار خداوند متعال خطاب به همه ماست در هر جایگاهی که هستیم، به دانشجو که از امکانات دولتی استفاده می کند و درس نمی خواند، به استاد که به هر نحوی از ساعت کلاس کم می کند یا درسی بدون فایده و بدون مطالعه ارائه می دهد، به کارگر و کارفرمایی که هر کدام در حق دیگری کوتاهی می کند، به عالمی که علمش را نشر نمی دهد به توانگری که انفاق نمی کند

    یک وقت علامت هشدار و خط قرمز از طرف یک قدرت مطلق است که هیچ اما و اگری را نمی پذیرد و دقیقاً آن چه که جریمه ماست اعمال خواهد شد اگر از طرف همه عالم هم نامه و سفارش داشته باشیم کارمان درست نمی شود که نمی شود، می دانید این موقعیت کی پیش می آید؟
    وقتی که ما بی مهابا خط قرمز دستورات روشن خداوند متعال را نادیده می گیریم و گمان می کنیم که کسی حواسش نبود و به راحتی جستیم....
    خداوند متعال حیّ و حاضر است و ناظر تمام اعمال ماست، نمی خواهیم موعظه کنیم ولی خوب است همه ما به یک نکته خوب توجه داشته باشیم که خداوند مهربان و توبه پذیر ما یک سری خط قرمز دارد که اگر آن ها را رد کنیم دیگر هیچ توبه ای درستش نمی کند هیچ شفاعتی پذیرفته نمی شود، آن هم وقتی است که موضوع مربوط به مردم و حقوق آن ها باشد.
    خداوند مهربان توبه کنندگان را دوست دارد و همیشه در توبه را باز گذاشته است اما می فرماید حق دیگران را باید بدهی....
    اگر ندهی وای به حال تو ...حقوق مردم به قدری برای خداوند متعال محترم است که در قرآن کریم صراحتا هشدار می دهد "وای به حال شما"
    در قرآن کریم واژه «ویل» 27بار به کار برده شده است این كلمه نفرینی است از طرف خداوند که حكایت از بدبختى و عذاب دارد.
    مثل وقتی که خداوند متعال می فرماید: « وَیْلٌ لِلْمطَفِّفینَ» (المطففین ،1) ؛ واى بر كم فروشان.
    کم فروشان چه کسانی هستند ؟!

    کم فروشان کاسبانی هستند که کم می گذارند با سوء استفاده از مردم و گران فروشی و کم فروشی در مال مردم دست می برند، چقدر خوب است که کاسبان جمله «این مکان مجهز به دوربین مدار بسته می باشد» را خطاب به خودشان هم می نوشتند که وقتی جیب مردم را خالی می کنی یادت باشد در مقابل دوربین مدار بسته محکمه الهی قرار داری...
    یا به راننده ای که به بهانه نداشتن پول خرد زیادتر از آنچه حقش هست بر می دارد، یا خطاب به آن کارمندی که مردم را معطل می کند و با تلفن بیت المال به امورات شخصی خودش می رسد.
    امام علی (علیه السلام) از قول خدای متعال نقل می فرماید خداوند از حقوق بندگان نمی گذرد. خداوند می فرماید : قسم به عزت و جلالم ستم هیچ ظالمی از من (بدون حساب) نخواهد گذشت؛ هر چند دستی (ناحق) به دستی خورده یا تماس حاصل کرده باشد؛ حتی آسیبی که از گوسفند شاخ دار به گوسفند بی شاخ رسیده باشد

    خطاب به آن مسئولانی که می بینند کالای بی کیفیت با قیمت نجومی به مردم عرضه می شود و نه تنها سکوت می کنند که با جانبداری از این کم فروشی حمایت هم می کنند.
    این هشدار خداوند متعال خطاب به همه ماست در هر جایگاهی که هستیم، به دانشجو که از امکانات دولتی استفاده می کند و درس نمی خواند، به استاد که به هر نحوی از ساعت کلاس کم می کند یا درسی بدون فایده و بدون مطالعه ارائه می دهد، به کارگر و کارفرمایی که هر کدام در حق دیگری کوتاهی می کند، به عالمی که علمش را نشر نمی دهد به توانگری که انفاق نمی کند.
    هشدار خداوند را جدی بگیریم

    وقتی خدواند بزرگ و مهربان می فرماید «وای بر شما» باید حساب کار دستمان بیاید... امام علی (علیه السلام) از قول خدای متعال می فرماید: خداوند از حقوق بندگان نمی گذرد. خداوند می فرماید : قسم به عزت و جلالم ستم هیچ ظالمی از من (بدون حساب) نخواهد گذشت؛ هر چند دستی (ناحق) به دستی خورده یا تماس حاصل کرده باشد؛ حتی آسیبی که از گوسفند شاخ دار به گوسفند بی شاخ رسیده باشد. (محاسن، ج 1، ص 68)
    نتیجه

    حقوق مردم برای خداوند متعال بسیار محترم است و کسی که به این حق تعدی کند برای او عذابی دردناک خواهد بود.
    حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرماید : «جَعَلَ اللَّه سبْحَانَه حقوقَ عِبَادِهِ مقَدِّمَةً لِحقوقِهِ [عَلَی حقوقِهِ] فَمَنْ قَامَ به حقوقِ عِبَادِ اللَّهِ کَانَ ذَلِکَ مؤَدِّیاً إِلَی الْقِیَامِ به حقوقِ اللَّه» (غررالحکم،ص 480)؛ خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و کسی که حقوق بندگانش را رعایت کند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد کرد.
    سلام

  3. #363
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چرا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟

    با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، آیا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟


    سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
    ایمان از ریشه امن، به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است و دژ مستحکم و پناهگاه امنی برای تمامی خطرات و مهلکه های دنیایی است که در صورت عدم مراقبت و محافظت، گاهی تا سر حد مرگ، روح انسان را پیش می برد. ایمان باعث رشد و شکوفایی استعدادهای معنوی انسان
    می گردد و بستر مناسبی برای پرورش روح و جان مهیا می کند.
    سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
    قرآن کریم به چند نوع ایمان و گرایش های مختلف اشاره کرده و تعدادی از آن ها را مورد انتقاد قرار داده است. در اینجا به بیان بعضی از آن ها و آثار نامطلوبشان می پردازیم:
    گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!

    1. ایمان مقطعی: بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند. «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ» (عنکبوت، 65) همچنین در جای جای قرآن، خداوند مکررا این گلایه را از فرزندان آدم می کند که زمانی که دچار شدّت و خطری می شوید، به خداوند توجه پیدا می کنید و آن زمان که شدت و خطر برطرف شد، دوباره دچار غفلت می شوید. در سوره یونس می خوانیم: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس، 12).
    2. ایمان تقلیدی : ایمان برخی به خدا، به خاطر تقلید از نیاکان است، بدون هیچ دلیل و برهان منطقی، همچون ایمان بت پرستان که در جواب انبیا می گفتند: ما این عقیده به بت ها را از نیاکان خود گرفته ایم. قرآن در این باره می فرماید: «قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ یَفْعَلُونَ» (شعرا، 74). (اصول عقاید، 75). همچنین در آیه ی 21 سوره لقمان می خوانیم : « وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلی عَذابِ السَّعیرِ».
    3. ایمان سطحی : بعضی از ایمان ها، ایمان نیست بلکه تنها تسلیم شدن است و هنوز ایمان به خدا و روز رستاخیز در قلبهای آنان نفوذ و رسوخ نکرده است در واقع چنین ایمان هایی ، ایمان سطحی است. خداوند در قرآن می فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا و لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (حجرات، 14)، گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
    4. ایمان بدون امتحان: بعضی از افراد می پندارند صرف ایمان آوردن کافی است، در حالیکه خداوند می فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت، 2)، این آیه بیانگر آن است که با ادعا چیزی ثابت نمی شود و پس از اظهار ایمان، انسان ها مورد ارزیابی قرار نمی گیرند و گرفتار سختی ها و مشکلات نخواهند شد، در صورتیکه غرض خداوند از ایمان آوردن مردم، تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم، بلکه غرض حقیقت ایمان است. ایمانی که در مواجهه با امتحانات و مشکلات هم ثابت بماند.
    5. ایمان متزلزل: در برخی ایمان ها تردید، دودلی و تزلزل دیده می شود، صاحب چنین ایمانی در انتظار پیشامدهاست که کدام طرف را انتخاب کند. قرآن درباره چنین افرادی می فرماید: برخی از مردم، خدا را به حرف و ظاهر می پرستند. هرگاه به خیر و نعمتی برسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و فقر و آفتی برخورد نمایند، از دین خدا بر می گردند. چنین کسانی در دنیا و آخرت زیانکارند. «...فَإِن ْ أَصَابَه خَیْرٌ اطْمَأَن َّ بِه ِ وَ إِن ْ أَصَابَتْه فِتْنَة ٌ انقَلَب َ عَلَی َ وَجْهِه ِ...» (حج، 11)، (اصول عقاید، 76). همچنین امام حسین (علیه السلام) در توصیف چنین افرادی می فرمایند: «به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى كه دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران كم مى شوند.»
    بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند

    6. ایمان تبعیضی و گزینشی: برخی ها، از اسلام و قرآن، فقط آنچه را که به نفع آن هاست می پذیرند و آنچه را که مطابق با اهداف و امیال خود نمی بینند، نمی پذیرند. خداوند در قرآن می فرماید: « ... نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ...» (نساء، 150) (اصول عقاید، 77) همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «اَفَتُؤمِنونَ بِبَعض الْکِتابِ وَ تَکْفُرونَ بِبَعضٍ ...» (بقره، 85) و در ادامه آیه، خداوند برای چنین افرادی که دین را تکه پاره می خواهند عذابی خوار کننده وعده می دهد.
    آثار ایمان نامطلوب

    ایمان نامطلوب آثار متعدد و بی شماری از جمله احساس تنهایی و ضعف، احساس پوچی و بی هدفی و احساس رخوت و سستی دارد. شهید مطهری در باره می نویسد: «اما آن كس كه از این ایمان و اعتقاد بی بهره است، جهان را دستگاهی بی رحم و بی توجه و دارای قساوت پیش خود تجسم می سازد، در سختیها و شداید امید خود را می بازد و فرضا بخواهد در راه صلاح و اصلاح اجتماع گام بردارد چنین نیرویی را حامی و پشتیبان خویش نمی داند.» (مجموعه آثار، ج22:ص413)
    نتیجه:

    با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام)، ایمان نتایج و بهره های فراوانی دارد. اگر ایمان درست و واقعی باشد، ما را به ساحل امن دریای عشق خدا می رساند. اما گاهی انسانها، به علت پیروی از هوای نفس، تقلید کورکورانه از گذشتگان و ... از ثمرات مطلوب آن محروم گشته و گرفتار آثار نامطلوبی همچون، احساس تنهایی، احساس پوچی و ... می شوند.
    سلام

  4. #364
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb با این آیه به امام سجاد علیه السلام طعنه زدند!

    بعد از جریان کربلا و ورود اسرا و اهل بیت علیهم السلام به کاخ یزید ملعون، یزید لعنة الله علیه رو به امام سجاد علیه السلام کرد و گفت: این بلاها و مصیبت هایی که کشیدید به واسطه ی اعمالتان است و این آیه را خواند: وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ »; (شوری/ 30)


    بعد از جریان کربلا و ورود اسرا و اهل بیت علیهم السلام به کاخ یزید ملعون، یزید لعنة الله علیه رو به امام سجاد علیه السلام کرد و گفت: این بلاها و مصیبت هایی که کشیدید به واسطه ی اعمالتان است و آیه 30 شوری را خواند.
    آن گاه خطاب به علی بن الحسین علیهما السلام گفت: علی، پدرت، پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست، خدا با وی آن کرد که دیدی. (تاریخ طبری، ج 7، ص 376 و بلاذری، ج 2، ص 220)
    امام سجاد علیه السلام در جواب یزید فرمود: این آیه در مورد ما نیست، این قول خدای عز و جل«ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (هیچ مصیبتى در زمین و نه در نفس شما به شما نمى رسد مگر آنکه قبل از اینکه آن را ایجاد کنیم در کتابى[لوح محفوظ] نوشته شده است(حدید، 22) در مورد ما است.[نورالثقلین ذیل آیه 22 حدید، حدیث 85]
    یزید به پسرش (خالد) گفت: پاسخ او را بگو. خالد ندانست چه بگوید و یزید مجدّداً آیه ای را خواند که قبلا متعرض آن شده بود.
    مصائب و مصیبت ها بر چه کسانی وارد می شود؟

    قسم اوّل مصائب و بلاها که غالب افراد را این نوع از بلاها در بر می گیرد، بلاها و مصائب کفاره ای هستند. این نوع از بلاها در حقیقت به عنوان یک مطهَّر و پاک کننده عمل می کنند که از سر لطف خداوند در همین دنیا به انسان داده می شود که کار مؤاخذه آنها به آخرت کشیده نشوند.
    به عبارتی دیگر خداوند گاهی مؤمنان را در دنیا به بلاها و رنج ها مبتلا می كند تا این گرفتاری ها كفاره گناهان آنان شود و در روز قیامت دیگر چیزی كه به خاطر آن عقوبت و كیفر شوند در كار نباشد و آنان را از نعمت خود برخوردار سازد، ولی افرادی كه كافر و مشرك هستند چنانچه برخی كارهای نیك داشته باشند، پاداش آنان را در همین جهان به آنان می دهد; در نتیجه، در آن جهان با دست خالی حاضر خواهند شد . گاهی عامل بلاها و گرفتاری ها، برخی از گناهان و شکستن سدها و حریم های الهی است. هلاک شدن برخی اقوام گذشته در تاریخ مانند قوم نوح، عاد، ثمود و ... از این قبیل است.
    قرآن کریم در این باره آیات زیادی دارد از جمله فرمود: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ و لَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ: اگر اهل آبادی ها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند درهای رحمت را از آسمان و زمین به روی آنها می گشاییم، ولی آنها [آیات ما را] تکذیب کردند و ما هم آنها را به مجازات اعمال خودشان گرفتار ساختیم» (اعراف،96)
    هنگامی که بنده ای گناهانش افزون شود و اعمالی که آن را جبران کند نداشته باشد، خداوند او را گرفتار اندوه می کند تا گناهانش را پاک کند

    نتیجه این که هر کاری که برای انسان پیش می آید و هر گرفتاری را که دچار می شود از طریق اختیار و اراده خود انسان است چون خداوند در این عالم از طریق اسباب و وسیله تدبیر می کند نه مستقیم، منتهی همان گرفتاری ها گاه بر اثر گناهان و نتیجه آن ذلت و رسوایی و دوری از خداوند است و گاهی همان کاری که انسان با دست خویش انجام می دهد با عنایت خداوند باعث تنبه و آگاهی و یا ترفیع درجه و مقام می شود.
    امام علی علیه السلام در بیانی می فرمایند: مؤمنین با محنت ها و بلاها در دنیا پاک می شوند و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «انّ العبد اذا کثرت ذنوبه و لم یکن عنده من العمل ما یکفرها ابتلأه بالحزن لیکفرها» [اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 444] هنگامی که بنده ای گناهانش افزون شود و اعمالی که آن را جبران کند نداشته باشد، خداوند او را گرفتار اندوه می کند تا گناهانش را پاک کند.»
    حتی خوبان و حتی انبیاء که ترک اولی داشته اند نیز به همین بلاها دچار شده اند؛ چنانچه در مورد حضرت یونس علیه السلام ، خداوند می فرماید: اگر یونس در شکم ماهی ذکر ما را نمی گفت، تا قیامت در آنجا می ماند: فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ ، لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (صافات، 143 و144)
    در واقع بسیاری از موارد، مصائب و بلایای انسان ، بازتاب رفتار و عملکرد خود اوست. از آنجا که پدید آورنده این گونه مصائب، خود انسان است، مصائب اکتسابی نام می گیرند. مثلاً افراد گناهکار، در اثر گناه و نافرمانی، معمولاً زندگی پریشان و ناآرامی دارند و این مصیبت را خود به وجود آورده اند.
    این همان موضوعی است که قرآن کریم نیز می فرماید: « ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» (هر گزندى به شما برسد از کردار خود شماست ) (30 شوری)
    جالب این كه در حدیثی از امیرمومنان علی (علیه السلام) می خوانیم، كه از پیامبر گرامی خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل می كند كه فرمود: خیر آیة فی كتاب الله هذه الایة، یا علی ما من خدش عود و لا نكبة قدم الا بذنب و ما عفی الله عنه فی الدنیا فهو اكرم من ان یعود فیه و ما عاقب علیه فی الدنیا فهو اعدل من ان یثنی علی عبده: این آیه (و ما اصابكم من مصیبة...) بهترین آیه در قرآن مجید است، ای علی هر خراشی كه از چوبی بر تن انسان وارد می شود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است كه از او سرزده و آن چه خداوند در دنیا عفو می كند، گرامی تر از آن است كه (در قیامت) در آن تجدید نظر فرماید و آن چه را كه در این دنیا عقوبت فرموده، عادل تر از آن است كه در آخرت بار دیگر كیفر دهد.( مجمع البیان، جلد 9، صفحه 31، ذیل آیات مورد بحث.)
    مصیبت اکتسابی یا بلای ناشی از گناه یا اشتباه، از سوی خداوند سبحان نازل نمی شود و خود انسان، پدید آورنده آن است. در این صورت، کسی حق ندارد مصیبت اکتسابی خود را تقصیر خدا بداند و مهم تر اینکه در صورت رخداد چنین مصائبی، کسی حق ندارد انتظار پاداش از جانب خداوند متعال داشته باشد.
    ... إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ : خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمی دهد، مگر این كه خویشتن را تغییر دهند.(رعد،11)
    انسانی که در اثر گناه یا خطای خود دچار بلا شده، چاره ای جز توبه ندارد. او باید با بازگشت به سوی خدا و جبران گذشته، به محو آثار زیان بار گناه و اشتباه خود بپردازد، وگرنه گناه او، او را به نوعی زندگی توأم با نگرانی، فقر، دلهره و اضطراب مبتلا می کند.
    در این مورد روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) است که می فرماید: «هیچ بیماری یا دردی نیست كه به مؤمن برسد، مگر این كه كفاره گناه او باشد» (ترجمه میزان الحكمه، ج 11، ص 5209، محمدی ری شهری)

    پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: «همانا بر صالحان سخت گرفته می شود. به تحقیق رنجی به مؤمن نمی رسد، از یک تیغ باشد تا بالاتر از آن، مگر آن که خطایی را از او پاک می کند و او را درجه ای بالاتر می برد

    دسته دوم از مصیبت ها که عده ی قلیلی را شامل می شود ، بلاهای کفاره ای نیستند، بلکه از نوع بلایی است که ترفیع درجه ایجاد می کند. مثل بلایی كه برای سیّدالشّهدا (علیه َالسلام) پیش آمد
    تنها و تنها 14 معصوم علیهم السلام هستند که بلاهای آنها اختصاصاً برای ترفیع درجه بوده و کفاره ای نیست. چنانچه همان طور که در بالا هم ذکر شد، امام سجاد علیه السلام آیه « وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»; (شوری، 30) «هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه دست آوردهای خود شماست و خدا بسیاری را عفو می کند.» را برای خود صحیح نمی دانند و می فرمایند؛ این آیه در مورد ما نیست، این قول خدای عز و جل«ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (هیچ مصیبتى در زمین و نه در نفس شما به شما نمى رسد مگر آنکه قبل از اینکه آن را ایجاد کنیم در کتابى[لوح محفوظ] نوشته شده است) 22 حدید) در مورد ما اهل بیت علیهم السلام است. (نورالثقلین ذیل آیه 22 حدید، حدیث 85)
    روزی پیامبر (صلی الله و علیه و آله) به شدت بیمار شد به گونه ای که از شدت درد، به خود می پیچید و می نالید. عایشه که از این وضع در شگفت شده بود گفت: اگر بعضی از ما این کار را می کرد، به او خرده می گرفتی.
    پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: «همانا بر صالحان سخت گرفته می شود. به تحقیق رنجی به مؤمن نمی رسد، از یک تیغ باشد تا بالاتر از آن، مگر آن که خطایی را از او پاک می کند و او را درجه ای بالاتر می برد. (همان/295)
    به تناسب درجه ایمان و خلوصی که هر فرد دارد بلاها و ناملایمات نیز اثرات مختلفی در او دارد که در افراد غافل موجب تنبیه و بیداری و در اولیای الهی سبب بالا رفتن درجه معرفت و قربشان به خداوند می گردد.
    امام علی (علیه السلام) فرموده اند: بلاها برای انبیا مایه (افزایش) مرتبه (قرب و معرفت) آنان است.
    کلام را با روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) به پایان می بریم :

    انّ البلاء للظالم ادب، و للمؤمن امتحان، و لِلأَنبیاءِ درجة، و لِلأَولیاء كرامة. بلاها و گرفتاری ها براى بیدادگران مایه ادب آموزى و براى توحیدگرایان شایسته وسیله آزمون و براى پیامبران باعث ترفیع درجه و براى دوستان خاصّ خدا مایه كرامت و اوج گرفتن به مقام والاتر است."(تفسیر مجمع البیان) (ترجمه میزان الحكمه، ج 2، ص 583)
    سلام

  5. #365
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb نماز قضایی که گناهان را می آمرزد

    اى فرشتگان من به بنده من بنگرید که نمازى را که بر او واجب نساخته ام قضا می کند، گواه باشید که من البتّه گناهان او را آمرزیدم.


    در میان نوافل روزانه، ماهانه و سالانه، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است که قرآن و روایات بر آن تأکید فراوان دارند.
    قرآن مجید با لحن بسیار شوق آور از شب بیداران زنده دل یاد کرده، می فرماید: «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» [سوره سجده/۳۲، آیه۱۶]
    از بستر خواب پهلو تهی کنند، پروردگارشان را با بیم و امید بخوانند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق کنند.
    مرحوم طبرسی از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام نقل می کند که: «منظور از مؤمنان در این آیه شب زنده دارانی هستند که برای اقامه نماز شب از بستر گرم خویش بر می خیزند. [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۷]
    آن گاه قرآن مجید از پاداش بزرگ و نفیسی که خداوند به زاهدان شب عنایت می کند، خبر داده، می فرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» [سوره سجده/۳۲، آیه۱۷]
    هیچ کس نمی داند که در ازای کاری که انجام داده اند، چه (پاداش مهم) و چشم روشنی ای برای آنها نهفته شده است.
    حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «ما مِنْ حَسَنَهٍ إِلاّ وَ لَها ثَوابٌ مُبَیَّنٌ فِی الْقُرْانِ إِلّا صَلاهُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ اسْمُهُ لَمْ یُبَیِّنٌ ثَوابَها لِعِظَمِ خَطَرِها قالَ: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ» [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۹]
    هیچ کاری نیکی نیست جز آنکه پاداشش در قرآن بیان شده است مگر نماز شب که خداوند به خاطر عظمت شأن آن ثوابش را برملا نکرده و فرموده است: فَلا تَعلَمُ نَفس».
    چنانچه (ارشاد القلوب ص 316 به نقل بحار ج 87 ص 161) امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند.
    علل مخفی نگه داشتن پاداش نماز شب

    هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته

    ممکن است در اینجا این سؤال پیش آید که چرا پاداش عظیم نماز شب مخفی نگاه داشته شده است؟ این سؤال را به سه شکل می توان پاسخ داد:
    ۱. کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، درعین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است.
    ۲. قرّه العین و چشم روشنی، آن قدر بزرگ و گسترده است که دانش انسان از رسیدن به تمام خصوصیات آن ناتوان است.
    ۳. چون «نماز شب» مخفیانه و دور از چشم دیگران انجام می گیرد، پاداش آن نیز پنهان و دور از چشم مردمان است. [مجمع البیان ج۸، ص۱۰۹]
    رهبران بزرگوار اسلام نیز با تعبیرهای گوناگونی مردم را به انجام این عمل بزرگ تشویق می کردند که در اینجا به یک نمونه آن بسنده می کنیم؛ معاذ بن جبل گوید: «روزی رسول اکرم صلی الله علیه و اله به من فرمود: اگر مایلی راه های خیر را به تو نشان بدهم. سپس فرمود: «... قیام الرّجل فی جوف اللّیل یبتغی وجه الله» [بحارالانوار ج۸۷، ص۱۲۳.]
    (یکی از راهها) برخاستن مرد در دل شب در پی یافتن رضای خداست.
    ساده ترین نوع نماز شب

    در روایات آثار بسیار زیادی را در اهمیت نماز شب بیان کرده اند که کم و بیش همه می دانیم. در ادامه راحت ترین شکل خواندن این مستحب مؤکد به نقل از حجة الاسلام عالی می پردازیم:
    اگر ایستاده خوانده شود که چه بهتر، ولی اگر نمی توانیم ایستاده بخوانیم، در حالت شکسته آن را به جا آوریم:

    4 تا دو رکعتی مثل نماز صبح،
    بعد دو رکعت به نیت نماز شفع ؛ رکعت اول حمد و سوره فلق
    رکعت دوم حمد و سوره ناس
    یک رکعت به نیت نماز وتر
    حمد و 3 مرتبه سوره توحید و 1 مرتبه سوره فلق و 1 مرتبه سوره ناس و در قنوت 70 مرتبه استغفر الله ربی و اتوب الیه و حداقل 40 مؤمن از بندگان زنده و یا کسانی که از دنیا رفته اند را دعا کند.
    نکته قابل توجه اینکه حتما لازم نیست این 40 نفر از علما و بزرگان باشند، از بستگان، پدر، مادر و .. همه را دعا کنیم.
    اینکه خداوند متعال این اجازه را داده که انسان در نماز شب دعا کند، خود نشان از رحمت واسعه اوست و نعمت و فرصتی است که خود و دیگران را از فیوضات حضرت حق بهره مند نمایند، در این زمینه لازم نیست که شما حتما مومنین معروف را دعا کنید بلکه بهتر این است که از نزدیکان و خویشان و دوستان نزدیک خود شروع نمایید، که در روایت به همین مطلب اشاره شده است: ابوذر گفت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم مرا به هفت چیز توصیه نمود؛ دوستی با تهیدستان، دوری از ثروتمندان، صله رحم، اینکه سخن غیر حق بر زبان نیاورم، از ملامت دیگران در انجام فرمان الهی نترسم، به زیر دستان خود نگاه کنم، به بالاتر از خود توجهی نکنم (و وضع زندگی تهیدستان را ببینم نه ثروتمندان (ارشاد القلوب- ج 1 ص 195) که دعا نیز خود از مصادیق صله رحم می باشد.
    بنابر این به یاد دیگران بودن خود نوعی صله است ... چرا که صله رحم، خیر خواستن، متصل بودن به او و به یاد او بودن است و چه صله ای بهتر از به یاد کسی بودن در نماز شب است و به نظر یکی از مهمترین بخش های نماز شب همین دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود.
    با به جا آوردن این نماز در حقیقت این آیه قرآن کریم را اجابت کرده ایم که می فرماید: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً"(آیه 79 اسراء)
    اما ممکن است به دلایلی نتوانیم این مستحب را هر چند ساده به جای آوریم .

    در باب نماز شب چند نکته را باید مورد توجه قرار دهیم:
    به یاد دیگران بودن خود نوعی صله است ... چرا که صله رحم، خیر خواستن ، متصل بودن به او و به یاد او بودن است و چه صله ای بهتر از به یاد کسی بودن در نماز شب است و به نظر یکی از مهمترین بخش های نماز شب همین دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود

    1- اینکه نماز را خالصانه برای شکر و محبت به محبوب خود بخوانیم و البته در کنار خود می توانیم حاجاتمان را هم طلب کنیم چرا که خود خداوند فرموده: ...وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ...: ...و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى كنم... (بقره، آیه 186)
    2- برای نماز حال داشته باشیم و به اندازه ی حالمان بخوانیم چنانچه در اینجا نکته ای را از مرحوم شیخ محمد بهاری (رحمة الله) استاد عرفان آیة الله قاضی به نقل از آیة الله فاطمی نیا دام ظله عرض می کنیم: شیخ محمد بهاری در نامه ای به شاگردش به این مضمون می فرماید: اگر دیدی که نتوانستی در موکب سلطان شرکت کنی، در کنار بنشین و عبور و گذر موکب را تماشا کن...و اگر از تو پرسیدند بر سر راه چرا نشسته ای؟ بگو مگر نگاه کردن موکب سلطان گناه دارد؟
    که آیة الله فاطمی نیا در توضیح این کلام می فرمایند: موکب سلطان مراد کاروان انبیاء و اولیاء می باشد که در حرکت هستند و هیچ گاه توقفی ندارند ( مثل اینکه در یک سفر ، فردی از ابتدای حرکت تا رسیدن به مقصد در خواب است و از تماشای مناظر محروم می ماند و دیگری بیدار است و تمام جاذبه ها و زیبایی ها را می بیند)
    می فرماید: اگر برای نماز نتوانستی خودت را به این سیر برسانی و شرکت کنی، لااقل در همان رختخواب خودت یادی از خدا و محبوبت بکن.
    3- اگر اصلاَ نتوانستیم برای نماز شب بلند شویم، خسته بودیم و فقط برای نماز صبح توانستم بلند شویم، و بعد نماز صبح دیدیم که حالی برای نماز داریم، به فرموده عده ای مفسرین با توجه به آیه وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا (فرقان، 62) : و اوست كسى كه براى هر كس كه بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید شب و روز را جانشین یكدیگر گردانید.... قضای آن را می توانیم به جا آوریم.
    چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالى البته نزد فرشتگان خود مباهات می کند به آن بنده که قضاى نماز شب را در روز انجام دهد، و می فرماید: اى فرشتگان من به بنده من بنگرید که نمازى را که بر او واجب نساخته ام قضا می کند، گواه باشید که من البتّه گناهان او را آمرزیدم. (وسائل الشیعة، ج 4، ص:75 و 76؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج 2، ص 202)
    سلام

  6. #366
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    آیا خدا روح دارد؟

    هر جانداری روح دارد. آیا این سخن درباره خدا هم صادق است؟ اگر نیست پس چرا قرآن، به حضرت عیسی(علیه السلام) می گوید: روح الله؟


    در قرآن آیاتی وجود دارد که روح را به خداوند نسبت داده است. نمونه را: «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین» (حجر/29) و(ص/72) و «إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه ...»(نساء/171).
    در این آیات لختی درنگ کنید! از عبارت" من روحی" و "روح منه" چه می فهمید؟ آیا این تعابیر بدین معناست که خداوند مانند انسان دارای حقیقتی به نام روح است و به هر کس، جزئی از روح خود را القاء کرده است؟ آیا انتساب حضرت مسیح(ع) به خدا که فرموده: مسیح(ع)، روح خداست؛ بدین معناست؟
    در پاسخ بدین سوال، به دلیل اشتراک لفظ "روح" در معانی متعدد، نخست می بایست معانی و کاربرد متعدد واژه روح را در پهنه آیات قرآن رصد کنیم.
    اینکه قرآن، حضرت عیسی(ع)، را روحی از خدا می نامد: « وَ رُوحٌ مِنْه » و در جایی دیگر عنوان شده که ایشان با "روح القدس" مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است. «وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس » این اختلاف در تعبیر، ناظر به جنبه های مختلف "روح" باشد که چند و چون آن برای ما دقیقا روشن نیست.
    واژه روح در 21 آیه از قرآن تکرار شده است. بر اساس آنچه اهل تفسیر گفته اند موارد استعمال هشتگانه روح در این آیات به شرح ذیل است:
    یک. روح به معنای فرشته وحی (جبرئیل)؛ که در قرآن با دو وصف «روح القدس»(نحل، ۱۰۳) و «روح الامین»(شعراء، ۱۹۳) کاربرد یافته است. روح القدس، وصف جبرئیل به عنوان ملکی است که تایید کننده حضرت عیسی(ع) است و روح الامین وصف دیگر اوست که وحی را بر پیامبر خاتم(ص) فرود می آورد.
    دو. فرشته ای یا موجودی برتر از مسپاس. (قدر، ۴)(نبأ، ۳۸)(معارج، ۴ و ۵).
    سه. در آیه ای بر حضرت عیسی اطلاق روح شده است(نساء/171)
    چهار. روح در یک آیه، به حسب ظاهر به معنای قرآن به کار رفته است.(شوری/52)
    پنج: از فرشته ای که بر حضرت مریم ظاهر شدتعبیر به "روح" شده است.(مریم/17)
    شش. در مواردی، روح در کنار فرشتگان از کارگزاران دستگاه خلقت خداوند شمرده شده است (نحل/2)
    هفت: گاهی نیز روح به عنوان حقیقتی از عالم امر الهی دانسته شده است.
    هشت. روح انسانی که حقیقتی است مستقل از جسم(نفس انسانی).
    اکنون بر می گردیم به سوال.
    روح در سوال یادشده، ناظر به همین معنای اخیر است. یعنی به عنوان بخشی از حقیقت وجود انسان که حیاتمند و دارای شعور است و در عین حال حس پذیر نبوده و به اصطلاح غیرمادی است.
    قرآن در آیات ۲۹ «حجر»، و۷۲ «ص» می فرماید: خدا پس از تکمیل خلقت انسان و نظام بخشیدن به آن، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند.
    می دانیم که همه مخلوقات دارای ماهیتند و لو ماهیت آنها را ندانیم. ماهیت به تعبیر فلاسفه، حد وجود است. بنابراین، خداوند که وجودش بی منتهاست، فاقد ماهیت (به معنای حد وجود)است. این سخن بدین معناست که خداوند بسیط و وجود محض است. حال، اگر در مورد خداوند نیز همچون انسان، قائل به روح شویم، آنگاه، لازم می آید خداوند مرکب از اجزاء شود. و از آنجا که هر جزئی وابسته و نیازمند به کل خودش است، لذا این ترکیب ماهوی، مستلزم فقر و نیاز در ذات خداوند است. بنابراین این دیدگاه که خداوند روحی دارد که از آن روح، به معنای جزئی از حقیقت وجودی خویش، در گل آدم ابوالبشر دمیده است، صحیح نیست.
    این روح، اگر چه در پاره ای از آیات قرآن به خدا انتساب یافته است، اما این انتساب از باب اضافه تشریفی است. در دو آیه مورد بحث نیز اگر روح را به خود نسبت داده و اضافه كرده به منظور تشریف و احترام بوده، و از باب اضافه لامى است كه اختصاص و ملكیت را مى رساند.(المیزان،ج12، ص228)
    درست مانند خانه کعبه که به خاطر عظمتش «بیت الله» خوانده می شود، و یا ماه مبارک رمضان که از جهت برکتش «شهر الله» (ماه خدا) خوانده می شود. روح نیز از جهت شرافت و عظمتش، به خدا انتساب یافته است و به همین دلیل به حضرت عیسی(ع) گفته می شود: روح خدا
    اینکه قرآن، حضرت عیسی(ع)، را روحی از خدا می نامد: « وَ رُوحٌ مِنْه » و در جایی دیگر عنوان شده که ایشان با "روح القدس" مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است. «وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس » این اختلاف در تعبیر، ناظر به جنبه های مختلف "روح" باشد که چند و چون آن برای ما دقیقا روشن نیست.
    ناگفته نماند برخی از مسیحیان با دستاویز قرار دادن این آیات، تلاش می کردند دیدگاه شرک آمیز خود را مبنی بر پرستش اقنوم های سه گانه (اب، ابن و ام)، بر کرسی قبول بنشانند. اما پیشوایان معصوم با تبیین حقیقت، اینگونه شبهات را دفع کرده اند. به عنوان مثال، وقتی حمران از امام صادق(ع) در ارتباط با آیه " وَ رُوحٌ مِنْه" خواستار توضیحاتی می شود. امام در پاسخ می فرمایند: مراد از این روح، آفریده و مخلوقی است که خداوند، آن را در نهاد آدم و عیسی قرار داده است.( کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 133، ح 2) بدین سان، با روشنگری امام این شبهه رنگ می بازد که اگر روح خدا در فردی باشد، حتما او نیز همانند خدایش، ازلی و ابدی خواهد بود.
    سلام

  7. #367
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ولی اعظم طاغوت

    خواندن"اجتنبوا الطاغوت" کافی نیست بل، باید بکوشی تا طواغیت زمانت را بشناسی و از همه مهم تر ولی اعظم طاغوت را.


    یکی از غُرر مباحث قرآن، بحث از ولایت و سرسپردگی اهل کفر به "ولایت طاغوت" است . و چون فهم معنای "ولایت طاغوت" در گروه تحلیل دو واژه "ولایت" و "طاغوت" است. پس بهتر است نخست، تکلیفمان را با این دو کلمه روشن کنیم.
    واژه ولایت، طبق آنچه محققان لغت شناس عرب گفته اند، به معنى «نزدیك بودن» است. هنگامى كه چیزى نزدیك چیز دیگرى قرار مى گیرد مادّه «وَلِىَ» به كار مى رود. در قرآن كریم مى خوانیم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ؛(1)اى كسانى كه ایمان آورده اید، با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنید...
    در هر صورت، ماده «ول ى» در اصل به معناى «قرب» است. اما دو چیز كه نزدیك هم قرار مى گیرند، به طور طبیعى رابطه تأثیر و تأثرى بین آنها برقرار مى شود. از این رو كلمه «ولایت» غیر از مفهوم قرب، معناى ارتباط، پیوند پیدا كردن، با هم جوش خوردن و رابطه پیدا كردن را نیز مى رساند. در موجودات مادى، شرط تأثیر و تأثر این است كه نزدیك هم باشند. وقتى نزدیكى برقرار شد زمینه تأثیر و تأثر هم فراهم مى شود و یكى در دیگرى تصرف مى كند یا هر دو در هم تصرف مى كنند. این معناى دیگرى است كه علاوه بر قرب، از كلمه «ولایت» فهمیده مى شود.
    این تصرف نیز گاهى تصرف حقیقى و تكوینى است كه از آن به «ولایت تكوینى» تعبیر مى كنیم، و گاهى نیز تصرف اعتبارى و قراردادى است كه كسى حق دارد نسبت به دیگرى امر و نهى كند. این نوع تصرف را «ولایت تشریعى» مى نامیم؛ یعنى در حیطه قانون و تشریع قرار مى گیرد. گاهى وقتى دو چیز با هم نزدیك هستند، رابطه ولایت، طرفینى است؛ مثل این كه قرآن مى فرماید:وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض[توبه/123] (و مردان و زنان با ایمان دوستان یكدیگرند.)
    هر یك از مؤمنان نسبت به مؤمنان دیگر ولایت دارند و این ولایت طرفینى است. رابطه خداوند و مؤمنان نیز همین طور است؛ از یك طرف داریم: اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا،[بقره/257] و از سوى دیگر نیز داریم: أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ... .[یونس/62]هم خدا ولىّ مؤمنان است و هم مؤمنان ولىّ خدا هستند. قُربى كه بعضى از بندگان با خدا پیدا مى كنند موجب مى گردد كه خدا ولىّ آنها شود و عنایت هاى خاصى به آنها داشته باشد و تدبیر امورشان را به عهده گیرد.[1]
    در قرآن دو گونه ولایت تصویر شده است:
    یک. ولایت الله؛ چنانکه می فرماید: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا ]مائده/55]
    دو. ولایت طاغوت؛ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت [بقره/257]
    مومنان تحت ولایت خدا و کافران تحت ولایت طاغوت هستند.
    اما مراد از "طاغوت" چیست؟

    از تعدد معانی و کاربردهای متفاوت واژ طاغوت چنین بر می آید که این لفظ معنایی عام دارد که بر افراد مختلفی صدق می کند، از این رو مفسران در معنای آن گفته اند که طاغوت به هر طغیان گر و متجاوز از حدود اطلاق می شود، پس هم ساحران و کاهنان و مانعان راه خیر، بت ها یا شیاطین یا اَجنّه ای که عبادت می شوند، انسانهای گمراه کنند مردم، و همه کسانی که بدون رضایت خدا فرمانبری می شوند، طاغوت هستند. [2]
    برخی گفته اند طاغوت صیغه مبالغه است؛ مانند کلمه «ملکوت» و «جبروت» که مبالغه در مالکیت و جباریت است. این کلمه در مواردى استعمال می شود که وسیله طغیان باشند؛ مانند اقسام معبودهاى غیر خدا، نظیر بت ها و شیطان ها و جن ها و پیشوایان ضلالت از بنى آدم، و هر پیشوایی که خداى تعالى راضى به پیروى از آنها نیست. این کلمه در مذکر و مؤنث و مفرد و تثنیه و جمع، مساوى است و تغییر نمی کند.[3]
    برخی از مفسران معتقدند؛ طاغوت، از ماده طغیان، به معناى لغوى و وسیع، هر خود خواه و سرکش بر اندیشه و آزادى و حق مردم است. موارد و اشخاصى که در معناى آن بیان کرده اند؛ مانند شیطان، کاهن، سران گمراهى، سرکشان انس و جن و نفس طغیانگر، به مقتضاى دریافت گوینده و یا شنونده است.[4]
    لذا طغیان، سرکشى و خروج از مسیر طبیعى و فطرى است. طغیان آب، آن است که از بستر طبیعى و ساخته خود بیرون رود و آبادى و مزارع را ویران کند. طغیان شخص بر خود، چیرگى خوى خودبینى و یا بعضى از قواى حیوانى است که فطریات و مواهب انسانى را فراگیرد. طغیان بر خلق، سلطه جابرانه بر حقوق و مواهب آنها است که نتیجه اش به وجود آوردن فساد در زمین خواهد بود، چنان که قرآن می فرماید: «الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ* فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ»؛[5] همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند، و فساد فراوان در آنها به بار آوردند.
    ولی اعظم طاغوت

    شیطان در رأس همه طاغوت هاست. فرعون ها، نمرودها و کسراهای زمان، همه، طواغیتی هستند که ولایت شیطان را پذیرفتند، و دست رفاقت به سوی او دراز کرده اند.
    إنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ والَّذینَ هُم بِهِ مُشرِکون.[نحل/100] تسلط شیطان تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده اند، و آنها که نسبت به او [= خدا] شرک می ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می نهند.
    شیطان از طواغیت سواری می گیرد

    همان طور که زمامدار اسب، زمام یا حنک یا افسار اسب را به دست می گیرد و بر او سوار می شود و به هر جا بخواهد، راهنمایی می کند، شیطان هم تبهکار را احتناک می کند و به گردنش افسارزده بر او سوار می شود یا بر او بار می نهد تا آن را به مقصد برساند.
    همان گونه که سوارکارِ مسلّط، افسار را در حَنَک اسب می گذارد، در نتیجه آن را در اختیار خود می گیرد و به هر جا و هرگونه بخواهد اسب را می راند، شیطان نیز گروهی را به بند می کشد و بر گُرده آنان سوار می شود(لأحتنکنّ ذریّته)[6]
    طاغوت هم مامور خداست!

    براساس ربوبیت مطلق الهی در نظام تكوین، همه طواغیت و سرآمد آنها، یعنی شیطان، مأموران الهی و مجریان كیفر اویند و ولایت بر كافران را خدا به آنان داده است: (إنّا جَعَلنَا الشَّیاطینَ أولِیاءَ لِلَّذینَ لایُؤمِنون)[اعراف/27] تا مانند سگ دست آموز، تبهكاران را بشورانند: (ألَم تَرَ أنّا أرسَلنَا الشَّیاطینَ عَلَی الكافِرینَ تَؤُزُّهُم أزّا).[مریم/83]
    پس اگر انسانها با داشتن فطرت خداجوی درونی و وحی حیاتبخش و كتابهای آسمانی بیرونی، حق را پشت سر اندازند: (فَنَبَذوهُ وراءَ ظُهورِهِم)[آل عمران/187] و با وجود مهلت توبه و انابه، به مخالفت خود پای بفشرند، خداوند شیاطین و طواغیت را برای كیفردهی، كه البته این هم یك امر تكوینی است، بر آنها چیره می سازد: (وكَذلِكَ نُوَلّی بَعضَ الظّالِمینَ بَعضا)[انعام/129] و (إنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَه).[نحل/100]
    در حقیقت طاغوت، تازیانه كیفر خداست كه بر پیكر كافران فرود می آید و ولایت طاغوت برای او و پیروانش عقوبت است، زیرا طاغوت نیز در نظام تشریع، متمرّد است و با ولایت بر كافران، عذاب خود را بیشتر می كند.[7]
    آری! یادمان باشد که خواندن"اجتنبوا الطاغوت" کافی نیست بل باید طواغیت زمانمان را بشناسیم و از همه مهم تر ولی اعظم طاغوت را.

    پی نوشت ها:

    1. در پرتوی ولایت، مصباح یزدی، ص265.
    2. المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۳۰۵
    3. تفسیر روشن، ج 3، ص 323.
    4. پرتوی از قرآن، ج 2، ص 20.
    5. سایت اسلام کوئیست.
    6. سیره رسول اكرم(ص) در قرآن جلد 8، صفحه 156.
    7.تسنیم، جلد 12، ص209.
    سلام

  8. #368
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    جایی که شیطان تخم گذاری می کند!


    یکی از کانون هایی که در وجود انسان جستجوشمه کارها است تفکر و اندیشه است. فکر سالم محصول و بازده سالم و پاک دارد و فکر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.

    فكر آن باشد كه بگشاید رهى راه آن باشد كه پیش آید شهى


    گاهی شده است که با اینکه ذهن و فکرمان مشغول است اما چشم خود را به منظره ی زیبایی می دوزیم و از آن منظره لذت هم می بریم اما این حالت در ما زیاد به طول نمی انجامد و احساس می کنیم آشفته حالیم! مقداری که تأمل می کنیم متوجه می شویم که ذهن در حال پردازش به موضوعاتی است که دقایقی قبل درگیر آن بوده است ...
    این به خاطر این است که فکر و ذهن آدمی به اموری که برای او موضوعیت دارند، توجه می کنند. اگر یک مسئله ای برای ما خیلی مهم جلوه کند، درون ما به آن مشغول می شود و فکر ما در خلوت و جلوت به آن می پردازد.
    با این مقدمه برویم سراغ موضوع اصلی خودمان یعنی فكر گناه:
    در منابع دینی ما بابی است بر این که فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، انسان را جهنمی نمی کند؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده شده و بابی می شود برای بهشتی شدن بندگان.
    که البته این بدین معنا نیست که انسان در برابر خوراک هایی که به ذهن خود می دهد رها و آزاد بوده و مسئولیتی ندارد و می تواند هر موضوع گناه و شومی را در احاطه ی فکر خود قرار دهد، چرا که این افکار منجر به این خواهند شد که آدمی کم کم از وسط دنیای انسانیت به دیواره ها و از دیواره ها کم کم به بیرون از این دنیا هدایت شود.
    فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.
    در روایتی حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: كسی كه بسیار درباره گناهان بیندیشد ، بزهكاری او را به خویش فرا می خواند.(غررالحكم ، ج 5 ، ص 321)
    فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.
    بنابر این ما مسئول هستیم، مسئول تک تک ورودی هایی که به ما داده شده اند تا با آنها زندگی کنیم، همه ی اعضای وجودی ما در برابر اعمالی که از آن ها سر می زند مسئول هستند: ... إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُول ئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء، 36)
    ... وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ ... اگر چه آن را در دل دارید، آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را طبق آن محاسبه می كند، سپس هر كه را بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد، و هر كس را بخواهد، مجازات می كند.
    ... إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ؛ ... كسانی كه دوست دارند زشتی ها و كارهای بد میان مردم با ایمان رواج پیدا كند، عذاب دردناكی برای آنان در دنیا و آخرت است.(سوره نور، 19)
    در روایت داریم که : انّما یحشر الناس علی نیاتهم؛ در قیامت مردم بر پایه نیت هایشان محشور می شوند. نیز فرمود: برخی از دوزخیان پیوسته در آن باقی می مانند (با آن كه مدت محدودی مثلاً پنجاه سال در دنیا گناه كرده اند) چون قصدشان این بود كه اگر در دنیا بمانند - همیشه گناه كنند، و بهشتیان از آن جهت جاویدند كه نیتشان این بود كه همیشه در طاعت خدا باشند. پس جهنمیان و بهشتیان به خاطر قصدشان پیوسته در جهنم یا بهشت می مانند. سپس امام ایة قل كل یعمل علی شاكلته را تلاوت كرد و فرمود: یعنی هر كسی بر اساس قصد و نیت خویش عمل می كند.(وسائل الشیعه، ج1، ص35)
    با توجه به آیات و روایات وقتی راضی شدن به وقوع گناهی از دیگران، پذیرفتنی نباشد ، قصد و ارادة گناه و راضی نمودن نفس خویش به وقوع آن نیز گناه است، اگر چه تحقق نیابد.
    حواسمان باشد آنجا که می فرمایند: فکر گناه ، گناه نیست هر فکری را شامل نمی شود آن فکری را می گویند که صرف تصور گناه و پیدایش خطورات ذهنی است، یا به حسب طبیعت لذت جو و منفعت طلب نفس، علاقه و رغبت به گناه در فرد وجود دارد. اما معرفت به خداوند، تقوای درونی یا ترس از عذاب الهی، مانع از گرایش به گناه و عزم و ارادة بر انجام آن است که می توان از این حالت به وسوسه و مسّ شیطان اشاره کرد؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّر وا فَإِذا هُم مُبصِر ونَ: در حقیقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. (اعراف، 201)
    گاهی اوقات نیز قصد و نیت بر انجام معصیت وجود دارد اما به عللی - غیر از تقوا و ترس از عقوبت الهی ٓ آن گناه انجام نمی شود ولی با وجود شرایط انجام خواهد شد که قطعاً چنین قصدی گناه است و استمرار و تداوم آن قصد، گناه كبیره به حساب می آید.
    آنکه به گناه می اندیشد در واقع همچون کسی است که بر لبه پرتگاه «ارتکاب گناه» قدم می زند، چنین کسی از سقوط ایمن نیست.
    در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فكر گناه برحذر تا گناه را از جستجوشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر كیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند!
    یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم
    حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:
    «موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنید، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهید (فكر زنا نكنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگینى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!(مجلسى، بحارالانوار، ج 14، ص 331)
    فكر گناه، كانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده كرده و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیك تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!
    و نیزقران کریم می فرماید: «وَذَرُوا الإِثمِ ظَاهِرَه و بَاطِ نَهُ»( سوره مبارکه انعام آیه 120) فکر گناه هم خطرناک است و انسانیت را تاریک می کند.
    زمینه گناهان را از بین ببریم

    ترک زمینه گناه سهم به سزایی در ترک فکر گناه دارد از این رو هر چه بیشتر و دقیق تر زمینه گناه ترک شود فکر گناه کمتر به سراغ انسان می آید.
    فکر انسان مثل یک ظرف آب است . در ظرف یا خلا باید باشد یا آب . ما می توانیم در ظرف فکرمان ، فکرهای خوب بریزیم .
    محل تخمگذاری شیطان را خراب کنیم

    تابحال برایتان پیش آمده که فکرتان به چیزی مشغول شده مثلا بیماری یکی از عزیزان یا امتحان کنکور . این قدر فکر مشغول می شود که غذا خوردن فراموش می شود .... بنابر این با عوض کردن مشغولیت های فکر، خیلی از مشکلات حل می شود.
    یکی دیگر از دلایل رخنه کردن فکر گناه، بیکاری است. بیکاری محل تخمگذاری شیطان است . حالا چه بیکاری اعضاء و جوارح بدن باشد چه بیکاری روح من .
    امام علی علیه السلام می فرمایند: براستى و حقیقت كه این نفس(انسانى) پیوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتیجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند. (الغرر والدرر، باب النفس ، ج 1، ص 544، ح 4)
    مراقب ورودی های فکر باشیم

    یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم
    مراقب باشیم چه می خوریم، خوردنی های ما بر روی افکار و اعمال ما تأثیر دارند... تمام سیستم های ورودی روح خود را پاکسازی کنیم . وقتی پاکسازی کردیم و فیلتر گذاشیتم دیگر گناه به این راحتی ایجاد نخواهد شد...
    از یاد خدا لحظه ای غفلت نکنیم

    اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»؛زخرف (43)، آیه 36.؛ «هر كه از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را برانگیزیم تا قرین وى باشد».
    آن دل كه به یاد تو نباشد دل نیست قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نیست
    آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه از زندگى بى ثمرش حاصل نیست
    به یاد مرگ باشیم

    این یكى دیگر از چیزهاى بسیار مفید است كه فكر گناه را یا از بین مى برد و یا كم مى كند كه این به شدت و ضعف فرو رفتن در فكر مرگ بستگى دارد اگر انسان با این واقعیت انس بگیرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد.
    چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: یاد كنید (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تیره و تلخ كننده شهواترا و دعوت كننده جدایى ها را (الغرر والدرر، باب الموت، ج 2، ص 159)
    کلام آخر:

    آدمی آن گونه زندگی می کند که می اندیشد. گفتار و رفتار انسان ، خوب یا بد، میوه های شیرین و تلخ باغ اندیشه او هستند پس اگر طالب میوه های شاداب و پر آب و زیبا است لازم است اندیشه خود را اصلاح کند. مولوی چه نیکو فرموده است :
    ای برادر! تو همه اندیشه ای مابقی ، خود ، استخوان و ریشه ای
    گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی


    منابع:
    مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی
    سایت پرسمان
    بیانات حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری
    کتاب گناه شناسی؛ محسن قرائتی
    کتاب گناهان کبیره؛ شهید دستغیب
    سلام

  9. #369
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    فضاهای متفاوت برای دوست یابی!

    این روزها بازار دوست و دوست یابی فراوان است. ارتباط برقرار کردن با کسانی که به نام دوست و رفیق شناخته می شوند بسیار آسان شده، تلفن، پیامک ، صفحه های مجازی و هزاران راه دیگر که نام بردنشان ضرورتی ندارد.


    این تعداد دوستی هایی که امروز در بین ما رواج پیدا کرده، فکر نمی کنم تاریخ به خودش دیده باشد. حتی سبک و سیاق رفاقت ها نیز تغییر چهره داده است. حق هم دارد چرا که دنیا در حال تغییر و دگرگونی است و انسان بیش از پیش احتیاج به دوست و رفیق دارد تا بتواند تنهاییش را پر کند، خلاء هایش را مرتفع ساخته و نیاز هایش را برطرف سازد. اگر دوست و دوستی امری ناپسند بود دینمان نیز بدان سفارش نمی کرد در حالی که کم نیستند احادیث و روایاتی که انسان را به دوستی امر می کنند از آن جمله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: دوستى كردن با مردم نیمى از خرد است. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج 4 ؛ ص457) پس دوست و دوستی کردن نمی تواند امری ناپسند باشد چرا که اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.
    اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.
    بله ،خدا هم برای خود دوستی دارد که بدین طریق، بندگانش نیز به پیروی از او، چون او برای خود دوستانی انتخاب کنند اما چگونه و به چه شیوه ای؟ به همین شیوه ای که در میانمان در حال وقوع است؟ یعنی دوستی هایی که در خیابان و در فضاهای مجازی از جمله چت روم و کلوپ ها و وایبر و غیره و ذالک اتفاق می افتد؟ یا دوستی هایی که در پارتی ها و مجالس شبانه رخ می دهد و یا به بهانه درس و تحصیل شکل می گیردو... شما کدامیک را می پسندید؟ دوستی از نوع جنس مخالف را کنار می گذاریم چقدر بر دوستانی که از جنس خودتانند می توانید نام دوست را بگذارید، چقدر به دوستیتان اعتماد دارید؟ خدا هم دوست انتخاب می کند بنده اش نیز در صدد انتخاب دوست است ، اما به تفاوتی به وسعت بی کران ها.
    دوستی ما انسان ها گاه بر حق است و گاه نیتی شوم بر پشت آن خوابیده، دوستی هایی که جز منفعت های شخصی ، دنیا طلبی ها و وسوسه های شیطان پایه و اساس دیگری ندارد. و همین قسم دوستى است كه منشا شده فسادهایى از قبیل جزاف گویى ها و زورگویى ها در بین بشر راه بیابد. دوستی هایی که برای پر کردن وقت و تفریح و سرگرمی است و رشد و کمالی درش نیست و رضایت شیطان در آن موج میزند.
    بیایید نوع دوستی میان خودمان و دوستی خدا را مقایسه کنیم.
    تفاوت اول
    : خداوند خالق بندگانش است و لاجرم همه بندهایش را می شناسد و به ایشان معرفت کامل دارد از این رو انتخاب حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان دوست، انتخابی از روی شناخت و آگاهی بوده است بدین معناکه خداوند کریم به دلیل وجود برخی صفات و ویژگی هایی که در آن حضرت مشاهده نموده و او را می شناختند ایشان را به مقام خلیل الله ، یعنی دوستی خدا برگزیدند.
    امروز، فردی پشت کامپیوتر شخصی خود نشسته و در فضاهای مجازی به ویژه شبکه های اجتماعی سیر می کند در آن واحد با تعداد کثیری از افراد با خصوصیات و ویژگی های متعدد سرو کار دارد که این خود بس جای شگفتی است! با حداقل اطلاعات ( درست یا نادرست) رابطه دوستی شکل می گیرد و در این میان ممکن است پس از مدتی این رابطه عمیق تر شده و این دوستی از فضای مجازی خارج شده و قدم به عالم واقعیت بگذارد. و این در حالی است که شناختی بسیار ناچیز و کم اهمیت از افراد در این میان وجود داشته و طرفین نسبت به هم در حاله ای از ابهام به سر می برند که همین امر مورد توجه سودجویان و کلاه برداران بسیاری شده تا بدین واسطه بتوانند نیات شوم خود را عملی سازند.
    تفاوت دوم:در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود(تفسیر نمونه)
    در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود
    دوستی خدا با حضرت ابراهیم علیه السلام به خاطر نیازش نبود چرا که خداوند بی نیاز مطلق است هر چند که انسان در ذات فقیر و نیازمند است و نیاز به دوستی نیز در او از همین فقرش نشأت می گیرد با این تفاوت که رفع این نیاز می بایست در جهت رفع نیاز اساسی او یعنی سعادت باشد نه اینکه موجبات شقاوت و بدبختی او را نیز فراهم سازد چنانکه می بینیم بسیاری از افرادی که در دام مواد مخدر و یا پشت میله های زندان اسیرند علت اصلی بدبختی خود را دوست ناباب می دانند.
    تفاوت سوم:خداوند صفات ویژه و منحصر به فردی را در حضرت ابراهیم علیه السلام دید که او را خلیل الله نامید از آن جمله، سجده هاى بسیار، اطعام مساكین، نماز شب، رد نكردن سائل و مهمان نوازى او. آن حضرت به تمامه تسلیم پروردگارش بود، پاداش پرستش ها ونیایش ها و فرمانبردارى هاى خالصانه آن حضرت است كه به این عنوان مفتخر گردد. در حالی که معیار دوستی های ما زمینی ها به این باز می گردد که چقدر فرد مقابل می تواند برایمان سود بخش باشد، چگونه می توانیم به واسطه او ما نیز در جمع دیده شویم، آیا در معیت او به ما خوش می گذرد و یا به دلیل مشکلات و گرفتاری هایی که دارد به قول امروزی ها به ما نیز انرژی منفی خواهد داد. گاه فردی را به عنوان دوست انتخاب می کنیم که از نظر امتیازات دنیایی چیزی کم ندارد اما انتخاب فردی که دم از دین و ایمان می زند بی کلاسی است. دوستیمان تا زمانی است که به او نیاز داریم، زمانی که نیازمان مرتفع شد تاریخ انقضای دوستیمان نیز سر می رسد، در نتیجه می توان گفت نود درصد انتخابمان نه از سر ویژگی های خود دوستمان بلکه برگرفته از خوددوستی و خود پرستیمان است و معمولا دوستانمان به واسطه شخصیت وجودی خودشان به چشممان نمی آید. لازم به تذکر است که هنوز هم هستند دوستان و دوستی هایی که صبغه الهی دارند و از اموری که دراین نوشتار یاد کردیم مبرا هستند، امید که تعدا این دوستی ها بیشتر و بیشتر گردد
    البته تفاوت های بسیار دیگری نیز وجود دارد که بیان آن دراین مقال نمی گنجد و ما تنها اشاره ای بدان نمودیم و عاقل را اشاره ای بس است.
    سلام

  10. #370
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    خدا مرا می بخشد یا رهایم کرده؟

    دوستی می گفت:
    من به گناه زنا آلوده شده ام ... گناه زیاد کرده ام اما الان واقعا پشیمانم ... توبه کردم، گریه کردم، مستأصل شده ام...بعد از این همه گناهان بزرگ و کوچکی که کرده ام و پشیمانی و توبه ای که الان دارم، خدا من را می بخشد؟ یا اینکه مرا به حال خودم رها می کند؟



    یکی از گناهان کبیره که در تمام ادیان الهی حرام اعلام شده و بر انجام آن عذاب الهی وعده داده شده است، گناه زناست. زناکار به عنوان شخص تجاوز گر از حریم الهی معرفی شده است.
    در ادامه در باب عاقبت شوم گناه زنا روایاتی را تقدیم می کنیم:
    ۱٫ همانا شدیدترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)
    ۲٫ وقتی کسی زنا کند روح ایمان از او مفارقت می کند. (وقتی این روح از انسان مفارقت کرد، شعور درک دین و ترس از عذاب در انسان به شدت تضعیف می شود) (الکافی، ج۲، ص۲۸۰)
    ۳٫ کسی که زنا می کند، به شش مصیبت دچار می شود. سه مورد دنیایی و سه مورد هم اخروی است.
    عقوبت دنیایی آن این است که: نورصورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد
    عقوبت اخروی آن است که: با خشم خداوند روبرو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است. (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)
    ۴٫ وقتی زنا زیاد شود، مرگ های ناگهانی هم زیاد می شوند. (المحاسن، ج۱، ص۱۰۷)
    ۵٫ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
    منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
    در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوندا زناکار را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)
    درست است که این گناه ، گناه بسیار بزرگی است اما راه برگشت همیشه باز است .. گناه هر چه بزرگ باشد، باز به جهت بزرگی و عظمت رحمت و بخشش الهی، بخشیده خواهد شد. البته اگر توبه واقعی نماید و از صمیم قلب پشیمان بوده و قصد انجام دوباره آن را نداشته باشد ...

    توجیه و دغده ای برای من گنهکار باقی نمی ماند، درست است؟ امام باقر (علیه السلام)می فرماید: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛( همان، ج 4، ص 168) کسی که از گناه توبه کند، مانند کسی است که گناه نکرده باشد

    یادمان باشد در هر نقطه ای از زندگی احساس کردیم بد کرده ایم و باید برگردیم، توبه کردن دیر نیست ... این اظهار پشیمانی در پیشگاه الهی دستور خاصی هم ندارد. همین که من عزم بر ترک گناه نداشته باشم و بر گذشته ام ندامت و پشیمانی درونی کافی است.
    در قرآن کریم، پروردگار 91 بار به عنوان غفور (بسیار آمرزنده) و 5 بار به عنوان غفار (بسیار بخشنده) یاد شده ، بیش از 80 بار از توبه و بازگشت به سوی خدا و قبولی توبه، سخن به میان آمده است. همه این ها حکایت از دامنه گسترده رحمت و مغفرت حق تعالی و قبولی توبه توبه کنندگان دارد.
    چرا مأیوس و ناامیدی؟

    یأس و نا امیدی از لطف و رحمت بی پایان و بی کرانه حق تعالی چرا؟ این سخن خداوند رحمان است که به پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ « از قول من به مردم بگو: ای بندگان من! ای کسانی که (با بدی ها و گناهان) بر خود ستم روا داشتید، از رحمت خداوند ناامید نشوید (و بدانید که در صورت توبه کردن) خدا همه گناهان را می آمرزد، چه این که او بسیار آمرزنده و مهربان است» ( زمر (39) آیه 53)
    بنابراین وقتی خود خداوند با ما سخن گفته و ما را آرام کرده است، تشویش و اضطراب جایی ندارد ... تنها نیاز است که اراده کنید.
    تعجب نکنید، خدا هم توبه می کند

    در هر توبه ای ابتدا لطف حق شامل بنده گنهکار شده و او را متنبه می کند و به زشتی کارهایش آگاه می سازد. آنگاه بنده بر اثر این تنبه و بیداری به سوی خدای سبحان بازگشته و از تقصیر خویش توبه می کند. سپس دوباره خداوند سبحان عنایتش را شامل بنده نائب قرار می دهد و توبه اش را می پذیرد. سپس هر توبه انسان همراه با دو توبه خداوند سبحان به سوی بنده اش می باشد. بر این اساس، حقیقت توبه که به معنای بازگشت و رجوع است دارای ۳ مرحله است:
    مرحله اول

    توبه ای از خداوند بر بنده که سبب بیداری بنده از زشتی و گناه می گردد.
    مرحله دوم

    توبه ای از بنده به سوی خداوند که در اظهار ندامت و پشیمانی او از گناه تجلی می یابد.
    مرحله سوم

    توبه ای از خدای سبحان به سوی بنده که او را به درگاه خویش راه داده و توبه اش را می پذیرد. (جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم، ج۷، ص۷۵)
    لطف خدا به بنده آن قدر زیاد است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: "خداوند به داود نبی علیه السلام وحی کرد : بنده مؤمن من اگر مرتکب گناهی شد، ولی پشیمان گشت و توبه نمود و در وقت یاد آوری آن گناه از من حیا نمود، علاوه بر این گناه او را می آمرزم، آن را به حسنه تبدیل می کنم و من خدای ارحم الراحمین هستم "( بحارالانوار، علامه مجلسی ، ج 6، ص 28)
    وقتی را بگذاریم با خدا خلوت کنیم ... وقتی با خدا خلوت کردی و به دعا و مناجات مشغول شدی، گناهان و معصیت های گذشته خود را به یاد آور. به زبان اعتراف و اقرار کن. از خدا عفو و مغفرت طلب نما که در این حالت انشالله بخشیده خواهی شد ... چنانچه امام باقر (علیه السلام) فرمود: "واللَّه ما ینجو من الذّنب ألاّ من أقربه؛( نورالثقلین، ج 4، ص 157) سوگند به خدا! جز آن که به گناه اقرار کند، نجات نیافت"
    قرآن مجید با بیان لطیف خود گناهکاران را به سوی خدا دعوت می کند. به آن ها قول می دهد که می توانند خود را از زندگی گذشته به کلی جدا کنند و زندگی نو را آغاز نمایند. ( زمر (39) آیه 53)
    یأس و نا امیدی از لطف و رحمت بی پایان و بی کرانه حق تعالی چرا؟ این سخن خدا است که به پیامبر فرمود: « از قول من به مردم بگو: ای بندگان من! ای کسانی که (با بدی ها و گناهان) بر خود ستم روا داشتید، از رحمت خداوند ناامید نشوید (و بدانید که در صورت توبه کردن) خدا همه گناهان را می آمرزد، چه این که او بسیار آمرزنده و مهربان است».( زمر (39) آیه 53)
    بنابراین وقتی خود خداوند با ما سخن گفته و ما را آرام کرده است، تشویش و اضطراب جایی ندارد ... تنها نیاز است که اراده کنید

    قرآن مجید می فرماید: وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ «ناامید از رحمت الهی نمی شود مگر کسی که کافر است». (یوسف( 12) آیه 87) گناهکار هر قدر آلوده باشد، نباید خود را از فیض رحمت الهی ناامید بداند.
    چنانچه لقمان به فرزندش می گوید: «به خدا چنان امیدوار باش که اگر گناه جن و انس را بیاوری، به تو رحم کند».( اصول کافی، ج 3، ص 109)
    پس توجیه و دغده ای برای من گنهکار باقی نمی ماند، درست است؟ امام باقر (علیه السلام)می فرماید: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛( همان، ج 4، ص 168) کسی که از گناه توبه کند، مانند کسی است که گناه نکرده باشد».
    در صورت تحقق توبه از انسان شکی نیست که خداوند آن را می پذیرد. این بشارت را خداوند در قرآن داده است: « وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ ( شورى (42) آیه 25) خدا است که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهان آنان را عفو می نماید».
    برای مسیر زیبا و شیرین توبه چند توصیه برایتان داریم:
    دعاهای توبه ای را که از ائمه معصومین وارد شده است، را فراموش نکنید؛ از آن ها یاد بگیریم چگونه با خدا صحبت کنیم که البته خدا هر زبانی را برای پذیرش قبول می کند ولی شاید این دانستن شیوه درست تر ما را به هدف زودتر برساند؛ به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای 31 و یا مناجات خمسْ عشر، به خصوص مناجات تائبین ... خیلی شیرین است، امتحانش کنید.
    زمینه هایی که ما را به گناه نزدیک می کند را پاک کنیم ... مراقب باشید که شیطان هر لحظه در کمین ما است
    از گذشته خود پشیمان باشید و در سجده های خود در محضر الهی اظهار ندامت کنید.
    تاریکی گناهانمان را با نورانیت بندگی و عبادت از بین ببرید: (...إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات...)(هود،114) ... بندگی هم فقط اینکه سر سجاده و جانماز نیست ... توجه به نماز و اوقات آن یکی از راه ها است ... به پدر و مادر خود احترام بگذارید و تا می توانید به آن ها خدمت کنید.... در موضوع عفت و حجاب دقیق تر باشید ... به مردم خدمت کنید ... تا می توانید دلی به دست بیاورید و هزاران راه دیگر هست که مسیر توبه و رسیدن به وصال محبوب را شیرین تر می کند که شما قطعاً بهتر و زیباتر می دانید و انجام می دهید.
    صحبتی دوستانه

    خدای متعال هیچ وقت راه توبه را به روی بنده اش نمی بندد. ولی وقتی گناه روی گناه بیاید و انسان در توبه امروز و فردا کند، ممکن است که ماندگاری در گناه و معصیت موجب شود که هیچ وقت حس توبه و پشیمانی به او دست ندهد.
    روی همین حساب به سرعت باید توبه کرد و توبه ی امروز را به فردا منتقل نکرد. البته در کنار توبه باید عوامل گناه را هم از زندگی و رفتار کنار گذاشته و خود را به نور عبادت خواند مزین کرد. چرا که گناه تاریکی فراوانی به همراه دارد و تنها راه برای نابود کردن این تاریکی، عبادت خداوند و ارتباط خالصانه با او است.
    سلام

  11. کاربر روبرو از پست مفید rea1362 تشکر کرده است .


  12. #371
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تا کی بی یقین ماندن؟!!

    «یقین» و اطمینان قلبی که مقید ایمان و حجت شرعی باشد و در اصول اعتقادی و نیز امور دینی انسان را یاری نماید، اصل بسیار مهمی است که رسیدن بدان نیز تلاش و کوشش مضاعفی را می طلبد.


    کسی که به یقین برسد با اطمینان قلبی در راهی که آغاز نموده است گام می گذارد و تا انتهای راه را می پیماید. اما شک و تردید و بدگمانی است که یقین را نابود می کند و دست انسان را می بندد و پای او را در ادامه ی مسیر لنگ می گذارد. برای دست یابی به یقین در امور اعتقادی باید دانست که این یقین انواع و اقسامی دارد. آشنایی با انواع یقین می تواند انسان را در کسب آن یاری رساند و به سر حد یقین برساند.
    اقسام یقین، مراتب یقین!

    یقین انواع و اقسام مختلفی دارد! براستی تاکنون فکر کرده بودید که یقین خودش انواع مختلفی دارد!!
    البته باید دانست که این انواع به نوعی، مراتب مختلف یک حقیقت اند. یعنی مرتبه ی اول یقین در صورتی که قوی تر و شدیدتر شود، می شود مرتبه ی دوم یقین که خودش یک قسم دیگر یقین است و همین طور که چهار نوع یقین داریم که عبارتنداز: قول الیقین، علم الیقین، عین الیقین و حقّ الیقین.
    قول الیقین!

    مقصود از قول الیقین یعنی تقلیدی که متابعت و پیروی از قول معصوم (علیه السلام) باشد. معصومین (علیهم السلام) تنها چهارده نفر هستند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) و یازده فرزندان ایشان می باشند. این مرحله از یقین اولین درجه ی یقین و سهل ترین درجات است ولی در عین حال دستیابی بدان بسیار دشوار خواهد بود! زیرا برای پیروی از قول معصوم (علیه السلام) بایستی نخست توحید و سپس پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) را شناخت تا بتوان عصمت ایشان را از راه برهان عقلی دریافت. زیرا قول و دلیل نقلی بدون برهان عقلی تمام نمی شود و خداوند عقل را حجت باطنی و درونی قرار داده است که حجت بیرونی یعنی پیامبر و سایر معصومین (علیه السلام) را تصدیق نماید.
    بنابراین دستیابی به همین اولین درجه از یقین بسیار دشوار است چه رسد به سایر درجات یقین!
    انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد

    مرتبه ی دوم یقین؛ علم الیقین!

    علم الیقین درجه ی دوم یقین است که از راه استدلال و برهان عقلی حاصل می شود. این مرتبه از یقین برای اکثر مردم مشکل بلکه در مواردی محال است و به همین دلیل هم است که خداوند متعال پیامبر را فرستاده و ارسال رسل نموده است تا مردم بتوانند از طریق تبعیت از قول معصوم به همان مرتبه ی اول یقین حداقل برسند و از این طریق ایمان به اصول اعتقادی پیدا نمایند.
    عین الیقین مرتبه ی سوم!

    مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند.
    بالاترین یقین!

    مرتبه ی چهارم یقین که بالاترین و عمیق ترین یقین است حق الیقین نامیده می شود که شخص کاملاً متخلّق به اخلاق الله می شود و آثار حقیقت را در خود می بیند. یعنی نه فقط باطن حقایق را مشاهده می کند بلکه آن حقایق در او متجلّی شده و تحقق می یابند! مثل کسی که در آتش بسوزد.
    امّا مراتب پایین تر یقین در همین مثال آتش، سوختن در آتش نیستند بلکه در قول الیقین همانند کسی است که آتش و لوازم آن را ندیده باشد و از قول دیگران به وجود آن یقین کند. در علم الیقین از دودی که برخاسته از آتش است به وجود آتش پی می برد و در عین الیقین از حرارت آتش گرم می شود و این چنین وجود آتش را درک می نماید. بنابراین مقام حق الیقین که عالی ترین مراتب یقینی است مرتبه ای بسیار عالی و فراتر از سایر مراتب یقین است!
    اهل یقین کجایند؟!

    همان طور که گفته شد قول الیقین که نخستین مرتبه ی یقین است دستیابی بدان بسیار دشوار و مشکل است. زیرا انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد. از این رو از مشکل و کمیاب بودن همین مرتبه ی اول معلوم می شود که سایر مراتب یقین چقدر نایاب خواهد بود!
    مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند

    راه های یقین دار شدن!

    بنابراین انسان مسلمان باید بکوشد در مرحله ی اول ، ایمان پیدا کند که ایمان برتر از اسلام است و پس از آن به یقین برسد و با طی مراتب یقین خود را به عالی ترین مراتب برساند؛ اگر بتواند!
    بر این اساس نخست بایستی با براهین عقلی پایه های اعتقادی خویش را مستحکم نماید و برهان عقلی بدست آورد و پس از آن، برهان های نقلی و قول معصومین (علیه السلام) را بدان ضمیمه کند. سپس بتواند مجموعه اعتقادات خویش را با براهین عقلی مستحکم نماید.
    تا اینجا به علم الیقین رسیده است امّا برای عین الیقین و حق الیقین دیگر پای عقل و کمیت استدلال عقلی لنگ است و باید دل را صفا داد و به وراء عقل ایمان آورد و با چشم دل و باطن حرکت کرد که رسیدن بدان مقام مشاهده حقایق و تخلّق به اخلاق الله پس از آن است! که به اصطلاح عرفا جز اوحدی از ناس بدان نرسند! یعنی رسیدن به آن مقامات بسی دشوار است و مجاهده و سعی و تلاش بسیار می طلبد.
    نتیجه گیری

    برای استحکام عقاید و اصول دین در باور انسان بایستی ایمان را آمیخته با یقین نمود ولی خود یقین هم مراتب بسیاری دارد که طی کردن آن ها و گذار از آن ها برای رسیدن به مقامات بالاتر بسی دشوار و طاقت فرسا خواهد بود!
    پس بایستی فرصت عمر را غنیمت شمرد و لحظه های آن را همچون کیمیایی ارج نهاد!

    منابع و مآخذ:
    1- کاشف الاسرار- علی طالقانی- ج اول- بحث اقسام یقین
    2- رسائل فارسی صدر المتالهین- به کوشش حامد ناجی اصفهانی
    3- اسرار الآیات- ملاصدرا-
    4- چهل حدیث- امام خمینی (ره)
    5- شرح حدیث جنود عقل و جهل- امام خمینی (ره)
    سلام

  13. #372
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!

    مسیحیت یكى از ادیان بزرگ ابراهیمى است كه با پیشینه اى حدود دو هزار سال، مقبولیت و پیروان فراوانى دارد. پس از ظهور اسلام، آیین مسیحیت در زمره ى ادیان رسمى قرار گرفت و مسیحیان به عنوان «اهل كتاب» پذیرفته شدند. در این میان آیه 55 سوره آل عمران از نوعی برتری پیروان مسیح علیه السلام خبر می دهد که در جای خود بسی مهم و قابل تأمل و بررسی است.


    آیه 55 آل عمران: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ» (به یاد آر) وقتی که خدا فرمود: ای عیسی ، همانا من (روح) تو را قبض نموده و به سوی (آسمان قرب) خود بالا برم و تو را پاک و منزّه از (معاشرت و آلایش) کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم، آن گاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود، پس (به حق) حکم کنم در آنچه بر سر آن با هم به نزاع بر می خواستید.
    چگونگی برتری پیروان عیسی مسیح علیه السلام بر کفار

    جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. خبر از آینده پیروان راستین و بشارت به او می باشد. اسم فاعل (جاعل) به جای (اجعل) مانند متوفی،مطهر ، صفت و سنت ثابت خدا را می رساند. قرار و سنت پایدار است که پیروان مسیح علیه السلام بر کافران به او برتری یابند. (پرتوی از قرآن ج5، طالقانی) اما اینکه چرا خداوند فرموده: پیروان مسیح علیه السلام و سخنی از مسلمانان به میان نیاورده است؟
    برتری پیروان مسیح علیه السلام بر قوم یهود

    خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت

    علامه طباطبایی رحمه الله در المیزان می فرمایند: مراد قرآن از" الذین كفروا" عموم یهود است، به خاطر كفرى كه نیاكان آنها مرتكب شدند. و مرادش از" الذین اتبعوا" مطلق نصارا است، باز به خاطر اتباعى كه نیاكانشان از عیسى (علیه السلام) داشتند، درست گفته ایم، البته ایمان نیاكانى از ایشان كه ایمانشان مرضى خدا و اتباع از حق بود، نه ایمان آنهایى كه قائل به تثلیث شدند و نه ایمان نصاراى معاصر با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، چون بعد از ظهور اسلام وظیفه ایمانى نصارا پیروى از رسول اسلام و ایمان به دعوت او بود و آنهایى كه از پذیرفتن دعوت آن جناب سرباز زدند، در حقیقت ایمانشان به مسیح (علیه السلام) هم ایمانى دروغى و غیر مرضى بود.
    پس مراد از آیه شریفه مورد بحث این شد كه خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت.
    پیروان حق، پیروان حقیقی مسیح علیه السلام

    مراد از" اتباع" در آیه شریفه پیروى حق است، اتباعى است كه مرضى خداى سبحان است، پس عبارت" كسانى كه تو را پیروى مى كنند" تنها صادق بر افرادى از نصارا است كه تا قبل از ظهور اسلام و نسخ شدن دین عیسى (علیه السلام) بر نصرانیت استوار بوده اند و نیز بر افرادى از مسلمانان است كه بعد از ظهور اسلام در پیروى از اسلام استقامت كردند و مى كنند، چون پیروى از اسلام هم پیروى از حق و در نتیجه پیروى از مسیح (علیه السلام) است.
    نکته اینجاست که پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد. (تفسیر راهنما ج2)
    در این میان وجهى دیگر نیز هست و آن این است كه بگوئیم: مراد از جمله:" الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ"، (همه در مجموع) نصارا و مسلمین است و آیه شریفه مى خواهد خبر دهد از اینكه یهود تا روز قیامت ذلیل و توسرى خور هر كسى است كه معتقد باشد به اینكه پیروى از عیسى (علیه السلام) واجب است، عین همان بیانى كه قبلا ذكر شده، و اگر كاملا دقت شود این وجه از بهترین وجوه در توجیه آیه شریفه است.(تفسیر المیزان)
    پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد

    قرآن نتیجه عملكرد بنى اسرائیل و یهود را فروختن آخرت به دنیا دانسته است كه نتیجه آن، این است كه در عذاب آنها تخفیف داده نشده است. به بیان دیگر قرآن، اینان همانهایى هستند كه (خودشان) گمراهى را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله كردند. راستى چقدر مى توانند در برابر عذاب خداوند شكیبا باشند؟ البته این بدترین معامله و زیانبارترین تجارتى است كه یك انسان در طول عمر خود انجام مى دهد. البته برخى از این مجازاتها كوتاه مدت و مختص برخى از بنى اسرائیل مى باشد و برخى همیشگى و تا قیامت ادامه دارد و برخى هم اساساً مربوط به جهان پس از مرگ و دادگاه الهى و رسیدگى به پرونده ها است. برخى از مجازات ها و نتایج موضع گیرى ها و عملكرد یهود كه در قرآن به تفصیل مطرح شده، بدین قرارند:
    غضب و خشم خدا : «و باءوا بغضب من الله »(بقره: آیه ۶١ ؛ آل عمران: آیه ١١٢). . . و باز گرفتار خشم خدایى شدند.
    ذلّت و خوارى: «و ضربت علیهم الذلّة» (بقره: آیه ۶١؛ آل عمران: آیه١١٢) و (مهر) ذلت بر پیشانى آنها زده شد.
    لعنت خدا و انبیاى الهى: «بل لعنهم الله بكفرهم» (بقره: آیه ٨٨)
    حبط و نابودى اعمال: «حبطت اعمالهم هل یجزون الاّ ما كانوا یعملون »(اعراف:آیه ١۴٧) اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آنچه را عمل مى كردند پاداش داده مى شوند.
    عذاب آسمانى: «فارسلنا علیهم رجزاً من السماء بما كانوا یظلمون» (اعراف: آیه ١۶٢) (سیمای یهود در قرآن،حاجی صادقی)
    با توجه به مطالبی که ذکر شد باید گفت می توان از آیه مورد نظر برداشت دیگری داشت و آن برتری و تفوق مومنین بر تمامی کفار و نزول عذاب و سخط الهی بر قوم یهود، آیه ای که در بادی امر از برتری فرقه ای خاص سخن می گوید ولی در باطن معنایی عمیق تر در بطن خویش جای داده است. «ما در كتاب زبور، پس از «ذكر» (شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم كه در آینده صالحان و پاكان وارثان زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاك خواهد شد» (انبیاء105)
    سلام

  14. #373
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    و ناگهان مرگ در یک دقیقه !

    خیلی اوقات ما انسان ها زمان زیادی را برای پاک کردن و زیباسازی ظاهرمان صرف می کنیم اما تا به حال شده است که با خودمان بیاندیشیم که چگونه می توانیم درونمان را پاک کرده و نورانیتی برای باطنمان ایجاد کنیم؟


    یکی از این پاک کننده های درون یاد مرگ است ... باور کنید این پاک کننده خیلی قوی است و جلا و جذابیّتی به وجودمان می دهد که گاهی خودمان هم فکرش را نمی کردیم، چنانچه این نکته در لسان روایات نیز تصدیق شده است : ذکر الموت جلاء للقلوب: یاد مرگ ، دل ها را جلا می دهد. (غرر الحکم/ عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی/144/باب 46- فی ذم الدنیا ...ص:142)
    کافی است در روز دقایقی را به آن فکر کنیم و به یادش باشیم، وقتی می خواهیم کاری را انجام دهیم، حرفی بزنیم، تصمیمی بگیریم، قضاوتی بکنیم و خیلی دیگر از مسائل روزانه ای که با آن زندگی می کنیم را داشته باشیم کافی است قبل از تمام این ها به یاد مرگ باشیم ...
    در اصول اعتقادی نیز بعد از توحید مسأله ای به اهمیتی معاد و یاد مرگ نداریم و این همه تأکید و سفارش نشان از سرّ عمیقی است که در این مسأله نهفته شده است که متأسفانه کمتر به آن توجه می کنیم ... امری که رد شدن و غفلت از آن معنا و جایگاهی ندارد: كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ (آل عمران، 185)
    در روایتی امام صادق علیه السلام می فرمایند: خداوند عز و جل می فرمایند که هیچ چیز را مثل مرگ نیافریده عین اینکه یقینی است و هیچ شکی در آن نیست اما مردم گویی در آن شک دارند چونان شکی که در آن یقین نیست! (کتاب شریف خصال، شیخ صدوق، روایت 48).
    برای همه ما انسان ها پیش آمده که وقتی خبر مرگ کسی را متوجه می شویم، ناراحت می شویم اما این ناراحتی برایمان ابدی نیست و بعد از مدتی موضوع فراموش می کنیم. کمتر پیش می آید که بنشینیم و به این موضوع مهم فکر کنیم ...
    بله مهم است .. باور کنید موضوع از آن چیزی که فکرش را بکنیم مهم تر است ؛ اگر مهم نبود حدود یک پنجم آیات قرآن در این رابطه سخن نمی گفتند و هزاران روایت در این باب تذکر نمی دادند ...
    خداوند عز و جل می فرمایند که هیچ چیز را مثل مرگ نیافریده عین اینکه یقینی است و هیچ شکی در آن نیست اما مردم گویی در آن شک دارند چونان شکی که در آن یقین نیست!

    شاید بگویید باور داریم ... درست است باور داریم که مردن وجود دارد اما معامله مان با این موضوع حداقل برای خودمان قابل باور نیست و با این موضوع معامله تردیدی داریم ؛گویی برای ما این اتفاق نخواهد افتاد.
    مرگ یکی از مهم ترین بخش های زندگی ما پس از مرگ است؛ ابدیتی است که تمام زندگی در مقابلش به اندازه یک پلک به هم زدنی هم حساب نمی شود ... ابدیتی که میلیون و میلیارد نیست ، بلکه هیچ انتهایی ندارد ؛ بنابراین فرد عاقل کسی است که برای این مسیر بی نهایت دستش خالی نباشد...
    تصمیم بگیریم برای این موضوع در زندگی هایمان جایی باز کنیم ؛ در مورد اینکه خیلی از این آدم ها که زیر خروارها خاک خوابیده اند آیا واقعا می دانستند که عمرشان چه موقع تمام می شود؟ آیا می توانستند کاری کنند که با آمدن حضرت عزراییل مرگشان به تعویق بیافتد؟
    حتما اگر کسی می توانست کاری بکند، حضرت سلیمان علیه السلام با آن همه دارایی و ثروت، حضرت نوح علیه السلام با آن طول عمر که در روایت داریم: وقتی حضرت عزراییل به سراغ ایشان می رود، نوح علیه السلام می پرسد : تمام شد؟ حضرت عزراییل پاسخ می دهند : بله و نوح علیه السلام ، کسی که در قرآن کریم فقط 950 سال مدت رسالت و نبوت ایشان را ذکر کرده است می فرماید : چه زود... عزراییل پاسخ می دهد: زود بود؟ پس مردم آخر الزمان که متوسط عمر آن ها 60-70 سال است چه بگویند؟ و ایشان پاسخ می دهد: که اگر عمر من 60-70 سال بود که با یک سجده تمام می کردم"(به نقل از حجت الاسلام عالی) چنین شخصیتی بر این امر توانا تر بودند.
    اگر این موضوع برایمان دغدغه شود مثل خیلی از کارهای روزمره مان (قرارداد مالی فلان بازیکن یا بازیگر چقدر است، اوضاع بورس و اقتصاد و تورم چگونه می شود؟ و...) قطعا نگاهمان به زندگی تغییر پیدا خواهد کرد ...کارهایمان دقیق تر و حساب شده تر خواهد بود ... دیگر برای رسیدن به خواسته هایمان، رزق و روزی که خود خداوند آن را تضمین کرده است هر عملی را انجام نمی دهیم، هر دروغی را نمی گوییم، به زیرآب زنی و بیکار شدن کسی رضایت نمی دهیم، کسی را بی آبرو نمی کنیم ...
    تا وقتی که به یاد این موضوع نباشیم ، مشکلات دنیوی از بیماری های روحی چون حرص و طمع و بخل و حسادت و ... گرفته تا هر مصیبت و گرفتاری که با آن سرو کار داریم، بی تابمان خواهد کرد.
    و این ها همه در حالی است که یاد مرگ مصائب دنیا را برایمان سبک می کند. اگر بدانیم ما مسافر هستیم مثل وقتی است که به سفر رفته ایم و در یک مکانی مستقر شده ایم، اگر وسایل آن جا جور و درست نباشند، به خودمان چه می گوییم؟ می گوییم : اشکال ندارد، غصه نخور این جا ماندنی نیستی، قرار است که بروی...
    اگر در مورد دنیا و مرگ هم همین تفکر را برای خودمان به وجود بیاوریم، کم و کاستی، سختی و مصائب دنیا ما را از پا در نمی آورد و برای آنچه رفتنی است غصه نمی خوریم .
    آرزوهایمان کوتاه می شود

    آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ عرض کردند: آری ای پیامبر خدا! فرمود: آرزوها را کوتاه کنید، مرگ را پیش چشم خویش قرار دهید و از خداوند چنان که سزاوار است شرم کنید»

    یکی از دلایل بدبختی بسیاری از ما انسان ها این است که آرزوهای طولانی داریم ... گاهی انقدر در دنیا غرق شده ایم و برای آن نقشه راه ترسیم کرده ایم که می خواهیم هیچ چیز مانعی برای رسیدن آرزوهایمان نشود اما هزار دریغ و افسوس که در اکثر اوقات اجل مهلت نمی دهد و آرزوهای دور و دراز به خانه گور برده می شوند.
    یکی از محسناتی که یاد مرگ دارد این است که فاصله ی ما را از این مسیر بدبختی دور می کند ، آرزوها را کوتاه می کند؛ چنانچه در فرمایشی امیر مؤمنان علی علیه السلام بیان می کنند که آرزوهای طولانی، انسان را بیشتر در دنیا غرق و او را اسیر هوا و هوس نموده، در نتیجه عملش را بد می سازد؛ «مَا اَطَالَ عَبدٌ الاْمَلَ إلاَّ أَسَاءَ الْعَمَلَ؛ هیچ بنده ای آرزویش را طولانی نمی کند، جز اینکه عملش را بد می کند» (تمیمی آمدی، غررالحکم، ح 27.)
    و در بیانی دیگر ترسشان را بر این موضوع از امت بیان می کنند: «إنَّ اَخَوفَ مَا أخَافُ عَلیکُم خِصلَتَانِ، إتِّبَاعُ الْهَوَی وَطُولُ الاْمَلِ، فَأمَّا إتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأمَّا طُولُ الاْمَلِ فَیُنسِی الاْآخِرَةَ؛ وحشتناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو خصلت است: پیروی هوی و آرزوی دراز. پیروی هوی [شما را] از حق باز می دارد و آرزوی دراز [شما را] از یاد آخرت به فراموشی می اندازد» (بحار الانوار ج 70 ص 163)
    در بیانی نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند: «أکُلُّکُمْ یُحِبُّ أنْ یَدخُلَ الْجَنَّةَ. قَالُوا نِعَمْ یَا رَسُولَ اللّهِ. قَالَ قَصِّرُوا الاْءمَلَ وَثَبِتُوا آجَالَکُم بَینَ أبْصَارِکُم وَاسْتَحْیُوا مِنَ اللّهِ حَقَّ حَیَائِهِ؛ آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ عرض کردند: آری ای پیامبر خدا! فرمود: آرزوها را کوتاه کنید، مرگ را پیش چشم خویش قرار دهید و از خداوند چنان که سزاوار است شرم کنید» (مجموعه ورام ،آدات و اخلاق در اسلام، ص 499)
    یاد مرگ سبک بالی و سبک باری می آورد

    اکثر آیات مرگ و معاد و آخرت در سور مکی قرآن کریم است؛ یعنی در مدت 13 سالی که پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در مکه در سخت ترین شرایط حضور داشتند ، حضرت در این شرایط سخت برای مردم بیش از هر چیز دیگری از مرگ سخن گفته اند و این خود می تواند این نکته و درس را برای ما داشته باشد که یاد مرگ خاصیت سازندگی و مربیگری دارد برای ساختن مردم در برابر سختی ها.
    کسی که دائم خودش را در معرض مرگ می بیند سبک بال است ... دنیا را در مقابل ابدیت جدی نمی گیرد و خودش را برای دنیا نمی کُشد، بنده ی دنیا نمی شود ... تلاش می کند، کار می کند اما وابسته و غلام حلقه گوشش نمی شود ...
    به امید آنکه با یاد این امر در زندگی ، تحولی به روشنی و سعادت برای دنیا و آخرت خود رقم بزنیم.
    ان شاء لله ...
    سلام

  15. کاربر روبرو از پست مفید rea1362 تشکر کرده است .


  16. #374
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb وقتی اعضای بدن حرف می زنند

    دنیای امروز دنیای دور زدن و منکر شدن است ... در برابر کارهایی که از ما سر زده است به راحتی منکر می شویم و اگر سند و چیزی به دست کسی از خود به جای نگذاشته باشیم، هیچ کسی هم نمی تواند با ما کاری بکند ...

    اما یادمان نرود این انکار کردن ها همیشگی نیستند و دیر یا زود در محکمه ای قرار خواهیم گرفت که آن چیزهایی که فکرش را نمی کردیم به سخن در می آیند و علیه ما لب به گواهی می دهند.


    خدای سبحان در سوره یس درباره جهنم و وقایع تلخ و وحشتناک آن سخن به میان می آورد. آرى در آن روز در حالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان قرار گرفته به آن اشاره كرده خطاب به مجرمان مى گوید: ((این همان دوزخى است كه به شما وعده داده می شد))! (هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ) (یس، 63)
    پیامبران الهى یكى بعد از دیگرى آمدند و شما را از چنین روز و چنین آتشى بر حذر داشتند، ولى شما همه را به شوخى و مسخره گرفتید.
    ((امروز در آن وارد شوید، و با آتش سوزان آن بسوزید كه این جزاى كفرى است كه داشتید)) (اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ)
    و در آیه 65 سوره یس به گواهان روز قیامت اشاره می كند، گواهانى كه جزء پیكر خود انسانند و جائى براى انكار سخنان آنها نیست، می فرماید: ((امروز بر دهان آنها مُهر مى نهیم، و دستهاى آنها با ما سخن مى گوید و پاهاى آنها كارهائى را كه انجام می دادند براى ما شهادت می دهند (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)
    خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند
    آرى در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
    شاید گواهى اعضا بخاطر آن باشد كه مجرمان هنگامى كه به آنها گفته میشود كیفر شما در برابر اعمالى كه انجام دادید دوزخ است به انكار برمی خیزند، به گمان اینكه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازى قابل انكار است، گواهى اعضا شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههاى فرار به روى او بسته می شود.
    در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
    امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.
    آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ( فصّلت /20)
    مگر می شود اعضای بدن به حرف بیایند؟

    خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند. وانگهی به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
    نتیجه آن که شهادت اعضای بدن هم در پرتو دو دلیل یاد شده توجیه شدنی است. (به نقل از سایت پرسمان)
    در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
    پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

    اعضا با عبارت یاد شده در آغاز همین ردیف، آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)
    حساب مؤمنان روشن است

    گواهى اعضا مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان، حسابشان روشن است، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوارِحُ عَلى مُؤْمِن إِنَّما تَشْهَدُ عَلى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ فَأَمّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطى کِتابُهُ بِیَمِینِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لایُظْلَمُونَ فَتِیلاً:
    «اعضاى پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهى نمى دهد، بلکه گواهى بر ضد کسى مى دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش را به دست راست او مى دهند (و خودش آن را مى خواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان، به دست راستشان داده شد (با سرفرازى و افتخار) نامه اعمال خود را مى خوانند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد» (تفسیر «صافى»، ذیل آیه 65 سوره یس)
    کلام آخر:

    در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند، قدرت تکلّم داده می شود: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ (نور /24)


    منابع:
    سایت پرسمان
    بیانات آیت الله مکارم شیرازی
    سایت پاسخگو
    سلام

  17. #375
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb قلابی که ما را از سختی ها بیرون می کشد!

    این مثال را از زبان استاد قرائتی زیاد شنیده ایم؛ مثالی که به خوبی، به ظرفیت های نهفته و استعدادهای خاموش درون انسان اشاره می کند. ظرفیت زیاد حافظه انسان، عدم محدودیت زمانی در یادگیری، برخی مهارت های خارق العاده و بسیار نشانه های دیگر حاکی از همین مطلب است.


    بارها گفته ام که اگر بگویند: چقدر می دوید؟ ما می گوییم: 2 کیلومتر! اگر یک گرگ دنبالمان کند، 30 کیلومتر می دویم. پیداست 30 کیلومتر دیگر انرژی در ما هست. منتها باید این انرژی را کشف کنیم. 1
    همیشه انسان در این اندیشه است تا همه توانایی هایش را به نمایش بگذارد و از آن ها استفاده کند اما همچنان در راه رسیدن به این نقطه کمال باز می ماند. با یک نگاهی مختصر به دور و برمان می بینیم که آدم ها همچنان از قسمت کوچکی از ظرفیتشان بهره می برند. چرا؟
    من، عقب ترم!

    یکی از مهم ترین بازدارنده های انسان از حداکثر استفاده از توانایی هایش، مقایسه کردن است. امام صادق علیه السلام مردم را مانند معدن طلا و نقره توصیف می کند؛ النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة، 2 به گونه ای که هرکسی را بهر کاری ساخته اند؛ اما آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد 3 و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد. 4
    من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هر که در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است
    من حال ندارم!

    امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانش فرمود: از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارد. 5
    تنبلی واضح ترین دلیل بر عدم استفاده از همه توانایی هاست. همان طور که پیش تر در سخن امام صادق علیه السلام اشاره شد، انسان ها با وجود تفاوت، همگی در معدن استعداد بودن مشترک اند و همه دارای استعدادهای طلایی یا نقره ای اند. از این رو کسی نباید بهانه ناتوانی و بی استعدادی را عَلَم کند و تنبلی پیشه کند و نعمت خدادادی استعداد را هدر دهد؛ چراکه ما هم مانند امام باقر علیه السلام از تنبلی بیزاریم: «من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هرکه در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است.» 6
    من کمرم شکست!

    إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۞ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ 7
    به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ۞ هنگامى که بدى به او رسد بی تابی مى کند.
    انسان موجودی ضعیف است و در معرض خسران. این مطلب به روشنی از آیات قرآن کریم فهمیده می شود؛ اما همین انسان، دارای استعدادهای سرشاری است که چنین نظام خلقت را دگرگون کرده است و با وجود همین استعدادهاست که خلقت را تحت سلطه خویش درآورده است.
    با وجود این، انسان، همچنان ضعیف است، صبر ندارد و در سختی به جزع و فزع می افتد و ناله و شیون می کند و به سختی ها اجازه می دهد تا کمرش را خم کنند. همین امر او را از رسیدن به کمال باز می دارد و او را زمین گیر می کند. حقا که زیباست سخن امام کاظم علیه السلام که فرمود:
    الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان ؛ 8 مصیبت برای انسان شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دو تا.
    برای مبارزه با این آفت، علما، توکل را پیشنهاد می کنند. با توکل و طلب یاری از مبدأ قدرت می توان بر ضعف، فائق آمد و مسیر را ادامه داد. آسان شدن سختی ها با توکل بر خدا، فرمولی است که امام علی علیه السلام نیز آن را تأیید می کند: مَن تَوَكَّلَ عَلى اللّهِ تَسَهَّلَت لَهُ الصِّعابُ. 9
    اما همچنان مشکلات در کمین اند و با یاری شیطان، در صدد پرتاب تیری دیگر برای ممانعت از رشد انسان هستند تا او را از ادامه راه ناامید کنند.
    آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد
    من امیدی ندارم!

    یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ 10
    اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید.
    با هر برنامه و با هر میزان آمادگی که راه بیفتیم همچنان امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد. چنین نیست که بتوان با یک عزم و یک تجربه ناپخته قدم در مسیر گذاشت و یک نفس، تا انتها رفت. بلکه باید فرودها و شکست ها را در نظر داشت. آنچه در این گردنه ها، انسان را از رسیدن به مرادش باز می دارد، ناامیدی است.
    ***
    سنگلاخ های مسیر در این موارد خلاصه نمی شود، چه بسا دسترسی به استعدادهای نهفته هرکس، قلاب مخصوصی داشته باشد. شناخت آن گنج های ناپیدا و ابزار کشف و پیروزی بر آفت ها و آسیب ها؛ هم در گروه همت است و هم مشورت. شاید گاهی زور مشورت بر دیگری بچربد و همت را نیرو دهد و آن را دوچندان کند. اصلاً بهتر از امام علی علیه السلام نمی توانیم بگوییم که فرمود: هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست. 11
    پی نوشت:
    1. درس هایی از قرآن، 6 مهر 1387
    2. اصول کافی، ج 15، ص 422
    3. نگاه کنید به: هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، ص 119
    4. نگاه کنید به: فرهنگ خانواده، علی اکبر مظاهری، ص 372
    5. اصول کافی، ج 9، ص 559
    6. اصول کافی، ج 9، ص 560
    7. معارج؛ 19-20
    8. تحف العقول، ص 414 و منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 237
    9. غررالحکم، ص 647، حدیث 1266
    10. زمر؛ 53
    11. نهج البلاغه، حکمت 54
    سلام

  18. کاربر روبرو از پست مفید rea1362 تشکر کرده است .


  19. #376
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb روزی که به هیچ کس ظلمی نمی شود!

    در دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم و با آن درگیر هستیم، با بی عدالتی ها و ظلم هایی روبرو هستیم که ما را به ستوه می آورند...


    در دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم و با آن درگیر هستیم، با بی عدالتی ها و ظلم هایی روبرو هستیم که ما را به ستوه می آورند... اما همه دل خوشیمان به این است که آخرتی وجود دارد که در آن جا به هیچ کس ظلمی نمی شود.
    خدای سبحان در آیه 54 سوره مبارکه یس به نکته مهمی از نیازهای انسان اشاره می فرماید که در دنیا کمتر کسی به آن عامل است. می فرماید: امروز به هیچ كس ستم نمی شود (فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا).
    نه از پاداش كسى كاسته می شود و نه كیفر كسى افزون می گردد و حتى به قدر یك سر سوزن كم و زیاد و بیدادگرى و ظلم و ستم وجود ندارد.
    سپس به بیانى می پردازد كه در حقیقت دلیل روشن و زنده اى براى عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است می فرماید: شما جز آنچه را عمل می كردید جزا داده نمی شوید (وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).
    ظاهر این تعبیر بدون آنكه چیزى در تقدیر گرفته شود این است كه جزاى همه شما همان اعمال خودتان است، چه عدالتى از این بهتر و برتر؟!
    در اینجا سخن از عدالت در پاداش و كیفر است و گرفتن جزاى استحقاقى، این منافات ندارد كه خداوند براى مؤمنان از فضل و رحمتش هزاران هزار بیفزاید كه آن مساله تفضل است و این مساله استحقاق

    در آیه 7 سوره مبارکه زلزال می فرماید: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ این یک مساله است. هر کاری بکنی، ولو یک ذره در قیامت خواهید دید.
    لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا(کهف،49) هرچه که کرده اند حاضر می یابند. می بینند.
    وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا(کهف، 49) خدای تو به هیچ کس ظلم نمی کند. هرچه کرده است به او تحویل می دهد.؛ هیچ چیز از شمارش جا نمی ماند...
    در آیه 30 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا قیامت یک روزی است که هرکسی هرچه از کار خیر کرده را حاضر می یابد. در برابر خودش حاضر می یابد. در ادامه می فرماید: وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ آنچه که بدی کرده را هم می یابد. حاضر در برابر خودش می یابد. تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا دوست دارد و آرزو می کند که خدایا بین من و عمل بدی که کرده ام هزار فرسخ فاصله باشد.
    به عبارت دیگر: اعمالى كه از نیك و بد در این عالم انجام می دهید در آنجا همراه شما خواهد بود، همان اعمال تجسم می یابد، و در تمام مواقف محشر و بعد از پایان حساب، همدم و همنشین شماست ، آیا محصول اعمال كسى را به او تحویل دادن بر خلاف عدالت است؟ و آیا نفس اعمال را تجسم بخشیدن و قرین او ساختن ظلم است؟
    و از اینجا روشن می شود كه اساسا ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اینجا در میان انسانها گاهى عدالت است و گاهى ظلم، به خاطر آن است كه توانائى این را ندارند كه اعمال هر كس را به خود او تحویل دهند.
    جمعى از مفسران چنین تصور كرده اند كه جمله اخیر مخصوص بدكاران و كفار است كه به قدر اعمالشان كیفر مى بینند، و شامل مؤمنان نمی شود، چرا كه خداوند بیش از اعمالشان به آنها پاداش می دهد. ولى با توجه به یك نكته این اشتباه برطرف می گردد و آن اینكه: در اینجا سخن از عدالت در پاداش و كیفر است و گرفتن جزاى استحقاقى، این منافات ندارد كه خداوند براى مؤمنان از فضل و رحمتش هزاران هزار بیفزاید كه آن مساله تفضل است و این مساله استحقاق .
    تغییر نعمت و نقمت؛ تفضّل و استحقاق

    اگر خداوند بخواهد چیزی را حفظ کند، ماموران الهی، همه اطراف آن شی ء را احاطه کرده اند. آنگاه می فرماید: اگر خداوند نعمتی را به قومی عطا کند، هرگز آن نعمت را تغییر نمی دهد؛ مگر این که آن قوم، مسیر اخلاق خود را دگرگون کنند

    نعمت بر اساس استحقاق نیست؛ بلکه از روی تفضل و لطف است؛ ولی یقینا کیفر بر اثر استحقاق است؛ ممکن نیست ذات اقدس خداوند بی گناهی را کیفر کند؛ ولی ممکن است خداوند، تفضلا کسی را متنعم سازد. به عبارت دیگر، تغییر نعمت ، سبب طلب می کند؛ ولی تغییر نقمت، سبب نمی خواهد؛ سببش همان لطف و رحمت الهی است چون ممکن نیست کاری بدون سبب رخ بدهد.
    گاهی سبب، لطف خداست و گاهی هم استحقاق قابل، زمینه قبول را فراهم می کند. آیه مزبور می فرماید: خداوند نعمتی را که داد هرگز نمی گیرد یا کم نمی کند؛ اما اگر مردم، اخلاقشان را عوض کنند؛ مثلا، اگر شاکرند، کفران نعمت کنند و اگر متواضع، سخی و مطعم هستند، متکبر، مستکبر و بخیل شوند و ترک اطعام کنند، در این صورت ذات اقدس اله هم مسیر نعمت خود را برمی گرداند. و خداوند هم شنواست و هم آگاه است. می داند چه فرد یا جامعه ای، اخلاق و اوصاف نفسانی خود را دگرگون کرده و چه فرد یا جامعه ای اخلاق و اوصاف نفسانی خود را دگرگون نکرده اند و این به عنوان سنتی الهی ذکر شده، یعنی سنت ذات اقدس اله بر این است که نعمتی را که به فرد یا گروهی داده از آنها نمی گیرد؛ مگر این که آنان در اوصاف نفسانی خود تغییری ایجاد کنند.
    در سوره «رعد» همین مطلب به زبان دیگری بیان شده است: « لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ » (سوره رعد، آیه 11).
    اگر خداوند بخواهد چیزی را حفظ کند، ماموران الهی، همه اطراف آن شی ء را احاطه کرده اند. آنگاه می فرماید: اگر خداوند نعمتی را به قومی عطا کند، هرگز آن نعمت را تغییر نمی دهد؛ مگر این که آن قوم، مسیر اخلاق خود را دگرگون کنند. به این ترتیب قرآن برای قوم، ملت و جامعه جایگاه ویژه ای قرار داده است. ممکن است فردی که در جامعه زندگی می کند، اخلاقش را عوض کند؛ ولی مادامی که جامعه صالح است، ذات اقدس خداوند، نعمت را از آن جامعه نمی گیرد و این هم لطف مجدد الهی است.
    سلام

  20. #377
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    در این جا هم، شیطان دست بردار نیست!

    قرآن نور است، حقیقتاً دل و روح را روشن می کند. اگر با قرآن انس پیدا کنید می بینید که دل و جان شما نورانی می شود، بسیاری از ظلمات و ابهامات از قلب انسان و روح انسان به برکت قرآن زدوده می شود. (به نقل از بیانات آیة الله خامنه ای دام ظله)


    برای اینکه این نور قرآن هر چه بیشتر و بهتر در قلب و درون ما اثر داشته باشد، شایسته است نکاتی را رعایت کنیم که ان شاء لله در ادامه به بعضی از این نکات اشاره خواهیم کرد.
    یکی از آداب مهم تلاوت قرآن کریم، که بدون آن هیچ عملی قیمت و ارزش ندارد، اخلاص است. اخلاص در تلاوت به این معناست که تلاوت کننده، تنها رضایت و خشنودی خداوند را در نظر بگیرد و هیچ چیز و هیچ کس را در تلاوت خود شریک ننماید.
    یکی از جاهایی که شیطان در کمین نشسته و بسیار خود را به فرد نزدیک می کند، هنگام تلاوت قرآن است؛ به ویژه اینکه قاری قرآن در مجلسی و در حضور جمعیتی قرآن را تلاوت نماید. در این جا شیطان خود را به قاری قرآن نزدیک کرده و می گوید: ببین چقدر زیبا تلاوت می کنی و یا به او تلقین می کند که باید از دیگران بهتر تلاوت کنی تا مردم تو را بهترین قاری بدانند. گاه در خانه نیز شیطان سراغ قاری آمده و او را وسوسه می کند و می گوید: قرآن را بلند تلاوت کن تا همسایه ها بفهمند و بدانند که تو هر صبح قرآن می خوانی و انواع وسوسه های دیگر. چه بسا اتفاق می افتد که قاری قرآن در طول قرائتش به این نوع مسائل فکر می کند و وقتی قرائتش تمام شد و به خود می آید متوجه می شود که تنها چیزی که در نظر نداشته، خلوص نیت و رضای خداوند بوده است.
    پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد اخلاص در تلاوت قرآن می فرماید:
    قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم

    «کسی که قرآن را به قصد خودنمایی و طلب دنیا قرائت نماید در روز قیامت، خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر روی استخوان صورتش هیچ گوشتی نباشد و قرآن به پشت گردن او زند تا او را داخل آتش کند و هر کس قرآن را با اخلاص و برای فهم دین خدا تلاوت نماید ثواب او مثل ثوابی است که به جمیع ملائکه و انبیا و مرسلین دهند (یعنی از سنخ ثواب آنان به او مرحمت فرمایند) و کسی که قرآن را برای ریا و خودنمایی یاد گیرد تا آنکه با جاهلان جدال کند و به علما مباهات نماید و با آن دنیا را طلب کند، خداوند، روز قیامت استخوان های او را پراکنده نماید و عذاب کسی در جهنم شدیدتر از عذاب او نباشد و عذابی در جهنم نباشد جز اینکه خدا او را با آن عذاب نماید به جهت شدت غضب و سخط خداوند بر او». (وسائل الشیعه، ج 6، ص 183)
    امام صادق علیه السلام فرمود: «پاره اى از مردم قرآن را تلاوت می کنند که گفته شود: چه خوب می خواند! و برخى براى تأمین معاش قرآن می خوانند. در این دو دسته خیرى نیست. ولى بعضى از مردم قرآن می خوانند که از راهنمایی هاى آن بهره مند شوند و در نماز و در هر حال، شب و روز از آیات الهام بخش قرآن بهره معنوى و فکرى بردارند.» (عقاب الأعمال، ص44)

    قرآن با شتاب خوانده نشود

    دستور امام صادق (علیه السلام) آن است که سعى شود به هنگام قرأئت قرآن، به سرعت و با شتاب آن را نخوانیم و در تفسیر آیه مبارکه «و رتل القرآن ترتیلا» (مزمل/4) فرمود: « هو أن تتمکث فیه و تحسّن فیه صوتک؛ با تأمل و تأنى بخوانى و در برخورد با هر آیه، درنگ کنى و آن را با صوت نیکو بخوانی».(مجمع البیان، ج10، ص288)
    و فرمود: «قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم.» (کافی، ج1، ص452)
    امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان (علیه السلام) در معناى «و رتل القرآن ترتیلا» نقل کرده است که فرمود: «قرآن، بیانگر همه معارف است. در هنگام تلاوت، هدف شما تمام کردن سوره نباشد، بلکه با تأنى بخوانید تا قلب هایتان به نرمى و انعطاف گراید.» (سرائر، ابن ادریس، ص476)
    تعبیر به ((ترتیل )) كه در اصل به معنى تنظیم و ترتیب موزون است، در اینجا به معنى خواندن آیات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحیح حروف و تبیین كلمات و دقت و تامل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است.
    عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
    « بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
    (معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید

    بدیهى است چنین قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى و شهامت اخلاقى و تقوا و پرهیزکارى ببخشد و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسیر كرده اند به خاطر آن است كه یكى از بخش هاى مهم نماز (تلاوت قرآن) است .
    ترتیل قرآن" به معناى تلاوت آن است به نحوى كه حروف پشت سر هم، روشن و جداى از هم بگوش شنونده برسد.
    عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
    « بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
    (معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید. (اصول كافى، ج 4، ص 418)
    یعنى همّت خود را در تدبّر و تأمّل در آیات و به كار بستن و عمل كردن آنها قرار دهید، نه این كه سوره را به آخر رسانید.
    به هنگام شنیدن آیات قرآن سکوت کن

    کتاب آسمانى و قرآن مجید آن قدر والا و ارزشمند است که بندگان خدا حتى به هنگام شنیدن آیات نیز باید سراپاگوش باشند و سکوت کنند. در این زمینه هم، خود قرآن مجید فرموده: «اگر قرآن خوانده شد، به آن آیات گوش دهید و سکوت کنید» و هم معصومان (علیهم السلام) از جمله امام صادق (علیه السلام) فرموده: «یجب الإنصات للقرآن فى الصلاة و غیرها و إذا قرأ عندک القرآن وجب علیک الإنصات و الإستماع؛ واجب است که به هنگام تلاوت قرآن چه در نماز و چه در غیر نماز، سکوت کنى و هرگاه در حضور تو قرآن خوانده شد، واجب است بر تو که سکوت کامل را رعایت کنی.» (مجمع البیان، ج1، ص453)
    یكی از ادب های تلاوت قرآن، گوش دادن و سكوت هنگام شنیدن آیات كلام الله است. وقتی كسی قرآن می َخواند و یا از رادیو، ضبط صوت و دستگاه پخش قرآن پخش می َشود، كسانی كه صدای قرآن را می َشنوند شایسته است به قرآن گوش فرا دارند و سكوت را رعایت كنند. زیرا این دستور خداوند است كه در قرآن كریم آمده است: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(اعراف/ 204)؛ هنگامی كه قرآن خوانده می َشود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید كه مشمول رحمت خدا شوید.
    معنی «استماع» و «انصات»

    خداوند در این آیه مردم را هنگام قرائت قرآن به دو چیز امر كرده است:
    الف. «استماع»: استماع به معنی شنیدن است در حالی كه به معنا و مفهوم كلام نیز توجه شود. یعنی شنیدن با میل قلبی.
    ب. «انصات»: به معنی سكوتی است كه همراه با توجّه به گفتار الهی باشد.
    بنابراین همه مسلمانان وظیفه دارند هنگام تلاوت قرآن به آیات الهی كاملاً گوش فرا دهند و ساكت باشند و در این حال به معانی آیاتی كه تلاوت می َشود توجه كنند. در این صورت مشمول رحمت خداوند می َگردند و بر ایمانشان افزوده می َشود.
    تذکر:
    تذكر این نكته به همه دوستداران قرآن ضروری است؛ دیده می َشود گاهی وقتها رادیو یا ضبط صوت قرآن پخش می َكند و افراد در همان حالی كه به قرآن گوش می َدهند با یكدیگر صحبت می َكنند و یا در جلسات قرآنی، شركت كنندگان مشغول صحبتهای غیر ضروری و نابجا هستند. مواردی از این قبیل، خلاف ادب قرآن است. در چنین مواردی باید یكی از دو كار را انتخاب كرد؛ یا قرآن استماع كرد و یا به كار دیگر پرداخت.
    سلام

  21. #378
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دوای درد قلب چیست؟

    قرآن شفاست، یعنی سبب پاکسازی قلب از آلودگی ها و امراض آن است؛ اما تنها پاکسازی کافی نیست و باید نوسازی هم بشود...


    خداوند می فرماید:

    « وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » (اسراء/82)؛ و ما آنچه را برای مؤمنان مایه ی درمان و رحمت است از قرآن نازل می كنیم ولی ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
    در این عبارت، به قول صاحب تفسیر المیزان، شفای همه دردها است، زیرا شفا و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست، بلکه اثر قطعی و حتمی تک تک آیات قرآن است. بنابراین معنایش این است که ما نازل می کنیم آنچه را شفا و رحمت است و آن قرآن است.
    منظور از «شِفاء» چیست؟

    «شَفی « «یَشفی» ؛ در اصل به معنای اشراف بر چیزی است و اگر بهبودی و سلامت را «شِفاء» نامیده اند برای این است که بهبودی و درمان بر بیماری و مرض غلبه و اشراف پیدا می کند.
    اگر انسان موجودی مرکب از دو بُعد جسمانی و روحانی است، سلامت و بیماری او هم گاه مربوط به جسم است و گاه روح؛ و همان گونه که برای بیماریهای جسمی او دارویی هست، برای بیماری های روحی او نیز دارویی هست و آن قرآن است. (البته روشن است که این مسئله به معنای نفی استشفاء به آیات شریفه برای امراض بدنی نیست کماهُوَ ظاهِرٌ مِن َ الرِّوایات) قرآن شفا از همه بیماریها است برای کسی که مؤمنانه به فرمانهای آن گردن نهد.
    وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد.
    قرآن شفا و دوای دردهای قلوب است، مانند کفر و شرک و نفاِق و کبر و حسد و شک و... پس قرآن شفاست، یعنی سبب پاکسازی قلب از آلودگی ها و امراض آن است؛ اما تنها پاکسازی کافی نیست و باید نوسازی هم بشود. از این رو، قرآن رحمت هم هست، یعنی بعد از زدودن امراض قلب آن را به سمت صلاح و سلامتش رهنمون می شود و تقویت می کند و فضایلی همچون معرفت اللّه و ایمان و محبت و انصاف و ... را وارد قلب می کند.
    در هنگام تلاوت قرآن باید آمادگی قلبی وجود داشته باشد، قرآن را با ایمان، تقوا، و یقین بخواند در این صورت است كه گره های بسته ی قلب انسان به سوی كتاب خدا باز می شود و انسان به طور شایسته از قرآن بهره مند می گردد.
    مكان و زمان قرائت قرآن

    از عواملی كه به حضور قلب انسان هنگام قرائت قرآن كمك می كند، برگزیدن زمان و مكان مناسب است.
    خداوند برخی از مكان ها را بر برخی دیگر برتری داده است. همانگونه كه بعضی از زمان ها را برتری داده است. انتخاب زمان ها و مكان های برتر برای نماز، دعا، ذكر و قرائت قرآن فایده های فراوان در حضور قلب انسان به سوی خداوند دارد.
    از این مكان های مقدس مساجد است و با فضیلت ترین مساجد، مسجدالحرام، مسجد نبوی در مدینه منوره، مسجد الاقصی و مسجد كوفه است و از مكان های مقدس مرقدهای اولیای خداوند و حرم های اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) است و برترین مكان مقدس وادی عرفه در روز عرفه است كه رحمت خداوند بدون حساب بر حاجیان سرازیر می شود كه در آنجا دو عامل زمان و مكان باهم جمع شده است.
    از زمان های مقدس كه برای حضور قلب مفید و مؤثر است شب و روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، ماه رمضان و شب نیمه شعبان است. این زمان ها و مكان ها تأثیر ویژه و ژرف بر قلب ها برای عبادت دارد و اینكه خداوند دل های انسان را برای ذكر، نماز، دعا و قرائت قرآن آماده می كند.
    و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند.
    سزاوار است كه قاری قرآن امور ذیل را در نظر بگیرد:
    1. برای قرائت قرآن مكان پاكیزه و تمیز را انتخاب نماید؛
    2. در وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد. (التبیان فی آداب حملة القرآن، ص 62)
    3. مكانی كه انسان برای قرائت قرآن در نظر می گیرد، باید به انسان كمك كند كه قلب انسان از همه چیز فارغ باشد. عوامل خارجی مشغول زا را از خودش دور سازد.
    از نظر زمان كوشش كند كه قرائت قرآن را در شب یا وقت های نزدیك شب مثل صبح زود انجام دهد. البته این سخن معنایش این نیست كه قرائت قرآن را در روز ترك كند چون در خلوت های شب اموری كه انسان را به خودش مشغول سازد و او را از یاد خدا بازدارد كم است. در این وقت انسان بیشتر متوجه خدا می گردد. « یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ، نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا » (مزمل/1-4)؛ ای جامه به خود پیچیده شب را جز اندكی بپاخیز. نیمی از آن یا اندكی از آن نیمه را كم كن. یا اندكی بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان.
    در خلوت های و تاریكی های شب قلب انسان به ذكر خدا، دعا، استغفار، تلاوت قرآن و نافله ی شب آرام می گیرد.
    از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد. (بحارالانوار، ج 92، ص 210)
    4. قرائت قرآن در مساجد و اجتماعاتی كه برای قرائت قرآن، ذكر، دعا آماده شده مستحب است و این اجتماعات توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
    5. قرائت قرآن در مسیرهای رفت و آمد مردم و مكان های این چنینی مكروه است؛ زیرا آنان را به جای توجّه به قرآن به امور دیگر مشغول می سازد.
    از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد
    تاثیر طهارت قلب در دریافت مفاهیم قرآن

    طهارت قلب از ناپاكی های هوای نفس و معصیت به سبب توجه، یقین و تقوا از ویژگی های اساسی برای رقت، خشوع و نورانی شدن قلب به نور الهی است. و اما گاهی قلب انسان، خشن و بدل به خانه ی تاریك می شود كه در آن نور وجود ندارد و سینه انسان تنگ می گردد و در این حالت انسان توانایی اجابت دعوت پروردگار را از دست می دهد.
    و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ » (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می شدند زنگار بر دل هایشان بسته است.
    « وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ » (توبه/87)؛ و بر دل هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند.
    و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
    قلب های سالم، قلب هایی است كه وظیفه ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی دهند. تمام حب و بغض هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی اند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی داند، و این ها نشانه های سلامت قلب است.
    و از این جا معلوم می شود كه معارف قرآن مخصوص قلب هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب هایی كه گناهان مانع رسیدن شان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
    اینكه خداوند فرمود: «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.
    خداوند می فرماید:
    « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ،لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ » (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.
    سلام

  22. #379
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    عملی که عذاب پدر و مادر را کم می کند!

    تلاوت قرآن از هر کس و در هر زمان و مکان باشد خوب و با ارزش است اما از بعضى افراد با ارزش تر است. در این باره به حدیثى که از امام صادق علیه السلام وارد شده ، توجه فرمایید.


    امام صادق علیه السلام در حدیثی می فرمایند: هر کس در جوانى قرآن بخواند و مومن هم باشد قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خداوند او را با فرشتگانى که نماینده و سفیر حق اند و فرشتگان نویسنده اعمال ، همدم و قرین سازد و در روز قیامت قرآن براى او حایل و مانع از آتش جهنم خواهد بود و در حق وى دعا کند و گوید: بارالها، هر کارگرى به اجرت کار خود رسید جز کارگر من، (و تلاوت کننده من) پس بزرگترین و گرامى ترین بخشش هاى خود را نصیب او گردان .
    بعد از این تقاضا، خداوند آن جوان قارى را دو جامه از جامه هاى بهشتى بپوشاند و تاج افتخار بر سر او نهد. آن گاه به قرآن خطاب شود: آیا درباره این جوان تو را خشنود کردم؟ قرآن در پاسخ گوید: پروردگارا! من بیش از این درباره این جوان آرزو داشتم. پس امان نامه اى به دست راستش و فرمان جاوید ماندن در بهشت را به دست چپش دهند و او را داخل بهشت کنند. بعد از آن به جوان تلاوت کننده قرآن گویند: اینک بخوان (یعنى قرآن را بخوان و با هر آیه اى که مى خوانى) یک درجه بالا رو. آن جوان به عدد هر آیه اى که فرا گرفته و خوانده و به آن ها عمل نموده است درجات بهشت را بالا مى رود و تصرف مى کند. پس به قرآن خطاب مى شود: آیا آنچه را آرزو داشتى درباره این جوان قارى انجام دادیم؟ آیا تو را درباره وى خوشحال و سرافراز ساختیم؟ قرآن در جواب گوید: آرى، اى پروردگار من! آنگاه حضرت فرمود: هر کس قرآن را بسیار تلاوت کند و با این که برایش سخت است آن را به ذهن خود سپارد دو بار این پاداش را به او مى دهد. (کافی، ج1، ص441).
    درجات بهشت به تعداد آیات قرآن

    امام علیه السلام فرمودند: قرآن را از روى آن بخوان. زیرا که قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. مگر نمى دانى که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن، مستقلا عبادت محسوب مى گردد

    مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «علیکم بتلاوة القرآن فان درجات الجنة على عدد آیات القرآن، فإذا کان یوم القیامة قیل لقارئ القرآن اقرأ و ارقأ فکلّما قرأ آیة یرقى درجة؛ بر شما باد به تلاوت قرآن! زیرا که درجات بهشت با عدد آیات مساوى است. روز قیامت به قارى قرآن گفته می شود که: بخوان و بالا برو. و او هر آیه که می خواند، یک درجه بالا می رود». (وسائل الشیعه، ج2، ص842)
    آرزوی نهایی هر مسلمان مؤمنی راه یافتن به بهشت برین است. این بهشت درجاتی به تعداد آیات قرآن کریم دارد، به آنان که حامل قرآن هستند در بهشت می گویند: بالا برو و بخوان. بنابراین حافظ قرآن در سایه تلاوت قرآن در دنیا ، قرآن با جان او عجین می شود و چنین حافظی وقتی وارد بهشت شد به او می گویند: بخوان و بالا برو و او لب می گشاید و آیات قرآن از دهان مبارک او سرازیر می گردد.
    البته منظور فقط حفظ آیات قرآن کریم نیست بلکه منظور عجین شدن با آیات کریمه قرآن می باشد که در پی آن عامل شدن به دستورات آیات قرآن می آید.
    آیة الله جوادی آملی (ره) در این باره می فرماید: در جهان برزخ، زمینه ای برای تکامل عملی نیست، تا انسان با انجام کاری واجب یا مستحب به کمال برتر عملی برسد، ولی راه تکامل علمی باز است؛ نظیر آنچه در رؤیا برای روح معلوم می شود و برای آگاهی به آن حرکت فراگیری از قبیل کوشش های بدنی در زمان بیداری راه ندارد و بسیاری از علوم و معارف دین در آن جا برای انسان ها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانی قرآن کریم است، برای ترفیع درجات شیعیان، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان «اقرأ وارق»، می خوانند و در درجات بهشت صعود می کنند.
    ایشان با بیان اینکه صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست، بیان داشت: زیرا در عالم برزخ، تکلیف و عمل مکلّفانه که جزا را به همراه داشته باشد نیست، بلکه صعود بهشتیان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنیا است.
    قرآن را از رو بخوانید

    یکى از دستوراتی که پیشوایان دین در باب تلاوت قرآن به ما داده اند، خواندن از روى آن است و روى این مسئله تاکید فراوانى کرده اند. چه بسا علت این تاکید، بهره گرفتن از "نورانیت" قرآن است، تا مسلمانان از آن بهره بیشترى ببرند و نورانیتش در آنان اثر گذارد.
    احادیثى از معصومین علیهم السلام رسیده است که انسان هر وقت مى خواهد قرآن بخواند، از روى خط قرآن تلاوت کند، زیرا قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد.
    از جمله احادیثى که بر این مطلب صراحت دارد، روایت اسحاق بن عمار است که به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: جانم به قربانت، من قرآن را حفظ کرده ام آیا از حفظ بخوانم یا از روى آن؟
    امام علیه السلام فرمودند: از روى آن بخوان. زیرا که قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. مگر نمى دانى که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن، مستقلا عبادت محسوب مى گردد. (اصول کافى، ج 4، کتاب فضیلت قرآن . ص 418، حدیث 5)
    در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس قرآن را از روى آن تلاوت کند چشم وى نیز از قرآن بهره بردارى مى نماید و از عذاب او و پدر و مادرش هم کاسته مى شود گر چه با کفر از دنیا رفته باشند. (ثواب الاعمال، ص 231؛ اصول کافى، ج 4، ص 417، حدیث 1 و 4).
    بر شما باد به تلاوت قرآن! زیرا که درجات بهشت با عدد آیات مساوى است. روز قیامت به قارى قرآن گفته می شود که: بخوان و بالا برو. و او هر آیه که می خواند، یک درجه بالا می رود

    رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز در این باره فرموده اند: هیچ چیز بر شیطان سخت تر از آن نیست که انسان قرآن را از روى آن بخواند.
    نیز از آن حضرت روایت شده: سهم چشم هایتان را از عبادت بپردازید. پرسیدند: یا رسول الله! سهم چشم از عبادت چیست؟ فرمودند: نگاه کردن به قرآن و تفکر در آن و پند گرفتن از شگفتى هاى آن است. (الجامع الصغیر).
    و نیز چنین فرمودند: برترین عبادت امت من تلاوت قرآن با نگاه به آن است. (آداب المتعلمین، ص 151).
    از روایت فوق به دست مى آید که تنها خواندن قرآن، تلاوت کامل و مطلوب نیست. بلکه علاوه بر خواندن اگر به آیات الهى، نگاه شود و قرآن در مقابل فرد تلاوت کننده قرار داشته باشد بهتر است.
    همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: «تلاوت قرآن بدون نگاه به قرآن، هزار درجه است و تلاوت از روی قرآن تا دو هزار درجه بالا می رود» (فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «فضیلت نگاه به قرآن»).
    شاید از این احادیث بتوان استفاده کرد که خواندن قرآن از روى آن به تدبر و تفکر نزدیکتر است تا از حفظ خواندن.
    ضمنا در مورد نگاه نمودن به قرآن و ریختن گناهان باید گفت که خداوند آن قدر رحمان و رحیم است که در هر زمینه ای لطف و بخشش او بیش از مقدار عمل بندگان است.
    امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسى که قرآن را از روى آن تلاوت کند، نور دیدگانش زیاد می گردد و بار گناه پدر و مادرش سبک می شود؛ هر چند که هر دو کافر باشند» (کافی، ج2، ص449).
    همچنین فرمود: «خواندن قرآن از روى آن، موجب تخفیف عذاب از پدر و مادر می شود؛ گر چه کافر باشند».(کافی، ج2، ص440).
    سلام

  23. #380
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ترسیدم نماز صبحت قضا شده باشد!

    پس از اتمام سخن امام صادق (علیه السلام) رو به آن مرد کرد و فرمود: خدا می بخشد، من ترسیدم که نماز صبح را قضا کرده باشی.


    آن شخص عرضه داشت: گناهی که مرتکب شده ام خیلی بزرگتر است. امام فرمود: مگر چه گناهی مرتکب شده ای؟
    و آن شخص به شرح ماجرا پرداخت و گفت فلان گناه کبیره را مرتکب شدم ...
    پس از اتمام سخن امام صادق (علیه السلام) رو به آن مرد کرد و فرمود: خدا می بخشد، من ترسیدم که نماز صبح را قضا کرده باشی.
    بنابر تصریح قرآن کریم، سعادت و رستگاری ، او در گرو دو رکن اساسی است که یکی از آنها نماز است : «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»[ بقره / 45] در واقع، نماز، انسان را به راه رستگاری هدایت می کند و مانع اثر گذاری جرقّه های انحرافی روی دل او می شود، ... ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر؛ چنانچه گاه دیده می شود انسان نماز می خواند اما گناه هم می کند؛ در روایت پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در این رابطه می فرمایند: ان شاء لله بالاخره این نماز انسان را نجات می دهد ....
    افزون بر این، نماز، برای رفع حوائج و گرفتاری های دنیا و آخرت است؛ در روایات داریم که اگر انسان هنگام گرفتاری شدید، دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز حاجتش را از خداوند بخواهد، پروردگار عالم حاجتش را به او عنایت می فرماید. [مصباج المتهجّد، ص 302]
    در آن هنگام، با خداوند نجوا می کند که خدایا! من که چشم داشتم پس چرا اکنون کور هستم؟ خطاب می شود برای اینکه در دنیا نماز نمی خواندی، ما را فراموش کرده بودی؛ هر چه من محبت کردم همه لطف ها و مهربانی ها را پس زدی و اهمیت نمی دادی و اکنون نیز ما تو را فراموش کرده ایم

    بنابراین اگر می بینیم که در زندگی هایمان خیلی گرفتاریم؛ به طوری که این گره ها و گرفتاری هایمان در هم پیچیده شده اند،(گرفتاری های عادی که هر کسی به نوعی دچارش است را منظور نیست) مراد گرفتاری های پیچیده ای که به هیچ نحو باز نمی شود، بن بست هایی که خیلی از ما دچارش شده ایم و به خدا شکایتش را می کنیم، اگر از این بن بست ها در زندگی هایمان دیدیم می تواند یکی از سرنخ های اساسی و ریشه ای اش این باشد که به نمازمان اهمیت نمی دهیم؛ به اوّل وقت آن توجه نمی کنیم، همه چیز فدای نمازهایمان می شود، نمازهای جماعت را وقتی نگاه می کنیم خلوت هستند، به این موارد توجه نمی کنیم... در آیات قرآن نیز به طرق مختلف به این مهم پرداخته شده است؛
    فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ، الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ [ماعون / 5-4]
    «و َمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»[ طه / 124]
    در این آیه بیان شده کسی که اعراض داشته باشد، نمی گوید نماز نخواند بلکه می گوید کسی که بد نماز می خواند، یا اوّل وقت نمی خواند، به نماز اهمیّت لازم را نمی دهد و ...، دچار یک زندگی ناخوش و توأم با گرفتاری ها و نگرانی های پی در پی می شود که حاصل آن دلهره، اضطراب خاطر و پریشانی دائمی است.
    چنین انسانی در قیامت کور وارد صف محشر می شود و بی کس و بی پناه است. در آن هنگام، با خداوند نجوا می کند که خدایا! من که چشم داشتم پس چرا اکنون کور هستم؟ خطاب می شود برای اینکه در دنیا نماز نمی خواندی، ما را فراموش کرده بودی؛ هر چه من محبت کردم همه لطف ها و مهربانی ها را پس زدی و اهمیت نمی دادی و اکنون نیز ما تو را فراموش کرده ایم؛ «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصیراً، قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى »[ طه / 126- 125]
    باور داشته باشیم که اهمیّت دادن واقعی به نماز، دنیا و آخرت آدمی را اصلاح خواهد کرد. نماز می تواند معیشت بد را مبدّل به معیشت خوش و زندگی تلخ را مبدّل به زندگی شیرین کند؛ چنانچه در روایات می خوانیم اگر کسی نماز خوب بخواند و اگر نماز او مقبول باشد، قطعاً بعد از چنین نمازی یک دعای مستجاب دارد.[ الامالی المفید، ص 118: «مَنْ أَدَّى فَرِیضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَة»]
    وقتی روی گردانی و کم توجهی به دستورات خدا و نماز چنین شرایطی را برای انسان دارد، حساب ترک نماز که جای خودش خواهد بود؛ چنانچه مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، روایتی را نقل می کند که شخصی خدمت امام صادق «سلام الله علیه» آمد و گفت: یابن رسول الله! گناهان کبیره را بشمارید. آن حضرت فرمودند: گناهان کبیره که اکبر همه گناهان است، هفت گناه است: اوّل:کُفر؛ دوّم: قتل نفس و آدم کشی؛ سوّم: عاق پدر و مادر ؛ چهارم: رباخوری؛ پنجم: خوردن مال بچه یتیم؛ ششم: فرار از جنگ؛ هفتم: تَعَرّب بعدالهجرة، یعنی جایی برود که نتواند دینش را حفظ کند.
    زراره که از شاگردان امام صادق(علیه السلام) و از بزرگان است، تعجب کرد و گفت: یابن رسول الله! گناه نماز نخواندن بالاتر است یا خوردن مال بچه یتیم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمودند: کسی که نماز نخواند، گناهش بالاتر از این است که مال بچه یتیم را بخورد. گفت: یابن رسول الله! چرا در این هفت مورد، ترک نماز را نشمردید؟ فرمودند: اوّل چیزی که شمردم چه بود؟ گفت: کفر، فرمودند: کسی که نماز نخواند کافر است.[ الکافی، ج 2، ص 278] (این کفر، کفر اعتقادی و لفظی نیست؛ بلکه کفر عملی است. لذا در روایات فراوانی آمده است که: «مَنْ تَرَكَ الصَّلاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَرَ»[ عوالی اللئالی، ج 2، ص 224]
    در روایتی دیگر داریم که مردی به خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و عرضه داشت : من مرتکب گناهی شده ام.
    امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا می بخشد. آن شخص عرضه داشت: گناهی که مرتکب شده ام خیلی بزرگ است. امام فرمود: اگر به اندازه ی کوه باشد خدا می بخشد.
    آن شخص عرضه داشت: گناهی که مرتکب شده ام خیلی بزرگتر است. امام فرمود : مگر چه گناهی مرتکب شده ای؟
    و آن شخص به شرح ماجرا پرداخت و گفت فلان گناه کبیره را مرتکب شدم ...
    پس از اتمام سخن امام صادق (علیه السلام) رو به آن مرد کرد و فرمود: خدا می بخشد، من ترسیدم که نماز صبح را قضا کرده باشی.
    از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که چرا کسانی که در آخر الزمان زندگی می کنند رزق و روزیشان تنگ است؟
    فرمودند: به این دلیل که غالباً نمازهایشان قضا است. (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ١٩-ص ۴۶۱و۴۶۲)
    اکثر اوقات برای نماز صبح خواب می مانیم، چه کنیم؟

    یک جهت در باب قضا شدن نماز مخصوصا نمازهای صبح این است که ما آن حسابی که برای نماز باید باز کنیم باز نمی کنیم؛ بین الطلوعین یعنی زمانی که می توان نماز صبح را خواند حدود یک ساعت تا یک ساعت و نیم زمان داریم... به واقع اگر یکی از ماها در این فاصله زمانی کاری برایمان ایجاد شود که برایمان مهم باشد؛ مثل اینکه سفری داشته باشیم و بلیطمان برای این ساعت باشد آیا خواب می مانیم؟
    اگر کارهای مهمی که البته اهمیت این ها به حساب خودمان است و اهمیتشان در برابر نماز صبح هیچ نیستند، را در این زمان داشته باشیم غیر از این است که تا خود صبح از خواب بلند می شویم و مرتب نگران هستیم که از این پرواز یا کار جا نمانیم؟!!
    چرا کارهای دنیویمان را فراموش نمی کنیم و یا برای آن ها خواب نمی مانیم؟
    از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که چرا کسانی که در آخر الزمان زندگی می کنند رزق و روزیشان تنگ است؟
    فرمودند: به این دلیل که غالباً نمازهایشان قضا است.

    این به خاطر آن است که آن جایگاه و اهمیتی که نماز دارد را نفهمیده ایم، درک نکرده ایم و نشناخته ایم و این طور می شود که راحت می گوییم "نمازم قضا شد! ، اشکال ندارد قضایش را می خوانم و ..."
    ما داریم در محاسباتمان بد حساب و کتاب می کنیم ... در معاملات دنیوی اگر در یک معامله ای ضرر کنیم چقدر ناراحت می شویم، در نوع نگاهمان به نماز باید این ناراحتی و اهمیت چندین برابر شود، چنانچه اگر آن جایگاه و ضرورت را فهمیدیم دیگر حاضر نیستیم به این راحتی ها ضرر کنیم و با هیچ چیزی معامله کنیم؛ چنانچه روایتى را مرحوم مجلسى نقل مى كند كه: مردى خدمت امام صادق علیه السلام آمد و با حضرت مشورت كرد كه من مى خواهم سفرى تجارتى به شام بروم، شما چه صلاح مى دانید؟
    امام علیه السلام با آن بینش الهى خود فرمودند: نرو. توضیح ندادند. این مرد رفت و به مشورت امام علیه السلام گوش نداد. چند ماهى سفر او طول كشید تا به مدینه برگشت و به خدمت امام علیه السلام آمد.
    گفت: یابن رسول الله! من به مشورت شما گوش ندادم و رفتم و ده هزار دینار طلا كه خیلى پول بود، از داد و ستد سود كردم. امام صادق علیه السلام فرمودند: من بر سر جواب مشورتم هستم، همان كه گفتم: نرو. گفت : چرا یابن رسول الله؟ فرمود: براى این كه در این مدت یك بار نماز صبح تو قضا شد، كل آن پول و هر چه پول در دنیاست براى جبران آن نماز از دست رفته در راه خدا بدهى، آن را جبران نمى كند .
    کار دیگر در آن رابطه و برای اینکه با این کاهلی ها مبارزه کنیم این است که شب غذای سنگین نخوریم، آب زیاد نخوریم، بین روز خواب قیلوله داشته باشیم، از اطرافیان خواهش کنیم که صبح برای نماز حتما شما را بیدار کنند چنانچه در روایات داریم که همسران برای بیدار شدن نماز شب یکدیگر را کمک کنند و حتی آب به صورت هم بپاشند؛ آن که نماز مستحب است این همه تأکید شده است و نماز صبح که نماز واجبی است جای خود دارد.
    در بیانی نیز داریم که برخی هنگام نماز صبح نمی توانند به خاطر سنگینی بلند شوند که از آثار گناه است. شخصی به امام حسن عسگری (علیه السلام) گفت که هر شب قصد می کنم تا نماز شب بخوانم؛ اما نمی شود. امام فرمود: «گناه تو را زنجیر کرده است.» دلیل اینکه کسی دلش می خواهد نماز شب بخواند اما نمی تواند، انجام گناه است و با استغفار می تواند آن را رفع کند... در مورد نمازها مخصوصا نماز صبح استغفار کنیم و از خدا بخواهیم که کمکمان کند، قطعا اثر دارد. (به نقل از آیت الله مجتهدی)
    در آخر نیز رعایت آداب خواب نیز می تواند در این مسیر کارساز باشند؛ مانند: وضو گرفتن، خواندن سوره های توحید و معوذتین، ذکر صلوات و تسبیحات اربعه و تسبیح حضرت زهرا (سلام الله علیها)، خواندن آیة الکرسی بخصوص خواندن آیه آخر سوره کهف : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ».

    منابع:
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مظاهری
    بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی
    بیانات حجت الاسلام محمدی
    سایت عرفان
    سلام

  24. #381
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    "بهانه تراشی" در این جا آزاد است!

    در زندگی دنیایی برای خیلی از موضوعات و کارهایی که بخواهیم انجام دهیم و یا به انجام آن رغبتی نداریم بهانه های مختلفی درست می کنیم و آن ها را اسبابی قرار می دهیم برای انجام کارها به میل خودمان، که البته این در جای خود نیازمند گفتگو است ...


    در این جا صحبت بر سر موضوعی است که نه تنها بهانه درست کردن برای آن بد نیست بلکه یکی از موضوعاتی است که به طرق مختلف اهل بیت علیهم السلام من جمله پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله برای آن بهانه هایی را ذکر می کردند.
    موضوع صحبت بر روی مسأله ی مرگ است... در مقاله گذشته بیان کردیم که یاد مرگ چه اثراتی را می تواند در زندگی ما ایجاد کند... حال می خواهیم در این مقاله مروری داشته باشیم بر این نکته که چگونه می توان همیشه یاد مرگ بود، چه کنیم که در طول زندگی هایمان، روزانه یاد مرگ را فراموش نکنیم؟
    یکی از مهم ترین پاسخ هایی که می توان برای این سؤال ذکر کرد این است که در رابطه با این موضوع "بهانه تراشی" کنیم ؛ برای مرگ اندیش بودن باید بهانه های مختلفی ایجاد کرد ... چنانچه در روایات با بیان تشبیه و یادآوری مثل فصل بهار و یاد قیامت، این بهانه را برای اندیشیدن پیرامون مرگ بیان می کند ... چنانچه پیامبر مکرم اسلام (صلی الله و علیه و آله) در حدیثی می فرماید: «اذا رأیتم الربیع فأکثروا ذکر النشور» هرگاه بهار وارد شد زیاد به فکر نشور (قیامت) باشید که شبیه بهار است. همانطور که باران های بهاری می بارد و آنچه در زمین خورده سر برمی آورد و زنده می شود، باران نشور هم بر عالم می بارد و آنچه در زمین پنهان شده از اعمال و افراد همه سر برمی آورند... این خودش یک بهانه است که انسان به یاد مرگ بیفتد و به آن توجه کند. (تفسیر سور آبادى، ج 3، ص1898. (سور آبادى ابوبکر عتیق بن محمد؛ تفسیر سور آبادى)
    قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما

    خداوند در آیه ۹ سوره فاطر نیز می فرماید: « وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ» و خداست آن که بادها را می فرستد تا ابری را برمی انگیزند، پس آن را به سوی سرزمینی مرده می رانیم و زمین را بعد از مردگی اش به وسیله آن زنده می کنیم، زنده شدن مردگان همین گونه است.
    در حقیقت آیه قرآن نیز دگرگونی فصل را بهانه ای می داند برای اینکه یاد مرگ در زندگی انسان ها به فراموشی سپرده نشود، چنانچه همانگونه که عالم دو فصل دارد؛ مرگ زمستانی، و بیداری و شادابی در بهار، نظام آفرینش که انسان در آن زندگی می کند نیز دو فصل دارد؛ همین فصل دنیا که سرانجامش به مرگ منتهی می شود، و دومین فصل بیداری است که همان قیامت است.
    در بیانی دیگر داریم که پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله وقتی از خواب بلند می شدند می فرمودند: الحمدلله الذی احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور: سپاس خدایی را که پس از مرگ، ما را زنده گردانید و بازگشت همه به سوی اوست. خدا را شکر که ما را زنده کرد پس از مردن ؛ چرا که خواب یک مرگ سبک است که در تعابیر قرآن کنار مرگ گذاشته شده است. (بحارالأنوار، ج ۵۰، ص۱۳۴) و باز هم بهانه ای برای اندیشیدن پیرامون مرگ!
    از امام جواد (علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت. (من لایحضره الفقیه ج3 ص156)
    پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله نشانه انسان عاقل را در زیاد یاد مرگ بودن می دانند و می فرمایند: "أتدرون من أکیسکم؟" می دانید زیرک ترین شما کیست؟ گفتند نه، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که از همه بیشتر به یاد مرگ باشد، آن که بیشتر به یاد مرگ باشد زیرک ترین است. ( أعلام الدین : ٣٣٣)
    رفتن به قبرستان و تشییع جنازه

    یکی دیگر از کارهایی که می تواند به انسان کمک کند که یاد مرگ در زندگی او جریان داشته باشد رفتن به قبرستان و شرکت در تشییع جنازه است؛ البته نه رفتنی که اسباب تفریح و سرگرمی باشد بلکه به آنجا برویم، در آنجا تامل کنیم، خلوتی داشته باشیم و به خودمان نهیبی بزنیم که ما هم روزی؛ دیر یا زود به اینجا گذر خواهیم کرد و این گونه اندیشیدن در باب مرگ و یادآوری آن در زندگی موجب می شود که قطعاً نگاهی دیگر به نوع زندگی کردن هایمان داشته باشیم ... (نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدى، خطبه 84، ص66)
    چنانچه در باب فضیلت شرکت در تشییع جنازه داریم که: حضرت موسى علیه السّلام از خداوند پرسید: پروردگارا! پاداش كسى كه جنازه مرده اى را تشییع مى كند، چیست؟ خداوند فرمود: فوجى از فرشتگانم را به همراه پرچم هائى بر آنان مى گمارم، كه از گورشان تا محشر بدرقه كنند.
    موسى علیه السّلام باز پرسید: پروردگارا! پاداش كسى كه خانواده داغدارى را تسلیت و دلدارى دهد، چیست؟ خداوند فرمود: در سایه خود بر سر او مى گسترانم در آن روزى كه سایه اى جز سایه (لطف و بخشش) من نیست. (پاداش نیكی ها و كیفر گناهان /ترجمه ثواب الأعمال / 490 )
    رو به گورستان دمى خامش نشین آن خموشان سخن گو را ببین
    لیك اگر یك رنگ بینى خاكشان نیست یكسان حالت چالاكشان
    شحم و لحم زندگان یكسان بود آن یكى غمگین، دگر شادان
    تو چه دانى تا ننوشى قالشان ز آنكه پنهان است بر تو حالشان
    بشنوى از قال هاى و هوى را ببینى حالت صد توى را (مثنوى)
    موعظه بشنویم و بخوانیم

    کار دیگری که می تواند به ما کمک کند تا یاد مرگ به دست فراموشی نرود شنیدن موعظه است، چرا که ما احتیاج به موعظه های شنیداری داریم . امام علی (علیه السلام) به بعضی از افراد خود می فرمود برخیز و موعظه کن؛ وقتی عرض می کردند چگونه ما چنین جسارتی را در محضر شما مرتکب بشویم؟ فرمود: در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست. (نظری دیگر در نهج البلاغه، علیزاده، ضمیری، نشر معارف)
    از امام جواد(علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت

    در جایی دیگر حضرت می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان[و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
    بسیاری از ما انسان ها مسائل را می دانیم اما در باور و اعتقاد کامل به آن کاهل هستیم... رفتن به سخنرانی و وعظ های مناسب می تواند راهکارهایی باشند که سطح باور انسان را به مسائل بالا ببرد ، چرا که در شنیدن آثاری هست که در دانستن نیست... در دنیای غفلت زده امروز که همه پیشرفت ها و تکنولوژی ها انسان را به غفلت از یاد و نام خدا و بی توجهی به جهان آخرت فرا می خواند شنیدن موعظه بهترین راه برای یادآوری مسائل دینی و تقویت آنهاست.
    موعظه های نوشتاری را نیز فراموش نکنیم؛ خواندن کتب مناسب در باب مرگ و یاد مرگ می توانند مفید باشند... . کتاب منازل الاخرة از محدث قمی و کتاب سیاحت غرب از آقای قوچانی نوشته های پیشنهادی ما برای دوستان مشتاق است.
    از وصیت کردن و فراهم کردن کفن نترسیم

    همان طور که قبلا هم بیان شد بخش اعظمی از آیات و روایات ما در باب مرگ و زندگی پس از آن بیان شده است. هر چه بشر سعی بر فراموشی مرگ دارد، اولیاء الهی سعی در تذکر و یادآوری مرگ دارند، غفلت از آن را هلاکت بار می دانند و بر مهیا بودن برای آن تأکید دارند. یکی از توصیه های مهم و مکرّر درباره مرگ و توشه برداری برای آن، نگارش وصیت است.
    یادمان باشد اگر اجل فرد نرسیده باشد، با نوشتن وصیت انسان نمی میرد ، بلکه نوشتن وصیت هشدار و علامتی است که انسان از یاد مرگ غفلت نکند و بداند که دیر یا زود نوبت به او نیز خواهد رسید... چنانچه در روایتی رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کسی که وصیت را نیکو نشمارد همانا نقصی در عقل و جوانمردی او می باشد...
    در باب تهیه کفن نیز داریم که از مستحبات است چرا که با فراهم کردن آن و هر از گاهی نگاه کردن به آن یاد مرگ برای انسان یادآوری می شود و همین باعث خواهد شد که مرگ را فراموش نکنیم.
    سلام

  25. #382
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    گرفتن و کشتن جن واقعیت دارد؟

    جن در عرف قرآن موجودی است با شعور و اراده که به اقتضای طبیعتش از حواس بشر پوشیده می باشد و در شرایط عادی، قابل درک حسی نیست. او مانند انسان ، مکلف است و در آخرت برانگیخته می شود. او می تواند مطیع یا عاصی، مؤمن یا مشرک و ... باشد


    واژه «جنّ» ۲۲ بار در قرآن ذکر شده، و روی هم الفاظ « جنّ، جانّ و جِنّه 3۲ بار در ۳۱ آیه آمده است. در کتابهای آسمانی دیگر نیز به نامهای «جنّ، جانّ، ابلیس، شیطان و شیاطین» نام برده شده است.
    جن در لغت

    در مفردات، راغب اصفهانی در معنای جنّ آورده است: اصل کلمه جنّ «پنهان و پوشیده بودن شئ از حواسّ است. به کودک در شکم هم از آن جهت «جنین» گویند که ناپیداست و «مجنون» از آن جهت که آثار و نشانی از عقل در او دیده نمی شود، و «جُنّ» به معنی سپر که جنگجو سر و گردن خود را با آن می پوشاند.
    جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.
    ماهیت جن :

    خلقت جن از آتش است اما نه آتش شناخته شده بلکه سخن از نوعی آتش است برای اینکه گفته شده نار و به همین جهت مراد آتش معمولی نیست. در این مورد خدا به دو نوع از مرحله خلقت جن اشاره کرده وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ[حجر/۲۷] و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم. وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ[الرحمن/۱۵] و جنّ را از شعله هاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد.
    یک مرحله مارج و دیگری نار، مارج در این جا منظور اختلاط شعله های آتش میباشد و بعضی گفته اند که معنی تحرک نیز در آن هست که تفاسیر آن را به شعله های بی دود تفسیر کرده اند. مارج مرحله دیگر از نار است و نار خودش قابل رویت است ولی مارج محصول نادیدنی از آتش است که همان انرژی حاصله از آتش است که حرکت کننده و نفوذ کننده و همراه با ارتعاش است یا همان امواج حرارتی یا چیزی حاصل از امواج حرارتی است .
    جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.
    خلقت جن پیش از انسان

    چرا واژه جن در قرآن مقدم بر نام انسان ذكر شده؟
    در سوره حجر آیه 27 مى خوانیم: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ: ما جن را پیش از آن (پیش از آفرینش انسان) از آتش سوزان آفریدیم". با اینكه از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسانها برتر از طائفه جن هستند، با اینحال نام آنها را در آیه فوق بر" انسان" مقدم داشته، ظاهرا این به خاطر آن است كه آفرینش آنها قبل از آفرینش انسان بوده.
    برداشت نکاتی از آیات قرآن پیرامون جن

    «جن» چنان كه از مفهوم لغوى این كلمه به دست آمد موجودى است ناپیدا كه مشخصات زیادى در قرآن براى او ذكر شده، از جمله اینكه:
    1-موجودى است كه از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفریده شده است، (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ )(الرحمن- 15)
    2-داراى علم و ادراك و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است (آیات مختلف سوره جن).
    3- داراى تكلیف و مسئولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).
    4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند (وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ) (جن 11).
    5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) (جن 15).
    6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعدا ممنوع شدند (وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً) (جن 9).
    7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسانها مى پرداختند. (وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً) (جن 6).
    اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.
    8- در میان آنها افرادى یافت مى شوند كه از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه كه در میان انسانها نیز چنین است (قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ)" یكى از گردنكشان جن به سلیمان گفت من تخت ملكه سبا را پیش از آنكه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مى آورم"! (نمل 39).
    8- آنها قدرت بر انجام بعضى كارهاى مورد نیاز انسان دارند (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ):" گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار كار مى كردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى كردند" (سبا 12- 13).
    خرافه های جن

    جن از نظر آیات قرآن و روایات وجود دارد و درباره این موجود ناپیدا سخن گفته شده است ولى مى دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته اند كه با عقل و منطق سازگار نمی باشد و به همین جهت یك چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده كه وقتى كلمه جن گفته مى شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى شود از جمله اینكه آنها را با اشكال غریب و عجیب و وحشتناك، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، كینه توز و بد رفتار كه ممكن است از ریختن یك ظرف آب داغ در یك نقطه خالى، خانه هایى را به آتش كشند! و یا کشتن و گرفتن آن ها و موهومات دیگرى از این قبیل.
    موجودی که از نظر فیزیکی وجود ندارد چطور می تواند کشتن آن صورت بگیرد! این ها خرافه ها و شایعاتی است که با ماهیت جن سازگار نمی باشد. جن اصلا جسم ندارد و جسمانی نیست و همانطور که با توجه به آیات بیان شد از آتش است و این آتش از جنس آتش عنصرى نیست؛ زیرا از خود گرما برون نمى دهد.
    به هر حال از یك سو قرآن كلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهایى كه در بالا ذكر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنا بر این باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه كه از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب كرد.
    کلام آخر:

    اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.


    منابع :
    قرآن کریم
    تفسیر نمونه
    مفردات راغب اصفهانی
    سلام

  26. #383
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    صدور بیمه نامه های جعلی با روایات!

    قرآن درمانی در روایات

    روح انسانی با پیوند به مبدأ خویش كه همان نفخه رحمانی است، قالب تن را در سیطره خود گرفته و بدان سوی می راند كه رضایت دوست در اوست و به عبارتی دیگر، روح سالم در بدن سالم است. امروز دانشمندان علوم پزشكی و روان شناسی بر این باورند كه بیشتر بیماری های جسمانی علل روانی دارند.


    دكتر «كارل» می نویسد:
    «هر یك از فعل و انفعالات روحی در اعضای بدن تأثیر مستقیم دارد؛ مثلاً به طوری كه همه می دانیم، در نتیجه اضطراب و نگرانی زیاد، تغییرات بزرگی در گردش خون ایجاد می شود؛ خوشحالی زیاد، پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفید می كند ... فكر زیاد می تواند طبیعت خون و مزاج صاحب آن را عوض كند؛ ناراحتی زندگی، تحریكات پی در پی و نداشتن خیال راحت، حالاتی در روح انسان پدید می آورد كه تعادل معده و روده ها و گردش خون را به هم می زند ... بعضی از پزشكان عقیده دارند كه غصه های طولانی و نگرانی های مداوم، باعث بیماری سرطان می شود... .» (الكسیس كارل،/92)
    نقش ارتباطات معنوی در انسان

    یكی از مؤثرترین روابطی كه انسان با محیط خارجی خود می تواند داشته باشد، ارتباط انسان با ماورای هستی و پروردگار جهانیان است. چنین ارتباطی، در تنظیم حالات روحی انسان در برخورد با عوامل بیرونی و انواع هیجانات و نگرانی ها به قدری عمیق عمل می نماید كه یكی از عوامل پیشگیری بیماری های روانی یا روان درمانی به شمار می رود.
    استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.
    خواندن قرآن ، نماز و دعا آن گاه كه آگاهانه و با حضور قلب انجام می گیرد، قلب انسان را به نیرو و قدرت بی نهایت خالق هستی پیوند می زند و آرامشی را ایجاد می نماید كه بهبود دهنده بسیاری از نابسامانی ها و ناملایمات روحی انسانی است.
    الكسیس كارل در این باره می گوید:
    «دعا و نماز، قوی ترین نیرویی است كه انسان ها می توانند ایجاد كنند ... نیرویی است كه همانند جاذبه زمین وجود حقیقی دارد ... دعا و نماز چون رادیوم، منبع مشعشعی است كه خود به خود تولید می شود.
    از راه دعا بشر می كوشد نیروی محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدودی چون خدا افزایش دهد. وقتی كه ما دعا می خوانیم، خود را به قوه محركه پایان ناپذیر كه تمام كائنات را به هم پیوسته است، متصّل و مربوط می كنیم. ما دعا می كنیم كه قسمتی از آن نیرو به حوائج ما اختصاص داده شود. به صِرف همین استدعا، نواقص ما تكمیل می شود و با قدرتی بیشتر و حالتی بهتر از جای بر می خیزیم.
    قرآن درمانی در قرآن

    قرآن، علاوه بر اینكه خود را مایه آرامش (رعد/ 28 ) و امیدواری (زمر/53) معرفی می نماید، در آیاتی هم به شِفا بودن خود تصریح دارد... آنچه در این جستار مورد توجه است، این است كه قرآن كدام دردها را درمان می كند؟
    شفا بخشی قرآن

    قرآن، شفابخشیِ خود را تنها در بخش امراض قلبی اعلام می كند، آن هم نه قلب صنوبری شكل كه به عنوان «تلمبه خانه خون» در بدن عمل می نماید، بلكه به معنای «مركز تفكر و اندیشه» و «مركز شناخت های غیر حسّی و غیر عقلی». دلیل بر این معنا، آیات زیادی است كه در قرآن آمده است.
    قلب در قرآن به معنای مركز پمپاژ خون نیامده، بلكه به معنای مركز درك و احساس غیرمادی آمده است و از قلب با واژه «فؤاد» یاد نموده است.
    بنابراین قرآن برای معالجه و درمانِ نفسِ انسان های مؤمن، زدودن نابسامانی های روحی، تقویت هنجار های درونی و تأمین و تثبیت مایه های ایمانی در قلب، داروی شفابخشی است كه از سوی خداوند عالمیان تجویز شده است.
    بدیهی است بیماری های جسمانی هم كه در اثر ناملایمات روحی پدید آمده باشد، به موازات درمان روحی می توانند شفا یافته و ازبین بروند.
    قرآن درمانی در روایات

    گفتیم كه قرآن خوانی واقعی و یاد خدا، در اثر زدودن انواع نگرانی ها، اضطراب ها، ترس ها، ناامید ی ها و اندوه ها از قلب و روان انسان، بیماری های ناشی از آن را در روح و روان درمان نموده و انسان را به آرامش روانی سوق می دهد و به دنبال آن، بیماری های جسمانی را كه منشأ روانی دارند برطرف می سازد.
    خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.
    در كتاب های روایی و تفسیری، موارد زیادی می توان یافت كه سوره ها، آیات و دعاهای بسیاری را برای درمان شماری از بیماری های روانی و جسمانی اختصاص داده اند و قرآن را در حد یك مغازه عطاری و داروخانه ای به تصویر كشیده اند كه جای تأمل بسیار دارد.
    خواص آیات و سوره های قرآنی كه در آیینه روایات بازتاب یافته است، علاوه بر خواص اخروی و معنوی، خواص مادی و طبّی آنها را نیز بیان کرده است. چنان كه در پیش گفتیم، منكر خواص آیات قرآنی نیستیم و تا حدی كه می توان از قرآن تأیید گرفت، غیر قابل انکار است، اما استفاده از قرآن به عنوان شربت مُسَكّن، قرص سرماخوردگی، كپسول آنتی بیوتیك، داروی ضد درد و تب و حساسیت، رفع بی خوابی، بند آمدن خون دماغ، نفوذ در دربار پادشاهان، فروش كالاهای پسمانده، شوهر دادن دختران، جلوگیری از ورود حشرات به انبار غله، مصونیت از تمام دردها، شناخت دزد و غیره را كه در روایات آمده است، تأمل برانگیز است.
    وسعت حدیث سازی

    حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است! (خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم الرجال الحدیث)
    سابقه احادیث قرآن درمانی

    احادیث قرآن درمانی به جز بسیار اندکی از آن ها سابقه ای بیش از هشت قرن را نشان نمی دهند.
    بعضی از تولیدات قرن هشتم هجری اند که غالباً در حلقه های صوفیانه ٌ حکیمانه شبه جزیره هندوستان تولید شده اند.
    ابوعبدالله یافعی (۷۶۸-۶۶۸ق) آن ها را از حکمای هندی اخذ نموده و در کتاب «خواص القرآن» (این کتاب را « شیخ احمد سکاکی طبسی » با نام « الدر النظیم فی خواص القرآن العظیم » در سال ۹۲۶ ق به فارسی ترجمه کرده است. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۳)
    بنا به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی کتاب دیگری نیز در حدود ۹۹۰ ق به همان نام توسط نویسنده ناشناسی به زبان فارسی نوشته شده و در مقدمه، آن را به یافعی تمیمی نسبت داده است که در تطبیق آن با متن عربی، معلوم می شود که انتساب آن به یافعی واقعیت ندارد.
    زیرا یافعی از مردم یمن بوده و تمام عمر خود را در حجاز و شام و قاهره گذرانده است و آشنایی او با زبان فارسی بسیار بعید است.
    ضمناً سبک نگارش آن از لحاظ ادبی به سبک صفوی نزدیک تر می باشد و با سبک قرن هشتم هم خوانی ندارد. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۵-۸۳)
    دیگران، بیشتر از آن کتاب و ترجمه آن استفاده نموده، سپس سخنان و تجربیات برخی از عالمان و عارفان را هم بر آن افزوده اند، چنان که گویی حدیث می نویسند و حدیث می گویند!
    حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است!
    کلام آخر:

    قرآن نسخه شفا بخشی است كه دل های ایمانی را با جاذبه های الهی و معنوی به زندگی نیكو و حیات طیّبه نوید می دهد. در قاموس قرآن، سلامت انسانی در سلامت روحی معنوی او خلاصه شده است. بیماری تن به عوامل طبیعی و مادی بستگی دارد كه گریزی از آن نیست و گریبان هر كسی را می گیرد و چه بسا كه مایه آزمایش و امتحان الهی می باشد.
    بیماری ها دو گونه اند: بیماری های روانی و بیماری های جسمانی؛ و این بیماری ها گاه متأثر از یكدیگرند و چه بسا بیماری هایی كه علل روانی دارند و با درمان آن بیماری روانی، بیماری جسمانی پدید آمده از آن هم بهبود می یابد.
    قرآن به فرموده خود، شفا دهنده دل هاست. بدیهی است دل هایی كه با خواندن و عمل كردن به قرآن به تزریق ایمانی می رسند، از بیماری های روحی زیادی در امان می مانند و به آرامشی می رسند كه بازدارنده بسیاری از بیماری های روانی و جسمانی است. اما این گونه هم نیست كه افراد مؤمن از امراض طبیعی و از ویروس های پراكنده در محیط در امان باشند، بلكه به دلایل گوناگونی بیمار می شوند و نیازمند طبیب و دارو می گردند.
    خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.
    حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: «أبی الله أن یُجری الاشیاء الا بالاسباب فجعل لكلّ شیءٍ سبباً و جعل لكلّ سبب شرحاً و جعل لكلّ شرح مفتاحاً و ...» (محمد بن حسن صفار،/6)
    «خداوند پرهیز دارد از اینكه كارها را از مجرای غیر طبیعی خود اجرا نماید. از این رو برای هر چیزی سببی، و برای هر سببی گشایشی، و برای هر گشایشی كلیدی قرار داده است.»
    كلید پیشگیری از بیماری، رعایت برنامه های بهداشتی، و كلید درمان بیماری های جسمانی، استفاده از داروهای ویژه آنهاست، هر چند كه نقش دعا و ذكر به همراه مصرف دارو انكارناپذیر می باشد.
    اما استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.
    روایاتی كه برخی از كتاب ها در باب قرآن درمانی وارد نموده و بدان استناد كرده اند، از لحاظ علم حدیث شناسی فاقد اعتبار و اعتنا بوده و وضعیت روایی آنها به قدری مخدوش می نماید كه جز ساختگی بودن آنها حاصل نمی گردد.


    منابع:
    سایت حوزه
    مقاله قرآن درمانی در بوته نقد ؛ نوشته حسن رهبری
    سلام

  27. #384
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اینجا سنگ ها هم نرم می شوند!

    یک هنرمند اسپانیایی به نام خوزه مانوئل، قوانین طبیعت را با خلاقیت در آثار هنری خود نقض می کند.
    مگر می شود؟!! مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و... اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...



    تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
    سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

    سنگ نرم

    سنگ هم نرم شود














    با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...
    اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

    دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
    در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
    و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

    از خودتان یک تست بگیرید

    پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
    راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
    اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
    امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)
    نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب

    از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...
    از من مپرس کاتش دل درچه غایت است از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
    اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.
    یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


    اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
    اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
    در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
    و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
    و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
    پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
    در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
    امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
    پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...
    سلام

  28. #385
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb فشار قبر؛ اولین وادی پس از مرگ

    فشار قبر مسئله ای است که در روایات آمده و عللی برای آن از جمله سوء خُلق با اهل خانه، سخن چینی و ... ذکر شده است.


    مرگ، یک خواب یا یک بیداری؟

    دو گونه درباره مرگ در روایات آمده است، که ظاهرش متناقض است: یکبار نقل شده است که "النوم اخ الموت" که از آن برداشت می شود که وقتی انسان می میرد انگار در خواب می شود و در جایی دیگر هم نقل شده که "الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا" که از آن برداشت می شود زمان مرگ انسان از خواب بیدار می شود. در واقع پرسشی که اینجا رخ می نماید اینست که آیا انسان با مرگ به خواب می رود و یا اینکه با مرگ از خواب بیدار می شود؟
    جواب اینست که در دنیا خواب در خواب بودیم. وقتی می میریم یک مرحله بیدار می شویم اما هنوز خوابیم. وقتی قیامت برپا می شود ما کلاً از خواب بیدار می شویم. بنابراین هر مرحله نسبت به مرحله قبل بیداری و نسبت به مرحله بعد خواب است. تفاوت خواب و بیداری در اینست که ما در بیداری با حقایق سر و کار داریم ولی در خواب خیر. با این توضیح برزخ نسبت به قیامت خواب محسوب می شود اما نسبت به دنیا بیداری محسوب میشود.
    یونس میگوید: «من از حضرت راجع به شخصى را كه به دار آویخته اند سؤال كردم كه آیا او را هم عذاب قبر می دهند؟ حضرت فرمود: آرى خداوند عزّ و جلّ به هوا امر میكند كه او را در فشار خود بگیرد.»
    فشار قبر در اولین وادی پس از مرگ

    عذاب قبر از مسائلی است که وقتی انسان به آن فکر می کند همین فکر کردن باعث رفع برخی از رذائل انسان می گردد. عذاب قبر علل مختلفی می تواند داشته باشد: از أمیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده است: قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ یَكُونُ مِنَ النَّمِیمَةِ وَ الْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ. «فرمود: عذاب قبر از سخن چینى و پرهیز نكردن از بول و دورى مرد از زنش پیدا میشود كه رختخواب خود را جدا نموده و در غذا و خواب از او دورى كند.» (1)
    و نیز از حضرت صادق از پدرش از پدرانش علیهم السّلام نقل شده است كه: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَمِ. «رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند: فشار قبر براى مؤمن كفّاره تضییع نعمت هائى است كه نموده است.» (أمالی الصدوق،540)
    حضرت صادق علیه السلام در بیانی فرمودند: رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم براى تشییع جنازه سَعد از منزل خارج شدند در حالیكه هفتاد هزار فرشته جنازه وى را تشییع می نمودند؛ و پس از دفن، حضرت رسول الله صلی الله و علیه و آله سر خود را به طرف آسمان بلند نموده و فرمودند: مِثْلُ سَعْدٍ یُضَمُّ؟ آیا فشار قبر، شخصى مانند سعد را با این سابقه درخشانش در اسلام میگیرد؟
    أبو بصیر میگوید: عرض كردم: فدایت شوم ما چنین مى پنداشتیم كه سعد از بول اجتناب كامل نمی كرد! حضرت فرمود: مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَآرَّة فِى خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ. «پناه به خدا چنین نیست، بلكه فشار قبر سعد به علّت سوء خُلقى بود كه با اهل خانه خود داشت.»
    حضرت صادق علیه السلام فرمودند: مادر سعد گفت: گوارا باد اى سعد برتو در این بهشتى كه وارد شدى. رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: اى مادر سعد! بر خدا حكم جزمى منما. (فروع كافى، طبع حیدرى، ج 3، ص 241 و «بحار الانوار» طبع حروفى، ج 6، ص 261)
    همچنین کلینی روایت می کند با إسناد خود از أبوبصیر از یكى از صادقین علیهما السّلام که:

    قبر جایی است که انسان در عالم برزخ در آن سکونت دارد و خودش آنجا را ساخته است. بنابراین قبر جسم انسان همین قبر مادی است که انسان آن را برای خود نساخته است و چه بسا افرادی اصلاً زیر زمین دفن نشوند و سوزانده شوند یا... اما انسان قبری هم دارد که آن را خودش با اعمالش ساخته است و قبر حقیقی انسان است. جالب اینجاست که این دو قبر با هم بی ارتباط نیستند و شاید بتوان گفت قبر حقیقی باطن همین قبر جسمانیست.
    قَالَ: لَمَّا مَاتَتْ رُقَیَّةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ: الْحَقِى بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ وَ أَصْحَابِهِ؛ قَالَ: وَ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلَامُ عَلَى شَفِیرِ الْقَبْرِ تَنْحَدِرُ دُمُوعُهَا فِى الْقَبْرِ وَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ یَتَلَقَّاهُ بِثَوْبِهِ قَآئِمًا یَدْعُو، قَالَ: إنِّى لَاعْرِفُ ضَعْفَهَا وَ سَأَلْتُ اللَهَ عَزّ وَ جَلَّ أَنْ یُجِیرَهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ. «حضرت فرمود: چون رقیّه دختر رسول الله صلّى الله علیه و آله وفات كرد، رسول خدا فرمود: اى دخترم! بپیوند به سلفِ صالحِ ما عثمان بن مظعون و اصحاب او؛ و فاطمه علیها السّلام بر كناره قبر ایستاده بود و چنان گریه میكرد كه اشکهاى چشم او در قبر فرو میریخت، و رسول خدا صلّى الله علیه و آله در حالى كه ایستاده دعا مینمود آن اشکها را با لباس خود پاك میكرد. رسول خدا فرمود: من از ضعف رقیّه خبر دارم و از خداوند عزّ و جلّ خواهش كردم كه او را از فشار قبر خلاصى بخشد.» (معاد شناسى؛ شهید مطهری، ج 3، ص190)
    در روایتی دیگر شخصی از امام صادق علیه السّلام درباره عذاب قبر شخص به دار آویخته سوال می نماید:
    قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَصْلُوبِ یُعَذَّبُ عَذَابَ الْقَبْرِ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إنَّ اللَهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَأْمُرُ الْهَوَآءَ أَنْ یَضْغَطَهُ.
    و در روایت یونس میگوید: «من از حضرت راجع به شخصى را كه به دار آویخته اند سؤال كردم كه آیا او را هم عذاب قبر می دهند؟ حضرت فرمود: آرى خداوند عزّ و جلّ به هوا امر میكند كه او را در فشار خود بگیرد.» (من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)
    و در روایت دیگر حضرت صادق علیه السّلام در پاسخ گفتند كه: خداوند زمین و هوا یكى است؛ خداوند به سوى هوا وحى میكند كه او را در فشار بگیرد، و هوا چنان او را در فشار قرار میدهد كه از فشار قبر سخت تر باشد.
    با توجه به روایات بیان شده قبر اعم از این خاک و مقبره است و به معنای هر جایی است که انسان در آن سکونت دارد. شاید بتوان اینگونه بیان کرد که قبر جایی است که انسان در عالم برزخ در آن سکونت دارد و خودش آنجا را ساخته است. بنابراین قبر جسم انسان همین قبر مادی است که انسان آن را برای خود نساخته است و چه بسا افرادی اصلاً زیر زمین دفن نشوند و سوزانده شوند یا... اما انسان قبری هم دارد که آن را خودش با اعمالش ساخته است و قبر حقیقی انسان است. جالب اینجاست که این دو قبر با هم بی ارتباط نیستند و شاید بتوان گفت قبر حقیقی باطن همین قبر جسمانیست.
    سلام

  29. #386
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چگونه محبت آسمانیان را جذب کنیم؟

    جلب محبت و محبوب شدن آنجا اهمیت می یابد که نه تنها محبت زمینیان، بلکه محبت آسمانیان را نیز در برگیرد. توجه به این میل درونی و تلاش به منظور دستیابی بدان خواسته ایست که مورد تایید پیشوایان دینی قرار گرفته است.


    دوست داشتن و دوست داشته شدن از نیازهای مسلم آدمی است. افراد بشر با وجود تفاوتهایشان؛ شباهتهایی به هم دارند. این مشترکات انسانی هم در حوزه ی خّلقیات است و هم در حیطه ی خُلقیات. محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن یکی از مشترکات انسانی است. افراد همانگونه که نیازمند عشق ورزیدن و محبت کردن به دیگرانند خواهان آنانند تا مورد محبت قرار گیرند. غالبا افراد در تلاشند تا دیگران را به سوی خود جذب نمایند. محبوب شدن میان انسانها پیرو مراعات نکات و ضوابطی است که بواسطه آن علاقه و محبت دیگران معطوف شخص می گردد. برخی فضائل اخلاقی و خصوصیات رفتاری سبب جلب علاقه و محبت دیگران می شود. این جلب محبت و محبوب شدن آنجا اهمیت می یابد که نه تنها محبت زمینیان، بلکه محبت آسمانیان را نیز در برگیرد. توجه به این میل درونی و تلاش به منظور دستیابی بدان خواسته ایست که مورد تایید پیشوایان دینی قرار گرفته است.
    تنها مسیر برای دستیابی به مجموعه آنچه سبب می گردد تا فرد مجذوب آسمانیان و زمینیان گردد بهره مندی از آموزه های قرآنی و تعالیم دینی است.

    در زیارت امین الله منسوب به سید ساجدین حضرت زین العابدین (علیه السلام) آمده است که ایشان اینگونه از پروردگار خود درخواست می نمایند و می فرمایند: اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک.... محبوبه فی ارضک و سمائک؛ بارالها نفسم را مطمئن به قدرت گردان ..... و آن را مورد محبت زمینیان و آسمانیان قرار ده. اما تنها مسیر برای دستیابی به مجموعه آنچه سبب می گردد تا فرد مجذوب آسمانیان و زمینیان گردد بهره مندی از آموزه های قرآنی و تعالیم دینی است. بدین منظور لازم است تا با تتبعی در مجموعه ی آیات الهی و روایات معصومین (علیهم السلام) راهکارهای ارائه شده توسط دین را استخراج نمود. آنچه در مجموع آیات و روایات وارده برای جذب دیگران می توان یافت عبارت است از:
    1 بهره مندی از ایمان و داشتن عمل صالح

    آنچه به تجربه می توان یافت درک این واقعیت است که هر چه شخص با ایمانتر و متقی تر و به خدا نزدیک تر باشد بیشتر محبوب دلها می گردد. غالبا افراد با ایمان، محبوبِ قلوب سالم و پاک اند. سنخیت هر چه بیشتر با خدا و انجام فرامین الهی محبت آفرین است. خداوند کریم در آیات کتاب نورانی اش با اشاره به این نکته می فرماید: « إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا؛ كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده اند، به زودى [خداى ] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى دهد». هر چند در تفسیر این آیه برخی مفسران همچون علامه طباطبایی در المیزان معتقد به آنانند که لزومی به مقید کردن آیه نیست چرا که بیان خداوند بدون قید است و اینکه محبت در دلهای خودشان است یا دلهای دیگران چیزی است که در آیه ذکر نشده است(1). اما حتی در صورت همسویی با نظر علامه (ره)، با تمسک به روایات وارده از معصومین (علیهم السلام) می توان این واقعیت را تقویت نمود. آنجا که امام صادق (علیه السلام) دینداری را جزء سه چیزی که محبت آفرین است معرفی می نمایند: « الامام الصادق (علیه السلام): ... ثَلَاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ الدِّینُ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْبَذْلُ (2)؛ سه چیز محبت می آورد: دینداری، فروتنی و بخشندگی».
    2 خوش خویی

    رفتار مناسب و خوب همواره سبب جذب دیگران می گردد. فرد بد خلق و ترش رو و آنکه بی جهت با مردم تندرویی می کند غالبا تنهاست اما بالعکس آنکه نرم خو و مهربان است و غالبا در تعاملاتش با محبت و مهربانی رفتار می نماید افراد را بسوی خود جذب می کند. چنین شخصی دوستان بسیاری دارد و دیگران از تعامل با او لذت می برند. اوست که به فرموده ی امیر المومنین (علیه السلام) همچون چوبی نرم و منعطف است که به سبب نرمی اش شاخه های بسیاری دارد چرا که افراد بسیاری را گرد خود جمع نموده است: «مَنْ لَانَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُه(3) ؛ آنکه چوبش نرم باشد، شاخه هایش بسیار شود».
    و نیز در جایی دیگر فرموده اند: «بالتّودّد تكون المحبّة؛ مهربانی و اظهار دوستی محبت می آورد(4) ».
    3 همیاری دیگران در سختی

    هرچه شخص با ایمانتر و متقی تر و به خدا نزدیک تر باشد بیشتر محبوب دلها می گردد. غالبا افراد با ایمان، محبوبِ قلوب سالم و پاک اند. سنخیت هرچه بیشتر با خدا و انجام فرامین الهی محبت آفرین است

    از دیگر عوامل محبت آفرین در تعالیم آسمانی همیاری دیگران در سختی است. انسان در طول زندگی با سختی های مختلفی روبرو می شود که در بسیاری از آنها به همیاری و کمک دیگران محتاج است. این همیاری چه مادی و چه معنوی سبب دلگرمی فرد می شود و موجب می گردد تا نیرویی مضاعف در برخورد با مشکلات داشته باشد. در آن لحظات سخت و مواقعی که فرد بیشترین نیاز را به اطرافیانش دارد توجه دیگران به وی تاثیر بسیاری خواهد داشت. این کمک رسانی در زمانی که شخص محتاج است آنقدر در ذهنش اثر گذار است که هیچ گاه فراموشش نخواهد کرد و همین امر سبب می گردد تا مهر و علاقه نسبت به شخص کمک رسان در درونش شعله ور گردد. امام جواد (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: «قَالَ علیه السلام ثَلَاثُ خِصَالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةَ الْإِنْصَافُ فِی الْمُعَاشَرَةِ وَ الْمُوَاسَاةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الِانْطِوَاعُ وَ الرُّجُوعُ إِلَى قَلْبٍ سَلِیم (5)؛ سه خصلت است که بوسیله ی آنها جلب محبت می شود: رعایت انصاف در معاشرت با دیگران، همیاری دیگران در سختی و برخورداری از قلبی سلیم و مهربان».
    آنچه گفته شد تنها بخش کوچکی از مجموعه راهکارهایی است که در آموزه های دینی برای جلب محبت دیگران بیان شده است اما بکارگیری همین چند نکته ی به ظاهر کوتاه و ساده سبب جلب قلبهای بسیاری می گردد و از آنجا که بکارگیری این راهکارها در واقع اجرای فرامین الهی است محبت آسمانیان را نیز در پی خواهد داشت.
    پی نوشت:
    1. المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، محمد حسین، ج14، ص113.
    2. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، ص316.
    3 نهج البلاغه، شریف رضی، محمد بن الحسن، ص507، ح214.
    4 غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، ص297، ح16.
    5 کشف الغمه فی معرفه الائمه، اربلی، علی بن عیسی، ج2، ص349.
    سلام

  30. #387
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟

    بیخود نیست که قرآن از برخی ماها نزد خدا شکایت می کند که آن را مهجور کرده ایم ... چرا که به این کتاب الهی صرفاً به عنوان یک کتاب مقدس نگاه می کنیم و آن را در مواردی چون مراسم عروسی در سفره عقد، قرائت در مراسم ختم و یا برای بالا سر گرفتن هنگام مسافرت استفاده می کنیم ...
    به نظر شما آیا قرآن فقط برای این موارد نازل شده است؟



    گاهی آنقدر این قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهنگ موبایل کسی طنین آیات قرآن می شود همه متعجبانه نگاه می کنند و اولین چیزی که به ذهنشان می آید مراسم عزاداری و خدایی ناکرده تهجد و عقب ماندگی است که این را می توان از نگاه هایشان کاملا متوجه شد ...
    آیا این همان قرآنی نیست که بارها دشمنان اسلام تلاش کردند نقطه ضعفی از آن بگیرند اما نه تنها موفق نشدند بلکه بر رسوایی خود افزودند؟
    این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است .....
    گله و شکایتی از مردم مسلمان

    نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده ،آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست

    در یکی از آیات قرآن کریم، بوی گله و شكایت از مسلمانان وجود دارد، افرادی كه برای رسیدن به موفقیت،حاضرند تمام راه ها و روش ها را تجربه كنند اما هیچ وقت به خود اجازه آشنایی با كامل ترین نسخه خوشبختی و موفقیت را نمی دهند و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن لب به شكایت باز می كند و می فرماید:
    «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا[فرقان:۳۰]و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند»
    به واقع مصادیق این مهجوریت و رها کردن قرآن کریم چیست؟
    1-استفاده از قرآن تنها برای تبرك و امنیت خانه و كاشانه و هنگام مسافرت
    ۲-هزینه های كلان برای خرید قرآن های زینتی مخصوصا برای زوج های جوان و سال ها خاك خوردن آن
    ۳-تنها به فكر ختم قرآن بودن و عدم توجه به معانی و مفاهیم و توصیه های قرآن مجید
    و بدتر از همه این ها آن که متأسفانه در بسیاری از جوامع مسلمان قرآن در زندگی آنان غایب و مهجور است. تا آنجا که حتی بسیاری، تلاوت و قرائت آن را هم به درستی نمی دانند ،تا چه رسد به مراحل بالاتر آن اعم از ترجمه ،تفسیر ،تدبر و عمل به آن!
    شهید مطهری درباره مهجوریت قرآن چنین می گوید:
    ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست؟ چرا در مدرسه ها قرآن یاد نمی گیرند. حتی به دانشگاه هم که می روند از خواندن قرآن عاجزند؟
    البته جای تأسف است که این طور است. باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کرده ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟ !عجبا! که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست.
    قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید با قرآن آشنا باشد. اگر کسی علمش علم قرآن باشد. یعنی در قرآن زیاد تدبر کرده باشد، تفسیر قرآن را کاملاً بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ!
    پس قرآن در میان خود ما مهجور است و درنتیجه همین اعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده ایم.
    ما کاری کرده ایم که مشمول نفرین پیغمبر صلی الله علیه و اله و قرآن شده ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره قرآن فرمود:«انه شافع مشفع و ما حل مصدق؛( کافی،ج2،ص599) یعنی قرآن در نزد خدا و در پیشگاه حقیقت وساطت می کند و پذیرفته می شود و نسبت به بعضی که به او جفا کرده اند سعایت می کند و مورد قبول واقع می شود.» ( استاد مطهری ،کتاب ده گفتار)
    در یک کلام باید گفت که نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را از مصادیق مهجوریت قرآن به حساب آورد.
    هر کدام از ما نیز در این مهجوریت زدایی از کتاب آسمانیمان سهم ارزشمندی خواهیم داشت ... چرا که عمل به هر یک از آیات قرآن کریم خود راهی برای مهجوریت زدایی از قرآن کریم می باشد.
    شكایت قرآن از مردم در روز قیامت

    در كتاب «وسائل الشّیعة » از حضرت رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم روایت شده است كه : قَالَ: یَجیءُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ ثَلَاثَةُ یَشْكُونَ: الْمُصْحَفُ وَالْمَسْجدُ وَالعِتْرَةُ.
    یَقُولُ الْمُصْحَفُ: یَا رَبِّ حَرَّقُونِی وَ مَزَّقُونِی ، وَ یَقُولُ الْمَسْجِدُ: یَا رَبِّ عَطُّلُونِی وَ ضَیَّعُونِی . وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ یَا رَبِّ قَتُلوُنَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا؛ فَأَجْثُو لِلرُّكْبَتَینِ فِی الْخُصُومَةِ، فَیَقُولُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ لِی : أَنَا أَوْلَی بِذَلِكَ مِنْكَ. [«وسائل الشّیعة » طبع امیر بهادر؛ ج 1 ص 304]
    «در روز قیامت سه گروه شكایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت .
    نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را به حساب آورد

    قرآن میگوید: ای پروردگار من ! مرا سوزانیدند و پاره پاره كردند. و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع كردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را كشتند و دور كردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم ، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما دربار ٌ خصومت و دادخواهی نسبت به آنان .»
    قرآن از چه مواردی در قیامت شکایت می کند؟

    شاید شكایت قرآن به این مضمون باشد: خدایا! با این كه دستور تلاوت قرآن آمده، (سوره مزّمل، 20) ولى بسیارى از مسلمانان حتى نتوانستند از رو مرا بخوانند.
    خدایا! بعضى كه مرا مى خواندند، حقِ ّ تلاوتم را ادا نمى كردند، یعنى بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم مى آمدند و یا در تلاوتم عجله مى كردند.
    خدایا! بعضى آیات مرا مى خواندند و مى فهمیدند، ولى عمل نمى كردند.
    خدایا! بعضى كه عمل مى كردند، به دیگران نمى رساندند.
    خدایا! بعضى در عمل به قرآن حتى از مخالفان قرآن هم عقب تر ماندند. چنانكه حضرت على (علیه َالسلام) در وصیت خود مى فرماید: مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهاى آن از شما مسلمانان جلو باشند.
    خدایا! بعضى تنها به آیات عبادى و فردى عمل مى كردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست كه در متن آیاتم بود، بى اعتنا بودند و به بعضى آیات ایمان مى آوردند و نسبت به بعضى آیات بى تفاوت بودند.
    خدایا! بعضى به جاى آن كه مرا قانون بدانند، وسیله نان دانسته و مال التّجاره خود قرار دادند، از خواندن و چاپ كردنم سرمایه اندوزى ها كردند.
    خدایا! بعضى كه در فكر و روح خود انحرافى داشتند، آیات متشابه را (كه چند نوع مى توان معنا كرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند. (آل عمران، 7)
    خدایا! بعضى به جاى این كه در تفسیرم از مفسّران واقعى و پیامبر اكرم ( صلى الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم َالسلام) استمداد نمایند، از سلیقه هاى شخصى خود در تفسیر آیات كمك مى گرفتند.
    خدایا! بعضى مرا وارونه معنا كردند و بعضى خوب مرا شناختند، ولى حقائق مرا نادیده گرفته و كتمان نمودند.( بقره، 174)
    خدایا! به جاى این كه مرا براى دل هاى زنده بخوانند، (یوسف، 2) بر مردگان خواندند.
    خدایا! به جاى آن كه مرا جزو اصیل ترین موادّ درسى قرار دهند، مرا از میان برنامه هاى درسى و نسل تحصیل كرده جدا كردند.
    خدایا! بعضى تنها به هنگام تفأّل، استخاره و سوگند به سراغم مى آمدند.
    گرچه در حدیث شكایت قرآن تنها درباره تحریف و قطعه قطعه كردن آمده است. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 484) لیكن آنچه را ما از زبان حال قرآن نقل كردیم یك واقعیّتى است كه از طرف هواداران قرآن بر سر قرآن آمده است.
    قرآن از مخالفان خود شكایت مى كند

    خدایا! مرا ساخته فكر بشر دانستند. (نحل، 103)
    خدایا! مرا افسانه هاى پیشینیان دانستند. (انعام، 25)
    خدایا! شنیدن تلاوت مرا ممنوع كردند. (فصّلت، 26)
    خدایا! به آورنده من تهمت سحر و جنون و كِهانت و كذب زدند. (طارق، 13)
    خدایا! مرا مى شنیدند، ولى لجاجت كرده و ایمان نمى آوردند. (سبأ، 31)
    به امید آنکه با تجدید نظری بر رفتارها و عملکرهای روزانه مان، در مسیر مهجوریت زدایی از این کتاب آسمانی ثابت قدم باشیم.


    منابع:
    کتاب معاد شناسی جلد 7
    کتاب انس با قرآن
    سایت رهروان ولایت
    سایت عرفان
    سلام

  31. #388
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چرا با علم به گناه، گناه می کنیم؟

    چرا با اینکه می دانیم گناه، پلید و پلشت است باز دامنمان را به رجس گناه، آلوده می کنیم؟ گیر کار کجاست؟


    شاعر شکّرین دهان شیراز، حافظ -علیه الرحمه- غزلی دارد که مطلع آن این گونه آغاز می شود:
    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
    دو بیت آغازین این غزل ناب، بیشتر در ذهن و زبان مردم این دیار مانده اما کمتر کسی ابیات بعد را شنیده یا به خاطر سپرده است در حالیکه جناب حافظ، در بیت سوم، خود از این مشکل، رمزگشایی کرده و گفته است:
    گوییا باور نمی دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
    از نگاه حافظ، مشکل واعظان غیرمتّعظ و عالمان بی عمل را باید در فقدان "باور" یا به به اصطلاح قرآنی کلمه، "ایمان" رصد کرد.
    غایت این مقال، البته، شرح غزل خواجه نیست بلکه سخن حافظ، بهانه و دستمایه ایست برای یافتن پاسخ بدین سوال بنیادین که چرا با وجود علم به گناه و عواقب وخیم دنیوی و اخروی آن، باز دامان وجودمان را به رجس گناه می آلاییم؟ چرا با اینکه می دانیم دروغ، کلید همه زشتی هاست، نگاه حرام، تیر زهرآلود شیطان است، غیبت بدتر از زناست و الخ، باز پای گناه که به میان می آید، نفس سرکش، عنان اختیار از کف عقل راه گشا می ستاند؟ و به کژراه و بیراهه می کشاند؟
    تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست
    علم آمیخته به تردید را نمی گویم بلکه سخن در علم برآمده از استدلال و برهان است که چرا در وادی عمل، کمیتش لنگ است؟
    بساط علم، پهن است اما دریغ از یک مشتری نقد در بازار عمل! به راستی، گیر کار کجاست؟
    جواب البته همان است که جناب حافظ گفت: "باور" به وجود "داور".
    زنجیره علم تا عمل یک حلقه میانی دارد که امروز در جامعه ما، مفقود است. این حلقه مفقوده، چیزی نیست جز ایمان به آنچه علم بدان گواهی می دهد.
    دست کم دو آیه در قرآن هست که نشان می دهد علم به تنهایی کافی نیست بلکه ممکن است آدمی، حتی با وجود یقین و عرفان، باز حقایق را انکار کند. چنانکه می فرماید:
    «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون» (نحل/83)[ آنها نعمت خدا را مى شناسند؛ سپس آن را انكار مى كنند؛ و اكثرشان كافرند]
    یا «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین »(نمل/14)[ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!]
    از این آیات به خوبی پیداست که علم، ماهیتا متفاوت است از ایمان. علم اگر چه چراغ راه است اما رفتارساز نیست.
    تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست.
    به تعبیر سعدی-علیه الرحمه- اینگونه علم و معرفت ها اگر چه مایه زینت جان آدمی است اما ثمره عملی ندارد:
    باغ تفرج است و بس، میوه نمی دهد به کس...
    سر مطلب این است که علم در مراتب ذهن آدمی، خانه دارد و جای ایمان قلب است. چنانکه قرآن درباره عمار یاسر فرمود : « إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ...»(نحل/106)
    اما دل نکردن از شهوات، عدم گذار از امیال نفسانی، منیت ها و انانیت ها نمی گذارد در قلب و جان، علم و معرفت بشود زلال ایمان و آبیاری کند مزرعه عمل را.
    فرآیند تبدل علم به ایمان چیست؟

    درد را شناختیم اما دوا را هم بشناسیم. چگونه می توان علم را بدل کرد به ایمان؟ ایمانی فولادین که وسوسه هیچ خناسی نتواند بنیان آن را فرو بریزد.
    باید یک فرایند دو مرحله ای را طی کنیم تا حقیقت علم به جانمان بنشیند و باور شود.
    یک. تفکر عقلانی که از راه برهان و استدلال به دست می آید
    دو. تلقی به قبول قلب که از راه عمل به یقینیات عقلی حاصل می شود و تلقین و تکرار شرط آن است.
    تفکر و تلقین دو ابزار رسیدن به ایمان است. تفکر ما را به مرتبه یقین عقلی می رساند و تلقین، قلب را در برابر یقین برآمده از عقلانیت، تسلیم و خاضع می کند.
    چرا مرده شورها در دل تاریکی می روند غسال خانه و هیچ نمی ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است؟ خودتان را بگذارید جای آن ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده ای سر کنید؟ حکما نه! چون اولا علم تان به پرکشیدن روح از بدن متوفی، یقینی نیست. بلکه این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می کنید از دست مرده بی روح هم کاری ساخته است.
    ثانیا: به فرض که یقین دارید از دست جسد بی روح کاری ساخته نیست اما مثل مرده شورها، ساعتهایی از عمر را در کنار اموات به تنهایی به سر نبردید. به تعبیر استاد جوادی آملی (حفظه الله)، باید بین دانش و جانمان، گره و عقد ایجاد کنیم تا بشود عقیده.
    حال که دامنه سخن بدینجا رسید بگذارید این مقال را با سخن این بزرگ مفسر قرآن خاتمه بخشیم که سخن حق را باید از زبان اهل حق شنید.
    «برای اینكه بحث های اخلاقی كه از آیات و روایات به دست می آید، برای ما كارساز باشد؛ ما باید هم زمان با علم، یك كار دیگر انجام بدهیم؛ با یك دست این مسائل را بفهمیم، با دست دیگر این مسائل را به جان خودمان گره بزنیم تا بشویم متخلق یا عالم عادل، عالم با عمل...اگر محصول علمی با جان ما گره نخورد، ما دیگر عالم با عمل نمی شویم، ما دیگر متخلق نمی شویم؛ ما فقط همان عالمیم. یك بیان نورانی حضرت امیر دارد كه فرمود: كم من عالم قد قتله جهله. چون آن یافته را با جانمان گره نزدیم، اینجا جای جهالت شد. این جهالت با این علم درگیر می شود، [جهالت نه جهل]؛ جهالت كشنده علم است! لذا حضرت فرمود: كم من عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه(نهج البلاغه/ حكمت 107)، ما برای اینكه عالم با عمل بشویم، محصول كار ما روشن بشود؛ باید برنامه های حوزه و دانشگاه را كه عقد است و ایجاد رابطه بین موضوع و محمول است با عقیده گره زدن به جان است جمع بكنیم و هماهنگ بكنیم؛ این را می گویند: (ایمان)، آن را می گویند: (علم)؛ این را می گویند: «تدین»، آن را می گویند: «دین شناسی». دین شناسی غیر از دین باوری است؛ ما هیچ چاره ای برای اخلاق مان نداریم، الا بالتدین و الایمان. یعنی آنچه را كه فهمیدیم با جان مان گره بزنیم كه این را می گویند: عقیده»
    سلام

  32. #389
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb نفرین پدر و مادر اجابت می شود اما ...

    چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد.


    نفرین به معنای دعای بد برای مرگ، ناکامی و بدبختی کسی یا چیزی است. (انوری،ج8،ص7888) و همینطور به معنای لعن، لعنت و نکوهش نیز آمده است. (لغت نامه دهخدا،ج43،ص660)
    معادل نفرین در قرآن کریم "لعن" می باشد که در معنای عام می توان بدین صورت تعریف نمود: لعن از ناحیه خداوند متعال به معنای دور ساختن کسی از رحمت خویش در دنیا و در آخرت عذاب و عقوبت و از ناحیه بندگان نیز لعن و نفرین در واقع همان دعا به ضرر و بر ضد دیگران است.(مفردات راغب اصفهانی، ص471)
    نفرین در آیات قرآن

    در قرآن واژه لعن به کار رفته است. آن جا که خداوند ابو لهب (عموی پیامبر) را به دلیل اذیت و آزار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نفرین می کند: «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَب» (سوره مسد، آیه 1) بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد.
    در آیه دیگر خداوند می فرماید: « لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ : لعنت خدا بر ستمگران باد»، (هود، آیه 18) یا در آیات دیگر کسانی که خدا و پیامبر صلی الله و علیه و آله را اذیت و آزار دهند: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ (سوره احزاب، آیه 57) یا پیمان خود بشکنند: فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ (سوره مائده، آیه 13) خداوند در دنیا و آخرت آن ها را لعن نموده است و....
    از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است كه فرمود: چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد

    سرگردانی انسان ها نیز از آثار نفرین است. اگر انسان کاری کند که نفرین حقی او را بگیرد، ممکن است در زندگی گرفتار سرگردانی شود، چنان که دعای بد و نفرین حضرت موسی (علیه السلام) موجب سرگردانی یهودیان به مدت چهل سال شد (مدثر، آیات 42 تا 62)
    آثار نفرین کردن در روایات

    اصل نفرین در آموزه های دینی ما مسئله ای شناخته شده است. اگر چه نفرین و در خواست احقاق حق از حقوق مسلم مظلومان و ستم دیدگان است، اما در متون دینی ما سفارش به عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است. خداوند متعال مى فرماید: " وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ"؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! (نور، 22)
    از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است كه فرمود: چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد. (اصول كافى، ج5، ص341)
    امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه مردى مورد ظلم و ستم واقع شد و شروع كند به نفرین كردن بر ظالم و ستمكار خود، خداوند عزوجل به او مى گوید: همان طورى كه تو به ظالم خود نفرین مى كنى، كسى دیگر هم از دست ظلم و ستم تو نفرین مى كند. اگر مى خواهى، نفرینت را درباره ى ظالم تو بپذیرم و نفرین مظلومت را هم درباره ى تو، و اگر خواستى، نفرین هر دو شما را به تاخیر بیندازم، تا شاید رحمت و عفو من شما را فرا گیرد!
    نفرین مظلوم در روایات

    امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «از نفرین مظلوم بترسید که نفرین مظلوم به آسمان می رود.» آن حضرت در روایت دیگر فرمود: «بترسید از نفرین مظلوم، همانا او حقّ خود را از خدا می خواهد و خداوند سبحان گرامى تر از این است که حقی خواسته شود، مگر این که آن را اجابت کند» .
    نفرین پدر و مادر

    اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی، از بی احترامی فرزندش، او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.
    رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: از نفرین پدر خود، سخت بپرهیزید، زیرا چنین نفرینى «ابر» را هم مى شكافد و بالاتر مى رود، و مورد توجه خدا قرار مى گیرد، تا جایى كه خداوند متعال مى فرماید: آن نفرین را نزد من آورید تا مستجاب گردانم. بنابراین، از نفرین پدر علیه خود، سخت پرهیز داشته باشید، زیرا از شمشیر برنده تر است! (نوادر راوندی)
    رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: از نفرین پدر خود، سخت بپرهیزید، زیرا چنین نفرینى «ابر» را هم مى شكافد و بالاتر مى رود، و مورد توجه خدا قرار مى گیرد، تا جایى كه خداوند متعال مى فرماید: آن نفرین را نزد من آورید تا مستجاب گردانم.بنابراین، از نفرین پدر علیه خود، سخت پرهیز داشته باشید، زیرا از شمشیر برنده تر است!

    زمخشری صاحب تفسیر کشاف، در حادثه ای یک پایش را از دست داد. او می گوید در زمان کودکی، گنجشکی را گرفته و پایش را به نخی بسته بودم. گنجشک از دستم پرید و داخل سوراخی شد نخ را آن قدر کشیدم که یک پای حیوان از جا کنده شد. مادرم از جریان با خبر شد و فوق العاده متأثّر گردید و در حقّم نفرین کرد و گفت: «خدا پای چپت را قطع کند، همچنان که پای چپ این حیوان بیچاره را قطع کردی». هنگامی که به سنّ رشد رسیدم و برای کسب دانش به بخارا می رفتم، از اسب به زمین افتادم و پایم شکست. پزشکان چاره ای جز این ندیدند که پایم را قطع نمایند. این است که می بینی از پای چپ، عاجز مانده ام. (وفیات¬الأعیان، ج4،ص225)
    هر چند نفرین پدر و مادر اجابت می شود اما به پدرها و مادرهای عزیز عرض میکنم که در هر حالت فرزندانتان را نفرین نکنید. حضرت نوح فرزندش را دعا کرد. در حالی که خدا در قرآن می فرماید: این فرزند از اهل تو نیست. البته نوح دیگر بر خواسته اش اصرار نکرد و طلب مغفرت هم کرد. اینکه پدر و مادر فرزند را از یک لطف الهی طرد کنند خوب نیست.
    خدا در سوره فرقان می فرماید: بنده های ویژه خدا می گویند که زن و بچه های ما را نور چشم ما قرار بده و ما را پیشوای متقیان قرار بده. بچه نور چشم است و باید برای او دعا بشود. او ذریه است، نسل شماست فرزندان را نفرین نکنید و اگر یک ناسازگاری از آنها دیدید، دعا کنید، نصیحت کنید و اصلاحشان کنید. دعای پدر در حق فرزند مستجاب است و نفرین مادر در حق فرزند گیرا است ولی یک موقع نفرین ها بی مبنا است یعنی مادر عصبانی میشود و می گوید که خدا ذلیلت بکند، این جور نفرین ها نمی گیرد و تاثیر گذار نیست ولی اگر مادر از ته دل نفرین می کند، کاری بکنید که این نفرین به زندگی شما نیاید .
    ما قرار است پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) را الگوی خود قرار دهیم پیامبر ما پیامبر رحمت بودند، در یک روایتی داریم که وقتی دندان پیغمبراکرم (صلی الله و علیه و آله) را شکستند و ایشان مجروح شد، از صورت ایشان خون می ریخت، آمدند به حضرت گفتند: آقا! مشرکین مکّه را نفرین کن! فرمود: «اِنّی لَم اَبعَثُ لَعانا وَلکِنّی بُعِثتُ داعِیاً وَ رَحمَه اَللّهُمَّ عَهدِ قَومی فَاِنَّهُم لا یَعلَموُن»؛ نگاه کنید! شیوه ایشان جذب است، چون اصل در اسلام همین است، اصل در اسلام، مسئله جذب است نه دفع.
    نتیجه گیری

    وظیفه ما این است که مواظب باشیم و گاه و بیگاه به هر بهانه ای به نفرین لب نگشاییم مخصوصا والدین محترمی که گاه از سر عصبانیت فرزندان دلبندشان را نفرین می کنند، تصور کنید یکی از این نفرین ها کارساز شود چه خواهد شد؟ گفتیم نفرین بی جا گاه به خود شخص بر می گردد پس باید در این مسأله جوانب احتیاط را کاملا رعایت کرد تا مبادا آثار سوء نفرینمان گریبانگیر خودمان شود.


    منابع:
    قرآن کریم
    کافی کلینی
    نوادر راوندی
    وفیات الاعیان
    فرهنگ سخن
    مفردات راغب
    لغت نامه دهخدا
    سلام

  33. #390
    عضو قدیمی مدال ها:
    Discussion Ender

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۱۳
    محل سکونت
    اهواز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,359
    امتیاز : 11,992
    سطح : 71
    Points: 11,992, Level: 71
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 31.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,506
    تشکر شده 821 در 497 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روزی که احضار می شوم

    هول و هراس مردم، عجیب بود! برخی دستهای خود را روی دهانشان گذارده بودند، ولی سردشان نبود و برخی به گزیدن انگشت خود مشغول! و در حالی که از انگشتانشان خون جاری بود، احساس درد نمی کردند؛ این را از راه رفتن تند و ابروان گره کردشان فهمیدم. یکی مانند مستان، قهقهه می زد و یکی سرش را در میان زانوانش، مخفی کرده بود، به امید اینکه نفهمند و احضارش نکنند! همه ی مردم احضار می شدند و گروه های متفاوت و متعددی صحرای محشر را پر کرده بود؛ وجه تمایز هر دسته، امام آن دسته بود.


    گرگی را در میان جمعی دیدم که حیوانات مختلفی دور او حلقه زده، به سرزنش او و همدیگر مشغول بودند و او نیز مرتب به آنها می گفت از شما بدم می آید. 2 با خودم گفتم: مگر حشر انسانها با حیوانات متفاوت نیست؟! از کنار آنها نیز، عبور کردم. به گروهی رسیدم که بُتی را در میان خود گذارده و مدام به سر خود می زدند. گویی عزادارند! اما عزادار از دست دادن چه کسی؟! گوش خود را تیز کردم و صدای مبهمی را از میان تمام ناله ها شنیدم که می گفت: چرا خودم را به تو فروختم؟! پاشو کاری کن! چرا جواب نذرها و وقتهایی را که برای تو، گذاشته ام، نمی دهی؟! واقعاً تو فقط سنگی؟! خاک بر سر من!
    مشغولیت هر گروه به خود، مانع از این می شد که به دیگران توجهی کند. از کنار آنها نیز گذشتم، عطر دلاویزی به مشامم خورد؛ خود را به سرعت به مکان آن بو، رساندم. رایحه ی گروهی شاداب و نورانی که همه در قالب انسان و با کمال متانت و وقار، دور بزرگواری حلقه زده بودند. زیبایی و تمییزی آنها، مانع از ورود من به گروه آنها شد؛ زیرا خجالت می کشیدم که با این چهره ی مضطرب و سیاه، به جمعشان وارد شوم. چند قدم آن طرفتر ایستادم و نگاهشان کردم؛ وقتی که امامشان سخن می گفت، تمام قد گوش و محو صدای او می شدند و وقتی که از سخن می ایستاد با یکدیگر خوش و بش می کردند.

    چرا همیشه مردم منتظر خارق عادت هستند؟! و وقتی کسی کارهای حشرات را انجام می دهد و از روی آب رد می شود، مریدش می شوند؛ ولی وقتی با افرادی آشنا می شوند که تمام نیت، گفتار و کردارش پاک است و بی گناه، متعجب نشده و خود را به او نزدیک نمی کنند؟
    شنیدم یکی از آنها، به دیگری گفت: یادت هست یک روز در مورد این روز زیبا، با همدیگر صحبت می کردیم؛ در مورد فرمایش امام صادق علیه السلام؟! همان حدیثی که فرمود: «آیا حمد و سپاس خدا را به جا نمى آورید؟ هنگامى كه روز قیامت مى شود خداوند هر گروهى را با كسى كه ولایت او را پذیرفته مى خواند، ما را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و شما را همراه ما. فكر مى كنید در این حال شما را به كجا مى برند، به خداوند كعبه به سوى بهشت» و این جمله را سه بار تكرار فرمود. 3
    یادت هست بعد از مرور این حدیث، گفتی چه قدر مشتاق دیدن اهل بیت علیهم السلام و دیدن این وعده ی الهی هستم؟! و دوست متبسّم او، پاسخ داد: بله، یادم هست. من اینجا را در خواب دیده بودم و چهره ی مولا را خوب می شناسم.
    نمی دانم چند ساعت بود که مشغول نظاره ی محبت این گروه، با یکدیگر بودم؟! در حالی که سعی می کردم آن عطر را در مشام خود، ذخیره کنم به آرامی گذشتم و مدام به پشت سر خود نظر افکنده و به آنها می نگریستم. گویی چشمانم نیز به پر شدن از آنها نیازمند بود.
    در تمام این مدت آیه ای از جلوی دیدگانم رد می شد: «یَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ بِإِمَامِهِم ...» 4: (ای رسول! به یاد آر!) روزى را كه هر قومى را با امامشان احضار می کنیم.
    از خودم پرسیدم: آیا این پیشوایان آخرتی مردم، در دنیا نیز همراه آنها بوده اند؟! و خودم پاسخ دادم: مطمئناً در دنیا نیز آنها را قبول داشته اند وگرنه این احضار، معنایی نداشت؟! و تصاویر امامان متعدد دنیایی، از جلوی چشمانم گذشت. تصویر شبی که خانه ی آقا هوشنگ میهمان بودیم و آنها از کسی به نام آقا بهروز، صحبت می کردند که با رشوه، کارهای مالی فامیل را رفع و رجوع می کرد و به پرونده ها رسیدگی؛ آنقدر محو دستورات او شده بودند و تمام شیوه ها را بلد، که گویی دستور او، آسمانی است. یادم هست که حتی وقت شام، آنقدر از او صحبت کردند که شامشان یخ کرد و در بشقاب ماند. تواضع پرستشانه ی آنها در مقابل آقا بهروز، عجیب بود! آیا واقعاً امام آنها، در قیامت نیز همراه آنها هست؟! و به کمک آنها می آید؟
    همین طور که سعی می کردم چشمهایم را از زمین برندارم، مباد که باز با صحنه ی وحشتناکی چون دندان گرفتن دستهای خود، برخورد کنم. 5 ناخودآگاه سرم را بالا آوردم و چهره ی آفتاب سوخته و روستایی مردی ساده، مرا یاد آن روز انداخت.
    روزی که مردی بادیه نشین از رسول رحمت صلی الله علیه و آله پرسید:
    - قیامت کی برپا می شود؟
    - برای آن روز چه توشه ای فراهم ساخته ای؟
    - به خدا قسم! من برای آن روز عمل فراوانی ندارم؛ ولی واقعاً خدا و رسول صلی الله علیه و آله او را دوست دارم!
    - «المرء مع من احبَّ» 6: انسان با کسی است که دوستش دارد.
    هر گروهی از مردم در قیامت با امام خود احضار می شوند؛ گروهی با امام نار که چهره ی برزخی او حیوان است و گروهی با بتی که می پرستیدند و گروهی با امام حقی که اطاعتش می کردند. همراهی مردم با امام خود در آخرت، از دنیا آغاز شده و قبل احضار در آخرت، دوست داشتنی ما، امام ما و مورد پیروی ما خواهد بود.
    آری؛ اینان در دنیا نیز همراه امامی بودند که دوستش داشتند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله نفرمود در آخرت با ما هستی؛ بلکه همراهی با آن که دوستش داریم را هم دنیایی دانست و هم آخرتی.
    دل مردم را با دروغهای خود بردند، همانهایی که خود را توانا و قدرتمند جلوه دادند؛ اما مسأله ای ذهنم را به شدت مشغول کرده بود؛ این که چگونه می شود به دل نیرنگ زد؟
    چگونه مردم این امامان پوشالی و بادشده ی بادکنکی را به امامانی که هیچ گاه مزدی از آنها نخواسته اند، ترجیح داده اند؟ با آنکه بارها قدرت و علم الهی شان را، تجربه کرده بودند. آیا به راستی فرق بین کسی که تو را برای نفع شخصی نمی خواهد، با کسی که از تمام ابزار و امکانات استفاده می کند که خود را تبلیغ کند، روشن نیست؟
    چرا همیشه مردم منتظر خارق عادت هستند؟! و وقتی کسی کارهای حشرات را انجام می دهد و از روی آب رد می شود، مریدش می شوند؛ ولی وقتی با افرادی آشنا می شوند که تمام نیت، گفتار و کردارش پاک است و بی گناه، متعجب نشده و خود را به او نزدیک نمی کنند؟
    زیرا همیشه این امامان دروغین، عقل مردم را پوک و آنها را ذلیل می کنند و سپس مردم را به اطاعت می خوانند. 7
    کاش همه ی ما، گاهی به وجودمان نظری می کردیم و به دنبال امامی که خودمان را با خودمان آشنا کند می گشتیم؟! دنبال مولای غریبی که چون اجازه ی خودنمایی فیزیکی برای همه ی انسانها را ندارد؛ از یاد برخی رفته است و جای او را آنهایی گرفته اند که با ظاهرسازی و بادکردن خود و خواندن فکر مردم، چشمها را خیره کرده، مرید یافتند و مراد شدند و در مقابل مهدی علیه السلام به صف آرایی مشغول!
    اما ما باور داریم که روزی کفهای روی آب به کناری می رود و حق با تمام زیبایی جلوه می کند و باد این بادکنکها خالی می شود و دنیای رنگارنگ امروز، به دنیایی سبز بدل خواهد شد.
    به امید آن روز!
    پی نوشت ها:
    1 - روزى كه... مردمان به نظرت مست آیند، ولى مست نیستند؛ بلكه سختى عذاب خدا ایشان را بیخود كرده است. ر.ک: الحج، 2.
    2 - ر.ک: البقره، 166.
    3 - محمد بن فضل طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، تهران: فراهانی، 1360 ه. ش، ج 14، ص 180.
    4 - الاسراء، 71؛ این آیه مبارکه که یکی از آیات مهدوی است به این مسأله اشاره می نماید که هر گروهی از مردم در قیامت با امام خود احضار می شوند؛ گروهی با امام نار که چهره ی برزخی او حیوان است و گروهی با بتی که می پرستیدند و گروهی با امام حقی که اطاعتش می کردند. همراهی مردم با امام خود در آخرت، از دنیا آغاز شده و قبل احضار در آخرت، دوست داشتنی ما، امام ما و مورد پیروی ما خواهد بود.
    5 - «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً»: الفرقان، 27.
    6 - میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج 9، ص8.
    7 - و فرعون ...گفت: اى مردم آیا ملك مصر از من نیست و این نهرها از دامنه قصرم نمى گذرد؟ آیا [عظمت و حشمت من و فقر و تهیدستى موسى را] نمى بینید؟ ... پس به این وسیله قومش را سبك مغز شمرد در نتیجه اطاعتش كردند ...: ر.ک: 51-54، الزخرف.
    سلام

صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1