کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 58 از 58 نخستنخست ... 848565758
نمایش نتایج: از شماره 1,711 تا 1,738 , از مجموع 1738
  1. #1711
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    آسمـــون
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,047

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط HelSa نمایش پست اصلی
    یارئوف.....سلام!من کلا تو عمرم،سه تا سوال از آقاسید پرسیدم،سه تاشم روح ملت شاد شدیکیش قبلا زدم تالار،بازم ارواحشون شاد شد...دوتای دیگه هم:(:| خب چرا میخندین؟!؟:(
    یارئوف...شیطونه میگه ،اون دوتای دیگرم بزنمولی من پا میذارم رونفسم
    بسم الله الرحمن الرحیم

    اَلحَمـدُلله مٍن اوِل الدُنيا الي فنائـٍــها وَ منَ الآخرة الي بَقائـٍـــها،
    الحَمـدٌلله علي کٌلٍ نٍعـمة و استَغفٍــرٌالله مٍن كٌل ذَنـبٍ وَ اتـوبٌ الَــيه وَ هٌو َارحَمٌ الراحٍميـن..



    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

  2. #1712
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۲۵
    محل سکونت
    sHz
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    94

    پیش فرض

    الان داشتم با جناب سائل الزهرا صحبت میکردم آخرش یه سوتی داد خفن
    بهش میگم نوکرم میگه قربونت بچسبم

  3. #1713
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۱۴
    محل سکونت
    فعلا ایران...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,047

    پیش فرض

    الان سر سفره نشسته بودیم یکی از دوستای بابا داشتن یه خاطره ای برامون تعریف میکردن.
    اون وسط اومدن بگن داشتم میرفتم پام گذاشتم رو دم یه سگه..............تو اوج تعریف گفتن دمم گذاشتم رو پای سگه!!!!
    من و ابجی یهووووووووو پقی زدیم زیر خنده............ازین خنده های انفجاری
    اولم متوجه نشد چه سوتی داده...............یهو قرمز شد و برافروخته.............که بابا به دادمون رسید و ضمن چشم غره رفتن به ما دوتا به اوشونم توضیح دادن.
    بخاطر همه ی داده و نداده هات خدایا شکرت....خدایا شکرت.....خدایا شکرت.

  4. #1714
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    وسط روضه ی تو قد کشیدم...
    جنسيت
    برادر
    سن
    -2013
    نوشته ها
    2,747

    پیش فرض

    کاکای تولدم!!!
    آخرین سوتی بنده،چند دقه پیش.

    ___________________________
    یه سوتی دیگه هم دسته جمعی با دوستان دادیم که طولانیه.
    عَلَیکَ بِالأَحداثِ




    __________________________________________________ __________________________________________________ _________________
    و
    کلبهم باسط ذراعیه بالوصید...سوره : الكهف آیه18 :
    مدیون حسینیم. مجنون اباالفضل. محزون زینب

    لن تسبى زينب مرتين

  5. #1715
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,135

    پیش فرض

    یه مناسبت تعطیلی بود(فک کنم عید فطر بود!)یه سَری رفتیم تهران؛یکی از معلمای قدیمی عزیز مشترک با جناب برادرم که خیلی گل بودن هم تهرانن!
    همراه دوتا از دوستای جناب برادر که منم میشناختن و من هم همینطور اونها رو میشناختم رفتیم بیرون!
    خلاصه میخواستیم بریم سینما اون دو بزرگوار گفتن ما نماز نخوندیم؛رفتیم نمازخونه اون مجتمع تجاری که نماز بخوننفامیل یکی از دوستان ربیعی بود و فامیل اون معلم گرامی هم رحیمی!
    خلاصه من و برادرم نمازمون رو خونده بودیم؛تا اونا نمازشون رو بخونن،جناب برادر زنگ زدن جناب رحیمی که اگه بشه ببینیمشون!
    هی من گفتم سلام منم برسون!داداشم نرسوند!هی باز گفتم!اصلا انگار نمیشنید!آخرش یهو برگشت گفت آقای رحیمی کشته هم اینجاست میخواد باهاتون صحبت کنه!
    منم گفتم چرا میگی میخواد صحبت کنه و....
    گوشی رو گرفتم(هول کردم!):سلام آقای ربیعی!دوستان وسط نماز یه خنده ی ریزی کردن و سعی در جمع کردن خنده داشتن؛که آقای رحیمی پشت تلفن پرسیدن امسال کنکور داشتی؟اومدم بگم نه،پیش دانشگاهی ام؛ولی گفتم نه پیش دبستانی ام!
    خلاصه دو بزرگوار که داشتن نماز میخوندن زدن زیر خنده و ....منم پشت تلفن هی جلو خودم رو میگرفتم که نخندم آبروم بره!آخرش دیدم خیلی داره بد میشه قطع کردم!
    بعد از اتمام خنده ها دوباره زنگ زدم؛ایشون هم تو جاده بودن؛کلی عذرخواهی کردن که اینجا خوب آنتن نمیده!

    نمیدونم بعدش بود یا نه قبلش رفته بودیم تو دستشویی واستاده بودیم منتظر که دوستان بیان بیرون!
    یه پسره اومد میخواست بره داخل دستشوئی به من گفت بفرمائید!
    منم (تو تعارف و اینا خیلی ناشییییی!)باز هول کردم گفتم:نه؛بفرمائید،نوش جان!!!!!!!!!
    پسره گفت مگه خوردنیه؟
    کلا آبروم رفت!
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  6. #1716
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۰۶
    محل سکونت
    یه جای غریبی!...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    337

    پیش فرض

    منم چند وقت پیش وسط شور سینه زنی تو یه هیئتی!اومدم میکروفون عوض کنم سریع
    سیمشو درآوردم انداختم پایین بعد ته دوتا میکروفونو زدم بهم !!
    من:
    مداح:
    جمعیت:
    هیچی دیگه از دوستان آدرس افق رو پرسیدم رفتم توش محو شدم
    ویرایش توسط hemmat0311 : دوشنبه ۱۷ شهریور ۹۳ در ساعت ۰۱:۵۷


  7. #1717

    پیش فرض

    سلام
    می خواستیم بریم دندون پزشکی
    مادر گرام عجله داشتند و خواهرم هنوز نه مسواک زده بود نه مقنعه کرده بود سرش
    مامان ما هم می خواست بگه مسواک بزن،مقنه ات رو هم سرت کن
    اشتباهی گفتن مسواک سرت کن مقنعه ات رو هم بزن.
    مادر
    من و خواهرم

  8. #1718
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    آسمـــون
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,047

    پیش فرض

    یارئوف،

    با جناب طنین باران،گلزار شهدابودیم،
    سر مزار شهید نشسته بودیم و مشغول فاتحه،
    ایشونم بالا نشسته بودن،تقریبا دومتری باهم فاصله داشتیم،
    یه تیکه چوب قهوه ای رنگ روی مزارشون بود،
    من برداشتمش متوجه شدم خاصه،
    بوش کردیم دیدیم یه عطر خاصی داره،
    به طنین باران گفتم این یه بوی خیلی خوبی داره،


    چشمتان روز بد نبیند،

    دیدم ایشون از دومتری سعی دارن بوی اینو استشمام کنن،

    دیدم تلاششون بیفایده س،وموفق نشدن،پاشدم شاخه روبهشون دادم گفتم ازاینجا بوبکشید پلیز

    بعد دقایقی دیدیمبوش داره کم میشه،
    بردیم گذاشتیمش سرجاش،
    بوشم برگشت
    تشخیص من: طنین بوی دارچینه انگار،نه؟؟

    تشخیص جناب طنین باران:
    عه آره،بوی هِله!!
    هل و دارچین
    من وطنین
    ویرایش توسط raha_133 : پنجشنبه ۰۳ مهر ۹۳ در ساعت ۱۷:۵۵ دلیل: :) :)
    بسم الله الرحمن الرحیم

    اَلحَمـدُلله مٍن اوِل الدُنيا الي فنائـٍــها وَ منَ الآخرة الي بَقائـٍـــها،
    الحَمـدٌلله علي کٌلٍ نٍعـمة و استَغفٍــرٌالله مٍن كٌل ذَنـبٍ وَ اتـوبٌ الَــيه وَ هٌو َارحَمٌ الراحٍميـن..



    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

  9. #1719
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۱۴
    محل سکونت
    فعلا ایران...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,047

    پیش فرض

    دیشب با چندتا از اهالی خاندان شام رفتیم بیرون...........
    جلو پیتزا فروشی به زوررررررررررررررر و تعارف پول غذا رو میخاستم با یه بنده خدایی حساب کنم
    قبول نمیکرد..............دیگه کفریم کرده بود.
    ازین تعارفای الکی و زوررررررررررررری
    خلاصه پول گذاشتم توی جیبش و سوار شدم
    به حساب اینکه ابوی گرانقدر پشت ماشین نشستن
    یهو نگاه کردم دیدم اههههههههههههههه
    ملت عوض شدن
    اینا اونا نیستن
    دیدم اشتباهی توی تک و تعارف ماشین خودمون و ماشین بعدی باهم قاطی فرموده و سوار ماشین بعدی شدم به جای ماشین خودمون!!!
    خلاصه اینکه با کلی سرخ وسفید شدن و عذرخواهی های پی در پی و متوااااااالی پیاده شدم و در ماشین خودمون جای شدم
    این بود انشای من
    بخاطر همه ی داده و نداده هات خدایا شکرت....خدایا شکرت.....خدایا شکرت.

  10. #1720
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    آسمـــون
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,047

    پیش فرض

    سلام

    نگفته خنده م گرفت...:)
    مربوط به ثبتنام اعتکاف امساله!!

    چون آقایونم مراجعه میکردند و نمیشد بروند حسینیه خواهرا،
    بلچند نفردیگه تو راهروبودیم برای
    ثبتنام برادرایی که میخواستند خانم/خواهرشون ثبتنام کنند!!

    یه بنده خدایی اومدند وماهم برای خانمش ثبتنام کردیم،
    کارت روبهشون دادم و توضیح دادم که ساعت 2 بیاین مسجد
    الشهدا،و....

    برادرِ: خودم کجا ثبتنام کنم؟
    من: یا صوت الحسین،یاهم شنبه کانون!!
    برادر: کانون کجاست؟؟

    من: همینجاست..
    برادر: مسخره کردین خانم؟؟ماباکانون میخوایم اعتکاف بریم،اونوقت شما مارا
    بردی مسجد امام خمینی؟؟
    من خیر آقای محترم،کانون اونجا مراسم میگیره! اینجا
    حسینیه هست نمیشود!
    برادر: اگه رفتم دیدم آقای انجوی اونجا نیست چی؟
    من هستند ایشالا..
    برادر: اصلا من باید با مسئول اينجاصحبت کنم!!
    من: چشم بفرمایید صوت الحسین اونجا توجیه میشین!!




    القصه،بایه زوری ایشون راضی شدن که جریان اعتکاف و مسجد وکانون به چهشکل است..
    بسم الله الرحمن الرحیم

    اَلحَمـدُلله مٍن اوِل الدُنيا الي فنائـٍــها وَ منَ الآخرة الي بَقائـٍـــها،
    الحَمـدٌلله علي کٌلٍ نٍعـمة و استَغفٍــرٌالله مٍن كٌل ذَنـبٍ وَ اتـوبٌ الَــيه وَ هٌو َارحَمٌ الراحٍميـن..



    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

  11. #1721

    پیش فرض

    سلام
    ما دیشب سره سفره یه سوتی دادیم دست گرفتن
    ما یک عمه داریم اسمشون معصومه است
    من می خواستم تعریف حرم حضرت معصومه رو بکنم اشتباهی گفتم حرم حضرت عمه معصومه
    اینا هم کل زمان سر سفره بودیم داشتن از ما می خندیدن
    قیا فه ی فامیل محترم:

  12. #1722
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۰۳
    محل سکونت
    بغل امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,066

    پیش فرض

    چند روز پیش که هوا سرد بود و بارون میومد بچه های کلاس پنجره باز کردن
    منو و بانگ قت=ناری و یه دو نفر دیگه هیگفتیم آقا سرده اون پنجره رو ببندین
    اخرش یکی از همون بچه ها ژاکتش رو داد دست من که سردم نشه
    یه ذره که گذشت به بانگ قناری که کنارم نشسته بود گفتم: سردته؟
    اونم گفت آره...
    منم برگشتم با از خودگذشتگی زیاد ژاکت رو بهش دادم و گفتم:
    بیا بگیر من شلوار پامه....!!!!!!!!!!!!!
    دیگه حالا نخند کی بخند.....
    خوبه بلند نگفتم....

  13. #1723
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-آبان-۰۱
    محل سکونت
    آخرش یک متر جا
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -2001
    نوشته ها
    100

    پیش فرض

    سلام
    مجری اومده داخل برنامه پزشکی میگه:
    من به شخصه حاظرم آمپول بخورم ولی دارو و قرص نزنم!!!!!!!!
    حالا من یک سوال دارم چرا کسی بهش نگفت : مجید جان دلبندم آمپول رو میزنن دارو و قرص رد هم می خورن!!!!!!!!

  14. #1724
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض

    طرف باباش راننده ماشین سنگین بوده بعدش باباش با همون ماشینه چپ کرده بود فوت کرده بود،خواسته بود به مامانش این خبر رو بده،دست پاچه میشه میگه مامان بابام چپ کرد بنزو مرد.(این صوتی رو خود طرف برامون تعریف کرد)

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  15. #1725
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض

    یکی ازدوستان خدای سوژه گیری هست.توی سوپری داشته جنس می خریده یک نفر اومده بود گفته بود می بخشید این پفک های پونصد تومنی چنده؟؟؟
    دوستم علاوه براین که سوژه طلبه اصلا نمی تونه توی ایت طور موقع ها خودشو بگیره.خلاصه توی سوپری شروع کرده بود بلند بلند خندیدن.

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  16. #1726
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض

    یکبار رفته بودیم خونه خاله مامانم بعدنیست که یه داداش دارم خدای سوتی دادن هست.وقتی خواستیم که خدا حافظی کنیم که بریم خونه خودمون شوهر خاله مامانم دست داد به داداشم گفت خدا حافظ بعد داداشم حول شد گفت سلام.همینو گفت نمیدونید باچه بدبختی خودمو گرفتم جلو این بنده های خدا همین که از خونه اومدیم بیرون این قدرخندیدم که از دوتا چشام داشت اشک میومد بیرون.

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  17. #1727
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض

    یه بار با همون دادشم بود که گفتم خدای سوتی دادن هست رفتیم مهمونی بعد یه پیر مرد وارد مجلس شد باهمه دست داد،داداشم که می خواست خودشو مطرح کنه زودتر از این که بیاد دستش رو دراز کرد،همین که پیرمده رسید به داداشم هواسش به احوال پرسی با یکی دیگه شد به داداشم دست نداد.نبودید ببینید که چه جور ضایع شد.

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  18. #1728
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۶
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,292

    پیش فرض

    چندروزپیش داشتم برام یکی از همکارام که تهران هستند
    اسامیه شهرستانارو میخوندم
    بعد گفت شما شهرستانه جنج دارید ( خنج رو صورت )
    من پشت تلفن
    خندم گرفته بود درحد مرگ نمیتونستم صحبت کنم بعداون بنده خدا میگفت الوالو
    منم نمیتونستم صحبت کنم قطعش کردم
    بعد بهشون زنگ زدم گفتم جسارتا شهرستانه خنج هست

  19. #1729
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    رو همی زمینو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -2003
    نوشته ها
    247

    پیش فرض

    یه روز صبح زود همه خواب بودن یه سگ لامصبی هی واق واق می کرد
    اقا داداشم پا شد داااد زد ای سگ کیه هی ارار میکنه؟!!!!

    هممون زدیم زیر خنده










  20. #1730
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,135

    پیش فرض

    بنده خودم یه سوتی بسیار بزرگم!!!

    از حضور نا به جام اول از همه از خودم؛و بعدها از کائنات عذر میخوام...

    البته کار خدا بی حکمت نیست....
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  21. #1731
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-شهریور-۰۳
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض


  22. #1732
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-بهمن-۰۹
    محل سکونت
    فراترازآسمان
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    455

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حجت نمایش پست اصلی




    الان خودش داره حال میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟
    من دخــــــترم--------->ازتبار حــــــوا ..... .....جستجوشمه احـســـاسم.......و آتشفشان غـــــرور.......

    من
    دخــــــــترم-------->بانوی بهشـــتی...........ازجنس آتــــــشم........ســـــوزان.. .......داغ........


    من غـــــــــرقم.......غرق در دریـــــــای احساسم.......تن پوشم از آبریــشم عــــــــــــــــــــــشـ ـــق.......

    من ضعــــــــــــیف نیـــــــــــــستم..........
    ...........من دخـــــــــــــترم....


  23. #1733
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,600

    پیش فرض

    سوتی خیلی داغونی دادم

    یه آدم خیلی مهم بهم زنگ زده بود و داشتیم حرف میزدیم

    بعد یهویی یه نفر که خیلی شوخی دارم باهاش شروع کرد به اذیت کردن

    منم یه حرف خیلی ضایع بهش زدم و بعد یادم اومد که گوشی دستمه

    همون موقع قطع کردم و دیگه کلا قید صحبت کردن با ایشونو زدیم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. #1734
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,600

    پیش فرض

    امروز تو چاپخونه
    یکی از دوستان می گفت :
    حدیث داریم از آقای پناهیان !!! که اگه کسی رو به خاطر اشتباهش سرزنش کنین ، نمیمیرین مگر اینکه به اون گناه مبتلا بشین...

  25. #1735
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907

    پیش فرض

    سر ظهر بود اومدم به رئیسم سلام کنم بعد گفتم نه بهتره بگم خسته نباشید

    بعد که رئیسم رسید بهشون گفتم سلامت باشید

  26. #1736
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,600

    پیش فرض

    یکی از دوستان تالاری
    همین الان کنارمون نشسته بود
    میخواست بگه عسل اصل
    گفت مَسَلِ عَسل ، نه عَسَلِ مَسل

    بعد منم تا اومدم اینجا بنویسمش همون اول عسل اصل رو ، اینجوری نوشتم « اصل عسل »
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  27. #1737
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,600

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مستاجر خدا نمایش پست اصلی
    سوتی در حد تیم ملی ! خودش بیاد خودش رو لو بده


    ------------------
    دیروز توی الفور چند تا از دوستان آیکون دندون گذاشتند بعدش من خواستم ریا کرده باشم و گفتم نه! و... بعدش خدا همچین گذاشت توی کاسه ام که سید دیگه بلند بلند داشتند شروع کردن به خندیدن و ... خلاصه آبروی آدم ریا کار 2 سوته رفت توصیه می کنم ریا نکنید وگرنه پای بی آبروییتون هم بمانید

    ----------
    روز جلسه هم میخواستم باز ریا کنم و پیراهن آستین بلند بپوشم شلوارم رو اتو کردم (جین هم پوشیدم بعدش با پیراهن آستین بلند)تا اومدم شروع کنم پیراهنه رو اتو کنم برق رفت من هم گفتم به ما ریا نیامده همون آستین کوتاه خودمون رو که از ناف اسلام (مکه) خریدم می پوشم

    -----------

    همین بنده خدا سائل یه سوتی دادند و توسط حاجی به گوش آسید محمد انجوی رسید و ایشون هم فقط جوابشون بسیار دندان شکن بود (هرکدام از این 3 بزرگوار که مایل هستند سوتی دادا سائلمون رو تعریف کنند )
    وای امشب این صفحه رو خوندم

    مخصوصا خاطرات نردبانی تا خدا

    فوق العاده بودن

    کلی خندیدم

    نردبون کاش بازم میومدی از سوتیات میگفتی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  28. #1738
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,600

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حاجي نمایش پست اصلی
    ^
    نه

    همین بنده خدا این سوتی رو هم داده:

    رفته بوده تهران، میخواسته بره سر مزار شهدای گمنامی که توی یکی از مناطق تهران به نام( اُزگُل ozgol) هستن ، تا حالا اسم این منطقه رو نشنیده بوده، فقط خونده بوده، بعد میخواسته سوار تاکسی بشه، به راننده تاکسیه میگه (اُزگَل ozgal) .
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





صفحه 58 از 58 نخستنخست ... 848565758

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات