کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 101 , از مجموع 101
  1. #91
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۳
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    413
    امتیاز : 7,926
    سطح : 59
    Points: 7,926, Level: 59
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,449
    تشکر شده 567 در 307 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط Ayoub_system نمایش پست اصلی

    .
    از مبحث: ما همه سرباز توایم خامنه ای

  2. 6 کاربر از پست مفید adminvc16 تشکر کرده اند .


  3. #92
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۲
    محل سکونت
    یه حجره تو صحن طلا...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    862
    امتیاز : 6,198
    سطح : 51
    Points: 6,198, Level: 51
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Blog entryTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,169
    تشکر شده 3,670 در 767 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض



    هل من ناصر ینصرنی؟
    حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:لبیک یاحسین! لبیک...حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...و من باز می گویم: لبیک یاحسین!
    حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:
    لبیک یا حسین!
    حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یاحسین! لبیک...
    حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...
    حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
    من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...
    حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...
    من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
    خورشید غروب کرده است...
    من لبخندی می زنم و می گویم:
    اللهم عجل لولیک الفرج...
    حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:
    "مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم من کسی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای هم نبود تو از من مظلوم تری..."
    به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:
    "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...
    مهدی تنهاست...حسین تنهاست...
    کربلایی دیگر در راه است.

    از مبحث عطرچای و طعم آب
    اربابم

    این بار اگر به کربلایم نبری...آقا «بــــــخدا»به مـــــ~ادرت میگویم...

  4. 5 کاربر از پست مفید شوق دیدار تشکر کرده اند .


  5. #93
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض فوق العاده

    به نام خدا

    نوشته اصلی توسط بچه ی مهرزاد نمایش پست اصلی




    سيد حسين موسوي يکي از شرکت کنندگان در ديدار مسؤولان مرکز اسناد انقلاب اسلامي با مقام معظم رهبري که در اواخر فروردين ماه سال جاري برگزار شد، ضمن حاشيه نوشته هايي از روز ديدار خود و همکارانش، به تابلويي ناخوانا که در محل اين ديدار و درست روبروي مقام معظم رهبري نصب شده است اشاره کرده است و نوشته است:

    «… علاوه بر تابلو، قاب عکسي هم از امام داخل اتاق نصب شده بود که تعدادش از يکي بيشتر بود. يکي بالاي همان تابلوي جالب نصب بود؛ دقيقا پشت سر مدعوين و روبروي ميزبان و ديگري بالاي سر ره بر بود و روبروي ميهمانان.

    حکايت عکس امام را مي شد به راحتي فهميد. به فرموده، براي هر دو طرف بود. عکس امام و راه امام. اما تابلو چه داشت که براي امام حاضر منقوش بود و نه براي ديگران؟

    تا آخر ديدار هر چند لحظه يک بار درگير خواندنش مي شدم. اما نمي توانستم که نمي توانستم. اصلش ما نبايد تابلو را هم مي ديديم ولي بخاطر نبود فضاي کافي و روبرو نبودنمان به جايگاه ره بر، توانسته بوديم تابلو را ببينيم اما نمي توانستيم آن را بخوانيم.

    يکي از دوستانم که کنارم نشسته بود اتفاقا طلبه بود. او هم نتوانست بفهمد که مولا چه فرموده و دخلش به اينجا و آن هم اينطور مبهم نوشتنش براي چيست. من هم آنقدر سر به سرش گذاشتم که همان روز که ديدار تمام شد، بوسيله همان يکي دو کلمه اي که توانسته بوديم بخوانيم، روايت اميرالمونين را پيدا کرد و برايم فرستاد.

    روبروي آقا و درست پشت سر ميهمانان اين کلمات گهربار از مولا علي (عليه السلام) خودنمايي مي کرد. آن هم بصورتي که کمتر کسي موفق به خواندنش مي شد:

    امام علي (ع):

    مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَليَبدَأ بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ وَليَکُن تَديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَديبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم؛

    کسى که خود را پيشواى مردم قرار داده، بايد پيش از آموزش ديگران، خود را آموزش دهد و پيش از آنکه ديگران را با زبان، ادب بياموزد، باکردارش ادب آموزد و البته آموزش دهنده و ادب آموز خود بيش از آموزگار و ادب آموز مردم، شايسته تجليل است. (غرر الحکم)



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  6. 7 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  7. #94
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    نوشته اصلی توسط Ayoub_system نمایش پست اصلی
    دخترهای دانشگاه بايد اسلحه حمل کنند!

    قبل از نقل خاطره بگويم كه بعضي از كلاسهاي دانشگاه ما تا ساعت 10 شب ادامه دارد! و اين باعث مشكل براي خيلي از دختران شده است!
    ساعت حدود 5 عصر بود و من مشغول نوشتن يك طرح براي باشگاه پژوهشي در كميته ي فرهنگي بودم كاملا تمركز گرفته بودم كه ناگهان يك دختر خانمي مانتويي با ظاهري بسيار نامناسب وارد اتاق من شد و سلام كرد!

    جواب سلامش كه دادم بدون مقدمه گفت :
    (( حاج اقا ببخشيد مي توانم به شما اعتماد كنم؟ بچه مي گويند راز كسي را فاش نمي كنيد ! ))

    من هم بگونه اي كه خيالش را راحت كنم محكم گفتم :
    (( هرچه دوست داري بگو مطمئن باش من در موضع مشورت به هيچ كس خيانت نمي كنم.))

    همين كه خيالش راحت شد چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با احتياط گفت :
    ((حاج اقا من يك سؤال شرعي دارم آيا دختران مي توانند براي امنيت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟))

    شما بودي چي مي گفتي؟
    من كه از تعجب نمي دانستم چه بگويم تمركز گرفتم و با تامل گفتم :

    (( منظورت را واضح تر بگو ))
    آن دختر خانم كه يك ديگر جرات حرف زدن پيدا كرد بود گفت:

    ((حاج اقا راستش را بخواهيد من هر روز يك اسلحه رزمي امثال چاقو و ... با خودم دارم ولي مي خواهم يك كلت كمري تهيه كنم!))
    توي اين دانشگاه ما چيزهايي آدم مي بيند كه در هيچ جاي دنيا نمونه ندارد!

    گفتم ( آخه چرا؟))
    گفت :

    ((حاج اقا من بعضي وقتها كه تا ساعت 9 يا 10 شب كلاس دارم وقتي به منزل برگردم نزديك ساعت 11 شب مي شود براي همين وقتي از دانشگاه به طرف خانه مي روم در پياده رو كه پسرها اذيت مي كنند و متلك مي گويند وقتي منتظر تاكسي مي شوم ماشين ها مدل بالابوق مي زنند و اذيت مي كنند ! حاج اقا بخدا شايد وضع ظاهريم به نظر شما بدباشد ولي من اهل خلاف و رابطه هاي نامشروع نيستم من فقط دلم مي خواهد خوش تيپ باشم !))
    من هم بدون مكث گفتم :

    (( خوب از نظر دين هيچ طوري نيست شما اسلحه دفاعي داشته باشيد اصلا همه دختران براي دفاع از خود بايد نوعي اسلحه حمل نمايند ولي نه هر سلاحي يك نوع سلاح است كه خيلي هم قدرت تخريب و دفاعي بالايي دارد))

    بنده ي خدا كه منتظر موضع مخالف من بود با اين حرفهاي من داشت شاخ در مي اورد براي همين خيلي زود گفت ( چي ؟ چه ؟ چه اسلحه ايي مجاز است ؟ اسمش چيه ؟))
    من كه ديدم بدجوري عجله دارد گفتم :

    (( اگر بگويم قول مي دهي يك هفته استفاده كني اگر جواب نداد ديگر استفاده نكني))

    بنده خدا خيلي جو زده شده بود گفت:
    (( قول مي دهم قول مي دهم وقول مردونه ! ))

    گفتم :
    (( اسم آن سلاح بي خطر و بسيار كار آمد چادر است! شما يك هفته استفاده كنيد ببينيد اگر كسي مزاحم شما شد ديگر هيچ وقت به طرفش نرويد!))
    با تعجب مثل كسي كه ناگهان همه انرژي او كاهش پيدا كرده باشد گفت:
    ((چادر! اخه چادر ...))

    گفتم :
    (( ديگه اخه ندارد يك هفته هم هيچ اتفاقي نمي افتد))
    با حالت نيمه نااميدي تشكر كرد و رفت.
    و من ماندم و فكر مشغول كه اي بابا عجب كاري كردم نكند بنده خدا ديگر هيچ وقت سراغ چادر نرود نكند از مشورت كردن با روحاني بيزار شود. حضرت وجدان من را سرگرم اين فكرها كرده بود كه يادم افتاد به حرف امام خميني عزيزكه فرمودند(ما مامور به وظيفه هستيم نه مامور به نتيجه !))

    لذا با خداي خودم خيلي خودمامي گفتم :
    (( خدايا من سعي كردم وظيفه ام را انجام دهم انشالله مورد رضايت تو قرار گرفته باشد بقيه اش هم ،هر چه تو صلاح بداني كه از قديم گفته اند صلاح مملكت خويش خسروان دانند اينجا ملك تو است و ما هم مخلوق و عبد تو ))

    خيالم راحت شد و به كار خودم مشغول شدم.
    مدت حدود يكي دو ماه از جريان گذشت و من به كلي فراموش كرده بودم تا اينكه روزي يك خانم محجبه به اتاق من آمد سلام كرد گفت :

    (( حاج اقا مي شناسي؟))
    من هم هرچه فكر كردم به ياد نياوردم براي همين گفتم :
    (( بخشيد شما را نمي شناسم))

    گفت :

    (( من همان دختري هستم كه اسلحه به من دادي تا همراه خودم حمل كنم حالا هم كه مي بينيد مثل يك بچه ي خوب، سلاح چادر حمل مي كنم هرچند هنوز درست و حسابي چادري نشده ام! ولي مادرم خيلي دعاتون كرده چونكه هر روز بخاطر چادر نپوشيدن من در خانه دعوا داشتيم .راستش حاج اقا خانواده ما مخصوصا مادرم چادري هست و اهل مجالس مذهبي ولي من فرزند ناخلف شده بودم كه حالا به قول مادرم سر به راه شدم))
    من هم كه حيرت زده شده بودم گفتم :

    (( خوب برايم تعريف كنيدچه شد كه چادري بودن را ادامه دادي؟))
    مكثي كرد وبا هيجان شروع به گفتن جريان كرد

    (( راستش حاج آقا وقتي از اتاق شما رفتم خيلي درباره حرفهاي شما با ترديد فكر كردم ولي تصميم گرفتم امتحان كنم براي همين چند روزي وقت برگشتن از دانشگاه بطوري كه همكلاسي ها متوجه نشوند مخفيانه چادر مي پوشيدم ولي از وقتي كه چادر بر سر مي كنم ساعت 10 و يا 11 شب هم كه از دانشگاه بر مي گردم نه پسري به من متلك مي گويد نه ماشين مزاحم بوق مي زند اصلا كسي تصور نمي كند كه من چادري اهل خلاف باشم راستش را بخواهيد بدانيد هيچ وقت فكر نمي كردم دخترهاي چادري اين همه امنيت دارند!و اين همه خيالشان از بابت مزاحم هاي خياباني راحت است. كم كم جريان چادري پوشيدن من را بچه هاي كلاس متوجه شدند الان هم مدتها است كه دائم با چادر رفت و امد مي كنم و از كسي هم خجالت نمي كشم البته فكر نكنيد حالا ديگر بسيجي شده ام ولي قصد ندارم اسلحه ايي كه تازه كشفش كرده ام را به اين راحتي از دست بدهم. بعضي از دختراي كلاس متلك مي گويند ولي بيچاره هاخبر ندارند من چه گنجي يافته ام. البته جريان را براي يكي از بچه ها كه نقل كردم تمايل پيدا كرده براي فرار از دست مزاحم ها چادر بپوشد ولي خودش مي گويد خانواده اش اصلا اهل چادر و امثال چادرنيستند ولي فكر كنم تصميم دارد چادر بخرد))

    راستش را بخواهيد من ديگر حرفي براي گفتن نداشتم براي همين فقط به حرفهاي او توجه مي كردم دلم مي خواست زود از اتاق برود تا اشكهاي كه منتظر پايين آمدن از چشمهايم بود سريعتر بودن خجالت بر روي گونه ايم سرسره بازي كنند.

    وقتي از اتاق رفت تنها كاري كه توانستم انجام بدهم سجده شكر بود.



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  8. #95
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اسفند-۱۴
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    276
    امتیاز : 3,422
    سطح : 36
    Points: 3,422, Level: 36
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 511
    تشکر شده 461 در 206 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط عرض از مبدا نمایش پست اصلی
    برخی روانپزشكان ایرانی “ شخصیت منزوی ” را بعنوان بهترین ترجمه ، به جای “ شخصیت ” اسكیزوئید پیشنهاد كرده اند . چرا كه مبتلایان به این اختلال ، عمری را در كناره گیری از اجتماع گذرانده اند و در نظر دیگران آدم هائی مردم گریز ، منزوی و تنها هستند . مطالعات آماری در ایالات متحده آمریكا ، احتمال این كه از هر 100 آمریكایی حدود 7 نفر مبتلا به این اختلال باشند را مطرح كرده است كه دلالت بر شیوع بالای آن دارد .

    مبتلایان به این حالت اكثرا مشاغل انفرادی كه حداقل تماس با دیگران را ایجاب می كند ، انتخاب می كنند و حتی برخی كارشبانه را به كار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور به مدارا با افراد بیشتری نباشند .

    این افراد آرام ، مردم گریز ، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن كناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند وشاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند ، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه ، پیوسته زمزمه می كنند :
    دلا خوكن به تنهایی كه از تن ها بلا خیزد
    سعادت آن كسی دارد كه از تن ها بپرهیزد
    همین وضعیت آنهاست كه باعث می شود غیر از بستگان درجه یك ، دوستان نزدیك یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیك با دیگران در خود احساس نكنند .

    روشهای مورد استفاده در روانپزشكی امروز برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی ، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی ، به خصوص در شرایط و امكانات كشور ما چندان عملی و مورد استفاده و كاربرد نمی باشند .

    اما چنانچه در پیشگیری و یا درمان این اختلال شایع شخصیت ، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم ، كلمه درخشان “ نماز ” باز هم راهگشا خواهد بود .

    توصیه مؤكد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن بانگ روح افزای نماز جمعه در فراخواندن به یك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگی بعنوان سمبل بزرگی از اصالت “ اجتماعی بودن ” و ترك رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرحند و گویی همه این قبیل تعالیم ، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی ، به بطن اجتماع می كشاند .

    بعلاوه نكته مهم دیگری كه در آموزشهای متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان ، خودنمایی می كند ، این مطلب است كه ضمایر سوره مباركه “ حمد ” بعنوان ‚ ام الكتاب ” و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی ، همگی به صورت جمع ادا می شوند : ( .. ایاك نعبد و ایاك نستعین ، اهدنا صراط المستقیم )

    به قول استاد ارجمند و دوست بزرگوارم ، جناب آقای “ دكتر حسن توانایان فرد ” در كتاب ارزشمند “ بهره وری در آموزشهای نماز ” : “ این كه نعبد می گوئیم و نه اعبد و این كه نستعین می گوئیم و نه استعین ” ، به عبارت دیگر این كه ‚ می پرستیم ” می گوئیم و نه می پرستم و “ كمك می جوئیم ” می گوییم و نه كمك می جویم ، یعنی ضمیر جمع به كار رفته و نه ضمیر متكلم وحده ، به این دلیل است كه به ما بیاموزد ، در اسلام ، جمع مقدم بر فرد است ..

    این مطلب ، یعنی وجود ضمایر جمع و تكرار ” ما بودن ” و نه ” من بودن ” در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذكار نماز به چشم می خورد . مثلا در سلام دوم نماز می گوئیم : ( السلام علینا و علی عباد الله الصالحین ) و یا حتی در معروفترین دعاهای مستحب در قنوت ، دعا می كنیم : ( ربننا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار )

    به این ترتیب ، نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسكیزوئید پیشگیری می كند ، بلكه توانایی دارد كه مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از كنج عزلت ، به قلب جامعه بكشاند .
    مبحث http://www.rahpouyan.ir/showthread.p...126#post495126

  9. 3 کاربر از پست مفید adminvc18 تشکر کرده اند .


  10. #96
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۳
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    413
    امتیاز : 7,926
    سطح : 59
    Points: 7,926, Level: 59
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,449
    تشکر شده 567 در 307 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ریحان21 نمایش پست اصلی
    بسم الله

    از مبحث: تذکر/ سخنان ناب حضرت روح الله

  11. 3 کاربر از پست مفید adminvc16 تشکر کرده اند .


  12. #97
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,486
    تشکر شده 28,971 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط abdullah samie نمایش پست اصلی
    ** فقط درخت قطع می کنم

    مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.

    روز اول در جنگل، 18 درخت را قطع کرد.

    رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.

    روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد ولی 15 درخت را قطع کرد!

    روز سوم بیشتر کار کرد اما فقط 10 درخت برید!!

    به نظرش آمد که ضعیف شده است.

    نزد رئیسش رفت عذر خواست و گفت: « نمی دانم چرا هرچه بیشتر تلاش می کنم، درخت کمتری می برم!!!»

    رئیس پرسید: «آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟»

    او گفت: برای این کار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم.

    مبحث : http://www.rahpouyan.ir/showthread.p...975#post480975
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  13. 3 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  14. #98
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,486
    تشکر شده 28,971 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حوالی آفتاب نمایش پست اصلی
    از آداب عشق
    اون روز در حین راه رفتن در پیاده​رو بطور ناخودآگاه با خانمی برخورد کردم.
    برگشتم و گفتم: اوه! معذرت می​خوام! ...او هم گفت: ... اوه! ببخشید، دقت نکردم...
    به همین صورت ما (من و آن غریبه!) بدنبال برخوردی مؤدبانه خداحافظی كرده و به راهمون ادامه دادیم.
    مدتی بعد، یک شب که توی آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا بودم، دخترم خیلی آروم كنارم ایستاده بود.
    همین كه برگشتم تا چیزی بردارم، به او خوردم به حدی که تقریباً نزدیک بود که او به زمین بیافتد...
    با عصبانیت گفتم: "اَه! از سر راه برو كنار دیگه! چرا اینجا وایسادی؟"
    قلب کوچیکش شکست و رفت.
    شب در بستر خواب صدایی رو شنیدم که می​گفت: در برخورد با مردم آداب معاشرت رو حفظ می​کنی اما با فرزندی که دوستش می​داری چنین رفتاری داری؟
    به آشپزخونه برو و خوب اطرافت رو نگاه كن. نزدیك در، چند شاخه گل پیدا می​كنی. اونها گلهایی هستند كه دخترت خودش برات چیده و آورده بود.
    و در آن لحظه​ی برخورد آروم ایستاده بود تا بتونه غافلگیرت كنه! ولی ... توهرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكش رو پر كرده بود، ندیدی...
    در این لحظه به شدت شرمگین شده و طاقت نیاوردم. اشكهام سرازیر شد و نزدیک بود که بغضم بترکد...
    آروم رفتم و كنار تختش زانو زدم، ... بیدار شو دختر ناز من، بیدار شو! اینها رو تو برای من چیدی؟
    او خندید و گفت: اونها رو كنار درخت پیدا کردم، برشون داشتم، چون مثل تو خوشگلن! می دونستم دوستشون داری، مخصوصاً آبیه رو...
    گفتم، دخترم واقعاً از رفتار امروزم متأسفم! نباید اونطور سرت داد می​کشیدم!
    گفت: اشکالی نداره، من به هر حال دوستت دارم، مامان!
    آیا تا به حال فکر کردیم که اگر همین فردا بمیریم، به راحتی توی شرکت یا توی دفتر کارمون، ظرف یک روز برای ما جانشین پیدا می​کنند؟
    اما خانواده​ی ما همیشه فقدان ما رو احساس خواهد کرد! با این وجود ما خودمون رو تنها وقف كار می كنیم، نه خانواده! چه سرمایه گذاری غیرعاقلانه​ای!
    مبحث http://www.rahpouyan.ir/showthread.p...ht=#post498311
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  15. 4 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  16. #99
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,525
    امتیاز : 120,321
    سطح : 100
    Points: 120,321, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,013
    تشکر شده 41,921 در 9,298 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    کسی پایه کار روی این جریان هست ؟
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  17. #100
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,267
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,408
    تشکر شده 24,893 در 6,079 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    کسی پایه کار روی این جریان هست ؟
    کدوم جریان؟؟

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  18. #101
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,525
    امتیاز : 120,321
    سطح : 100
    Points: 120,321, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,013
    تشکر شده 41,921 در 9,298 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سناتور نمایش پست اصلی
    کدوم جریان؟؟
    این

    تالار دیواری
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  19. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1