کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 58 1231151 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 1737
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,014
    امتیاز : 26,578
    سطح : 97
    Points: 26,578, Level: 97
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 772
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,300
    تشکر شده 3,606 در 908 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking *سوتی های زندگی*

    به یاد مبحث سوتیهای زندگی توی تلار مرحوم، این مبحث رو راه اندازی کردم.


  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,839
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,840
    تشکر شده 7,088 در 1,672 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking

    یعنی هیچ کس اینجا تا حالا سوتی نداده؟؟چه بچه های خووووبی

  3. 3 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,014
    امتیاز : 26,578
    سطح : 97
    Points: 26,578, Level: 97
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 772
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,300
    تشکر شده 3,606 در 908 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در ماشین رو باز کردم، سوار شدم، کمر بندمو بستم، از تنظیم بودن آینه ها مطمئن شدم، گذاشتم دنده عقب، حالت دنده عقب به خودم گرفتم، هرچی گاز میدادم ماشین راه نمیرفت، دقت کردم دیدم صدا نمیده ، ماشینو روشن کردم و رفتم


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,541
    امتیاز : 14,668
    سطح : 78
    Points: 14,668, Level: 78
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 182
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 25,260
    تشکر شده 11,170 در 2,337 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام

    معمولا خونه که هستم هیچ کی غیر همسرم به گوشیم زنگ نمیزنه... چند وقت پیش تو آشپزخونه بودم و در حال آشپزی ...سرم هم حسابی شلوغ بود...همسرم هم دم آشپزخونه نشسته بود . یهو گوشیم زنگ زد. صبر کردم دیدم نخیراااا میس نیست!
    رفتم سر گوشی دیدم 0912... نمی شناختم ...نمی دونم چرا با حرص گوشیو برداشتم با این فکر که حتما مزاحمه یا اشتباهه! یه آقا پشت خط بود , دیگه یقین کردم!
    سلام....آقای فلانی هستن؟ ( اسم همسرم!) یهو گر گرفتم ....گفتم : نخیر , شما؟ گفت از دانشگاه تماس می گیرم!
    همسرم قبلا دانشگاه خیمن بود و مرتب دانشجوها الکی زنگ میزدن .... همه شمارشو داشتن! گفتم حتما از همین دانشجوهای مزاحمه و عصبانی تر شدم که کی شماره منو داده بهش!
    گفتم من همسرشون هستم...شما شماره منو از کجا آوردین؟ گفت از یکی از دوستان...شماره قبلیشون که فلان بود داشتم و ... گفتم من متوجه نشدم شما؟ گفت مسلمی! من شنیدم محسنی! به همسرم با اشاره گفتم محسنی کیه گفت نمیشناسم...
    گفتم لطف کنید به دوستتون بگید بی اجازه شماره منو به کسی ندن!
    بنده خدا خیلی مودبانه گفت چشم...ببخشید... اومدم قطع کنم دلم سوخت بس که مودب بود.... خلاصه گوشیو دادم همسرم!!!
    بعد از خنده همسرم فهمیدم چه خرابکاری کردم.... این بنده خدا خانمش با من دوست بود و شماره منو از ایشون گرفته بود!
    البته گوشی را گرفتم با همسرش حرف زدم و عذر خواهی کردم ( هر چند باورش نمیشد من انقده بد حرف زده باشم!)
    آقاهه به همسرم گفته بود فقط مونده بود بگم: خانم غلططططط کردم!

    التماس دعا


  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,987
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,492
    تشکر شده 7,459 در 2,302 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    سلام ترم اولی که رفته بودیم دانشگاه اوایل ترم زمانی که کلاس شلوغ میشدهراستادی میخواست بگه ساکت باشین میگفت ازخانم....یادبگیرید منظورش به من بود البته خوب نمیشه ایرادی بهش گرفت نمیدونست من چه اعجوبه ای هستم ازقضا یکی از استادامون رییس دانشگاه هم بود یه روز بابقیه دخترای دانشگاه وقتی مطمئن شدیم که هیچ پسری داخل نیست وهمه تومحوطه هستند شروع کردیم به اذیت کردن منم داشتم روی نرده های راه پله منظورم همون کنار پله هاست سر میخوردم میومدم پایین بارسوم که داشتم سر میخوردم چشمتون روزبد نبینه به پایین که رسیدم دیدم رییس دانشگاهمون روبروم ایستاده منم 2تاپاداشتم 2تای دیگه قرض کردم وپابه فرارگذاشتم ازاون به بعد سر کلاس این استاده میرفتم ته کلاس وواقعاساکت مینشستم اونم هروقت منومیدید میزد زیرخنده

  7. 10 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  8. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,987
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,492
    تشکر شده 7,459 در 2,302 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    یه روز میخواستم برم کتابخونه مثلابابچه هادرس بخونیم جون خودمم عجله داشتم 2ساعت تمام دنبال عینکم میگشتم هرچی میگشتم پیداش نمیکردم دقیقاساعت8صبح شروع کردم به گشتن تاساعت10که مامانم ازم پرسیدن دنبال چی میگردی منم گفتم عینک یه نگاهی بهم کردن وخندیدن گفتن پیداش میکنی منم گفتم چرامیخندید چیزی نگفتن فقط گفتن توآینه نگا کن منم نگاه کردم ولی بازم متوجه نشدم بعدازکلی خندیدن بهم گفتن عینکت روی چشمت هست فکرشوبکنیدتوآینه هم نگاه کردم نغهمیدم تاچندمدت شده بودموردخنده بین دوستان وفامیل


  9. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,910 در 1,530 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چند هفته پیش بود
    اقامون گوشیشو صبح تا عصر دایورت کرد روی گوشی برادرشوهرم ...منم حواسم بود که سوتی ندم .بعد نزدیکای عصر یه کار واجب پیش اومد منم یادم رفت که دایورته ...
    زنگ زدم گفتم :
    سلااااااااااااااام چه طوری شما ؟ (با یه لحن مسخره ای که معمولا میگم )
    بعد برادر شوهرمم شماره گوشیمو سیو نداشت نمیدونست منم ، گفت بفرمایید
    بعد من فکر کردم آقامونه داره مثلا مسخره بازی در میاره / گفتم (باهمون لحن مسخره ):چه خبرا ؟کی میای دنبالم ؟
    بعد برادر شوهرم با تعجب گفت شما ؟
    یه هو من دوزاریم افتاد ....
    گفتم وایییییییییییی ببخشید من فلانی ام حواسم نبود که هنوز خط دایورته ...کلی عذر خواهی کردم و زود قطع کردم


  10. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۳۰
    نوشته ها
    178
    امتیاز : 6,862
    سطح : 54
    Points: 6,862, Level: 54
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 238
    تشکر شده 476 در 152 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط آسمون نمایش پست اصلی
    چند هفته پیش بود
    اقامون گوشیشو صبح تا عصر دایورت کرد روی گوشی برادرشوهرم ...منم حواسم بود که سوتی ندم .بعد نزدیکای عصر یه کار واجب پیش اومد منم یادم رفت که دایورته ...
    زنگ زدم گفتم :
    سلااااااااااااااام چه طوری شما ؟ (با یه لحن مسخره ای که معمولا میگم )
    بعد برادر شوهرمم شماره گوشیمو سیو نداشت نمیدونست منم ، گفت بفرمایید
    بعد من فکر کردم آقامونه داره مثلا مسخره بازی در میاره / گفتم (باهمون لحن مسخره ):چه خبرا ؟کی میای دنبالم ؟
    بعد برادر شوهرم با تعجب گفت شما ؟
    یه هو من دوزاریم افتاد ....
    گفتم وایییییییییییی ببخشید من فلانی ام حواسم نبود که هنوز خط دایورته ...کلی عذر خواهی کردم و زود قطع کردم
    کلا ان انرمال میزنی
    تمام چیز که از زندگی بایدآموخت یک کلمه است:
    "می گذرد"

  11. کاربر روبرو از پست مفید yase18sale تشکر کرده است .


  12. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    ظهر به یکی از دوستام زنگ زدم جواب نداد ..

    یه خورده پیش تلفن کارم داشت حدس زدم که حتما همون دوستمه .. ( تلفن ما مشکلات داره یه وقتایی میره رو پخش کن و دیگه درست نمیشه ! باید قطع کنیم از اول زنگ بزنیم ! ) گوشی رو برداشتم سلام و احوال پرسی . خودش بود فقط یه کم صداش تغییر کرده بود !! انگار سرما خورده بود ! تلفن رفته بود رو پخش کن گفتم ببین قطع کن من زنگ می زنم . شماره ای که زنگ زده بود رو با شماره ی خونه ی دوستم چک کردم دیدم اصلا اون نبوده ! یکی دیگه از دوستام بود بنده ی خدا ! اشتباه گرفته بودمش
    خوب شد تلفن خراب بود باعث شد متوجه سوتی من نشه !
    (احتمالا اونم تعجب کرده ! شاید تا حالا این قدر گرم باهاش سلام و احوال پرسی نکرده بودم ! )



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  13. 5 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  14. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,910 در 1,530 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Talking

    امروز صبح زنگ زدم مطب دختر خاله ام ، اسم اش راضیه اس .
    بعد منشینی اش برداشت ....به جای اینکه بگم خانم دکتر هستن یا حداقل بگم خانم ِ فلانی (فامیلیشون )هستن ؟...گفتم ببخشید راضیه خانوم هستن ؟
    منشیه تعجب کرد گفت راضیه خانوم ؟؟؟
    یه هو مامانم از ته اتاق گفت بوگو خانم دکتر ....
    خلاصه منم خودمو نشکوندم گفتم خانوم فلانی رو میگم ....
    ابرو بنده خدا ، دختر خالمونم رفت جلو منشی اش .
    ویرایش توسط آسمون : شنبه ۲۳ بهمن ۸۹ در ساعت ۲۳:۲۴


  15. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,014
    امتیاز : 26,578
    سطح : 97
    Points: 26,578, Level: 97
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 772
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,300
    تشکر شده 3,606 در 908 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با برادرم بودم، داشتیم میرفتیم جایی، من پشت فرمون ماشین بودم، رسیدیم به مقصد، ماشینو پارک کردم کنار خیابون، برادرم در رو باز کرد بره پایین، رفت پایین، تلپ، صدای آب بود، نگاه کردم دیدم برادم نیست، چند لحظه بعد برادرم از توی جوب اومد بیرون

    پ ن : معمولا من ماشین رو خیلی لبه پارک میکنم، این سری دقیقا نصف عرض دوتا تایر سمت راس ماشین روی هوا بود و نصفش لبه جدول
    .
    .
    .
    .

    خبر آمدنت،
    مثل نسیم،
    می رود باغ به باغ،
    می رود شهر به شهر،
    مردمان یمن وتونس ومصر،
    مردمان اردن،
    همه عالمیان،
    به تمنای تو برخاسته اند،
    شور و حالی برپاست،
    وعده آمدنت نزدیک است....


  16. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,144
    تشکر شده 13,860 در 3,318 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ^

    سلام
    حاجی من آدم خوش خنده ای هستم از این چیزا نگین روده بر میشم

  17. 6 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  18. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 36,482
    سطح : 100
    Points: 36,482, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,579
    تشکر شده 8,656 در 1,703 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حاجي نمایش پست اصلی
    با برادرم بودم، داشتیم میرفتیم جایی، من پشت فرمون ماشین بودم، رسیدیم به مقصد، ماشینو پارک کردم کنار خیابون، برادرم در رو باز کرد بره پایین، رفت پایین، تلپ، صدای آب بود، نگاه کردم دیدم برادم نیست، چند لحظه بعد برادرم از توی جوب اومد بیرون

    پ ن : معمولا من ماشین رو خیلی لبه پارک میکنم، این سری دقیقا نصف عرض دوتا تایر سمت راس ماشین روی هوا بود و نصفش لبه جدول
    دلم برا داداشت میسوزه
    بنده خدا که ماشین بی زبون و جونش رو داده دست تو
    حیف که اینجا نمیتونم از کلمات رکیک استفاده کنم


  19. 2 کاربر از پست مفید نردبانی تا خدا تشکر کرده اند .


  20. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,014
    امتیاز : 26,578
    سطح : 97
    Points: 26,578, Level: 97
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 772
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,300
    تشکر شده 3,606 در 908 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    داشتن هاردمو مرتب سازی میکردم، میخواستم یه فولدر رو پاک کنم، از دستور shift+delete استفاده کردم، بعد ok زدم، شک کردم، cancel زدم، نگاه کردم دیدم کل درایو انتخاب شده بوده و در عرض چند ثانیه 12گیگ از هاردم پاک شد
    .
    .
    .
    .

    خبر آمدنت،
    مثل نسیم،
    می رود باغ به باغ،
    می رود شهر به شهر،
    مردمان یمن وتونس ومصر،
    مردمان اردن،
    همه عالمیان،
    به تمنای تو برخاسته اند،
    شور و حالی برپاست،
    وعده آمدنت نزدیک است....


  21. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,951
    امتیاز : 34,937
    سطح : 100
    Points: 34,937, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,028
    تشکر شده 5,430 در 1,695 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هااااا یه سوتی گرفتم امروز خفن.

    یه بنده خدای اس ام اس زده بود:

    سلام
    ختم قرآن تقدیم به پیامبر(ص) و امام صادق(ع) و به نیت ظهور امام زمان (عج) و شفای تمام بیماران به خصوص مریض منظور
    تا غروب عید مبعث
    هستید؟



    منم گفتم ینی یه ختم قرآن بخونیم تا غروب 27 رجب؟

    تازه میگه 27 رجب چیه؟ 17 ربیع!
    با وجودی که اجازه داده نمیگم اسمش آبشار بود

    ازون سوتی تر، همه کسایی که بهشون اس ام اس زده بود، نفهمیده بودن.البته شایدم مثل من اولش حس گرفتن ، تا آخرش حفظی خوندن.
    منتها من حواسم بود آخرش یهو موندم.بقیه دیگه مثه ما ریاکار نبودن، فوری گفتن بده بیاد شماره جزء رو!


  22. #16
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا


    ^


    امروز یکی از دوستان بهم اس ام اس زد که یه مریض داریم و می تونی برا شفاش ختم قرآن بذاری ؟

    گفتم آره

    گفت تا مبعث جور میشه ؟

    گفتم آره ان شاء الله برم خونه جورش می کنم


    اومدم خونه و به شماره های گوشیم این اس ام اس رو سند تو آل کردم :

    سلام
    ختم قرآن تقديم به پيامبر(ص) وامام صادق(ع) وبه نيت ظهورامام زمان(عج) و شفاي تمام بيماران به خصوص مريض منظور
    تا غروب عيدمبعث
    هستيد؟


    بیشترش جور شد و دو سه تا جزءش مونده بود


    چکاوک اس ام اس زده :

    سلام.
    هستم.
    منتها نفری یه ختم قرآن تا 27 رجب؟!
    تا جایی که میدونم 17 ربیع ولادته نه بعثت.


    من :
    سلام
    چي؟من كي گفتم رجب؟:-)
    تا دوشنبه غروب ميخوايم قرآن ختم كنيم


    چکاوک :
    تو گفتی تا غروب عید مبعث!
    چه سوتی نابی میشه واسه تالار، البته بدون ذکر نام.


    من :
    اوه! آخر سوتي بود:-)
    هيشكي هم چيزي نگفت از صبح
    با ذكر نام بگو:-)


    هیچ کس متوجه سوتی من نشده بود ! همه گفتن آره هستیم و اینا ! بعد دیگه به همه ی کسایی که تو ختم قرآن شرکت کرده بودن دوباره اس ام اس زدم گفتم دوستان اشتباه فجيعى كردم به جاى ميلادپيامبر نوشتم مبعث! معذرت ميخوام!:-d

    همش تقصیر دوستم بود که اولش گفت تا مبعث جور میشه ! اون اشتباه گفت ، دیگه اشتباهش منتقل شد !
    ویرایش توسط آبشار : جمعه ۲۹ بهمن ۸۹ در ساعت ۲۳:۰۳



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  23. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,014
    امتیاز : 26,578
    سطح : 97
    Points: 26,578, Level: 97
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 772
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,300
    تشکر شده 3,606 در 908 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سرجلسه کنکور، چون کنکورمون طولانی مدت بود(250 دقیقه) واز نیم ساعت قبل از شروع کنکور هم رفته بودیم داخل ونشسته بودیم، بعد از یکی - دو ساعت تفکر برای پاسخگویی به سوالات، بالاخره یه سرویس بهداشتی میچسبید(خصوصا شستن صورت)، بلند شدم ورفتم، سرویس بهداشتی دقیقا 1مت جلوتر از ردیف اول صندلی ها بود، به در سرویس فنر نصب کرده بودن که در همیشه بسته بمونه، من فکر کردم دستگاه مخصوص که در رو آروم میبنده روش نصب هست، رفتم داخل، در رو توی همون حالت 90درجه ول کردم، محکم در خورد به هم، پیش خودم گفتم الان چندتا ردیف اول حسابی فحشم دادن.
    وقتی میخواستم بیام بیرون، یادم نبود که فنر هست ودر رو محکم میبنده، دوباره به همون حالت در رو ول کردم، وقتی در خورد به هم متوجه شدم که هم سری قبل هم این سری حداقل از 10ردیف آدم فحش خوردم. منم با تمام اعتماد به نفس از وسط اینهمه نگاه تیز رد شدم و رفتم سر جام (باور کنید داشتم آب میشدم)
    .
    .
    .
    .

    خبر آمدنت،
    مثل نسیم،
    می رود باغ به باغ،
    می رود شهر به شهر،
    مردمان یمن وتونس ومصر،
    مردمان اردن،
    همه عالمیان،
    به تمنای تو برخاسته اند،
    شور و حالی برپاست،
    وعده آمدنت نزدیک است....


  24. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,087
    سطح : 72
    Points: 12,087, Level: 72
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 363
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,181 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    امشب سر کلاس زبان اقای مرزبان (مدیر موسسه)داشتن برامون نقل ترم جدید و 3 روز در هفته شدن موسسه صحبت میکردن من هم به عنوان یه مخالف کلی اظهار نظر کردم ودر اخرم گفتم شومو بهتره برید تابلوی موسسه رو عوض کنید که هر وقت ما رانندگی میکنیم نریم تا ته قدوسی و دوباره بیایم.یه چی بذارید به چیش بیاد. گفت ما خیلی وقته که تابلو موسسه رو عوض کردیم معلومه که الکی انتقاد میکنی....وای میخاسم برم تو زمین.

  25. 6 کاربر از پست مفید sanaa تشکر کرده اند .


  26. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,813 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    ^ ئه؟ امین مرزبان؟؟

  27. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    امشب تو کانون خرید کردم . گفت میشه سه هزار و صد
    سه تومن دادم بهش . صدی نداشتم . بعد گفت بقیش برا خودتون یا گفت بعدا بیارید ، یه همچین چیزی
    من کلا حواسم نبود گفتم خب اون صد تومن رو فلان چیز بدید !! بعد یهو خودم یادم افتاد گفتم آهان من باید به شما بدم ببخشید
    خوب که کانون بود فروشنده ها خودی بودن



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  28. 11 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  29. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,087
    سطح : 72
    Points: 12,087, Level: 72
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 363
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,181 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهـار نمایش پست اصلی
    ^ ئه؟ امین مرزبان؟؟
    میشناسیشون؟؟استادمون بود تودانشگاه.حالو هم که میریم موسسه شون

  30. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,813 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    آره می شناسمش!

  31. کاربر روبرو از پست مفید باران بهار تشکر کرده است .


  32. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,087
    سطح : 72
    Points: 12,087, Level: 72
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 363
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,181 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهـار نمایش پست اصلی
    آره می شناسمش!
    از کوجو؟

  33. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,987
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,492
    تشکر شده 7,459 در 2,302 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حاجي نمایش پست اصلی
    داشتن هاردمو مرتب سازی میکردم، میخواستم یه فولدر رو پاک کنم، از دستور shift+delete استفاده کردم، بعد ok زدم، شک کردم، cancel زدم، نگاه کردم دیدم کل درایو انتخاب شده بوده و در عرض چند ثانیه 12گیگ از هاردم پاک شد
    آخی حواستون کجا بود مگه عاشقین که اینجوری میکنین چرا گیج میزنید حالا ببرید شاید ریکاوریش کنن مطالب برگرده بک آپ هم نگرفته بودین ازشون بازم آخی نازی

  34. 2 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  35. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,987
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,492
    تشکر شده 7,459 در 2,302 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط آبشار نمایش پست اصلی
    به نام خدا

    امشب تو کانون خرید کردم . گفت میشه سه هزار و صد
    سه تومن دادم بهش . صدی نداشتم . بعد گفت بقیش برا خودتون یا گفت بعدا بیارید ، یه همچین چیزی
    من کلا حواسم نبود گفتم خب اون صد تومن رو فلان چیز بدید !! بعد یهو خودم یادم افتاد گفتم آهان من باید به شما بدم ببخشید
    خوب که کانون بود فروشنده ها خودی بودن
    به نظر میاد شماهم عاشق شدی عزیزم به فکر درمان باش گلم کلا همه گیج میزنین انگار

  36. 2 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  37. #26
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,910 در 1,530 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اولین سوتی ِ زندگی مشترک مون .
    روز دوم بعد از عروسی مون اومده بودم خونه مامای اینا
    بعد مامانم کلی اصرار کرد که سبزی پاک کردم ببر ...هرچی گفتم نه مامان خودم میگیرم گفتن نه حالا تو حوصله ات نمیشه ...خلاصه از ما انکار از مامانم اصرار (منم از خدا خواسته )
    خلاصه مامانم یه کم سبزی ریختن تو پلاستیک دادن به من .
    او.مدیم خونه من شام درست کردم سبزی هم ریختم تویخ بشقاب نشستیم شامن بخوریم نصف بشقاب سبزی رو که خوردیم یه هو دیدم یکی از تره ها گل بهش چسبیده .کلی تعجب کردم ...گذاشتمش کنار سفره .بعد ازونجایی که نصفشو خورده بودیم کف بشقاب معلوم شده بود .دیدم کلی دونه های خاک ریثخته کف بشقاب ...یه هو گفتم وای نکنه سبزی ها نشسته بوده .
    زنگ زدم مامانم دیدم بععععلههههههه سبزی نشسته بوده....
    ولی خداروشکر الان زنده ایم


  38. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,910 در 1,530 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sanaa نمایش پست اصلی
    امشب سر کلاس زبان اقای مرزبان (مدیر موسسه)داشتن برامون نقل ترم جدید و 3 روز در هفته شدن موسسه صحبت میکردن من هم به عنوان یه مخالف کلی اظهار نظر کردم ودر اخرم گفتم شومو بهتره برید تابلوی موسسه رو عوض کنید که هر وقت ما رانندگی میکنیم نریم تا ته قدوسی و دوباره بیایم.یه چی بذارید به چیش بیاد. گفت ما خیلی وقته که تابلو موسسه رو عوض کردیم معلومه که الکی انتقاد میکنی....وای میخاسم برم تو زمین.
    نگفته بودی

  39. #28
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,137
    امتیاز : 16,214
    سطح : 81
    Points: 16,214, Level: 81
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,024
    تشکر شده 5,525 در 1,027 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    دیشب یکی از بچه ها زنگ زد مدل یه کارت تی وی رو داد که براش درایورش رو پیدا کنم . منم نوشتمش و خداحافظی کردم . یکی دو ساعت بعد که خواستم تو وب دنبال درایورِ بگردم ، هر چی گشتم هیچ جای میز و اتاق برگه ای که روش اون مدل رو نوشته باشم پیدا نکردم . امروز صبح هم قبل از بیرون رفتن دوباره کلی گشتم و باز چیزی پیدا نکردم .
    تو ماشین یادم اومد که مدلِ رو توی یه فایل تکست رو دسکتاپ نوشته بودم ، نه رو کاغذ !!!
    ویرایش توسط MJA_0000 : جمعه ۰۳ آبان ۹۲ در ساعت ۲۰:۳۷


  40. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,839
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,840
    تشکر شده 7,088 در 1,672 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking

    دقیقا یک هفته پیش در چنین روزی طرفای ساعت 11 ظهر ما رسیدیم مشهد و تو هوای خیلی خیلی سرد از اتوبوس پیاده شدیم،شماره چمدونها هم دست من بود.جز آخرین نفراتی بودم که اومدم پایین و خوشحال خوشحال راه افتادم به سمت خروجی ترمینال.دیدم دوستم نمیاد.برگشتم پیشش گفتم چرا وایسادی دیر میشه بیا بریم.گفت میام ولی آخه...نذاشتم حرف بزنه گفتم بدو تا دوباره برفی بارونی چیزی نزده گرفتار نشدیم بریم یه جا پیدا کنیم.گفت باشه ولی وسایلمون چی؟منم گفتم وسایل رو میبریم دیگه...نیگا کردم دیدم چمدونی در کار نیس .یهو یادم اومد که ای بابا من هنوز چمدونهامون رو از جعبه اتوبوس تحویل نگرفتم و شاگرد راننده بیچاره همینجور منتظر صاحب این وسایله.تا روز آخر دوستم داستان این سوتی ناشی از ذوقمرگی من رو برای عالم و آدم تعریف میکرد و میخندید.


  41. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیم با کامپیوتر چهارنفری!
    اون سه نفر نشسته بودن روزمین نگا میکردن منم واسه خودم
    نشسه بودم رو دوتا صندلی اینجوری که خودم روصندلی بودم پاهامم کشیده بودم
    رو اون یکی صندلی واسه خودم راحتتتت
    اقا این فیلمه خیلی خنده دار بود منم همش حواسم بود انقد ورجه وورجه
    نکنم که نیفتم
    ولی...ولی..چشمتون روز بد نبینه
    سر یه صحنه ی خیلی خنده دار فیلم یه دفعه تعادلم از دست رفت
    شترقققق!!!من اوفتاده بودم روزمین بین این دوتا صندلی
    همه هم فیلمو ول کردن داشتن به من میخندیدن!


صفحه 1 از 58 1231151 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1