کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۲
    محل سکونت
    یه حجره تو صحن طلا...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    862
    امتیاز : 6,198
    سطح : 51
    Points: 6,198, Level: 51
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Blog entryTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,169
    تشکر شده 3,670 در 767 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض اسماعیل من بود...(خانم سهیلا آرین وحجاب)



    وضعیت مالی,ماشین های رنگارنگ,تحصیلات,زیبایی,بچه ها,کفش های گران قیمت,کفش ها ولباس های گران قیمت همه و همه را به یک باره رها کرد و...


    سهیلا آرین؛دختری که در 8سالگی از ایران به اتریش می رود؛درآمریکا فارغ التحصیل رشته مامایی از دانشگاهuscمی شود؛او از خانواده مرفه و ثرمتمند که همیشه بخاطر زیبایی و ثروت زبان زد اطرافیان بوده و در زندگی چیزی کم نداشته است...به یکباره مسلمان می شود...

    او را و داستان مسلمان شدنش را بیشتر بشناسیم البته از زبان خودش...
    اربابم

    این بار اگر به کربلایم نبری...آقا «بــــــخدا»به مـــــ~ادرت میگویم...

  2. 3 کاربر از پست مفید شوق دیدار تشکر کرده اند .


  3. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۲
    محل سکونت
    یه حجره تو صحن طلا...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    862
    امتیاز : 6,198
    سطح : 51
    Points: 6,198, Level: 51
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Blog entryTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,169
    تشکر شده 3,670 در 767 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    حادثه بزرگ زندگی سهیلا از یک روز عصر آغاز شد که برای ورزش روزانه به سر کمد نوار هایش رفت و بی اختیار نوار یکی از دوستان شوهرش را برداشت تا در حین پیاده روی گوش کند.
    آیه ای رسید که خداوند می گفت:فکر نکن همه اینهایی که داری مال خودت است,همه از قدرت من است!م به هم ریخت و مثل سفره ای تکانده شد و همه را قطعه قطعه کرد...
    اربابم

    این بار اگر به کربلایم نبری...آقا «بــــــخدا»به مـــــ~ادرت میگویم...

  4. 2 کاربر از پست مفید شوق دیدار تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    مصاحبه ی بسیار شنیدنی خانم سهیلا آرین پیرامون مسئله ی حجاب، یکی از فایل های ویژه ی امروز وبلاگ حماسی ست.سروران ارجمندی که این مصاحبه را ندیده یا نخوانده اند حتما مطالعه بفرمایند.
    مجری :چطوری شد حجاب رو قبول کردین؟دوست دارم بهم بگین
    سهیلا آرین(1): این اسماعیل من بود،این اسماعیل بزرگ من بود، ذبحش کردم.با کمک خدا. ولی می دونین با چه کمکی؟ که تو چهل روز از گناه دوری کنی، بقیه شو من می کنم،سهیلا. خداوند، طبق یه روایت فک می کنم،چهل روز دوری از گناه باعث می شه برات ملکه بشه. و من این طور حجاب رو از خدا خواستم ازش.آماده بودم هر قیمتی بپردازم ولی نزارم ...


    مجری: چی از لحاظ حسی بهتون اضافه شد وقتی حجاب رو انتخاب کردید؟
    سهیلا آرین: حس کردم صاحب دارم( اشاره به بخشی از سخنان حجت الاسلام قرائتی).وقتی خداوند گل وجود منو می چلوند، اینطوری انی جاعل فی الارض خلیفه، دوست دارم به اون برسم. دوست دارم در مقابل این همه نعمت هایی که خداوند به من داده، اقلا بندگیشو بکنم. چون واقعا تا اون لحظه که من اون نوار رو شنیدم، فهمیدم که زندگی نکردم.زندگی نکردم چون بندگی نکردم.ما خیلی الگوهای زیبا تو اسلام داریم.زینب یک زن کامل،فاطمه (س) یک الگوی کامل،ولی چون نمی شناسیمشون ازشون استفاده نمی کنیم. چون آگاهی به علم امام علی (ع) نداریم.چون حق و حقوق گفته های حجاب رو تو گفته های امام صادق(ع) بلد نیستیم که چی عورت حساب میشه، این حقوق رو به خودمون زحمت نمی دیم که بریم پیدا کنیم، الگوها رو بشناسیم حرفها رو بشناسیم که بتونیم استفاده بکنیم.من هیچ احساس محدودیتی نمی کنم با انتخاب حجاب، احساس می کنم که یک قدم از زمین بالاتر رفتم.
    روزی تو آمریکا دفعه ی اول که با حجاب برگشتم(رفتن به آمریکا)دوستان اومده بودن دیدن ما، یکی از دوستان، فامیلای شوهر وقتی من سینی نوشیدنی رو تعارف می کردم،در حضور چندین نفر به من گفت: نمی خورم سهیلا سینی رو Push away کرد(پس زد).این چیه رو سرت گذاشتی؟
    و من همون لحظه سینی رو گذاشتم روی میز، دستم نابگاه(به طور غیرارادی) رفت روی سرم و گفتم اینو میگی؟ این تاج بندگی منه، این حجاب منه، این لغت اصلا تو vocabulary من نیست.تو زبان من نیست. تاج بندگی من به عنوان یک زن شیعه مسلمان اصلا تو کلام من نبود. چهار سال بعد که گذشت، خداوند فرمودند :فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ (2)


    پیوند دریافت فایل ویدیویی (حجم فایل 4.77 مگابایت در فرمت flv)

    *پی نوشت و منابع :

    1- خانم سهیلا آرین زن تازه مسلمان آمریکایی

    2- آیه 125 سوره ی انعام: پس هر که را بخواهد هدایت کند سینه اش را برای [پذیرش] اسلام می گشاید، و هر که را بخواهد گمراه کند سینه اش را تنگ و سخت می سازد چنانکه گوی به زحمت در آسمان بالا می رود. اینگونه خدا پلیدی را بر آنانکه ایمان نمی آورند قرار می دهد.
    3- فایل متنی بالا از روی فیلم و توسط وبلاگ حماسی استخراج شده است.
    4- منبع فایل ویدیویی: فایل ویدیویی توسط برنامه ی کوله پشتی شبکه ی سوم تهیه و باز نشر آن توسط تبیان صورت گرفته است.




  6. 4 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    بسيار شنيده ايد كه عاشق، ره صدساله را يك شبه طي مي كند. افسانه نيست، در عصر پوچ گرايي و بي ديني برآمده از فرهنگ زندگي غربي، ناگهان در قلب ينگه دنيا، دست عشق بر قلب يك انسان مي نشيند تا عاشق ترها نجات پيدا كنند.
    مگر نه اين كه شيطان قسم خورده بنده را از بندگي اش دور كند، اما خداوند عرش عظيم، دست بندگان خالص و عاشق را سفارشي مي گيرد؟

    آنچه مي خوانيد، هنر عاشقي يك زن ايراني است كه «كوله پشتي» شبكه سوم به جوانان ايراني نشان داد، زني كه منيت خود را به پاي بندگي هزينه كرده است.
    از انتها مي گويم تا با اين زن عاشق، بهتر آشنا شويد.

    مي گويد: يك بار در زندگي ام برابر همسرم زانو زدم تا اجازه دهد به زيارت امام حسين(ع) بروم. همان شب در خيريه افطاري ايتام در دو شله زرد كه نام امام حسين(ع) و اميرالمؤمنين(ع) نوشته بود، به ايشان گفتم، آقا! پسرت من را دعوت نمي كند، ولي خواهش مي كنم نام من را در ليست دوستدارانش بنويسيد.

    شب كه به منزل آمدم، استاد اخلاق كلاسي كه مي رفتم، خبر داد به خلاف خبر قبلي كه جايي براي من نبوده، جا هم فراهم شده، چون به واسطه ايشان قبلا استخاره كرده بودم و عالي آمده بود. به علي (همسرم) اصرار كردم، او دايم مي گفت: مكه
    yes، كربلا No.

    زن نتوانست به شوهرش چيره شود تا اين كه گفت: همه مي گويند
    Yes، علي آرين مي گويد: No؟ اميرالمؤمنين مشكلم را حل كرده، امام حسين، دعوت كرده،  اما تو مي گويي، نه!

    سرانجام شوهرم موافقت كرد تا شب 27 رمضان بالاي سر امام حسين(ع) باشم و نيمي از وجودم را در بين الحرمين جا بگذارم، انگار در رويا بودم.

    سهيلا مسعودفر آرين، دختري كه در هشت سالگي از ايران به اتريش مي رود، ابتدا در آمريكا، فارغ التحصيل دانشگاه مامايي از دانشگاه
    USC مي شود و از خانواده پولدار كه همواره به خاطر زيبايي و ثروت، زبانزد اطرافيان و جامعه بوده اند، با يك اتفاق ساده، چنان متحول شد كه اكنون بي واسطه با خدا راز و نياز مي كند.

    خودش مي گويد: منيت را پشت سر گذاشتم. وضعيت مالي، ماشين هاي رنگارنگ، تحصيلات، هيكل، قد، زيبايي، بچه ها، كيف 2000 دلاري، لباس هاي مارك شانل، كفش هاي گران قيمت همه و همه را به يك باره كنار گذاشتم، چون ديگر برايم مزه اي نداشت.

    در واقع او از روزي كه دريافت 35 سال با منيت زندگي كرده و مرده اي بيش نيست، متحول شد. همان گونه كه يك بار در زندگي به خاطر امام حسين(ع) در برابر شوهرش زانو زد، عاشقي بزرگ تري هم داشت.

    به خاطر اين كه در آمريكا زندگي مي كرد، حجاب برايش معني نداشت، ولي وقتي خواست حجاب بگذارد، به قول خودش، اسماعيل خويش را قرباني كرد تا به خدا نزديك شود و حجاب چادر براي زني كه زندگي غربي در گوشت و پوستش رسوخ كرده و به قول خودش زندگي شيشه اي را ساخته بود، حكم تاج بندگي پيدا كرده و اين را به منتقدان خود هم گوشزد مي كند.

    حادثه بزرگ زندگي سهيلا از يك روز عصر آغاز شد كه براي ورز ش روزانه به سر كمد نوارهايش رفت و بي اختيار نوار يكي از دوستان شوهرش را برداشت و به ورزش رفت.
    مي گويد: احساس كردم مردي صحبت مي كرد، اما چيزي متوجه نمي شدم تا اين كه به آيه اي رسيد كه خداوند مي  گفت: فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است!

    زندگي ام به هم ريخت و مثل سفره اي تكانده شد و همه را قطعه قطعه كرد. دو ساعت در همان محل ورزش گريه مي كردم و توان بازگشت به منزل را نداشتم. قبول كردم به ايران بيايم، با اين كه بسيار سخت بود.
    يك بار غربت را در هشت سالگي در اتريش تحمل كردم و اين بار به خاطر روح خودم و سواي وجودم، تصميم گرفتم به همراه همسرم به ايران بيايم.

    از خانواده ام دور شدم، ارتباط با اطرافياني كه بيست سال آنان را نديده بودم، خيلي سخت بود اما همان روز از مغازه اي دفترچه اي خريدم و براي خدا نامه نوشتم يا به اصطلاح ايميل زدم و درددل كردم.

    عاشقي اين زن آن چنان هم آسان نيست. پس از سال ها دوري و ديدن خانواده اش به خاطر اعتقادات شخصي به عروسي برادرش نرفته و وقتي دليل آن را جويا مي شوي، مي گويد: رضايت خدا در آن مجلس رعايت نمي شد. مشروب سرو مي شد و اين با اعتقادات من مخالف بود.

    از طرفي حجاب من را نه متوجه مي شدند، نه درك مي كردند، ولي من براي خود اعتقاداتي داشتم.
    سهيلا مسعودفر آرين وقتي به ايران آمد، به زبان فارسي مسلط نبود و در عوض زبان انگليسي، اسپانيايي و آلماني را به دليل سكونت، دانشگاه و دوران كودكي خوب مي دانست، اما چون حتي دوست ايراني نداشت، فارسي را كامل بلد نبود.

    البته به دليل اصرار پدرش در نوشتن نامه فارسي خط خوبي دارد و نوشتن را فراموش نكرده است.
    اما پدر سهيلا يك اصرار ديگر و آموزش بزرگ تر ديگر هم داشت كه بي شك موجب عاقبت به خيري او شد. پدرش به هر سه فرزند خود نماز ياد داده بود، ولي تنها سهيلا بود كه نماز مي خواند.

    هرچند خودش مي گويد، «معني آن را نمي فهميدم و فقط انجام مي دادم و گاهي منظم نبود و به خاطر كار ترك مي كردم». ولي بي شك همان نماز، دست اين زن پاك نيت را گرفت.

    امروز اين زن ايراني با تسلط به قرآن و نهج البلاغه، اميدوار است، الگويي مناسب براي فرزندانش باشد كه اسير منجلاب دنيا نشوند.
    آيا مي توان باز هم باور كرد، بي قيدي و بي بندوباري، محصول جبر زمانه زندگي ماست! دست كم انديشه در زندگي خودمان و اطراف، حرف هاي زيادي براي ما دارد.

    حب امام حسين را در خون خود داريم و قدر آن را نمي دانيم!
    علاقه به ائمه و محبت خالص خانواده پيامبر را داريم، اما چرا براي جلاي قلب خود تلاش نمي كنيم؟
    شايد براي ما عادي شده و شايد هم غفلت و غفلت و غفلت!

    اما مي توان همچون اين زن عاشق غبطه خورد كه؛
    ـ اي كاش، ما هم به خاطر حرم امام حسين و بين الحرمين زانو مي زديم!
    ـ اي كاش، ما هم به عشق سفر به حريم حسين به نيت دلان كنار سفره افطار نماز عشق مي خوانديم!
    ـ اي كاش ما هم براي خدا نامه بنويسيم و بدانيم او خداوند عرش عظيم است و ما بنده كوچك او!
    يا أيها الذين آمنوا. استجيبوا لله و للرسول. إذا دعاكم لما يحييكم




  8. کاربر روبرو از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده است .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    گزيده اي از گفتگوي خانم سهيلا آرين در برنامه کوله پشتي

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله -
    اعراف 43

    نيتم اينه که مايه حرکت ديگران باشيم

    الا بذکرالله تطمئن القلوب -
    رعد آيه 28
    شايد دست ملکه اي روي قلب من هست که اين اطمينان رو به من ميده که الان خوب فارسي صحبت مي کنم

    ميان سه تا فرزند، تنها من بودم که اين باند – نماز - رو نگه داشتم، الحمدلله رب العرش العظيم

    با اين جمله تمام زندگي من رو خدا به هم ريخت
    زندگي من يک سفره بود. يک سفره بزرگ منيت که همه چيز روش چيده بود و همه اش شيشه اي بود. خدا با يک جمله اين سفره را تکوند و همه چيز شکست
    يکي از من پرسيد نمي شد اين تکه هاي شکسته رو بچسبوني
    گفتم شايد با چسب رازي مي شد ولي دلم ديگه راضي نبود
    چون مي فهميدم که به درد نمي خوره زندگي من
    چسبوندن تيکه هايي که همه اش روي پايه نادرست چيده شده به درد نمي خوره

    من همه چيز قرآن رو به خودم ربط ميدم . ميگم اينا براي منه . براي سهيلا . مخاطبش منم. اصلا مال منه. خدا با من داره صحبت ميکنه نه با حضرت محمد

    ينزل الملائکه بالروح من امره علي من يشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون -
    نحل 2

    اين آيه رو شنيدم
    يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم -
    انفال 24
    حس کردم که من مردم
    من هيچي بلد نبودم ولي دقيقا فهميدم که يک مرده هستم که دارم راه ميرم با تکبر، و همه چيز زير سلطه منيت منه و يکي اون بالا داره به من ميگه: فکر نکن که تو هستي ها. همه چيز منم. ببين همه چيز تو را شکوندم

    سعي کردم فراموش کنم چيزي که شنيدم. نوار رو خاموش کردم. بر نگردوندم که دوباره گوش کنم. برگشتم خونه و زندگي من، زندگي
    ( روي کلمه زندگي تاکيد ميکنن) من، از اون لحظه شروع شد

    اومديم ايران رفتم يه دفتر و يه قلم خريدم. براي خدا اي ميل فرستادم. نوشتم که: خب اومدي به من ياد دادي که من مردم. همه چيز منو شکوندي. حالا من بايد چه کار بکنم؟
    چون ديگه هيچي براي من خوشمزه نبود. از اون لحظه که نوار رو گوش کردم ديگه هيچي تو دنيايي که داشتم و ساخته بودم براي خودم، خوشمزه نبود.
    نوشتم: من سي و پنج سال زندگي کردم، مردم. تو به من ميگي مرده. حالا چه جوري زندگي کنم. ازش خواستم که پس به من يه کتابي معرفي کن

    خيلي زمان کوتاهي گذشت نهج البلاغه اومد تو زندگي من
    نهج البلاغه مي خوندم، مي خوردم . تزريق مي شد به من کلمات مولايم

    وقتي نهج البلاغه تموم شد قرآن اومد
    کلاسهاي متفاوت اومد
    نام حسين اومد

    وتر الموتور، دردونه خدا
    درک نمي کردم که حسين چي بوده کي بوده
    دوباره براي خدا اي ميل فرستادم که: خدايا خيلي سعي کردم حسين تو رو درک کنم. نميشه. نمي فهمم که کي بوده . خودت کمکم کن. به من بشناسونش. دوس دارم که امسال منم سينه بزنم. درک کنم محرم رو




  10. کاربر روبرو از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده است .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    واتقوا الله و يعلمکم الله - بقره آيه 282
    کسي که واقعا بخواد، خدا خودش همه چي رو بهش ياد ميده
    يه برنامه بود که مي گفت : اينه! اي ي ينه
    اينه خداي ما ، ذلکم الله ربکم
    شما بخواه خودش همه چيزو درست مي کنه

    استادمون کتاب خصائص الحسين رو به من معرفي کرد

    خصائص الحسين رو باز کردم عين نهج البلاغه ديگه همه چي رو مي فهميدم. شروع کردم به خوندن، نمي تونستم ببندمش. شيرين شيرين. اشک مي ريختم. به حيات مي رسيدم با خوندنش
    امام حسين خيلي برام شيرين بود

    شما گفتيد که من طوفان بپا کردم. ولي من فقط مي خوام بگم که
    فلله العزه جميعا –
    فاطر آيه 10
    طوفانها رو خدا بپا ميکنه. عزت مال خداست

    زيبايي خدا به اينه که با هر زبوني باهاش صحبت کني متوجه ميشه

    قسمت بزرگي از وجود من مونده تو بين الحرمين

    من هيچ کلاسي رو بلد نبودم همه ش خودش جور شد
    من نه حاج خانمي رو مي شناختم. نه مادر
    شهيد سيد احمد پلارک مي شناختم
    هيچ کدوم از اينا تو زندگي من نبودن. هيچ کدوم نقشي بازي نمي کردن
    من جستجو نکردم. فکر مي کنم يه کسي اينا رو آورد تو زندگي من
    من دنبال کسي نمي گشتم. من فقط چسبيده بودم به همون نهج البلاغه و قرآن

    خداوند در قرآن آيه اي دارند راجع به سه نفر از ياران حضرت محمد
    وعلى الثلاثة الذين خلفوا حتى إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت وضاقت عليهم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم -
    توبه 118




  12. 2 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    اين تنگي براي اين سه نفر پيش آمد به خاطر مخالفت در شرکت در جنگ تبوک
    اين سه نفر ميرن خودشونو مي بندن به ستونهاي مسجد تا پيامبر بيان و اينا رو باز کنن
    خداوند مي فرمايند که انقدر زندگي براي اينها تنگ شده بود که دنيا براشون تنگ شده بود
    شما ببين يک نفر آدم با هواپيما از اينجا ميخواد بره مشهد، اون بالا تمام ايران ميشه اندازه يه ناخن
    اونوقت ما، يه نفر، تو اين دنيا، تو اين جهان به اين بزرگي، چي ميشه به مون که انقدر ضاقت عليهم الارض، دنيا با اين وسعتش براي آدم تنگ ميشه . نه فقط دنيا، که شما از دست خودت، انقدر تنگ ميشي. بعد تو اون لحظه شما درک ميکني أن لا ملجأ من الله إلا إليه، که راهي نداري به غير از خودش

    ما بايد به اين نقطه برسيم تا توحيد رو درک کنيم
    ما بايد به اين نقطه برسيم تا ظرف منيت مون رو بشکونيم
    هر وقت به اين نقطه رسيديم بقيه ش ديگه سرازيريه

    حجاب، اسماعيل من بود
    اين اسماعيل بزرگ من بود
    ذبحش کردم
    با کمک خدا
    ولي ميدونين با چه کمکي؟
    که تو چهل روز از يه گناه دوري کن، بقيه ش با من سهيلا
    و من اينطور حجاب رو از خدا خواستم و آماده بودم که هر قيمتي هست بپردازم

    چي
    بهتون از لحاظ حسي اضافه شد وقتي که حجابو انتخاب کردين؟

    فکر کردم صاحب دارم
    يه کسي داره منو نگاه مي کنه و اون بالا داره به ملائکه ش ميگه: ببينين! اين سهيلاست. براي منه ها

    دوس دارم برسم به اون مرتبه اي که، خداوند اين گل وجود منو مي چلوند و مي فرمود
    اني جاعل في الارض خليفه –
    بقره آيه 30

    دوس دارم در مقابل اين همه نعمتهايي که خدا به من داده اقلا بندگي شو بکنم
    چون واقعا تا اون لحظه که من اون نوارو شنيدم فهميدم که زندگي نکردم
    زندگي نکردم، چون بندگي نکردم




  14. 2 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    ما خيلي الگوهاي زيبا تو اسلام داريم
    زينب يک زن کامل. فاطمه سلام الله عليها يک الگوي کامل
    ولي چون نمي شناسيم شون، ازشون استفاده نمي کنيم
    چون حق و حقوق حجاب رو تو گفته هاي امام صادق عليه السلام بلد نيستيم
    به خودمون زحمت نمي ديم که بريم پيدا کنيم. الگوها رو بشناسيم. حرفا رو بشناسيم
    که بتونيم استفاده بکنيم

    من هيچ احساس محدوديتي نمي کنم با انتخاب حجاب
    احساس مي کنم که يک قدم از زمين بالاتر رفتم
    روزي تو آمريکا، دفعه اولي که با حجاب برگشتم، دوستان اومده بودن ديدن ما. يکي از دوستان، وقتي من سيني نوشيدني رو تعارف مي کردم، در حضور چندين نفر به من گفت: نمي خورم سهيلا. سيني رو پس زد و گفت: اين چيه رو سرت گذاشتي؟ و من همون لحظه سيني رو گذاشتم رو ميز . دستم ناخودآگاه رفت روي سرم و گفتم: اينو ميگي؟ اين تاج بندگي منه
    اين حجاب منه
    اصلا اين لغت توي دايره لغت من نيست
    تاج بندگي من، به عنوان يک زن شيعه مسلمان. اين اصلا توي کلام من نبود

    من اينو گفتم . چهار سال بعد که گذشت خداوند در قرآن به من فرمودند که
    فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كأنما يصعد في السماء كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون -
    انعام 125
    اون صحنه اون روز تو آمريکا رو ، خداوند به من نشون دادن
    کسي که خداوند بخواد دلش رو براي اسلام وسيع کنه راهشو هم به ش ياد ميده
    بلى إن تصبروا وتتقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملآئكة مسومين
    آل عمران 125

    همه چيز سخته. راه آسوني نيست. من باحجاب بايد برمي گشتم به خانواده اي که کيف دو هزار دلاري هميشه تو دست من بود. لباسم شنل بود. کفشم کيفم لويي وتن بود
    اين بود زندگي من. و من بايد با يک حجاب برمي گشتم توي اين خانواده

    با کمال پر رويي و کمال افتخار. انگار دارم روي ابر راه ميرم، رفتم و برگشتم
    اونجا، به خاطر نرفتن به جشن عروسي برادرم، خيلي فشار به خانواده اومد
    ولي چون گناه بود اونجا، چون مشروب سرو مي شد، من اعلام کردم که من نميام
    به خاطر اينکه حق خدا داره اينجا ضايع ميشه
    و اين خيلي فشار بود روي خانواده من، که کسي که اينهمه دوره، حالا که اومده نمياد مهموني ما
    و من از همه شون ممنونم، چون منو تحمل کردن. با اينکه درک نمي کنن، شايد، که من چي تو قلبم هست. ولي خب اون آيه با منه که: خداوند مدد ميکنه شما رو با پنج هزار فرشته . چه فرشته هايي . فرشته هاي مارک دار

    ممکنه يه روزي من کيف مارک دار دستم بود، لباس شنل 900 دلاري تنم بود
    ولي الان پنج هزار ملائکه مارک دار دور من هستن
    و من حضور اينها رو کاملا لمس ميکنم
    و آرامشي که به من ميدن
    الا بذکر الله تطمئن القلوب
    تمام مدت من با اينها راه ميرم
    اينها هستن که منو راهنمايي ميکنن
    اينها اين حرفا رو به زبان من جاري مي کنن
    وگرنه من توانايي اينکه بدون آمادگي صحبت بکنم ندارم

    بنابر اين فلله العزه جميعا همه عزت مال خداست




  16. 2 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    تا حالا شده به يه نفر غبطه بخوريد؟ به کي؟

    بله. امام خميني . چون گفت: با دلي آرام به سوي خدا برميگردم . اين خيلي جمله بزرگيه
    اينکه انقدر قشنگ بتونه بگه که، من کار خودمو کردم . همين شخصي که ميگه، من مکلف به نتيجه نيستم. من مکلف به وظيفه ام
    من وظيفه مو به عنوان يک بنده بايد ادا بکنم
    بعد از اون هر چه هست مال خداست

    من خودم هر وقت فشارها رو من زياد ميشه به تصوير امام تو هواپيما موقعي که تبعيد بودن و برگشتن ايران نگاه به اون چشما ميکنم. به آرامشي که تو چشماي امام هست. شجاعت دليري و آرامش آرامشي که مستند به تاييد الهيه . اين رو مي بينم

    ميدونين چرا؟ راهش ميدونين چيه؟
    اينه که، تو دنيا شما فقط خدا رو بذاريد بالا، همه بيان پايين
    عشيرتکم اموالکم ازواجکم بيوتکم
    اينا همه بياد پايين، فقط خدا بالا
    بعد خيلي راحته
    ميگي تو دوس داري؟ بله؟ نه؟ باشه، نه
    يعني همه به کنار، فقط خدا

    رب اغفر لي و ارحمني و تب علي انک انت التواب الرحيم
    رب اغفر لي و لوالدي و للمومنين يوم يقوم الحساب -
    سوره ابراهيم آيه 41
    رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء -
    سوره ابراهيم آيه 40
    ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما-
    سوره فرقان آيه 74
    ربنا توفنا مسلمين -
    سوره اعراف آيه 126

    خدايا هيچ کس به غير از تو نداريم
    کمکمون کن




  18. کاربر روبرو از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1