کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 133
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    914
    امتیاز : 18,902
    سطح : 87
    Points: 18,902, Level: 87
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 448
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,604
    تشکر شده 4,587 در 845 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خاطرات خواندنی من از فتنه 88 !

    سلام بر تاریخ !
    این اتاق قلب تپنده ایران است !


    خاطرات خود و دیگران را از فتنه 88 و حماسه نهم دی در اینجا ثبت نمایید.

    حتی خاطرات دو سه خطی !
    حتی خاطراتی که فکر می کنید شاید بدرد نمی خورد ! مطمن باشید بدرد می خورد . خیلی هم بدرد می خورد !
    حتی خاطرات دیگران را که شنیده یا خوانده اید
    شاید باور نکنید . ولی عمق تاثیر خاطرات خود را در آینده خواهید دید ...


  2. #2
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۱۵
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    111
    امتیاز : 1,908
    سطح : 26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 22
    تشکر شده 427 در 95 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شاید روز یکشنبه یا دوشنبه بعد از جمعه انتخابات بود که به همراه جمعی از دوستان رفتیم حدفاصل میدون ولیعصر تا ونک. فکر کنم خروجی

    همت بود درگیری شروع شده بودو به نسبت خیلی هم آروم بود که نمی دونم چی شد که یهو دیدیم قطعه های بزرگ شیشه شکسته به

    طرفمون پرتاپ میشه. دقت که کردیم، دیدیم یه عده از ارازل و اوباش سبزی از بالای چند خونه دارن رو سر بچه ها سنگ و شیشه می ریزن

    که البته چند نفر هم زخمی شدن.

    اطراف خود دانشگاهمون هم تو محله سعادت آباد شبا خیلی داغون بود. طوری که اغتشاش گرا زمین آسفالت رو شخم زده بودند!!!! مونده

    بودیم آخه چجوری این کار رو کردن!!!

  3. 10 کاربر از پست مفید در خط ولایت تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    مربوط به فتنه 88 نمی شه مربوط به انتخابات می شه
    اقا ما جو گیر شده بودیم رفتیم هر چی کارتون تو خونه داشتیم ورداشتیم تو ابعاد40*50 تقریبا دراوردیم روش عکس احمدی نژاد زدیم . بعد وصله پینه کردیم به موتورمون .اقا این موتور ما از دور هیچچچی ش پیدا نبود فقط عکس بود که انگار بساطی های سه شنبه بازار که از هرجاش با گیره وسائل اویزون کردن، از سر و کولش می بارید
    خیلی با حال شده بود یادش به خیر. کاش عکس رفته بودم حداقل

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...



  5. #4
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۱۵
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    111
    امتیاز : 1,908
    سطح : 26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 22
    تشکر شده 427 در 95 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    جالب بود یکی از دوستان چاقو خورده بود ولی به نحو عجیبی. طرف تا دسته چاقو رو کرده بود تو پهلوی این رفیق ما

    خندمون گرفته بود بابا نامردا تا آخر تیزی وارد می کردید یه چیزی ولی دیگه چرا دسته!!!

  6. 11 کاربر از پست مفید در خط ولایت تشکر کرده اند .


  7. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یعنی هنوزم که هنوزه یاد اون روزا میفتم فشارم میره بالا...








  8. 6 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  9. #6
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    914
    امتیاز : 18,902
    سطح : 87
    Points: 18,902, Level: 87
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 448
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,604
    تشکر شده 4,587 در 845 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تقلبی که شعارش را از قبل می دادند !
    با بچه ها رفته بودیم بیرون . شب بود . درست یادم نیست چقدر ولی چند روز به انتخابات مونده بود . ما هم یکی از سی دی های سرودها رو گذاشته بودیم و با سرعت می رفتیم به سمت یکی از ستادهای انتخاباتی . به فلکه مطهری خوردیم به یکی از کارنوالهای طرفداران موسوی . ماشین ها توی هم گره خورده بودن . صدای ضبط رو کم کردیم و رفتیم بین ماشینهاشون .
    پرچم ایران رو که روی شیشه ماشین دیدن شروع کردن به بد و بیراه گفتن . اونجا بود که برای اولین بار شعار " اگر تقلب نشه موسوی اول میشه " و " اگر تقلب بشه احمدی اول میشه " رو شنیدم ! حسابی جا خوردیم . باورمون نمیشد . به بچه ها گفتم توی این چند سال انتخابات این شعار تازگی داره . چرا مردم اینو میگن ؟ هنوز تا انتخابات چند روز مونده چرا الان دارن چنین چیزی میگن ؟ اصلا چرا مردم این حرفو میزنن ؟ شوکه شده بودم . باورم نمیشد . آخه شعار تا شعار بشه یک روندی رو طی میکنه . خیلی از شعارها از ستادهای انتخاباتی خط میگیره . معلومه سرنخ ها دارن انتخابات رو وارد یک فاز جدید میکن . میخوان ذهنیت مردم رو آماده یک چیزی کنن . اون موقع به بچه ها گفتم . این شعار خیلی مشکوکه . خیلی خطرناکه . داره یک اتفاقی می افته . اما نمی دونستم اون اتفاق چیه !
    تا اینکه انتخابات برگزار شد و اون اتفاق افتاد ...


  10. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    برای یکی از همایشای جناب که رفتیم مصلی ... همدیگه رو که گم کردیم... موبایل ها اصلاً آنتن نمی داد... با بدبختی پیدا شدیم...بعدشم که موقع اومدن خونه انگار از بالای خیابون انقلاب بچه های سبز راهو بسته بودن و تجمع داشتن؛ اتوبوس و تاکسی و اینا هیچییییییییییییی نبود...یعنی خدا میدونه چقدر راه پیاده اومدیم! مرده متحرک شده بودیم وقتی بعد 4 ساعت رسیدیم خونه!!!









  11. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یک خاطره تلخ دیگه؛

    قبل از انتخابات بود که فهمیدیم با چه اراذلی روبه رو هستیم!

    یه روز توی خیابون برادرای سبز محبت کردن رنگ سبز پاشیدن روم...شما تصور کنید من با صورت سبز خودمو با چه خفتی رسوندم خونه!!









  12. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    شب انتخابات بود گمانم ، یا یه شب قبلترش ، هاشمی یه نامه بدون سلام نوشته بود به آقا ، اون شب مثل این ذرت های
    داغ شده روی آتیش بودم
    خوابم نبرد ، تا صبح به خودم میپیچیدم و این مطلب رو نوشتم
    (البته الان تاریخ مطلب رو زده شهریور 87 فکر کنم این به خاطر انتقال اطلاعات روایت به سرور جدید بود)
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  13. 9 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  14. #10
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    شام انتخابات ، وقتی هنوز آراء شمارش نشده بود
    هادی رفته بود ستارخان
    همون شب توی ستارخان طرفدارای موسوی موتور آتیش زدن
    هنوز هیچ خبری از اعلام نتایج و اعتراضات نبود
    و باز هم به دلیل انتقال اطلاعات به سرور جدید تاریخ مطلب اشتباه خورده
    پیوند
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  15. 7 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  16. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    بعد از انتخابات بود و همه رفته بودن پی کار خودشون
    هیچ کس فکر نمی کرد اینچنین اوضاع رو به هم بریزن
    من تنها فکر و ذکرم اثبات صحت انتخابات توی شیراز بود که دیدم شبکه ی فارس با جواد عرفان منش
    مسئول نظارت ستاد موسوي بر انتخابات که توی فرمانداری حضور داشت گفت شمارش بچه های ما
    پای صندوق با نتیجه ای که توی فرمانداری مشخص شده مطابق بوده
    من روی هوا این رو گرفتم و خبرش رو آماده کردم
    بازم تاریخش دقیق نیست البته.
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  17. 8 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  18. #12
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    اون زمان فضا مبهم بود
    همه منگ بودن
    میدونستن موسوی داره نامردی میکنه
    توی تاکسیا که می نشستم مردم البته با احتیاط نظراتشون رو میگفتن
    من توضیح میدادم
    میگفتم فلانی که فلان سمت روداشته اینجوری گفته
    اما خب فضا کاملا مبهم بود
    همه منگ بودن
    ماها که اصلا مونده بودیم
    نمی دونستیم چیکار کنیم
    دیگه من رفتم دنبال درس و بحثم
    به خاطر کم کاری بچه ها دلم به کار رسانه ای هم نمی رفت
    درس و بحث و مشکلات رو بهونه کردم پرداختم به درسم
    البته سعی میکردم تجمعات رو حضور داشته باشم
    این همه لبیک به جناب حنیف کم پیدا!
    یه کم بیشتر بهمون سر بزنید ، فتنه ما رو با خودش میبره ها ، بیا روشنمون کن داداش.
    :)
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  19. 8 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  20. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۶
    نوشته ها
    530
    امتیاز : 8,679
    سطح : 62
    Points: 8,679, Level: 62
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,202
    تشکر شده 4,600 در 521 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سلام
    ما به خاطر وضعیت شغلیمون ،تو اون ایام بیشتر طرفای دانشگاه بودیم
    البته حضرات سبزی تو مطهری وستارخان وملاصدرا وفلکه دانشجو ،همه جا بودند
    ما باموتور وبا بعضی از دوستان به تمام این نقاط میرفتیم
    یه چندتا خاطره جالب دارم ،ای شالا میام میگم
    اینم به خاطر جناب حنیف ،که گفتند 2-3 خط هم بنویسید
    یاعلی

  21. 7 کاربر از پست مفید rahmat تشکر کرده اند .


  22. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    خیلی با حال بود .داشتیم تو خیابون می رفتیم . بعد پشت چراغ قرمز دقیقا یه اتوبوس از خواهرای این طرفی بودن و تو پیاده رو عده ای از خواهرای اون طرفی
    دعوای این دو گروه برای هم واقعا خنده دار بود .یعنی مردم از بس خندیدم . شعارها خیلی دخترونه بود.
    اونایی که تو پیاده رو بودن رو به این وریا می گفتن:
    1 هفته 2 هفته احمدی حموم نرفته

    اتوبوسی ها هم در جواب همممممشون کله ها رو از تمام پنجره های اتوبوس بیرون اورده بودن . وداشتن با اخرین قدرت نعره می زدن و شعار می دادند که:
    1 2 3 موسوی دزده 4 5 6 موسوی کیش کیش

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...



  23. #15
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    914
    امتیاز : 18,902
    سطح : 87
    Points: 18,902, Level: 87
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 448
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,604
    تشکر شده 4,587 در 845 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خاطرات جالبی دوستان نوشتند
    دست مریزاد
    مخصوصا بعضیهاش خیلی تاریخیه .


    خاطره بعدی ...

    زنده باد مخالف من ! ( احمد سعیدی، فارغ التحصیل دانشگاه شیراز از خشونت طلبی سبزها در سال ۱۳۸۸، چند خاطره دارد که آنها را با ما در میان گذاشته است.)

    حدود دهم یازدهم خرداد بود که میرحسین موسوی به شیراز آمد و در تالار فجر دانشگاه شیراز، سخنرانی کرد. زهرا رهنورد هم سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی این دو، برگزار کنندگان جلسه، برنامه پرسش و پاسخ دانشجویی از موسوی را برگزار کردند. برای خالی نبودن عریضه، در میان پنج شش نفری که نامشان برای طرح سئوال خوانده شد، نام یکی از دوستان را هم که از بچه های شاخص حزب اللهی دانشگاه بود صدا کردند وگرنه بقیه پرسشگران، همگی موافق موسوی بودند. این دوست ما، «روح الله نجابت» بود که در آن زمان دانشجوی عمران بود. البته الآن تغییر رشته داده است و در همان دانشگاه، دانشجوی علوم سیاسی و دبیر انجمن اسلامی هم هست. ایشان خبر نداشت که قرار است نامش را برای طرح سئوال بخوانند. اولین نفر، نام او را صدا کردند. هنوز نه مناظره احمدی نژاد و موسوی برگزار شده بود، نه از خشونتهای بعد از انتخابات خبری بود، اما... روح الله نجابت از جایش بلند شد که از لابه لای صندلیها به سمت تریبون برود. تا به تریبون برسد، اتفاق جالبی افتاد. حضراتی که شعارشان «زنده باد مخالف من» و «ادب مرد به ز دولت اوست» بود، تا او به تریبون برسد، هر یک مشت و لگدی به او می زدند و فحش و توهین رکیک بود که به سمت او روانه می شد.


  24. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۷
    محل سکونت
    جسم در زمین روح در آسمان
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    1,809
    امتیاز : 9,149
    سطح : 64
    Points: 9,149, Level: 64
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 201
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 768
    تشکر شده 3,474 در 1,088 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    شب اول بود تازه ملت ریخنه بودن تو ملا صدرا منم تو پاساژ ملاصدرا کار میکردم

    دیدیم صدای درگیری و اینا میاد دویدیم بیرون دیدیم بله چه خبره ملت از یکبر بسیج و نیرو انتظامی هم از یکبر آن چنان درگیری شد بیا و ببین نگهبان پاساژ سریع در پاساژ رو بست هممون داخل بودیم کلا حکومت نظامی شده بود
    صدای تیر کلتف دود زا و اسپری مدام به گوش میرسید

    همه نگدان بودند یکی از بچه ها ی بسیج آمد با تونفایی که دستش بود زد یکی از شیشه های پاساژ رو شکست نگهبان پاساژ رفت جلو که بهش بگه چرا اینجوری کردی با اسپری فلفل چشمش را آباد کرد
    نگهبان همون جا افتاد کشیدنش کنار با دود سیگار چشمش بهتر شد
    من با زور از پاساژ رفتم بیرون چند تا از بچه ها ی خودمان اونجا بودن با اعتبار اونها از خیابان رد شدم رفتم به سمت بخش فنی مغازه
    2تا دختر با چهره ای بسیار ژولیده پولیده داشتن می آمدند سمتم دو تا ما مور هم پشت سرشان بودن تا من در رو باز کردم که داخل شم تا دختر از ترس نمیدونستن چیکار کنن رفتن داخل منم سریع رفتم داخل و در رو بستم
    مامورین دررا با لگد شکستن آمدن داخل اما چون کل راهرو خاموش بود ترسیدن بیان بالا زن صاحب مغازه اونجا بود رفتیم پیشش دو تا دختر داشتن میمردن
    خلاصه ساعاتی گذشت تا جو آروم شد و همه ی ما با ترس از اونجا رفتیک بیر ون و رفتیم منزل

    ارادت
    ای که حاجت طلبی از ارباب........پرچم شاه بسوی حرم عباس ع است


  25. 6 کاربر از پست مفید امیر حرم تشکر کرده اند .


  26. #17
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 8,431
    سطح : 61
    Points: 8,431, Level: 61
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,654
    تشکر شده 747 در 213 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مرسی از خاطراتی که گفتین.اخه من خودم چون اون روزا امتحان داشتم اصلا وقت نمیکردم جایی برم یا اینکه تو تجمعات باشم فقط میشنیدم .بازم مرسی

  27. 6 کاربر از پست مفید نگار1 تشکر کرده اند .


  28. #18
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    914
    امتیاز : 18,902
    سطح : 87
    Points: 18,902, Level: 87
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 448
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,604
    تشکر شده 4,587 در 845 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با تشکر از وبلاگ تکلیف الهی

    تلخ کردن کام مردم !
    بعد انتخابات ۸۸ یکی از شاگردان قدیم استاد اکرمی - که عضو ستاد دانشجویی حامی میرحسین موسوی و فرزند یکی از کاندیداهای اصلاح طلب مجلس ششم بود- به این محفل هفتگی آمده بود. استاد اکرمی به او گفت: "اگر میرحسین رو دیدی بهش بگو یادته سال 72 یک بچه رزمنده کنار قبرستان بقیع شما رو دید میخواست دستت رو ببوسه؟ اون بچه رزمنده اگر امروز شما رو ببینه دلش میخواد سیلی محکمی به صورتت بزنه به خاطر اینکه شیرینی حماسه حضور 40میلیونی رو به کام مردم تلخ کردی"


  29. #19
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۱۵
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    111
    امتیاز : 1,908
    سطح : 26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 22
    تشکر شده 427 در 95 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بعد از انتخابات سال 88، فکر کنم حوالی ایام روز 13 آبان بود. گفتن طرفای میدون هفت تیر خبراییه. ما هم رفتیم اونجا اتفاقا نیروی انتظامی

    هم حسابی تو محل حضور داشت. یک طرف بلوار مردم اومده بودن راهپیمایی. یه مقدار اون طرف تر یه عده سبزی هم تجمع کرده بودند و

    شعار می دادند. برگشتنا وقتی خواستیم بریم دانشگاه، باید ار متروی شهید بهشتی استفاده می کردیم. اتفاقا خیلی خوش خوش داشتیم

    با دو تا از دوستان که اتفاقا یکیشون دور گردنش چفیه بود میرفتیم تو ایستگاه مترو که دیدیم سبزیا مترو رو تقریبا تصرف کردن - البته تصرف که

    نه منظورم اینه که تو ایستگاه مترو تجمع کرده بودند-. تا ما سه نفر وارد ایستگاه شدیم، یهو جمع شعار داد: بسیجی برو گم شو ! بسیجی برو گم شو !

    یه لحظه لرزیدم به رفیقی که کنار بود و دور گردنش چفیه بود گفتم داداش چفیه ت رو بردار و گرنه اینحا ما رو می کشن. اون بنده خدا هم چفیه رو برداشت

    داخل ایستگاه هم سریع سوار مترو شدیم و رفتیم. یعنی واقعا امکان کشتن هر سه نفرمون وجود داشت. تهران واقعا خطری بود.

  30. 10 کاربر از پست مفید در خط ولایت تشکر کرده اند .


  31. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,137
    امتیاز : 17,034
    سطح : 83
    Points: 17,034, Level: 83
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 316
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,024
    تشکر شده 5,525 در 1,027 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    یکی از روزایی که اگه یادتون باشه تو دانشگاه شیراز آشوب شد و نیروی های امنیتی ریختن در دانشگاه ، برادرم و یکی از دوستامون گفتن میخوایم بریم بیرون و بیایم (نگفتن میخوان کجا برن) . گفتم : الان !؟ این موقع ظهر چه وقت بیرون رفتنه !؟
    یکی دو ساعتی نگذشته بود که عموم زنگ زده بود خونه و با عصبانیت گفته بود : فلانی (برادرم) کدوم گوریه ؟ هر جا هست سریع زنگ بزنید بیاد خونه !
    همینجور که پشت کامپیوتر نشسته بودم مادرم نگران اومد و گفت که عموت زنگ زده خونه و اینجوری گفته . به نظرت چی شده ؟ اتفاقی نیفتاده باشه .
    گفتم : چی شده ؟ خب معلومه دیگه . این دو تا شومپت فهمیدن اونجا درگیریه رفتن در دانشگاه سر و گوشی آب بدن . عمو هم که حتماً الان اونجاست ؛ از دور دیدتشون و چون شماره شون رو نداشته زنگ زده خونه که بهشون زنگ بزنیم بگیم از اون دور و برا برن .

    زنگ زدم گفتم یا تا ربع ساعت دیگه خونه اید ، یا معلوم نیست کی برمیگردید خونه !
    سریع برگشتن ...
    ویرایش توسط MJA_0000 : پنجشنبه ۰۷ دی ۹۱ در ساعت ۲۰:۴۵

  32. 12 کاربر از پست مفید MJA_0000 تشکر کرده اند .


  33. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط در خط ولایت نمایش پست اصلی
    بعد از انتخابات سال 88، فکر کنم حوالی ایام روز 13 آبان بود. گفتن طرفای میدون هفت تیر خبراییه. ما هم رفتیم اونجا اتفاقا نیروی انتظامی

    هم حسابی تو محل حضور داشت. یک طرف بلوار مردم اومده بودن راهپیمایی. یه مقدار اون طرف تر یه عده سبزی هم تجمع کرده بودند و

    شعار می دادند. برگشتنا وقتی خواستیم بریم دانشگاه، باید ار متروی شهید بهشتی استفاده می کردیم. اتفاقا خیلی خوش خوش داشتیم

    با دو تا از دوستان که اتفاقا یکیشون دور گردنش چفیه بود میرفتیم تو ایستگاه مترو که دیدیم سبزیا مترو رو تقریبا تصرف کردن - البته تصرف که

    نه منظورم اینه که تو ایستگاه مترو تجمع کرده بودند-. تا ما سه نفر وارد ایستگاه شدیم، یهو جمع شعار داد: بسیجی برو گم شو ! بسیجی برو گم شو !

    یه لحظه لرزیدم به رفیقی که کنار بود و دور گردنش چفیه بود گفتم داداش چفیه ت رو بردار و گرنه اینحا ما رو می کشن. اون بنده خدا هم چفیه رو برداشت

    داخل ایستگاه هم سریع سوار مترو شدیم و رفتیم. یعنی واقعا امکان کشتن هر سه نفرمون وجود داشت. تهران واقعا خطری بود.
    یعنی اون مدت کافی بود یکی رو ببینن که حالا از خواهرا چادر داشته باشه و از برادرا هم که ظاهر مذهبی؛ اونوقت هر کاری ازشون بر میومد. خیلی بد بود...
    من که خدا رو شکر چند وقت بعدش فرار کردم رفتم شیراز؛ اونجا خیلی بهتر بود...مردم دیگه خیلی ارومتر شده بودن اما تو این تهران همش دعوا بود...








  34. 9 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  35. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    یه رفیقی داشتم به ظاهر اونوری بود به باطن این وری خیلی هم پر دل و جرات و فرزند شهید هم بود تعریف میکرد داشتم ملاصدرا پشت موتور میرفتم بت رفقا طرفدارهای موسوی دختر و پسر تو پیاده رو وایساده بودن و دور هم شعار میدادن میگفت یکدفعه رو موتور وایسادم گفتم ایول ایوله. اونا هم که دیدن ظاهرا موسوی ای هستم همگی بلند گفتن: ایول میگفت من با آخرین قدرت داد زدم گفتم: موسوی خره! گاز موتور رو گرفتیم در رفتیم آدم بود پشت سر ما بود میدوید
    ویرایش توسط دلتنگ خدا : جمعه ۰۸ دی ۹۱ در ساعت ۰۰:۰۰
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  36. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    تو ایام انتخابات و در گیری ها و اغتشاشات آدم دولت بودیم و آش خور وطن اونم در لباس نیروی انتظامی ولی در شهرستان لار قسمت فرودگاه جایی با کلاس و تر تمیز خدمت میکردم اونجا خبری از این قرتی بازی های سبزی ها نبود فقط یک شب جلوی فرمانداری تجمع کردن که اونم ما فقط خبر رو شنیدم ولی قبل از انتخابات تنها کسی که با صراحت از احمدی نژاد طرفداری میکرد و بحث سیاسی میکرد من بودم اونم با کادری هامون.با دو سه تاشون بد رقابت داشتیم و بحث میکردیم روز انتخابات داخل همون فرودگاه رای گیری شد یادمه بیشتر برگه رای شان را پنهان میکردن و مخفیانه مینوشتن در صندوق مینداختن برگه رو که گرفتم کد و اسم احمدی نژاد رو نوشتم کامل برگه را باز کردم یک دور به کادری هامون نشون دادم انداختم تو صندوق.صبح فرداش اول وقت ساعت5:30 بلند شدم شبکه خبر رو اعلام اولیه رو دیدم یه تیکه انداختم به یه کادرمون همون موقع انداختم بازداشتگاه ولی به نیم ساعت نکشید با عذرخواهی آوردم بیرون
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  37. 9 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  38. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    درگیری ها که بالا گرفت آماده باش به کلیه یگان های انتظامی خورد که ما هم جز آن بودیم یگان ما اومد پست های نگهبانی را دو نفره کرد برای خالی نبودن عریضه و فیض بردن ما از این معرکه مسخرهمثلا من که راننده بودم شب رو باید دوساعت پست میدادم سربازانی که شب پست نداشتن در کنار سربازان پستی باید پست میدادن ما که دعا میکردیم اهل فتنه را ولی دیگر سربازان فحش بود که بار اینا میکردن تا یه مدت به همین روال بود تا آمدم مرخصی!
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  39. 5 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  40. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    منظورم اینه که نوع شعار دخترونه س .مثلا خانم ها بیشترین وشدیدترین نوع فحشی که بهم بدن خوشبختانه بی شعور کثافته :دی ولی مردا متاسفانه .....
    نوع شعارها خنده داره .:دی

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  41. 3 کاربر از پست مفید نوح تشکر کرده اند .


  42. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    خیلی شعر قشنگیه


    بال پرواز گشایید که پرها باقی است

    بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است

    پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم

    بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

    گفت فرزانه ای، امروز شما عاشوراست

    جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

    جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود

    شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

    گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود

    شرط ها باقی است، اما و اگر ها باقی است

    " شرط اول قدم آن است که مجنون باشی"

    " در ره منزل لیلی که خطرها" باقی است1

    نیست خالی دل ارباب یقین از غصه

    فتنه ها می رود و خون جگرها باقی است

    سخن از فتنه شد و بند دلم شد پاره

    واژه ها دربه در و قافیه ها آواره

    قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟

    صبرتان می رود از دست! بگویم یا نه؟

    شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!

    یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود



    قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد

    کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

    آتش فتنه چنان شد که خدا می داند

    آنقدر دل نگران شد که خدا می داند

    قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست

    دوست رادشمن خودخواند، وَدشمن را دوست

    آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد

    روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

    سامری گفت بیایید به شهرت برسیم

    با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

    سامری گفت که در شور حکومت شعف است

    باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

    نکته ها بر لبمان رفت و خریدار نبود

    گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

    آری آن طائفه می گفت: نصیحت کافی است

    خسته ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

    کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا

    خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا



    نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه

    کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

    کم بگویید زصفین و جمل، این آن نیست

    " این همان قصه اسلام ابوسفیان" نیست2

    داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر

    آب می خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

    قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند

    جانماز آب کشان عافیت اندیش شدند

    گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند

    هر چه گفتند در آن روز دو پهلو گفتند

    خواستند امر نماید به حمیّت مولا

    تن دهد باز به امر حکمیت مولا

    همچو امروز پر از فتنه شود فردا ها

    افتد این کار به تدبیر ابوموسی ها

    پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند

    پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

    دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید

    جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

    خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است

    سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

    سر این طایفه انگار که در آخور بود

    گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود



    الغرض باز تب فاجعه بالا آمد

    خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد

    شادمان بود و بسی معرکه داری می کرد

    دشمن این حادثه را روز شماری می کرد

    چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود

    بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود

    آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس

    گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس

    مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند

    از پس حادثه ها چهره هویدا کردند

    این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!

    چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!

    مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟

    مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟

    که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست

    کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست

    همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن

    در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

    دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن

    ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن

    همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت

    آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت



    کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد

    رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد

    شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود

    ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد

    بانگ زد عقل که"اقبالِ"شقایق با اوست

    " نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد " 3

    گفت هنگام قیام است سر و جان بازید

    سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

    وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند

    چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

    وای اگر مزرعه ها سوخته با رعد شود

    ملک ری آفت عُمر عمَر سعد شود

    گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه

    راه بیداری صد حر و زهیر است این راه

    گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد

    ای جوانان عرب امر به معروف چه شد

    این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم

    با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

    این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم

    هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

    هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است

    که نماد شرف و عاطفه و اندیشه است



    آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن

    بر سر ابرهه ها جیش ابابیل شدن

    بین محراب دعا چون زکریا بودن

    در دل طشت زر حادثه یحیا بودن

    این چنین بود که ایران همه عاشورا شد

    با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد

    و حسین بن علی باز به امداد آمد

    و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

    عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست

    این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

    و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است

    فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  43. 6 کاربر از پست مفید نوح تشکر کرده اند .


  44. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    حالا دیگر با کادری ها مینشستم اخبار رو نگاه میکردم و تیکه بود که بارشان میرفت مرتب خبر درگیری شیراز رو از رفقا میگرفتم.قسمت بود اون زمان شیراز نباشیم
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  45. 4 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  46. #28
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    758
    امتیاز : 6,144
    سطح : 50
    Points: 6,144, Level: 50
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Album pictures10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 2,169
    تشکر شده 3,371 در 639 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تفریح بود برای بچه ها همراه با سرگرمی
    حسین جان .....

  47. 2 کاربر از پست مفید ریش حنایی تشکر کرده اند .


  48. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۶
    محل سکونت
    زير آسمان خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,560
    امتیاز : 11,821
    سطح : 71
    Points: 11,821, Level: 71
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 229
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    25000 Experience PointsSocialVeteran
    تشکر کردن : 10,161
    تشکر شده 6,517 در 1,882 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من كه بچه خوبي بودمو فقط اخبار گوش ميدادم چون نميتونستم راي بدم هيچ عكس العملي نشون نميدادم ولي داداش يه شب دوستاشون تماس گرفتن رفتن كمك بچه هاي نيرو نتظامي
    أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ

  49. 3 کاربر از پست مفید يا زهرا تشکر کرده اند .


  50. #30
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    914
    امتیاز : 18,902
    سطح : 87
    Points: 18,902, Level: 87
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 448
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,604
    تشکر شده 4,587 در 845 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خاطره ای از سینا عارف :


    وقتی برخی از اعراب از درگیری های ایران خوشحال می شوند :
    دقیقا ۲۵ خرداد یعنی دو روز بعد از انتخابات و پیروزی ملت ایران عازم کربلای معلی شدم.

    من و "محسن" همسفر بودیم. دوستی دیرینه ای داریم. تقریبا از اول دبیرستان با هم بودیم تا امروز که
    دارم برای شما خاطره می نویسم.
    حدود ساعت ۹ شب بود رسیدیم نجف. هوا به شدت گرم و غبارآلود بود.
    گنبد حرم حضرت علی(ع) بدجوری دلم رو برده بود و فارغ از همه مجادله های سیاسی قبل از انتخابات،
    خودم رو در شهری می دیدیم که مدفن اول مظلوم عالم بود.
    تو هتل "فندق النجف" مستقر شدیم. نفهمیدم چه جوری وسایلم رو تو اتاق انداختم و خودم رو به ایوان نجف رسوندم.
    تازه الان بود که می فهمیدم "ایوان نجف عجب صفایی دارد..." یعنی چه؟ بگذریم...
    شب رو تا صبح به همراه محسن در حرم بودیم و دم دمای ظهر به همراه "محسن" برای ناهار عازم هتل شدیم.
    تو حرم در بین ایرانی ها صحبت هایی شنیده بودم که گویا اوضاع سیاسی ایران بهم ریخته و طرفداران
    یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری دست به تظاهرات زدند. خیلی جدی نگرفتم و به زیارتم ادامه دادم.
    وقتی وارد هتل شدم با صحنه ای مواجه شدم که بدجوری رگ ایرانی بودنم رو به جوش اومد و یکبار دیگه
    چهره کثیف عرب ها برایم نمایان شد.
    چند عرب شکم گنده را دیدم که در لابی "فندق النجف"جلوی تلویزیون نشسته اند "بی بی سی" و
    "العربیه" و "الجزیره" می بینند و با دیدن صحنه های درگیری ها در ایران هلهله می کنند و شعار سر
    می دهند که: «ایران مشکل،ایران مشکل»!!!
    من که بدجوری از کوره در رفته بودم صدامو به سرم انداختم که "ایران مشکل"؟؟؟؟
    بدبختها ۱۰ ساله زیر سایه آمریکا بدبخت شده اید اونوقت "ایران مشکل"؟

    ۱۰ ساله زن و بچه تون به غارت رفته اونوقت "ایران مشکل"؟

    ۱۰ساله غیرت نداشته تان رو آمریکایی ها به حراج گذاشتن اونوقت "ایران مشکل"؟

    ۱۰ ساله...
    شماها حقتونه... هر چی می کشین حقتونه
    شما جماعت نفرین شده ی حضرت زینب و آل علی هستین..
    به محض اینکه اسم حضرت زینب اومد یکی از عربها به شدت عصبانی شد و بهم حمله ور شدو گلاویز شدیم.
    محسن از یک طرف و چند نفر دیگه سعی داشتن جثه نسبتا درشت من رو از مرد عرب جدا کنند
    که موفق نشدند.
    آروم آروم مسافران هتل دورمون جمع شدند و با هر زحمتی بود مارو از هم جدا کردند.
    چند دقیقه ای با مدیر هتل و مسئول حفاظت کاروان صحبت کردم و با عصبانیت راهی اتاق شدم فردا از "محسن" شنیدم که روشن کردن تلویزیون در لابی هتل ممنوع شده مگر برای دیدن فوتبال و
    برنامه های متفرقه دیگر.
    ....و من خوشحال از اینکه شادی عرب هارو حداقل در لابی "فندق النجف" و جلوی چشم ایرانی ها
    تعطیل کرده بودم.
    اما هنوز هم یک سوال از آنروز برایم بی پاسخ مانده و آنهم اینکه:

    "چرا عرب ها از درگیری های ایران خوشحال بودند؟"
    ویرایش توسط حنیف : جمعه ۰۸ دی ۹۱ در ساعت ۰۰:۴۳

  51. 7 کاربر از پست مفید حنیف تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1