کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,541
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض فیلم سینمایی: امروز







    تهیه کننده و کارگردان:
    سید رضا میرکریمی

    نویسندگان:
    سید رضا میرکریمی
    شادمهر راستین

    بازیگران:
    پرویز پرستویی
    سهیلا گلستانی
    شبنم مقدمی



    خلاصه داستان :
    يونس راننده  تاکسي کهنه کار، در پايانِ يک روزِ کاري به زن جواني کمک مي کند تا به بيمارستان برسد. غافل از اينکه در بيمارستان اتفاقاتِ زيادي در انتظارِ اوست.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  2. 7 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,541
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض امروزِ یک زن در گرو دیروز او

    نفیسه ترابنده

    امروزِ یک زن در گرو دیروز او



    فیلم امروز براساسِ طرحی از رضا میرکریمی است که فیلم نامه ی آن را با همکاری شادمهر راستین نوشته است. رضا میرکریمی که در «به همین سادگی» یک روز از زندگی یک زن خانه دار را به تصویر کشیده بود، این بار بازهم به سراغ زنان آسیب پذیر جامعه رفته است. فیلم، داستان امروزِ صدیقه و یونس است.

    صدیقه (سهیلا گلستانی) که ظاهری ساده و روستایی دارد، هنگامی که یونس (پرویز پرستویی) در تاکسی خود مشغول ناهار خوردن است، داخل ماشین می نشیند و در حالی که از درد و اضطراب به خود می پیچد، از یونس می خواهد او را به بیمارستان برساند. صدیقه حتی اسم بیمارستان دکتر متخصص خود را نمی داند و فقط مشخصاتی از ساختمان و محوطه ی بیمارستان به یونس می دهد. او موبایل یونس را گرفته و برای اینکه یونس درباره ی او قضاوت بد نکند، وانمود می کند که هرچقدر به خانه ی مادرش زنگ می زند، گوشی را برنمی دارند.

    صدیقه در ابتدا بسیار مضطرب است، او گویی تحت تأثیر گذشته اش، نوعی ترس از مردان در وجودش است. یادمان بیاید هنگامی که یونس در حین حرکت قفل درها را می زند صدیقه بلافاصله می گوید: «می شه در رو قفل نکنید.» همین زن هنگامی که یونس بی حرف پیش قفل درها را باز می کند، نفسی از آسودگی می کشد و با وجود تحمل درد بارداری درباره ی جزئیات داخل تاکسی یونس نظر می دهد و می گوید: «چه خوبه تو ماشین گل می ذارید، بوی خوبی می ده. چقدر خوبه که تاکسی مترتون کار می کنه، آدم خیالش راحت میشه.»

    صدیقه گویی بیشتر از درد، دچار نوعی دلشوره و نگرانی است. علت این نگرانی زمانی مشخص می شود که از یونس می خواهد تا کنار پذیرش بیمارستان او را همراهی کند تا فکر نکنند او تنهاست؛ اما واقعاً صدیقه تنهاست، این را وقتی می فهمیم که یونس مدارکش را به پذیرش می دهد و می بیند صفحه ی دوم شناسنامه ی او خالی است.

    این بزرگ ترین شوک به بیننده است، حالا علت نگرانی و استرس او را درک می کنیم. فیلم هیچ اطلاعاتی درباره ی گذشته ی صدیقه به ما نمی دهد؛ فقط می دانیم که صدیقه دو ماه است که دنده اش شکسته و بدنش از ضربات کتک کبود است. فیلم برای اینکه ما قضاوت بدی درباره ی صدیقه نکنیم، آقای یعقوبی را وارد داستان می کند. یعقوبی که فقط صدایش را از تلفن می شنویم، مددکار بهزیستی است. صدیقه به امید قول های یعقوبی به بیمارستان می رود، اما یعقوبی مدتی است بازنشسته شده است و هنگام پذیرش موبایلش هم جواب نمی دهد. یعقوبی، در تماس با یونس، مانند پرسنل بیمارستان، به تصور اینکه او شوهر صدیقه است می گوید: «کی از سفر برگشتید؟ تو شرایط سختی که همه به دنبال سقط کردن هستند فکر و ذکرش سلامتی بچه بود.» همین جمله کافی است تا ما نیز مانند یونس اطمینان پیدا کنیم که این بچه حرام زاده و حاصل یک ارتباط نامشروع نیست، چرا که اگر بود، صدیقه به فکر انداختن جنین بود نه تحمل درد و رنج بسیار برای سالم ماندن او.

    فرزند صدیقه حاصل ازدواج موقت اوست. صدیقه نمونه ای از زنانی است که به دلیل مشکلات مالی و فقر فرهنگی و از روی ناچاری، به عقد موقت تن داده اند. متأسفانه، اکثر این زنان به دلیل زیر بار نرفتن مسئولیت همسرانشان و در نهایت ترس از آبروی خود به سقط جنین روی می آورند، اما صدیقه با وجود درد بسیار ناشی از ضرب وشتم، مردانه می ایستد تا فرزندش را به دنیا آورد.

    بر خلاف صحبت خانم مجد، سوپروایزر بیمارستان، که در کنایه به چنین مردان بی مسئولیتی رو به یونس می گوید: «خوب جایی زندگی می کنید، اینجا بهشت مردانی مثل توست.» یکی از نقاط قوت قوانین اسلام این است که تکلیف فرزندانی را که از ازدواج موقت حاصل می شوند، مشخص کرده است و فرموده فرزندانی که از این ازدواج متولد می شوند مانند فرزندان ازدواج دائم هستند؛ یعنی شرعاً و قانوناً فرزند این پدرومادر محسوب می شوند و نفقه ی آن ها بر پدر واجب است و از پدرومادر هم ارث می برند. بنابراین این فرزندان هیچ گاه احساس شرمندگی نخواهند داشت، زیرا پدرومادر آن ها از راه قانونی و شرعی و براساس دستور الهی تن به چنین ازدواجی داده اند و هرگز کار خلاف شرعی نکرده اند. همچنین اگر فرزندی از ازدواج موقت به وجود بیاید، ازدواج ثبت می شود و کودک به رسمیت شناخته می شود و مادر می تواند با مراجعه به دادگاه خانواده و اثبات واقعه ی نکاح، پدر را به گرفتن شناسنامه برای فرزند اجبار کند. شرع و قانون از این گونه فرزندان حمایت می کند، اما متأسفانه به دلیل عدم آگاهی زنان ما، به راحتی در این روابط مورد سوء استفاده قرار می گیرند. نکته ی مهم این است که زنانی همچون صدیقه بعد از رها شدن توسط همسرانشان نیازمند حمایت هستند تا خود را بی پناه در این جامعه احساس نکنند. این زنان، علاوه بر حمایت قانونی، به عنوان سرپرست خانواده به حمایت مالی نیز برای گذران زندگی و بزرگ کردن فرزندانشان نیاز دارند. اما در فیلم می بینیم که همکار آقای یعقوبی، مددکار بهزیستی، برخلاف وعده های قبلی به یونس می گوید: «هیچ کدوم از تسهیلات ما شامل حال شما نمی شود، مگر اینکه سندی برای پاتون داشته باشید.»

    خانم مجد (شبنم مقدمی) یکی دیگر از زنان امروز است. او به دلیل سابقه ی طولانی اش در بیمارستان و دیدن مواردی همچون صدیقه از حال و روز یونس در می یابد که او راننده ای بیش نیست. او دیدی بدبینانه به مردان دارد و می خواهد بداند هدف یونس از کمک به صدیقه چیست. مجد، به قول خودش، تصمیم گرفته است دیگر احساسات را کنار بگذارد و با همه طبق قانون رفتار کند؛ ظاهر جدی و دعواهای او با پرستاری که به جای دوستش کشیک ایستاده، مؤید این نگاه سخت گیرانه و به دور از عطوفت اوست. خانم مجد خودش یک مادر است. یلدا، دختر مجد، مجبور است بعد از مدرسه در محیط کسل کننده ی بیمارستان بماند؛ محیطی که مسلماً برای یک بچه محیط خوبی نیست.

    با وجود تمرکز داستان بر روی صدیقه، قهرمان امروز «یونس» است. مردی که از جنس مردان اطراف صدیقه نیست. یونس، پس از اطمینان از مشروع بودن فرزند صدیقه، به بیمارستان بازمی گردد تا در کنار صدیقه منتظر به دنیا آمدن فرزندش بماند. او همان طور که دیروز در جبهه های جنگ حماسه آفرید تا مردم سرزمینش در آرامش و آسایش زندگی کنند، امروز هم در مقابل صدیقه احساس مسئولیت می کند. یونس با آن ظاهر جدی و خشک و سکوت کلافه کننده اش قهرمانانه پای صدیقه می ایستد. او هیچ گاه از صدیقه سرگذشتش را نمی پرسد، در مقابل توهین ها و نیش و کنایه ی پرسنل بیمارستان، که تصور می کنند او شوهر نامرد صدیقه است، پاسخی نمی دهد و فقط نگران حال اوست.

    صدیقه از بودن یونس احساس آرامش می کند، همین قدر که پرستار به او می گوید همسرش بیرون ایستاده خیالش راحت می شود. او مردانگیِ را در وجود یونس دیده که تا به حال در هیچ کدام از مردان اطرافش ندیده است. یادمان بیاید هنگامی که به اصرار خانم مجد، یونس به اتاق می رود تا صدیقه را برای رفتن به اتاق عمل آرام کند، صدیقه با وجود درد طاقت فرسای خود، یونس را به دنبال آب می فرستد و شتابان آیینه ی کوچکی را از زیر بالشش بیرون می آورد و روسری اش را مرتب می کند. صدیقه که شاید برای اولین بار گوش شنوایی پیدا کرده است، درباره ی دغدغه هایش می گوید: «همش می ترسیدم چیزی بپرسی که نتونم راستشو بگم. اینجا اتاق درده. مادرا صبر می کنند اینجا بیان یه دل سیر داد بزنن. میگن اینجا صدای مادرا بهتر شنیده میشه، پس چرا اینجا انقدر ساکته؟ هیچ کس منتظر بچه ی من نیست. خودشم اینو فهمیده که دیگه تکون نمی خوره. شما مردا می تونید نگرانی مادرها را درک کنید؟» یونس با همان آرامش چیزی می گوید که همه ی نگرانی ها از وجود صدیقه پاک می شود: «اینجا همه نگرانتن، یکی سفارشتو به همه کرده.»

    صدیقه با وجود آرزویی که برای دیدن دخترش دارد، به دلیل خونریزی فراوان، از اتاق عمل زنده بیرون نمی آید و این تلخ ترین سرنوشت برای زن بی پناهی چون صدیقه است. میرکریمی اما نمی خواهد فیلم با این اتفاق تلخ تمام شود. یونس که خودش همیشه در آرزوی فرزند بوده است، شبانگاه به اتاق نوزادان می رود و با برداشتن دختر صدیقه و سپس پرونده ی او از اتاق مجد، بیمارستان را ترک می کند. یونس می رود تا آرزوهای صدیقه برای دخترش را جامه ی عمل بپوشاند. یونس دختر صدیقه را زیر بال و پرش می گیرد تا بگوید هنوز هم مردان با غیرت پیدا می شوند، مردانی که تکیه گاه امنی برای خانواده اند.


    منبع:
    http://cinemaenghelab.ir/archive/7190

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  4. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,541
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض گزارش فارس از نشست نقد و بررسی فیلم «امروز»

    گزارش فارس از نشست نقد و بررسی فیلم «امروز»

    میرکریمی: فیلم هایم گازوئیلی است/ساخت فیلم برحسب کم گویی و گزیده گویی بود

    رضا میرکریمی با بیان اینکه در فیلم «امروز» قصد داشته قهرمان که خودش را بی نیاز از قضاوت دیگران می داند به نمایش بگذارد، گفت: فیلم هایم گازوئیلی است و دیر موتورش گرم می شود.


    به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «امروز» با حضور رضا میرکریمی کارگردان، شادمهر راستین نویسنده، هومن بهمنش مدیر فیلمبرداری، محموددهقانی چهره پرداز، مرجان گلزار طراح صحنه و لباس، شبنم مقدمی بازیگر و سعید قطبی زاده منتقد و مجری در تالار سعدی مرکز نمایش های برج میلاد برگزار شد.

    در ابتدای این نشست میرکریمی با اشاره به پخش بد صدا در سالن سینما رسانه، گفت: هر چیزی که سعی می کنی خوب باشد، متاسفانه نمی شود. من هم به دوستان می گویم که با صدای خوبی فیلم من را نشنیدید. برای فیلمی که اطلاعات کم می دهد این مشکل مثل یک سم مهلک است، البته این اتفاق سر فیلم «یک حبه قند» در همین سیما بر سرمان آمد. برای فیلم پرسروصدا و پر دیالوگ و پر از لهجه این اتفاق بدی بود در ضمن فیلم «امروز» یک سری صداها را با سکوت رفتیم.

    وی در پاسخ به این سؤال که چرا این فیلم را ساختید، گفت: قهرمانی که خودش را بی نیاز از قضاوت دیگران می داند برایم عجیب و در عین حال جذاب بود. دنبال یک نوع عفت می گشتم که تظاهر و شعار در آن نباشد و بدون آنکه بخواهد مانند قهرمان خیلی دور خیلی نزدیک شهر را ترک کند و تنهایی را انتخاب کند، این شخصیت در تعامل نزدیک با مردم است و مردم را به مقصد می رساند.

    میرکریمی ادامه داد: ممکن است فیلم از نظر شما الکن بوده من هیچ دفاعی ندارم اما اگر در زمان اکران فیلم مصاحبه مفصلی انجام شود، همه آنها را توضیح می دهم. لحن فیلم کم گوی و به گزیده گوی است و با دو دسته مخاطب مواجه هستیم، یک گروه که فیلم را می فهمند و با آن همراه می شوند و گروهی که با فیلم همراه نمی شوند. من می خواستم فیلمی بسازم که ارتباط مستقیم با تم قصه داشته باشند.

    در ادامه این نشست، میرکریمی در پاسخ به سؤالات حاضران در سالن و اهالی رسانه، جواب های کوتاه و گزیده می داد.

    وی در پاسخ به این سؤال که تفاوت طرح و فیلم نامه چیست و آیا فکر نمی کنید که سینمای قصه گو خیلی متفاوت از طرح است، گفت: نه، فکر نمی کنم.

    وی ادامه داد: فیلم هایم گازوئیلی است و دیر موتورش گرم می شود.

    قطفی زاده در واکنش به این سؤال گفت: نه فکر می کنم از مشکل از کاربراتور است.

    میرکریمی درباره اینکه آیا فیلمش جذابیت داشت مخاطب را با خود ببرد، گفت: بله، داشت و قطبی زاده خطاب به میرکریمی گفت: دیالوگ های شما مثل دیالوگ های آقای پرستویی در فیلم است که این جمله با تشویق حاضران در سالن مواجه شد.

    میرکریمی درباره اینکه آیا فیلم می فروشد، گفت: متخصص اکران نیستم، اما فکر می کنم نسبت به فیلم های قبلی در اکران موفق تر باشم. در خصوص ریتم فیلم نیز گفت: ریتم برای این فیلم خیلی خوب است و این ریتم برای فیلم فوق العاده است.

    کارگردان فیلم «به همین سادگی» در خصوص پایان بندی فیلم «امروز» گفت: به نظرم دغدغه های زن در دیالوگ ها با مرد است که یک حجت شرعی است که کودک را با خود می برد و بقیه اش برایش مهم نیست که آیا پلیس او را دستگیر می کند یا خیر.

    قطبی زاده در واکنش به این جواب اظهار داشت: فکر می کنم بردن این بچه به خانه و توضیح اینکه او از کجا آمده می تواند فیلم کمدی از آب درآید.

    میرکریمی درباره این اظهارنظر گفت: اصلا اینطور نیست. مشکل ما این است که با وضعیتی که در آن هستیم آدم ها را توصیف می کنیم و سخت است آدم استثنایی را دیدن.

    در ادامه این نشست میرکریمی در پاسخ به این سؤال که آیا جواب اعتمادتان را به چهره پرداز گرفتید گفت: بله، گرفتم.

    قطبی زاده خطاب به میرکریمی گفت: دلیل حضور هیچکاکی تان در وهله اول چه بود، وی پاسخ داد، جوانی مان را از دست دادیم گفتم یک جا ثبت شود. قطبی زاده گفت: آخر، فلو بود.

    در ادامه این نشست آنتونیو شرکا منتقد مجله فیلم در سؤالی عنوان کرد: چه بر سر میرکریمی آمده است. جریان و روند «یک حبه قند» با ریتم کند و دیالوگ های تصنعی فیلم «امروز» کاملا در تضاد است.

    میرکریمی در پاسخ به این سؤال گفت: اتفاق خاصی برایم نیافتاده فقط به روز شده ام و کارم را دوست دارم ممکن است یک دیالوگ تصنعی در فیلم مثال بزنی، آنتونیو شرکا گفت: دیالوگ های ابتدایی فیلم و میرکریمی گفت: من اصولا عادت ندارم اگر مخاطبی با یک جای فیلمم مشکل دارد فیلم را توضیح دهم چون این کار غلط است، من هنوز آدم خوشبین و علاقه مندی هستم و اینقدر فیلم می سازم تا کسی نباشد که از فیلم هایم خوشش نیاید.

    وی درباره اینکه اینکه چرا اسم فیلمش «امروز» است، گفت: چون قهرمان فیلم امروز تصمیم می گیرد و با گذشته زن کاری ندارد بدون پرسش حاضر می شود کمک کند. یک کم توصیه به اینکه امروز تکلیفمان چیست.

    وی درباره اینکه شاید مخاطب فیلم شما را نمی فهمد، گفت: من فیلمی می سازم که مخاطب درک کند و سادگی را دوست دارم.

    و در ادامه نشست شبنم مقدمی در خصوص ایفای نقش در فیلم «امروز» گفت: نقش، نقش دوست داشتنی نیست و قرار نبود که دوست داشتنی باشد چرا که این نقش بی اجازه قضاوت و پیش داوری می کند امیدوارم شما هم آن را دوست نداشته باشید.

    در ادامه نشست محمود دهقانی چهره پرداز، گفت: در این فیلم قصه در یک روز اتفاق می افتد، ما می خواستیم به مجهول بودن فیلم کمک کنیم. امیدوارم از پسش برآمده باشیم.

    مرجان گلزار طراح صحنه و لباس نیز گفت: امیدوارم فیل آزارتان ندهد. ما نتوانستیم در این فیلم مزاحم هیچ بیمارستانی بشویم. بنابراین باید فضای بیمارستان را ایجاد می کردیم.

    به گزارش فارس هومن بهمنش مدیر فیلمبرداری این فیلم، گفت: فیلم «امروز» به شدت به سینمای شخصی من نزدیک است.

    شادمهر رامتین نویسنده فیلم در خصوص نحوه آشنایی اش با رضا میرکریمی گفت: ما در پارک با هم آشنا شدیم و بعد پدر و مادرها و گل و شیرینی. گلزار به این جملات با خنده واکنش نشان داد.

    رامتین ادامه داد: ما از ازل تا ابد با هم دوست هستیم و در مورد بحث تبلیغاتی هم بسیار تشکر می کنم. چرا که در این فیلم در مورد قوانین جستجو شده و تنها در خصوص اینکه یک نفر یک بچه را قبل از شناسنامه دار شدن بردارد و ببرد هیچ قانونی نیست و راننده تاکسی می خواهد عملی انجام دهد بدون قضاوت دیگران.

    به گزارش فارس، هومن بهمنش در پایان این نشست خطاب به سعید قطبی زاده، گفت: می خواهم بدانم نقش شما در اینجا منتقد است یا مجری، اینجا جلسه نقد و بررسی نیست، جلسه پرسش و پاسخ است.



    منبع:
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921118000779

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  6. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,541
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد

    بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد

    گفتگو سید امیر جاوید در برنامه سودای سیمرغ با رضا میر کریمی و محمدرضا شهیدی فر پیرامون فیلم ” امروز “



    یک دوستی بعد از اینکه فیلم «امروز» را دیدیم جمله ای که گفته بود خیلی شبیه به فرمایش شما بود گفت که نقش اول امروز همان حاج کاظم آژانس شیشه ای بود که حالا از مسافرکشی توانسته یک تاکسی بگیرد وگرنه این تداوم همان است و همان زندگی را دارد و همان مأموریتی که بردوش خود متصور است و باید به آن بپردازد را ادامه می‎دهد. آقای میرکریمی لحن و حرف فیلم «امروز» از جهاتی با سینمای میرکریمی متفاوت بود، تفاوتی که می گوییم مثبت است یعنی گویی آقای میرکریم ضرورتی را احساس کرده در بیان یک حرفی و خطی را دنبال می‎کرده در عرصه فیلمسازی و این حرف و ضرورت پیش آمده و این توقف را داده که یک لحظه بیاید این جا این حرف را بزند که ضرورت تاریخی است زدن آن حرف و بعد به مسیر خود ادامه دهد آیا این چنین است؟

    میرکریمی: به نظر می رسد که همین طور است که شما می گویید. بعد از تجربه یک حبه قند که یک تجربه ای بود که حتی در فرم هم موفق بود و من خیلی چیزها را در ان تجربه کردم مثل میزانسن های سخت و پرسوناژهای زیاد. فیلمنامه های مشابه زیاد داشتم که راضی ام نمی کرد، چیزی که فکر می کردم بعد از یه حبه قند برای من مهم است اتفاقا یک تعهد و درد اجتماعی است تا یک فرم سینمایی و دوست داشتم برای این اولویت اول قائل شود. در جامعه نسبتا عصبی و پرشتابی که دائم در حال قضاوت یکدیگر هستیم و هیچ کس گناه خود را در ایجاد این فضای نسبتا آلوده اخلاقی به رسمیت نمی شناسد دنبال یک قهرمان خاموش بودم که از جنس دیگران نباشد. اولا آن عرفان دور از اجتماع دیگر به دردم نمی خورد و آن نگاه خیلی دور خیلی نزدیکی را دوست نداشتم و دوست داشتم قهرمانم وسط جامعه باشد. اگر خاموش است حتی اگر که تظاهر می کند که نمی شنود و موقع جواب دادن متوجه می شویم که می شنود و حواسش به همه چیز است، ادمی باشد که شغلش این باشد که آدم ها را به مقصد می رساند.

    سکوت فعالی دارد نه منفعلانه؟
    میرکریمی: ممکن است اعتراضی هم در آن باشد اما اعتراض مهربانانه ای.
    شهیدی فر: صورتش پر از اعتراض است در تمام لحظات.
    میرکریمی: بله یک قهرمان خسته و آدمی که تصمیم گرفته آرمان گرایی را از خودش شروع کند نه از جامعه ما همه وقتی صحبت می کنیم که چت است می گوییم جامعه خراب است هیچ کس نقش خودش را به رسمیت نمی شناسد من اول وظیفه دارم خودم و اطراف خودم و جلوی پای خودم را مرتب کنم و همین باعث شده که صورت مسئله ساده شده و یک مقصر کلی پیدا کردیم. جبر زمان و جبر اجتماع و موقعیت تاریخی اجتماعی سیاسی و همه داریم نق می زنیم. من این شخصیت خاموش را دوست داشتم. می دانستم با انتخاب یک شخصیت خاموش این شکلی که به خاطر تم و هماهنگی با تم قصه قرار نیست از گذشته اش زیاد بگوییم و قرار است اشاره ای به گذشته اش داشته باشیم ممکن است برای مخاطبی که چنین اشخاصی را درک نمی کند یا کنارشان هستند ولی آنها را نمی بینند یک مقدار سخت باشد و گاردی داشته باشند و یک مقدار دیر هضمش کنند چون خودشان اگر در چنین موقعیتی قرار می گیرند فوری سعی می کنند اول گلیم خودشان را بیرون بکشند. اصولا آدمی که بخواهد به خاطر آبروی دیگری بخواهد آبروی خود را فدا کند الان در جامعه یک مقداری نیست. یا حداقل در وضعیتی خود را قرار می دهند که مورد تشویق قرار بگیرند ولی شخصیتی است که تشویق هم نیاز ندارد.
    شهیدی فر: یعنی چیزی که به دست نمی آورد همه چیز را هم می دهد. امکان کار را از دست می دهد، آبرو را می دهد و لطمه می بیند و کتک می خورد و بازهم دم بر نمی آورد.

    میرکریمی: دقیقا نقطه مقابل تظاهر و ریایی که در بسیاری از رفتارهای نیکوکارانه و انسان دوستانه ما الان به شکل رسمی دارد تبلیغ می شود الگویی است که هیچ نوع تظاهری ندارد و همه این ابزارها را از او گرفته ایم. ببینید این معامله ای است که بعضی مواقع ما با خدا انجام می دهیم و هیچ معامله ای هم بالاتر از این نیست و انسان مؤمن از این جهت خودخواه ترین آدم دنیاست چون فکر می کند یک حساب بانکی با خدا دارد که خودش می داند و او و کسی از آن خبر ندارد. شما اگر دقت کنید در الگوهای فیلم های آمریکایی قهرمانی که در قصه است و موفق می شود گره داستان را باز کند حتما در فیلم، میزانسنی چیده می شود که مخالفین و رقبا و طرفدارانش همه شاهد آن عمل قهرمانانه باشند چون به نظر می رسد اجر دنیوی این آدم مهم است و این که بگویند باریک الله عجب مردانگی ای کرد و این که ببینندش و تشویقش کند تنها چیزی است که مخاطب را راضی می کند. ما این الگو را هم کنار گذاشتیم و گفتیم اصلا بگذار هیچ کس نفهمد این چه کار کرد و مثل یک راز باقی بماند چرا هیچ کدام مان حاضر نیستیم در خفا کاری کنیم که به هیچ کس هم نگوییم چرا باید همیشه یکی در زمین باشد که شاهد کار ما باشد. چه اهمیتی دارد وقتی معامله می تواند خیلی بزرگتر و عمیق تر و با بهره تر باشد.

    شهیدی فر: فیلم آقای میرکریمی هم راجع به این طبقه بدون هیچ ریا حرف می زند راجع به آدم های مظلوم و پیش بینی می کنم فیلم مظلومی هم خواهد ماند و حسنش این است که صادقانه این کار را می کند و خود فیلم هم ریاکاری نمی کند. گاهی وقت ها از دروغ حرف می زنیم و در همان لحظه که به دروغ حمله می کنیم خودمان داریم دروغ می گوییم. همان لحظه که داریم ریا را سرزنش می کنیم خودمان ریاکاریم. فیلم آقای میرکریمی این کار را ابدا نمی کند. در تمجید و ستایش اخلاق و دفاع مقدس و خیلی چیزهای دیگر است در عین این که گلایه هایش را از جامعه امروز هم پنهان نمی کند و کاملا علنی و آشکار می گوید می فهمم در جامعه امروز چه دارد می گذرد. من چند دقیقه ای در جلسه مطبوعاتی ایشان رفتم خیلی جالب بود که این حرف حتی در کسانی که اهل مطبوعات است و قرار است پیشروهای جامعه باشند و آدرس های درستی به جامعه بدهند هم درک نشد و به نظر من این برای آقای میرکریمی هم قابل پیش بینی بود. آن ها هم می گفتند چرا این کار را می کند، چرا نمی فهمد، انگیزه هایش کجاست و… . جامعه ما آنقدر غیراخلاقی شده که حتی آدم اخلاقی را هم به رسمیت نمی شناسد و فکر می کند انگیزه برای رفتار اخلاقی باید از ماوراء بیاید و خودش این کار را نمی کند. آدم اخلاقی را سرزنش می کند و آدمی که در ستایش یک آدم اخلاقی هم بدون هیچ ریاکاری و با آرامش دارد

    فیلم ایشان خیلی لحن نجیبانه و باحیایی دارد، حیا و نجابتی که برخی از فیلم های سینمای ایران متأسفانه ندارند و خودش هم مورد سرزنش قرار می گیرد. من مطمئنا آقای میرکریمی بعد از این و در زمان اکران هم سرزنش خواهند شد به واسطه آنچه می گویند. ولی آقای میرکریمی این طوری است و من خوشحالم و اگر به جایی از سینمای ایران هرکدام افتخار می کنیم حتما یکی از آن جاها آقای میرکریمی و آقای حاتمی کیا و آقای عسگرپور هستند و امیدوارمان کردند ما را به حال و هوای رحمانی که از سینمای ایران انتظار داریم.

    این که عرض می کنم برداشت بنده است و شما ممکن است بگویید من چنین قصدی نداشتم. اگر کسی از من بپرسد که یک بسیجی به من نشان بده من به پرویز پرستویی که در این فیلم اشاره می کنم. یک مشخصه ای که از بسیجی من می شناسم و فهمیدم در گذر این سال ها این است که بسیجی همیشه بارهای زمین مانده را برمی دارد، بی دستور و براساس دغدغه و بی سروصدا و بدون تبلیغات و براساس آن چه که خودش به آن رسیده و همان چیزی که از ناحیه ولی به او امر شده یا رسیده. شما به این فکر کردید یا این اتفاقی است که بنده تعبیر می کنم.

    میرکریمی: به هر حال تراوش ذهن من و دغدغه امروز من است. من هم جبهه بودم، من هم بسیجی بودم و هستم ممکن است به تعریف امروز و به تعریف سان و رژه ای آن نباشم. اتفاقا من شخصیتی را در قصه ام گذاشته ام که بسیجی سان و رژه ای نیست. بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد می دانید چرا؟ چون نه سن های شان به هم می خورد نه قدهای شان وقتی می خواهید درست و مرتبش کنید تبدیل به یک چیز دیگری می شود. یک چیز تشریفاتی فرمایشی نمایشی می شود. این آدم خاموش همه آن خصوصیات را دارد و به نظر من کارش بسیار قهرمانانه است. یک قهرمان خیلی ساده. البته من فکر نمی کردم که این قدر قهرمانانه باشد که بعضی ها پس بزنند و فکر کنند که اگر آن ها بودند نمی کردند و حالا برای این که او را زیر سئوال ببرند منطق کار را زیر سئوال می برند و احساس کنند که آدم چرا باید در چنین شرایطی آبرویش را بگذارد برای آبروی شخص دیگری.
    شهیدی فر: آدمی که این طوری زیست کرده همین است. آدمی که هیچ کار اخلاقی نمی کند مگر به هزار انگیزه من فکر می کنم همین است.

    میرکریمی: من فقط یک نکته کوچکی در فیلم بود که اشاره کنم. یک کارگر خسته ای در فیلم می گوید خدا و خرما باهم نمی شود اگر خلوت باشد مسافر نیست، اگر مسافر باشد خلوت نیست. یعنی راز این عرفان در این است که در جمع باز شود.


    منبع:
    http://cinemaenghelab.ir/archive/7030

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  8. 2 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,541
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    فیلم امروز چند روزیست که اکرانش شروع شده...

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنایی با ورزش رزمی کیک بوکسینگ
    توسط اشنای غريب در انجمن ورزش
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۷ شهریور ۹۲, ۲۱:۱۱
  2. [راهنمایی خرید]انتخاب بهترین کارت حافظه
    توسط عرض از مبدا در انجمن موبایل
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه ۲۱ تیر ۹۲, ۰۰:۲۶
  3. یک پذیرایی ساده
    توسط دلتنگ خدا در انجمن سینما
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۰ اسفند ۹۱, ۰۱:۱۳
  4. خودآزمایی ازدواج
    توسط دلتنگ خدا در انجمن خانواده
    پاسخ ها: 46
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۶ دی ۹۱, ۱۹:۴۲
  5. کلمات طلایی / جملات ناب کتاب ها
    توسط ستايش در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ آذر ۸۹, ۱۴:۰۹

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1