کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 113 , از مجموع 113
  1. #91
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۲۰
    نوشته ها
    317
    امتیاز : 8,904
    سطح : 63
    Points: 8,904, Level: 63
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 655
    تشکر شده 1,299 در 272 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سلام

    شلمچه امسال هم که ضد حال خالص بود خیر سرمون اومدیم ماه عسل اینقدر کادریا به هم گیر دادن که از دلمون در اومد
    كتاب يك غذاست؛ ... يك نوشيدنى روح است و چنانچه مقوّى باشد، روح را تقويت مى كند. ما كه سفارش مى كنيم از اين نوشيدنى بخوريد، نوع نوشيدنى را معين نكرده ايم. بايد مواظب باشيم كه مبادا نوشيدنى مسموم، خطرناك، فاسد، گنديده و مضر با رنگ آميزي هاى خيلى خوب، دست مردم داده شود..




  2. 3 کاربر از پست مفید سحر تشکر کرده اند .


  3. #92
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    یادش بخیر از شانس کج ما هر موقع میخواستیم بریم مشهد مینداختنمون تو اتوبوس خواهرا یه سال امدن گفتن که این اتوبوس چندتا از خواهرا خیلی شیطونن، هواستون باشه
    گفتیم باشه،تو راه زمان میدادیم واسه پیاد شدن چندبار پیاده شدن یه چند تایی حدود 15 دقیقه بعد از اتمام زمان میومدن اصلا براشون مهم نبود بقیه خواهرا همیشه منتظر هستن یه جایی ایستادیم واسه نماز همه اومدن غیر اون چند نفر دیدم رفتن توصف تلفن ایستادن تذکر هم که میدادی اصلا مهم نبود راننده ازم پرسید چیکار کنم گفتم :حرکت کن گفت:حرکت کنم گفتم :اره تا اتوبوس دیدن دویدن یه مسافتی رفت اتوبوس وایساد امدن سوار گفتن :میخواستین برید گفتم :اره گفت ما چی گفتم :هیچی بعد فهمید اولین سفرشون بوده ومیخواستن به حساب خودشون اذیت کنن

  4. 10 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  5. #93
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,909 در 1,530 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    وای که چقدر این سفر جنوب خندیدیم ....
    من و همسر گرام مثلا رابط اتوبوس بودیم ...رد وی هم مسئول خواهرا ....
    وای یعنی مردیییییییییم از خنده ....
    فک کن ...بچه های دانشگاه ازاد با انتظامات توی یه اتوبوس
    انتظامات ها:

    بچه های دانشگاه ازاد :

    رد وی :

    من :
    چارلی چاپلین میگوید:
    پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم :
    با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه!
    رختخواب خرید ولی خواب نه!
    ساعت خرید ولی زمان نه!
    مقام خرید ولی احترام نه
    کتاب خرید ولی دانش نه!
    ادم میشه خرید ولی دل نه!


  6. #94
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    کلا مسئول اتوبوس خواهرا که میشدم
    همیشه سر ایستادن امامزاده حسین طبس مشکل داشتن
    اما من مخ راننده رو میزدم هم رفت هم برگشت وامیساد بعدش بچه ها میگفتن تو چیکار میکنی که همش وامیستی میگفتم جزء اسراره

  7. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  8. #95
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۲۳
    محل سکونت
    از خودش بپرس .
    نوشته ها
    1,709
    امتیاز : 29,691
    سطح : 99
    Points: 29,691, Level: 99
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,366
    تشکر شده 7,909 در 1,530 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اولین خاطره رو من میگم بقیه شو ردوی بگه :
    روز اخر وقتی دیدار شهدای گمنام تموم شد اومدیم سوار اتوبوس شدیم ...
    مسئول برادرمون یه کارتن ابمیوه و کیک اوردن دادن به راننده گفتن بزار تو صندوق! راننده گذاشت همونجا که بعدن بزاره ....
    خود مسئول برادرمونم رفت
    بعد بچه های اتوبوس هی گفتن ما کیک و ابمیوه میخوایم و گشنمونه و فلان ....
    رد وی هم اومد گفت بنظرت بهشون الان بدیم ؟
    گفتم اره چرا ندیم ...الان ابمیوه ها خنکه یه کم دیگه گرم میشه ...
    اقا ماشروع کردیم اینارو پخش کردن ...همه هم شروع کردن به خوردن
    اخرش 2 تا کیک و امیوه برداشتم بردم جلو پایین اتوبوس دادم به همسر گرام گفتم اینم سهم شما و اقای مسئول
    یه هو دیدم چشماش 4 تا شد ...گفت کو ابمیوه ها و کیکا ؟ گفتم پخششون کردیم
    دیدم خشکش زد ....گفت چیکار کردین ؟ برید جمعش کنید ....
    گفتم عامو خوردن همه شو .....
    گفت اموووووووووووووووووووو اینا بری شامشون بود ....

    من :

    رد وی :

    مسئول برادرا :

    اقای شوهر :

    بچه های اتوبوس :
    چارلی چاپلین میگوید:
    پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم :
    با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه!
    رختخواب خرید ولی خواب نه!
    ساعت خرید ولی زمان نه!
    مقام خرید ولی احترام نه
    کتاب خرید ولی دانش نه!
    ادم میشه خرید ولی دل نه!


  9. #96
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط آسمون نمایش پست اصلی
    اولین خاطره رو من میگم بقیه شو ردوی بگه :
    روز اخر وقتی دیدار شهدای گمنام تموم شد اومدیم سوار اتوبوس شدیم ...
    مسئول برادرمون یه کارتن ابمیوه و کیک اوردن دادن به راننده گفتن بزار تو صندوق! راننده گذاشت همونجا که بعدن بزاره ....
    خود مسئول برادرمونم رفت
    بعد بچه های اتوبوس هی گفتن ما کیک و ابمیوه میخوایم و گشنمونه و فلان ....
    رد وی هم اومد گفت بنظرت بهشون الان بدیم ؟
    گفتم اره چرا ندیم ...الان ابمیوه ها خنکه یه کم دیگه گرم میشه ...
    اقا ماشروع کردیم اینارو پخش کردن ...همه هم شروع کردن به خوردن
    اخرش 2 تا کیک و امیوه برداشتم بردم جلو پایین اتوبوس دادم به همسر گرام گفتم اینم سهم شما و اقای مسئول
    یه هو دیدم چشماش 4 تا شد ...گفت کو ابمیوه ها و کیکا ؟ گفتم پخششون کردیم
    دیدم خشکش زد ....گفت چیکار کردین ؟ برید جمعش کنید ....
    گفتم عامو خوردن همه شو .....
    گفت اموووووووووووووووووووو اینا بری شامشون بود ....

    من :

    رد وی :

    مسئول برادرا :

    اقای شوهر :

    بچه های اتوبوس :
    ولی فکر کنم تکراری بود

  10. 3 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  11. #97
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط رفیق بی کلک مادر نمایش پست اصلی
    2سال پیش مسول اتوبوس خواهرا بودم همراه دوتا از بچه های صوت
    3تا تیکش باحال بود
    1-دوستم گفت یکیمون روز بخوابه یکی شب مخصوصا شبا باید پیش راننده باشیم خوابش نبره حقیر مسولیت بیداری شب رو قبول کردم بعداز10-12ساعت خواب توپ روز شب نشستم پیش راننده هنوز 10دقیقه نگذشته بود راننده صدام زد پاشو نمار صبحهمنم
    2-خواهرا از دم در کانون تا خوده مشهد تمام شور و واحد و... 10سال اخیر رو خوندنما هم
    3-رفیقمون گاگول بازی دراورد باپول شخصی برا همه اتوبوس نوشابه خرید اونم پپسی بعداز 5دقیقه همشو پس اوردن گفتن اقای مکارم گفتن حرومه- ما هم
    صوبونه هم پنیر و نوشابه ومیخوردیم
    مثل من
    میگرفتم میخوابیدم قیل از خواب به راننده میگفتم اگه قرار شد بمیریم خبر بده بیدار شم که امادگیشو داشته باشم با یه زمینه ای بمیرم نه بی خبر تو خواب
    ویرایش توسط بچه ی مهرزاد : جمعه ۱۱ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۵:۰۴

  12. 10 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  13. #98
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    686
    امتیاز : 4,582
    سطح : 43
    Points: 4,582, Level: 43
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 3,269
    تشکر شده 3,351 در 683 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 25 در 11 پست

    پیش فرض

    با پول خودش پپسی خریده بعد آوردنش پس گفتن حرومه
    يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

  14. 6 کاربر از پست مفید مجنون فکه تشکر کرده اند .


  15. #99
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,026
    امتیاز : 53,418
    سطح : 100
    Points: 53,418, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 6.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,168
    تشکر شده 11,686 در 2,603 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط آسمون نمایش پست اصلی
    وای که چقدر این سفر جنوب خندیدیم ....
    من و همسر گرام مثلا رابط اتوبوس بودیم ...رد وی هم مسئول خواهرا ....
    وای یعنی مردیییییییییم از خنده ....
    فک کن ...بچه های دانشگاه ازاد با انتظامات توی یه اتوبوس
    انتظامات ها:

    بچه های دانشگاه ازاد :


    رد وی :

    من :
    سخت ترین سفر مسولیتیم بود
    انتطامات شعرای کانون می خوندن
    بچه ها دانشگاه هم بلد نبودن اعتراص می کردن
    حاج خانم خیریه هم میگفتن چرا اینقدر صدا می دید
    اوصایی
    بود
    ولی خیلی خوش گدشت...
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  16. 7 کاربر از پست مفید redway تشکر کرده اند .


  17. #100
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    زیر پای سینه زن اباعبدالله
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,409
    امتیاز : 8,355
    سطح : 61
    Points: 8,355, Level: 61
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,220
    تشکر شده 6,619 در 1,350 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    غیر از یه سال اونم 8 سال 7؛8 سال پیش همیشه مسئول اتوبوس خواهرا بودم؛ خداییش مسئولای اتوبوس خواهرا خیلی مظلومن؛ مخصوصا اگه تنها باشن؛ منم معمولا تنها بودم؛ دلم لک زده برا اتوبوس برادرا؛ مخصوصا اتوبوسی که با بچه های واحد شهدا باشیم و بساط مشاعره راه بندازیم و طبق معمول من و دوستم اول شیم و یه ناهار برنده شیم؛ البته سفر اخیر به لطف یکی از برادرا که همرام بود مسئول اتوبوسی خوش گذشت
    هرکی عاقله غمی داره.. روزگار درهمی داره..عاشق نشدی نمیدونی.. دیوونگی عالمی داره

  18. 8 کاربر از پست مفید یار314 تشکر کرده اند .


  19. #101
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,512
    امتیاز : 46,059
    سطح : 100
    Points: 46,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,808
    تشکر شده 17,809 در 4,426 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط یار314 نمایش پست اصلی
    غیر از یه سال اونم 8 سال 7؛8 سال پیش همیشه مسئول اتوبوس خواهرا بودم؛ خداییش مسئولای اتوبوس خواهرا خیلی مظلومن؛ مخصوصا اگه تنها باشن؛ منم معمولا تنها بودم؛ دلم لک زده برا اتوبوس برادرا؛ مخصوصا اتوبوسی که با بچه های واحد شهدا باشیم و بساط مشاعره راه بندازیم و طبق معمول من و دوستم اول شیم و یه ناهار برنده شیم؛ البته سفر اخیر به لطف یکی از برادرا که همرام بود مسئول اتوبوسی خوش گذشت
    سلام
    نه عامو اتوبوس واحد شهدا این طوری هم نیست
    چند سال پیش با بچه ها رفتیم مشهد...
    آقا هر چی خوراکی داشتیم آوردیم وسط همه اش را خوردن ولی اونه هیچ...
    شب هم میومدن زیر پتو های ما می خوابیدن...
    دهن ما رو سرویس کردن...
    نصفش که خواب بودن

  20. 6 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  21. #102
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,105
    امتیاز : 29,959
    سطح : 99
    Points: 29,959, Level: 99
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 26.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,335
    تشکر شده 26,467 در 5,441 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    جناب یار 314 همراهت همونی که محمودوند اخراج شد،شانس آوردی که زیر سبیلی ردش کردما
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  22. 3 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  23. #103
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    4
    امتیاز : 1,193
    سطح : 18
    Points: 1,193, Level: 18
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 28
    تشکر شده 11 در 3 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    نه عامو اتوبوس واحد شهدا این طوری هم نیست
    چند سال پیش با بچه ها رفتیم مشهد...
    آقا هر چی خوراکی داشتیم آوردیم وسط همه اش را خوردن ولی اونه هیچ...
    شب هم میومدن زیر پتو های ما می خوابیدن...
    دهن ما رو سرویس کردن...
    نصفش که خواب بودن

  24. کاربر روبرو از پست مفید آقا روح الله تشکر کرده است .


  25. #104
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,512
    امتیاز : 46,059
    سطح : 100
    Points: 46,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,808
    تشکر شده 17,809 در 4,426 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط آقا روح الله نمایش پست اصلی
    جالبه...

  26. کاربر روبرو از پست مفید mamad13 تشکر کرده است .


  27. #105
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    زیر پای سینه زن اباعبدالله
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,409
    امتیاز : 8,355
    سطح : 61
    Points: 8,355, Level: 61
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,220
    تشکر شده 6,619 در 1,350 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط دلتنگ خدا نمایش پست اصلی
    جناب یار 314 همراهت همونی که محمودوند اخراج شد،شانس آوردی که زیر سبیلی ردش کردما
    بله ؛ ازاین بابت صمیمانه تشکر میکنم
    هرکی عاقله غمی داره.. روزگار درهمی داره..عاشق نشدی نمیدونی.. دیوونگی عالمی داره

  28. 3 کاربر از پست مفید یار314 تشکر کرده اند .


  29. #106
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    زیر پای سینه زن اباعبدالله
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,409
    امتیاز : 8,355
    سطح : 61
    Points: 8,355, Level: 61
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,220
    تشکر شده 6,619 در 1,350 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    نه عامو اتوبوس واحد شهدا این طوری هم نیست
    چند سال پیش با بچه ها رفتیم مشهد...
    آقا هر چی خوراکی داشتیم آوردیم وسط همه اش را خوردن ولی اونه هیچ...
    شب هم میومدن زیر پتو های ما می خوابیدن...
    دهن ما رو سرویس کردن...
    نصفش که خواب بودن
    معمولا بچه های واحد دو دسته هستند؛ 1_ کسانی که سواستفاده میکنند 2_ کسانی که مورد سواستفاده قرار میگیرند؛ ما چون تو دسته ی اولیم بهمون خوش میگذره
    هرکی عاقله غمی داره.. روزگار درهمی داره..عاشق نشدی نمیدونی.. دیوونگی عالمی داره

  30. 5 کاربر از پست مفید یار314 تشکر کرده اند .


  31. #107
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,512
    امتیاز : 46,059
    سطح : 100
    Points: 46,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,808
    تشکر شده 17,809 در 4,426 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط یار314 نمایش پست اصلی
    معمولا بچه های واحد دو دسته هستند؛ 1_ کسانی که سواستفاده میکنند 2_ کسانی که مورد سواستفاده قرار میگیرند؛ ما چون تو دسته ی اولیم بهمون خوش میگذره
    جالبه...

  32. 3 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  33. #108
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,051
    امتیاز : 39,554
    سطح : 100
    Points: 39,554, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,942
    تشکر شده 22,261 در 4,594 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 17 پست
    مخالفت
    70
    مخالفت شده 61 در 53 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط یار314 نمایش پست اصلی
    معمولا بچه های واحد دو دسته هستند؛ 1_ کسانی که سواستفاده میکنند 2_ کسانی که مورد سواستفاده قرار میگیرند؛ ما چون تو دسته ی اولیم بهمون خوش میگذره
    اقا بعضی اوقات دسته دوم هم باشی خیلی خوش میگذره ، مثلا یه خوردنی داشته باشی و دسته اول بیاد التماس کنه
    (شوخی)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  34. 5 کاربر از پست مفید Arad تشکر کرده اند .


  35. #109
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,512
    امتیاز : 46,059
    سطح : 100
    Points: 46,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,808
    تشکر شده 17,809 در 4,426 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    ما که از شانسمون همیشه جز هیچکدام هستیم.!

  36. 3 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  37. #110
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    خاک جنوب
    سن
    -1993
    نوشته ها
    172
    امتیاز : 5,288
    سطح : 46
    Points: 5,288, Level: 46
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,150
    تشکر شده 680 در 154 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    ما که از شانسمون همیشه جز هیچکدام هستیم.!
    اینم برا ممد
    ممد جون هنوز طعم آدامس موزیت زیر زبونمه . . .
    یادته ؟

    خرابتم ، آقا روح الله ...
    ------------
    علم ميگويد ماهي به خاطر دور شدن از آب به دلايل طبيعي ميميرد. اما هرکس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد تصديق ميکند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد، ماهي به خاطر آب خودش را ميکشد.
    " خاک جنوب مثل دریاست آدم در آن حل میشود ... "

  38. کاربر روبرو از پست مفید ارميا تشکر کرده است .


  39. #111
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز رهپویان وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,877
    امتیاز : 38,642
    سطح : 100
    Points: 38,642, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 64.0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 4,172
    تشکر شده 6,344 در 1,708 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    24
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    چیزی در ذهن ندارم
    خداوندا روزی مارا زیارت کربلا و معرفت نسبت به مولای بی همتایمان سید الشهدا آقا ابا عبد الله

    الحسین (علیه السلام) قراربده




  40. کاربر روبرو از پست مفید اشک دل تشکر کرده است .


  41. #112
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    زیر آسمون خدااا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    571
    امتیاز : 4,454
    سطح : 42
    Points: 4,454, Level: 42
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 18.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 4,279
    تشکر شده 1,732 در 425 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلیییییییییییییییییییییی ییییییییی خندیدم
    ولی خداییش خدا به ادم غضب کنه بشه مسئول اتوبوس
    پی اش به تنم خورده
    یه بار ارزو به دلم موند راحت بشینم تو اتوبوس و حالشو ببرم
    به خصوص اردوهای شلمچه و مشهد

  42. #113
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,277
    امتیاز : 115,996
    سطح : 100
    Points: 115,996, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 80.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,653
    تشکر شده 41,671 در 9,152 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 134 پست
    مخالفت
    200
    مخالفت شده 131 در 106 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    یاد سالگرد شهید علوی تو لامرد افتادم....(فکر کنم جنابان سائل و ایوب و sah یادشان باشه...)

    رفتن و اونجا بودن بماند...
    بعد از شام برای برگشت به شیراز ، خواهران محترم برای سوار شدن عجله ای نداشتن و کاملا ریلکس...و هر چند دقیقه یکی میومد و سوار میشد...خلاصه آقای راننده اعصابش خورد شده بود(البته از عصر و ظهرش که مجبورش کرده بودیم که ملتو ببره بازار و گلزار ناراحت شده بود...) وقتی همه سوار شدن بدون دقت دنده عقب گرفت و یکدفعه صدای بدی اومد ، نگاه کردیم دیدیم یه طرف اتوبوس اسکانیای مدل85 را مالید به ستون برق...(اگه چاقوش میزدی خونش در نمی اومد.)
    خلاصه آمار که گرفتیم برای حرکت دید یکی بیشتر از صورت اتوبوس سوار کرده....خلاصه نفر اضافی رو فرستادیم اتوبوس دیگه....
    وسط های راه ساعت 2 و3 شب دیدیم بد خوابش میاد حتی یه تیکش چنان اوضاعی شد که چشماشو رو هم رفته بود و اتوبوس رفته بود تو لاین مخالف ، که خلاصه با تکان دادنش بیدارش کردیم....
    (البته رسیدیم پلیس راه ، رفت آب زد صورتش ، چای براش خریدیم، تخمک خودش خرید ...تا رفتیم فیروزآباد یه ساعتی خوابید....)
    ان شاالله امسال هم توفیقش نصیبمون بشه و همه با هم بریم دوباره
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1