کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض از تاریکزار عمر سعد تا روشنای حسین

    بکر بن حی بن تیم الله بن ثعلبه تیمی
    تبار و نژاد: از قبیله بنی تمیم، یکی از قبایل ساکن کوفه.
    زمان پیوستن به اباعبدالله: روز عاشورا از سپاه عمر سعد جدا شد و به یاران امام حسین ع پیوست.
    نحوه شهادت: بعد از حمله اولی، در نبرد تن به تن به شهادت رسید. احتمالا از نخستین شهیدان پس از حمله اولی است. هر چند سهادت او در حمله اول قوی تر است.
    سن: حدود 50-54 سال
    ویژگی ها و فضایل: جوانمرد و بصیر، روح مستعد و جان قابل برای پردازش حقیقت، قرآن شناس و دین آگاه، شجاع و سخنور
    نام در زیارت نامه ها و منابع: در زیارت نامه ها نام او ذکر نشده است. منابعی که از وی نام برده اند: حدائق الوردیه: ص 122، انصار الحسین: ص 113، تنقیح المقال: ج1، ص 177، منتهی الامال: ج 1، ص 353، تسمیه من قتل: ص 154، ابصار العین: ص 194

    روز سوم محرم همراه با سپاه عمر سعد به کربلا رسید. هیچ*گاه سفری از این گونه را تجربه نکرده بود. همسفرانش یا به وحشت و ترس از دیار و خانه کنده شده بودند یا رؤیای صله عبید الله و یزید در سر می*پرورند.
    از کوفه تا کربلا هر چه دیده بود جان*های شب*زده، دل*های زرپرست، چشم*های سطحی*نگر، کینه توزان مغرور و شهوت*باره و قهقهه*های پست مستانه بود.
    آماده بود؛ اما قلب او با او همسفر نبود. کسی در او می*خواند: مگر در قرآن نخوانده*ای که تلاش تبهکاران به سراب فریبنده می*ماند و خاکستر بازمانده آتشی که در هجوم تندباد، تنها چشم*ها را می*آزرد و نفس*ها را تنگ می*سازد.
    بکر پیشینه تیره نداشت. در کوفه نیز چندان شناخته شده نبود. اما فراست و هوشیاری، دقت و ژرف*بینی، او را از فضای معمول فراتر می*برد و به اندیشه و درنگ در خویش می*کشاند.
    کربلا فرصتی بود تا دو سوی حادثه را بیشتر بشناسد و با هم بسنجد. او را می*انگاشت که بی*ریختن خونی و برخاستن غباری نبردی، همه چیز خوش فرجام و آرام به پایان خواهد رسید. اما هر روز بیشتر در می*یافت که قدرت و شهوت، زورپرستی و دل*بستگی به دنیا عاطفه*ها را می*میراند و دل*ها را سنگواره می*کند و تیغ*ها را از نیام به سمت تاریک جنایت و قساوت می*کشاند.
    روز نهم محرم رسید و شمر با چهار هزار سوار از کوفه آمد. نرمش دیروزین عمر سعد به خشونت و گستاخی گرایید و در قبضه گرفتن میدان از رقیب دیرینه*اش شمر، او را بی*پروا و شنگدل و بی*عاطفه کرد.
    وقتی امام امان طلبید تا شبی را به عبادت و نماز و تلاوت و تهجد بگذراند، بکر نیز لگام اسب خویش را به سویی کشید تا فارغ از هیاهوی میدان به تامل و تفکر بایستد.
    بکر، گذشته*های تاریک بنی*امیه را می*دانی. یزید کجا و حسین کجا؟ فردای این سرزمین جنگ و خون است. تو کدام سو خواهی ایستاد؟
    آخرین جمله خطبه امام گردبادوار در روح و جان بکر می*پیچید.
    مردم بردگان دنیایند و دین را تا مرز شعار و گفتار دل بسته*اند و آنگاه که دنیایشان به خطر افتاد، دین را به قربان گاه دنیا می*کشانند. دینداران در هنگاممه آزمون و سختی اندک می*شوند.
    شعله سرزنش تا استخوان بکر نفوذ می*کرد. اشک سیلاب گون بر گونه*اش می*چکید. در پرتو چراغی که در خیمه افروخته بود، قرآنی را که همراه داشت گشود. تکان خورد: و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم....
    هشدار قران بدنش را لرزاند. مهلتی که به کافران می*دهند، سودمند و کارا نیست. این فرصت و مهلت گناه را بر گناه می*افزاید و درهای جهنم را می*گشاید.
    عرقی سرد بر تن بکر نشست. از خیمه بیرون زد. به خیمه*های آن سو نگریست. احساسی مرموز او را به سمت خیمه ها کشاند. ترنم دلنشین قرآن حسین در فضا پیچیده بود. گوش سپرد. فرزند پیامبر می*خواند: و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم....
    بر خویش می*لرزید. از ذهنش گذشت که از کربلا بیرون رود و شبانگاه به کوفه بازگردد؛ اما در بازگشت مرگ بود و تیغ عبید الله.
    موجی از درون برخواست. بر او نهیب زد که نه، رفتن فریب دیگری است. باید میان بهشت و جهنم یکی را برگزید.
    شب به صبح عاشورا پیوست. شاید هنوز سوسوی امیدی باشد. شاید راهی به صلح گشوده شود. اما عمر سعد از همان سپیده دم لشکر را آماده کرد. معلوم بود که جنگ اجتناب ناپذیر است.
    چه زود معلوم شد که تنی چند از سپاه عمر سعد گسسته و به امام پیوسته*اند. همه سو پچ*پچ پیوستن حر بود. بکر اندکی از سپاه کناره گرفت. نگاهی به آسمان کرد. خورشید اندوهناک و سنگین از گوشه افق خود را بالا می*کشید.
    دیشب آیات سوره آل عمران کار خود را کرده بود. لحظه*ای درنگ کرد. چند آیه پس از آن آیه معجزه*گر را با خویش زمزمه کرد: فمن زحرح عن النار...
    هر کس از آتش خویش را کنار کشد و به بهشت درآید، رستگار است و زندگی دنیا جز فریب چیزی نیست. بکر عزم خود را جزم کرد و از آتش عمر سعد خود را به بهشت اباعبدالله رساند. فوز و رستگاری را به بهای جانبازی و ایثار در اردوی حسینی خریدار شد.
    پس از تیر باران صبح بااشتیاقی شیرین و شوری بهشتی خود را به امام رساند. رکاب مولا را بوسید. احساس کرد همه هستی در حسین خلاصه شده است. قلبش از عشقی شگرف مالامال شده بود. رخصت امام به میدانش کشاند و پس از نبردی مردانه در محاصره نیزه و تیغ و سنگ و زوبین و تیر آشنای خاک شد و رهنورد جاده آسمان. شاید آخرین تیر تیرباران صبح با سینه او آشنا شده باشد. بکر به مدد شبی تامل، با پشتوانه جانی مهیا و مهذب از تاریکزار شوم عمر سعد، به روشنای رضوان حق و بهشت حسینی رسید.

  2. 7 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض ابو الحتوف بن حرث (حارث) انصاری عجلانی و سعد بن حرث انصاری عجلانی

    ابو الحتوف بن حرث (حارث) انصاری عجلانی و سعد بن حرث انصاری عجلانی
    تبار و نژاد: از تیره بنی عجلان از قبیله خزرج انصار مدینه بودند، که در کوفه در محله محکمه کوفه که زیستگاه خوارج بود، زندگی می کرد.
    نحوه شهادت: شعار گویان و رجز خوان، همراه برادرش با سپاه متجاوز و خونخوار عمر سعد جنگید و پس از کشتن تنی چند از سپاه عمر سعد به شهادت رسید.
    سن: حدود 52 سال
    ویژگی ها و فضایل: او روزگاری در صفین و نهروان شرکت داشت. در صفین همراه امیر مومنان بود و در نهروان جزء خوارج و حروریّه و شعار گوی لا حکم الّا لله. روحیه حق گرائی، ستم ستیزی و بخشندگی و بزرگ منشی سرانجام عامل فوز و فلاح وی و قرار گرفتن در سلک شه نام در زیارت نامه ها و منابع.


    گذشته*های تاریک و تباهی داشتند. در نهروان رویاروی امیرمومنان شمشیر زدند. بغض و خشمی کهنه در جانشان موج می زد؛ بعضی که با سوسوئی از تردید همراه بود.
    راز لحظه*ای که برق ذوالفقار بر سرشان درخشید و ناگاه به نرمی و آرامی از حاشیه مرگ زده زندگی*شان* گذشت، در عاشورا روشن شد.
    در نهروان هم صدا با غفلت زدگان پای می*کوبیدند و می خواندند: لا حکم الّا لله و از زبان بلیغ علی (علیه*السلام) می*شنیدند: کلمه الحق یُراد بها الباطل.
    گر چه امروز ظلمت و ضلالت را تن سپرده بودند، گذشته*های نسبتا درخشانی را در کارنامه خانوادگی*شان داشتند. کوفه زیستگاه*شان بود و نسب آنها به تیره بنی*عجلان از قبیله خزرج انصار مدینه می رسید. به جوانمردی و بخشش و کمک به دردمندان شهره بودند.
    حتی بازگشت حرّ هنوز دریچه*ای به روشنای حسینی برایشان نگشوده بود. ظهر عاشورا نماز امام تلنگر کوچکی به قلب شب زده و زنگار گرفته*شان زده بود. ابوالحتوف لحظه*ای درنگ کرد، برادرش سعد نیز. در چشمان هم چیزی خواندند، اما به سکوت گذراندند و به شمشیر و سلاح خود را مشغول کردند تا موج برخاسته ساحل جانشان را بیشتر اشوب زده نکند.
    خورشید از میان آسمان به شیب غروب رهسپار بود که در کنار حسین (علیه السلام) جز بنی هاشم دو تن بیشتر نمانده بود؛ سوید بن ابی المطاع خثعمی و بشیر بن عمرو حضرمی.
    لحظه ای بعد سوید، پیر پاک نهاد و پاکباز کربلا، در خون غلتید و بشیر بن عمرو در نیروی عاشقانه سرخ و شکفته و زیبا به دوست پیوست.
    امام عاشورا تنها شده بود. موجی غریب بر ساحل جان سعد تازیانه زد. اذرخشی در قلب ابوالحتوف درخشید و صاعقه ایمانی سترگ تاریکی را از وسعت قلبشان تاراند.
    امام پیشتر آمد به سپاه عمر سعد نزدیک شد. لگام اسب را کشید و فریاد رسولانه او تا دور دست لشگر مبهوت و خاموش پر کشید:
    اما مِن مُغیثٍ یُغاثُنا! اما مِن ذاتٍ یَذُبَّ عن حرم رسول الله؟
    آیا کسی هست که در این غربت فریاد رسمان باشد؟ آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟
    فریاد غریبانه را پاسخی نبود. اما زانوی سعد لرزید. عرقی سرد بر پیشانی ابوالحتوف نشست. آرام آرام عقب نشستند. شمشیر در نیام خفت. حسی ناشناخته در جانشان جوشید. در سکوت، به هم نگریستند و چشم*ها یافته*های تازه را به هم باز گفتند.
    التهاب و غوغای جنگ افزون*تر شد. آخرین یاران امام نیز یک*یک شهید شدند. امام تنهاتر از پیش مانده بود. آسمان سرخ رنگ و غم آلود و دشت خون جوش و داغ و لاله خیز بود. امام می*جنگید و سعد و ابوالحتوف نبردی سخت در خویش داشتند.
    عاشورا به نهایت می رسید*. دیگر بار فریاد مظلومانه امام در عطش و غربت گودال قتلگاه برخاست*. هل من ناصر ینصرنی؟ کسی هست یاری کند؟ و با گوشه چشم سواران گستاخ و بی*پروایی را که به سمت خیمه*ها می*تاختند، نظاره کرد و از حنجر تشنه اش تراوید: هل مِن ذاتٍ یَذُبَّ عن حرم رسول الله؟
    آیا کسی هست از حرم پیامبر پاسداری کند؟ خون غیرت در رگان دو برادر جوشید. ابوالحتوف سکوت را شکست و آهسته در گوش سعد گفت: برادر! مگر ما باورمند راه پیامبر نیستیم؟ مگر نباید از کسی که مطیع خداست، پیروی کنیم؟ این پسر پیامبر است. فردای قیامت چگونه چشم شفاعت داریم؟ چگونه فریاد مظلومیت حسین را پاسخ نگوییم؟
    سعد که گویی سنگینی کوه را از دوش قلبش برداشته اند، برادر را در آغوش فشرد: خدایت رحمت کند. این صدای وجدان بیدار من است. فرزتد پیامبر تنهاست. خیمه ها را دمی دیگر به شعله خواهند سپرد. کاری باید کرد.
    شمشیرها از نیام برآمد و فریادها از نیام حنجره*ها. دو برادر فریادگر و گرم و پر شور از قلب سپاه عمر سعد فریادکشان و شمشیر زنان به سمت گودال و خیام حمله کردند. می*جنگیدند و رجز می خواندند. همدیگر را به قتال و جهاد تشویق می*کردند. به کرانه گودال رسیدند. امام افتاده بود. اما هرگز دو برادر فرصت در آغوش فشردن امام نیافتند!!! حلقه محاصره تنگ تر شد. خون قامت بلند و رشید دو برادر را سرخگون کرده بود. شعله از خیمه برخاست که سعد و ابوالحتوف بر خاک افتادند. اشک گونه هایشان را نواخت. صدای گریه و شیون خیمه برخاسته بود که آخرین فریاد و رمق از جان زلال و شسته از غبار دو برادر پر کشید.
    خون می چکید و دو نگاه، آینه در آینه، روشن و خندان، همدیگر رت بدرقه می کردند. از حنجر خونفشان دو شهید، اخرین کلمات می جوشید: یا حسین! یا حسین ( علیه السلام )! ......
    دو برادر به ساعتی فاصله جهنم تا بهشت را پیمودند !!!......
    ویرایش توسط عطر نماز : پنجشنبه ۰۲ دی ۸۹ در ساعت ۱۳:۱۴

  4. 6 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    سلام دستتون درد نکنه . میگم اینا ربطی به اون نشریه که شنبه دادن مسابقه داشت نداره؟ اخه اولی که شما نوشتید دقیقا همونه با همون جمله بندی



    نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست ...

  6. کاربر روبرو از پست مفید دريـــا تشکر کرده است .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط دريـــا نمایش پست اصلی
    سلام دستتون درد نکنه . میگم اینا ربطی به اون نشریه که شنبه دادن مسابقه داشت نداره؟ اخه اولی که شما نوشتید دقیقا همونه با همون جمله بندی
    دومیش رو هم شنبه شب هفته اینده خواهید دید.
    گفتیم تو تالار هم بزنیم استفاده ای برده شود.

  8. 3 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    سلام. دیگه پخش نکردن تو کانون یا به ما نرسید؟

  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,697 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    Exclamation مفتخران عمر قاب كنن بذارن لب باغچشون !

    يا زهرا

    نفهميدم اين مردشوري رو كجا بزنم !ديدم نوشته تاريك زار عمر مي خوام لهش كنم بذارمش اينجا ايكپيري رو !


    لعنت خدا بر تو باد .. خدا كنترل بده ...

  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهـار نمایش پست اصلی
    سلام. دیگه پخش نکردن تو کانون یا به ما نرسید؟
    شنبه دست یکی دیدم ، در مورد عفیف (اگه درست بگم ) همون پیرمرد کوری که تو مختار هم نشونش داد ،بود .ولی ظاهراً به ما نرسیده !

  12. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    چقد گشتم تا مبحثمو پیدا کردما
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  13. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض اسلم (سليمان) بن عمرو تركي

    اسلم (سليمان) بن عمرو تركي

    تبار و نژاد:
    وي را واضح هم گفته اند: اسلم يا سليمان يا واضح غلام حارث سليماني است. از نژاد ترك و اهل ديلم منطقه اي از شمال ايران (حدود قزوين تا گيلان) بوده است.
    زمان پيوستن به ابا عبدالله (ع): وي از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا همراه امام بود.
    ويژگي ها و فضايل: قاري قرآن،اديب و شاعر، كاتب حضرت اباعبدالله الحسين (ع)، قصه گويي كودكان، رشيد،شجاع و رزمنده، بصير به حق اهل بيت، مورد علاقه اباعبدالله (ع) و امام سجاد(ع)،آشنا به ادبيات عرب،فارسي و تركي و راوي حديث بود

    سن: 45 سال

    نحوه شهادت: در نبرد تن به تن پس از كشتن تعدادي از دشمنان ديگر بار خدمت امام حسين (ع) و امام سجاد(ع) برگشت ونبردي شجاعانه كرد و پس از زخم فراوان، عطشناك و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسيد. امام با اين غلام به شيوه فرزندش علي اكبر عمل كرد گونه بر گونه اش نهاد.
    قرآن كه مي خواند صداي محزون و شيرينش دل ها را به بيكرانگي ملكوت گره مي زد. شاعر بود و نويسنده و امام هماره او را مي طلبيد تا نامه ها را بنويسد. اسلم همدم و همراه علي بن الحسين (ع) بود و گوش سپرده به فرمان سيد و مولايش امام حسين (ع) از آن روز كه امام او را به امام سجاد (ع) بخشيده بود هزاران جلوه تازه از حيات در افق زندگي اش درخشيده بود. سال هاي همراه با حسين او را با ژرفاي قرآن آشنا ساخته بود امام دوستش مي داشت. گاه به مهر و نوازش شانه اش را مي فشرد و مي گفت: اي اسلم،به ياد سلمانمان مي اندازي تو نيز از ولايت سلمان و مثل سلمان دوستدار اهل بيت هستي. انشاءالله خداوند پاداش نيكويت عنايت فرمايد.
    ساعتي از بارش تيرهاي قساوت گذشته است. امام در حاشيه ميدان ايستاده است از خيمه ها صداي گريه و العطش العطش به گوش مي رسد اسلم خود را به امام نزديك مي كند و سراپا لابه واستغاثه است خاك را مي بوسد و با آهنگي همه تمنا و عطش مي گويد: مولاي من،بگذار بروم دوست دارم در مقابل نگاهت جان فشاني كنم فواره رگ هايم سرجوشيدن دارند جانم مشتاق پرواز است بگذار بروم. امام دست هايش را مي گيرد و مي گويد: برخيز اسلم مگر تو را به فرزندم سجاد نسپرده ام؟ مگر اختيار تو با او نيست؟ از او اذن ميدان بخواه. اسلم! از فرزندم سجاد (ع) بخواه ... اسلم برمي خيزد يك نفس مي دود تا به خيمه سجاد(ع) برسد اگه او نيز اذن ندهد چه خواهدشد؟ التماس مي كنم به زهرا سوگندش مي دهم به خيمه علي بن الحسين (ع)رفت مولا از تب گداخته و ناتوان به بستر افتاده است دستش را مي بوسد با صداي لرزان و گريان تمنا مي كند،مولا جان پدرت عنان و اختيار من به دست تو سپرده است آيا اذن ميدانم مي بخشي؟ قول مي دهم جان و توانم را به پاسداري حريم حرم قرباني كنم من عاشق شهادتم،بي تاب وصل جانان به عصمت زهرا (س) سوگندت مي دهم ميدان و خون نثاري را از من دريغ مدار. امام نيم خيز مي شود همه توان را به دست ها مي بخشد تا برخيزد فروغ لبخند نگاه امام را مي نوازد: اسلم تو يار وفادار مايي. زندگي ات را به رنج هاي ما گره زده اي. به پاس اين همه خوبي از اين پس آزادي تو را به اختيار خويش گذاشتم هر گونه مي خواهي تصميم بگير. يك نفس از خيمه سجاد(ع) تا ميدان دويد امام در نگاهش خواند كه پيروز گشته است. اسلم بود و طنين رجزش در ميدان كم كم زخم صداي گيرا و رسايش را به افول كشاند آفتاب شمشيرش غروب كرد خم شد و بر خاك افتاد امام به شتاب عقاب خود را به او رساند دشمن را به هجومي برق آسا پس راند. اسلم چشم گشود حسين در كنارش بود از امام تقاضا كرد ياريش كند تا دست بر گردن وي اندازد وقتي دست ها را بر گردن مولايش يافت سر بر دامنش مي گرفت گونه بر گونه اش مي نهاد خون گرم اسلم با عرق امام درهم مي آميخت.سرانجام اسلم پس از زخم فراوان، عطشناك و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسيد.
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  14. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    شوذب بن عبدالله همداني

    تبار و نژاد:
    شوذب بن عبدالله همداني شاكري،اهل كوفه و هم پيمان عابس بود.

    زمان پيوستن به اباعبدالله (ع):
    وي همراه عابس نامه هاي اهل كوفه را به مكه رساند و در ركاب اباعبدالله (ع) از مكه تا كربلا ، ايشان را ياري كرد.

    نحوه شهادت:
    پس از شهادت حنظله بن سعد همراه با عابس به محضر امام رسيد. پس از سلام و اذن ميدان دلاورانه جنگيد و پس از كشتن تعدادي از دشمنان مخلصانه و عاشقانه و خونين تن به حق پيوست. برخي نوشته اند كه دو بار به ميدان رفته است.

    سن: 70 سال

    ويژگي ها و فضايل:
    مردي عابد، زاهد، مخلص، قاري قرآن،راوي روايات،شناخته شده در كوفه،رزم آور و شجاع،بصيرتمند در دين، دشمن شناس، قهرمان نبردهاي جمل و صفين و نهروان،حافظ و حامل احاديث اميرالمومنين (ع)، معلم و سواركار و تيرانداز،نيزه اندازي ماهر بود.
    مسافر پير از صبح زود كوفه را رها كرده بود تا پيام مسلم،سفير امام حسين (ع)، را از كوفه به مكه رساند او سفير سفير حسين (ع) شده بود. پيرمرد شتاب داشت نگراني هر لحظه در او بيشتر مي شد. نگران نامه نبوده نگران از مردمي بود كه پيمان بسته بودند كه به تهديدي و تظميعي و تزويري ممكن بود رشته بگسلد و ميثاق بشكند. مگر پيش از اين با دو امام پيشين علي (ع) و حسن (ع) چنين نكرده بودند؟ نكند گذشته تكرار شود؟ شوذب منزل به منزل اسب راند تا به مكه رسيد پيك مسلم به امام رسيد شايد غروب بود كه مسافر كوفه امام محبوب خويش را ديد امام جز نامه از كوفه پرسيد و شوذب با صداي لرزان گفت: هجده هزار نفر بيعت كننده دست مسلم را فشرده اند و اكنون چشم به راه تواند. تا تقدير پروردگار چه باشد. شوذب منزل به منزل حادثه ديد و خبرهاي هولناك شنيد،خبر شهادت مسلم،هاني، عبدالله بن يقطير، قبس بن مسهر صيداوي و همه اين خبرهاي اندوه خيز و هول آميز در اراده امام تزلزل نيافريد. او از گذشته با عابس انس ويژه داشت هر دو با هم همراه و هم نفس و در كربلا همسايه بودند. طناب خيمه هايشان مثل رشته قلبشان به هم گره خورده بود. شب عاشورا شوذب شور و نشاط عجيبي داشت و در آوردن آب، گروه سي و دو نفر را ياري كرد.صبح عاشورا دميد صداي اذان الله اكبر در سپيده دم عاشورا پيچيد نماز پايان يافت نوبت به نبرد تن به تن رسيده بود. عابس يار و نديم قديمي شوذب در حاشيه ميدان ايستاده بود و با گوشه چشم ميدان را مرور كرد خود را به شوذب رساند و گفت: برادر عزيزم چه انديشه داري؟ چه خواهي كرد؟ مي بيني ياران رفته اند و دشمن گستاخ تر و بي شرم تر نزديك مي شود. روشن است كه چه خواهم كرد. پيش روي امام آن قدر مي جنگم تا كشته شوم خون و جانم را براي اين لحظه اندوخته ام. مرحبا به ايمان و اراده ات. من جز اين انتظار ندارم. برو كه تو اندوخته براي امروزي برو كه خدا توفيقمان بخشيده است كه در كربلا بايستيم و ياور فرزند پيامبر (ص) باشيم. امروز فرصت عمل صالح است و ديگر روز جز محاسبه گريزي نيست. شوذب، عابس را در آغوش گرفت شوذب در بدرقه او به حضور امام رسيد. اذن ميدان طلبيد و به اشارت مولاي خويش به ميدان زد. پس از رزمي دلاورانه و شورانگيز بازگشت از شمشيرش خون مي چكيد پير ميدان عاشورا در حاشيه ميدان درنگي كرد و برگشت و نگاه تاييد امام را با خويش به ميدان برد در اين نگاه چه يافته بود كه به شور جوانان مي جنگيد. اندكي بعد در غبار ميدان شوذب افتاده بود امام كنارش رسيد و در نوازش موي سپيد و پريشانش تا خدا بدرقه اش كرد. سلامش باد كه دو بار امام موعود سلامش مي دهد و مي گويد: السلام علي شوذب مولي شاكر؛ سلام بر شوذب هم پيمان قبيله شاكر
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  15. کاربر روبرو از پست مفید عطر نماز تشکر کرده است .


  16. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    عابس بن ابي شبيب شاكري

    تبار و نژاد:
    عابس ابن ابي شبيب بن شاكري بن ربيع بن مالك بن صعب بن معاويه بن كثير بن مالك بن جشم بن حاشيه همداني شاكري ساكن كوفه بود. بني شاكر شاخه اي از بني همدان بودند. عابس را به دليل ارتباط با تيره وادعي از همدانيان شاكري وادعي مي گفتند.

    زمان پيوستن به اباعبدالله (ع):
    وي در مقام پيك مسلم بن عقيل به اباعبدالله،پيش از تحول كوفه خبر بيعت مردم را به اباعبدالله(ع) در مكه رساند و در ركاب امام از مكه به كربلا آمد و جانفشاني كرد.

    نحوه شهادت:
    پس از شهادت شوذب به خدمت امام رسيد و از امام اذن طلبيد وي با پيشاني زخمي و شمشير آخته به ميدان تاخت. پيشاني او در نبرد صبح زخمي شده بود. وي هنگام نماز امام نيز با تني برهنه در مقابل امام ايستاد. عابس پس از مبارزه طلبيدن، سنگ باران شد. به سبب زخم هاي سنگ و نيزه و شمشير به زمين افتاد سر از بدنش جدا كردند و در ميدان چرخاندند.

    سن: 75 سال

    ويژگي ها و فضايل:
    وي دلير و مبارز، سخنور و شاعر،شب زنده دار و عابد، محبوب و سرشناس، حافظ قرآن، صاحب سر اميرالمومنين (ع)، از اصحاب اميرالمومنين(ع) در نبرد صفين، شخص مدير و مدبر، دوستدار اهل بيت و صبور در سختي ها و بصير در امر دين و دنيا و شناخت دشمنان بود.
    قبيه بني شاكر را به رزم آوري، پاكبازي، صدق و اخلاص و دفاع از حريم حق مي شناختند. در نبرد صفين علي (ع) فرموده بود: اگر بني شاكر هزار نفر بودند، خداي بزرگ به درستي و حقيقت عبادت مي شد. عابس از اين قبيله بود. از نخستين نامه نگاران بود كه امام را به كوفه دعوت كردند تا ولايت رحماني او را گردن نهند و خلافت شيطاني يزيد را بشكنند. او سفير سفير حسين (ع) بود. قافله حسين (ع) منزل به منزل مي آمد هرگاه درنگ در منازل به شبي مي رسيد، جمعي از همراهان در كنار عابس حلقه مي زدند و از او حديث مي شنيدند عابس مديري توانا بود. امام در سفر مكه تا كربلا كارهاي خطير را به او مي سپرد. روز دوم محرم كاروان عاشقان به كربلا رسيد كوفيان عابس را در سپاه امام و همراه او ديدند جز اين انتظاري نبود. پس از شهادت شوذب خدمت امام رسيد و عرض كرد: يا اباعبدالله در اين زمين و زمان هيچ كس نزد من عزيزتر و محبوب تر از تو نيست. اگر به چيزي بهتر از جان مي توانستم دفع ستم و بيداد كنم، مي كردم. اگر گرانبهاتر از خون داشتم تا تقديم راهت سازم، دريغ و سستي نمي ورزيدم. من صبور و سالك راه تو و پدر بزرگوارت هستم. وي با پيشاني زخمي و شمشير آخته به ميدان تاخت و مبارز طلبيد هيچ كس جرات مقابله نداشت عمر سعد نظاره گر صحنه بود؛ صحنه اي شكننده و تحقيركننده و تحمل ناپذير. فرياد زد: سنگبارانش كنيد. وي زره و كلاه خود را دور افكند و پس از كشتن تعداد زيادي از دشمنان، به سبب زخم هاي سنگ و نيزه و شمشير به زمين افتاد. سر از بدنش جدا كردند و در ميان چرخاندند. مشاجره آغاز شده بود هركس مدعي بود قابل عابس است. عمرسعد فرياد زد هيچ كس نمي توانست يك تنه قاتل عابس باشد. همدستي همگان بود كه عابس را سر بريدند.
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  17. کاربر روبرو از پست مفید عطر نماز تشکر کرده است .


  18. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617
    امتیاز : 69,907
    سطح : 100
    Points: 69,907, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,216 در 4,040 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض عابس بن ابي شبيب شاكري

    عابس بن ابي شبيب شاكري

    تبار و نژاد:
    عابس ابن ابي شبيب بن شاكري بن ربيع بن مالك بن صعب بن معاويه بن كثير بن مالك بن جشم بن حاشيه همداني شاكري ساكن كوفه بود. بني شاكر شاخه اي از بني همدان بودند. عابس را به دليل ارتباط با تيره وادعي از همدانيان شاكري وادعي مي گفتند.

    زمان پيوستن به اباعبدالله (ع):
    وي در مقام پيك مسلم بن عقيل به اباعبدالله،پيش از تحول كوفه خبر بيعت مردم را به اباعبدالله(ع) در مكه رساند و در ركاب امام از مكه به كربلا آمد و جانفشاني كرد.

    نحوه شهادت:
    پس از شهادت شوذب به خدمت امام رسيد و از امام اذن طلبيد وي با پيشاني زخمي و شمشير آخته به ميدان تاخت. پيشاني او در نبرد صبح زخمي شده بود. وي هنگام نماز امام نيز با تني برهنه در مقابل امام ايستاد. عابس پس از مبارزه طلبيدن، سنگ باران شد. به سبب زخم هاي سنگ و نيزه و شمشير به زمين افتاد سر از بدنش جدا كردند و در ميدان چرخاندند.

    سن: 75 سال

    ويژگي ها و فضايل:
    وي دلير و مبارز، سخنور و شاعر،شب زنده دار و عابد، محبوب و سرشناس، حافظ قرآن، صاحب سر اميرالمومنين (ع)، از اصحاب اميرالمومنين(ع) در نبرد صفين، شخص مدير و مدبر، دوستدار اهل بيت و صبور در سختي ها و بصير در امر دين و دنيا و شناخت دشمنان بود.
    قبيه بني شاكر را به رزم آوري، پاكبازي، صدق و اخلاص و دفاع از حريم حق مي شناختند. در نبرد صفين علي (ع) فرموده بود: اگر بني شاكر هزار نفر بودند، خداي بزرگ به درستي و حقيقت عبادت مي شد. عابس از اين قبيله بود. از نخستين نامه نگاران بود كه امام را به كوفه دعوت كردند تا ولايت رحماني او را گردن نهند و خلافت شيطاني يزيد را بشكنند. او سفير سفير حسين (ع) بود. قافله حسين (ع) منزل به منزل مي آمد هرگاه درنگ در منازل به شبي مي رسيد، جمعي از همراهان در كنار عابس حلقه مي زدند و از او حديث مي شنيدند عابس مديري توانا بود. امام در سفر مكه تا كربلا كارهاي خطير را به او مي سپرد. روز دوم محرم كاروان عاشقان به كربلا رسيد كوفيان عابس را در سپاه امام و همراه او ديدند جز اين انتظاري نبود. پس از شهادت شوذب خدمت امام رسيد و عرض كرد: يا اباعبدالله در اين زمين و زمان هيچ كس نزد من عزيزتر و محبوب تر از تو نيست. اگر به چيزي بهتر از جان مي توانستم دفع ستم و بيداد كنم، مي كردم. اگر گرانبهاتر از خون داشتم تا تقديم راهت سازم، دريغ و سستي نمي ورزيدم. من صبور و سالك راه تو و پدر بزرگوارت هستم. وي با پيشاني زخمي و شمشير آخته به ميدان تاخت و مبارز طلبيد هيچ كس جرات مقابله نداشت عمر سعد نظاره گر صحنه بود؛ صحنه اي شكننده و تحقيركننده و تحمل ناپذير. فرياد زد: سنگبارانش كنيد. وي زره و كلاه خود را دور افكند و پس از كشتن تعداد زيادي از دشمنان، به سبب زخم هاي سنگ و نيزه و شمشير به زمين افتاد. سر از بدنش جدا كردند و در ميان چرخاندند. مشاجره آغاز شده بود هركس مدعي بود قابل عابس است. عمرسعد فرياد زد هيچ كس نمي توانست يك تنه قاتل عابس باشد. همدستي همگان بود كه عابس را سر بريدند.
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  19. 2 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1