کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 127
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض *سینمای ایران*

    فعلا که خوابش برده!

  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Cool جایزه ی بهترین فیلمنامه برای فیلم جدید اصغر فرهادی!



    خیلی جالبه که فیلم "جدایی نادر از سیمین"(فیلم جدید اصغر فرهادی)، هنوز از آب و گل در نیومده، اولین جایزه ش رو گرفت!!!
    اون هم جایزه ی بهترین فیلمنامه ی جشنواره ی آسیا پاسیفیک!
    و اونهم بین 87 فیلمنامه ای که به این جشنواره فرستاده شده!!!
    و اونهم تر اینکه، این فیلمنامه با مدیریت بسیار جالب مسئولان سینمایی، می رفت که به زباله دانی تاریخ بپیونده!!!

  3. 2 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking اخراجی ها 3 کلید خورد!

    ظاهرن اخراجی ها 3، قراره به مساله ی انتخابات و رقابت سه کاندید انتخاباتی بپردازه و ده نمکی، در فیلم جدیدش، دوباره سراغ موضوعی پرحاشیه رفته!
    محمد رضا شریفی نیا (حاجی گرینُف) با شعار تبلیغاتی: "آی لاو ملت! "
    رضا رویگری (اکبر دباغ) با شعار تبلیغاتی: "دباغ چیکارش می کنه؟ شیره شکارش می کنه!" و "تو به من رای می دی؛ از چشات معلومه!"
    و سید جواد هاشمی با شعار: "من مرد تنهای شهرم!"
    نقش سه کاندیدای رقیب در انتخاباتِ فیلم اخراجی ها 3 هستند.

  5. #4
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    گفتگو با خاله قزی - قسمت اول :

    گفتگو با «خاله قزی»+عکس جوانی
    یك خواهر من 9 سالش بود كه ازدواج كرد و یك خواهرم هم 12 سالش. من آخری بودم. توی یك ماه كلی خواستگار داشتم اما خواهر بزرگم نمی*گذاشت ازدواج...


    مادر شهیدی كه بازیگر شد
    وقتی از گوشه و كنار خبر شدیم كه بازیگر نقش «خاله قزی» در سریال پرطرفدار «خوش نشین*ها» مادر شهید است، به فكر افتادیم كه برای مصاحبه برویم سر وقتش. شب جمعه، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی، واقع در یكی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم.



    اشاره:
    وقتی از گوشه و كنار باخبر شدیم كه بازیگر نقش "خاله قزی " در سریال پرطرفدار "خوش نشین*ها " مادر شهید است، به فكر افتادیم كه برای مصاحبه برویم سر وقتش. بچه*های حماسه و مقاومت چون سر و كاری با هنرپیشه جماعت ندارند، دسترسی‎شان هم به آنها سخت است.
    به رفیقی قدیمی *تلفن زدم كه اصلا ربطی به سینما و تلویزیون نداشت اما خیلی تیز بود. گفت برایت پیدایش می*كنم اما در عوض باید نوار صوتی پیام امام خمینی را كه داشتی به من هم بدهی. گفتم شما ما را راه بینداز، بنده تقدیم می*كنم. به 12 ساعت نكشید كه زنگ زد و گفت: یادداشت كن... از اینجا به بعد ترس داشتیم كه این بنده خدا یا جواب درستی به ما ندهد، یا اصلا قضیه شهید شدن پسرش درست نباشد. راستش خیلی با عزت و احترام هم برخورد كردند و وقتی فهمیدند كار ما به شهیدشان مربوط است، بیشتر هم تحویلمان گرفتند.
    شب جمعه، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی، واقع در یكی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم. خانم سعیدی، همان خاله قزی بود كه در فیلم ها می*دیدیم. او اصلا بازی نمی*كرد بلكه خود خودش بود. انرژی خارق العاده این زن 76 ساله انسان را به حیرت می*انداخت. باقی آنچه را ما شاهد بودیم، شما نیز با خواندن این گفت‎وگو خواهید دانست. سعی زیادی كرده ایم كه ادبیات و گویش ایشان را به هم نزنیم اما بعضی مواقع به دلیل تفاوت های فراوان گویش تركی و فارسی، مجبور بودیم دست به ویرایش بزنیم كه البته چشمگیر نیست.


    حاجیه خانم حلیمه سعیدی مادر بسیجی شهید رضا لشكری (دهه شصت)
    صحبت را با معرفی خودتان آغاز كنید.
    "حلیمه سعیدی " مادر شهید "رضا لشكری" هستم. تاریخ تولدم را هم به شما نمی*گم اگر هم اصرار كنید دروغ می*گویم. (باخنده). سال 1313در شهر "ضیاءآباد " قزوین به دنیا آمدم. این شهر 9 فرسخ بعد از شهر "قزوین" كنار تاكستان قرار گرفته. پدرم "حاج فتح*الله" كشاورز بود و گندم می*كاشت و باغ انگور و گوسفند هم داشتیم. پدرم خیلی كار داشت و برای این كه بتواند به همه كارهایش رسیدگی كند كارگر می*گرفت. مادرم اسمش "طاووس" بود، پدرم سواد قرآنی داشت اما مادرم سواد نداشت. خودم هم 6 كلاس اكابر رفتم. (با خنده) شش سال را تو بیست سال تمام كردم، یك سال می*رفتم، ده سال نمی*رفتم.


    *از خانواده‎تان بیشتر بگویید!
    خانم سعیدی: مادرم 7 پسر و 7 دختر به دنیا آورد اما پسرها همه*شان در همان كودكی نظر خوردند و مردند. از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم كه الان فقط دو پسر و یك دختر دارم. تا می*گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دكتر نمی*رسید و می*مرد. مثلا یكی از آنها را كه اسمش "حسن" بود تا دو سال و نیمش شد، مردم گفتند: چقدر قشنگ است. بچه نظر خورد، غروب مریض شد و تا صبح مرد.

    حمله روس ها در 1320 یادتان هست؟
    دوران "رضا قلدر" وقتی روس*ها به ایران حمله كردند من بچه بودم و عقلم نمی*رسید اما مادرم برایم تعریف می*كرد كه آنها چادر و چارقد را از سر زن*ها می*كشیدند.

    از ازدواجتان بگویید.
    خواهر حاج آقا آمد خواستگاری و خواهر بزرگ من هم قبول كرد. قدیم ها كه با هم حرف نمی*زدند. یك هفته قبل از عروسی عقد بود و بعد هم ازدواج می*كردیم.

    چند سالتان بود كه ازدواج كردید؟
    18 سالم بود

    در آن زمان این سن برای ازدواج دخترها دیر نبود؟
    چرا بابا ! (با جدیت) من ترشیده بودم! خواهرم خواستگار ها را رد می*كرد.

    مزاح می*كنید؟
    نه بابا! یك خواهر من 9 سالش بود كه ازدواج كرد و یك خواهرم هم 12 سالش. من آخری بودم. توی یك ماه كلی خواستگار داشتم اما خواهر بزرگم نمی*گذاشت ازدواج كنم و هركدام را به نوعی رد می*كرد. من آن موقع كه نفهمیدم، بعدا متوجه شدم كه خواهرم كلی خواستگار را جواب كرده. البته من هم 18 ساله نبودم. قدیم ها شناسنامه پسر را 2 سال دیرتر می*گرفتند كه دیرتر برود سربازی و دخترها را هم دو سال زودتر می*گرفتند تا زودتر بتوانند عقدش كند. یعنی من 16 ساله بودم كه ازدواج كردم.



    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  6. 8 کاربر از پست مفید سيد محمد انجوي نژاد تشکر کرده اند .


  7. #5
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    گفتگو با خاله قزی - قسمت دوم :
    باعث آشنایی و ازدواجتان چی بود؟ قبلا حاجی را دیده بودید؟
    حاجی را هم قبل از ازدواج اصلا ندیده بودم چون زیاد از خانه بیرون نمی*رفتم، وقتی هم می*رفتم با آقام می*رفتم. حاجی هم تهران كار می*كرد.
    حاج عباس لشكری: من ایشان را دیده بودم و كاملا می*شناختم. با هم همسایه بودیم. آن موقع برای كارم می*آمدم تهران و برمی*گشتم و گاهی می*دیدمش. اصلا خودم رفتم به خواهرم پیشنهاد دادم كه برویم خواستگاری ایشان. آن موقع پدرم مرحوم شده بود و من با خواهرم زندگی می*كردم.

    مهریه*تان چقدر است؟
    700 تومان گفتیم، اما چونه زدند كردند 400 تومان. شیربها را هم ندادند.

    از فرزندانتان بگویید!
    *خانم سعیدی: فرزند اولمان سال 1335 به دنیا آمد. اسمش حسن بود كه در 2 سالگی فوت كرد. بعد ناصر به دنیا آمد كه او هم در ?ماهگی فوت كرد. بعد علی به دنیا آمد كه او هم در چند ماهگی مرد. یك بچه دیگر هم به دنیا آمد كه این یكی به اسم گذاشتن هم نرسید. بعدش جواد آقا به دنیا آمد. اسم بچه ها را خودم می*گذاشتم. اسم ناصر را كه گذاشتم ننه ام گفت: چرا گذاشتی ناصر؟ اسم برادرم بود. اسم حسن را هم كه گذاشتم، زن عمویم گفت: اسم بچه های من را چرا گذاشتی؟ وقتی هم آن دو تا مردند به دلم بد آمد. تا این كه یكی از همسایه هایمان گفت این‎دفعه كه زاییدی اسم پسرهای من را بذار و این طوری شد كه اسم پسرهایم را گذاشتم جواد و جلال و رضا. اسم رضا را هم عمه اش گذاشت. یك دختر هم داریم به نام زهرا.

    بسیجی شهید رضا لشكری در كنار مادرش حلیمه سعیدی و پدرش حاج عباس لشكری

    چه زمانی آمدید به تهران؟
    حاج عباس لشكری: سال 1338بود.
    خانم سعیدی: حاجی در تهران كار می*كرد و من از این كه بچه هایم پشت سر هم می*مردند ناراحت بودم. برایش پیغام دادم: یا بیا من را ببر آنجا یا خودت بیا اینجا بمان، یا طلاقم بده!
    حاج عباس لشكری: من در تهران كارگری می*كردم. كارهای مختلف... مدتی در خیاطی بود و مدتی در شهرداری آسفالت می*ریختم و از این جور كارها. چند وقت به چند وقت هم می*رفتم به ضیاءآباد.
    خانم سعیدی: آن زمان كه آرد آماده نبود. باید گندم را برای آسیاب می*بردیم و این كار از عهده من برنمی‎آمد. برادر هم نداشتم و پدر هم خیلی كار داشت و دایی حاجی هم وقتی ازش كمك می*خواستم نمی*آمد. من خیلی معذب بودم. به خاطر همین حاجی را مجبور كردم من را هم ببرد تهران.
    حاج عباس لشكری: وقتی خانواده هم آمدند تهران، درسلسبیل یك اتاق 3 در 4 اجاره كردیم با ماهی 25 تومان. یك همشهری آنجا داشتم و به خاطر همین آمدیم سلسبیل. جواد در ضیاء آباد به دنیا آمد.
    خانم سعیدی: جواد را كه باردار بودم آمدیم تهران و اینجا به دنیا آمد. رضا را هم باردار بودم كه رفتیم ضیاءآباد و آنجا به دنیا آمد.

    حاجیه خانم حلیمه سعیدی در كنار همسرش حاج عباس لشكری

    پس این بچه‎ها قوی بودند كه زنده ماندند؟
    همه بچه هایم قوی بودند. خودم قوی بودم برای همین بچه*هایم هم به خصوص رضا موقع به دنیا آمدن بنیه خوبی داشتند. اما آن بچه ها را نظر زدند كه مردند.

    بچه را فرستادید مدرسه؟
    همه بچه*هایم را فرستادم مدرسه. در همان مدرسه هم بود كه معلم*هایشان آنها را راهنمایی می*كردند كه در انقلاب شركت كنند و بعد هم راهی جبهه شوند. همین پسرم جلال 5 سال جبهه بود.

    رضا فعالیت های انقلابی هم داشت؟
    رضا سال 1346 به دنیا آمد به همین دلیل در دوران انقلاب 11 ساله بود و نمی*توانست در مبارزات شركت كند. وقتی جنگ شروع شد چون سنش برای جبهه رفتن هم كم بود شناسنامه*اش را دست‎كاری كرد.


    خود شما در تظاهرات شركت نمی‎كردید؟
    خانم سعیدی: به محض اعلام مسجد محلمان، "علی‏بن ابی*طالب(ع) " برای رفتن به تظاهرات آماده می*شدم و تنهایی در تمام تظاهرات قبل از انقلاب شركت می*كردم و یكی را رد نمی*دادم، گاهی بچه*هایم را هم همراهم می*بردم اما حاجی چون سركار می*رفت نمی*توانست همیشه در راهپیمایی*ها شركت كند. با رفتن ما هم مخالفتی نداشت.
    حاج عباس لشكری: یك بار در یكی از تظاهرات*های نزدیك دانشگاه تهران شركت كردم اما وقتی دیدم گاردی*ها با تفنگ مردم را می*زنند، از كوچه* پس‎كوچه*ها فرار كردم و رفتم خانه.
    خانم سعیدی: من كشته شدن كسی را ندیدم. موقع انقلاب، در محلمان هم كسی شهید نشد.

    زمان انقلاب در همین خزانه زندگی می*كردید؟
    بله. ما 40 یا 45 سال است كه همین جا هستیم.

    آمدن امام را یادتان هست؟ 12 بهمن 57؟
    خانم سعیدی: بعله. وقتی امام آمد، از فرودگاه پیاده رفتم تا بهشت زهرا. وقتی هم كه امام به رحمت خدا رفت، من رفتم خانه امام در جماران و از آنجا تا مصلی پیاده رفتم.
    حاج عباس لشكری: امام كه آمد من هم به بهشت زهرا رفتم اما امام را آنجا ندیدم. داشتم برمی*گشتم كه در راه ایشان را دیدم كه می*رفت به سمت بهشت زهرا.

    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  8. 5 کاربر از پست مفید سيد محمد انجوي نژاد تشکر کرده اند .


  9. #6
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    گفتگو با خاله قزی - قسمت سوم :

    خود شما در تظاهرات شركت نمی‎كردید؟
    خانم سعیدی: به محض اعلام مسجد محلمان، "علی‏بن ابی*طالب(ع) " برای رفتن به تظاهرات آماده می*شدم و تنهایی در تمام تظاهرات قبل از انقلاب شركت می*كردم و یكی را رد نمی*دادم، گاهی بچه*هایم را هم همراهم می*بردم اما حاجی چون سركار می*رفت نمی*توانست همیشه در راهپیمایی*ها شركت كند. با رفتن ما هم مخالفتی نداشت.
    حاج عباس لشكری: یك بار در یكی از تظاهرات*های نزدیك دانشگاه تهران شركت كردم اما وقتی دیدم گاردی*ها با تفنگ مردم را می*زنند، از كوچه* پس‎كوچه*ها فرار كردم و رفتم خانه.
    خانم سعیدی: من كشته شدن كسی را ندیدم. موقع انقلاب، در محلمان هم كسی شهید نشد.

    زمان انقلاب در همین خزانه زندگی می*كردید؟
    بله. ما 40 یا 45 سال است كه همین جا هستیم.

    آمدن امام را یادتان هست؟ 12 بهمن 57؟
    خانم سعیدی: بعله. وقتی امام آمد، از فرودگاه پیاده رفتم تا بهشت زهرا. وقتی هم كه امام به رحمت خدا رفت، من رفتم خانه امام در جماران و از آنجا تا مصلی پیاده رفتم.
    حاج عباس لشكری: امام كه آمد من هم به بهشت زهرا رفتم اما امام را آنجا ندیدم. داشتم برمی*گشتم كه در راه ایشان را دیدم كه می*رفت به سمت بهشت زهرا.

    جلال لشكری ، در كنار پدرش حاج عباس لشكری و مادرش حلیمه سعیدی

    بچه‎هایتان شر و شور بودند؟
    نه! من اصلا بچه شر نداشتم. چون كارم زیاد بود و دائم در خانه بودم هوای بچه*هایم را هم داشتم كه شر نشوند. اما مدرسه و تظاهرات و بعد هم جبهه را می*گذاشتم بروند اما برای بازی اجازه نداشتند بروند بیرون. بچه*های كوچه كه می*آمدند دنبالشان می*گفتم پسرها كار دارند. آن موقع خانه مان دو تا اتاق داشت كه یكی از آن را مستأجر می*نشست. در یك اتاق یك گوشه چراغ بود گوشه دیگر خیاطی می*كردم كنار من بچه ها هم درس می*خواندند. من خیلی كار می*كردم. خودم خیاط بودم، آمپول‎زن بودم، آرایشگر بودم. ناف بچه را می*انداختم، قابله بودم، نظر می*گرفتم، گوش سوراخ می*كردم، باد كمر می*كشیدم، خلاصه خیلی كار می*كردم. بافتنی هم می*كردم.

    اینها را مثل فیلم هایی كه بازی كرده اید شوخی می*كنید یا همه این كارها را می*كردید؟
    شوخی چیه آقا؟! من همه لباس*هایم را خودم می*دوختم. بافتنی هم می*بافتم. سلمانی هم بودم.حتی چند تا عروس هم آرایش كردم. من 700 تا بچه را به دنیا آوردم.

    این‎قدر دقیق حسابش را دارید؟
    بله! شمرده ام همه را. آن زمان مردم نمی*رفتند دكتر. نصف شب یك مرد و یك زن می*آمدند دنبالم و می*بردنم بالای سر زائو. بچه هایی كه من به دنیا آورده ام الآن هم سن شما و این پسرهای خودم هستند. 3 تا از نوه*های خودم را هم خودم آوردم به دنیا. طراحی این خانه را هم خودم كردم كه الآن سه اتاقه شده است.

    خانه مال خودتان است؟
    بله. طبقه پایین هم دخترمان زندگی می*كند.

    بچه ها بعد از انقلاب جذب كمیته و سپاه نشدند؟
    بچه ها در بسیج بودند و من خودم هم الآن بسیجی هستم. اول انقلاب هم در مسجد جامع علی آباد بسیجی بودم.

    از كی اینجا كه الآن می*نشینید ساكن شدید؟ انقلاب شده بود؟
    نه بابا. وقتی ما آمدیم این محل، آب نبود. یك منبع بود كه الآن هم هست توی خزانه كه الكی گفتند آن آب منطقه شما است ولی نبود و زمین را فروختند. آن زمان آقای باقری كه خدا شهیدش را بیامرزد پیش‎نماز مسجد بود، گفت هركسی ظرفی بردارد و برویم سازمان آب. همه رفتیم آنجا و گفتیم ما تشنه هستیم و مجبور شدند آب بیاورند به آین منطقه. این مربوط به قبل انقلاب است. آن موقع زمین ها همه خاكی بود. تا اینجا (اشاره به زانویش می*كند) توی خاك راه می*رفتیم. آقاجان! سلسبیل زمین متری 15 تومان بود كه فروختیم و اینجا را متری 27 تومان خریدیم. زمین*های اینجا مال مادر شاه بود كه می*فروخت.

    زمانش یادتان نیست؟
    یادم نیست چه سالی اینجا را خریدیم. من یادم نمی*ماند از بس كار دارم. خیلی كار می*كردم. اصلا یك بلای ناگهانی بودم. كاری نیست كه نكنم. پشت بام بنایی داشتیم كه خودم انجام دادم، می*برم نشانت می*دهم. یك پیراهن بافته ام كه وقتی می*پوشم همه فكر می*كنند ماشینی بافته شده و باور نمی*كنند كار خودم هست.

    اولین پسرتان كی به جبهه رفت؟
    همین پسر (اشاره می*كند به جواد لشكری) چند ماه بعد از انقلاب رفت كردستان برای سربازی. خبر آوردند جواد شهید شده. حاجی را فرستادم پی او كه خیالم راحت شد.

    بسیجی شهید رضا لشكری ، فرزند حاجیه خانم حلیمه سعیدی

    كردستان آن روز ها شلوغ و ترسناك بود.
    بعله آقا! بكش بكش بود. همین پسرم تعریف می*كرد آن زمان كردها از پر شلوارشان قمه های به این بزرگی درمی‎آوردند و گردن می*زدند.

    پس پسر اولتان سربازی‎اش را كردستان گذراند. بقیه پسر ها كی رفتند جبهه؟
    جلال هم بعدش رفت جبهه. رضای خدابیامرز هم 18 ساله بود كه جلال او را هم آنتیریك كرد و برد جبهه.

    جلوی جلال را نمی‎گرفتید نرود جبهه؟
    نه! اگر راه می*دادند، من خودم هم می*رفتم. آقا گوش بده! اگر زینب(س) نبود كربلا نبود. اگر شهدا نبود ایران نبود. هركس قدر شهدا را نداند خدا نابودش می*كند. این حرف من است؛ خیالت راحت باشد.

    شاید چون به شهید شدنشان فكر نمی*كردید مانعشان نمی*شدید. شما كه نمی*دانستید ممكن است شهید *شوند؟
    نمی*دانستم؟! هرروز شهید می*آوردند به محل. توی این بهشت زهرا به جای آب، خون می*رفت. چرا نمی*دانستم؟! مگر من مثل شما بی‎خیال بودم آقا! (لبخند می*زند).
    حاج عباس لشكری: جنوب شهر خیلی شهید داده. همین یك ذره كوچه ما 7-8 شهید داده.

    بسیجی شهید رضا لشكری ( ایستاده نفر اول از راست)

    پس هیچ‎وقت با رفتن رضا و جلال به جبهه مخالفت نكردید؟
    نه. فقط یك مرتبه ما اسم نوشته بودیم برای مكه، كاغذ آمد كه نوبتتان شده. آن وقت ها 4 ماه قبل از سفر به یک كاغذ می*دادند تا خودمان را آماده كنیم و بقیه پول را بدهیم. تازه جواد را زن داده بودیم و خانمش با ما زندگی می‎كرد، دخترم هم فقط 12 سالش بود. آمدم خانه دیدم رضا كنار رادیو دراز كشیده و دستش را زده زیر سرش و نوار شهید صدوقی را گوش می*دهد. گفتم: رضا! ببین برگه آمده ما برویم مكه. مادر! تو این چند وقت نرو جبهه، قول می*دهم بعدش جلوی رفتنت را نگیرم. الآن جواد می*رود سر كار و زنش تنهاست. تو خانه. او غریب است اگر خریدی داشت برایش انجام بده و حواست به خواهرت هم باشد. اما رضا گفت: مامان، بذار من برم جبهه شهید بشم و برگردم. گفتم: یعنی چه؟! تو شهید شوی كه دیگر مردی نمی*ماند! من كه از حج برگشتم برو. در همین صحبت ها بودیم كه جلال از جبهه آمد و گفت: رضا! چه نشستی كه امام تنهاست. رضا پرید و رفت. قرار بود فردا برود دنبال اعزامش كه همان روز رفت. یك هفته بعد هم شهید شد. چله‎اش را گرفتیم و رفتیم مكه.

    جلال را چه‎كسی فرستاد جبهه؟
    خانم سعیدی: هر سه پسرهایم را معلم*هایشان آنتیریك می*كردند بروند. مثل شماها نبودند كه بچه شر باشند. شما الآن آمدید چند سؤال بپرسید و بروید اما چه می*دانید مردم با چه بدبختی و سختی این انقلاب را نگه داشتند. پدر مردم درآمده. توپ و تفنگ بود. ما همیشه اینجا لرز داشتیم.
    جلال لشكری: البته منظور حاج خانم از توپ و تفنگ، ایام موشكباران تهران است.

    راست است كه شما برادرتان را آنتریك كردید برود جبهه؟
    جلال لشكری: (با خنده) ای*طور می*گن. قبل از شهادت رضا برادر خانم من «جعفر نگاهی» هم شهید شده بود. یكی از دوستانم به همین خاطر به شوخی به من می*گفت: ای ناقلا! داری یكی یكی وراث‎ها را كم می*كنی.

    از برادر خانمتان چیزی یادتان هست؟
    جلال لشكری: برادر خانم من طبقه بالای منزل پدرش بود و تك‎پسر هم بود. وقتی پدر و مادرش می*گفتند: ما به‎جز تو دیگر پسر نداریم، می*گفت: من طبقه بالا چیزهایی دیدم كه عمراً نمی*توانم بمانم. در واقع مكاشفه داشت با آن عالم. رضا چند ماه بعداز جعفر شهید شد.

    چه سالی بود این سفر حج؟
    خانم سعیدی: یادم نیست.
    حاج عباس لشكری: سال 63 بود.
    خانم سعیدی: موقع رفتن به حج رفتم به مادرم كه شهرستان بود گفتم: می‎آیی پیش بچه‎هایم بمانی؟ گفت: كار دارم. به مادرشوهرم هم گفتم، قبول نكرد. من هم دیدم این طوری است به رضا التماس می*كردم بماند.* گفتم: ما دیگر كسی را نداریم. جلال كه اسیر جبهه بود و جواد هم سركار می*رفت. كسی نبود بماند به خاطر خواهرش. به رضا خدابیامرز می*گفتم: تو این دفعه نرو، به ارواح آقام دیگر جلوی رفتنت را نمی*گیرم.
    جلال لشكری: این را كه حاج خانم گفت، من یاد یك خاطره ای افتادم. زمان جنگ من در قسمت تعاون لشگر سید الشهدا(ع) بودم. همه می*گفتند: تو كه توی تعاون هستی، یخچال و تلویزیون برای خودتان بیاور. عموما نمی*دانستند تعاون مربوط می*شود به شهدا. یك روز پدر شهیدی آمده بود خط مقدم جبهه، بالای سرجنازه پسرش و می*گفت دیدی گفتم: بروی جبهه اینجوری می*شی؟ با شهیدش توبیخی صحبت می*كرد. یك‎دفعه یكی از دوستانم بابت دلگرمی *دادن گفت: حاج آقا! برو خدا را شكر كن. اینجا جوان هایی هستند كه تكه تكه می*شوند مثل گوشت چرخ كرده. بچه شما كه سالم است (منظورش این بود كه مثل بعضی*های لهیده شهید نشده) پدر با تندی گفت: چی چیش سالمه؟! فقط حرف نمی*زنه!

    خانم سعیدی: آخرش هم كسی برای مكه ما پیش عروس و بچه ها نماند. در مكه وقتی می*گفتم چهلم بچه*ام را گرفتم و آمدم، زنها می*گفتند: واه! شما را چه زود آوردند؟ فكر می*كردند چون ما خانواده شهید هستیم آمدیم مكه. گفتم: بابا من خودم اسم نوشته بودم و اسمم درآمده. با پول خودم آمدم.

    نحوه شهادت رضا چه‏طور بود؟
    جلال لشكری: 25/3/63 در جوانرود وقتی در خط مقدم مین خنثی می*كرده سه نفر زخمی *می*شوند كه تا می*آورندشان عقب، شهید می**شوند.
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  10. 5 کاربر از پست مفید سيد محمد انجوي نژاد تشکر کرده اند .


  11. #7
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    گفتگو با خاله قزی - قسمت چهارم :

    چطور به شما خبر شهادت رضا را دادند؟ لطفا دقیق تعریف كنید حاج خانم!
    همچین دقیق برایت تعریف كنم كه خودت حظّ كنی. من همین كه رضا رفت، در آن چند روز در دلم منتظر بودم یكی بیاید به من خبری بدهد. نمی*دانستم برای او اتفاقی افتاده اما دلم شور می*زد و منتظر بودم. كار خدا بود. یك روز دیدم پسر بزرگم از كار زود آمد و دوستانش آمدند دنبالش رفتند بیرون. به خودم گفتم: اه! این كجا رفت؟ امشب خبر می*آوردند. همش نگران بودم. هی می*گفتم: جواد كجا رفت؟ می*گفتند: با دوستانش رفته بیرون. حالا نگو او را بردند خبر شهادت رضا را بدهند. اذان مغرب كه شد، حاجی وضو گرفت رفت مسجد. من هم وضو گرفتم اما هرچه كردم نتوانستم بروم مسجد. هی می*رفتم بالكن، برمی*گشتم. دور خانه را نگاه می*كردم اما نمی*توانستم بروم. نمازم را هم نخوانده بودم. ماه رمضان هم بود. دائم بی‎خود و بی*جهت می*رفتم این ور و آن طرف. بعدش هم دیدم نماز مسجد تمام شد، با خودم گفتم: دیگر دو نماز را خواندن، دیگر كجا بروم. دیدم زنگ زدند. فكر كردم حاجی است. گفتم: چی میگی؟ خوب، بیا داخل دیگر. دیدم حاجی دارد به یكی می*گوید: بفرما! بفرما! دیدم یكی از همسایه*ها هم با اوست. گفتم: ای وای! ببخشید! بفرمایید. وقتی آمد داخل، نیم‎خیز نشست. اسمش عیسی بود. گفت: حاج خانم! رضا تركش خورده. گفتم نه، نه، نه، رضا شهید شده. عیسی زد زیر گریه، گفت: آره شهید شده. (ادای عیسی را درمی‎آورد). گفتم: خیلی خوب، گریه نكن! گفت: چرا؟ گفتم: می*دانی جناب زینب(س) چه گفت؟ گفت: «به شب‎ها گریم و روزها بخندم مبادا دشمنم بر ما بخندد». دید من شجاع هستم، و غش نمی*كنم و گیس*هایم را هم نمی*كنم، بلند شد برود. تا آمد برود، گفتم: وایسا! گفت: بله؟ گفتم: می*دانی باید چه*كار كنی؟* قبلا شنیده بودم زن*های محل پشت سر دو تا از شهیدها كه جنازه‎شان را آورده بودند محل می*گفتند: این جنازه كه بچه خودشان نبود. معلوم نیست چه‎كسی را آوردند. دروغ می**گویید بچه *ماست. یك جنازه ای را آوردند نشان دادند و بردند، هیچ هم مال آنها نبود. من این دو تا را با گوش خودم شنیده بودم. به آقا عیسی گفتم: برو مسجد به بسیجی*ها و مسجدی*ها بگو بچه من را می‎آرید داخل حیاط خانه ولی هیچ‎كس نیاید تو! می*خواهم بچه*ام را بببینم. گفت: چشم! تا آمد برود دوباره گفتم: وایسا، وایسا! گفت: بله؟ گفتم: دست اندركارتان كیه؟ برو بهش بگو به جای رضا خودم می*خواهم بروم اسلحه*اش را دستم بگیرم، به خاطر دشمن. آن موقع این دستواره*ها هم تازه شهید شده بودند و یك روز در میان در محل شهید می*آوردند.
    آقا عیسی رفت و فردا جنازه را آوردند. من هم در این مدت حالم یك‎جوری بود. آن شب سگ گازگرفته و مارزده خوابیدند اما من نخوابیدم. چون قرار بود بروم مكه، رفته بودم جنس خریده بودم و بسته بندی كرده بودم یك گوشه. استكان و لیوان و سفره و... خریده بودم. گفتم فردا مهمان می*آید، رفتم همه را درآوردم و آماده كردم. صبح شد، سحری هم نخوردم. صبح شهید را آوردند. گفته بودم می*خواهم شهیدم را ببینم چون زنها می*گفتند شهیدشان نبود. بسیجی*ها نگذاشتند مردم بیایند داخل به‎جز چند نفر مثل مریم خانم همسایه مان كه آمده بود داخل. وقتی جنازه رضا را آوردند، همه به من نگاه می*كردند و من هم گریه نمی*كردم. همان‎طور وایساده بودم آنجا. به خاطر [شاد نشدن] دشمن گریه نمی*كردم، به خاطر[شاد نشدن] آمریكا، چون می*گفتم آخه چرا بچه*های ما را همین‎طوری شهید می*كنند. گفتم: خوب، بیایید بازش كنید دیگر. وقتی كفن باز شد دیدم هیچ كجای بدنش زخم نیست. مردم دست و پایشان می*افتد نمی*میرند اما من دیدم ظاهرا او سالم سالم است. گفتم: رضا جان! «تو هم راضی شدی آواره گردم! اسیر كوچه و بازار گردم» مامان جان؟ بعد گفتم: بیایید او را ببرید. همه اش همین‎طوری بود خدا شاهده. انگار نه انگار بچه*ام شهید شده. مریم خانم هم همین‎طور نگه می*كرد به من كه چرا گریه نمی*كنم. هی پایم را لگد می*كرد و به چشمم نگاه می*كرد. رفتیم بهشت زهرا، مرده شورخانه. البته شهدا را نمی*شستند و دفن می*كردند اما چون رضا سه روز بعد از زخمی*شدن مانده بود او را باید می*شستند. آنجا هم باز مریم خانم آمد جلو. من هرچه دقت كردم آنجا هم زخمی*ندیدم جز جند چند جراحت سطحی. پایین بدنش تركش خورده بود و شهید شده بود. خواهر و مادرم شهرستان بودند و فقط مریم خانم همراهم بود. خواهر و مادر حاجی هم مانده بودند خانه، ولی مریم آمد. در مسجد شنیدم می*گفتند: یك شهید آمده اما مادرش اصلا گریه نمی*كنه. بعد از چند روز شهدای دستواره را آوردند. آن‎قدر گریه كردم كه نگو. مردم می*گفتند: وای! بسم*الله! برای پسر خودش گریه نكرد، حالا برای بچه مردم گریه می*كند. گفتم: برای خودم گریه نكردم به خاطر [شاد نشدن] دشمن. اون طوری پدر دشمن را درآوردم. برای بچه مردم گریه می*كنم كه چرا جوان*های ما باید مثل گل پرپر شوند. اما آدم می*خواست كه حرف*های من حالیش بشود. مغز درست می*خواست. اما مغز درست نداشتیم كه! من برای همه شهدا گریه كردم الا برای بچه خودم. موقع مكه رفتنم كه شد من عزادار رضا بودم. یكی از خانم*های همسایه آمد سر من را حنا بگذارد، گفت: زیارت می*روی خانه خدا، خوب نیست این طور. هرچه گفتم نمی*گذارم، این قدر دست هایم را نگه داشتند تا حنا را گذاشتند سرم. همین كه رفتند، دویدم و حنا را از روی سرم شستم. دوباره یكی دیگر از همسایه*ها آمد آن‎قدر التماس كرد و سرم را حنا گذاشت اما تا رفت، سرم را شستم. دلم نمی*آمد. تا اینكه خواهرم آمد. خواهر كوچك بود و قبل از من صغیردار بود و هم نادار. آمده بود من را از عزا دربیاورد. دیگر چیزی نگفتم. هم او را اصلاح كردم هم خودم را و هم حنا گذاشتم. فردا هم آمد من را برد فرودگاه. در مكه هم وقتی حنای سرم را می*دیدند و می*فهمیدند پسرم شهید شده می*گفتند: بسم*الله! چه‎طور بچه*ات شهید شده حنا گذاشتی؟

    تابوت بسیجی شهید رضا لشكری

    به شما چه‎طور خبر دادند حاج آقا؟
    حاج عباس لشكری: من در مسجد نماز می*خواندم. مداح مسجد آقای اجاقی یواش آمد و در گوش من جریان را گفت كه رضا تركش خورده و بیمارستان است. بعد هم چند نفری جمع شدند آمدند خانه ما و قضیه را گفتند.
    خانم سعیدی: حاجی! خانه كه آمدی قبلش به شما گفته بودند.
    حاج عباس لشكری: آره گفته بودند.

    مزار بسیجی شهید رضا لشكری

    شما هم مثل حاج خانم سرسختی كردید؟
    خانم سعیدی: بذار من بهت بگم. حاجی موهای سرش سفید نبود كه. بعد از شهادت رضا سفید شد. هركس می*دید این را می*دید می*گفت پسر بزرگت است حاج خانم.
    جلال لشكری: من جبهه بودم كه تلگراف زدند رضا تركش خورده، بعد گفتند تیر خورده كه خودم فهمیدم شهید شده. من در دوكوهه بودم. صبح مرخصی گرفتم آمدم اما وقتی آمدم جنازه دفن شده بود. من آمدم پیش پدرم و همین طور می*زدیم توی صورتمان و گریه می*كردیم.

    حاج خانم! حقیقتا در خلوت خودتان هم گریه نكردید برای رضا؟
    در خلوت خودم هم گریه نمی*كردم. خدا او را امانت داده بود و بعد هم گرفته بود.

    حاج خانم! قبل از انقلاب رادیو داشتید؟
    بله ولی من از بس كار داشتم گوش نمی*كردم. تلویزیون هم داشتیم. من وقت نداشتم یا بافتنی می*كردم یا غذا می*پختم یا بچه*ها را رسیدگی می*كردم خیلی كار داشتم.

    شما مقلد چه‎كسی بودید حاج خانم؟
    خدابیامرز آقای گلپایگانی.

    چطور ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب كردید؟
    : جوان كه بودم، پدرم مرا نشاند و گفت: بچه* جان! آدم باید تقلید داشته باشد. گفتم: تقلید چیه؟ گفت: آدم اگه تقلید نداشته باشد، مسلمان نیست. توی نماز و روزه ات باید تقلید داشته باشی. اسم چند مرجع را گفت آقای نجفی و چند تای دیگر. (با خنده) اسم آقای گلپایگانی را که گفت من گفتم: همین خوبه. اسمش گل داره. گل خوبه، من همین آقای گلپایگانی را انتخاب می*كنم.

    معمولا ترك‎زبان‎ها می*رفتند طرف آقای شریعتمداری كه ترك بود. شما چرا مقلد ایشان نشدید؟
    (با خنده) چون اسمش «شر» دارد دیگر.

    حاج خانم! آقای گلپایگانی كه با تلویزیون شاه موافق نبود، پس چرا شما تلویزیون داشتید؟
    خوب دیگر. ما یك مستاجر داشتیم كه تلویزیون داشت. آمد خانه ما و از تلویزیون تعریف كرد. همین كه رفت، سه تا پسرم به در خانه راه‎پیمایی راه انداختند و شعار دادند كه: «زیون، زیون، تلویزیون». دو روز بعد 2500 تومان دادیم و یك دانه از این تلویزیون های بزرگ و سیاه سفید خریدیم. از این كمددارها.

    2500 تومان پول دادید؟
    آره بابا. من پول داشتم. كار می*كردم، وضعم خوب بود. اتفاقا همان وقت ها یك روحانی هم آمد در مسجد محل و خیلی داغ صحبت كرد. بعدش چندین خانواده حدود 30-40 تلویزیون رنگی و سیاه و سفیدشان را بردند جلوی مسجد شكستند اما ما دلمان نیامد و نبردیم.
    برادر: تلویزیون برای ما سرگرمی* داشت.
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  12. 5 کاربر از پست مفید سيد محمد انجوي نژاد تشکر کرده اند .


  13. #8
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    گفتگو با خاله قزی قسمت پنجم :

    حاج آقا!* شما اصلا اهل سیاست نبودید؟
    حاج عباس لشكری: نه! سرم به كارگری خودم بودم.
    خانم سعیدی: ما از دم سیاسی نیستیم اما حزب*اللّهی هستیم. طمع نداشتیم. الآن كسانی كه بدگویی انقلاب را می*كنند من بدم می*آید. می*گویم: طمع*تان نجس است، اصلا چه می*خواهید از این انقلاب و دولت؟ به مردم می*گویم: شما بابات چه داشته؟ سگ داشته، سگ ماله شماست، الاغ داشته، الاغ ماله شماست. هی نگویید نفت واسه ماست. نفت برای شما نیست. نفت برای مملكت است و باید برای بیمارستان و مدرسه و كارخانه خرج كنند. حالیته؟ من خودم این حرف ها را نمی*گویم، به بچه*هایم هم یاد دادم كه نگویید. هی می*گویند نفت داریم، نفت داریم!! ما برای یارانه هم اسم*مان را ننوشتیم. ولمون كن بابا. ما با همان مقدار درآمدی كه داریم زندگی را می*چرخاند. وقتی مردم از رئیس*جمهور و مملكت بدگویی می*كنند من ناراحت می*شم. ما یك لقمه نان حلال خودمان درمی*آوریم و می*خوریم. همین پسرم می*گوید دولت اگر چند تا مثل شما داشت قرض‎دار نمی*شد. حالیته؟
    جلال لشكری: عرض من این است كه اگر همه مملكت مثل مادرم بودند در سال كل كشور نیم كیلو نان خشك بیرون نمی*داد.
    خانم سعیدی: شما نان را دسته دسته می*خرید و می*گذارید خانه، كپك می*زند، بعد هم می*دهید به نمكی*، آنها هم دود می*كنند. من نان خشك را می*ریزم داخل سفره و پودر می*كنم و در تابستان آب دوغ درست می*كنم و در زمستان چنگل.

    چنگل دیگه چیه؟
    جلال لشكری: پنیر و سبزی را می*گذاری داخل نان خشك و وقتی نرم شد خوشمزه می*شود. به زبان تركی می*شود «دویماج».
    خانم سعیدی: من وضع مالی*ام بد نیست، هنرپیشه هم هستم اما شلوار و لباس وصله‎دار می*پوشم. همین لباسی كه تنم است را خودم دوختم، بیست سال پیش. عارم نیست بپوشمش. با همین وضع هم خیرات می*دهم.

    بعد از 26 سال یاد رضا نمی*افتید؟
    چرا خوب، اما چه‎كار كنم؟ خودم را بكشم؟ مگر می*شود آدم بچه*ای را به دنیا بیاورد بزرگ كند و از دست بدهد اما یادش نكند؟ فكر می*كنم گاهی كه اگر بود الآن زن و بچه داشت اما شهید شده. اگر خودكشی كنم برمی*گردد؟

    اصلا خواب رضا را دیده اید؟
    دو دفعه خواب رضا را دیدم اما یادم رفت چی بود.

    امام را از نزدیك دیده اید؟
    دو مرتبه دیدم در حسینیه جماران دیدم. همان‎جا یك دستبند طلایم را هم برای كمك به جبهه دادم حسینیه جماران. یك مرتبه هم آقای خامنه*ای را از دور دیدم.

    بچه ها درس هم خواندند؟
    خانم سعیدی: بله. همه شان درس خواندند. جلال نازی*آباد می*رفت مدرسه. چون مدرسه اش دور بود من روزی دوبار می*رفتم دنبال او نازی آباد. قاچاقی می*رفتم كه نفهمد. می*رفتم دنبالشون چون هی مردم می*گفتند: باید بچه*هایت را بپایی كه لات نشوند. صبح كه می*رفت مدرسه، می*رفتم و ظهر هم كه تعطیل می*شد همین‎طور اما او كه مرا نمی*شناخت. اما اگر ماشین سوار می*شد دنبالش نمی*رفتم.
    جلال لشكری: بعضی وقت ها می*آمدی حاج خانم. هرروز كه نبود.
    خانم سعیدی: خدا شاهده ننه هرروز می*رفتم. اینها كه نمی*شناختند. به روح رضا روزی دوبار می*رفتم.

    رضا شوخ هم بود؟
    با من هم حرف*های خنده*دار می*زد.

    مثلا چی؟
    یادم نمی*آید حالا. من زیاد حوصله نداشتم. می*گفتم: درستان را بخوانید من حوصله ندارم وگرنه می*زنمتان.

    چه شد كه رفتید وارد عرصه سینما شدید؟
    ببین آقا! با خدا باش پادشاهی كن، بی*خدا باش هر چه خواهی كن. من این همه كاری كه بلدم، بابت یادگرفتن هیچ كدام پول ندادم و كلاس نرفتم. پیراهن دوختن را دیدم یاد گرفتم. بافتنی را دیدم بافتم. خاله*هایم قابله بودند، من قابله شدم. من 20 تا كار بلدم. هوشم خوب است. حالیته؟ هنرپیشگی را هم همین‎طور. نمی*دانم آقای عیاری من را كجا دیده بود. بنیاد شهید، كربلا، سوریه. نمی*دانم كجا؟ از من دعوت كرد كه بروم بازی كنم.

    از چه زمانی وارد سینما و تلویزیون شدید؟
    11-12 سال پیش وارد بازیگری شدم. علاقه هم داشت. قبل از آن یك خانمی* توی محل ما بود كه آدم می*برد صدا و سیما. گفتم: صدا و سیما یعنی چه؟ گفت: یعنی همین تلویزیون. گفتم: می*شود من را هم ببری؟ فكر می*كردم الآن می*روم توی تلویزیون. رفتم دیدم نه بابا! همه اش می*روند در بیابان برای فیلم برداری. دفعه اول با سریال دكتر قریب شروع كردم. آنجا مادر «علی زمان» بودم. الآن هم در فیلم اخراجی*های 3، نقش مادر رئیس*جمهور را بازی می*كنم. با آقای ده‎نمكی.

    تا به حال رئیس جمهور را دیدید؟
    نه! شما هم فقط از آدم حرف می*خواهید. یك كاری كنید كه بروم پیش رئیس*جمهور. می*خواهم از نزدیك با او صحبت كنم.
    آقای خامنه*ای هم كه آمد این محل، جوان های محل او را یواشكی بردند خانه دستواره ها. همین كوچه بالایی است اما اینجا نیامده. خانه خدیجه خانم رفتند اما خانه* ما و رقیه خانم نبردندشان.

    بازیگری برایتان خستگی ندارد؟
    خانم سعیدی: من خسته می*شوم اما خستگی را نمی‎شناسم، از جوان*ها بهتر كار می*كنم.
    جلال لشكری: یك مدتی 3 جا كار می*كرد. من می*بردمش سر صحنه ها و خودم در ماشین استراحت می*كردم اما آخرش كم آوردم.
    خانم سعیدی: جلال من را می*برد و خودش جیم می*شود. من باغ هم بیل می*زنم. بالای درخت گردو هم می*روم. بنایی هم كردم. كمی *آجر و سیمان داشتیم كه حاجی می*گفت: من می*خواهم اینها را بریزم دور. گفتم: نریز بابا، پول دادیم. دیدم جدّ كرده اینها را بریزد دور. من هم رفتم بالای پشت بام و یك دیوار كشیدم از بنا صاف*تر.

    هنوز هم ولایت پدری می*روید؟
    بله! نصف سال را آنجاییم. باغ هم دارم كه از پدرم مانده. خانه پدری ام در ولایت بسیار بزرگ است. پادشاهی است. هر سال 7ماه آنجا هستم. خودم بیل هم می*زنم.

    با كار سینمایی‎تان مشكل ندارید؟
    چرا بابا! در این محل وقت و بی*وقت یا در خانه را می*زنند یا تلفن می*كنند كه خاله قزی، دوست داریم! این بچه ها هی می*آیند امضا بگیرند. اما كنار می*آییم با هم.

    چند تا نوه دارید؟
    7 نوه هم دارم. یك پسر و شش دختر.

    روحیه*تان چه‎طور است؟
    روحیه من از همه شما بیشتر است. انرژی*ام هم بیشتر است.

    حرفی مانده كه نگفته باشید؟
    خانم سعیدی: باید من را ببرید دیدن رییس جمهور. من می*خواهم احمدی نژاد را همین طوری كه الآن شما جلوی من نشسته اید ببینم و با او صحبت كنم. اگر نكنید مدیون من هستید.
    جلال لشكری: حاج خانم! یك چیزی بگو كه بشود. اینها كه معاون رییس جمهور نیستند.
    خانم سعیدی: باید یك جوری بگویم كه كاری بكنند. اگر بخواهند می*توانند.

    به‎روی چشم. از ما فقط انتقال پیام شما برمی‎آید. بقیه اش با خود رییس جمهور است.
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  14. 5 کاربر از پست مفید سيد محمد انجوي نژاد تشکر کرده اند .


  15. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض حالا درباره ی الی چی فکر می کنند؟

    دکتر حسن عباسی در تحلیل یک سکانس «درباره الی» چنين نظر داد:

    "الف" و "لي" عنوان فیلم «درباره الی»، يعني «درباره اسلام لیبرال»!



    دکتر حسن عباسی در تحلیل یک سکانس «درباره الی» در گفت*وگوی ویژه با ماهنامه «سینمارسانه» چنین گفته است: «این فیلم در مورد قضاوت دیگران درباره الی است، «حالا درباره* الی چی فکر می*کنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن «الی» نیست، بلکه از بابت قضاوت درباره* سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد کیست؟ اگر او صرفاً یک خواستگار بوده است که «الی» او را نمی*خواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟

    پاسخ این پرسش*ها و ابهام*ها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسکناس می*اندازند، اما آخرین صدقه، یک حلقه ازدواج است. بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل می*شود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت که تونل، یک «غلاف» انگشت یا در واقع یک انگشتانه کامل است، اما انگشت، هم*چون یک «قالب» تونل است.

    از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است که انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالی» است. وقتی حلقه ازدواج، به صندوق صدقات می*افتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یکی می*شود. خروج اتومبیل*ها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی می*کند: در یکی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریکی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج.

    «الی» زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست. اکنون که برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی که یک سویه، حلقه*اش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام می*کند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فکر می*کنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلکه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الی، یعنی زنی که صبر نکرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطه*ای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فکری باید بکنند؟!

    وجه فلسفی حیاءزدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است. آلن بلوم در صفحه 101 کتاب گشایش ذهن آمریکایی می*نویسد: «حیاءزدایی، مرکز پروژه فمینیست است که از طریق انقلاب جنسی محقق می*شود.»

    دکتر عباسی در پایان بحث مربوط به فیلم «درباره الی» در برابر این پرسش خبرنگار «سینما رسانه» که از مفهوم نام «الی» سوال می*کند، پاسخ می*دهد: «(با خنده) نمی*دانم! شاید این کلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام لیبرال، یعنی آی و اِل باشد. در آن صورت عنوان فیلم می*شود «درباره اسلام لیبرال».»

  16. 7 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  17. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فيلمبرداري «جدايي نادر از سيمين» تمام شد!



    فيلمبرداري تازه*ترين فيلم اصغر فرهادي ، «جدايي نادر از سيمين» سرانجام پس از گذراندن حواشي و مشكلاتي كه سر پروانه ساختش پيش آمد تمام شد. فيلم اكنون در مراحل فني تدوين و صداست و به احتمال زياد يكي از پر سروصداترين آثار جشنواره فجر امسال خواهد بود. این فیلم پنجمین ساخته فرهادی است. وی پیش*تر فیلم*های سینمایی "رقص در غبار"، "شهر زیبا"، "چهارشنبه سوری"، "درباره الی" را کارگردانی کرده است.

    مریلا زارعی پس از "درباره الی" بازهم با اصغر فرهادی همکاری کرده و "جدایی نادر از سیمین" اولین همکاری لیلا حاتمی با این کارگردان است. پیمان معادی هم که در "درباره الی" برای نخستین* بار بازیگری سینما را تجربه کرده در "جدایی نادر از سیمین" یکی از نقش*های اصلی را بازی می*کند. ساره بیات بازیگر سینما و تلویزیون که پیشتر او را در فیلم "مقلد شیطان" دیده*ایم این بخت را داشته که با فرهادی در فیلم تازه*اش همکاری کند. شهاب حسینی هم از گروه بازیگران "درباره الی" به "جدایی نادر از سیمین" پیوسته، درخشش حسینی در "درباره الی" این انتظار را به وجود می*آورد که بازی خوب دیگری به کارنامه حسینی اضافه شود.

  18. کاربر روبرو از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده است .


  19. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض براساس فيلمنامه*اي از محمدرضا گلزار و بازنويسي پيمان قاسم*خاني و خشايار الوند!

    فيلمبرداري «ساندويچ سرد» با محمدرضا گلزار و امين حيايي شروع شد!



    فيلم سينمايي «ساندويج سرد» به كارگرداني بهمن گودرزي و تهيه كنندگي مرتضي شايسته هفته گذشته در تهران كليد خورد. به نقل از روابط عمومي اين پروژه، «ساندويچ سرد» يك كمدي موقعيت است كه براساس فيلمنامه*اي از محمدرضا گلزار و بازنويسي پيمان قاسم*خاني و خشايار الوند به عنوان نخستين فيلم سينمايي «بهمن گودرزي» اواخرهفته گذشته با ضبط نماهاي خارجي و خياباني آغاز شد.
    درنخستين نماهاي «ساندويچ سرد»، محمدرضا گلزار و امين حيايي جلوي دوربين حسن كريمي قرار گرفتند و در ادامه «آنا نعمتي» به اكيپ بازيگران پيوست.
    فيلمنامه «ساندويچ سرد» با تلفيق نهايي با فيلمنامه «شيش و بش» نوشته محمدرضا گلزار و انجام بازنويسي، فيلم*نامه*اي كه در حال و هواي كمدي موقعيت را دارد، خلق شده است
    اين فيلم روايت برخي از انسان*هاست كه مي*انديشند بسيار زرنگ*اند اما در اين وادي خبر ندارند كه آدم*هاي زرنگ هميشه دو جفت كفش پاره مي*كنند! «ساندويچ سرد» فيلمي است درباره دنياي رفاقت.

  20. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض رضاايرانمنش: ديگر به سختي مي توان ذائقه مخاطبان سينما را به سمت آثار ارزشي تغيير داد!



    رضا ايرانمنش در گفتگو با پايگاه خبري ـ تحليلي سوره سينما گفت: متاسفانه در سال هاي اخير روز به روز ذائقه مردم ما به سمت ديدن كار هاي نازل سينمايي تغيير كرده است و چنين شرايطي براي سينماي ما به هيچ وجه خوب نيست.
    هر از چند گاهي بودجه هاي كلاني براي ساخت يك اثر تاريخي صرف مي شود بدون اينكه ما اين مسئله را در نظر بگيريم كه سينماي ما به لحاظ تكنولوژي به هيچ وجه قادر به رقابت با آثار ديگر كشور ها نيست.

    وي در ادامه خاطر نشان كرد:به نظر من بهتر است مسئولين فرهنگي هر چه سريعتر به فكر اين موضوع باشند كه حقيقتا تعريف درستي از انواع ژانر هاي سينمايي به مردم ارائه دهند و فيلمي كه در تصديق همان تعريف باشد را به مردم ارائه دهند تا ديگر شاهد فيلم هايي كه به مفهوم سخيف به مردم عرضه مي شود
    نباشيم.
    فكر مي كنم موضوعي كه در سال هاي اخير باعث شده است كمتر شاهد آثار ديني باشيم اين است كه كارگردان هايي كه دغدغه ساخت چنين آثاري را دارند با ديدن اوضاع حاضر سينماي ايران خود كناركشيده اند.

    ايرانمنش در ادامه افزود :مي توان به كارگردان هاي كه در طي اين سالها نشان داده اند كه به ارزش هاي نظام پايبند هستند اختيار عمل بيشتري داد تا حداقل در ژانر سينماي ديني و تاريخي حرف درستي براي سينما داشته باشند.

  21. 5 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  22. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پرویز پرستویی: ارزش*هاي دفاع مقدس براي زندگي 100 سال آينده هم ارزشمند است!



    بازيگر برجسته سينما و تلويزيون در موضوع دفاع مقدس، با تاكيد بر اينكه ارزش*هاي فراموش شده دفاع مقدس در دوره هشت ساله براي زندگي 100 سال آينده هم ارزشمند است وضعيت سينماي ايران را در شرايط فعلي مطلوب ندانست.

    وي كه با بازي در فيلم آژانس شيشه*اي به عنوان بازيگر عرصه دفاع مقدس معرفي شده است، ادامه داد: عده*اي مي*گويند موضوعات دفاع مقدس نخ*نما شده است و نبايد وارد اين عرصه شد.
    من به منتقداني كه در مورد ساخت و بازي كردن در فيلم*هاي دفاع مقدس خرده مي*گيرند، مي*گويم كه هر وقت توانستيم شناسنامه جنگ را عوض كنيم مي*توانيم در اين محتواها هم كار نكنيم.
    من ياد گرفتم كه آدم*هاي زيادي در هشت سال دفاع مقدس رفتند و شهيد شدند تا ما زندگي كنيم و با بازنگري در تاريخ زندگي رزمندگان به اين نتيجه رسيدم كه برنامه*هاي آنها به درد قرن 21 و هر زمان ديگري مي*خورد.

  23. 5 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  24. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فهرست كامل و آخرين وضعيت فيلم*ها در آستانه جشنواره فجر :

    رنگ جشنواره بر پرده سرمازده سینما؛



    سینمای ایران طبق روال هر سال در حالی به روزهای پرخبر و پرکار جشنواره فیلم فجر نزدیک می*شود که فرصتی سه روز تا زمان پایان تحویل آثار به دفتر جشنواره باقی مانده است. دفتر جشنواره فیلم فجر که امسال به عنوان موسسه جشنواره فیلم فعالیتی نسبتاً مستقل از بنیاد سینمایی فارابی دارد، این روزها دوران پرکاری را پشت سرمی*گذارد؛ روزهایی که سینماگران با تکمیل فرم حضور در جشنواره سبد فجر امسال را پر می*کنند تا جشنواره فیلم فجر برای دومین بار در دوران مدیریت سینمایی جواد شمقدری کار خود را آغاز کند.

    تاکنون بیش از 80 درصد فیلم*هایی که در یکسال گذشته تولید شده*اند، فرم درخواست حضور در جشنواره فیلم فجر را پر کرده*اند؛ هرچند که از این تعداد حدود نیمی از آثار تاکنون آماده نمایش شده*اند و دیگر فیلم*ها- از جمله آثاری که جشنواره امسال احتمالاً روی آن*ها تمرکز زیادی خواهد داشت- مراحل فیلمبرداری یا فنی را طی می*کنند.

    اصغر فرهادی با :جدایی نادر از سیمین.

    ابراهیم حاتمی کیا با :بانوی شهر ما

    کمال تبریزی با :خیابانهای آرام

    رضامیرکریمی با :یه حبه قند

    رسول صدر عاملی با :زندگی با چشمان بسته


    از فیلم سازان سرشناسی هستند که در جشنواره ی امسال، حضور دارند.

  25. 2 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  26. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فیلمبرداری فیلم حضرت محمد(ص ) اوایل سال آینده آغاز می*شود!



    فيلم سينمايي محمد(ص) كه لقب عظيم*ترين فيلم جهان اسلام را به خود اختصاص داده، قرار است با موضوع به تصوير كشيدن كودكي پيامبر به كارگرداني «مجيد مجيدي» ساخته و حداقل به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي پخش شود.

  27. 2 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  28. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Exclamation حکم جعفرپناهی، از سوی دادگاه انقلاب، صادر شد:




    جعفر پناهي كارگردان سينما به شش سال حبس تعزيري و 20 سال محروميت از ساختن فيلم، نوشتن هر نوع فيلمنامه و مسافرت به خارج از كشور محكوم شد.
    فريده غيرت، وكيل مدافع جعفر پناهي در خصوص حكم صادره از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب در مورد جعفر پناهي اظهار كرد:
    اين حكم روز 27 آذر ماه به من و موكلم ابلاغ شد كه متاسفانه بسيار سنگين در نظر گرفته شده است.

    وي افزود: آقاي پناهي به اتهام اجتماع و تباني و تبليغ عليه نظام به شش سال حبس تعزيري و به عنوان تتميم مجازات به 20 سال محروميت از حقوق اجتماعي شامل ساختن فيلم، نوشتن هر نوع فيلمنامه، مسافرت به خارج از كشور و مصاحبه با رسانه*ها و مطبوعات داخلي و خارجي محكوم شده است.
    فريده غيرت تاكيد كرد: قطعا در مهلت مقرر به حكم صادره اعتراض و تقاضاي تجديدنظر خواهيم كرد.

  29. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Exclamation

    کیارستمی، جوزانی، بحرانی، فرهادی، مجیدی، حاتمی*کیا، طالبی، صدرعاملی، راعی و شورجه

    فهرست پيشنهادي جواد شمقدري به جشنواره برلين براي داوري به*جاي جعفر پناهي؛



    معاون سینمایی وزیر ارشاد از برگزارکنندگان برلیناله خواست بجای جعفر پناهی از دیگر سینماگران ایرانی برای حضور در هیئت داوران دوره 61 دعوت کنند.
    به گزارش روابط عمومی معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت ارشاد، نامۀ مدیر کل غرب اروپاکه به پیوست آن نامه سفارت جمهوری اسلامی ایران در آلمان به همراه تصویر دعوتنامه آقای دیتر کاسلیک مدیر جشنواره فیلم برلین برای شرکت آقای جعفر پناهی به عنوان یکی از اعضاء هیئت داوران جشنواره برای بررسی و اعلام نتیجه به معاونت سینمایی وزارت ارشاد ارسال شد.
    جواد شمقدری معاون سینمایی در پاسخ به این درخواست اعلام کرد:
    «با توجه به وضعیت قضائی و احکام صادره در خصوص آقای پناهی در حال حاضر چنین امکانی وجود ندارد و تا دادگاه تجدید نظر نمی*توان هیچ اظهار نظر قطعی کرد.»
    او افزود: «در صورتی که مدیران جشنواره راغب هستند می*توانند از حضور سینماگران خوب ایرانی همچون کیارستمی، جوزانی، بحرانی، فرهادی، مجیدی، حاتمی*کیا، طالبی، صدرعاملی، راعی و شورجه به عنوان داور دعوت نمایید.»
    شصت و یکمین دوره جشنواره فیلم برلین 10 تا 20 فوریه 2011 (21 بهمن تا اول اسفند) برگزار می*شود.

  30. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Angry درسی که ‏سینمای ایران ‏در سال 1389 آموخت:

    دندان*های جواد رضویان و چشم*های ورقلمبیده رضا شفیعی*جم و خنده*های علی صادقی دیگر نمی*فروشد!!!

    http://www.cinemaema.com/module-page...-pid-4392.html

  31. 2 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  32. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Exclamation ركورد شروع چشمگير فروش يك فيلم در سال 1389:

    «آدمكش» فقط با سه روز نمايش به مرز 50 ميليون تومان رسيد!!!


  33. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فيلمبرداري فیلم تازه مسعود ده*نمکی با حواشي فراوان ادامه دارد:

    رضا رویگری و بهنوش بختیاری در نقش میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در «اخراجيها 3»؟!


  34. 2 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  35. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Exclamation گزارشي از يك انتظار 16 ماهه!

    همه چيز درباره حاشيه و متن تشكيل شوراي عالي سينما!



    http://www.cinemaema.com/module-page...-pid-4424.html

  36. کاربر روبرو از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده است .


  37. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط عروسك پارچه اي نمایش پست اصلی
    رضا رویگری و بهنوش بختیاری در نقش میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در «اخراجيها 3»؟!



    واقعا دارن همچين فيلمي مي سازن؟؟؟

  38. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking

    ^
    آررررررررررررره!!!

  39. کاربر روبرو از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده است .


  40. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-شهریور-۱۲
    نوشته ها
    578
    امتیاز : 16,736
    سطح : 82
    Points: 16,736, Level: 82
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 90
    تشکر شده 1,742 در 449 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام . البته اینکه این بحث اینکه قراره نقش اونها رو بازی کنن تحلیل یه عده خاص هست خودشون که این رو تکذیب کردن و باید دید کل نمایشنامه فیلم اخراجیهای 3 چی هست و ایا واقعا نقش این دو بازیگر تداعی نقش اون بنده خداها رو میکنه یا نه!

  41. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,066 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Arrow اخراجی ها 3








  42. 4 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  43. #26
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    www.fajrfestival.ir

    پایگاه اطلاع*رسانی جشنواره فیلم فجر رونمایی شد!



    پایگاه اطلاع*رسانی بیست و نهمین جشنواره بین*المللی فیلم فجر رونمایی شد.
    در این پایگاه کلیه اخبار و اطلاعات رسمی جشنواره فیلم فجر ارائه می شود. اطلاعات در ارتباط کلیه فیلم*های شرکت*کننده در بخش*های مختلف، گالری تصاویر شامل عکس از مراسم*ها و مناسبت*های مختلف جشنواره، اخبار مختلف در خصوص نشست*های رسانه*ای، بولتن*های روزانه جشنواره بیست و هفتم و بیست و هشتم فیلم فجر، خلاصه*ای از دوره*های گذشته جشنواره، به مرور در این پایگاه اینترنتی ارائه می*شود.
    بیست و نهمین جشنواره بین*المللی فیلم فجر از 16 تا 26 بهمن*ماه به دبیری مهدی مسعودشاهی در تهران برگزار می*شود.

  44. کاربر روبرو از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده است .


  45. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,137
    امتیاز : 17,034
    سطح : 83
    Points: 17,034, Level: 83
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 316
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,024
    تشکر شده 5,525 در 1,027 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض جشنواره فیلم فجر امسال در شهرستان ها برگزار نمی شود

    به سلامتی به نظر میرسه که امسال خبری از جشنواره تو شیراز نیست !

    جشنواره فیلم فجر امسال در شهرستان ها برگزار نمی شود
    دبیر بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر درباره برگزاری جشنواره فیلم فجر در استان ها گفت: امسال در سطح استان ها جشنواره را نخواهیم داشت. البته اگر استانی ظرفیت جذب بودجه داشته باشد و بتواند به جشنواره کمک کند، برنامه نمایش فیلم های جشنواره را خواهد داشت اما هنوز در این زمینه برنامه ریزی خاصی نکرده ایم.

    استان فارس هم که از این عرضه ها نداره پس جشنواره بی جشنواره ...

  46. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط MJA_0000 نمایش پست اصلی
    به سلامتی به نظر میرسه که امسال خبری از جشنواره تو شیراز نیست !

    جشنواره فیلم فجر امسال در شهرستان ها برگزار نمی شود
    دبیر بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر درباره برگزاری جشنواره فیلم فجر در استان ها گفت: امسال در سطح استان ها جشنواره را نخواهیم داشت. البته اگر استانی ظرفیت جذب بودجه داشته باشد و بتواند به جشنواره کمک کند، برنامه نمایش فیلم های جشنواره را خواهد داشت اما هنوز در این زمینه برنامه ریزی خاصی نکرده ایم.

    استان فارس هم که از این عرضه ها نداره پس جشنواره بی جشنواره ...
    هان! من خفشون می کنم!

    البته تجربه نشون داده شیراز برگزار میشه(هیچ جا نشه شیراز میشه!)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  47. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Angry

    ^
    ^
    ای وااااااااااای! نهههههههههه! چه بددددددددددد!

  48. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,736 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض فیلمهای شرکت کننده در جشنواره ی بیست و نهم از سینماگران معروف

    - اصولگرا (تهمینه میلانی)
    2- شب و قسم به دلتنگی (رسول صدرعاملی)
    3- قصه پریا (فریدون جیرانی)
    4- مواد (علیرضا داودنژاد)
    5- ورود آقایان ممنوع (رامبد جوان)
    6- آسمان محبوب (داریوش مهرجویی)
    7- بیداری (فرزاد موتمن)
    8- سبب من (بهرام بهرامیان)
    9- جرم (مسعود کیمیایی)
    10- سیزده 59 (سامان سالور)
    11- چشم (جمیل رستمی)
    12- آقا یوسف (علی رفیعی)
    13- ورود زنده*ها ممنوع (جواد مزدآبادی)
    14- راه آبی ابریشم (محمد بزرگ*نیا)
    15- سوت پایان (نیکی کریمی)
    16- خنده در باران (داریوش فرهنگ)
    17- آلزایمر (احمدرضا معتمدی)
    18- راز آفرینش (قاسم جعفری)
    19- پرتقال خونی (سیروس الوند)
    20- یک حبه قند (رضا میرکریمی)
    21- مصادره (ایرج قادری)
    22- جنوب آسمان (جمال شورجه)
    23- سیب و سلما (حبیب*الله بهمنی)
    24- انتهای خیابان هشتم (علیرضا امینی)
    25- سعادت*آباد (مازیار میری)
    26- قفس طلایی (محمد زرین*دست)
    27- گلوگاه (محمدابراهیم معیری)
    28- خیابان*های آرام (کمال تبریزی)
    29- جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)
    30- خاک و آتش (مهدی صباغ*زاده)
    31- خانه پدری (کیانوش عیاری)
    32- بانوی شهر ما (ابراهیم حاتمی*کیا)
    33- گلوگاه شیطان (حمید بهمنی)
    34- راز آفرینش (قاسم جعفری)
    35- سهم من از زندگی (حجت*الله سیفی)
    36- شور شیرین (جواد اردکانی)
    37- ما سه نفر (مهرداد فرید)
    38- گلچهره (وحید موساییان)
    40 - عروسک (ابراهیم وحیدزاده)
    41- من مادر هستم (فریدون جیرانی)
    42- سپید و سیاه (قاسم جعفری)

  49. 2 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1