کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 22 , از مجموع 22
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض منافقین کور دل ...

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    اینجا از منافقین کور دل و جنایت هاشون مینویسیم
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض روايتي از شهدای شكنجه هاي منافقين/ اتوي داغ، آب جوش، گاز پيكنيكي بر بدن پاسدارها

    21 مرداد سال 61؛ کوچ خونین شهیدان طاهری،میرجلیلی،طهماسبی
    روايتي از شهدای شكنجه هاي منافقين/ اتوي داغ، آب جوش، گاز پيكنيكي بر روي بدن پاسدارها
    گروه تاریخ، محمدجواد شادانلو: پرونده سازمان منافقين بقدري ننگين است كه حتي بازخواني يكي از جنايتهاي اين سازمان، ننگ و نفرت ابدي را متوجه آن مي كند. يكي از اين جنايتها شكنجه سه تن از پاسداران انقلاب اسلامي به نام طالب طاهری،محسن میرجلیلی،شاهرخ طهماسبی است كه در 21 مرداد سال 61 به وقوع پيوست. متن زير شرح دلخراش اين جنايت است كه توسط يكي از شكنجه گران اعتراف شده است. خواندن اين اعتراف همانقدر كه انسان را از منافقين و حمايت كنندگان خبيث آنها متنفر مي كند، قدر و ارش انقلاب اسلامي را در پيش چشم او بالا مي برد.
    شکنجه نیروهای انقلابی و حتی عناصر سازمان به وسیله تیم های ویژه بود. مرکزیت منافقین براین گمان بود که بدون نفوذ عناصر وابسته به حکومت درمیان اعضا و هواداران سازمان که امکان دست گیری های پی در پی و کشف خانه های تیمی در تهران و شهرستان ها وجود ندارد. بنابراین به عنوان یکی از وظایف – یا به اصطلاح خطاها – مقرر شده بود که عناصر مشکوک ربوده شوند و در خانه های تیمی مورد شکنجه قرار بگیرند تا بتوان به ماهیت عناصر وابسته به حکومت در بدنه سازمان پی برد.

    در این مورد برای مسئله دار نشدن اعضا و هواداران، گفته می شد که این روش موقت است و پس از رسیدن به اهداف، کنار گذاشته خواهد شد. یکی از شکنجه گران منافق – مهران اصدقی – در این باره گفته است "به کلیه خانه های تیمی این خط را داده بودند که اگر در اطراف خانه افراد مشکوکی را دیدید، آن ها را بگیرید و سریع اقدام کنید. آن ها را بدزدید و به خانه تیمی ببرید و شکنجه کنید و اطلاعات بگیرید." بعد از اینکه این خط به ما داده شد تعداد زیادی حکم های جعلی کمیته و سپاه به ما داده شد و از طرف مسوولم مسعود قربانی با نام مستعار تقی به ما گفته شد که حسین ابریشمچی با نام مستعار رحمت خانه اش را برای این کار اختصاص داده و این مسئله آنقدر مهم است که او خانه خودش را در اختیار گذاشته، آدرس خانه به مصطفی معدن پیشه (رحمان) داده شد و او به همراه دو نفر دیگر به نام های شهرام روشن پناه و محمدرضا به خانه فوق رفتند. قرار بود آنها برطبق دستورالعملهایی که از بالا به ما گفته بودند خانه را آماده کنند و وسایل لازم برای شکنجه را تهیه کنند.

    بعد از چند وقت جریان دزدیدن پاسداران کمیته پیش آمد و این جریان این طور بود که در خانه تیمی دیگری که در خیابان کارون داشتیم افراد مرکزیت بخش ویژه که مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی بودند جمع شده بودند فردی که مسوول حفاظت این خانه بود جواد محمدی با نام مستعار طاهر بود. طاهر حین مراقبت از خانه و دیده بانی از داخل خانه مشاهده می کند که فردی بیرون از خانه ایستاده است به او مشکوک می شود و طبق خط داده شده اقدام به شناسایی وی می کند. طاهر به خیابان می رود و از این فرد سوال می کند که مغازه ای که لوازم یدکی اتومبیل داشته باشد کجاست. وی آدرس یک مغازه لوازم یدکی را می دهد و طاهر فکر می کند وی بچه همین محل است و شکش برطرف می شود و به خانه برمی گردد.

    روز بعد مشاهده می کند که همان فرد دیروزی به همراه یک جوان دیگر در خیابان ایستاده اند طاهر کاملا به آنها مشکوک می شود و به افراد بالا که در خانه بودند اطلاع می دهد آنها بعد از اینکه این جوانها را مشاهده می کنند به طاهر می گویند این دو نفر را بدزدید طاهر به همراه دو نفر دیگر که در آن خانه بودند اقدام به دزدیدن این دو جوان می کنند و به خیابان می آیند و با ماشین جلوی آنها می پیچند و به آنها می گویند که ما کمیته ای هستیم که به شما مشکوک شده ایم و با زور و تهدید این دو نفر را به داخل ماشین می اندازند و به ساختمانی که از قبل آماده شده بود می برند و به همراه افراد دیگر که در خانه بودند شروع به شکنجه آنها می کنند.


    روايتي از يك شكنجه قرون وسطايي

    مهران اصدقی در اعترافات خود نحوه شکنجه دو برادر پاسدار طالب طاهری و محسن میرجلیلی گفته: "جواد محمدی، رضا هاشملو و نبی ضیایی برادران پاسدار را با ماشین در حالیکه آنها را به پایین صندلی ماشین دولا کرده بودند وارد خانه کردند چون به برادران پاسدار گفته بودند ما کمیته ای هستیم و به شما مشکوک هستیم درخانه نیز می خواستند با همین وضع با آنها برخورد کنند ولی وقتی آنها را داخل اتاق وارد کنند برادران پاسدار عکس موسی خیابانی که به دیوار چسبیده بوده را می بینند متوجه می شوند که به وسیله چه کسانی ربوده شده اند. به همین خاطر از همان ابتدا سکوت می کنند و جواد به همراه افرادی که در خانه بودند همان ابتدا سکوت می کنند و جواد به همراه افرادی که در خانه بودند دست به شکنجه می زنند برادران پاسدار را روی صندلی نشانده و با طناب دست ها و پاهای آنها را می بندند و با کابل به کف پا و سر و صورت و بدن پاسداران می زنند و سپس جواد محمدی مدارک و کارت های پاسداری را از جیب برادران پاسدار درآورده و می برد تا به مسوولان بالا نشان دهد.

    در همین روز از طریق مسعود قربانی که مسوول من ، مهران اصدقی بود به من اطلاع داده شد که چنین افرادی دزدیده شده اند و مسعود قربانی به من گفت: مسوولیت بازجویی از اینها به عهده توست و همین امشب سوالاتی در زمینه شیوه های شناسایی خانه های تیمی در می آوریم و تو به خانه خیابان بهار برو. من پس از تنظیم سوالات صبح به آن خانه رفتم و با ورود به خانه به دیدن افراد دزدیده شده رفتم نقابی پارچه ای به صورتم زدم و ابتدا وارد حمام شدم محسن میر جلیلی یکی از پاسداران در حمام بود و در حالیکه پاهایش تاول هایی زده بود که خون داخل آنها مرده بود با زنجیر دستها و پاهایش بسته شده بود. با ورود من به حمام، او متوجه شد که من فرد جدیدی هستم.

    حدودا 26- 25 ساله بود و لاغر و قد بلند بود و فقط به من نگاه می کرد بعد از اینکه از حمام بیرون آمدم وارد اطاق شدم تا پاسدار دیگر را که طالب طاهری نام داشت ببینم او نیز دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده بود و پاهایش متورم و کبود و تاول زده بود وی قدی نسبتا کوتاه داشت و حدود 17 ساله بود . از اتاق بیرون آمدم. من به همراه مصطفی و شهرام و محمدرضا کار شکنجه را شروع کردیم ابتدا آنها را روی صندلی بستیم و سپس صندلی را خواباندیم من کابل می زدم و مصطفی معدن پیشه دهانشان را با پارچه گرفته بود تا صدا بیرون نرود و وقتی مصطفی میزد من دهانشان را می گرفتم آنها مرتب مطالب راتکذیب می کردند و هنگامی که خیلی از فشار ضربات دردشان میامد الله اکبر می گفتند.

    در اثر زدن با کابل تاول هایی که روی پاهای آنها بود ترک می خورد و خون جاری می شد و به مصطفی گفتم پاهایش را باند پیچی کند تا بتوانیم مجددا آنها را بزنیم. در اثر ترکیدن تاولها خون کف حمام راه افتاده بود و وقتی شکنجه محسن تمام می شد او را بیرون می آوردیم و طالب را داخل حمام می بردیم. تا عصر ما شکنجه را ادامه دادیم وقتی خودمان خسته می شدیم آنها را از روی صندلی باز می کردیم و دست ها و پاهایشان را با زنجیر به میز داخل اطاق می بستیم.

    روز بعد باز دست به کار شدیم در حمام من و مسعود قربانی نزد محسن میر جلیلی که روز صندلی بسته شده بود رفتیم مسعود قربانی خطاب به محسن گفت: شنیده ام تو اطلاعات نمی دهی میدانی ما با دشمنانمان چطور رفتار می کنیم؟ اگر اطلاعات ندهی ترا می پزیم سپس به من گفت اتو بیاور من اتو آوردم مسعود اتو را به برق زد و اتو را در حالیکه چراغش روشن شده بود و داغ می شد از فاصله بین تکیه گاه صندلی و محل نشستن آن به کمر محسن نزدیک کرد طوریکه او احساس می کرد که اتو داغ است و فقط به من خیره شده بود و هیچ حرفی نمی زد مسعود قربانی مجددا سوال کرد حرف میزنی یا نه؟ که به دنبال این حرف ناگهان اتو را به کمر محسن میر جلیلی چسباند که محسن از شدت درد با حالت عجیبی دهانش را باز کرد سپس از هوش رفت.

    سپس مسعود قربانی به محمدرضا گفت آب سرد
    رویش بریز تا به هوش بیاید . من از حمام بیرون رفتم و وارد اتاقی که جواد محمدی و مصطفی معدن پیشه در آن بودند شدم. جواد خطاب به طالب می گفت زندگی و نجاتت دست خودت است یا باید اطلاعات بدهی یا پوستت را می کنم سپس به مصطفی گفت: برو چاقو بیاور مصطفی چاقو را آورد و به جواد داد. جواد دو بار چاقو را روی بازوی طالب کشید که خون نیامد بار سوم چاقو را محکم کشید که بازوی طالب را برید ناگهان طالب بر اثر درد شدید تکان خورد و خون از بازویش جاری شد می خواست حرف بزند که جواد گفت: خفه شو دوباره خواست حرفی بزند جواد گفت خفه شو و با مشت توی دهان طالب کوبید طوریکه دندان هایش شکست و دهانش خونی شد باز که خواست حرفی بزند جواد گفت الان حالیت می کنم و سپس میله ای سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه و دندان های او زد مصطفی نیز با میله سربی دیگر که در دستش بود به جاهای مختلف بدن طالب می زد و این ضربات آنقدر محکم بود که طالب از ناحیه دنده هایش احساس درد شدید می کرد.

    سپس به حمام رفتم دیدم محسن به هوش آمده است مسعود قربانی گفت: باید با آب داغ حال اینها را جا آورد و سپس من آب داغ آوردم و مسعود به من گفت: آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد.

    طوری که تمام تاول های پایش ترکید و حال خیلی وحشتناکی پیدا کرده بود و از جای باندها خون آبه راه افتاده بود و پوست پاها از بدن جدا می شد. محسن بیهوش شد و وقتی به هوش آمد مسعود قربانی که آب داغ را روی دست های محسن ریخت که دستهایش پف کرد و چروک شد و حالت پختگی داشت. من در حالیکه عرق کرده بودم از حمام خارج شدم و به اتاقی که جواد و مصطفی بودند رفتم با صحنه دلخراشی مواجه شدم:

    پوست سمت راست سرطالب به همراه موهایش کنده شده بود.

    وقتی طالب به هوش آمد مصطفی سر او را محکم گرفت و جواد با عصبانیت گوش و بینی طالب را برید. طالب بیهوش شد جواد محمدی چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون ریخت وقتی طالب به هوش آمد مصطفی با کابل به سینه و پاهای طالب می زد.

    به حمام رفتم و با کابل شروع به زدن محسن کردم محمدرضا هم دهان محسن را گرفته بود. سپس محسن را که دیگر رمقی در بدن نداشت باز کردیم و داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز بستیم.

    من مجددا به اتاقی که طالب در آن شکنجه می شد رفتم. طالب بیهوش، در حالیکه خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود روی صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدی در حالیکه انبردست در دستش بود مشغول کشیدن دندان های طالب بود. طالب که به هوش آمد جواد از او اطلاعات می خواست و در مورد یکسری کارت و مدارک پاسداری که از جیب طالب به دست آورده بود سوال می کرد و می گفت: آدرس دوستانت را به ما بده که طالب جوابی نمی داد. جواد گفت: اینطوری نمی شود باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و یک گاز پیک نیک و یک سیخ به همراه خودش آورد و به جواد داد.

    شب آمپول سیانور به بدنشان تزریق کردیم که بعد از تزریق سیانور صدای خر خر از گلوی آنها خارج می شد و ما در حالیکه هنوز زنده بودند و در حال جان دادن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب جا شود و حین طناب پیچ کردن دیدم داخل لباس های طالب خرده شیشه است به طرف خیابان نظام آباد به راه افتادیم تا ماشین را تحویل خروزندی و محمد جعفر هادیان برای دفن بدهیم.

    بخشی از سوالات دادستان از مهران اصدقی

    باتوجه به اینکه اجساد شکنجه شده توسط شما، سه تن از برادران پاسدار بوده اند و شما در رابطه با جزییات شکنجه به دو نفر از آنان اشاره نموده اید، در مورد سومین پاسدار شکنجه شده توضیح کافی دهید؟

    پاسدار سوم که شاهرخ طهماسبی نام دارد به وسیله واحدهای دیگر بخش ویژه که تحت مسوولیت فردی به نام محمد شعبانی با نام مستعار نادر و حمید از مسوولان نظامی بخش ویژه بوده اند ربوده می شود. شاهرخ طهماسبی در یکی از خانه های تیمی بخش ویژه مورد شکنجه قرار می گیرد و پس از مقاومت زیادی که در قبال شکنجه می کند به شهادت می رسد و سپس وی را در محلی دفن می کنند.

    هدف شما از اعمال این گونه شکنجه های وحشیانه چه بود؟

    این خط جدای از سایر خطوط ما نبود چون بعد از ضربه 12 اردیبهشت خط شکنجه داده شد و در تحلیل سازمان نسبت به شکنجه گفته می شد که ما ضربه نظامی با رژیم زیاد زده ایم ولی تا به حال کار اطلاعاتی نکرده ایم کار اطلاعاتی موفقیتش خیلی بالا است و از طرفی ماهر نوع شیوه ای اعم از ترور، به آتش کشیدن منازل را انجام داده ایم ولی نتیجه ای نداده بنابراین باید به کار اطلاعاتی رو بیاوریم و با شکنجه افرادی که عضو شبکه های اطلاعاتی رژیم هستند می توانیم براحتی خطمان را جلو ببریم و جلوی ضرباتی که به خودمان وارد می شود بگیریم و به عبارتی حیات و موجودیت سازمان تنها و تنها با ادامه شکنجه امکان پذیر است.

    این جنایات فجیع توسط چه کسانی طراحی و هدایت می شد؟

    ضربه 12 اردیبهشت که به مرکزیت سازمان وارد شده بود کیفی ترین و بالاترین نیروهای سازمان را پشت جریان شکنجه کشاند چون مسئله مهم بود و خط سیر عملیاتی سازمان روی شکنجه قرار گرفته بود لذا مرکزیت سازمان در راس این جریان قرار داشت و بطور خاص افرادی از مرکزیت که در هدایت این جریان نقش داشتند عبارتند از مسعود رجوی، علی زرکش یزدی، محمود عطایی، مهدی افتخاری و افرادی که در داخل کشور مسوول اجرای آن بودند مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی... بودند و ما نیز عاملین اجرایی جریان فوق بودیم.

    برادران در مقابل شکنجه وحشیانه شما چه عکس العملی از خود نشان می دادند؟

    پاسداران در مقابل اقدامات ما هیچگونه اطلاعاتی ندادند و مقاومت کردند و در مقابل شکنجه های ما مدام الله اکبر می گفتند و هر چه قدر به آنها فشار می آوردیم تا آدرس دوستانشان و نحوه کشف خانه ها را به ما بدهند جواب نمی دادند و اظهار بی اطلاعی می کردند.

    چه نتیجه ای از شکنجه عاید شما شد؟

    با آن اهدافی که وارد این جریان شدیم چیزی از آن اهداف نصیبمان نشد و هنوز نتوانسته بودیم کانال ضربات را در بیاوریم و روز به روز ضربات بیشتری از جانب رژیم دریافت می کردیم لذا سازمان تصمیم به خارج کردن آخرین بازمانده های تشکیلات خود که ضربه نخورده بودند را گرفت و برای این که بتواند براحتی این کار را انجام دهد. خطر انجام روزی 30 عملیات به واحدهای عملیاتی داده شد تا جو شهر را متشنج کنند. از طرف دیگر افشای جریان شکنجه سازمان را زیر علامت سوال برده بود و حتی بچه های خودمان نسبت به این جریان مسئله دار شده بودند و سوال می کردند که این کار کیست و ما چون توجیهی برای کار نداشتیم و نتیجه مناسبی هم کسب نکرده بودیم ناچارا می گفتیم کار ما نیست.

    پس از افشای جریان شکنجه و انعکاس آن در رسانه های گروهی، عکس العمل مرکزیت سازمان تروریستی منافقین چه بود؟

    ضربات 12 اردیبهشت آنقدر برای سازمان سنگین بود که مانند فردی که غرق می شود و برای نجات خود به هر چیزی دست میاندازد ما نیز برای نجات خود از نابودی تنها به این فکر بودیم که حتی اگر شده برای چند روزی موجودیت سازمان را حفظ کنیم و لذا جنون آمیز دست به شکنجه زدیم و خودمان حتی پیش بینی این مسئله را نکرده بودیم که در صورت فاش شدن این قضیه چه کار کنیم این مسئله نشان دهنده دستپاچگی ما و بی برنامه بودن سازمان و نداشتن تحلیل درت از جریانات بود و وقتی خسرو زندی بعد از این جریان در عملیات دستگیر شد و محل دفن اجساد شکنجه شده و قضیه شکنجه گری سازمان لو رفت سازمان تصور نمی کرد که فاش شدن این جریان اینقدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت کنندگان در تشیع جنازه این پاسدار و مسئله دار شدن بچه ها در داخل تشکیلات رو به رو شد و دید تمامی اذهان عمومی بر علیه اش بسیج شده اند مجبور به موضع گیری شد و به ما که در این عمل دست داشتیم گفتند چیزی به افراد تشکیلات نباید بگویید و اگر سوالی کردند بگویید کار خود رژیم است.


    اعتراف فرانسوي!

    اجساد سه تن از نیروهای کمیته انقلاب اسلامی که به دست عناصر سازمان مجاهدین خلق ربوده شده و پس از شکنجه های فراوان به قتل رسیده بودند، امروز 25 مرداد با شرکت صدها هزار تن از مردم تهران تشیع شد. روزنامه جمهوری اسلامی در گزارشی از این مراسم نوشت: پیکر مطهر سه تن از پاسداران مظلوم کمیته انقلاب اسلامی که به فجیع ترین وضع به دست منافقین ضد خلقی به شهادت رسیدند صبح امروز در میان انبوه هزاران تن از امت عزادار تهران با حضور شخصیت های سیاسی و مذهبی کشور از مقابل کمیته انقلاب اسلامی تشیع و در قطعه 26 شهدای بهشت زهرا به خاک سپرده شد. ساعت 9 صبح امروز در حالی که میدان بهارستان و خیابان های اطراف آن مملو از جمعیت عزادار تهران با چهره های برافروخته شان بود، پیکرهای مطهر شهیدان طالب طاهری، محسن میر جلیلی و شاهرخ طهماسبی، سه شهید مظلوم کمیته انقلاب اسلامی که پس از اسارات به دست منافقین و تحمل هولناک ترین شکنجه های ددمنشانه از سوی مزدوران امریکا، به شهادت رسیدند، طی مراسمی باشکوه در حالی که دسته موسیقی مارش عزا می نواخت، به میان جمعیت انتقال داده شد.

    تشییع کنندگان با گفتن الله اکبر، لا اله اله الله شعار می دادند: مرگ بر منافق، مجاهدین بر سنگر حق می ستیزند، منافقین در پشت جبهه خون می ریزند، ای پاسدار قرآن شهادتت مبارک، دادستان، دادستان به خاطر مکتب من، شکنجه های تن من، القصاص القصاص، شهیدان زنده اند الله اکبر، این جان و تن ما هدیه به رهبر ماست.

    خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی این مراسم، اقدامات سازمان مجاهدین خلق و مقابله جمهوری اسلامی با آن سازمان را مورد توجه قرار داده است که گزیده ای از آن بدین شرح است: با اجتماع هزاران تن از مردم تهران برای تشییع جنازه سه پاسداری که به وسیله منافقین شکنجه شده بودند، مبارزه ای که مقامات ایرانی از چند روز قبل علیه تروریسم داخلی شروع کرده بودند، مشخص تر شد. اجساد این سه تن در حالی که در پلاستیک پیچیده شده بود بر سر دست های هزاران تن، از کمیته مرکزی مرکز تهران تشییع شد. صدای گنگ دست هیای که با یک نوحه به شدت به سینه ها می خورد با فریاد مرگ بر منافق در حالی که مشت ها به هوا می رفتند جا عوض می کرد...
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=134573
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض معلمی که منافقین قصد ترورش را داشتند


    یک روز مسئول اطلاعات سپاه کردستان در حالیکه یک سری کاغذ و مدارک دستش بود به دیدنم آمد و گفت: «مواظب خودتان باشید. منافقین نقشه ترور شما را کشیده*اند. این را یک دختر منافق که به تازگی به دادم افتاده اعتراف کرده است.
    به گزارش فارس، اوایل انقلاب که بخش هایی از شهر های مرزی ایران دچار هرج و مرج شده بود، بسیاری از نیروهای مردمی که غیر بومی هم بودند جهت آرامش بخشی به این مناطق رفتند و ادارات وسازمان*های این مناطق را اداره کردند.آقای علی اصغر فانی که در حال حاضر با عنوان استاد در دانشگاه به تدریس مشغول است خاطرات خود از آن روزها را این گونه بیان می*کند:

    در سال*های 60 تا 64 که اوج شهادت بچه*های ما به دست منافقان و دموکرات*ها بود. مسئولیت آموزش و پرورش کردستان، به عهده بنده بود. روستای نِگِل در جاده پر خطر سنندج، مریوان قرار داشت و جزء بخش*هایی بود که آموزش و پرورش در آنجا نمایندگی داشت.


    به خاطر وضعیت نابسامان آن دوران، شهید رجایی مدارس را برای مدتی منحل اعلام کرده بود. وقتی آموزش و پرورش با نیروی بسیجی مؤمن شکل گرفت دوباره شروع به کار کرد. یکی از نیروهای متعهد شهید خائفی بود که از داراب فارس آمده بود. ضد انقلاب او را هنگامی که برای سرکشی به مدارس نگل می*رفت در بین راه به شهادت می*رساند. ما اصرار داشتیم که حتما مراسم هفت و چهلم با شکوهی برای شهدا برگزار شود تا به دشمن بفهمانیم که ما هنوز زنده*ایم و ذره*ای عقب نخواهیم نشست.


    این عمل هر چند با شهادت*های بعدی و تهدید دشمن روبرو بود اما با شهامت هر چه بیشتر بچه*های سپاه و دیگر نیروها ادامه می*یافت. بطوری که پس از برگزاری مراسم چهلمین روز شهادت خائفی هنگام برگشت از روستای نگل به کمین نیروهای کوموله برخوردیم و 19 نفر از بهترین نیروهای سپاه و بسیج به شهادت رسیدند.


    پس از شهادت خائفی، آقای شهباز که از ساوه داوطلبانه آمده بود گفت: «حکم بدهید من همین امروز به منطقه می*روم».


    روز 22 بهمن بچه*ها سازماندهی شدند و راهپیمایی با شکوهی ترتیب داده شد حضور آنها آن روز یک پیروزی بزرگ بود. ساعت 6 صبح روز جمعه خبردادند که دانش*آموز دوم راهنمایی «رضا علی بهمنی» که جرمش انتظامات راهپیمایی بود به شهادت رسیده. او در عباس آباد که از مناطق محروم اطرف سنندج بود زندگی فقیرانه*ای داشت ماجرای شهادتش این گونه بود:


    ... ساعت 11 شب در خانه را می*زنند، او در را باز می*کند. با دیدن افراد مسلح فرار کرده داخل می*رود و در را پشت سر می*بندد ولی آنها با رگبار اسلحه کلاش و ژ - 3 از پشت در سوراخ سوراخش می*کنند. دقیقا دو خشاب در بدنش خالی کردند. وقتی به بیمارستان توحید رفتیم. پدر و مادرش آنجا بودند - در آنجا شخصی را آوردند که بدنش را مثله کرده مغز را از جمجمه*اش در آورده بودند و استخوان ساعدش خرد شده بود - خانواده رضا اصرار و التماس می*کردند بدون سر و صدا شهید را در روستایمان دفن کنید و ما می*گفتیم فردا باید تشییع باشکوهی انجام شود. آنها می*گفتند: «اگر تشییع شود ضد انقلاب همه ما را می*کشد.»


    چنین جو خفقانی در آن جا حاکم بود خون بهمنی تداوم بخش شهدای دانش*آموزی شد.


    یک روز مسئول اطلاعات سپاه کردستان در حالیکه یک سری کاغذ و مدارک دستش بود به دیدنم آمد و گفت: «مواظب خودتان باشید. منافقین نقشه ترور شما را کشیده*اند. این را یک دختر منافق که به تازگی به دادم افتاده اعتراف کرده است و طبق نقشه قرار است شما را بین محل کار و نمازخانه ساختمان امور تربیتی ترور کنند.» پس از آن بود که سپاه برایم دو محافظ گذاشت. ما همیشه لطف و دست خدا را در کارها می*دیدیم. کارگردان اصلی او بود و هدایت می*کرد. گاهی اصرار داشتیم کاری را انجام بدهیم نمی*شد. مدتی بعد می*فهمیدیم که چقدر خوب شد که نشد.


    آن*ها به نیروهای بومی خودشان هم رحم نمی*کردند. در آن منطقه هر روز حادثه*ای رخ می*داد. اسفند ماه سال 61 بود، در سنندج برف زیادی باریده بود. در میان مردم آن جا دوستان کرد مسلمان زیادی بودند که دلسوزانه با ما همکاری می*کردند و مورد خشم ضد انقلاب، کوموله، و دمکرات بودند. نظام جمهوری اسلامی آن روز مصمم شده بود که از این عزیزان بیشتر استفاده کند و بتدریج مدیریت*های استان و شهرستان*ها را به افراد بومی آن جا بسپارد.


    «نامدار مرادی» یکی از همکاران خوب و موفق بومی مسلمان طرفدار انقلاب بود که مدیریت یکی از دبیرستان*های دخترانه را به عهده داشت. او با جان و دل زحمت می*کشید و خودش را وقف مردم و انقلاب کرده بود. یک روز با او صحبت شد که شهردار سنندج بشود. سادگی می*کند و این خبر بسیار محرمانه را که استاندار به او گفته بود به اطرافیان و بقال سر خیابان می*دهد و جریان لو می*رود و خیلی زود خبر به گوش دشمن می*رسد. شنبه صبح زود تعقیبش می*کنند و در یک فرصت مناسب که «نامدار» به سمت دبیرستان می*آمده همان جلوی محل خدمتش او را ترور می*کنند.


    وقتی من خودم را به آن جا رساندم او را برده بودند و خون پاکش روی برف*ها ریخته شده بود. بعد از ترور، دوستان سریع سوارش می*کنند و به سمت بیمارستان کرمانشاه می**بردند. این دوست بسیار خوب انقلاب و امام، نزدیک کامیاران جان به جان آفرین تسلیم می*کند و از همان جا او را بر می*گردانند. می*گفتند وقتی شهیدش کردند دختری که از پنجره روبرویی شاهد حادثه بود، ضارب را برای فرار راهنمایی کرد!


    من که در این شهر غریب، نیروهای فداکارم را یکی یکی از دست می*دادم خیلی متأثر شدم، چون امکان شناسایی و جایگزین کردن نیروهای خوب اینچنین خیلی کم بود.


    مراسم ختمی برای «نامدار» برگزار کردیم و باز به دفتر کارم برگشتم، وقتی به آنجا رسدیم با تعجب دیدم که همه مدیران از دبیرستان*های سنندج استعفاها را نوشته روی میز گذاشته*اند! می*گفتند ما امنیت نداریم کار نمی*کنیم. پیشنهادشان این بود که بیایید مدیریت را ماهانه کنید یعنی به طور چرخشی ماهی یک نفر مدرسه بیاید. گفتم: «اینطور که نمی*شود تا مدیر بیاید آشنا بشود و چم و خم کار را یاد بگیرد یک ماه تمام می*شود. لذا برگه استعفاها را جمع کردم و گذاشتم لای پوشه و گفتم: «موافقت نمی*کنم بروید سر کارتان».


    این گذشت و من در فکر نیروی جایگزین برای دبیرستان بودم تا جمعه. پس از خواندن نماز جمعه به نیت جستجو و پیدا کردن یک مدیر و مدبر و شجاع راهی تهران شدم. آنقدر دستم تنگ بود که مجبور شدم خودم دست بکار شوم. مدرسه دخترانه بود و می*بایست دنبال مدیر خانم می*گشتم. همان شنبه*اش در تهران به چند منطقه سر زدم نشد. هر کس به نحوی مغذور بود. یکی خانواده*اش اجازه نمی*داد و یکی دیگر مشکل دیگری را مطرح می*کرد و خلاصه دست از پا کوتاهتر به سنندج برگشتم. خیلی دلم گرفته بود پشت میزم نشستم و به خدا شکایت کردم و گفتم: «آخر چه وضعی است!؟ واقعا ما را سر کار گذاشتی*ها ما را فرستادی جایی که هیچ امکاناتی ندارد. هر روز ترور و آدم*کشی و خیانت است. دو روز رفتم تهران کسی را پیدا نکردم. حالا هم این مدرسه بی*صاحب است، بگو من چکار کنم ای خدا هنوز حرفم تمام نشده بود که دیدم در می*زنند، در را باز کردم، خواهری بود که از مازندران آمده بود و یادداشتی از مدیرکل آموزش و پرورش آنجا در دست داشت. در آن نوشته شده بود شوهرم این خانم مسئول بهداری کردستان شده و خودش مسئول انجمن اسلامی مازندران است و مدیر مناسبی است برای مدارس آنجا!!!


    خدا را بخاطر این همه لطف و عنایت شکر و سجده کردم و گفت: «این هم پاسخ خدا» واقعا من دست خدا را در تمام امور لمس کردم آن ما نبویم که اوضاع را اداره می*کردیم فقط خدا بود و بس.


    در کردستان هر روز برای ما اول مهر بود. اجازه داشتیم هر وقت که روستایی از اشغال ضد انقلاب پاکسازی می*شد با هماهنگی سپاه بلافاصله مدرسه تأسیس و درس را شروع کنیم که بعد از این تجربه در جبهه*ها هم استفاده شد. خلاصه آنجا تمام نهادها در صحنه بودند و آموزش و پرورش هم در این مهم نقش عمده*ای داشت و حالا باز این ما هستیم که باید از ارزش*ها پاسداری کنیم.

    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=134735
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,995 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    خیلی طولانی بود
    نصفش خوندم

  8. 2 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  9. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    توی کتابخونه ی مسجد جامع سعدی یه کتابی بود که جنایات منافقین رو با عکس شرح داده بود ، خیلی ناراحت کننده و وحشتناک بود ، مثلا طرف تو اعترافاقتش گفته بود لوله رو بردم بالا و محکم زدم توی دماغش ، بعد هم دندوناش رو خورد کردم ، زنده بود و زجر میکشید، بعد آب جوش رو با کتری روی سرش خالی کردم .
    عکساش رو هم گذاشته بود.
    وحشتناک بود.
    این همه قساوت از کجا میاد؟
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  10. 3 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض ششمین گروه منافقین در تدارک خروج از اشرف

    با اعلام سرکردگان منافقین ششمین گروه از اعضای پادگان اشرف برای خروج از این پادگان آماده می*شوند.
    به گزارش هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور)، مریم رجوی همسر تشکیلاتی سرکرده منافقین با انتشار بیانیه*ای از خروج 400 عضو دیگر از اعضای منافقین تحت نام گروه ششم خبر داد.

    این تصمیم منافقین در شرایطی به وقوع پیوست که پنجشنبه گذشته گزارشی در نیویورک تایمز منتشر شد که در آن به نقل از 2 تن از مقامات آمریکایی عنوان شده بود که سرپیچی منافقین از تخلیه کامل پادگان اشرف خروج نام این گروهک را از فهرست سازمان*های تروریستی منتفی خواهد کرد.

    بر پایه این خبر مریم رجوی سرکرده منافقین ضمن یادآوری صحبت*های هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر اینکه شرط خروج نام این گروهک از فهرست سازمان*های تروریستی همکاری در تخلیه پادگان اشرف است، ملتمسانه خواستار شناخته شدن این اقدام به* عنوان همکاری با دولت عراق و سازمان ملل شد.

    پیش از این دولت عراق پایان ماه مبارک رمضان را آخرین مهلت منافقین برای تخلیه پادگان اشرف اعلام کرده بود.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض سخنگوی گروهک منافقین در عراق بازداشت شد

    یک شبکه خبری از دستگیری سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در عراق خبر داد.
    شبکه خبری العالم طی خبری اعلام کرد که نیروهای امنیتی عراق "محمد اقبال" سخنگوی سازمان مجاهدین خلق را به دلیل تحریک اعضای این سازمان به عدم اطاعت از توافقنامه الزام*آور میان بغداد و سازمان ملل دستگیر کردند.

    این شبکه خبری در ادامه خبر خود اعلام کرد که یک پایگاه اطلاع*رسانی به نقل از یکی از منابع دولتی عراق تاکید کرده که دفتر "نوری المالکی" نخست وزیر عراق دستور بازداشت محمد اقبال را به دلیل تحریک برای مقاومت در برابر تصمیمات دولت عراق و تاخیر در عملیات تخلیه پادگان اشرف در استان دیالی، صادر کرده است.

    بر اساس گزارش العالم هنوز دولت عراق و "علی الدباغ"*سخنگوی دولت عراق این خبر را تایید نکرده*اند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نماز مختلط به شیوه منافقین + عكس
    باشگاه خبرنگاران: اینجا اشرف است و منافقین به قبله مسعود رجوی نماز می خوانند.
    منافقین باقیمانده در پادگان اشرف نماز عید فطر را با این کیفیت اقامه کردند! حساب قبله و کیفیت خواندن نماز و هر تحلیلی با شما است.








    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    سوء استفاده منافقان از تصاویر قیام 17شهریور
    عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز گفت: 17 شهریور، پوست خربزه*ای زیر پای رژیم شاهنشاهی بود. در آن روز،* رژیم به سیم آخر زد و مردم هم به سیم آخر زدند. ملت ایران مدیون شهدای 17 شهریور هستند چرا که این قیام باعث سرنگونی رژیم پهلوی شد.
    حجت الاسلام جعفر شجونی،* عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز در گفت*وگو با رسا با اشاره به قیام 17 شهریور و چگونگی شکل*گیری آن تصریح کرد: روز قبل از 17 شهریور،* مردم تمام خیابان شمیران،* شهید بهشتی فعلی را پر کرده بودند و بعد از اقامه نماز توسط شهید بهشتی، به سمت خیابان و میدان آزادی رفتند، شهیدان بهشتی و محلاتی برای مردم سخنرانی کردند و جوانان در همانجا با هم قرار گذاشتند که فردا برای تظاهرات به میدان ژاله بیایند.

    وی در ادامه افزود: تمیسار اویسی جنایتکار که یکی از جلادهای شاه بود، مثل سگ ولگرد به میدان ژاله حمله کرد و از چهار طرف جوان*ها و مردم را به گلوله بست به گونه ای که وسط میدان،* انباشتی از اجساد شهدا جمع شد. من با کمک تعدادی از مردم چند شهید را برداشتیم و به بهشت زهرا بردیم و در آنجا بر جنازه چند شهید نماز خواندم.

    حجت الاسلام شجونی با اشاره به سوء استفاده منافقین از عکس میدان شهدا اظهار داشت: عکس میدان شهدا طوری بود که جنازه*ها مانند کیسه*های کالاهای روی هم ریخته،* انباشته شده بودند و من در سفری که به یکی از شهرهای دانشجویی هند داشتم،* در آنجا یک چیز عجیبی از منافقین جنایتکار دیدم که عکس شهدای میدان ژاله را پخش می*کردند و زیر عکس به سه زبان فارسی،* عربی،* انگلیسی و اردو نوشته بودند: «این سند جنایت خمینی در کردستان است.»

    عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با اشاره به جنایت رژیم پهلوی در قیام 17شهریور و علت سرنگونی آن اظهار داشت: 17 شهریور، پوست خربزه رژیم شاهنشاهی بود و در آن روز،* رژیم به سیم آخر زد و مردم هم به سیم آخر زدند. ملت ایران مدیون شهدای 17 شهریور هستند چرا که این قیام باعث سرنگونی رژیم پهلوی شد.

    وی در ادامه،* با تأکید بر اینکه نباید آرمان شهدا فراموش شود، ابراز داشت: پیامبر(ص) فرموده اند: مسؤولینی که از نردبان شهدا بالا بروند و به پست و مقام برسند ولی به آرمان شهدا اعتناء نکنند، روز قیامت شهدا از آنها انتقام می*گیرند و دست و پای و اعضای بدن آنها را قطع می*کنند و این اعضا دوباره رویش می*کنند و دوباره قطع می*شوند.

    حجت الاسلام شجونی در مورد دستاوردهای قیام 17شهریور خاطر نشان کرد: قیام شهدا در 17 شهریور پایان رژیم سلطنتی ستمشاهی بود. من در روز 17 شهریور در بهشت زهرا(س) عده**ای از زنان بد*حجاب را دیدم که از دفن شهدا برمی*گشتند و به صورت دسته جمعی شعار می*دادند: «کار شاه تمام است/ خمینی امام است/ استقلال آزادی آخرین کلام است».

    وی در ادامه افزود: رژیم شاه وقتی دید که مردم آنها را نمی*خواهند، از فرصت استفاده کردند و خانم فرح با 384 چمدان و 65 میلیون دلار از کشور فرار کرد.

    عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز،* در توصیه به مردم برای حفظ انقلاب گفت: باید به جامعه تلقین کرد که ماه عسل انقلاب را حفظ کنند،* زیرا همه کشورها آرزوی انقلاب ما را داشتند و کشور ما الگو برای سایر جوامع است. ملت ایران باید با استقامت خود،* به دنبال مقام معظم رهبری باشند و از دستاوردهای انقلاب محافظت کنند
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    منابع مالی فرقه تروریستی منافقين کجاست؟
    مهمترین منابع مالی تامین کننده هزینه*های سنگین این گروهک تروریستی از طریق تلاش*های منافقین در همراهی با سازمانهای اطلاعاتی و در قبال جاسوسی و فروش اطلاعات صورت می*گیرد.
    به گزارش خبرگزاری فارس، فرقه تروریستی منافقین در اردیبهشت 1390 مدعی داشتن میلیون*ها دلار در پادگان اشرف شد، این امر از منابع مالی گسترده این فرقه تروریستی حکایت دارد، از این رو در تحلیل حاضر به ترفندهای این فرقه تروریستی برای تامین منابع مالی، نگاهی انداخته و آن را مورد ارزیابی قرار می*دهیم و بر این باوریم که اگر ماهیت و پشتوانه مالی و عقبه این فرقه تروریستی بر اساس مدارک و مستندات افشا شود، مقابله با این فرقه تروریستی بشکل موثرتری به پیش می*رود و به سرانجام می*رسد.

    به گزارش "انجمن دفاع از قربانبان تروریسم خاورمیانه" گروهک تروریستی منافقین که در بدو پیدایش از طریق حمله به بانک*ها و سرقت*های مسلحانه، منابع مالی خود را تامین می*کرد، پس از انقلاب بطور اخص، با دریافت پول از صدام در رژیم بعث منابع مالی خود را برای اقدامات تروریستی فراهم می*کرد، این امر بویژه در زمان حمله عراق به کویت، بواسطه خوش خدمتی* فرقه تروریستی منافقین در سرکوب شیعیان و کردها به صدام، نمود بارزی یافت. امری که با گرفتن عکس و وجود تصاویر متعدد مستدل شده است. منافقین مقادیر هنگفتی از پول*های اهدایی صدام را به اروپا انتقال داده*اند(که بعدها در جریان دستگیری مریم قجر در فرانسه نیز بخشی از این پول*ها کشف و توسط فرانسه ضبط می*شود).

    این اطلاعات سپس با اسنادی که در هنگام سقوط صدام به دست عراقی*ها می*افتد و بخشی از آن آشکار شد، مورد تایید همگان قرار گرفت.

    همچنین در زمانی که سازمان ملل برنامه نفت در برابر غذا را در رابطه با عراق دنبال می*کرد، صدام سهمیه روزانه 30 هزار بشکه نفت برای منافقین در نظر گرفت و از آنجایی که افراد این سازمان تابعیت عراقی نداشتند، لاجرم می توانستند نفت را بفروشند و پول حاصل از فروش نفت را در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و در قالب سرمایه گذاری*های پوششی قرار داده و سود سرشاری را نصیب خود کنند. منافقین همچنین با تشکیل انجمن*ها و سازمان*های خیریه در اروپا و آمریکا تلاش می*کنند تا از افراد ناآگاه به نام کمک به کودکان بی*سرپرست و یا در قالب طرح*های مشارکت خیریه به تامین منابع مالی مورد نیاز فرقه مبادرت کنند. همچنین در پوشش موسسات گوناگون از جمله تاسیس انجمن پوششی به نام "حزب حقوق بشر و دموکراسی در ایران" به تامین منابع مالی خویش مبادرت می*کنند.

    عنوان فرقه تروریستی، برای منافقین فعالیت*های آنها را برای برخورداری از مزایای فعالیت در قالب سازمانهایی با عناوین بشر دوستانه با مشکل مواجه ساخته است. لذا فرقه تروریستی منافقین برای برخورداری از مزایای آن تلاش*های گسترده*ای را برای خروج از این لیست صورت داده است، تا در پرتو آن بتواند عرصه محدود فعالیت*های اقتصادی*اش را گسترده سازد.

    فرقه تروریستی منافقین بدلیل فعالیت*های پول شویی غیرقانونی سازمان در گذشته، در بیشتر کشورهای اروپایی و همچنین آلمان تحت پیگیری و تجسس پلیس قرار داشت.

    بطور مشخص تحقیقات دادستانی شهر کلن در دسامبر 2001 باعث احساس ناامنی در سازمان شد که عقب نشینی کاملاً مشخص در امر جمع آوری صدقه درگذشته را بهمراه داشت.

    همچنین فرقه تروریستی منافقین در راستای تامین منابع مالی به اقداماتی همچون برگزاری همایش*ها و دعوت مسئولین و مقامات که همراهیشان با تطمیع مالی صورت می*گیرد، در اختیار گرفتن نشریات، برگزاری تجمعات، برگزاری کنفرانس*های مطبوعاتی در خارج کشور با حضور تعدادی از اعضای مجموعه، تلاش برای ثبت این فرقه تروریستی به عنوان نهاد مشاور در سازمان ملل پس از ثبت قانونی آن در خارج و تبلیغات رسانه*ای که با بودجه*های گزافی که تحت عنوان هزینه نامشخص تعریف می*شود، از جمله اقداماتی است که فرقه مذکور جهت دستیابی به این مقصود دنبال می**کنند.

    علاوه بر اینکه فرقه تروریستی منافقین در این قالب*های بشردوستانه بهتر می*تواند با سازمانهای اطلاعاتی برای ایفای نقش جاسوسی و نیز تروریستی به توافق برسد و از حمایت*های مالی آنها نیز برخوردار شوند.

    در واقع مهمترین منابع مالی تامین کننده هزینه*های سنگین این گروهک تروریستی از طریق تلاش*های منافقین در همراهی با سازمانهای اطلاعاتی و در قبال جاسوسی و فروش اطلاعات صورت می*گیرد.

    سازمان*های اطلاعاتی نیز بیشتر از طریق مقامات سیاسی و افسران اطلاعاتی بازنشسته به حمایت از این گروهک*ها مبادرت می*کنند تا بدین طریق هم اهداف اطلاعاتی خویش را به پیش برده و هم از آنجایی که این اقدامات توسط افراد به ظاهر بازنشسته صورت می*گیرد دولت را از پاسخگویی در مورد عملکرد این افراد معاف سازند.

    علاوه بر این بواسطه ارتباطات و سوابق اجرایی این افراد به گروهک*های تروریستی منافقین این اطمینان خاطر را در برخورداری از حمایت دولت مربوطه را می*دهد.

    بدینسان در مبارزه با تروریسم و گروه*های تروریستی شناسایی و جلوگیری از تامین منابع مالی این گروه*ها از اهمیت و اولویت خاصی برخوردار می*باشد، بویژه اینکه ادعای مضحک این گروه*های تروریستی مبنی بر تامین هزینه*های آنها از طریق کمک*های مردمی را نقش بر آب می*سازد. همچنین در پرتو آگاهی از نقشی که فرقه تروریستی منافقین در پوشش انواع سازمانها و انجمن*های بشردوستانه برای تامین منابع مالی خود از آنها بهره می*گیرد، قادر خواهیم بود تا چهره واقعی آنها را برملا ساخته و آنها را در دستیابی به اهدافشان ناکام بگذاریم.

    لازم به ذکر است نزدیکی این گروهک به موساد، سیا و سازمانهای اطلاعات خارجی آمریکا و mi6 به بهانه برنامه هسته*ای ایران، بصورت موقت و به دلیل خیانت و بزرگنمایی اطلاعات، باعث بقای این گروه شد، ولی بسیاری از این سرویس*های اطلاعاتی ادعاهای این گروهک را به دلیل بزرگ نمایی و غلو کمتر می*پذیرند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  22. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    خروج آخرين گروه منافقين از پادگان اشرف
    به گزارش حوزه سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران، ششصد و هشتاد نفر از آخرین بازمانده های منافقین در کمپ اشرف از این محل که سالها در آن لانه کرده بودند خارج و به کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند.
    در دسامبر 2011 سازمان ملل و دولت عراق با امضا تفاهم نامه ای موافقت کردند این گروه تروریستی از پادگان اشرف خارج شوند و به کمپ ترانزیتی لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شده تا از آنجا مکانی دیگر برای زندگی رقت بار خود در اروپا پیدا کنند.
    مقامات عراقی فروش وسایل داخل این پادگان توسط منافقین را غیر قانونی اعلام کرده و این وسایل را متعلق به مردم عراق می دانند.
    هم اکنون پس از تخلیه پادگان اشرف، این پادگان در اختیار دولت عراق قرار گرفته است.
    به گفته تعدادی از خانواده های فریب خورده و اسیر در دست منافقین، این خانواده ها سالهاست از دیدن فرزند و همسران خود محروم هستند و گردانندگان پادگان اشرف اجازه کوچکترین دیدار را به خانواده ها نمی دهند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  25. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۰
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    517
    امتیاز : 10,261
    سطح : 67
    Points: 10,261, Level: 67
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group1 year registeredCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 775
    تشکر شده 2,313 در 458 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ترانه زیبای حامد زمانی برای آمیتا به همراه عکس هایی از پدر شهیدش داریوش رضایی نژاد

    http://host10.aparat.com//public/use...480f319464.flv



    همواره سعی*مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم....



  26. کاربر روبرو از پست مفید منجی تشکر کرده است .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    تلاش سرکرده منافقین برای تشکیل "ارتش آزاد"
    منابع آگاه از تلاش مسعود رجوی برای ایجاد یک گروه تروریستی موسوم به ارتش آزاد در عراق خبر می دهند که سرکرده منافقین در نظر دارد با رایزنی با برخی شخصیتهای عراقی مخالف نوری المالکی آن را تشکیل دهد.
    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از نهرین نت، منابع سیاسی آگاه اعلام کردند: "مسعود رجوی" اخیرا تماسهای مداوم و پرفشاری را با برخی شخصیتهای مخالف دولت "نوری المالکی" در راستای تشکیل ارتش آزاد آغاز کرده است.

    بنابر این گزارش، رایزنی های رجوی با شخصیتهای مخالف عراقی در راستای تشکیل این ارتش در مناطق غربی عراق است. همچنین ماموریت اصلی ارتش آزاد عراق انجام حملات تروریستی علیه نیروهای امنیتی عراق خواهد بود.

    در همین رابطه خبرنگار یک روزنامه اوکراینی که در امان حضور داشته با اشاره به مشاهده مسعود رجوی در یکی از هتلهای پایتخت اردن، اظهار داشت : رجوی فرماندهی ارتش آزاد را بر عهده خواهد داشت و در نظر دارد به سوی ایران لشکرکشی کند.

    وی همچنین از وضعیت جسمانی نامساعد رجوی خبر داد و افزود: رجوی بسیار خسته و بیمار به نظر می رسید.

    خاطرنشان می شود طرح ایجاد ارتش آزاد در عراق با توجه به حضور منافقین در جنگ علیه ارتش سوریه بسیار خطرناک ارزیابی می شود. چندی پیش برخی منابع آگاه از گسیل صدها نیروی مسلح منافقین به خاک سوریه خبر داده بودند.

    بر این اساس، به نظر می رسد گروهک تروریستی در تلاش است با ایجاد پیوند با ارتش آزاد سوریه و نمونه برداری از آن طرحهای خطرناکی را در عراق (کشور هم مرز با سوریه و ایران) رقم بزند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  28. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    سرانجام التقاط
    اولین برگ بازجویی از کمال یاسینی، عضو گروه فرقان و قاتل شهید آیت الله دکتر مفتح
    جمله کلیدی: من مرتب کلاس های تفسیر موسوی خوینی ها را می رفتم

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,912 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض جزئیات سوء*استفاده جنسی سرکرده منافقین از زنان در اشرف

    بسم الله

    رجوی از زنان داخل اردوگاه، سوء استفاده جنسی می کرد و لیستی وجود دارد که اسامی ۱۰۰ دختر جوان و زن، در آن ذکر شده که تحت عمل جراحی قرار گرفته اند تا از سوی رجوی مورد تجاوز قرار گیرند.

    یکی از سران زن جدا شده از منافقین، از جزئیات سوء*استفاده جنسی سرکرده این گروهک از دختران و زنان در اردوگاه اشرف پرده برداشت.
    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از پایگاه خبری «اشرف نیوز»، «زهرا سادات میرباقری» از رهبران جدا شده گروهک منافقین اعلام کرد که اطلاعاتی درباره سوء*استفاده جنسی «مسعود رجوی» سرکرده منافقین از زنان حاضر در اردوگاه اشرف در دست دارد.

    وی افزود: رجوی از زنان داخل اردوگاه، سوء*استفاده جنسی می*کرد و لیستی وجود دارد که اسامی 100 دختر جوان و زن، در آن ذکر شده که تحت عمل جراحی قرار گرفته*اند تا از سوی رجوی مورد تجاوز قرار گیرند.

    میرباقری گفت که این عملهای جراحی در واقع بیرون آوردن رحم*های این دختران و زنان بود. این اقدام بدون اطلاع این قربانیان جنسی صورت می*گرفت و به آنها گفته می*شد که عمل جراحی مذکور به دلیل بیماری کم*خونی آنها یا مشکلات کلیوی صورت می*گیرد اما واقعیت غیر از این بود و رحم*های این زنان بیرون آورده می*شد تا پس از تجاوز، مشکلاتی مانند بارداری برای آنها پیش نیاید.

    این سرکرده جدا شده از منافقین جزئیات وحشتناکی از نحوه سوء استفاده از این زنان از سوی رجوی ارائه می*کند و می*گوید: برخی از این دختران و حتی زنان شوهردار به بهانه جلسات ایدئولوژیکی، انقلابی و ...از انظار مردان به دور هستند و در این جلسات هم حضور ندارند و در واقع به منظور داشتن یک خلوت با رئیس سازمان غایب هستند. این زنان حتی هدایایی از سوی رئیس سازمان دریافت می*کنند که به دست مریم رجوی به این زنان اهدا می*شود و شامل عطر و لباس*های زیر است.

    میرباقری به وادار شدن زنان به این کار اشاره کرد و گفت: ما تصور می*کردیم که این امور مربوط به ایدئولوژی سازمان می*شد که ما آن را نمی*فهمیدیم. ما زنان عالیرتبه*ای در سازمان می*دیدیم که متاهل بودند اما در عین حال با رئیس سازمان رابطه جنسی داشتند به همین دلیل نیز ما برخلاف میل قلبی خود، به همین زنان اقتدا می*کردیم.

    وی گفت: مسعود به این دختران می گفت که رابطه جنسی این زنان با او از نماز شب هم واجب تر است.


    اللهم العنهم جمیعا (بعدد مئات المراة)

    منبع :+
    ویرایش توسط ریحان21 : دوشنبه ۰۴ دی ۹۱ در ساعت ۱۶:۳۲
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  30. کاربر روبرو از پست مفید ریحان21 تشکر کرده است .


  31. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 27,886
    سطح : 98
    Points: 27,886, Level: 98
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 464
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    منافقین خودنمایی کردند

    تهران - ایرنا - گروهک منافقین با پیشینه همکاری های جنگی و تروریستی چند ساله خود با صدام در جنگ تحمیلی علیه مردم ایران، کشتار شیعیان و کردهای عراقی در دوران حکومت بعث و از چند سال پیش هم جاسوسی برای رژیم صهیونیستی، به تازگی به غرب توصیه کرد فشار به ایرانیان را ادامه دهند.




    به گزارش پایگاه اینترنتی شبکه تلویزیونی الجزیره، مریم رجوی سرکرده منافقین از قدرت های غربی خواست با ایرانی ها به شدت برخوردکنند.

    الجزیره افزود: در حالی که نشست وین برای بررسی نحوه اجرای توافقنامه ژنو (امروز - دوشنبه) دردستور کار است، رجوی از قدرت طرف مذاکره با ایران خواست سیاست قاطعانه ای در قبال تهران اتخاذ کنند.

    به نوشته الجزیره، سرکرده منافقین، امضای توافقنامه هسته ای در ژنو را یک پیچ مهم در تحولات مربوط به ایران نام برد.


    بنا بر این گزارش، رجوی در پاریس، منطبق با دیدگاه ضد ایرانی رژیم صهیونیستی گفت: نباید با این توافقنامه تصور کرد، ایران از هدف خود برای ساخت بمب اتم صرف نظر کرده است.
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  32. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,912 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    چه کسی دستور ترور صیاد شیرازی را داد/ سرلشکر سلیمانی در فهرست ترور منافقین



    این نجات یافته از گروهک منافقین خاطرنشان کرد: ترور آقای لاجوردی نیز به دست سربازی که تازه به سازمان پیوسته بود، انجام شد و این شخص حتی سازمان را کامل نمی شناخت و وقتی به سازمان پیوست ۴ ماه او را آموزش دادند.

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر از تسنیم، به گفته یکی از اعضای جدا شده گروهک منافقین، صیادشیرازی به خواست شخص صدام حسین ترور شده است.

    مرادی در نشست نجات یافتگان و رها شدگان از سازمان منافقین در پاسخ به سوالی مبنی بر این که ترورهایی که به دست اعضای سازمان می شد، چه مراتبی طی می کرد و این ترورها در اواخر چگونه انجام می شد، تأکید کرد: آنچه که به ما در سال 64 آموزش می دادند، این بود که همه سوژه های ترور، مورد تائید رجوی قرار می گرفت و او باید حکم آخر را درباره ترور شخص مورد نظر امضا می کرد و پس از این مسئله، فرماندهان بالای سازمان در ستادهای عملیاتی تصمیم می گرفتند و کسانی که باید آن فرد را ترور می کردند، انتخاب می شدند.


    نظری یکی دیگر از نجات یافتگان با بیان این که یکی از برنامه های سازمان، زدن سرانگشت های نظام بود، گفت: ترور برخی افراد شاخص نظام به دستور و خواست خود صدام انجام می شد، به عنوان مثال ترور صیاد شیرازی از آن ترورهایی بود که با خواست صدام بود.
    وی افزود: رجوی همواره ادعا می کرد که باید قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران را ترور کرد و می گفت هر کسی این موقعیت برایش فراهم شد، باید او را ترور کند.

    وی ادامه داد: درباره ترور آقای لاجوردی نیز این اقدام به دست سربازی که تازه به سازمان پیوسته بود، انجام شد و این شخص حتی سازمان را کامل نمی شناخت و وقتی به سازمان پیوست 4 ماه او را آموزش دادند و سپس او را برای این اقدام به ایران فرستادند.

    این نجات یافته از گروهک منافقین خاطرنشان کرد: ماهیت سازمان به طور کلی تروریستی است، آنها تمام اطلاعات لازم را به غرب می دهند؛ مریم رجوی که امروز لباس های رنگارنگ می پوشد و در برنامه ها و خبرها، مظلوم نمایی می کند، تنها درپی احیای سازمان است و می خواهد سازمان به حیات خود ادامه دهد، درغیر این صورت آنها اگر بخت شان باز شود، از همین فردا ترورها را آغاز می کنند.

    وی افزود: ماهیت این فرقه و شخص رجوی به طور کلی تروریستی است. رجوی همیشه در سخنانش از خون و کشتن سخن می گوید و در طول این سال ها یک بار هم از محبت و عشق سخن نگفته است.

    جلیلیان یکی دیگر از این نجات یافتگان در ادامه این نشست در پاسخ به سوالی درباره اطلاعات و جزئیات عملیات مرصاد گفت: در این عملیات بین 4 تا 5 هزار نیروی سازمان حضور داشتند و سازمان همه نیروهایش را از اقصی نقاط جهان فراخوان کرده بود و شاید برخی از آنها حتی یک بار هم اسلحه به دستشان نگرفته بودند و نمی دانستند چگونه باید از خود دفاع کنند.

    وی با بیان این که در عملیات مرصاد تجهیزاتی که صدام در اختیار سازمان قرار داده بود، بسیار زیاد و کامل بود، خاطرنشان کرد: به قدری این تجهیزات زیاد بود که نفرات ما در برابر تجهیزات کم بود و ما کمبود نیرو داشتیم، اما تجیهزات ما کامل بود.

    نظری هم در این باره یادآور شد: آنها طوری طراحی کرده بودند که در نخستین حرکت خود، شهر اهواز را تصرف کنند. نیروهای صدام با 2 هزار تانک و نفربر از جبهه طلائیه دو روز قبل ازعملیات مرصاد وارد کار شدند که با مقاومت لشگر 27محمد رسول الله این نیروها نتوانستند به پیشروی خود ادامه دهند و این در حالی بود که صدام اعلام کرده بود که نیروهای منافقین را حمایت می کند، اما این کار نشد.
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  33. کاربر روبرو از پست مفید ریحان21 تشکر کرده است .


  34. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    دیروز تا حالا که مستند "فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه"



    عجیب و تاثیر گذار ..
    دیروز تا حالا که تی وی پخش کرده همش تو فکرم . یه جورایی حالم خوب نیست .

    http://eirib.ir/engine/download.php?id=62953

    دریافت مستند ^

  35. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    گروهک منافقین بخشی از مجموعه بین المللی تحت نظر داعش است



    مدیر مرکز پژوهش های سیاسی عراق گفت: گروهک تروریستی منافقین بخشی از مجموعه بین المللی است که با داعش همکاری دارد و تحت لوای آن است.
    عزیز جبر شیال در گفتگو با خبرنگار هابیلیان با اشاره به حضور اتباع بیش از ۸۰ کشور جهان در صف تروریست های تکفیری داعش گفت مجاهدین خلق (منافقین) بخشی از نیروهایی هستند که با تروریست ها همکاری می کنند.
    شیال با تأکید بر حضور گروهک منافقین در لیست گروه های تروریستی عراق گفت به همین جهت وجود این گروهک برای ما نامطبوع بوده و دستور اخراج آنها از کشور صادر شده است. آنها همچنین تأثیر منفی بر روابط برادرانه میان ایران و عراق به عنوان دو کشور همسایه داشته اند.
    این تحلیل گر برجسته عراقی در پاسخ به سؤالی درباره حمایت منافقین از تروریست های داعش گفت: این موضوع عجیب نیست زیرا منافقین پشت سر هر شخص و گروهی که آنان را بخرد قرار می گیرند.
    این استاد علوم سیاسی دانشگاه المستنصریه با متهم کردن عربستان سعودی و قطر به تأمین منابع مالی داعش گفت: منافقین بخشی از مجموعه ای هستند که تحت لوای داعش قرار دارند تا ضمن تخریب جهان اسلام، محور مقاومت را نیز از بین ببرند که البته این هدف محقق نخواهد شد و مقاومت پیروز خواهد شد.
    مدیر مرکز پژوهش های سیاسی عراق درباره دلایل تأخیر اخراج منافقین از عراق گفت: این موضوع مربوط به نوع نگاه برخی از کشورهاست که انسجامی با مواضع ایران و عراق در قبال این گروهک ندارند. برخی به این گروه به عنوان یک مجموعه مخالف نگاه می کنند که می توانند از آن استفاده کنند؛ البته دولت عراق آنها را از اماکن سابق خود مثل پادگان اشرف خارج کرده و در حال حاضر تحت کنترل نیروهای امنیتی هستند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  37. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    چهارنکته درباره ی صوت منتشرشده ی آیت الله منتظری درباره ی اعدامهای سال67


    گروه سیاسی: دیشب سایت آیت الله منتظری صوت سخنان انتقادی اش از اعدام منافقین در دیدار 24مرداد67 با جمعی از مسئولین قضایی را منتشر کرد. کانالهای رسانه های مختلف هم با آب و تاب آن را دست بدست کردند.

    به گزارش بولتن نیوز، فارغ از تبِ رسانه ای قضیه باید به چند نکته توجه کرد:

    الف) برگ جدیدی از تاریخ ورق نخورده و حرف ناگفته ای منتشر نشده است. یادداشت ده محور اصلی این سخنرانی بیش از 15سال قبل در خاطرات آقای منتظری منتشر شده است.

    این ملاقات یک دیدار محدود در اول ماه محرم بوده که پس از دونامه ی انتقادی منتظری به امام درباره حکم ایشان راجع به اعدام منافقین و به دعوت منتظری صورت گرفته است.

    حاضرین آقایان نیری قاضی شرع اوین، اشراقی دادستان، رئیسی معاون دادستان و پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات هستند. ده دقیقه ی آخر صوت، حاشیه های مهمتر از متن است.

    جر و بحثهای آقای منتظری و اصرار بر عیبجویی و اشکالتراشی از صحبتهای حضار و لحن و تعابیر تندی درباره شورای عالی قضایی مثل "مرده شورشان را ببرد" و انتقادات تند از آقای موسوی اردبیلی رییس شورای عالی قضایی نشان از ذهنیت شکل گرفته ایشان نسبت به ماجرا دارد.

    ب) «ارائه اطلاعات غلط به آیت الله منتظری توسط اطرافیان» یکی از مسائلی است که بارها مورد انتقاد دلسوزان انقلاب از جمله امام قرار گرفته بود. این مساله در سخنان آیت الله منتظری در این دیدار هم خود را نشان می دهد.

    یکی از مسائلی که آیت الله منتظری روی آن مانور می دهد نقل خاطره ای دروغ و خلاف واقع از یکی از حکام شرع درباره برخود با زندانیان سرموضع است. آقای متظری در این ملاقات این خاطره را از نامه   ی 13مردادش به امام-پیوست 154 کتاب خاطرات- از رو می خواند: سه روز قبل قاضي شرع يكي از استانهاي كشور كه مرد مورد اعتمادي مي باشد با ناراحتي از نحوه اجراء فرمان اخير حضرتعالي به قم آمده بود و مي گفت مسئول اطلاعات يا دادستان -ترديد از من است- از يكي از زندانيان براي تشخيص اين كه سرموضع است يا نه پرسيد تو حاضري سازمان منافقين را محكوم كني گفت آري، پرسيد حاضري مصاحبه كني؟ گفت آري، پرسيد حاضري براي جنگ با عراق به جبهه بروي؟ گفت آري، پرسيد حاضري روي مين بروني گفت: مگر همه مردم حاضرند روي مين بروند؟ وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت. گفت پس معلوم می شود تو هنوز سر موضعی. و با او معامله ی سرموضع انجام داد و اعدام شد.»



    مرحوم  احمد خمینی در رنجنامه خود خطاب به آیت الله منتظری درباره این خاطره می نویسد: حضرت آيت الله شما سپس نتيجه گرفتيد و گفتيد چون اين شخص گفته است كه من روي مين نميروم محكوم به اعدام شده است ومعامله "سرموضع" با او كرده اند. در حالي كه همان قاضي شرع مورد اعتماد شما پيش من آمد و صريحاً گفت آقاي منتظري به من دروغ نسبت داده است من اين گونه نگفتم. كه من به او گفتم شما در مورد آقاي منتظري چنين چيزي نگو ممكن است ايشان اشتباه فهميده باشند. بعد مسئولين اطلاعات و امور قضايي آن استان را خواستم، آمدند و جريان را به آنها هم گفتم آنها اظهار داشتند كه اصلاً بحث اين گونه نبوده است و تقريباً تمام اين نوشته حضرتعالي را تكذيب كردند. حال اگر اين مسايل را از اطلاعات و دادستاني به ما بگويند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدي هاشمي را اعدام كرده اند پيش شما دروغ است و اگر مخالفين و دستيارانشان بگويند عين واقعيت است.»

    ج) از دقیقه ی 23 صوت منتشرشده به بعد یکی از حضار در واکنش به سخنان تند آیت الله منتظری صحبت می کند. سخنان این مقام قضائی -که احتمالا آیت الله نیری است- باطل کننده ی خیلی از ادعاهای پوچ و دروغ آیت الله منتظری و منافقین و ضدانقلاب درباره ی اعدام منافقین سرموضع است. سخنان بسیار خواندنی که جا دارد تمام و کمال پیاده و منتشر شود.

    او ادعای خلاف واقع آقای منتظری درباره «شیوه ی کار» را اینگونه رد می کند: «خداشاهده که ما با این نیت که روز قیامت باید جواب این را بدهیم در خدمت برادرها جلسه تشکیل دادیم و تک تک اینها را آوردیم تو اتاق. مورد داشتیم که چهاربار این را آوردیم باهاش صحبت کردیم. کرارا داشتیم که سه بار باهاش صحبت کردیم. یعنی تا اونجایی که واقعا به مرحله ی صددرصد نرسیدیم که اون عنوانی که امام معین فرموده اند درباره ی این صدق می کند، امضاء نکردیم. مواردی که تا به حال اجرا کردیم تمام مواردی بوده که به اتفاق آراء بوده. بعضی از موارد جناب حاج آقای اشراقی احتیاط میکردند، باز با بعضی برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می کردند. الان موارد متعددی داریم که دو امضا دارد و ما اصلا اجرا نکردیم.»



    او حتی از عدم اعدام برخی منافقین که برادر یا خواهر اعدامی داشته اند یا تک فرزند بوده اند خبر داده و می گوید «حدود چهل مورد داریم که به اتفاق آراء امضا کردیم. فقط به لحاظ اینکه اینها یا تنها فرزند خانه بودند یا پسری بوده که خواهرش یا برادرش اعدام شده، حدود بیست و چند نفر هم داریم که وقتی آمدند زندان حدود شونزده هفده سالشون بوده و الان بیست و سه چهارسالشونه. حدود چهل تا از اینها هم که سه تا امضا داره اجرا نکردیم. فقط به این لحاظ که گفتیم تا آخرین روز یک اتمام حجت دیگری با اینها بشه که اگر واقعا راهی برای برگشت نبود اونوقت اجرا شود.»

    درباره ی اعدام زنان و دختران هم برخلاف آنچه آقای منتظری از دیگرانِ مورد اعتمادش نقل میکند، می گوید «به التماس افتادیم که طرف دوخط بنویسد و برش گردانیم به زندان»

    د) آقای منتظری در سخنان ابتدای دیدار با لحنی تند و تیز عمل به این حکم امام-یعنی اعدام منافقین سرموضع – را «بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده» لقب می دهد و خطاب به حاضران می گوید: «شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ می نویسند».

    اینکه هربار بحث انتقاد طیف آیت الله منتظری از خشونت و جنایت می شود، توسط منتقدانش اسم سیدمهدی هاشمی و ماجرای قتل مرحوم شمس آبادی به میان می آید به یک پینگ پونگ تکراری تبدیل شده.

    اما نکته ای هست که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و آن هم اینکه ماجرای قتل مرحوم شمس آبادی که شخص سیدمهدی و بعدها آیت الله منتظری و همه اعوان و انصارشان می کوشند آن را مبهم جلوه بدهند به کنار؛ سایر قتلهای جریان سیدمهدی را می توان انکار کرد؟

    سال 64 بود که عباسقلی حشمت از مخالفان بومی سیدمهدی به یکباره مفقود شد و جنازه اش بدست نیامد. پس از دستگیری سیدمهدی و اطرافیانش در سال 65 قتل حشمت یکی از سوالات بازجویی آنهاست ولی سیدمهدی و یارانش قتل را منکر می شوند. اما نهایتا پس از ارائه ی مکاتبات محرمانه ی سیدمهدی و دوتن از همدستانش -که با پنهان کردن کاغذ در دستشویی صورت می گرفت- به آنها؛ لب بازکرده و به قتل اعتراف می کنند. جسد حشمت و دو فرزندش هم پس از یکسال و نیم با آدرسی که آنها میدهند از زیرخاک کشف می شود.

    تاریخ قضاوت خواهد کرد چه کسی جنایتکار است؟ کسی که با فتوای ولی فقیه و مرجع تقلید زمان، محاربین را اعدام کرد یا کسی که مخالفان سیاسی اش را در ماه رمضان کشت!
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  38. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,495
    سطح : 100
    Points: 122,495, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,138
    تشکر شده 41,992 در 9,339 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    اختصاصی رجانیوز/ بررسی تحلیلی اختلاف آیت الله مصباح و هاشمی رفسنجانی/2
    ماجرای بست نشینی 20 روزه مجاهدین خلق در بیت امام در نجف چه بود؟/ امام خمینی: آقایان سفارش می کردند که اینها را تأیید کنید


    نمایندگان سازمان جهت فریب ایشان به نجف سفر کرده بودند و ایشان به ظاهرسازی و نفاق آنها پی برده و با آنها همراهی نکردند. حضرت امام در سخنان خود به این نکته اشاره می کنند که در داخل کشور تعداد زیادی از روحانیون مقهور و مجذوب آنها شده بودند و نامه ها و پیام هایی برای ایشان در نجف صادر می کردند که از مجاهدین خلق حمایت به عمل آورید.
    رجانیوز- گروه تاریخ انقلاب اسلامی: آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تا قبل از دوران دوم خرداد برای خیلی ها شناخته شد نبود و ایشان را تنها به عنوان یکی از مبارزین نهضت انقلاب، از اعضای جامعه روحانیت مبارز و عضو ستاد انقلاب فرهنگی در دهه60 می شناختند. اما در دوران 8 ساله حاکمیت دوم خرداد و با توجه به هجمه های فکری و اعتقادی توسط جریانات استحاله شده و روشنفکرنماهای نوظهور، آیت الله مصباح یزدی در قامت مهم ترین و بزرگترین مدافع حریم اعتقادی اسلام و انقلاب اسلامی به مخالفت با افکار انحرافی آنان پرداخت. حضور در سنگر نمازجمعه به عنوان سخنران پیش از خطبه ها و راه اندازی اردوهای طرح ولایت به ابتکار موسسه امام خمینی، باعث ایجاد موجی برای دفع از اعتقادات اسلامی و انقلابی و شکل گیری جبهه ای قوی و مستحکم در برابر هجمه های آن سالها شد.
    همت و تلاش موفق آیت الله مصباح یزدی در این عرصه توسط رهبر معظم انقلاب مورد توجه قرار گرفته و ضمن ستودن تلاش و حجم خدمات این عالم برجسته، ایشان را پرکننده خلأ علامه طباطبایی و شهیدمطهری برای نسل حاضر معرفی کردند. از سوی دیگر و از جانب جبهه مخالف، هجم سنگینی از تخریب ها و توهین ها نثار آیت الله مصباح یزدی شد. از تقطیع و تحریف سخنان ایشان گرفته تا زیر سوال بردن سابقه مبارزاتی و انقلابی ایشان. شبهاتی که بارها و بارها جواب داده شد، اما شنیده نشد. آخرین نمونه این تخریب های تکراری ، انتساب حرام بودن مبارزه با رژیم شاهنشاهی به آیت الله مصباح توسط هاشمی رفسنجانی است. آنچه در ادامه می آید تلاشی برای ارائه تصویری واقعی از فضای فکری و مبارزاتی آیت الله مصباح یزدی و حجت الاسلام هاشمی- با محوریت نوع نگاه آنها به سازمان مجاهدین خلق(منافقین)- در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و بررسی علل اختلافات آنهاست.

    در قسمت اول به سوابق تخریب های این چنینی و پاسخ آن پرداخته شد. در این قسمت به بررسی سابقه آشنایی  سازمان مجاهدین خلق با امام خمینی و چگونگی نگاه و تعامل ایشان با آنها می پردازیم. در بخش سوم نیز به آسیب شناسی رابطه هاشمی رفسنجانی با مجاهدین خلق و متفاوت بودن این روش با نگاه امام خواهیم پرداخت.


    حال که مشخص شد محل اصلی بحث حجت الاسلام والمسلمین هاشمی و آیت الله مصباح یزدی، نه مبارزه با رژیم پهلوی بلکه همکاری با مجاهدین خلق بود، باید به این موضوع پرداخت که آیا پیش از انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق تفکرات التقاطی داشت یا این انحراف پس از پیروزی انقلاب پدید آمد؟ نظر امام خمینی درباره این سازمان چه بود و چه رفتاری در برخورد با آنها اتخاذ کردند؟ و نهایتا اگر امام خمینی این گروه را تایید نمی کرد، به چه علتی بود؟ در این خصوص باید به اولین برخورد اعضای سازمان مجاهدین خلق با امام خمینیرجوع کنیم. شاید بتوان اولین برخورد رسمی و سازماندهی شده را در ماجرای هواپیماربایی مجاهدین خلق در سال 49 دنبال کرد. داستان این هواپیماربایی مجاهدین به شرح زیر بود: «سال 1349 زمانی که سازمان مجاهدین خلق به شکل کاملا مخفیانه برنامه داشت کادرهای خود را جهت فراگیری آموزش های چریکی به لبنان نزد سازمان آزادیبخش فلسطین بفرستد، این افراد 6 نفر بودند که ابتدا به شکل قاچاقی به دبی رفته بودند و قصد داشتند از این کشور به بیروت پایتخت لبنان بروند. اعضای سازمان برای عزیمت به بیروت به خرید لباس مناسب نیاز داشتند، لذا 6 نفر فوق با هم راهی بازار شدند. حرکت دسته جمعی 6 نفر با سر و وضع ژولیده توجه یک مامور انگلیسی پلیس را جلب کرد و آنان دستگیر و به شرطه خانه برده شدند. ریاست شرطه خانه را فردی ایرانی تبار به نام احمد بوستانی به دست داشت. همراه داشتن مقدار زیادی پول که با لباس های مندرس ناهمخوان بود سبب سوءظن شدید پلیس دبی به اعضای سازمان شد و در زمان بازرسی از خانه محل اقامت آنان، سرودهای العاصفه، تعدادی کتاب درباره جنگ چریکی در چین و ونزوئلا، 4 عدد پاسپورت کامل و 2 پاسپورت نیمه تمام، مهر جعل پاسپورت، عکس و مدارک تحصیلی، دفترچه یادداشت بغلی یکی از اعضا به دست آمد. با کشف مدارک فوق و پاسخ های متناقض اعضای سازمان در بازجویی ها، سوءظن پلیس دبی بیشتر شد و افراد فوق را به اتهام جاسوسی در بازداشت نگه داشت. افراد زندانی موفق شدند از طریق یکی از زندانیان عادی ایرانی نامه ای برای سازمان در تهران ارسال کنند و دستگیری خود را اطلاع دهند. سازمان پس از 20 روز تصمیم گرفت که 3 تن را برای پیگیری و حل مسئله به دبی اعزام کند. در نیمه اول شهریور 49، حسین روحانی، عبدالرسول مشکین فام و سیدمحمد سادات دربندی، جداگانه وارد دبی شدند. مسئولیت گروه به عهده حسین روحانی بود. آنان به مدت یک ماه از طرق مختلف تلاش کردند تا مانع تحویل زندانیان به دولت ایران شوند، از جمله به کمک الفتح و شخص یاسر عرفات موفق شدند تا از طریق یک قاضی فلسطینی درباره مدارک کشف شده و کم و کیف پرونده اطلاعاتی به دست آورند. سرانجام تصمیم گرفته شد که در صورت انتقال زندانیان به ایران با هواپیمای مسافربری، اقدام به ربودن هواپیمای فوق شود. سرانجام در حوالی نیمه آبان 49، مسجل شد که پلیس و سازمان امنیت دبی که ریاست آن را یک سرهنگ انگلیسی به دست داشت، زندانیان را به دولت ایران تحویل خواهد داد. در گروه اعزامی مجاهدین خلق تقسیم کار جدیدی صورت گرفت و مشکین فام به دلیل توانایی های جسمی، به جای حسین روحانی مسئولیت گروه و فرماندهی عملیات هواپیماربایی را به دست گرفت. اعضای گروه موفق شدند برای پرواز ساعت 8 شب روز دوشنبه 18 آبان 1349 که زندانیان را به بندرعباس انتقال می داد، بلیت تهیه کنند و مقداری بنزین و ماده ناپالم، چند چاقو و یک قبضه اسلحه تک تیر که به شکل خودکار بود را به طریق ماهرانه و علی رغم بازرسی های شدید ماموران امنیتی وارد هواپیما کنند. رئیس شرطه و یک همکار او و مسافران سوار هواپیما شدند. چند دقیقه پس از شروع پرواز، اعضای تیم بوستانی را مضروب کردند، کلیه دستبندها را به دست آوردند، شش دوست زندانی خود را آزاد کرده و چاقوها را بین آنها تقسیم کردند و هواپیما را در کنترل خود در آوردند و آن را به عراق بردند. پس از استقرار هواپیما در باند فروگاه بغداد، مشکین فام فرمانده عملیات از هواپیما خارج شد. او به اختصار مواضع خود و دوستانش و علت هواپیماربایی را برای مقامات عراق بیان می کند و برای تحویل هواپیما و تسلیم شدن به دولت عراق اعلام آمادگی می کند. بدین ترتیب ربایندگان از هواپیما پیاده شدند و پس از تفتیش و تحویل سلاح ها، به سمت سالن فرودگاه هدایت شدند.»[1 پس از این قضایا استخبارات عراق به این اشخاص مشکوک می شود و تصور می کند هواپیماربایان عوامل ساواک هستند که به منظور جاسوسی از عراق این داستان را سرهم کردند. نتیجتا آنها به استخبارات برده می شوند و تحت شکنجه های بسیار شدیدی قرار می گیرند. مجاهدین خلق برای خلاص کردن این اعضا، به امام خمینی متوسل شدند که در آن زمان در نجف تبعید بودند و به این ترتیب باب ملاقات های مجاهدین با امام خمینی باز شد. حجت الاسلام سیدمحمود دعایی درباره اولین تماس مجاهدین با امام خمینی می گوید علت همراهی نکردن امام خمینی نه التقاطی بودن آنها و ناشناخته بودنشان، بلکه حساسیت زا بودن حمایت امام از مجاهدین بود. در واقع آقای دعایی معتقد است امام تمایل باطنی به حمایت از مجاهدین داشت، ولی از آنجا که در تبعید و تحت نظر بود، این حمایت حساسیت عراقی ها را برمی انگیخت. سیدمحمود دعایی درباره اولین تماس مجاهدین با امام خمینی می گوید: «اولین پدیده ای كه امام با آن مواجه شدند در رابطه با این جریان [سازمان مجاهدین خلق]، ماجرای هواپیماربایی ایرانی از دبی به بغداد بود. در آن زمان كه هنوز موجودیت سازمان انعكاس نیافته بود، چند نفر از آنها كه در دبی پایگاهی درست كرده بودند، توسط پلیس دبی دستگیر می شوند تا تحویل نیروهای ایرانی داده شوند. یك هواپیما آماده می شود كه آنها را به ایران تحویل دهد. آنها هواپیما را می ربایند تا به بغداد بیاورند. این واقعه بعد از مرگ تیمور بختیار بود و در آن زمان [محمود] پناهیان [موسس جبهه ملی خلق های ایران] در عراق حضور داشت. آنها بعد از آن كه هواپیما را به بغداد آورده بودند، حاضر نبودند هویت خود را فاش كنند... در این زمان یكی از افراد مركزی سازمان، آیت الله طالقانی و آقای سیدابوالفصل زنجانی را از قضیه آگاه می كنند و از آنها نامه می گیرند برای امام در عراق كه به مسئولین عراقی اطمینان بدهند كه اینها افراد پاكی هستند و آنها را شكنجه نكنند و رها سازند. آنها یك نفر نماینده را كه با دوستان امام آشنایی داشت، با یك سری نشانه های مطمئن به عراق می فرستند. آن شخص تراب حق شناس بود. او نزد من آمد و با دادن یك سری نشانه ها، من به او مطمئن شدم كه درست می گوید. وی گفت من پیغامی دارم، باید خدمت امام بروم. من خدمت امام رفتم، گفتم فرد مطمئنی از طرف آقای طالقانی آمده و تقاضای ملاقات دارد. امام ایشان را پذیرفتند، در حضور امام یك نعلبكی آب خواست و داروی ظهور، نوشته های نامه را تهیه كرد و با آن مركب نامرئی كه در دفترچه اش بود را ظاهر كرد و امام مطلب آقای طالقانی را در آن خواندند كه آقای طالقانی از امام خواسته بود امام به آنها كمك كند. امام فرمود من باید روی اینها مطالعه كنم، فردا نتیجه را می گویم. فردا كه من رفتم خدمت امام ایشان فرمودند من مطمئن هستم كه ایشان از طرف آقایان آمده اند، منتها من مصلحت نمی دانم خودم در این قضیه دخالت كنم. چون دو احتمال را می دهم؛ یك احتمال این كه اگر من از اینها حمایت كنم، عراقی ها بیشتر نسبت به آنها حساس خواهند شد، چون اینها نسبت به فعالیت های مذهبی و اسلامی حساس هستند و آنها را بیشتر آزار می دهند. دوم بر فرض هم این طور نباشد و به خاطر درخواست من آنها را رها كنند، این شروع یك درخواستی می شود كه ما از عراقی ها كردیم و طبیعتا عراقی ها انتظار اجابت درخواستی از من خواهند داشت و من نمی خواهم با عراقی ها زمینه ای فراهم بشود كه با آنها داد و ستدی داشته باشم و ناگزیر از اجابت خواسته های آنها باشم، بنابراین من مصلحت نمی بینم كه در این قضیه دخالت كنم. حتی امام یك تعبیر زیبایی كردند و گفتند: مثلا فرض كنید كه آقای طالقانی و آقای زنجانی اینجا نشسته اند من دارم با آقایان صحبت می كنم، استدلال من این است كه به این دلیل من مصلحت نمی دانم، اما تو خودت اگر راهی داری برای پیشبرد كار می توانی بروی دنبال و پیگیری كنی. من وقتی به تراب حق شناس گفتم كه امام استدلالش این است منتها اجازه دادند كه من خودم قضیه را دنبال كنم. تراب استدلال امام را پذیرفت. گفت ما درك می كنیم، منتها من وقتی رفتم برای كشف اینها، كه اینها از زیر شكنجه بیرون آورده شده بودند و تقریبا زیر شكنجه چیزهایی لو داده بودند. اینها در اختیار پناهیان قرار گرفتند. پناهیان مرا برد كه با اینها ملاقات كنم و مطمئن بشوم كه سالم هستند و در عین حال می خواست مانوری بدهد من این موفقیت را كسب كردم كه این گروه رزمنده ایرانی در اختیار گرفتم. من وقتی پیش آنها رفتم، از طریق تراب حق شناس برای آنها پیغام داشتم و بنا بود عبارت رمزی (كه) بین اینها و سازمان وجود داشت به آنها بگویم. تراب این رمز را به من گفت كه مطمئن بشوند، من از طرف تراب آمده ام. این را من گفتم و اینها مطمئن شدند و به دنبال آن با تك تك آنها در حالی كه مصافحه می كردم و آنها را می بوسیدم، دم گوش تك تك اینها به آهستگی گفتم: شما الان در اختیار پناهیان، جانشین تیمور بختیار هستید. وی از عناصر افسرهای ك.گ.ب هست و عنصر نامطمئنی هست و همه آنها فهمیدند بدون این كه پناهیان متوجه بشود، در واقع در گوش تك تك آنها به عنوان این كه دعایشان می كنم، این مطالب را به آنها گفتم. سرانجام آنها به سازمان الفتح كه دفتر آن در بغداد بود متوسل شدند و سازمان الفتح آنها را گرفت و به بیروت فرستاد. این مرحله آشنایی امام با آنها بود.»[2] بر خلاف نظر آقای دعایی، اظهارات صریح و متعدد امام خمینی حکایت از این دارد که امام معتقد بودند نمایندگان سازمان جهت فریب ایشان به نجف سفر کرده بودند و ایشان به ظاهرسازی و نفاق مجاهدین پی برده و با آنها همراهی نکردند. در نظر امام خمینی قرائت منافقین از اسلام، یک قرائت مادی گرایانه است و با اسلام نابِ مدنظر روحانیت تفاوت اساسی دارد. حضرت امام در سخنان خود پس از پیروزی انقلاب به این نکته نیز اشاره می کنند که در داخل کشور تعداد زیادی از روحانیون مقهور و مجذوب آنها شده بودند و نامه ها و پیام هایی برای ایشان در نجف صادر می کردند که از مجاهدین خلق حمایت به عمل آورید. امام برای اولین بار ماجرای ملاقات با تراب حق شناس نماینده سازمان مجاهدین خلق را در تاریخ 23 خردادماه 1358 و به فاصله چهار ماه از پیروزی انقلاب تعریف می کنند: «من نجف كه بودم، يك نفر از همين افراد [یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق] آمد پيش من. قبل از اين بود كه آن منافقين پيدا بشوند. پيش من، شايد 20 روز -بعضي ها مى‏گفتند 24 روز- مدتى بود پيش من. هر روز [مى]آمد آنجا و روزى شايد دو ساعت آمد صحبت كرد از نهج البلاغه، از قرآن. همه حرف هايش را زد. من يك قدرى به نظرم آمد كه اين وسيله است. نهج البلاغه و قرآن وسيله براى مطلب ديگرى است و شايد، بايد يادم بياورم آن مطلبى كه مرحوم آسيدعبدالمجيد همدانى به آن يهودى گفته بود. مى‏گويند يك يهودى در همدان مسلمان شده بود. بعد خيلى به آداب اسلام پايبند شده بود؛ خيلى زياد! اين موجب سوءظن مرحوم آسيدعبدالمجيد كه يكى از علماى همدان بود شده بود كه اين قضيه چيست. يك وقت خواسته بودش، گفته بود كه تو مرا مى‏شناسى؟ گفت: بله. گفت: من كى‏ام؟ گفت: شما آقاى آسيدعبدالمجيد. گفت من از اولاد پيغمبرم؟ گفت بله. تو كى؟ من يك يهودى بودم، پدرانم يهودى بودند و تازه مسلمان شده‏ام. گفته بود نكته اين كه تو تازه مسلمان كه همه پدرانت هم يهودى بودند و من هم سيد و اولاد پيغمبر و ملا و اين چيزها، تو از من بيشتر مقدسى، اين نكته اين چيست؟ من شنيدم كه يهودى گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده. يك قضيه‏اى بوده. مى‏خواسته با صورت اسلامى كارش را بكند. تو يهودي ها اين گونه كارها هست. من به نظرم آمد كه اين قضيه... اين قدر نهج البلاغه و خب من هم يك طلبه هستم؛ من اين قدر نهج البلاغه خوان و قرآن و اينها نبودم كه ايشان بود! 10، 20 روز ماند. من گوش كردم به حرف هايش، جواب به او ندادم؛ همه‏اش گوش كردم و آمده بود كه تاييد بگيرد از من، من همان گوش كردم و يك كلمه هم جواب ندادم. فقط اين كه گفت كه ما مى‏خواهيم كه قيام مسلحانه بكنيم، من گفتم نه، قيام مسلحانه حالا وقتش نيست؛ و شما نيروى خودتان را از دست می هيد و كارى هم ازتان نمى آيد. ديگر بيش از اين من به او چيزى نگفتم. او مى‏خواست من تاييدش بكنم. بعد هم معلوم شد كه مسئله همان طورها بوده. بعد هم كه آقايان آمدند، از ايران هم براى آنها اشخاصى سفارش كرده بودند كه اينها را تاييد كنيد، اينها مردمِ كذايى هستند، فلان. مع ذلك من باور نكردم. حتى از آقايان خيلى محترم تهران سفارش كرده بودند كه اينها مردمِ چطور هستند و من باورم نيامده بود. اينهايى كه اين قدر از قرآن و از نهج البلاغه و از ديانت زياد دم مى‏زنند و بعد فقرات قرآن را يك جور ديگرى غير از آنچه بايد معنا مى‏كنند و فقرات نهج البلاغه را يك جورى ديگر غير از آنچه كه بايد معنا مى‏كنند، اينها را نمى‏توانيم ما خيلى رويشان اطمينان داشته باشيم.»[3] در واقع امام خمینی چهار ماه بعد از پیروزی انقلاب این زنگ خطر را به صدا در می آورد که سازمان مجاهدین خلق، حتی پیش از انقلاب ماهیت نفاق گونه داشت و تعدادی از روحانیون نیز فریب ظاهرسازی آنها را خورده بودند. حضرت امام خمینی اندکی بعد و در روز 12 آبان 1358 برای بار دیگر این خاطره را روایت کردند تا جای هیچ شک و شبهه ای نماند که عدم همکاری ایشان با سازمان منافقین در دوره پهلوی، به علت التقاط و نفاق آنها بود، نه بنا بر مصلحت یا ترس از حساس شدن دیگران. امام در این سخنرانی که در جمع فرماندهان کمیته ها و سپاه پاسداران خراسان ایراد شده بود، فرمودند: «اخيرا ما مبتلا شديم به يك عده‏ اى كه اينها عكس آنها هستند. تمام معنويات را اينها به ماديات برمی گردانند! مى‏گويند مسلميم، لكن نه توحيدشان توحيد اسلامى است و نه بعثتشان بعثت اسلامى است و نه نبوتشان نبوت اسلامى است و نه امامتشان و نه معادشان. همه‏اش برخلاف اسلام است. نه اين كه اين حال تازه [باشد]؛ يعنى 10 سال، 15 سال است پيدا شده‏ اند. در وقتى كه اوايل شايد حوزه علميه قم بود، بعضى از همين سنخ آدم ها كه معمم هم بودند، یک روزى آمدند بعضي شان پيش من و گفتند كه ما اين طور فهميديم كه معاد همين عالم است، جزا هم همين عالم است. اين آدم ها بودند. از سابق هم بودند. حالا زياد شدند. من نجف كه بودم، يك آدمى آمد از طرف يك گروهى و بيشتر از 20 روز –بعضي ها مى گويند 24 روز- آنجا ماند. هر روز هم آمد پيش من. من يك ساعت يا بيشتر به او مهلت دادم صحبت كرد. تمام صحبتش هم از قرآن بود و نهج البلاغه. تمام صحبتش. من سوءظن به او پيدا كردم و يادم آمد قصه‏ اى كه مرحوم سيدعبدالمجيد همدانى داشته است. نقل مى‏كنند يك نفر يهودى آمده بود پيش ايشان و مسلمان شده بود. بعد از يك چند وقتى، ايشان ديده بود ايشان خيلى مسلمان شده! خواسته بودش، گفته بود: تو من را مى‏شناسى؟ گفت: بله، شما از علماييد. مى‏دانيد كه من، مثلا، اولاد پيغمبر هستم؟ مى‏دانيد كه من پدرانم مسلمان بودند؟ اين همه، چه، چه. حالا هم عالم هستم در اين جمعيت؟ بله، همه اينها را مى‏دانم. خودت را هم مى‏شناسى؟ بله، يهودى زاده‏ام. همه پدرهايت يهودى بودند، خودت هم يهودى بودى و تازه مسلمان شدى؟ من يك معمايى پيشم هست و او اين است كه چطور تو از من بيشتر مسلمان شدى؟ چه شده است كه تو اظهار اسلامت بيشتر از آنى است كه ما هستيم؟ شنيدم كه بعد مردك رفته و ديگر ايشان نديدند او را. معلوم شد حيله‏اى بوده براى يك كارهايى! از اين حيله‏ها هست. من ديدم كه اين خيلى مسلمان شده و تمام حرفش از اسلام و نهج البلاغه و فلان، و در خلال حرف هايش مى‏ديدم كه روى اعوجاج دارد مسائل را، حرف هايى را مى‏زند. من هيچ حرف با او نزدم. فقط گوش كردم كه بفهمم چه آدمى است فقط يك كلمه‏ اى كه او گفت كه ما مى‏خواهيم قيام مسلحانه بكنيم، گفتم قيام مسلحانه حالا وقتش نيست، براى اين كه نيروى خودتان را از بين مى‏بريد و كارى ازتان نمى‏آيد. يك دسته‏اى از اينها كه حالا شما مى‏بينيد كه اظهار اسلام مى‏كنند و شايد از شما هم بيشتر اظهار اسلام مى‏كنند، از اين سنخ جمعيت هستند كه اسلام را اگر هم بخواهند، نه آن اسلامى است كه پيغمبر اكرم فرموده است. يك چيز ديگرى، وارونه‏ اش مى‏خواهند بكنند به يك صورت ديگرى درآورند او را. همه چيزش را مى‏خواهند وارونه بكنند. در بين اين افراد خيلى هستند كه بسيار اسم اسلام را مى‏برند و بسيار هم دلسوزى براى اسلام مى كنند، اما اگر دلسوزى بكنند براى آن اسلام خودشان؛ نه براى آن اسلام ما.»[4] امام خمینی برای مرتبه سوم در روز 4 تیرماه 1359 خاطره فریب خوردن برخی روحانیون و نامه نگاری های آنها با ایشان را توضیح می دهند. در این سخنرانی که پس از ماجرای میتینگ امجدیه و درگیری مجاهدین خلق و حامیان بنی صدر با نیروهای انقلابی و هواداران حزب جمهوری اسلامی ایراد شد، امام خمینی با روایت خاطرات پیش از انقلاب عنوان «نفاق» را برای مجاهدین به کار برد. امام خمینی در سخنان روز 4 تیر 1359 به تفصیل درباره عقاید و سوابق سازمان مجاهدین خلق سخن گفتند: «مع ‏ا لاسف بعض اشخاص هم که متوجه این مسائل نیستند، یک وقت آدم می‏بیند که طرفداری از اینها کردند یا یک چیزی گفتند، آنها از آن استفاده طرفداری کردند. اینها گول می‏زنند، همه را گول می‏زنند. اینها می‏خواستند من را گول بزنند. من نجف بودم، اینها آمده بودند که من را گول بزنند. بیست و چند روز -بعضی ها می‏گفتند 24 روز من حالا عددش را نمی‏دانم- بعضی از این آقایانی که ادعای اسلامی می‏کنند، آمدند در نجف، [یکی]شان بیست و چند روز آمد در یک جایی، من فرصت دادم به او حرف هایش را بزند. آن به خیال خودش که حالا من را می‏خواهد اغفال کند. مع‏ الاسف، از ایران هم بعضی از آقایان که تحت تاثیر آنها واقع شده بودند -خداوند رحمتشان کند آنها هم اغفال کرده بودند آنها را- [احتمالا اشاره به مرحوم آیت الله طالقانی] آنها هم به من کاغذ سفارش نوشته بودند. بعضی از آقایان محترم، بعضی از علما، آنها هم به من کاغذ نوشته بودند که اینها اِنَّهم فِتْیَةٌ؛ قضیه اصحاب کهف. من گوش کردم به حرف های اینها که ببینم اینها چه می‏گویند. تمام حرف هایشان هم از قرآن بود و از نهج‏ البلاغه، تمام حرف ها. من یاد یک قصه‏ ای افتادم که در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهرا زمان مرحوم آسید عبدالمجید همدانی، یک یهودی آمده بود مسلمان شده بود خدمت ایشان. ایشان دیده بود که بعد از چند وقت این یهودی خیلی مسلمان است و این قدر اظهار اسلام می‏کند که ایشان تردید واقع شده بود برایش که این شاید قضیه‏ای باشد. یک وقت خواسته بودش. گفته بود که تو مرا می‏شناسی؟ گفته بود که بلی، شما از علمای اسلام هستید و چطور [هستید.] می‏دانید پدرهای من کی‏اند؟ بلی، پیغمبر از اجداد شماست. خودت را می‏شناسی؟ بلی، من پدرانم یهودی بودند و حالا خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمان تر از من شدی؟ مردک فهمیده بود که این آن چیزی را که می‏خواهد بازی کند، فهمیده است. فرار کرده بود. این که آمد بیست و چند روز آنجا و تمامش از نهج‏ البلاغه و تمامش از قرآن صحبت می‏کرد، من در ذهنم آمد که نه، این آقا هم همان است! و الا خوب، تو اعتقاد به خدا و اعتقاد به چیزهایی که داری، چرا می‏آیی پیش من؟ من که نه خدا هستم، نه پیغمبر، نه امام، من یک طلبه‏ام در نجف. این آمده بود که من را بازی بدهد؛ من همراهی کنم با آنها. من هیچ راجع به اینها حرف نزدم، همه‏اش را گوش کردم. فقط یک کلمه را که گفت «ما می‏خواهیم قیام مسلحانه بکنیم»، گفتم: نه، شما نمی‏توانید قیام مسلحانه بکنید. بی‏خود خودتان را به باد ندهید. اینها با خود قرآن، با خود نهج البلاغه می‏خواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهج‏ البلاغه را از بین ببرند. همان قضیه زمان حضرت امیر و قرآن را سرنیزه کردن که این قرآن حَکَم ما باشد. حضرت امیر مظلوم بود واقعا. هر چه به این بدبخت‏ها گفت: اینها حیله دارند می‏کنند، بگذارید [بجنگند،] گذشت مطلب. [گفتند:] الان آن مرکز را می‏گیرند. جمع شدند دورش، شمشیر کشیدند، گفتند: می‏کُشیمت اگر نگویی برگردند، قرآن این طور نوشته. مجبور شد حضرت امیر که امر کند که لشکری که الان فتح می‏کردند، یک ساعت دیگر اگر مانده بود فتح می‏کردند، برگردند. برگشتند و شکست همان شد که خوردند و بعد از اینکه آن مسائل واقع شد. همین عده‏ای که آنجا شمشیر کشیده بودند، باز شمشیر کشیدند برضد حضرت امیر: باید ما ببینیم که عمل اینها چی هست، آنها در پیشانی‏شان هم آثار سجده بود؛ ابن‏ملجم در پیشانی‏اش آثار سجده بود، ببینیم چه کرد؟ با این آثار سجده چه آمده بکند؟ »[5] تکرار این خاطره و پافشاری بر این موضوع، نشانگر اعتقاد راسخ امام در برخورد با مجاهدین خلق پیش از انقلاب اسلامی است. از همین رو می توان سیره عملی امام خمینی در برخورد با این طیف را شناخت. نکته قابل توجه دیگر که از برخورد قاطع امام خمینی با مجاهدین به دست می آید این است که تمامی این موضع گیری ها در زمان فاز سیاسی سازمان مجاهدین خلق و پیش از سال 1360 صورت گرفته بود که منافقین هنوز به صورت رسمی، برخورد مسلحانه با جمهوری اسلامی را آغاز نکرده بودند. سازمان اگرچه انتخابات قانون اساسی را تحریم کرده بود، ولی در ظاهر اعلام کرده بود که به همین قانون اساسی موجود نیز پایبند می ماند و سعی داشت خود را در دایره جمهوری اسلامی تعریف کند. لیکن ماهیت نفاق آلود و فریبنده مجاهدین برای امام خمینی از سال های دهه 50 محرز شده بود. به علاوه در سال 1358 مسعود رجوی و موسی خیابانی که سرکردگان وقت سازمان مجاهدین خلق بودند، با امام خمینی دیدار می کنند. لیکن حضرت امام رفتار سابق خود در برخورد با این گروه را پی گرفته و حاضر به تأیید آنها نشدند. در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز مجاهدین خلق بر اساس تحلیل های درون گروهی فریبکارانه خود امام خمینی را به عنوان نامزد سازمان برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی می کنند ولی با برخورد امام خمینی و عدم همراهی ایشان، حیله آنها ناموفق و ابتر باقی ماند. به هر حال پس از موضع گیری های امام خمینی در روز 4 تیر 1359، رابط های سازمان که اکنون کمونیست شده و در گروهک پیکار فعال بودند، واکنش نشان دادند. تراب حق شناس و حسین روحانی دو عضو سابق سازمان مجاهدین خلق که رابط این سازمان با امام خمینی بودند و ماموریت فریب ایشان را دنبال می کردند، به مصاحبه پرداختند تا به تعبیر خود حقایق بیشتری از همکاری روحانیون با سازمان را فاش کنند. این دو نفر طی گفت وگویی، خاطرات خود از ارتباط گیری با روحانیون را بیان کردند و نشریه پیکار-ارگان رسمی گروهک پیکار- رسانه ای بود که این خاطرات را به صورت دنباله دار در چندین شماره منتشر کرد.گروهک پیکار که شاخه کمونیست و ملحد منشعب از سازمان مجاهدین خلق بود، نسبت به مواضع شهید محمد منتظری در حمایت از امام خمینی نیز موضع گرفت و سه شماره خود را به یادداشت های تراب حق شناس علیه محمد منتظری اختصاص داد. حال پس از بررسی برخورد محکم و قاطم امام خمینی با مجاهدین خلق پیش و پس از انقلاب اسلامی، در همین برهه زمانی و در همین شرایط باید به رفتار آقای اکبر هاشمی رفسنجانی با مجاهدین خلق پرداخت. با بررسی رفتار وی در تعامل با سازمان مجاهدین خلق، می توان به این مسئله پی برد که ادعای حجت الاسلام والمسلمین هاشمی‎رفسنجانی درباره رویگردانی آیت الله مصباح از مبارزه و مخالفت با مبارزین چه معنی و مفهومی دارد. ادامه دارد...
    [1] -سایت ایران دیدبان
    [2] - تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات امام خمینی در نجف، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی
    [3] - صحيفه امام، ج‏8، صص143-144
    [4] -صحيفه امام، ج‏10، صص460-461
    [5] - صحیفه امام، جلد12، صص456-457 ---------------------------------------------- مطلب مرتبط: بررسی تحلیلی اختلاف آیت الله مصباح و هاشمی رفسنجانی/1 علامه مصباح؛ مجتهدی که یکی ازبیشترین امضاها راپای بیانیه های جامعه مدرسین داشت/هاشمی می گفت با مارکسیست ها جبهه ضدامپریالیسم بسازیم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1