کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 30
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض ایت االله بهاالدینی

    محضر آیت*الله بهاءالدّینی بودیم، شخصی پیش ایشان آمد و گفت: می*خواهم برای مجلس کاندیدا شوم، آقا فرمودند: اگر احساس می*کنی بهتر از دیگران هستی و می*توانی کار کنی، نرو!

    به نقل از آیت*الله روح*الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج).

  2. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    او از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم به آسید صفی ( و فرزند بافضیلتش به آسید رضای آسید صفی ) شهرت داشت.
    آسید صفی مرد بزرگوار و باتقوایی بود که افتخار خدمت آستانه مقدسه فاطمه معصومه سلام الله علیها را چون پدرانش دارا بود.

    آسید رضا می فرمود:
    « پدرم درسهای حوزوی را تا رسائل و مکاسب خوانده بود، درس حاج شیخ می رفت و به او شهریه هم می دادند و در ادبیات ید طولایی داشت. آشنایی او با قرآن و حفظ آن تا جایی بود که کشف الآیات علما و روحانیون بود؛ هر آیه ای را می پرسیدند، در ذهن خود حاضر داشت.
    روزی بیست جزء قرآن می خواند و در آیات قرآن تدبر می کرد. از خصوصیات پدر ما این بود که شیطنت نداشت بلکه شیطنت هم یاد نمی گرفت. مرد خیلی آزادی بود. »

    در کتاب آیت بصیرت آمده است :
    از دیگر صفات برجسته سید صفی الدین، اندیشمندی در زندگانی و استفاده شایان از اوقات عمر بود.
    ایشان در مورد والد محترمشان می فرمودند:
    « همنشینی بسیار با علمای ربانی داشت و از مجالست و گفتگو با آنان لذت فراوان روحی و معنوی می برد. به طوری که از فیض درس و بحث آنها استفاده کرده، اندیشه های زلال معنوی به دست آورده بود.
    ادبیات عرب را خوب می دانست و مقداری از رسائل و مکاسب را خوانده بود. همچنین، در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر می شد.
    بسیار مشاهده می شد که دعاهایش به اجابت می رسند و بدون هیچ تأخیری انجام می شوند. »

  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    والده
    فاطمه سلطان، مادر ایشان از بیت مرحوم صدرالمتألهین (ملاصدرای شیرازی- ره ) است.
    آقا می فرمود:
    « آن طوری که به ما گفته اند اینچنین است. »

    آن مکرمه، بانویی بزرگوار و باتقوی و دارای حالات بلند عرفانی بود. قبل از ولادت فرزندش، سید رضا، خداوند فرزندی به او عنایت می فرماید که در سن دو سالگی از دنیا می رود. مادر دلسوخته تنها به صبر در مصیبت از دست رفته فرزند دلبندش بسنده نمی کند، بلکه سجده شکر بجای آورده و آن رخداد را از الطاف حضرت حق می داند و در حال سجده از خدا درخواست فرزندی می کند که از علمای بزرگ امامیه و اولیاء الله باشد.
    با ولادت فرزندش سید رضا و آثار نبوغی که از دوران طفولیت در جبین او مشاهده می کند دعای خود را مستجاب می بیند، لذا در تربیت و پرورش و تعلیم او سرمایه گذاری بیشتر نموده تا ذاتیات بلند و نیکوی او به فعلیت برسد.
    در کتاب آیت بصیرت آمده است :
    صفا و صمیمیت، قناعت و ساده زیستی، عشق و علاقه به همسر و فرزندان و کیاست و صداقت، او را برای زنان فامیل و افراد محله الگو کرده بود. نورانیت روح و روان و صفای زندگانی، هدیه ای آسمانی بود که از برکت انس با قرآن و حفظ بسیاری از دعاهای معصومان (ع) برای آن بانوی پرهیزکار فراهم شده بود.

  5. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ولادت و خاطرات کودکی
    درباره تاریخ ولادت و خاطرات کودکی، ایشان خود می فرمودند:
    « آن طوری که به ما گفته اند تاریخ ولادت ما، 1327 هجری قمری بوده است، ولی ما از سنین یک سالگی را در خاطر داریم.
    من تقریباً یک ساله بودم و در گهواره، در آن ایام به خیارک مبتلا شدم ( خیارک دمل بزرگی است که باید جراحی شود ). جراح آمد تا جراحی کند، اطرافیان ما که متوحش بودند از دور گهواره ما رفتند؛ چون طاقت نداشتند ببینند.
    ما این مطلب را می فهمیدیم. جراح نیشتر را زد و ما راحت شدیم.
    ما شش ماهگی را یادمان هست و از سنین یکی، دو سالگی مطلب را می فهمیدیم و اینجور کارها را از وجعش (دردش) خائف و ناراحت بودیم، اما کاری نمی توانستیم بکنیم.
    مرحوم حاج آقا حسین (اخوی) سه سال از ما کوچکتر است و کاملاً تولدش را من یادم هست. کجا نشسته بودم، کجا مرا خواباندند، کجا متولد شد.

    ایشان گریه می کرد آنها چه می کردند، همه را مثل این که با بچگی ضبط کردم. یعنی مشاهده می کردم و می فهمیدم. »

  6. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    معنویت در کودکی
    در بیانی فرمودند:
    « خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. »

    نويسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است :
    «... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و اهل آن را می شناختم. در همان ایام بود که بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.
    از این رو، مادربزرگم را که جلسات روضه امام حسین علیه السلام را اداره می کرد و در آنها روضه می خواند دوست می داشتم. پاکی، خوبی و نورانیت او را حس می کردم و از او خوشم می آمد.
    روزی مرا همراه خود به جلسه ای برد و این در حالی بود که به دو سالگی نرسیده بودم. آن جلسه مجلس جشن میلاد رسول اکرم (ص) بود. در آن روز شعر:
    « تولد شد محمد(ص) ـــ به دنیا آمد احمد(ص) »
    خوانده شد و بقیه همراه مادربزرگم جواب می دادند. در همان حال، جملات را می فهمیدم و لذت می بردم. از آن روز این شعر را از حفظ دارم. »

  7. کاربر روبرو از پست مفید پناه تشکر کرده است .


  8. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ورود به مکتبخانه
    آقا در مورد ورود به مکتبخانه اینطور می فرمودند ( به نقل از کتاب آيت یصيرت ) :
    « دو ساله بودم که برای آموختن حمد و سوره به مکتبخانه رفتم. پس از فراگیری حمد و سوره، اذان و اقامه را آموختم. آن گاه قرائت قرآن را یاد گرفته، سپس خواندن و نوشتن را آغاز کردم.

    معلم مکتبخانه های آن روز، خانم های متدین، خوش اخلاق و با فهم و شعوری بودند که خداوند نصیب ما کرده بود.
    شش ساله بودم که دوره مکتب تمام شد و من برای ادامه آموختن به مکتب دیگری رفتم و « نصاب الصبیان » - که معانی لغات را به شعر بیان می کند - شروع کردم.
    استاد ابتدا اشعار را می خواند، سپس توضیح می داد. آن گاه برای یادگیری و تکرار بیشتر، سؤال می کرد. هرگاه پرسش می کرد چه کسی می تواند از رو بخواند؟ می گفتم: من از حفظ می خوانم!
    و این موجب تعجب او می شد زیرا مرتبه اول و دوم که اشعار را می خواند، خود به خود حفظ می شدم و نیازی به تمرین و صرف وقت بیشتری نداشتم.

    روز دوم و سوم و روزهای بعد با همین شور و شوق و جدّیت گذشت. استاد که از قدرت حافظه و شدت علاقه من شگفت زده شده بود، برخی از دوستان خود را از وضع درس من آگاه کرده بود، تا این که خبر به گوش آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم قمی (ره) رسید.
    ایشان که از پارسایی و معنویت بسیار بهره داشت و در تواضع و اخلاص و طلبه پروری کم نظیر بود، خود برای ملاقات بنده وارد جلسه درس شد، در کنارم نشست و چندین پرسش مطرح کرد که هنوز سؤالهای ایشان را به خاطر دارم.
    پرسش ایشان که تمام می شد، سریع جواب می دادم، باز هم می پرسید و من هم پاسخ می دادم.
    سرعت جواب و کامل بودن آن موجب شگفتی او شد به طوری که بعد از آن روز، مرتب تشریف می آورد و مرا تشویق می کرد. و گاهی سفارش مرا به استادم می کرد که مواظبت بیشتری کند و سرمایه گذاری زیادتری نماید. »

    و نیز می فرمودند ( به نقل از کتاب سیری در آفاق ) :
    « زمانی که به مکتب هم می رفتم، باز علاقه به الک بازی داشتم. در همان روزها در خواب دیدم فردی خواست پولی به ما بدهد. کسی گفت: پول به او می دهی؟
    او الک بازی می کند!
    از خواب بیدار شدم و علاقه به بازی هم از سر ما رفت ولی خواب ما هم تعبیر شد. آن ایام، مکتب می رفتیم، یکی از آقایان از عتبات آمده بود. استاد مکتبی ما خیلی با او رفیق بود. یک کله قند و یک شیشه گلاب داد ببریم برای او.
    قیمت کله قند شاید یک قران بود، وقتی بُردم، او سه قران خواست به ما بدهد، روی شناختی که از ما و پدر ما داشت، خیلی مردانگی کرد. همه کله قند و شیشه گلابش سه قران نمی ارزید، خواست سه قران را بما بدهد، ما نگرفتیم. دور حیات منزلش دنبال ما دوید که پول را به ما بدهد.

    از او نگرفتیم و از خانه بیرون آمدیم و خواب خود را تعبیر کردیم که این پول نصیب ما نشد، به واسطه علاقه ما به بازی و از همان وقت دانستیم خدا ما را برای بازی خلق نکرده است. »




    تحصیلات
    آقا نقل می کردند ( به نقل از کتاب آیت بصیرت ) :
    « پدرم که مردی مؤمن و مهربان بود به فرزندانش بی احترامی نمی کرد. هیچ گاه آنان را تنبیه نکرده، کاری را بر آنان تحمیل نمی نمود.
    از این رو، اختیار و انتخاب زندگی را به ما می سپرد و از شغل و حرفه ای که علاقه داشتیم پرسش می کرد تا به علاقه و شوق ما درباره آینده آگاه شود.

    شبی از من سؤال کرد که به چه کاری علاقه داری؟
    از آن جا که بهترین حرفه در آن روز، کار ظریف روی چوب بود و علاقه ای درونی به کارهای هنری داشتم به پدرم گفتم: نجاری را دوست دارم.
    پدر، نگاهی به من کرد و گفت: درس خواندن هم خوب است، حاضری برای درس خواندن استخاره کنم؟
    قبول کردم. وضو گرفت، رو به قبله کرد و با چند صلوات و توجه به پروردگار، قرآن را باز کرد. ناگهان دیدم خنده ای ملیح تمام صورت پدرم را فراگرفت و با خوشحالی زیادی که از ارادت و عشق به اهل بیت علیهم السلام و سربازی آن خاندان جستجوشمه می گرفت، فرمود: خوب آمد ... برای درس خواندن خوب آمد.
    خوب آمدن استخاره، آرامشی بر تمام وجودم افکند.
    از آن لحظه، به این راه مطمئن شدم و به دنبال آن شوق و علاقه ای بسیار وجودم را فراگرفت، به طوری که سر از پا نمی شناختم. در این میان، تشویقهای گذشته عالم بزرگوار، مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی ( ره) نیز بسیار کارساز بود. »

    در مورد تحصیل در حوزه علمیه قم می فرمودند:
    « در همان هفت هشت سالگی بودم که حاج شیخ عبدالکریم حائری آمد تا به مشهد برود.
    در ایوان طلای ( حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ) نماز می خواند. رفت و در مراجعت توافق شد در قم بماند.
    ما در آن سنین در مدرسه رضویه علیه السلام بودیم. برای خواندن مغنی به مدرسه فیضیه آمدیم. آنوقت درس آشیخ محمد علی ادیب می رفتیم و اینها همه قبل از آمدن حاج شیخ بود. »


    ****

    « در دوازده سالگی در امتحان حاج شیخ شرکت کردیم و قبول شدیم. باب حال سیوطی ( از کتب حوزوی ) که قدری مشکل است و ابوطالب هم در حاشیه آن حرفهایی دارد برای امتحان معین شد.
    حاج شیخ به ما گفت: مطالعه کن! گفتم: مطالعه نمی خواهد. خیلی خوشش آمد. جالب این بود که شاید جاهای دیگر را ما به این خوبی بلد نبودیم: باب حال را خوب بلد بودیم.
    وقتی بیان کردم حاج شیخ گفت: من نفهمیدم. کنایه از اینکه دوباره بگو! ما دوباره شروع کردیم به گفتن. امتحان ما سر و صدایی پیدا کرد.

    حاج شیخ خیال کرد ما آدمی هستیم. نمی دانست ما آنجا را خوب بلدیم، ابوطالب هم چیزهایی دارد که استاد گفته بود و ما حفظ کرده بودیم. »

    « حاج شیخ حتی یک مرتبه با ما اوقات تلخی نکرد، با اینکه خیلی اذیتش کردیم. تا یک مسأله ای پیش می آمد وقتی حاج شیخ می آمد می رفتیم پیش حاج شیخ و حاج شیخ هم جواب می داد. »

    می فرمودند:
    « وقتی ما در مدرسه فیضیه و در حجره بودیم با اینکه منزل ما قم بود همین محله ای که الان هستیم، ولی یکبار حساب کردیم دیدیم یک سال شده است که به منزل نرفته ایم.
    آنقدر سرگرم تحصیل و تدریس بودیم که به فکر منزل نمی افتادیم و هر وقت پدر و مادر و اقوام می خواستند از ما دیدنی بکنند به مدرسه می آمدند.

    مادرم گاهی می آمد از دور مرا می دید و می رفت. آنها هم می خواستند ما سرگرم اشتغالات خود باشیم. در این حجره چند تدریس داشتیم. پدرم که از دنیا رفت حاج شیخ در همین حجره برای تسلیت به دیدن ما آمد.
    آن وقت خیلی جوان بودیم. مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی هر روز به حجره ما رفت و آمد داشت و این حجره خاطراتی از آن مرد دارد. »

  9. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شوق به درس
    در کتاب آیت بصیرت از قول ایشان چنین نقل شده :
    « چنان عشق و علاقه ای به تحصیل داشتم، که زندگی ام کتاب بود و همنشینم درس و بحث و مطالعه.
    با هیچ جلسه ای و برنامه ای به اندازه مجلس درس انس نداشتم، به طوری که در سن نوجوانی حدود شانزده ساعت کار درسی می کردم. به کارهای فکری شوق بسیار داشتم، به طوری که لحظه ای نمی آسودم و همیشه فکرم مشغول بود.
    در هر فرصتی و با هر پیشامد و حادثه ای وقت را غنیمت می شمردم و تلاش بیشتری می کردم. همه کتابهایی که می خواندم به همین شیوه بود.

    علاوه بر کتابهای درسی حوزه و مطالعه آنها، وقت بسیاری جهت مطالعه کتابهای دیگری که برای طلبه مفید و لازم بود، صرف می کردم. علاقه و پشتکار در راه مطالعه کتابهای درسی و تسلط بر آنها بدان حد بود که برخی افراد تقاضای درس می کردند و بنده هم قبول می کردم، و این در حالی بود که چند روزی بیشتر از اتمام آن کتاب نگذشته بود.
    از آنجا که احساس می کردم مجهولاتم و نقاط ابهام درس، در تدریس حل می شود، علاقه عجیبی به تدریس داشتم.

    شبهای تابستان برای استراحت به پشت بام مدرسه فیضیه می رفتیم. در آن جا از ستارگان و علم نجوم چیزهایی فرا گرفتیم. گاهی که ساعتم خراب می شد آن را باز می کردم و با نگاه به دستگاه آن، آن قدر فکر می کردم تا عیب آن را پیدا کنم. »

    دیگر خصوصیت ایشان، این است که به کارهای هنری علاقه وافر داشته، با هنر معماری، آشنایی دیرینه دارند.

  10. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مشکلات معیشتی طلبه ها
    آقای حیدری کاشانی نقل می کنند از آقا سوال شد:
    روحیه طلبه ها با ضیق معیشت چگونه بود؟
    فرمودند:
    « خیلی خوب. با اینکه چیزی نداشتند دو سیر و نیم گوشت را آبگوشت می کردند، چند نفر می خوردند و سلطنت می کردند.
    البته مرحوم حاج شیخ هم فوق العاده بود، مرحوم بافقی ورقی دستش بود حجره به حجره می رفت و رسیدگی می کرد. حاج شیخ مرد موفقی بود.

    خودش در امتحانات شرکت می کرد که از نزدیک امتحان طلاب را ببیند. طلاب برای مذاکره علمی گاهی به خارج قم می رفتند. مشکلات برای طلاب زیاد بود. »

  11. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ازدواج و فرزندان
    می فرمودند:
    « خیلی زود ازدواج کردیم. در سن هفده سالگی بودیم که ازدواج کردیم. ازدواج من وضع عجیبی داشت.
    مادر ما به ما پیله کرد برای ازدواج، گفتم: اگر مجلسی هم فراهم کنی و من نیایم که ازدواجی نمی شود.
    مادرم وقتی دید حرف من جدی است متوسل به پدرم شد و خودش مأیوس شد. من می خواستم تا سن 35، 36 سالگی ازدواج نکنم، بلکه بروم نجف و تحصیلات را ادامه بدهم.
    پدر ما که هشتاد سال سن داشت، آمد مدرسه فیضیه، در حجره و به ما گفت: تو به ما اجازه می دهی که خانه فلانی برویم و با این تعبیر که اجازه می دهی به خانه فلانی برویم، دهان ما را بست و ما را کوبید.
    او اهل تأدب نبود. حالا چطور بود یک چنین تأدبی کرد، نمی دانم. ما سکوت کردیم و ازدواج کردیم.
    مثل اینکه پدر و مادرمان به ازدواج ما اهتمام داشتند. البته من با پاکی هم رشد کردم، چنانچه حاج آقا حمید ما با اینکه در بازار دکان داشت و خیلی با بانوان سر و کار داشت، پاک بود.
    آقا عبدالله هم همینجور یک پاکی اساسی دارند. حالا این پاکی ها از کجا سر منشأ گرفته است نمی دانم. »

    آقای حیدری کاشانی در مورد فرزندان ایشان نقل می کند:
    آیت الله بهاء الدینی (قدس سره) دو پسر و هشت دختر داشت. پسر بزرگ ایشان مرحوم مغفور حاج آقا حمید بهاء الدینی بود. او مردی وارسته و اهل حال بود. این فرزند بافضیلت به پدر بزرگوارش عشق می ورزید. در هجدهم ماه شعبان سال 1400 هـ.ق از دنیا رفت و در باغ بهشت علی بن جعفر دفن شد.
    حقیر در همه مجالس ختم ایشان حالات آقا را نظاره گر بودم. هیچ تغییری در او نمی دیدم .
    گرفتگی ظاهری در چهره نبود و خیلی عادی به نظر می رسید. پس از مدتی که از فوت آن فرزند بافضیلت گذشت. روزی آقا به حقیر فرمود:
    « ما برای آقا حمید خیلی ناراحت بودیم. شبی مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند مرحوم امام (ره) آمد و به ما گفت تو که نباید برای این چیزها ناراحت باشی. چرا ناراحتی؟ وضع ما عوض شد. »

    آقا نفرمودند این در عالم رویا بوده یا مکاشفه؛ چون فرزند امام از دنیا رفته بود و حیات برزخی خود را سالها قبل از فوت حاج آقا حمید آغاز کرده بود.

    مرحوم حاج آقا حمید بعد از فوت هم، عشق و ارتباط با پدر بزرگوارش را قطع نکرد و به فرموده آقا:
    « او گاهی شبها برای دیدن ما می آید. »

  12. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    درس خارج و اجازات
    آقا می فرمودند:
    « خیلی زود ما درس حاج شیخ رفتیم، جوان بودیم، مدت شش سال درس ایشان را درک کردیم.
    مباحث، رکوع نماز و بعد از آن مضاربه بود و بعد مبحث دیگر. همه درسها را می نوشتیم. ما قبل از نهار سه درس را می نوشتیم. بعد یک لقمه نان می خوردیم.
    سر درس چیزی نمی نوشتیم و مسلط به بحث بودیم، بعد از درس می نوشتیم. قلم ما روان بود. »

    درباره اجازه اجتهاد خود نقل می کردند:
    « در صدور اجازه اجتهاد ما، بین آقای اراکی ( آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی ) و خوانساری (آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری)، اختلاف بود.
    در نهایت آقای خوانساری حاکم شد. البته این اجازه اجتهاد فعلاً پیش ما نیست نمی دانم شاید پیش آقای ... باشد و اجازه روایت هم از مرحوم محدث قمی داشتیم ( صاحب مفاتیح الجنان و کتابهای بسیار دیگر ) »

  13. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تدریس
    از بررسی دوران تحصیلی ایشان مقام و موقعیت علمی ایشان به دست می آید. همان طوری که قبلا خاطر نشان شد، ایشان می فرمود:
    « از سنین چهارده سالگی ما شروع به تدریس کردیم و هر کتابی را می خواندیم تدریس می کردیم.
    وقتی بود که در تمام مدارس قم تدریس داشتیم و روزی چهارده درس و مباحثه اداره می کردیم و تسلط ما بر کتابهای درسی این چنین بود که برای عده ای رسائل می گفتیم و اگر دقت نظر بعضی نبود ما درس را بی مطالعه می گفتیم، این قدر حضور ذهن داشتیم و مسلط بودیم، ولی دقت نظر آقایانی ما را وادار به مطالعه می کرد. »

    می فرمودند:
    « از همان اوائل هر چه را می خواندیم تدریس می کردیم، مثلاً زمانی که آقای مطهری و دیگران پیش ما درس می خواندند خیلی سال است.
    قبلش نیز ما تدریس داشتیم. مجموعاً هفتاد سال تدریس داشتیم. به آقای مطهری و منتظری و صدر (امام موسی صدر) رسائل درس می دادیم و آقایانی از حوزه، قدری قوانین پیش ما خواندند. »

    آقای کاشانی می گوید:
    پرسیدم تدریس فقه و اصول شما پنجاه سال بوده ؟
    فرمود: « حسابش را نکرده ام» ، این سؤال را در وقتی از ایشان داشتم که سن مبارک ایشان هشتاد و نه سال بود و آقا از سنین چهارده سالگی تدریس داشتند و قریب به بیست سالگی درس مرحوم آیت الله العظمی مؤسس می رفتند، تحقیقاً بیش از پنجاه سال فقه و اصول فرمودند و با ادبیات می شود هفتاد سال تدریس.

    آقای حیدری کاشانی نقل می کنند :
    « در این سالهای اخیر که توفیق تشرف به محضرشان و درس خارج فقه ایشان را داشتم، مجلس درس ایشان آغاز و انجام آن به این صورت بود، که یکی از آقایان فرعی را می خواند یا حدیثی از امامان شیعه قرائت می کرد. ایشان در همان مجلس قدری فکر می کرد، و بحث را شروع می فرمود و همه شقوق و جوانب آن فرع را بیان می کرد، که باعث اعجاب دوستان اهل فضل می شد، بدون مراجعه به کتاب و مطالعه قبلی. در بحث قضا که مدتی در محضرشان بودم. آقایان حدیثی را از وسائل الشیعه شیخ حرعاملی می خواندند.
    ایشان روی آن فکر می کرد و روز دیگر عنوان می فرمود و در اطرافش به تحقیق می پرداخت و گویا دروس خارج قبلی ایشان هم به این صورت بوده است از قراری که بعضی از شاگردان دوره های قبل ایشان می گفتند. »

  14. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اساتید
    همچنین از قول آقای حیدری کاشانی نقل شده ، آقا در مورد اساتید دوران کودکی خود می فرمودند:
    « ما خیلی استاد داشتیم، یکی در مدرسه باقریه علیه السلام بود، یکی در مدرسه تقی خان بود، یکی هم پسر عمه ما بود، یکی آشیخ محمد و دیگری آخوند برادر آقای حائری بود، یعنی پسر برادر آشیخ محمد علی (مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد علی حائری، متوفی 1358 هـ.ق)، که ما آنجا می رفتیم.

    مرحوم شیخ (ابوالقاسم کبیر) می آمد بحث های صرفی را از ما سؤال می کرد و در آن وقت من هفت، هشت ساله بودم، قرآن را خوانده بودم و بحثهای تفسیر را به ما یاد داده بودند.
    حاج شیخ خیلی از ما سؤال می کرد، ما فکر می کردیم و جواب می دادیم و مورد توجه واقع می شد.
    آقا در اینجا فرمود:
    « خیلی روی ما زحمت کشیدند، اما زحمات هدر رفت، ما آدم نالایقی بودیم. »

    عرض کردم :
    چطور هدر رفت و حال آنکه چشم حوزه علمیه به شما است و مایه دلگرمی طلاب هستید. حوزه می خواهد از حضرتعالی الگو بگیرد آنوقت شما می فرمایید هدر رفتیم.
    آقا فرمود:
    « خود ما می دانیم چیزی نیستیم، در برابر حس خودمان همه حسهای دیگران اعتباری ندارد. »

    از آقا پرسیدم حضرتعالی سطح ( دورانی قبل از سطوح عالی حوزه ) را پیش کدام یک از آقایان خواندید، فرمودند:
    « من سطح را پیش میرزا خواندم (آیت الله آمیرزا محمد همدانی متوفای 1365 هـ.ق) و لمعه را پیش آخوند (آیت الله آخوند ملا علی همدانی).

    آمیرزا محمد خوب درس می داد. رسائل را هم پیش آمیرزا خواندیم.
    منطق را خدمت آسید احمد حجت افغانی خواندم. اخلاقیات عملی را خدمت آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم کبیر آموختیم. در سن دوازده سالگی به درس مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (متوفی 1343 هـ.ق) رفتم.

    ایشان آیه « الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا » را عنوان بحث قرار داده بود، ما دیدیم استفاده زیادی از درس ایشان نداریم، گفتیم درسی را که نمی فهمیم برای چه برویم، دیگر نرفتیم، برای ما سنگین بود.
    کلام را خدمت آیت الله آمیرزا علی اکبر حکمی یزدی (متوفای 1344 هـ.ق) تلمذ کردیم. در تفسیر یادم هست جلسه داشتیم راجع به عدم تحریف قرآن. ما به علوم جدید رو نمی آوردیم، مثل اینکه بی اعتنا به آنها بودیم.

    در تدریس، ما هر کتابی را که می خواندیم، تدریس می کردیم و می خواستیم دیگران هم اینطور درس بخوانند. مثلاً حاشیه ملاعبدالله را که خواندیم، شروع به تدریس می کردیم. مغنی را می خواندیم و تدریس کردیم، حال چی بود؟ حافظه ما خوب بود؟ نمی دانم.
    ما همیشه مطالعه را جلوتر داشتیم، که اگر یک شب نتوانیم مطالعه کنیم، آمادگی تدریس را داشته باشیم. »

    نیز می فرمود:
    « ما درس شاه آبادی رفتیم، اما نه زیاد، چون علاقه به فلسفه نداشتیم، اهتمام ما بیشتر به فقه و اصول و تفسیر و فهم و درک ادعیه بود.

    اهتمام ما به کلمات ائمه زیاد بود، با کلمات دیگران ما آرام نمی شدیم و قانع نمی شدیم و کلمات و فرموده های ائمه ما را قانع می کرد.
    لذا آنچه ما در تفسیر و شرح ادعیه داشتیم، نظریاتی نبود که از دیگران گرفته باشیم، نظر و دید خودمان بود که متخذ از فرمایشات معصومین بود.

    در فقه و اصول، تقریرات درس دیگران بود و اوائل هم بنا بر ایراد و اشکال نداشتیم بعد این فکر برای ما پیدا شد که می دیدیم گفته ها بی ایراد و اشکال نیست. نقد می کردیم و این افکار مال دیگران بود. اما در علوم دیگر نظرها همه برای خود ما بود و به جای دیگر جز کلمات ائمه نظر نداشتیم.

    و بعد هم متوجه شدیم اصلاً این علوم رسمی ما را اشباع نمی کند. به قول بعضی ها علم رسمی سر بسر قیل است و قال، باید دنبال علمی رفت که آرام بخش باشد. و به واقع نگری آدمی را راهنمایی کند تا حقیقت اشیاء را ببیند،
    « اللهم ارنی الاشیاء کما هی » که از دعاهای ائمه علیهم السلام است. »

    جناب آقای حیدری کاشانی؛ از شاگردان و ارادتمندان ایشان نقل می کند:
    از ایشان پرسیدم غیر از درس مرحوم آیت الله حائری اساتید درس خارج شما چه کسانی بودند؟ فرمود:
    « درس مرحوم آیت الله العظمی آقای حجت می رفتم و چند روزی هم درس مرحوم آیت الله آشیخ محمد علی حائری.
    ایشان اصول می گفت، تعادل و تراجیح.
    نمی دانم فقه هم می گفت یا نه. درس مرحوم حجت را زیاد رفتم و از درسش خوشم می آمد، خوش بیان بود. همه بحثهای ایشان را نوشتم. درس مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی هم می رفتم. درس متین بود. کسی که نود سال زحمت کشیده باز برای مباحثه مطالعه می کرد، خیلی من علاقه داشتم به مباحثه ایشان.
    امام مؤسس درس ایشان بود و در آوردن آقای بروجردی به قم، امام یک طرف و بقیه هم یک طرف. با مرحوم آیت الله حاج میرزا آقای فیض هم ارتباطی داشتیم و درس ایشان هم می رفتیم. »

    ایشان در عرفان برای خود سلسله مشایخی (اساتید) را قائل نبود و می فرمود:
    « استاد اخلاق و عرفان عملی ما آشیخ ابوالقاسم کبیر بود، حاج شیخ محمد تقی بافقی هم هوای ما را داشت. »
    او سلسه مشایخ سیر و سلوک عملی بسیاری از عالمان اهل عرفان را می ستود، اما خود را در سلک آن مشایخ ذکر نمی کرد. مثلاً ایشان تا مرحوم حاج سید علی شوشتری را تجلیل می کرد و مرد وارسته و قابل اعتمادی می دانست، اما هرگاه صحبت از قبل او می شد، می فرمود: نمی دانم، و اضافه می کرد:

    « مشایخ ما ائمه معصومین(ع) بوده اند، ما سیره و روش آنها را برای خود الگو و سرمشق قرار داده ایم، و هر کجا جا پای عرفان است از آن ائمه(ع) است، جای دیگر خبری نیست. »

    در کتاب آسمان معرفت در شرح حال سالک الی الله و عارف بالله علامه بزرگوار حاج سید محمد حسین طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان نقل می کند که فرموده است:
    « استاد ما در سیر و سلوک و عرفان عملی، آیت الله حاج سید علی قاضی طباطبایی قدس سره العزیز بود و استاد آقای قاضی، مرحوم حاج سید احمد کربلایی و استاد ایشان مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی و استاد ایشان، مرحوم حاج سید علی شوشتری و استاد ایشان، ملاقلی جولا و بعد از ملاقلی جولا را نمی شناسیم و نمیدانیم ملاقلی جولا چه کسی بوده است و خود حاج سید علی شوشتری هم او را نمی شناخت. »

  15. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شاگردان
    برخی شاگردان دوره سطح این فقیه والامقام ( به نقل از کتاب آیت بصیرت ) عبارتند ازآیات و حجج اسلام:
    « استاد شهید مطهری، احمد جنتی، علی مشگینی، احمد آذری قمی، محمد فاضل لنکرانی، حسینعلی منتظری، سید مصطفی خمینی و فرزندان آیات صدر، خوانساری، حجت، ابوالقاسم قمی و حاج شیخ عباس قمی. »

    و شاگردان درس خارج ایشان عبارتند از آقایان:
    « حیدری کاشانی، معزی، حجتی یزدی، امجد، برادران احمدی یزدی، حسینی کاشانی، نصیری و ... »

    آقای حیدری کاشانی می نویسند :
    با سیری در شاگردان شناخته شده، می توان موقعیت علمی ایشان را دانست. مرحوم آیت الله شهید مطهری از شاگردان دوره سطح ایشان است، فردی که در تمام زمینه ها از بهترین اساتید حوزه برخوردار گشته و به مدارج عالیه از علم و عمل رسیده بود.
    مرحوم آقای مطهری که تقوایش و مراقبت و مواظبتش تا آنجا است که در دوران سکونت در مدرسه فیضیه، هم حجره ای ایشان می گوید: سحرها می رفت از رودخانه پشت مدرسه فیضیه آب می آورد و مرا صدا می زند که بلند شوم وضو بگیرم نماز شب بخوانم، این گونه افراد، پیش هر کسی تلمذ نمی کنند، کسی را که در علم و عمل شاخص می نگرند خود را در اختیار افکار علمی و عملی او قرار می دهند.
    آیت الله بهاء الدینی، دقت نظر بعضی از شاگردان را خاطرنشان می کند که ما را وادار به مطالعه بیشتر و دقیق تر می کردند.

  16. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کمک به امام و رهبر انقلاب
    آقای کاشانی بیان می کند:
    دوستی و همفکری آقا با مرحوم امام(ره) از سنین دوازده سالگی در زمان حاج شیخ بوده است.
    هم فکری در مبارزات، از زمان کشف حجاب به وجود آمد و روز به روز این همبستگی بیشتر میشود، به طوری که بعد از مرحوم آیت الله بروجردی و حرکت امام، در قم معروف بوده است که کسی که در حرکات مبارزاتی با امام هماهنگی کامل دارد ایشان است.

    رهبر انقلاب می فرمودند:
    از سالهای 42 در قم اینطور معروف بود. آیت الله بهاء الدینی که در حضور و غیاب امام، در تأیید امام کوشا بود. در دوران تبعید امام، همراهی ایشان با انقلابیون و مبارزین تا آنجا بود که از ایشان پول برای خرید اسلحه می خواهند و ایشان می دهد.
    وقتی حضرت امام در تبعیدگاه بود به ایشان می گویند: فردی را معین کنید که مردم به او مراجعه کنند و شهریه را بدهد و از جمله اسم ایشان برده می شود. امام می فرمایند: ایشان از هر جهت خوب است، جز این که او آنقدر بی اعتنا به دنیا است که هر چه به او بدهند به این و آن می دهد و برای اول ماه و شهریه پول باقی نمی ماند.
    در دوران قبل از پیروزی و بعد از آن اگر کسی حرفی برای تضعیف امام و انقلاب می زد با مراجعه به ایشان و شنیدن گفتار بلند این مرد خدا، تقویت روحی شده، حرفهای دیگران را نادیده می انگاشت.
    در دوران جنگ تحمیلی در جبهه و پشت آن شمع محفل رزمندگان بود. در شبهای عملیات با دعای شبانه خود موجب دلگرمی رزمندگان بود. همه جا این جمله را بر زبان داشت که امام را باید کمک کرد.

    پس از امام(ره) با فتوای بقاء بر تقلید میت، ولو ابتدایی امام را در سطح بالای مرجعیت نگه داشت و کمک و یاری رهبری را توصیه می کرد و می فرمود:
    « آقای خامنه ای را باید کمک کرد »
    این یک واقعیت است که بسیاری به واسطه فرموده های این مرد الهی، دیدی مثبت به انقلاب داشته و دارند.

  17. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    جلسات درس اخلاق
    مرحوم امام با دید بالایی که از این عالم عامل داشت فرمودند:
    از ایشان بخواهید درس اخلاق برای حوزه بگوید و از وجود او بهره برداری کنید، و درس اخلاقی که از سالها پیش بطور خصوصی برای عده ای داشت به فیضیه و زیر کتابخانه کشیده شد و عمومی گشت.
    روز اول یکی از مراجع تقلید فعلی در درس شرکت کرد تا هم خود بهره ببرد و هم مشوق دیگران باشد.
    درس اخلاق ایشان در حوزه خیلی ادامه نداشت تا اینکه به حسینیه معظم له منتقل شد و تا قبل از آنکه پاهای ایشان از حرکت بماند، آن جلسات و نشستهای اخلاقی در حسینیه برقرار بود.

  18. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دوران نقاهت تا ارتحال
    آقای حیدری کاشانی نقل می کند:
    « کسالت و نقاهت آقا دو گونه بود؛ گونه ای از دوران نوجوانی و از همان زمان که این پرورده دامن عصمت و طهارت برای حفظ عفاف خود مرتب از خود خون می گیرد که قوای خود را تضعیف کند و دچار عدم عفاف نشود.

    می فرمود: « آن کارها باعث نقاهت ما شد. وقتی کسالت مرا به امام گفته بودند.
    فرموده بود: او که همیشه مریض است و ضعف و نقاهت دارد و ایشان درست گفته بود.
    کسالت ما همان ضعف مفرط ما بود که منشأش خونهایی بود که ما گرفته بودیم. مرحوم حاج شیخ هم به ما اعتراض می کرد که چرا خون می گیری ولی مشکلات ما را نمی دانست. »
    کسالت دیگر، نقاهت دوران پیری و امراض جسمی بود. روزی خدمتش رسیدم از درد معده می نالید، عرض کردم کرفس و سبزی را اجازه دهید بجوشانیم، آبش را داخل نخود آب کنید ان شاء الله مفید است.

    فرمود:
    « از اینها گذشته. گفتم: چه باید کرد؟ فرمود: باید تسلیم شد. »
    « کل من علیها فان »
    و بعد فرمود:
    « ما سه مرتبه با خدا دبه کرده ایم، بنا بوده برویم، از خدا خواستیم بمانیم. »

    سه روز بعد از این ملاقات با یکی از ائمه جمعه خدمتش رسیدم. آقا خوابیده بود به فرموده خودشان ایشان را بلند کردم. کمی نشست و فرمود مرا بخوابانید.
    نزدیکان گفتند. آقا سکته خفیفی کرده است. حقیر به یاد سه روز قبل ایشان افتادم که فرمود: باید تسلیم شد. خیلی ناراحت شدم. از آن روز به بعد گویا روز به روز ارتحال و انتقال از این عالم را در وضع مزاجش می دیدم.

    چند روز پس از این تاریخ خدمتشان رسیدم و چند خبر فوت به ایشان دادم. خیلی ساده و طبیعی با آنها برخورد کرد. دیدم آنچه معروف است در بین مردم که اخبار ناگوار را به مریض ندهید، در اینجا مورد ندارد. با خبر مرگ به عنوان یک امر پیش پا افتاده برخورد داشت؛ مثل اینکه بشنود فلانی به سفر رفت یا از سفر برگشت، آنهم سفرهای دم دست.

    این نشانگر این معنی است که آن فاصله زیادی که دیگران بین عوالم می بینند، سالکین الی الله و عرفاء بالله، این چنین دیدی ندارند.
    در یکی از همین روزها فرمود:
    « ما می دانیم آن طرف برای ما بهتر است، لذا از مرگ باکی نداریم. »

    و در هفته دیگر که خدمتشان رسیدم، فرمود:
    « ما به تو گفتیم که از مرگ باکی نیست، اما خیلی مشکل است. »

    یکی از آقایان مورد اعتماد می فرمود:
    در دوران نقاهت آیت الله بهاء الدینی یک روز بعد از نماز صبح نشسته بودم چشمم روی هم بود. حالتی به من دست داد؛ در آن حال آیت الله بهاء الدینی را دیدم که به من می فرماید:
    « یک هفته دیگر من از دنیا می روم و سلمان و ابوذر به تشیع من می آیند. »

    از آن به بعد هر چه دوستان درباره کسالت آقا با من سخن می گفتند، من اظهار یأس می کردم. پس از یک هفته ایشان از دنیا رفت. شاید می خواست هشداری بدهد که تشییع جنازه مرا از دست مده. بعد از فوت ایشان یکی از بزرگان گفته بود که دو شخصیت بزرگ از پیشینیان در تشیع جنازه ایشان بودند. اما اسم از آن دو شخصیت نبرده بود.

    غروب آفتابِ آسمان عرفان و معنویت در روز جمعه 28/4/1376 برابر با 14 ربیع الاول 1418 هجری قمری واقع شد.

  19. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    محل دفن پیکر مطهر ایشان
    به فرموده رهبری مکان دفن پیکر مطهر آن بزرگ مرد عرصه عرفان و تهذیب در مسجد بالا سر در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، کنار قبر مطهر مرحوم آیت الله العظمی اراکی، بالای سر استادش، مرحوم آیت الله عبدالکریم حائری یزدی و دیگر مراجع معین شد.

    معمار و دیگر مسئولین آستانه مقدسه می گفتند: اینجا بتون است، قبری نمی شود درآورد. دوستان اظهار کردند رهبری فرموده اند، اجازه دهید ما همین مکان را می کنیم اگر بتون بود، یا اگر قبری بود او را پر می کنیم .

    اضافه کردند آقای بهاء الدینی فردی عادی نیست.
    معمار آستانه می گوید: اگر فرد عادی نیست باید زمین برای او شکافته شود، به او می گویند: شما دستور دهید زمین را بکنند ببینند قبر چگونه آماده می شود. شروع به کندن کردند نه قبری بود نه بتونی، یا پایه آجری، قبری وسیع و بکر آماده شد.
    آنها که به وجب، وجب این مکان وقوف داشتند! بعضی با این عبارت که حرف حسابی به کله شما فرو نمی رود، دوستان را مورد خطاب قرار داده که اینجا قبری نمی شود کند ! .
    در زمان حیات آیت الله بهاء الدینی وقتی درباره مکان قبر، با ایشان مذاکره شده بود، فرموده بودند:
    « آقای حاج میرزا جواد آقای ملکی گفته قبر تو پای من. »

    امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند:

    « اذا مات المؤمن بکت علیه الملائکه و بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها و أبواب السماء التی کان یصعد فیها بأعماله و ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیء لان المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینة لها:

    چون مؤمن بمیرد فرشته های آسمان و قطعه های زمین که خدا را در آنها عبادت کرده و درهای آسمانها که عبادتش از آن بالا رفته بر او بگریند و در اسلام رخنه ای افتد که چیزی آنرا نبندد. زیرا مؤمنان مسئله دان و عالم، دژهای اسلامند، مانند حصارهای شهر که بر گرد آن است. »

  20. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پیام رهبر انقلاب در فوت ایشان
    « ... مجلس او همواره معراج روح مستعد فضلای جوانی بود که می خواستند علم دین را با صفای عطرآگین عرفان دینی توأم سازند. معلم اخلاق و سالک الی الله بود و صحبت نورانی و کلام رازگشای او دل مستعد را در یاد خدا مستغرق می کرد...
    این عالم کهنسال و مراد و مقبول فضلا و علما، عمر بابرکت و پرفیض خود را در بهشتی از پارسایی و زندگی زاهدانه، در کنج محقر خانه ای که دهها سال شاهد غنای معنوی صاحبش بود، بسر آورد و بی اعتنایی به زخارف ناپایدار دنیوی را که سیره همه صاحبدلان برجسته حوزه های علمیه است درس ماندگار خود ساخت... »

  21. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز اول ورودم به قم به علت بی جایی به عنوان میهمان به مدرسه مومنیه که جدید الاحداث بود وارد شدم، ظهر برای نماز از طلبه سیدی سوال کردم کجا نماز بخوانم، به کدام مسجد بروم، سید گفت اینجا چند مسجد و چند امام جماعت دارد ولی زیرگذر، پشت بام آب انبار که سقف موقتی داشت، جایگاهی است که آیت الله حاج آقا رضا آسید صفی (آیت الله بهاالدینی) نماز می خواند و او از اولیاء خدا و ممتازین حوزه علمیه قم است.

    با هدایت سید (که نامش را فراموش کرده ام) به خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم، نماز ظهر و عصر را به او اقتدا کردم در آن زمان چند نفر در جماعت آن شخصت مجهول القدر بیشتر شرکت نمی کردند. بعد از نماز بخدمت آن بزرگوار رسیدم، بی آلایشی، صفا و طهارت نفس و حالات و برخوردهای عارفانه او مرا مجذوب نمود به طوری که سالهای متمادی اکثرا به نماز معظم له حاضر می شدم و هراز چند گاه طلبه ای را به خدمت ایشان و نماز او می بردم.

    ارادت حقیر تا پایان عمر ایشان ادامه داشت و الان نیز به او عشق می ورزم و به روابط دیرینه خود با آن بزرگوار افتخار می کنم.

    ایشان در حاشیه حوزه تدریس می کرد و زندگی می نمود و هرگز در متن حوزه وارد نشد. از شهرت طلبی فرار می کرد و قدمی جهت اشتهار برنداشت و گامی جز به سوی عبودیت و بندگی خدا نمی گذارد. بعضی دوست دارند از کرامت های این گونه شخصیت ها بگویند و بنویسند و بشنوند ولی روش معرفت انسانها را حقیر به کرامت ها نمی دیدم ، بلکه شخصیت باطنی عرفا را از کرامت انسانی و نفسانی آنها تشخیص می دادم.

    معیار انسان شناسی، ولی خدا شناسی، محب اهل بیت شناسی را در بندگی و اطاعت خدا، بی آلایشی و وارستگی از مظاهر دنیا می دیدم. عشق و محبت و معرفت به خدا و اولیاء خدا (چهارده معصوم) صلوات الله علیهم اجمعین معیار، توالی روح و اندیشه اولیا خداست.

    تقریبا سی سال روابط صمیمانه با مرحوم آیت الله بهاالدینی داشتم ، قبل از انقلاب هم درس خارج می فرمود و هم کتاب لمعه را تدریس می کرد ، حال آن که نوعا کسانی که تدریس خارج فقه و اصول دارند ، تدریس سطوح نمی کنند. شاگردان آن مرحوم گرچه معدود بودند لکن عموما متخلق به اخلاق و صفات محموده شدند.

    در بین شاگردان و تلامیذ ایشان سه شخصیت برجسته تر از دیگران (البته این نظر حقیر است و مدعی نیستم صد درصد صحیح باشد) عبارتند از حضرات حجج اسلام: مرحوم حاج شیخ حسن معزی ، حاج شیح محمد نصیری قمی، حاج شیخ محمود امجد کرمانشاهی. و این ناچیز ارادت دیرینه خدمت این بزرگواران داشته و دارم ولی در میان تمام شاگردان و علاقه مندان به مرحوم بهاالدینی ، شخصیت بارز و چهره درخشان مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن معزی (رفیعا) نورانی تر و درخشان تر از همگان بود، حدود بیست سال با مرحوم معزی دوستی تنگاتنگ داشتم به طوری که لااقل روزی یک مرتبه به منزل ما می آمد.

    طی بیست سال رفاقت می توانم قسم یاد کنم که یک غیبت ، یک گناه بلکه یک مکروه از ایشان ندیدم ، شخصیت مرحوم معزی به قدری زیبا ساخته شده بود که به جرات می گویم سالهای طولانی بایستی سپری شده و سرمایه های کثیری باید در حوزه های علمیه خرج گردد تا نمونه مرحوم معزی ساخته شود .

    او از کلیه علایق دنیوی رها گشته سبک گام زیست و سبک بال به عروج عشق و معرفت پرداخت. هرگاه هموم و غموم دنیوی به او روی می آورد مصاحبت اخیار را داروی درد خود قرار می داد و یا به عبادت و راز و نیاز می پرداخت و یا به زیارت امام رضا علیه السلام، حضرت معصومه(س)، جمکران و ... می رفت تا کاستی ها را جبران و ثقالت و کسالت برخورد اغیار را فرو ریزد و همچنان طی طریقت نمود به طوری که تجرد نفس از نفسانیات در رفتار، کلام و گفتار حتی در نگاه او آشکار و هویدا بود.

    پیشنهادهای زیادی از طرف دولت و ملت به او می شد که به علت عدم تناسب مشاغل پیشنهاد شده با سیر و سلوک معنوی، رد می فرمود و انصافا می توان گفت عاش سعیدا و مات سعیدا

    مرحوم معزی گاها مکاشفاتی داشت، با این که بسیار کتوم بود گاهی برخی از مکاشفات خود را برای اخیار بیان می کرد از جمله اینکه می فرومود: چند مرتبه تا بحال مرحوم آقا فخر تهرانی را در کوچه و خیابان دیده ام.

  22. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روزی یکی از شاگردانش منزل حقیر آمد، پرسیدم از آقا چه خبر (حال آیت الله بهاالدینی را جویا شدم) . گفت الان در خدمت ایشان بودم، فرمود ، از زمان فوت مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تا به حال سه نفر شفاها از وجود مقدس امام زمان (عج) اذن تصرف در سهم مبارک آن حضرت را گرفتند و یکی از آن سه نفر من (یعنی آیت الله بهاالدینی) بودم. حقیر (مبشر) می گوید اگر حافظه خیانت نکند چنانچه به یاد دارم اولین کسی که بعد از مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی اذن تصرف شفاهی از امام زمان گرفت، مرحوم آیت الله سید عبد الهادی شیرازی بود و نفر سوم آیت الله بهاالدینی و نامی از نفر دوم برده نشده است.

  23. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همانطوری که روزی فرمود: امسال در موسم حج، در خیمه ای که امام زمان علیه السلام حضور داشت، عده ای در محضر مبارک آن حضرت (روحی فداه) نشسته بودند ، ذکر خیر آقا فخر تهرانی شد. پس از شنیدن این مطلب، حقیر خدمت آقا فخر تهرانی رسیدم و آنچه آیت الله بهاالدینی فرموده بود ، به ایشان عرض کردم . مرحوم آقا فخر تهرانی گریست و فرمود من هیچ لیاقتی در خود نمی بینم ، لطفی که شده به خاطر خدمت به مادرم می باشد سپس فرمود نمی دانم آیت الله بهاالدینی به چه طریق مطلع شد آیا صحنه مذاکره را در مکاشفه دیده، آیا به او (اوتاد، ابدال) خبر دادند، آیا ... نمی دانم چگونه خبردار شد.

    مرحوم آیت الله بهاالدینی با ارواح عالم برزخ رابطه داشت ، بعد از فوت فرزند ارشدش مرحوم حاج حمید آقابهاالدینی ، می فرمود گاهی حاج حمید آقا به دیدن من می آید آنقدر کنار من می نشیند که به او می گویم، تو هم آنجا کار داری می خواهی بروی ، برو...

  24. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روزی عده ایی از پاسداران اصفهان خدمت آقا رسیدند. در مورد یکی از پاسدارانی که مفقود الاثر بود و هیچ گونه اطلاعی از وضعیت او نداشتند که آیا اسیر یا شهید شده است، پرسیدند. فلانی (نام آن پاسدار را فراموش کرده ام) چه شده - آیت الله بهاالدینی بعد از مختصر تامل فرمودند ایشان الان در بهشت است. بعد از مدتهای طولانی معلوم شد که آن پاسدار شهید شده است.

    ناگفته نماند اطلاع یافتن از حالات و موقعیت مردگان طرق مختلفی دارد که در این مختصر گنجایش تفصیل نیست.

    عده ای بعد از شهادت مرحوم آیت الله شهید صدوقی خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدند و خبر شهادت مرحوم صدوقی را به مرحوم آیت الله بهاالدینی دادند، فرمود آقای صدوقی دیشب اینجا بود و با هم گفتگو داشتیم.

    آیت الله بهاالدینی زبان حیوانات را می فهمید ، این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قران کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت . در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود .

  25. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  26. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مرحوم آیت الله بهاالدینی روزی به یزد دعوت شدند ، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام گوسفندی را پیش پای آقا ذبح می کند، وقتی گوسفند را می آورند آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند ، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم.

  27. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  28. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    آیت الله بهاالدینی به مرحوم امام خمینی و مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی علاقه زیادی داشت. برادر آیت الله بهاالدینی یعنی مرحوم حاج آقا محمد بازرگان گفت: بعد از قیام مرحوم امام و آزادی کوتاه مدت آیت الله خمینی که علما به دیدن ایشان رفتند و آقای خمینی از عده ای علما بازدید فرمود، روزی به دیدن اخوی آیت الله بهاالدینی آمده قبل از ورود امام به برادرم گفتم چگونه پذیرائی کنیم . فرمود جعبه گزی در آن جاست بیاور، آوردم درب آن را باز کردم دیدم دو دانه گز بیشتر نیست، گفتم آقا جعبه خالی است فقط دو دانه گز دارد، گفت همین کافی است، او (امام خمینی) اگر بخواهد میل کند یک دانه خواهد خورد، نه او اهل این حرفاست نه من!

    بی آلایش بودن این بزرگ مرد از رفتار و ملاقات با بزرگ مرد تاریخ اخیر معلوم می شود. مرحوم حاج آقا محمد بازرگان می گفت وضع مادی آقا در زمان آیت الله بروجردی بسیار بد بود چند سال دندان ایشان عیب داشت و درد می کرد ولی پول نداشت به دندان پزشک مراجعه کند. درد را تحمل می کرد ولی از آیت الله بروجردی تقاضای کمک نکرد. همین تحمل ها باعث شد که رازق را غیر از خدا نبیند و به مقامی برسد که رزق من حیث لا یحتسب نصیب او گردد.

  29. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  30. #25
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این داستان را بارها در ملاقات با دانشجویان و پاسداران عزیز و طلاب محترم گفته ام. رزق بر دو نوع است 1 – یحتسب 2 – لا یحتسب .

    نوع اول که رزق محاسبه شده است مثل حقوق کارمندان که انسان قطع دارد هر ماه فلان مقدار می گیرد . نوع دوم یعنی رزق من حیث لایحتسب به سه قسم تقسیم می شود:

    1 – رزقی که از محاسبه ذهنی انسان خارج است ولی اسباب و علل آن مادی است و مثال این نوع را با نقل داستانی از آیت الله بهاالدینی عرض می کنم.

    روزی یکی از شاگردان و نزدیکان آقا که ثقه می باشد برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا علیه السلام شد، گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود برویم. گفتم چه وقت فرمود الان ، عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. با خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم ، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدم تا سر خیابان ، منتظر ماندیم ناگهان دیدم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید وقتی نزدیک آمد ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت آقا این پول مال شماست ، آقا فرمود فلانی بگیر و برویم.

  31. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  32. #26
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود می باشد و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق و ...می بینند و به این معارف یقین دارند.

    قسم دوم رزق من حیث لایحسب آن است که از ذهن و اندیشه و محاسبه انسان خارج باشدو اسباب و علل رزق مرئی و دیدنی نباشد برای توضیح داستانی از آقا فخر تهرانی نقل می کنم:

    ایشان روزی بعد از ایام اعتکاف به منزل حقیر آمد . به آقا فخر عرض کردم چه خبر ؟، فرمود: امسال در ایام اعتکاف گفتم خدایا رزق من حیث لایحسب خود را به من نشان بده، در صحن مسجد امام (سه راه بازر قم مسجدی است به نام مسجد امام حسن عسکری (ع) که به امر آن حضرت بنا شده و معمولا هر سال در آنجا اعتکاف برقرار می شود). ایستاده بودم پیراهن بلندی پوشیده بودم که یک جیب خالی داشت، بعد از درخواست من از خدا ناگاه دیدم جیب پیراهنم پر از پول شد و حال این که هیچ کس در اطراف من نبود.

    این نوع رزق نیز خالی از محاسبات ذهنی است و علت آن شخص یا موجودی نامرئی است. قسم سوم رزق من حیث لایحسب آن است که انسان محاسبه آن رزق را نکرده باشد و رزق و علت آن هر دو معنوی باشد یعنی علت های دنیوی ناشته باشد و این همانند رزق حضرت مریم سلام الله علیها است هرگاه ذکریا به محراب وارد می شد می دید که انواع میوه های تازه بهشتی در کنار مریم می باشد.

    منبع: سایت آیت الله مبشر کاشانی

  33. 2 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  34. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 27,886
    سطح : 98
    Points: 27,886, Level: 98
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 464
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    معصیت، انسان را به شیطان نزدیک می کند و بندگی خدا، انسان را به خدا.

    خدا همه را موفق بدارد. در راه حق حرکت کنید و در راه الهی متحرک باشید.

    اگر کند هم باشید نافع است.

    * کتاب شهره آفاق
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  35. 5 کاربر از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده اند .


  36. #28
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-فروردین-۰۶
    محل سکونت
    اونجا,اون گوشه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,561
    امتیاز : 16,552
    سطح : 82
    Points: 16,552, Level: 82
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 298
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,881
    تشکر شده 4,148 در 1,259 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اگر کند هم باشید نافع است.

    کنارم گذاشتی که تلخم کنی؟
    شرابی شده ام ناب...
    حالا حسرتم را بکش...

  37. 4 کاربر از پست مفید Masoud 1365 تشکر کرده اند .


  38. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    «ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻧﯿﮑﯽ ﻫﺎﯾمان ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿمان ﻧﺨﻮﺍﻫیم ﺩﺍﺩ !
    ﺍﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮیم ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﮑﯽ ﻫﺎیمان ﺭﺍ ﺑﺪﻫیم ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﻮﺩیم ﻭ ﻏﯿﺒﺘﺶ ﺭﺍ ﮐﺮﺩیم!!!
    گناه، خصوصا حق الناس، اوج حماقت است نه زرنگی!

    زرنگی، بندگی خداست.
    زرنگی های ما، همه نازرنگی است.

    کسی که می گوید: سر فلانی کلاه گذاشتم،
    اشتباه می کند، بلکه فلانی سرش کلاه گذاشته است؛
    چون حق بر گردن او پیدا کرده است.»

    ┘◄ آیت الله بهاءالدینی
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  39. 2 کاربر از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده اند .


  40. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,717
    امتیاز : 13,516
    سطح : 75
    Points: 13,516, Level: 75
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 22,491
    تشکر شده 9,348 در 2,261 پست
    مخالفت
    84
    مخالفت شده 28 در 11 پست

    پیش فرض

    گمان کرده ايد با اسم کار درست مي شود. اگر کسي گفت: من بندة خدا هستم، ولي حقوق همسايه را تضعيف کرد، حقوق همشهري  ها را تضعيف کرد، تکاليف الهي را حفظ نکرد و گوش و قلب و دستش در اختيارش نبود، اين بندة شيطان است، نه بنده خدا. انسان نمي فهمد و نمي خواهد بفهمد. اگر بخواهد بفهمد، قدري جلوي معايب خود را مي گيرد. به جاي اين که عِدّه و عُدّه اي موافق با خودش پيدا کند، اگر خودش را بسازد، عِدّه و عُدّه مي آيد.
    عارف ربانی٬ آيت الله سید رضا بهاءالدینی
    تصاویر پیوست شده

  41. 2 کاربر از پست مفید Rezaa تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1