کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 208
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض خاطرات دوران دانش آموزی

    سلام به همه دوستان:دانش آموزان امروز و دانش آموزان دیروز
    دوران دانش آموزی برای همه ما، پر است از خاطرات تلخ و شیرین و تجربه های قشنگ و ...
    فکر میکنم اگر این خاطرات یه جایی جمع بشه خالی از لطف نباشه...
    پس بسم الله..








  2. 6 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چند روزه به شدت یاد دوران راهنماییم افتادم...
    یعنی یه جورایی از همون دوران و در مدرسه راهنماییم بود که فهمیدم خدا کجای زندگی منه.و اینو مدیون کادر اون مدرسه هستم،که هیچ جای دیگه نظیرشو ندیدم.
    یادمه ماه رمضون که میشد هر روز بعد از نماز جماعت ظهر و عصر که با حضور همه ی بچه ها اقامه می شد؛جزءخوانی قرآن داشتیم.خیلی عالی بود.حسابشو بکنید یه عده که اون روز آمادگی داشتند میرفتند جلو و هر کدوم یه مقداری میخوندند و بعد هم خانوم مدیرمون از اون بچه هایی که معمولاً توی خوندن قرآن روون بودن و خوش صوت هم بودن میخواست که ادامه بدن.مثلاً میگفتن خانوم فلانی هر جایی نشسته شروع کنه به خوندن.بعد بهترین جاش زمانی بود که یه وقتایی مدیرمون وسط تلاوت،تلاوت رو قطع میکردن و در مورد اون آیات خونده شده توضیح میدادنبهترین چیزهایی که یاد گرفتم از همون موقع بود.








  4. 8 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام
    ما امسال سر کلاس خیلی فوضولی میکردیم!خیلی هم حرف میزدیم!
    دوران خیلی خوبی بود دهقان همیشه میگه خدایا این لحظه های خوبو از ما نگیر!
    یه بار همینجوری بیکار بودیم سرکلاس!منو بغل دستیم برگشتیم به عقب نشستیم که یه چی هم خورده باشیم!
    خوردیم بعد دیدیم تشنمونه شیش نفر بودیم بعد دهقان بلند شد گف خانم اجازه برم بیرون
    خانوم گف بفرما!
    مارو دیدی هر شیش تاییمون رفتیم از کلاس بیرون وای چقد اون روز خندیدیم!!!دبیرمونم هیچی نگف!

  6. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۸
    محل سکونت
    دنیای مجازی !!!
    نوشته ها
    18
    امتیاز : 2,109
    سطح : 27
    Points: 2,109, Level: 27
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 19
    تشکر شده 41 در 16 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض براورده شدن دعا

    آقا یک بار امتحان زبان داشتم هیچی نخونده بودم به این امید که فردا معلمم امتحان لغو می کنه ولی فردا که رفتم مدرسه گفت آماده بشید برا امتحان همان طور که ما داشتیم آماده می شدیم برا امتحان من از خدا خواستم کمکم کنه یهو نمی دونم چی شد که دبیرمون سرش درد گرف و بلافاصله بردنش بیمارستان هفته بعد که آمد اتحان گرفت که من خونده بودم

  8. 3 کاربر از پست مفید رنگین کمان تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,677 در 5,471 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    من هر چی فک می کنم چیز جالبی جز ترکوندن ساندیس های خالی چیزی یادم نمیاد .. اونم با حرکت نمایشی .. یه رفیق داشتم خیلی استاد بود.. بهتر از همه می زد

    آخ یه چیزی از دوران راهنمایی یادم اومد که فک کنم خیلی بد باشه برام ولی میگم .. هر کی نیک بخت رو با کش مشکی که زیر موهاش می بست یادشه بدونه اکیپ ما اون شکلی بودن - یعنی اغلب دوستام - دوران جاهلیتم بد دورانیه @ خدا رحم کرد ..

  10. 3 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ساندیس ترکوندن از کار های من بود تو دوران راهنماییی...
    استادش بودم...!یادم باشه بازم امتحان کنم!
    مشکات اگه بازم هس بگو لو بده خودتو من به کسی نمیگم

  12. 2 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  13. #7
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۲۰
    محل سکونت
    شيراز،ولي كاش...
    نوشته ها
    22
    امتیاز : 1,579
    سطح : 22
    Points: 1,579, Level: 22
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 139 در 21 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking حال كن با خاطرم

    يكي از خاطره هاي باحال من مال همي قبل عيديه!
    ما اصولا بيشتر مواقع يه 5 دقيقه اي بعد از زنگ تفريح ميريم سركلاس!معلمه هم مجبورمون ميكنه بريم دفتر مجوز ورود به كلاس بگيريم!
    اينه كه ديگه يه چند مدتيه معاونمون تريپ لج برداشته و برگ مجوز نميده!
    آقا ما اونروز فكر ميكرديم اين معلمي كه باهاش داريم نيومده واسه همين دير رفتيم و دوباره مجبورمون كرد بريم دفتر!
    5 تاي اكيپ ما كه سرشناس بوديم و بهمون برگ مجوز نميدادن!واسه همين از يكي بچه هايي رو كه ورزش داشتن و تو حياط بودن خواهش كرديم كه يه برگ مجوز به اس خودش بگيره!
    بعد هم ما اس اون بنده خدا رو خط زديم اس خودمون 5 تا رو روش نوشتيم و خوش خرم برگشتيم به كلاس!
    وقت است تا ستاره شبها كني مرا/در خيل زائران حرم جا كني مرا/يك آسمان كبوتر و يك زاغ رو سياه/مردانه مي پرم كه تماشا كني مرا/
    مي دانم كه از تبار هوس هاي سر كشم/اينجا نشسته ام كه تو دعوا كني مرا/شمس الشموس كشور دلها چه ميشود/آقا به قصد كشت مداوا كني مرا.؟.؟.؟

  14. 3 کاربر از پست مفید سيما تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,916 در 9,298 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    عامو او موقع يارو که ميومد سوم دبيرستان دومتر قد داشت نيم متر ريش
    امروز رفته بودم هنرستانمون
    سومياش انگار داداش کوچيکه من بودن !!!
    يازهرا

  16. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۳
    نوشته ها
    181
    امتیاز : 3,015
    سطح : 33
    Points: 3,015, Level: 33
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 2.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 83
    تشکر شده 534 در 161 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض عجب داستانی شد

    دبستان که بودیم تو ساعت مدرسه بارون زدن نعمتی بود...!!! البته بستگی به شدن بارش داشت اگر تبدیل به سیل می شد خانواده می یومدن دنبالمون...اگر نم نم بود می رفتیم تو حیاط و قد دلخوش کنک لباسمون و رطوبتی می کردیم...اگر بارش عادی بود باید تو راهروهای مدرسه یا تو کلاس می نشستیم و با حسرت از تو پنجره به بارون که همیشه بیشتر نیم ساعت نمی بارید نگاه می کردیم و می دونستیم که اگرم ادامه پیدا کنه تو خونه که اجازه بیرون رفتن نداریم.پس هیچ امیدی نبود برای لذت از بارش
    اما دبیرستان قصه اش فرق می کنه...اول که بودم بارون که زد فک کردم الانه که سر و کله ناظم پیدا بشه و مثه گوسفند راهی مون کنه تو کلاس و نگاه پرحسرت ماست که میره با قطرات بارون...اما اینجوری نبود می دیدم سال بالایی ها تو حیاط هستن پس ترسی نبود و میرفت تو محوطه و هرجا کمی آب جمع شده بود با تمام وجود توش قدم بر می داشتم تا قشنگ اون صدای خوشه شلپ! ایجاد بشه...البته این قصه ماله وقتیه که تو شاهد و فرزانگان باشی!چون اصولا همه فکرا درگیره درسه و شاید زیر زیرکی گاهی هوس کنن بیان ولی بخاطر گل روی کتابشون بر می گردن داخل.
    اما تودبیرستان دولتی باهمه ی دولتی بودنش قضیه فرق می کنه اونم تو مدرسه دخترونه اش...که همه آماده ی یه واکنش یا یه محرک برای شادی کردن هستن کلا روحیه خوب و متعادلی دارن نه بی نمک و نه شور نه از این ور بوم می یوفتن و نه از اونور نه تنبل و نه خرخون نه بی ادب و نه عصا قورت داده...ساده وبا صفا...
    تو ایجور مدرسه ای وقتی بارون می یاد علاوه بر مقنعه و اونیفورم دلها هم خیس می شه اون وقت کودک درون که تازه ازمون جدا شده دوباره بر می گرده و اون وقت اگه یکی وارد مدرسه بشه فک می کنه وارد مهد کودک شده و اگر از ارتفاع نگاه کنه یه داره بزرگ سورمه ای می بینن که باز می شه و بسته می شه و هم صدایی و شعر خونی بچه ها که می گن اگر بهش آب ندادی اینوری می شه اونوری میشه پر پر می شه می یوفته زمین یا بارون بارونه رو از اول تا تهش تا اونجاش که کمتر کسی بلده بخونه رو می شنون
    و برای پایان نمایش صدای پر تحکم ناظمه که می گه خانوم برو کلاست برگه تاخیر داده نمیشها...
    یا علی
    گر سودای آمدنت باشد...

    شب از حقیقت تو لبریز می شود.

    و خدا....

    در کلامت شکل می گیرد.

  18. 2 کاربر از پست مفید گل نسا تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۲
    محل سکونت
    کربلا
    نوشته ها
    15
    امتیاز : 1,354
    سطح : 20
    Points: 1,354, Level: 20
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 37 در 12 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فرق دانش آموز دیروز با امروز

    خودتون قضاوت کنید
    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg 253201.jpg (58.4 کیلو بایت, 16 نمایش)
    ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

  20. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,106 در 2,353 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    سر تراشیدنه خودش برام مهم نبودا! هنوز هم هر از گاهی که حوصله ندارم خودم سر خودمو با شماره 20 میزنم! راحت ترم.
    ولی اینکه اجباری بود و بی دلیل خیلی زور داشت. آخه چرا باید کلمون رو میزدیم؟! هنوز نمیدونم

  22. 3 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  23. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۱
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    6
    امتیاز : 1,135
    سطح : 18
    Points: 1,135, Level: 18
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 14 در 3 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خاطرات راهنمایی

    سلام...
    امروز بدجوری دلم گرفته بود به یاد خاطرات دوران راهنمایی... به یاد تمام دوستان... عزیزان بهترازگل

    به یاد تمام دعواهایی که میکردیم...

    البته ما دختریم..همدیگر را کتک نمی زنیم... فقط در حد حرف... باور کنید!

    به یاد تمام اردوهایی که می رفتیم ... خوش بودیم ها...

    به یاد تمام روز های بعد از اردو... آآآه روز های که از پس سرزنش های بسیار آرزو می کردیم دارمان بزنند حالا دیگر کم شدن از نمره اضباط بماند...

    به یاد تمام درس خواندن های شبانه روزی...روز هایی که از بس سرمونو توی کتاب ها میکردیم احساس می کردیم چشمانمان می خواهند با نوشته ها ادغام شوند

    به یاد تمام خودکارهایی که جوهرشان هفته ای تمام می شد..چون از عصر تا کله ی سحر می شدیم میرزا بنویس تا حدی که دستانمان...بماند.. و به یاد سرزنش های امید وارانه از طرف والدین گرامی «ایراد نداره...خوش خط میشی» یا «حقته.. میخواستی درساتو به موقع بخونی تا جریمه نشی» (ولی یکی نبود بهشون بگه اینا که جریمه نیست تکلیفای معولیه

    البته همیشه هم که اینطوری نبود... ما اینقدر ها هم مثبت نبودیم..

    به یاد تمام صبح هایی که باید از خواب ناز می زدیم برای مدرسه...روزهایی که با زور شکنجه(شاید) بیدار میشدیم و روز هایی که صبحانه خوردن را در خواب تجربه می کردیم



    به یاد تمام روز هایی که درس خوانده بودیم... تشویق بچه ها و وقت هایی که غرور سر تا پا مونو می گرفت تا جایی که کسی جرئت نگاه کردن به ما رو نداشت... نوجوانیم دیگر...

    و به یاد تمام روز هایی که درس نخوانده بودیم...


    خدارا شکر می کنیم به خاطر آفرینش دل درد و سر درد و سرماخوردگی و ازین مدل بیماری ها که ادا در آوردنشان آسان بود... بهانه ی خوبی هستند...


    به یاد تمام روز هایی که یکی وسط درس در حضور معلم جدی و با وقار مزه می پروند... قهقهه ی بچه ها که به آسمون می رسید از یک طرف... عصبانیت و سرخی در چهره ی معلم از طرف دیگر...آخی.

    به یاد تمام روز هایی که یکی برای رضای خدا تو مدرسه رتبه ای مقامی چیزی کسب می کرد چقدر خوش حالی می کردیم... هر کی ندونه فکر می کرد عروسیه...

    به یاد تمام روزهای نزدیک امتحانات... چه عزاخانه ای می شد مدرسه...

    و به یاد تمام روزهای بعد امتحانات دادن کارنامه ها و...

    یه عده بچه ی درس خون که وضعشان این بود...

    و یه عده بچه ی تنبل که ... آخی ... بدبخت..

    به یاد روز اولی که باهم آشنا شدیم... چقدر سنگین بودیم با هم...

    ولی کم کم از سنگینی در آمدیم... اینطوری...

    خاطرات خوشی داشتیم... تلخ و شیرین... همه با هم دنیایی می سازند از نوجوانی که یادمان نرود چه بودیم چه خواهیم شد و از کجا هدفمان را آغاز کردیم... که اگر روزی به مقام بالایی رسیدیم به خودمان غره نشویم...بدانیم در اصل همان دانش آموزی هستیم که باید بخوانیم و بدانیم از آفرینش. همانی هستیم که روزی مسخره ی بچه ها می شدیم... بدانیم همانی هستیم که خودمان و دوستانمان همه از یک نفر پایین تریم... خیلی پایین تر.

    نمی دانم اگر روزی دوباره دوستانم را ببینم اولین کاری که می کنم چیست...شاید
    وشاید آنقدر بزرگ شده باشم که خجالت بکشم آنها را در آغوش بگیرم... فقط می گویم... سلام... و در نهایت خداحافظ.......... خداحافظ راهنمایی
    اللهم احفظ قاعدنا خامنه ای

  24. 3 کاربر از پست مفید سرباز سید علی تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۲۵
    محل سکونت
    حسينيه...
    نوشته ها
    254
    امتیاز : 7,419
    سطح : 57
    Points: 7,419, Level: 57
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,162
    تشکر شده 1,533 در 247 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    اعتراف می کنم وقتی راهنمایی بودم
    بعضی معلما که خدا از سرشون نگذره
    می گفتند باید نتیجه های برگه امتحانارو ببریم ولیمون (پدر یا مادر ) امضا یا اثر انگشت بزنن
    منم که همیشه نمره هام درخشان بود
    ناچاراً مجبور بودم خودم با انگشت پام جای پدرم اثر انگشت بزنم
    یه روز یکی از معلما بهم گفت بابات کارگره اینقدر انگشتش بزرگه!!!

  26. 2 کاربر از پست مفید جند القائد تشکر کرده اند .


  27. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یادش بخیر راهنمایی دوره ای بود که دست اینجانب برای بابام رو شد. چندین بار از مدرسه زنگ زده بودن خونه که دخترتون این دست گل رو آب داده،دخترتون فلان کارو کرده،بعدشم بابام رو خواسته بودن.بابا رفته بود مدرسه و شرح شیطنت های من رو کامل از زبون مدیر و ناظم و معلم و... شنیده بوده
    اینقدر براش غیر قابل باور بوده که گفته من مطمئنم شما اشتباه میکنین،دختر من خیلی ساکت و آرومه اصلا اهل شیطنت نیست .حتما با کس دیگه اشتباه گرفتین،شباهت فامیلی چیزی..... در همون حین مدیر منو از پنجره بهش نشون میده میگه مگه این نیست؟همینه کل مدرسه رو بهم ریخته دیگه میتونین تصور کنین پدر محترم چه حالی شدن(اونوقتا بابا مسئول ارزشیابی معلما بودن)

    خلاصه دیگه وقتی تو دوران دانشگاه هم اتاقیام شیطنتام رو برای مامان بابا تعریف میکردن،مامان میگفت نه دختر من اینجوری نیست،بابا میگفت من کاملا باور میکنم.اون نامردا هم سو استفاده میکردن شیطنتای خودشونم پای من مینوشتن!

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  28. 3 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  29. #15
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۶
    محل سکونت
    دیار نصف جهان (تازه یوفو هم داره!)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    67
    امتیاز : 2,884
    سطح : 32
    Points: 2,884, Level: 32
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second ClassSocial
    تشکر کردن : 21
    تشکر شده 134 در 51 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    من یه خاطره خیلی جالب دارم...ما تو مدرسه ی سادات درس می خوندیم و اون جا در حد تیز هوشان بود و تا دلتون بخواد سخت میگرفتندما هم یه معلم ادبیات داشتیم که خیلی ...بود
    منم که خیلی روحیه انقلابی داشتم،هی سر به سر این معلم ادبیاته می گذاشتم....بیچاره!!!!!!!!!!!!!
    یه بار یه امتحان گرفت در حد دبیرستان به طوری بود که من بعد ها جواب سوال هاش رو در کتاب های دبیرستانی پیدا کردم.راستی من اون موقع ادبیاتم هم خیلی خوب بود.اصلا از ترم دوم شدم یه به خرخون ولی ترم اول یه بچه هیچی نخون.خلاصه ما دیدیم که همه بچه ها تو سوالش موندن راه تقلب را باز کردیم وتا آخر امتحان همینطور فوج فوج داشت تقلب بین کلاس رد و بدل می شد .
    ولی چند روز بعد یکی از بچه های داشت لو می دادکه البته نذاشتیم زیاد یزی بگه...بابا نترسید نزدیمش فقط کشوندیمش کنار گفتیم اگه لو بدی خودتم پات توی مساله گیره...
    ...
    نامرد خودشم تقلب گرفته بود
    ویرایش توسط ولایت : دوشنبه ۰۹ مرداد ۹۱ در ساعت ۰۹:۵۷

  30. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض بوی ماه مهر

    بسم الله

    هر وقت مهر میاد دلم حسابی میگیره

    این مبحثو زدم واسه مرور خاطرات شیرین دوران مدرسه

    از میان کوچه های خستگی ، می گریزم در پناه مدرسه
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  31. 2 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  32. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض به یاد قیصر امین پور

    بسم الله

    قبل از هر چیز یادی میکنم از قیصر امین پور

    وقتی شعر بوی ماه مهر رو مرور می کنم به یه نکته ی تیزبینانه در بیت آخر بر می خورم

    "روز اول لاله ای خواهم کشید، سُرخ، بر تخته سیاه مدرسه"

    آغاز مهر مقارن با آغاز هفته ی دفاع مقدس هست

    شادی روحش و شادی روح تمام لاله هایِ سرخ این مرزِ پرگهر،صلوات.

    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  33. 3 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  34. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    اول از خاطرات خودم شروع می کنم

    بُلد ترین خاطره ی من از روزهای مدرسه این بود که همیشه موقع درس و امتحان به صورت کاملا اتفاقی مریض میشدم

    خانوم اجازه مریض بودیم،خانوم اجازه سرما خورده بودیم

    خانوم اجازه حالمون خیلی بد بود،حالت تهوع داشتیم،رفتیم دکتر گفت باید استراحت کنی

    خانوم اجازه تب کرده بودیم،خانوم اجازه مرده بودیم............

    دفعه آخر خانوم معلم خیلی جدی و عصبانی گفت؛دفعه ی دیگه خواستی بمیری هم حق نداری غایب بشی

    ولی ما دوباره مریض می شدیم،البته کاملا اتفاقی
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  35. 4 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  36. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,372
    امتیاز : 25,782
    سطح : 96
    Points: 25,782, Level: 96
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 568
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,140
    تشکر شده 8,646 در 2,665 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    خوش به سعادتتون اگه اینجوری بود من فردا مدرسه نمیرفتم :دی
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  37. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  38. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    .کاش کسي به معلم ها ياد ميداد اول مهر شغل پدر م را نمي پرسيدند.....
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  39. 6 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  40. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    آهنگ بوی ماه مهر،واقعا شنیدنی هست.

    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?...&musicID=93753
    ویرایش توسط ریحان21 : جمعه ۳۱ شهریور ۹۱ در ساعت ۲۰:۰۰
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  41. 2 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  42. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    خاطره ی شیرینِ بعدی بر می گرده به بستنی کتاب هایی(همون نونی) که بعد مدرسه می خریدیم و می خوردیم

    قیمتش 10 تومن بودیم،مشتری های اصلی بستنی فروش هم بچه های مدرسه بودند که سر ظهر و بعد از یه روز درسی سنگین!!! اومده بودند

    تا خستگیشونو با خوردن بستنی یا فالوده بیرون کنند.

    خیلی میچسبید....خیلی

    ویرایش توسط ریحان21 : جمعه ۳۱ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۷:۱۴
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  43. 3 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  44. #23
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    یکی از اعصاب خوردکن ترین سوژه های اوایل مهر:

    موضوع انشاء:

    تابستان خود را چگونه گذراندید؟ :|
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  45. 7 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  46. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ماهم انشاءالله فردا میریم مدرسه:)

    جناب ریحان اهنگ بوی ماه مهر فیلترره!

  47. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  48. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,971 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    ما هم ده ساله که دیگه مدرسه نمیریم :|
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  49. 7 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  50. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    داشتم به غروب جمعه ی ۳۱ شهریور فکر میکردم که ناخودآگاه اشک از چشام سرازیر شد . . . !
    چراغارو خاموش کنین ، مدرسه ای ها میخوان سینه بزنن !!!
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  51. 8 کاربر از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده اند .


  52. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط nahal نمایش پست اصلی
    ماهم انشاءالله فردا میریم مدرسه:)

    جناب ریحان اهنگ بوی ماه مهر فیلترره!
    بسم الله

    بله متاسفانه فیلتره.نمی دونم چرا؟میتونید از آدرس زیر دریافت کنید

    http://www.tebyan.net/newindex.aspx?...&musicID=93753
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  53. 3 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  54. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    دوستان قراره خاطرات شیرین دوران مدرسه رو بازگو کنید.

    یادمه همیشه زنگ آخر که می خورد فاصله خونه تا مدرسه با دوستان در حالیکه صفی مثل قطار تشکیل داده بودیم رو طی می کردیم.

    تو راه خونه انقدر بازی می کردیم و حرف می زدیم و شعر می خوندیم که اصلا نمی فهمیدیم کی رسیدیم خونه،

    فاصله رو احساس نمی کردیم.

    یاد باد آن روزگاران، یاد باد.
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  55. 5 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  56. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,003
    امتیاز : 8,991
    سطح : 63
    Points: 8,991, Level: 63
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,245
    تشکر شده 3,840 در 820 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Smile یا شفیق

    بوی ماه مهر



  57. 7 کاربر از پست مفید صنم تشکر کرده اند .


  58. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,003
    امتیاز : 8,991
    سطح : 63
    Points: 8,991, Level: 63
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,245
    تشکر شده 3,840 در 820 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    باز هم اول مهر آمده بود
    و معلم آرام اسم ها را می خواند
    اصغر پور حسین
    پاسخ آمد:حاضر
    قاسم هاشمیان
    پاسخ آمد:حاضر
    اکبر لیلا زاد...
    پاسخش را کسی از جمع نداد
    بار دیگر هم خواند:...
    پاسخش را کسی از جمع نداد
    همه ساکت بودیم...
    جای او اینجا بود
    اینک اما ،تنها
    یک سبد لاله سرخ
    در کنار ما بود



    لحظه ای بعد،معلم سبد گل را دید
    شانه هایش لرزید
    همه ساکت بودیم
    ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
    گل فریاد شکفت
    همه پاسخ دادیم :حاضر!
    ما همه اکبر لیلا زادیم







صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از شهدا بنویسین
    توسط رهپوی وصال در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 922
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵, ۰۷:۱۰
  2. طلائيه ، قدمگاه حضرت زهرا سلام الله علیها
    توسط سائل الزهرا در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 163
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵, ۲۲:۰۲
  3. رضا اميرخانی
    توسط ستايش در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: یکشنبه ۳۱ فروردین ۹۳, ۰۷:۵۲
  4. * خاطرات مشهد * 90
    توسط shm136613 در انجمن سفر ها
    پاسخ ها: 107
    آخرين نوشته: جمعه ۲۲ مهر ۹۰, ۱۴:۴۴

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1