کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 32
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,230
    امتیاز : 28,754
    سطح : 99
    Points: 28,754, Level: 99
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 1,246
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,378
    تشکر شده 24,832 در 6,055 پست
    حالت من : Vaaaaay
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    Cool خاطرات روز کنکور

    بســـم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    اینجا از خاطرات طنز روز کنکورمون میگیم


    قوانین:
    1.نوشتن خاطرات استرس زا ممنوع
    2.نوشتن خاطرات غمگین هم ممنوع

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  2. 4 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,230
    امتیاز : 28,754
    سطح : 99
    Points: 28,754, Level: 99
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 1,246
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,378
    تشکر شده 24,832 در 6,055 پست
    حالت من : Vaaaaay
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    روز قبل از کنکور از صبح زود بعد از نماز بیدار بودم

    یادمه اون موقع بخاطر درس و سی دی های آموزشی یه تلویزیون تو اتاق من بوداون سال سریال فرار از زندان خیلی رو بورس بود بعد از نماز نشستم پای این سریال تا ساعت هشت و نه
    بعدش یه صبحونه توپ زدم تو رگیادمه از یک هفته قبل گردو پسته مفصل برام خریده بودن
    اون روز حلوای ارده با شیر خوردم...
    بعد از نهار هم با دوستم رفتیم بیرون تا شب ساعت نه
    همه جا رفتیم گلزار شاهچراغ خیابون داریوش
    اینجوری رفتم بیرون که حسابی خسته بشم و تا صبح عین چی خوابم برد


    روز قبل از کنکور درسخوندن ممنوع هستاااااااااا

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  4. 7 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز قبل کنکور مامی از 6 صب بیدارم کردن گفتن همه ی اتاقتو و کتاباتوبریز بیرون دوباره مرتب کن!تا ظهر طول کشید!قشنگ پوکیدما!!
    عصرشم با راحل رفتیم صفا سیتی!وقتی برگشتم دیگه له له بودم!شام خوردم ساعت 10 خوابیدم!هیچ استرسیم نداشتم!
    صبم پو شدم سالاد الویه و شانی زدم به بدن!بعدشم مثه سرخوشا رفتم سر جلسه!بدوووون استرس!به خودوم شک کرده بودم!

  6. 2 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,617
    امتیاز : 12,413
    سطح : 72
    Points: 12,413, Level: 72
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 4,459
    تشکر شده 6,717 در 1,392 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    موقع امتحان كتكور من و خواهرم پشت سر هم بودیم مادرم زحمت کشیده بود واسمون گردو گذاشته بود خواهرم سر جلسه دست كرد گردوهای منو برداره دعوامون شد مراقب بهمون تذكر داد حرف نزنيم....
    منم آقا ارزومه.....


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,083
    امتیاز : 74,966
    سطح : 100
    Points: 74,966, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,408
    تشکر شده 35,302 در 8,272 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 20 پست
    مخالفت
    79
    مخالفت شده 97 در 63 پست

    پیش فرض

    از اونجایی که من همیشه امیدوارم که امتحان کنسل بشود
    برای کنکور هم امیدوار بودم.
    حتی تا دقیقا زمانی که داشتند برگه های پاسخ نامه را پخش می کردند.

    !

    کلا هنوز هم امیدوارم امتحاناتم کنسل بشود!

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  9. 5 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    2,767
    امتیاز : 43,250
    سطح : 100
    Points: 43,250, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,929
    تشکر شده 4,758 در 733 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    28
    مخالفت شده 22 در 18 پست

    پیش فرض

    سال اول و دوم دبیرستان خانواده تاکید داشتن ار الان برای کنکور شروع کن
    من اوائل با اکراه بعدشم شروع کردم خوندن و تست زدن و..

    سال سوم که یقین کردم میخوام برم حوزه همه چی رو کنار گذاشتم
    پیش دانشگاهی هم یا حذف بودم یا امتحان نمیدادم
    خلاصه پدر اصرار که برو کنکور بده
    منم هویجوری رفتم سر جلسه یه نیم ساعتی نشستم حوصلم سر رفت
    گفتم این همه راه رو اومدم حداقل کیک و ابمیوه از دستم نره
    هر چی نشستم نیومد
    به ناراحتی پاسخ نامه رو تحویل دادم از درب که بیرون رفتم
    کیک و ابمیوه اومدش




  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    2,767
    امتیاز : 43,250
    سطح : 100
    Points: 43,250, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,929
    تشکر شده 4,758 در 733 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    28
    مخالفت شده 22 در 18 پست

    پیش فرض

    یه رشته خوبی هم قبول شدم
    ولی عشق به اخوندی نذاشت



  12. 4 کاربر از پست مفید بچه کف کانون تشکر کرده اند .


  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۶
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 57,496
    سطح : 100
    Points: 57,496, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 6.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 12,161
    تشکر شده 10,290 در 2,615 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مادرم زهراء نمایش پست اصلی
    سال اول و دوم دبیرستان خانواده تاکید داشتن ار الان برای کنکور شروع کن
    من اوائل با اکراه بعدشم شروع کردم خوندن و تست زدن و..

    سال سوم که یقین کردم میخوام برم حوزه همه چی رو کنار گذاشتم
    پیش دانشگاهی هم یا حذف بودم یا امتحان نمیدادم
    خلاصه پدر اصرار که برو کنکور بده
    منم هویجوری رفتم سر جلسه یه نیم ساعتی نشستم حوصلم سر رفت
    گفتم این همه راه رو اومدم حداقل کیک و ابمیوه از دستم نره
    هر چی نشستم نیومد
    به ناراحتی پاسخ نامه رو تحویل دادم از درب که بیرون رفتم
    کیک و ابمیوه اومدش
    منم این روزا رفتم تو فکر حوزه.شاید راه شما رو رفتم.ولی اینجور که شما میگین ضرر نداره حداقل یه کیک و آبمیوه گیرمون میاد!





  14. 4 کاربر از پست مفید خط شکن تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,372
    امتیاز : 25,782
    سطح : 96
    Points: 25,782, Level: 96
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 568
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,160
    تشکر شده 8,646 در 2,665 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 5 پست
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یه چیزی بگم به نقل از استادمون
    گفتن یکی از بچه ها سر جلسه ی کنکور که همه معمولا وقت کم میارن، وقت زیاد اورده بوده! خوابیده بوده!
    حالا خوابیدن همین جوریش که خوبه 45 دقیقه هم خوابیده بوده!
    بعدشم رتبه اش سه رقمی شده!
    :دی
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  16. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  17. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز شهر راز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,901
    امتیاز : 36,262
    سطح : 100
    Points: 36,262, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,170
    تشکر شده 7,912 در 1,886 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 4 پست
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط خط شکن نمایش پست اصلی
    منم این روزا رفتم تو فکر حوزه.شاید راه شما رو رفتم.ولی اینجور که شما میگین ضرر نداره حداقل یه کیک و آبمیوه گیرمون میاد!
    آبمیوه نمیدن کیک هم نمیدن !!!
    فقط بیسکویت میدن ...

  18. 3 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1979
    نوشته ها
    2,713
    امتیاز : 50,773
    سطح : 100
    Points: 50,773, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,233
    تشکر شده 11,269 در 2,054 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستارالعیوب

    از لحاظ درسی همیشه شاگرد اول بودم اما از رشته تحصیلیم خوشم نمیومد
    به هنر و کارگردانی سینما علاقه داشتم اما زمان ما ای رشته ها مال بچه تنبلا بود و خانواده اصرار داشتن پزشک بشم

    پیش دانشگاهی که رفتم کاملا از درس زده شدم و فکر کنکور هنر اومد سراغم
    برا رشته خودم هیچی نخوندم ، سر جلسه کنکور تجربی گرفتم خوابیدم تخت...
    یه نیم نگاهی هم به سوالا انداختم و از سر تفریح جواب دادم

    جالب اینجاست رتبم خوب شد و شیراز قبول میشدم اما جوری انتخاب رشته کردم که قبول نشم....
    هنوزم مورد شماتت خانواده هستم بخاطر کاری که سر جلسه کنکور کردم
    و جالب تر اینکه رتبه کنکور هنرم خوب شد اما قبول نشدم...

    بعدا کلا بیخیال هنر شدم و رفتم سراغ کامپیوتر ....
    همه دوره ها رو گذروندم اما زمان کنکور کامپیوتر ولش کردم

    خلاصه مثل سرخوشا رفتم سراغ انسانی و کنکور انسانی دادم و جالب اینجاست قبول شدم
    با اجبار فارغ التحصیل شدم با رتبه 2 دانشگاه

    و پارسال باز کنکور انسانی دادم بدون یه کلمه درس خوندن و باز قبول شدم و الان دانشجو هستم با نمره های بسیار درخشان
    و حالا باز تصمیم دارم حوزه بخونم....

    کلا ز گهواره تا گور کنکور بده.... این بود انشای من
    این داستان طولانی رو گفتم برا اینکه :

    1. بچه های کنکوری از اول تکلیف خودشونو مشخص کنن
    2 . کنکور هیچی نیس ، ما که هر چی شرکت کردیم قبول شدیم

    در ضمن آبمیوه و کیکش مونده و بد مزس ، با خودتون تغذیه خوشمزه ببرین....


  20. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز شهر راز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,901
    امتیاز : 36,262
    سطح : 100
    Points: 36,262, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,170
    تشکر شده 7,912 در 1,886 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 4 پست
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    آبجی ما هم عین خوشحالا هنوز درس میخونه و الان میخواد بره کتابخونه !!!
    اما سالی که من کنکور داشتم _
    اینجوری نبودم کلا آروم بودم که مامان خانوم سر رسیدن
    بچه پا شو برو جا می مونی از امتحان ،چرا اینقدر بی خیالی ،بچه پاشو میگم !
    بیا این لقمه رو بخور ،بیا مداداتو بردار ،بیا آماده شو ...
    خلاصه از ساعت 3 _ 4 صبح بالا سر من بودن و همچنان محکم و استوار تا لحظه ی خروج از خونه حرص میخوردن
    که کم کم داشتن نگرانیشونو به من انتقال می دادن اما بنده کلا خوشحال بودم همیشه میگم که دو حالت بیشتر نداره یا قبول میشم که ان شاءالله قبولم ؛یا قبول نمیشم ...
    به همین سادگی...
    اما ناگفته نماند که کنکور برام خیلی مهم بود
    الان که یادم می افته می بینم قبل کنکور از لحظاتی بود که بیشتر با خدام بودم چه باهاش دعوا می کردم و چه آشتی ! کلا باهاش بودم و این برام خوب بود و کمک می کرد سختی ها رو تحمل کنم .
    حالا خوبه زندگی فقط به کنکور ختم نمیشه ؛
    اما از خدا که پنهون نیست قبل از ورودم به دانشگاه سخت ترین لحظات رو گذروندم ولی بیشتر تجربه هام مال همون لحظات بود ...

  21. 6 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  22. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۳
    محل سکونت
    esfahan
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    528
    امتیاز : 4,812
    سطح : 44
    Points: 4,812, Level: 44
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 138
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 204
    تشکر شده 481 در 223 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    روز قبل کنکور من که تب شدید کردم سرماخوردگی شدید. برا اولین بار در عمرم رفتم دکتر پنادر زدم بعدشم اومدم خونه و خوابیدم

    فردا صبحش مامانم سه تا تخم مرغ بومی به زور کردن تو حلقم دیگه اینقدر سر بودم میل نداشتم کیک و ساندیس بخورم

    عصرشم اومدم خونه تخت خوابیدم جبران بی خوابی های چند ماهه رو تا قسمتی بکنم

    بعدشم نشستم پای تلویزیون همه کانال ها رو دوره کردم یادمه ابوالفضل سپهر رو تو تلویزیون گذاشته بود و یه برنامه بود درباره جانبازها

    خیلی به فکر فرو رفتم...... به فکر فرو رفتم همین

  23. 7 کاربر از پست مفید salam تشکر کرده اند .


  24. #14
    داره خودمونی میشه مدال ها:
    King of Publishing

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    کارونسرای دنیا-حجره امتحان (فعلا تهران)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    700
    امتیاز : 15,980
    سطح : 81
    Points: 15,980, Level: 81
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 370
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    تشکر کردن : 2,204
    تشکر شده 1,900 در 513 پست
    نوشته های وبلاگ
    22
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام/.

    اولیش:
    شب قبل از کنکور (البته برای دوم ) به مادرم گفتم وسایل رو آماده کن. اون بنده خدا هم هرچی به ذهنش می رسید برام میذاشت.
    صبح که رفتم سر جلسه فقط مضجکه خاص و عام شدم!!! همه بهم می گفتن اومدی اردو یا کنکور؟؟؟
    خوردنی هایی که همراه داشتم:
    بسکویت چند مدل ( رنگارنگ، موزی، ساقه طلایی)
    کیک و کلوچه چندتا!!!
    2 تا بطری آب (یکی آب خنک، یکی هم یخ زده برای وقتی که آب خنک گرم شد!)
    شربت
    شکلات (فکر کنم یه ربع کیلویی بود)
    کاکائو (کلی)
    انواع مغزها اعم از گردو و بادم و پسته و... (یادش بخیر اون روزا می شد مغز پسته بخوریم)

    نکته جالب اینکه اکثرش هم خوردم فکر نکنم چیزی برگشت خورد!
    نگاه بقیه داوطلب هایی هم که اطرافم نشسته بودند هم خیلی جالب بود. لابد می گفتن:

    خلاصه اردویی بود...
    خیلی خوش گذشت
    ...
    يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
    ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!




  25. #15
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۱۳
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    108
    امتیاز : 5,022
    سطح : 45
    Points: 5,022, Level: 45
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,102
    تشکر شده 476 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    وقت کردین به سوالات هم جواب بدین؟

    این صــــدای تپــش قلبـــــم نیست
    در حسینیه ی دل سینه زنی ست...
    بابي انت و امي و نفسي و اهلي و مالي و اسرتي يا اباعبدالله

  26. 2 کاربر از پست مفید تمنای وصال تشکر کرده اند .


  27. #16
    داره خودمونی میشه مدال ها:
    King of Publishing

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    کارونسرای دنیا-حجره امتحان (فعلا تهران)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    700
    امتیاز : 15,980
    سطح : 81
    Points: 15,980, Level: 81
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 370
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    تشکر کردن : 2,204
    تشکر شده 1,900 در 513 پست
    نوشته های وبلاگ
    22
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ^ ^ ^
    از خوبی های سال دوم اینه که آدم یاد می گیره چه جوری هم بخوره، هم خونه ها رو پر کنه، هم به سوالایی که بلد نبوده فکر کنه...
    ویرایش توسط اسماعیل : چهارشنبه ۰۵ تیر ۹۲ در ساعت ۱۴:۰۰
    يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
    ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!



  28. 3 کاربر از پست مفید اسماعیل تشکر کرده اند .


  29. #17
    داره خودمونی میشه مدال ها:
    King of Publishing

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    کارونسرای دنیا-حجره امتحان (فعلا تهران)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    700
    امتیاز : 15,980
    سطح : 81
    Points: 15,980, Level: 81
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 370
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    تشکر کردن : 2,204
    تشکر شده 1,900 در 513 پست
    نوشته های وبلاگ
    22
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دومیش:

    صبح کنکور با بچه ها قرار گذاشته بودم برم دنبالشون اونا رو هم سر راه سوار کنم. وقتی خواستم با ماشین برم بابام گفتم میام می رسونمت!
    از من اصرار که نه بابا خودم میرم، نمیخواد بیای، بعدش دوباره باید برگردی بیای دنبالمون و از این حرفا...
    از بابایی هم انکار که نه میام حالا شاید اتفاقی تو راه بیفته!
    و بالاخره بنده پیروز این کل کل شدم و سوییچ ازشون گرفتم.
    وقتی رفتم سوار ماشین شدم یه لحظه استرس تو جون خودمم افتاد که نکنه تصادف کنم یا چیزی بشه به جلسه نرسم؟ (آخه چند سال قبل یکی از دوستام تو راه موتورش خراب شد، چون نمی تونست موتور رو همینجوری ول کنه بره، از کنکور بیچاره جا موند!!!)
    خلاصه با کلی آیت الکرسی و ناد علی خوندن و ... رفتیم سرجلسه. البته فکر کنم بهترین رانندگی عمرم رو توی سرعت مجاز رفتن و لایی نکشیدن فقط همون صبح کنکور بود. چقدر داشتم قوانین رو رعایت می کردم اتفاقی نیفته!
    الحمدلله به محل کنکور رسیدیم. بعد نیگا می کنم می بینم که باید لب خیابون پارک کنم. حالا باز استرس اومده تو جونم نکنه از کنکور که اومدم ماشین رو برده باشن پارکینگ! باور کنید استرس جریمه شدن و پارکینگ رفتن من بیشتر از استرس کنکور بود
    يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
    ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!



  30. 7 کاربر از پست مفید اسماعیل تشکر کرده اند .


  31. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,507
    تشکر شده 15,174 در 2,895 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Cool

    کنکور کاردانی رو زیاد یادم نمیاد ، کارشناسی زیاد خاطره خاصی ندارم .
    واسه کارشناسی خیلی عادی رفتم سر جلسه ، یکمم وقت کم آوردم

    اما کنکور ارشد 91 ، بهمن 90
    بدلایل زیادی ، زیاد نخوندم و به همین دلیل زیاد استرس نداشتم ولی اماده کنکور دادن بودم
    با بچه ها قرار گذاشتیم واسه صبحِ روز کنکور آش سبزی! بگیریم ببریم اونجا بخوریم ،
    حالا حوزمون کجا؟ صدرا ، دانشگاه آزاد . واقعا میصرفید آش بگیریم و ببریم.
    5 نفر بودیم، بغیر از راننده همه کنکور داشتن
    بغیر از داداشِ راننده ، رفیقم ، هیشکی واسش کنکور آنچنان اهمیت نداشت

    یکم دیر رسیدیم اونجا ، تقریبا همه اومده بودن . آقا ملت یه طوری نگاه میکردن انگار ما بزرگترین خلاف رو داریم مرتکب میشیم

    نمیدونید تو اون هوای نسبتا سرد آش سبزی خوردن چه حسی داشت ،اونم روز کنکور ارشد

    خیلی خوب بود ، مجهز هم بودیم ، ظروف یه بار مصرف به تعداد داشتیم و من هم مقسم! بودم

    کنکور سختی بود ، حتی برای اون دوستم که روزی 8ساعت مطالعه داشت .
    بعد از کنکور هوا بسیار توپ بود ، خیلی عالی ! بسیار تمیز و مطبوع ، کمی ابری و حین برگشتن نم نم بارون هم بهش اضافه شد.

    یادش بخیر...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  32. 4 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  33. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۶
    محل سکونت
    زير آسمان خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,561
    امتیاز : 10,364
    سطح : 67
    Points: 10,364, Level: 67
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    25000 Experience PointsSocialVeteran
    تشکر کردن : 10,167
    تشکر شده 6,521 در 1,883 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شب قبل كنكور رفتم حسينيه نزديكمون از ساعت 5 تا بعد دعاي كميل بچه ها ميگفتن حالا فردا كنكور داري خوش بحالت چه خونسردي

    صبح با خيال راحت بيدار شدم با بابا رفتيم بابا برگشت منم كنكور دادم با دوستم كمي قدم زديم بعدم چون صدرا خونسرد منتظر بابا و مامان بودم اومدن رفتيم بيرون

    استرس وارد نميكنم ولي هفته اول ماه رمضان بخاطر اين كنكور روزه نگرفته ام


    كنكور دولتي هم بد نبود
    دير رفتم گوشيم دادم دست مامان دوستم رفتم سر جلسه من به دوستام شماره صندلي هاشون گفتم كجا هست همش اشتباه
    أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ

  34. 4 کاربر از پست مفید يا زهرا تشکر کرده اند .


  35. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    زیر پای سینه زن اباعبدالله
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,409
    امتیاز : 8,355
    سطح : 61
    Points: 8,355, Level: 61
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,220
    تشکر شده 6,619 در 1,350 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    یادش بخیر
    روز کنکور همه از استرس داشتن میمردن ما هم کلا ریلکس
    شبش با بچه های کانون رفتیم چمران و تا ساعت 3 میچرخیدیم
    صبشم با موتور رفتیم و 20 دقیقه هم دیر رسیدم . مداد هم نداشتم
    از شانس خوبم بغل دستیم یه مغازه لوازم التحریر بار کرده بود آورده بود
    مداد هم از اون گرفتم
    تا ساعت 12:30 وقت بود ولی من 10:45 تموم بودم
    تازه ملت وقت هم کم میاوردن
    یه چند تاشم نزده بودم گفتم زشته خالی باشه از روش شانسی که خودم اختراع کردم استفاده کردم
    آخر کار هم رتبم شد 9
    کلی هم جایزه گرفتم
    هرکی عاقله غمی داره.. روزگار درهمی داره..عاشق نشدی نمیدونی.. دیوونگی عالمی داره


  36. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز شهر راز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,901
    امتیاز : 36,262
    سطح : 100
    Points: 36,262, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,170
    تشکر شده 7,912 در 1,886 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 4 پست
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    واسه همه کنکوری ها دعا کنید واسه آبجی منم دعا کنید آخه تو این سالهای تحصیلش با چشمای خودم دیدم که چقدر سختی کشید و با همه ی سختی های راهش از تلاشش دست برنداشت دعا کنید امام زمان (عج) بهشون آرامش بده تا راحت سر جلسه حاضر باشن و برکاتی عظیم تو تلاش هایی که کردن باشه
    ان شاءالله

  37. 6 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  38. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,168
    امتیاز : 18,717
    سطح : 86
    Points: 18,717, Level: 86
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 4,889
    تشکر شده 2,779 در 863 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بجه ها دوست من داره كنكور ميده،واسش بدعايييييييييييد

  39. کاربر روبرو از پست مفید Rihan تشکر کرده است .


  40. #23
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۳
    محل سکونت
    زیر چادر خاکی مادر...
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1996
    نوشته ها
    650
    امتیاز : 5,034
    سطح : 45
    Points: 5,034, Level: 45
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 490
    تشکر شده 1,015 در 345 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ان شالله سال دیگه میام خاطره روز کنکورم رو میزارم.شک نکنید از اولش استرس و گریه است تا آخرش...
    آخه من همین الانش استرس دارم وحشتناک....
    گرچه من سرباز هیچ و ساده ام
    دلخوشم مهدی بود فرمانده ام
    گرچه شد فرمانده ام غائب ولی
    دلخوشم بر نائبش سید علی

  41. 2 کاربر از پست مفید نورالزهرا تشکر کرده اند .


  42. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,536
    امتیاز : 23,699
    سطح : 94
    Points: 23,699, Level: 94
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 651
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,205
    تشکر شده 15,109 در 4,104 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    این پست ادامه دارد .......

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  43. 2 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  44. #25
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,168
    امتیاز : 18,717
    سطح : 86
    Points: 18,717, Level: 86
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 4,889
    تشکر شده 2,779 در 863 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking

    نوشته اصلی توسط بارانی نمایش پست اصلی
    ^ ^ ^
    از خوبی های سال دوم اینه که آدم یاد می گیره چه جوری هم بخوره، هم خونه ها رو پر کنه، هم به سوالایی که بلد نبوده فکر کنه...
    نخسه بابا

  45. کاربر روبرو از پست مفید Rihan تشکر کرده است .


  46. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,536
    امتیاز : 23,699
    سطح : 94
    Points: 23,699, Level: 94
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 651
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,205
    تشکر شده 15,109 در 4,104 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    سلام
    کلا صبح طلایی ای رو پشت سر گذاشتم
    وقتی با نوازش مادر بیدار بشی و بعد بری ببینی که یک سفره رنگارنگ جلو روت هست
    خلاصه .......
    اول که من حوزم افتاده بود اباده البته اشتباه خودشون بود
    چون 50 نفری همین مشکل رو داشتن
    خلاصه بعد از کلی زحمت افتادیم چهار راه ادبیات
    خلاصه صبح که اونجا حاضر شدیم هم مشکل خاصی پیش نیومد رفتیم کنکور رو دادیم اومدیم بیرون
    خیلی اتفاق های خاصی واسم نیوفتاد در مقابل با رهپو و یار313

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  47. 3 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  48. #27
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-مرداد-۲۵
    محل سکونت
    قائمشهر
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    985
    امتیاز : 33,351
    سطح : 100
    Points: 33,351, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,184
    تشکر شده 4,615 در 980 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز کنکور بنده عروسی خواهرم بود
    شما دیگه خودتون تصور کنین چه حالی داشتم
    شب قبل از کنکور خونمون برنامه بود و همه شام دعوت بودن
    دیگه نزدیکای ساعت 1 بود که عمم اینا که داشتن میرفتن یهو یادم اومد اااااااا من فردا مداد پاکن ندااااارم
    عمم میگه برم بخرم؟؟؟
    میگم نه فردا از یکی میگیرم خلاصه فردا که شد صبح ساعت 6:30 پا شدم تا برم فکر کنم نزدیک 7:15 اینا شد
    بابام هم رفته بود دنبال کارای عروسی و برنامه شام
    هیچی دیگه تنها آژانس گرفتم با 3تا از دوستام رفتیم حوزه
    نیم ساعت بعد از اینکه برگه هارو دادن خواستم پاشم برم یهوو
    مراقب میگه خااااانم کجااااااااااااااااا
    میگم عروسی خواهرم باید برم دیرم شد
    داشت میترکید از خنده گفت صبر کن (نمیدونم سوالای عمومی بود یا تخصصی که 45 مین بعد فکر کنم آوردن) اونارو هم بیارن بعد میتونم برم
    اونارو هم آوردن سر سری یکم تستارو زدم و بلند شدم سریع دوباره یه آژانس گرفتم رفتم خونه
    یعنی همه خانواده مات و مبهوت که من چجوری کنکور قبول شدم

  49. 9 کاربر از پست مفید گندم تشکر کرده اند .


  50. #28
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۲
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    73
    امتیاز : 2,869
    سطح : 32
    Points: 2,869, Level: 32
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    تشکر کردن : 19
    تشکر شده 255 در 64 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من کلا برای کنکور استرس نداشتم فقط باااااااااااااااااورم نمیشد که کنکور دارم ولی نمیدونم چی شد یهو ساعت 5/2 نصف شب دل درد گرفتم با حالت تهوع تا اذون صبح بالا میاوردم مامانم کلی گریه کرد

    حالا هی من میگفتم مامان چیزی نیست حالم خوب میشه ....

    رفتم سر جلسه خوشبختانه حالم خوب شد البته باشکم خالی که نمیشد کنکور داد یه عالمه شکلات از مامانم گرفتم هی میخوردم و هی به شهدا توسل میکردم ساعت 11 میخاستم برگه ام رو بدم فیزیک وریاضی سفید بود یهو چشمم به یه سوال فیزیک افتاد با کمال تعجب دیدم بلدم!!!!!!!!!

    ریاضی و فیزیکو تونستم حدودا 20 درصدی جواب بدم

    جوابش 12ام میاد دعا کنین رشته ی خوبی قبول بشم

  51. 3 کاربر از پست مفید najme تشکر کرده اند .


  52. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زيرسايه امام رضا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز : 30,645
    سطح : 100
    Points: 30,645, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,035
    تشکر شده 4,988 در 1,030 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کنکور من مصادف شده بود با اعتکاف2ام
    آقا منم تو زندگی هیچی رو به اعتکاف مخصوصا مناجاتای نیمه شبش عوض نمیکنم.اعتکاف اولو رفتیم که هیچ دومیشم رفتیمعجیبم اون سال سیم ما وصل شده بود وتمام مناجاتا رو به احسن وجه شرکت میکردیما.
    باچندتا از دوستان بودیم روز کنکورسحری خوردیم ساعت گذاشتیم که 6پاشیم بریم سرجلسه که خوابمون برد
    زدیم توسرخودمون سریع کارامون کردیم.
    آقا ای انتظامات دم دریو هم نبودش. درم قلف بود یعنی دشتیم جان را به جان آفرین تسلیم میکردیم دیگه... قشنگ به حال سکته افتاده بودیم بعدش یکی پیداش شد سرشیفتش میگفت اصلا اجازه خروج نیست هرچی میگفتیم مسلمون کنکور داریم میگفت برید از خ عدلو نامه بگیرید
    خلاصه به حالت مرگ رسیدیم سرجلسه دیدیم همه دارن نگامون میکنن به به دیگه خودتون حدسشو بزنین....
    هممون بادمپایی،لباس ومقنعه سفید
    ویرایش توسط حنان : پنجشنبه ۲۰ تیر ۹۲ در ساعت ۱۳:۳۲

  53. 4 کاربر از پست مفید حنان تشکر کرده اند .


  54. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زيرسايه امام رضا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز : 30,645
    سطح : 100
    Points: 30,645, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,035
    تشکر شده 4,988 در 1,030 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بعد از کنکور خورد و خمیر اومدیم مسجد.حالو درو رومون باز نمیکردن
    میگفتن کارت خروجی ورودی یه چیزی نشون بده همینطور که نمیشه.خوب بنده خداها حق داشتن،ولی ماهم انقد دیرمون شده بود وقاطی کرده بودیم که حتی موبایلم نیاورده بودیم جز یکیمون که اونم شارج باتریش کم بود.خلاصه من واقعا کلافه شده بودم و همش دعوا میکردم
    باالأخره آقای پروین این مرد بزرگوار،این فرشته نجات مارو فرستادن داخل
    عجب اعتکاف و کنکوری بودا

  55. 3 کاربر از پست مفید حنان تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1