وقتی امیر مومنان و سالار شهیدان علیهماالسلام با دشمنان خود مذاکره می کردند، چرا اکنون با مذاکره دولت ایران با آمریکا مخالفت می شود؟


چندی پیش، برخی افراد سهل اندیش و ساده انگار در رابطه با مذاکره جمهوری اسلامی ایران با دولت ایالات متحده آمریکا به حادثه ای تاریخی در صدر اسلام استناد کردند و از این رهگذر سعی نمودند مذاکره به معنای معامله و داد و ستد با دشمن قطعی دین و عزت مردمان شریف این سرزمین را توجیه نمایند. این افراد استدلال می کنند که وقتی امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام با دشمنان خود مذاکره می کردند، چرا اکنون با مذاکره دولت ایران با آمریکا مخالفت می شود؟
رهبر معظم انقلاب در پانزدهم مهر ماه سال جاری در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به این شبهه فرمودند: «چنین تحلیلی در خصوص مسائل تاریخ اسلام و مسائل کشور، نهایت ساده اندیشی است زیرا حضرت علی علیه السلام با زبیر و حضرت امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد، مذاکره به معنای امروز یعنی معامله نکردند بلکه هر دوی این بزرگواران به طرف مقابل خود نهیب زدند و آنها را نصیحت به خداترسی کردند. متأسفانه عده ای برای توجیه مذاکره جمهوری اسلامی ایران با شیطان بزرگ، با نگاهی عوامانه، اینگونه مسائل را در روزنامه ها، سخنرانی ها و فضای مجازی مطرح می کنند، که کاملاً اشتباه است».
در این نوشتار با نگاهی بر ملاقاتها و تماسهایی که میان حضرت امام حسین علیه السلام و عمر بن سعد انجام گرفته و در تاریخ ثبت شده است، خواهیم دید که تمامی گفتار و رفتار سالار شهیدان از موضع اقتدار و با هدف انذار و اتمام حجت با دشمن بوده، و هیچ گونه انفعال و ضعفی از سوی آن حضرت صادر نگردیده است.

گفتگوی اول:

در روز سوم محرم الحرام سال 61 هجرى، "عمر بن سعد بن ابی وقاص" با چهار هزار و بنا بر روایتى شش هزار جنگاور وارد سرزمین كربلا شد و در برابر خیمه گاه حضرت امام حسین علیه السلام و فرزندانش، اردوگاه نظامی برپا نمود. عمر بن سعد که از جنگ با فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به شدت كراهت داشت، در صدد بود تا مساله را به گونه مسالمت آمیز فیصله دهد، لذا شخصی به نام "قرة بن قیس حنظلی" را به سوی خیمه امام حسین علیه السلام فرستاد تا دلیل آمدن ایشان به سوی کوفه را از زبان مبارک آن حضرت جویا شود. هنگامی که فرستاده ابن سعد نزد امام علیه السلام آمد و پیغام وی را ابلاغ نمود، حضرت در پاسخ فرمود: «از طرف من به صاحبت بگو که من قصد این دیار را نداشتم، مردم شهر شما -کوفیان- برای من نامه نوشتند که پیش آنان بیایم تا با من بیعت کنند و از من دفاع کنند و یاری ام نمایند و مرا خار نکنند. حال اگر آمدنم را خوش ندارند از جایی که آمده ام، بر می گردم».(1)
وقتى قاصد، بازگشت و عمر بن سعد را از جریان مطلع ساخت، وی گفت: «امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین نجات دهد.» سپس کلام امام حسین علیه السلام (2) را به اطّلاع امیر کوفه عبیدالله بن زیاد رساند ولى او در پاسخ نوشت: «نامه تو به دستم رسید و از آنچه درباره حسین گفته بودی، مطلع شدم. چون نامه ام به دستت رسید، بیعت با امیرالمؤمنین یزید را بر او عرضه کن. اگر پذیرفت و چنین کرد که هیچ، اگر نه، او را پیش من بیاور، والسّلام.»
آنچه از گفتگوی مزبور فهمیده می شود تنها نصیحت، انذار و اتمام حجت با سرکرده گمراهانی است که در برابر ولیّ خدا خصومت ورزیده و قصد برپایی فتنه ای عظیم را دارند که آتش آن دامن تمام امت اسلامی را خواهد گرفت، نه مذاکره به معنای داد و ستد!
وقتی نامه ابن زیاد به دست عمر بن سعد رسید، گفت: «انا للَّه و انا الیه راجعون، عبیداللَّه عافیت را نمی پذیرد و خدا کمک کند.» و دیگر بیعت با یزید را به امام حسین علیه السلام پیشنهاد نکرد، زیرا می دانست هیچ گاه امام آن را نخواهد پذیرفت.(3)
و در جای دیگر نقل شده است که عمر بن سعد، متن نامه امیر کوفه را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد و حضرت فرمود: «لا أجیب ابن زِیاد بِذلک ابداً، فهل هو إِلاَّ الموت فمرحباً بِه» من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا نتیجه آن بالاتر از مرگ خواهد بود؟ در این صورت خوشا به چنین مرگى.(4)
همانطور که عمر بن سعد اذعان نموده و از سخنان سالار شهیدان علیه السلام نیز استفاده می شود، هیچ گونه رفتار و گفتاری از آن حضرت که نشان از تمایل ایشان به معامله با دستگاه فاسد بنی امیه بوده باشد، صادر نشده است. چنانکه امام حسین علیه السلام در خطبه تاریخی خود در روز عاشورا فریاد برآوردند که:
«اکنون بدانید که زنازاده فرزند زنازاده ـ عبیدالله بن زیاد-، مرا بین دو راهی قرار داده است: کشته شدن یا پذیرفتن ذلت. انتخاب راه پستی و ذلت از ما بعید است و خدا و رسولش آن را نمی پسندند. پدران پاک و مادران پاکدامن و آزادگان غیور و انسانهای عزّتمند، حاضر به اطاعت از انسانهای پست نیستند و آن را بر کشته شدن با کرامت ترجیح نمی دهند. من عذر خود را بیان کردم و هشدار دادم و با این خانواده کم با این که یاران -کوفیان دعوت کننده- بی وفایی کرده و تنهایم گذاشتند، ایستادگی خواهم کرد.»(5)
گفتگوی دوم:

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در صحنه های گوناگون حادثه عاشورا بارها به اتمام حجّت با مردمی که به دشمنی با آل رسول علیهم السلام صف کشیده بودند، پرداخت تا کسی نزد پروردگار، بهانه ای مبنی بر بى اطّلاعى از حقیقت ماجرا در دست نداشته باشد. علاوه بر اینکه آن حضرت تمام تلاش خود را نمود تا آتش جنگ و فتنه میان مسلمین را خاموش نماید، لکن تاریکیِ دنیاپرستی و نفسانیتی که بر دلهای آنان پرده افکنده بود مانع از پذیرش حق گردید.(6)
مرحوم شیخ مفید در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» می نویسد امام حسین علیه السلام برای عمر بن سعد پیغامی فرستاد تا یکدیگر را ملاقات کنند.(7) پس شبانه یكدیگر را دیدار و مدتی طولانی با هم گفتگو كردند. اما در این روایت اثری از گفتگوهای صورت گرفته میان آن حضرت و عمر بن سعد وجود ندارد، و در تاریخ طبری و ابن اثیر نیز آمده است كه آن دو، زمان زیادی مذاكره كردند اما كسی ندانست چه گفتند، لکن پس از آن مردم چیزها گفتند و هر كس سخنان آنها را به نحوی تفسیر كرد.(8)
اما در برخی منابع (9) به بخشی از محتوای گفتگوهای امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد اشاره شده است. (10) از جمله اینکه:
همانطور که عمر بن سعد اذعان نموده و از سخنان سالار شهیدان علیه السلام نیز استفاده می شود، هیچ گونه رفتار و گفتاری از آن حضرت که نشان از تمایل ایشان به معامله با دستگاه فاسد بنی امیه بوده باشد، صادر نشده است.
امام علیه السلام در ابتدای سخن، به ابن سعد فرمود: وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست نمی ترسی؟ آیا با من می جنگی در حالی که می دانی من کیستم؟ این گروه را رها کن و با من همراه شو که این تو را به خدا نزدیکتر می کند.
عمر بن سعد گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند.
حضرت فرمود: من برایت خانه ای تهیه می کنم.
ابن سعد گفت: اموالم را می گیرند.
امام علیه السلام فرمود: من با اموالی که در حجاز دارم بهتر از آن را برایت تهیه می کنم.
عمر بن سعد گفت: درباره زن و فرزندم از آنها هراس دارم.
حضرت فرمود: من سلامتشان را تضمین می کنم.
عمر ساکت شد و جوابی نداد. امام حسین علیه السلام از عمر بن سعد روی برگرداند و در حالی که آنجا را ترک می کرد، فرمود: خدا تو را به زودی بر بسترت بکشد و در روز قیامت تو را نیامرزد؛ به خدا سوگند که خیلی کم از گندم عراق خواهی خورد.
در این هنگام عمر بن سعد -با تمسخر و گستاخی- گفت: اگر گندم نباشد، جو خواهد بود! (11) سپس سوی لشکرش بازگشت.(12)
آنچه از گفتگوی مزبور فهمیده می شود تنها نصیحت، انذار و اتمام حجت با سرکرده گمراهانی است که در برابر ولیّ خدا خصومت ورزیده و قصد برپایی فتنه ای عظیم را دارند که آتش آن دامن تمام امت اسلامی را خواهد گرفت، نه مذاکره به معنای داد و ستد!
گفتگوی سوم:

آخرین باری كه حضرت امام حسین بن علی علیهما السلام با عمر بن سعد گفتگو كرد، بعد از خطبه دوم آن حضرت در روز عاشورا بود، كه ایشان پس از اتمام حجت با لشکریان دشمن، سراغ عمر بن سعد را گرفت و فرمود: به او بگویید بیاید. به او گفتند تا نزد امام آمد در حالی که مایل نبود با آن حضرت روبرو شود. امام حسین علیه السلام به او فرمود: ای عمر! تو می خواهی مرا بکشی و گمان می کنی زنازاده فرزند زنازاده -عبیدالله بن زیاد-، حکومت ری و گرگان را به تو خواهد داد؟ به خدا سوگند! هرگز به این آرزو نخواهی رسید. چنین مقرر شده است، حال هر چه می خواهی بکن که پس از من در دنیا و آخرت خوشی نخواهی دید. گویا سرت را می بینم که روی چوبی از نی در کوفه آویخته اند و بچه ها با آن بازی می کنند. عمر بن سعد از این سخنان خشمگین شد، پس رویش را از آن حضرت گرداند و به اطرافیانش گفت: منتظر چه هستید؟ حمله دسته جمعی کنید که طعمه ای بیش نیست.(13)
حال، شما پاسخ دهید

کلام را با سخنی از حجة الاسلام و المسلمین استاد فاطمی نیا به پایان می بریم که با طرح سوالی ساده، پاسخ شبهه مذکور را به عهده وجدان بیدار مومنین گذاشته است. وی در جمع عزاداران حسینی اظهار داشت: «شما یک لحظه به آن زمان برگردید و این طور تصور کنید که اگر نوه پیغمبر و نور چشم پیغمبر و ریحانه پیغمبر، سیدالشهداء علیه السلام با چنین آدمی (یزید بن معاویه -فردی فاسد که در جایگاه خلیفه مسلمین به شرابخواری و میمون بازی و تمسخر مقدسات اسلامی می پردازد- و اعوان و انصار او همچون عمر بن سعد) دست می داد آیا دیگر از اسلام اثری می ماند؟!!...
فیلم مذاکره با عمر بن سعد
عنوانش مذاکره با عمرسعد






پی نوشت:
1) «یا هذا أبلغ صاحبک عنی لم أرد هذا البلد و لکن کتب إلی أهل مصرکم هذا أن آتیهم فیبایعونی و یمنعونی و ینصرونی و لا یخذلونی فإن کرهونی انصرفت عنهم من حیث جئت» مقتل الحسین خوارزمى 1/241؛ تاریخ طبرى 4/311؛ الارشاد مفید 435؛ بحارالانوار مجلسی 44/383.
2) بر اساس برخی منابع، ظاهرا عمر بن سعد برای اینکه آتش جنگ را بخواباند، در نامه خود به عبیدالله بن زیاد، کلام سیدالشهداء علیه السلام را کاملا تغییر داد و نوشت: «اما بعد، همانا خداوند آتش را خاموش ساخت و پریشانی را برطرف نمود؛ كار این امت را اصلاح كرد، و حسین با من پیمان بست كه از همانجا كه آمده به همانجا بازگردد یا با یكی از سرحدات رود و مانند یك تن از مسلمانان باشد در هر چه به سود مسلمانان است شریك آنان و در زیان آنان نیز همانند ایشان باشد، یا به نزد یزید برود و دست در دست او گذارد و هر چه خود دانند انجام دهند، و در این پیمان خشنودی تو و اصلاح كار امت است...» الارشاد مفید 2/89.
در حالی که با تأملی بر سخنان و سیره امام حسین علیه السلام روشن می گردد كه آن حضرت هرگز حاضر نبود به نزد یزید رفته و دست بیعت در دست او گذارد. چنانکه طبری و ابن اثیر از عبدالرحمن بن جندب روایت نموده اند كه عقبة بن سمعان گفت: «از آن هنگام که حسین علیه السلام از مدینه به سوی مکه و از مکه به عراق آمد، همه جا همراه وی بودم و از او جدا نشدم تا وقتی که کشته شد. تمام سخنان او را با مردم در مدینه، مکّه و در بین راه و در اردوگاه تا روز کشته شدنش شنیدم و یک کلمه هم نبود که نشنیده باشم. به خدا سوگند آنچه مردم می گویند و پنداشته اند، نبود و هرگز نگفت که دست در دست یزید بن معاویه می گذارم و همچنین نفرمود مرا به سوی یکی از مرزها روانه کنید؛ ولی فرمود: بگذارید در این سرزمین فراخ بروم تا ببینم کار مردم به کجا خواهد رسید.» کامل التواریخ ابن اثیر 4/54؛ تاریخ طبری 5/413 به نقل از "شرح غم حسین علیه السلام ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی" مصطفی صادقی.
3) مقتل الحسین خوارزمى 1/239.
4) اخبار الطوال 253 به نقل از "عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها و پیامدها" سعید داودی و مهدی رستم نژاد زیر نظر آیة الله ناصر مکارم شیرازی.
5) «ألا إن الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین: بین القتله و الذله و هیهات منا أخذ الدّنیه أبی اللَّه ذلک و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حمیه و نفوس أبیه لا توثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام ألا إنی قد أعذرت و أنذرت ألا إنی زاحف بهذه الاسرة علی قلّة العتاد و خذلة الأصحاب» اللهوف سید بن طاوس 86؛ مقتل الحسین خوارزمی 2/129.
6) امام حسین علیه السلام در خطبه روز عاشورا به لشکریان دشمن فرمود: «قد انخزلت عطیاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطبع اللَّه علی قلوبکم ویلکم ألا تنصتون؟ ألا تسمعون؟» پول هایتان از حرام است و شکم هایتان از حرام پر شده، لذا دلهایتان مهر خورده است. وای بر شما! چرا نمی شنوید و گوش نمی کنید؟ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام 422.
7) البته برخی منابع تاریخی طرح پیشنهاد ملاقات مذکور را به عمر بن سعد منسوب کرده اند. ناسخ التواریخ سپهر 2/191.
8) چنانکه ابومخنف می گوید: "مردم شایع کردند که امام به عمر سعد گفته است بیا دو لشکر را رها کنیم و با هم پیش یزید برویم و... ؛ و نیز می گویند امام حسین علیه السلام به عمر بن سعد فرمود: یکی از سه پیشنهاد را از من بپذیرید: یا به همان جا که از آن آمده ام بازگردم یا دست در دست یزید بن معاویه گذارم تا هر گونه خود می داند عمل کند یا مرا به یکی از مرزهای مسلمانان بفرستید تا یکی از مردم آن جا باشم و حقوق و تکالیفی همانند آنان داشته باشم." کامل التواریخ ابن اثیر 4/54؛ تاریخ طبری 5/413 به نقل از "شرح غم حسین علیه السلام ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی" مصطفی صادقی.
9) مقتل الحسین خوارزمی 1/129.
10) فقال الحسین لابن سعد: و یحک أما تتقی اللَّه الذی إلیه معادک؟ أتقاتلنی و أنا ابن من علمت؟ یا هذا ذر هؤلاء القوم و کن معی فإنّه أقرب لک من اللَّه.
فقال له عمر: أخاف أن تهدم داری.
فقال الحسین: أنا أبنیها لک.
فقال عمر: أخاف أن تؤخذ ضیعتی.
فقال: أنا أخلف علیک خیراً منها من مالی بالحجاز.
فقال: لی عیال أخاف علیهم.
فقال: أنا أضمن سلامتهم.
قال: ثمّ سکت فلم یجبه عن ذلک فانصرف عنه الحسین و هو یقول: ما لک ذبحک اللَّه علی فراشک سریعاً عاجلاً و لا غفر لک یوم حشرک و نشرک فواللَّه إنی لأرجو أن لا تأکل من برّ العراق إلّا یسیراً.
فقال له عمر: یا أبا عبداللَّه! فی الشعیر عوض عن البر. ثمّ رجع عمر إلی معسکره.
11) عبارت مورّخان، همین «گندم عراق» است و آنچه گاهی از قول امام گفته می شود که «از گندم ری نخوری»، درست نیست. از نفرین امام استفاده می شود که عمر بن سعد نه تنها به حکوت ری نخواهد رفت، بلکه در خود عراق نیز چندان زنده نخواهد ماند؛ چنان که همین گونه شد و پس از حادثه عاشورا به آرزویش نرسید و توسط مختار کشته شد.
12) "ابن عبد ربّه" بر این گزارش افزوده است که چون ابن سعد پیشنهادهای امام را نپذیرفت، سی نفر از لشکر او جدا شده و به آن حضرت پیوستند و گفتند: «فرزند دختر پیامبر پیشنهادهایی به شما می کند و شما هیچ یک را نمی پذیرید؟!» اینان با امام ماندند و جنگیدند. العقد الفرید 5/128؛ همین مطلب را ابن عساکر در تاریخ دمشق 14/220 و ذهبی در دو کتاب خود تاریخ الاسلام 5/13 و سیر اعلام النبلاء 3/311 آورده است. همچنین ر ک: نفس المهموم ص 212. نقل از "شرح غم حسین علیه السلام ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی" مصطفی صادقی.
13) ثم قال: أین عمر بن سعد؟ ادعوا لی عمر. فدعی له و کان کارها لا یحب أن یأتیه فقال: یا عمر! أنت تقتلنی و تزعم أن یولیک الدعی بن الدعی بلاد الری و جرجان؟ واللَّه لا تتهنأ بذلک أبداً عهد معهود فاصنع ما أنت صانع فإنّک لا تفرح بعدی بدنیا و لا آخرة و کأنی برأسک علی قصبه قد نصب بالکوفه یتراماه الصبیان و یتخذونه غرضاً بینهم. فغضب عمر بن سعد من کلامه ثمّ صرف وجهه عنه و نادی بأصحابه: ما تنظرون به؟ احملوا بأجمعکم إنما هی أکلة واحدة. مقتل الحسین خوارزمی 2/131، مقتل الحسین مقرّم 289.