کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض حجت الاسلام والمسلمین نقویان

    حجت الاسلام نقویان شکوه نامه ای منتشر کرد - آکا

    متن شکوه نامه نقویان به این شرح است:


    دست قضا، پای انسان را به قضایایی می کشاند که دوست و دشمن را به حیرت وا می دارد چند ماهی است که دوستانی بیکار و شاید بیمار با همراهی دشمنانی بیدار، دست به کاری زده اند که بحمدالله برای عزیزان مسئول درست کرده و اینجانب را نیز مدتی است از کار و زندگی بیکار کرده اند.


    یک کلیپ یک و نیم دقیقه ای از سخنرانی های اینجانب ساخته اند و آن را از حدود سه ساعت سخنرانی در فاصله بین چندین سال صحبت ، با تقطیع و مونتاژ به هم وصل کرده که با اندکی هوشمندی می توان به این عمل نابخردانه پی برده و به انگیزه کسانی که ساعتها عمر عزیز را صرف چنین زحمت بیهوده ای نموده اند تاسف خورد و خندید.


    این تلاش ناشیانه سبب شد تا این چند سطر را جهت روشن شدن اذهان دوستان مشفق که بنده را از دور و نزدیک شناخته و بارها مورد تفقد و تلطف قرار داده اند بنگارم.


    1- تا جایی که این بنده اطلاع دارد چنین قطعه صوتی فاقد ارزش حقوقی و قضایی می باشد و برعکس، سازندگان و انتشار دهندگان آن، مجرم بوده و قابل پیگرد قانونی هستند که از مسئولان دلسوز و محترم درخواست پیگیری جدی دارم تا چنین اعمال زشت و شنیعی در جامعه اسلامی شاید برای همیشه ریشه کن گردد.


    2- اینجانب همان گونه که بارها و بویژه در رسانه ها و موقعیت های حساس تاکید کرده ام به عنوان سرباز و طلبه کوچکی در خدمت نظام و رهبری معظم بوده و هستم.


    3- این طلبه گاهی در نحوه اداره کشور زبان به شکوه گشوده است که در ایام تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری به صورت شدیدتر و گسترده تر از رسانه ها پخش شد تا جایی رهبری معظم نیز به پاره ای از اظهارات آقایان رضایت نداشتند.


    4- طالبان حقیقت را ارجاع می دهم به سخنرانی اینجانب در پنجم محرم گذشته در حسینیه جماران که با صراحت عرض کردم حاضرم بیست سال از عمرم را با یک روز از عمر شریف رهبری عوض کنم، چرا که بودن یا نبودن امثال بنده دردی را از جامعه دوا نخواهد کرد اما به رهبری که ستون خیمه نظام است اگر خدشه ای وارد شود به هستی نظام لطمات جبران ناپذیری وارد خواهد شد که متن آن عرایض در سایتهای متعددی موجود است.


    5- گله از دوستانی لازم است که چطور از عرایض صریح و شفاف بنده که حدود 10 سال از معدود افرادی بودم که در محضر رهبر معظم انقلاب در مناسبت های مختلف سخنرانی کرده ام و بارها از طرف ایشان و شخصیت های حاضر در آن جلسه مورد تشویق قرار گرفته ام چشم پوشیده و به یک قطعه مونتاژ و تقطیع شده استناد جسته اند، زهی مروت و تقوی!!


    6- چه عمل صالح و کار نیکویی بود اگر دوستان، به خود زحمت می دادند و این دو یا سه نوار سخنرانی را که جمعا کمتر از سه ساعت وقت عزیزان را می گرفت استماع می فرمودند تا معلوم شود در قسمت ابتدایی که گفته ام: «بنده برای سخنرانی در بیت رهبری لب و لوچه ام آب نمی افتد» در چه موضوعی و یا چه زمینه ای و در جواب چه عزیزی و چرا این جمله را گفته ام و در کنار آن که عرض کرده ام :« بنده البته دست رهبر عزیز را می بوسم ولی برای قول و قرارهایی که بیش از شش ماه قبل وعده کرده ام بیشتر ارزش قائلم چرا که شهادت اباعبدالله (ع) هم به خاطر بد قولی مردم کوفه بوده و حقیر نمی توانم پا بر سر قولی که از قبل وعده داده شده ، گذاشته تا در محضر رهبر معظم سخنرانی کنم که حتی خود ایشان هم این کار را عملی ناشایست می دانند» که این جملات را تماما حذف و فقط آن جمله ای که مقصود ناشایست آقایان با آن تامین می شد را در کلیپ آورده اند که چنین کار خبط و خطایی را با آیات شریفه قرآن نیز می شود انجام داد.


    در ضمن آن بخشی که کلمه (آقا) چندبار در آن تکرار شده مربوط به اشخاص دیگر و در جای دیگری بیان گردیده است که آن را به اینجا چسبانده و منظور شیطانی خود را از آن به مخاطبین القاء نموده اند.


    7- اگر بنده هم ، همانند بعضی از افراد زود رنج از کوره در رفته و به خاطر تعطیل نمودن چند سخنرانی در شهرهای مختلف که با تهدید آقایانی از مراکز گوناگون و نهادهایی که دوستان دیروز و امروز اند، کار را به قوه قضائیه می کشاندم و برای دفاع از حقوق پایمال شده دست به تبلیغات رسانه ای پر سر و صدا می زدم که هم دشمنان خوشحال و هم دوستان ملول و نگران می شدند کار عاقلانه ای به حساب می آمد؟! که اگر چه مکررا از ناحیه دوستان دلسوز، تشویق به این کار شدم اما خود را به خدای مهربان و روز بازخواست الهی واگذار نمودم که :


    کار خود را به خدا باز گذاری حافظ

    / ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی


    8. در پایان نصیحتی از سر شفقت و وظیفه مندی به دوستانی دارم که خود را مدافع حریم رهبری و انقلاب و نظام می دانند:


    الف) همانگونه که امام راحل(ره) فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» یعنی اگر قرار است خدای ناکرده بلایی بر سر این انقلاب خونین بیاید با دست خودی ها خواهد آمد، آن هم به تعبیر رهبر حکیم و فرزانه با بی بصیرتی و نادانی و از سر غیرت های نابجا و طرد دوستان دلسوز و جذب نامحرمان ریاکار و متظاهر، همانطور که رهبر معظم هم در اوج روزهای فتنه در نماز جمعه فرمودند: روش ما جذب حداکثری و دفع حداقلی است، که باید از این دوستان غیور پرسید، آیا تاکنون به عدد انگشتان دست، افرادی را جذب به اسلام و انقلاب کرده اند یا فقط در طرد و دفع، کارآمد بوده و رکورددار هستند؟!


    ب) اگر به اندک بهانه ای افراد را از جرگه انقلاب و انقلابیون خارج کردیم و هر روز بر تعداد از خط رفته گان بیفزاییم و در بوق و کرنا و با تبلیغات پر سر و صدا همگان را نیز باخبر کنیم که فلان آقا و فلان طلبه و فلان آیت الله و فلان مرجع و فلان رزمنده هم با انقلاب و رهبری، زاویه پیدا کرده و در لیست مخالفان درآمده اند، آیا این کار به نفع نظام و رهبری معظم خواهد بود؟ آیا برای مردم و افکار عمومی، سوالی و شبهه ای پیش نخواهد آمد که چرا هر روز یک نفر از جمع هواداران نظام خارج می شود؟!


    چو پرده دار به تیغ می زند همه را / کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند


    والسلام .ناصر نقویان
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  2. 2 کاربر از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    گفت و گویی صمیمانه با حجت الاسلام والمسلمین نقویان


    «ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﯿﻢ»
    «ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺎﺻﺮ ﻧﻘﻮﯾﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ. ﻃﻠﺒﻪ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﻗﻢ؛ ﻭ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺳﺎﻝ 65 ﺍﺯ ﺑﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﻢ ﺁﻣﺪﻡ. ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ 60 ﺗﺎ 65 ﺩﺭ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ 71- 72 ﻫﻢ ﺩﺭ ﻗﻢ؛ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﻢ».
    ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺣﺠﺖ ﺍﻻ ﺳﻼ ﻡ ﻭ ﺍﻟﻤﺴﻠﻤﯿﻦ ﻧﺎﺻﺮ ﻧﻘﻮﯾﺎﻥ، ﻭﺍﻋﻆ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺟﺴﺘﺔ ﺣﻮﺯﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ: «ﻟﻄﻔﺎً ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﯿﺪ».
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﺔ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ، ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ.
    ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮﯼ 5/1 ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﺎ ﻣﺠﻠﺔ ﺍﻣﺎﻥ، ﺑﻪ ﻧﮑﺎﺕ ﺟﺎﻟﺐ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪﺓ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ، ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺷﯿﻮﺓ ﺩﺭﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﮐﺴﺐ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺮ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺔ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺔ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ.ﺍﮔﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﻧﻘﻮﯾﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؟
    ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﺖ ﺷﻌﺮ ﺣﺎﻓﻆ، ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﻢ ﮐﻪ
    «ﻣﯽ ﺧﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﻣﻔﺘﯽ ﻭ ﻣﺤﺘﺴﺐ                       ﭼﻮﻥ ﻧﯿﮏ ﺑﻨﮕﺮﯼ ﻫﻤﻪ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ»
    ﺧﺐ ﺣﻘﻪ ﺏﺍﺯﯼ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩﻡ!! ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: «ﺍﻥ ﺍﻻ ﻧﺴﺎﻥ ﻋﻠﯽ ﻧﻔﺴﻪ ﺑﺼﯿﺮﻩ». ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ، ﭘﻮﺳﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﮔُﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﻮﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﭼﻖﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﯾﻢ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻕﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺖ ﮐﻨﺪﻥ، ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺸﻮﺩ!ﺝﻧﺎﺏ ﺁﻗﺎﯼ ﻧﻘﻮ ﯾﺎﻥ! ﺟﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺿﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ، ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺫﻭﻕ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﺔ ﮐﺸﻮﺭ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
    ﻣﺮﺩﻡ، ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻼ ﻥ ﮐﺲ، ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢِ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝﻣﻮﻻ ﻧﺎ:
     ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻟﯽ، ﺻﻠﺤﺸﺎﻥ ﻭ ﺟﻨﮕﺸﺎﻥ   ﻭﺯ ﺧﯿﺎﻟﯽ، ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﻭ ﻧﻨﮕﺸﺎﻥ
    ﻭ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ
     ﺁﻥ ﺧﯿﺎﻻ ﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻡ ﺍﻭﻟﯿﺎﺳﺖ   ﻋﮑﺲ ﻣﻬﺮﻭﯾﺎﻥ ﻭ ﺑﺴﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﺳﺖ
    ﻣﺎ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ.ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟!
    ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻬﺸﺖ! (ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ) ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ.
    ü                                ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﻬﺸﺖ ﺟﺎﯼ ﺗﻨﺒﻞ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ! ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺁﻗﺎﯼ ﻧﻘﻮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺟﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﯾﺎ. ..؟!
    ﺑﺎﻷ ﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﺑﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﻮﻻ ﻧﺎ؛ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺍﻭﺳﺖ:
    ﺗﻮ ﻣﮕﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﺷﻪ، ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ   ﺑﺎ ﮐﺮﯾﻤﺎﻥ، ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺑﺎﻷ ﺧﺮﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﻣﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺟﺰ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭﯼ ﭼﯿﺰﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؛ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﻣﺎ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ (ﺑﻬﺸﺖ) ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﺪ.
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  4. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﻣﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻫﺪﻑ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟
    ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﻔﻈﺶ ﮐﻨﺪ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻃﻠﺒﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ:«ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﺎﻥِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺃﺳﺸﺎﻥ، ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ، ﮔﻮﺷﺔ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ».
    ﯾﮏ ﺑﯿﺘﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﺣﺎﻓﻆ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
    ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺯﺍﺭﺕ ﺑﮑﺸﻢ، ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ  ﮐﻪ ﻧﻬﺎﻧﺶ، ﻧﻈﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻝ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ
    ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺍﺳﻢ ﻭ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﺭﺑﯿﺎﻭﺭﻡ، ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ.
    ü                                ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﻫﺪﻓﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
    ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:«ﻫﺪﻓﺖ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﭼﯿﺴﺖ؟» ﮔﻔﺖ: «ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﻗﯿﻠﻮﻟﻪ!»؛ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﯼ ﺣﻮﺯﻩ، ﺁﺩﻡ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ! ﻣﺎ ﺍﻵ ﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻨﺪ! ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻟﻌﺐ ﺍﺳﺖ؟! ﺧﺐ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻘﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻧﻘﺸﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﻧﻌﺶ»! ﻣﻮﻟﻮﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ «ﻣﺎ ﺩﺭ ﺗﺴﻠﯿﻢ، ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻧﯿﻢ». ﺑﺎﻷ ﺧﺮﻩ ﻧﻘﺶ ﻧﻌﺶ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﮏ ﻧﻘﺸﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺶ، ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ.ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﺎﻥ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟
    ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺓ ﻣﻦ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻗﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ «ﻗﻮﻡ» ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺮﺕ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺳﺮﻣﻨﺸﺄ ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  6. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﭼﻖﺩﺭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺪﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ، ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ، ﺑﺎ ﭼﻪ ﻣﺸﮑﻼ ﺗﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
    ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﻃﻠﺒﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﺬﺭ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺬﺭ، ﻫﺪﻓﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮﻭﺩ؛ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﻮﻩ ﺑﺪﻫﺪ. ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﻻ  ﺭﻓﺘﻦ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﻮﺩ! ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻧﺸﯿﻦ ﺧﺎﮎ ﺑﺸﻮﺩ. ﻣﻌﺮﺍﺟﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﻘﺸﺔ ﺩﺭﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻃﻠﺒﮕﯽ، ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺨﻄﯽ ﮐﻨﺪ، ﻗﻄﻌﺎً ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ.
    ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻧﻘﻮﯾﺎﻥ، 5 ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺪﺷﺖ ﻭﺭﺍﻣﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﻗﻢ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻦ ﻧﻤﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 15 ﺳﺎﻝ، ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﺩ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﻫﻢ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﻮﺩ، ﺑﺎﻻ ﺧﺮﻩ ﺁﺩﻡ ﻣﺴﺘﺄﺟﺮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
    ﺍﻗﺒﺎﻝ ﯾﮏ ﺷﻌﺮ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ:
    ﻣﺮﺗﻀﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﮐﺰ ﺗﯿﻎ ﺍﻭ، ﺣﻖ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ   ﺑﻮ ﺗﺮﺍﺏ ﺍﺯ ﻓﺘﺢِ ﺍﻗﻠﯿﻢِ ﺗﻦ ﺍﺳﺖ
     ﺍﻭ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺟﺎﻧﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻫﺴﺘﻪ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺟﺎﻧﺶ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﻮﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺧﺎﮎ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻫﺪ. ﺩﺭﺭﻭﺍﯾﺖ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻣﺆﻣﻦ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺗﻌﺐ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﺶ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ.
     ﺍﮔﺮ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭﯼ، ﺟﺎﻧﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ   ﻭﮔﺮ ﺟﺎﻥ ﭘﺮﻭﺭﯼ، ﺗﻦ ﭘﺮ ﺑﮕﯿﺮﺩ
     ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﻝِ ﺩﺭﺳﺖِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻃﻠﺒﮕﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﯿﺰ 15 ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﺬﺭ، ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻕ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩ. ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯﺩﺭ ﻫﻤﺔ ﻋﺎﻟﻢ، ﻧﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﺍﺳﺖ، ﻧﺸﺎﻥ ﮔﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺴﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
    ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﻣﺎ ﺩﻭ ﻧﻮﻉ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ؛ ﯾﮑﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﯿﻔﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺷﯿﭙﻮﺭﯼ! ﺁﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﻓﺮﺍﺥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻨﮓ ﻭ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ؛ ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﭙﻮﺭ، ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻭﺭﻭﺩﺷﺎﻥ، ﺗﻨﮓ ﻭ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎ، ﻧﻐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺍﺯﺷﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺟﺎﯼ ﻓﺮﺍﺥ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
    ﻃﻠﺒﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺩ. ﯾﮏ ﻟﻤﻌﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ، ﻋﺒﺎ ﻭ ﻋﻤﺎﻣﻪ ﺳﺮﺵ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﺮﻭﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ. ﺍﯾﻦ ﺣﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺷﺪﺵ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺨﺘﮕﯽ ﺑﺮﺳﺪ. ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻦ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ. ﻧﻘﺸﻪ ﻭ ﻃﺮﺡ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ.
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  8. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺎﻟﯽ، ﻫﺪﻑ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﮕﺎﻩ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
    ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ: «ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﻔﺘﺔ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﻤﯿﺮﯾﺪ، ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟» ﮔﻔﺖ: «ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻵ ﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ». ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ، ﻫﺪﻓﺶ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺵ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ü                                ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺤﻀﺮﯾﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺳﯿﺮ ﻭ ﺳﻠﻮﮎ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﻮﺍﺕ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ، ﻫﻤﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﺍﻣﺎ - ﻓﯽ ﺍﻟﻤﺜﻞ- ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ، ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﻭ ﺳﯿﺮ ﻭ ﺳﻠﻮﮎ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻄﺮﺡ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﻭ، ﭼﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
    ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﺳﻼ ﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﻣﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺮ ﭘﺎﻻ ﻥ ﺩﻭﺯ، ﺷﯿﺦ ﺭﺟﺒﻌﻠﯽ ﺧﯿﺎﻁ، ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺪﺍﺩ -ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻫﻨﮕﺮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻧﻌﻞ ﺍﺳﺐ ﺳﺎﺯ ﺑﻮﺩ- ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﯾﮏ ﭘﻨﺒﻪ ﺩﻭﺯﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺗﻬﺮﺍﻥ؛ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﺵ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻣﻮﻻ ﻧﺎ، ﺁﺏ ﻭ ﺗﺸﺘﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
    ﺗﺸﻨﮕﺎﻥ ﮔﺮ ﺁﺏ ﺟﻮﯾﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ   ﺁﺏ ﻫﻢ ﺟﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ، ﺗﺸﻨﮕﺎﻥ
     ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ، ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﺔ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻗﺮﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺵ ﭼﯿﺴﺖ.
    ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ، ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭ، ﯾﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ، ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ، ﻣﻌﻠﻢ ﻭ...، ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ، ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ. ﻧﻈﺎﻡ ﺧﻠﻘﺖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺔ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﺎﻍ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻮﺗﺔ ﮔﻮﺟﻪ ﻓﺮﻧﮕﯽ، ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺮﻭ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻧﻬﺎﻝ ﯾﮏ ﻓﺼﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ، ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ.
    ﺍﮔﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻣﺜﻼ ً ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﯿﺎﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﺎﻃﯽ، ﺩﺭﺱ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﭼﺔ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ، ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻗﯿﭽﯽ، ﺧﻠﻌﺖ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺸﮑﻼ ﺗﯽ ﻫﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎ ﻭ ﭘﺎﺭﮔﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﺍً ﯾﮏ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﻓﺎﺧﺮﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻫﻢ ﺍﻭﻝ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺷﯿﺎﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ؛ ﺑﻌﺪ ﻓﻀﺎﯼ ﮔﻞ ﻭ ﮔﯿﺎﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
    ﻧﮑﺘﺔ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺷﻐﻠﺶ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻣﯿﻨﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﮑﻨﺪ ﭘﺎﺭﭼﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺪ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻗﺮﺁﻥ، ﯾﮏ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﻣﮑﺘﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ. ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﻭَ ﻻ  ﺗَﺒْﺨَﺴُﻮﺍ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﺃَﺷْﯿﺎﺀَﻫُﻢ»[1]
    . ﻣﮑﺎﺗﺐ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﻗﺮﺁﻥ، ﺑﺎﻻ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻕﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﭼﻖﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻖﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺣﻖ ﺍﻭ ﮐﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ؛ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺮﻓﺎً ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺭﺿﺎﯾﺘﺶ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ.
    ﺧﯿﺎﻁ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ، ﺑﻘﺎﻝ ﻭ...، ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ، ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺟﺔ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﺪ ﺍﻵ ﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﯾﺮﮐﺎﻧﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﮐﺎﺭﺍﻧﻪ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﻮﺩ.
    ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ، «ﺩﺭﻭﻍ» ﻭ«ﺻﺪﺍﻗﺖ»، ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ؛ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﻭﻍ، ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺻﺪﺍﻗﺖ- ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﻮﺩ- ﺭﺍ ﭘﻮﺷﯿﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻟﺨﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺯﺷﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﯿﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺣﮑﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ، ﻋﻘﻠﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺗﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﺩﻭﺭ ﺍﻭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮐﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ، ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
    ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻭﻟﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺒﺎ، ﺗﻦ ﺍﻭﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ، ﻧﺎﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﯼ ﻫﺎ، ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﺔ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻫﺎ ﻭ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺗﺶ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  10. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  11. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻮﻻ ﻧﺎ:
    ﺩﻻ  ﻧﺰﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﻭ، ﮐﻪ ﺍﻭ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺗﺮ ﺩﺍﺭﺩ
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻋﻄﺎﺭﺍﻥ، ﻣﺮﻭ ﻫﺮ ﺳﻮ، ﭼﻮ ﺑﯽ ﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﮐﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﮐﺎﻥ، ﺷﮑﺮ ﺩﺍﺭﺩ
    ﯾﺎ ﺑﯿﺘﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
    ﺗﺮﺍﺯﻭ ﮔﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﭘﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﺍﻥ ﺭﻩ ﺯﻧﺪ، ﻫﺮ ﮐﺲ ﯾﮑﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺑﯿﺎﺭﺍﯾﺪ، ﺗﻮ ﭘﻨﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺭ ﺩﺍﺭﺩ
    ﯾﻌﻨﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﺮﺍﺯﻭ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ، ﺯﯾﺒﺎ؛ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﺮﯾﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﯾﮏ ﺣﻘﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻃﻼ ﯼ ﻧﺎﺏ ﺍﺳﺖ! ﺍﺯ ﺳﻮﯾﯽ، ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﻗﯿﻤﺘﯽ، ﺩﻭ ﻧﻮﻉ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﯽ؛ ﮐﺎﻏﺬ ﮐﺎﻫﯽ ﯾﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ 10 ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ، ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ 5 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﺗﺮﺍﻭﻝ ﭼﮏ 500 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ، ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ!
    ﻣﺎ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻓﻼ ﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﻢ، ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﻢ: «ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﻘﺒﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟!»
    ﻟﺬﺍ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺟﻨﺲ، ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺑﺎﻻ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﺑﺪﻝ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺳﮑﺔ ﻃﻼ  ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻃﻼ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ، ﻃﺮﻑ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ 10 ﺑﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ  ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
    ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻇﯿﻔﺔ ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺠﺎﺏ -ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺗﻮﺃﻡ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻠﮏ ﺁﻣﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ- ﯾﮏ ﻧﻮﻉ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻫﺴﺖ؛ ﻭ ﺑﺮﻋﮑﺲ، ﺁﻥ ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ، ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﭼﻪ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ.
    ﺑﺬﺭ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻤﯽ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ، ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ: «ﺳَﻼ ﻡٌ ﻋَﻠَﯿﮑﻢْ ﺑِﻤﺎ ﺻَﺒَﺮْﺗُﻢ»[2]
    . ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ «ﺑﻤﺎ ﺻﻠﯿﺘﻢ» ﯾﺎ «ﺣﺠﺠﺘﻢ»؛ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻟﺬﺍ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﺒﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩ.
    ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺻﺒﺮﺍً ﯾﺎ ﺑﻨﯽ ﺍﻟﮑﺮﺍﻡ»؛ ﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺯﺍﺩﮔﺎﻥ، ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ؛ ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﻗﻄﻌﺎً ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﮔﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ، ﻭ ﺷﯿﻮﺓ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺋﻞ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻗﺮﺏ ﺧﺪﺍ، ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻫﺎﺳﺖ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﺔ ﺣﻘﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺷﯿﺎﺩﯼ ﻫﺎ، ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﺍﺗَّﺒِﻌُﻮﺍ ﺍﻟْﻤُﺮْﺳَﻠﯿﻦ»[3]
     ﯾﺎ «ﺍﺗَّﺒِﻌُﻮﺍ ﻣَﻦْ ﻻ  ﯾﺴْﺌَﻠُﮑﻢْ ﺃَﺟْﺮﺍً »[4]
    ؛ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﺩﮐﺎﻥ ﻭ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺮﯾﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻷ ﺧﺮﻩ ﭘﻮﻝ ﻭ ﭘﻠﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺟﯿﺐ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﻨﺪ، ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﮑﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ!
    ü                                ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ! ﺍﻵ ﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﻣﻦِ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﯾﺎ ﻃﻠﺒﻪ ﯾﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮ، ﺩﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺸﺨﺺ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻨﺰﻝ ﮔﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟!
    ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﺷﻤﺎ، ﺩﻗﯿﻖ ﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﻧﺤﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﺜﻞ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ. ..، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺑﺪﻫﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻗﺮﺁﻥ- ﮐﻪ ﻗﻄﻌﺎً ﯾﮏ ﺭﺳﺎﻟﺔ ﻋﻤﻠﯿﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺔ ﻣﺎﺳﺖ- ﯾﮏ ﺟﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻠﻪ! ﺍﯾﻦ ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺕﺩﺭﯾﺲ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﺧﻀﺮ ﻗﻢ، ﮔﻮﺷﺔ ﻏﺰﻟﺖ ﺑﮕﺰﯾﻦ. ﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﭼﻠﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻬﻞ ﺭﻭﺯ ﭖﺩﺭﺕ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﺮﻧﺠﺪ؛ ﯾﺎ ﭼﻬﻞ ﺭﻭﺯ، ﻧﮕﺎﻩ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻨﯽ، ﺩﺭ ﺧﺎﻧﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺮﮎ ﻧﮑﺸﯽ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﻭ ﻫﻢ ﭼﺸﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ. ...
    ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﻢ. ﻣﺜﻼ ً ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩ. ﻗﺮﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺬﺭ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯼ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ! ﻣﺜﻼ ً ﺍﮔﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﯼ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ؛ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﺴﻤﻮﻡ؛ ﻭ ﻟﺬﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﺨﻮﺭﯼ. ﮐﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﮐﻠُﻮﺍ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻄَّﯿﺒﺎﺕِ ﻭَ ﺍﻋْﻤَﻠُﻮﺍ ﺻﺎﻟِﺤﺎً»[5]
    ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺭ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﺑﮑﻨﯽ.
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  12. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  13. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ، ﯾﮏ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺗﻘﻮﺍﯼ ﻣﺮﺣﻠﺔ ﭘﺎﯾﯿﻦ – ﮐﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ- ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ، ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ، ﺳﻢ ﺍﺳﺖ؛ ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺩﺵ، ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺍﺳﺖ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ 24 ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻢ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﯽ ﻣﯿﻞ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻌﺪﺓ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ ﻭﺷﻮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺖ. ﻟﺬﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ. ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﻫﻢ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﻫﺴﺘﻢ. ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯼ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧﻮﺵ ﻣﺰﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﻣﺰﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ.
    ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: «ﺑِﺎﻟْﻮﺍﻟِﺪَﯾﻦِ ﺇِﺣْﺴﺎﻧﺎً»[6]
    . ﻫﻤﻪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ. ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺮﺣﻠﺔ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ، ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭﯾﺲ ﻗﺮﻧﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺣﺲ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ؛ ﻭﻟﯽ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ.
    ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻩ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ ﺑﺠﻨﮕﺪ». ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﺩﺭﮐﺘﺎﺏ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﻖ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ. ﺟﺎﻥ، ﻣﺘﺎﻋﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﺪﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﺑﺸﻮﺩ.
    ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻫﺎ ﻭ ﻧﮑﺎﺕ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﻏﯿﺒﺖ ﻭ. .. ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﭖﺩﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺎﻻ ﺗﺮ، ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻧﻮﺑﺖ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﺑﻌﺪﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ «ﻣﻦ ﺟﺎﻫﺪ ﻓﯿﻨﺎ ﻟﻨﻬﺪﯾﻨﻬﻢ ﺳﺒﻠﻨﺎ». ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﻼ ﺵ ﮐﺮﺩﯼ، ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
    ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺠﻒ، ﻃﻠﺒﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ. ﭼﻬﻞ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻬﻠﻪ ﺭﻓﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﺁﺧﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺷﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻋﻼ ﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻼ ﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: « ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺣﻠﻪ ﺑﺮﻭ. ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺴﮕﺮ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺟﺎ، ﻣﻐﺎﺯﺓ ﭘﻨﺠﻢ، ﺳﻤﺖ ﭼﭗ، ﻣﻐﺎﺯﺓ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ، ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ».
    ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻫﻢ ﺻﺒﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺵ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺭﺅﯾﺎ، ﺻﺎﺩﻗﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ -ﮐﻤﺘﺮ ﯾﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ- ﺑﻪ ﺣﻠﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺟﺎﻥ ﺟﺎﻧﺎﻥ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
    ﺁﻗﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ. ﺍﻭﻻ ً ﺑﺒﯿﻦ ﺁﻗﺎﯼ ﻃﻠﺒﻪ! ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﻣﺎ ﮐﺠﺎﯾﯿﻢ؛ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﯼ ﻣﺜﻼ ً ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻬﻠﻪ ﯾﺎ ﺟﻤﮑﺮﺍﻥ. ﺗﻮ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ؛ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ، ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﯾﯿﻢ. ﺣﺎﻻ  ﭼﺮﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؟ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ، ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻗﻔﻠﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ. ﻗﻔﻞ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﻠﯿﺪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺜﻼ ً ﮔﻔﺖ: «ﺩﻭ ﻗﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺍﺭﺯﺩ».
    ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «ﺩﻭ ﻗﺮﺍﻥ؟! ﺍﺯ ﺳﺮِ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻗﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺍﺭﺯﺩ». ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﺑﯽ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻗﻔﻞ، ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﻭ ﻗﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺍﺭﺯﺩ». ﺧﺐ، ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﻗﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻫﻢ، ﺍﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﺵ ﺩﺭﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺣﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﯿﻢ؛ ﻭ ﻟﺬﺍ ﺗﻮ ﻫﻢﺩﺭﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﮐﻦ ﺗﺎ ﻣﺎ ﭘﯿﺸﺖ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ.
    ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ: «ﻭَ ﻣَﻦْ ﯾﺘَّﻖِ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﯾﺠْﻌَﻞْ ﻟَﻪُ ﻣَﺨْﺮَﺟﺎً»[7]
    ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺸﮑﻼ ﺕ ﺣﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﮐﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﮐﺎﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ. ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؛ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ.
    ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺟﺎ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻢ. ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ؛ ﯾﺎ ﺳﺮ ﮐﻼ ﺱ ﺩﺭ ﺭﺩﯾﻒ ﻋﻘﺐ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺫﻫﻨﺶ ﻣﺸﻮﺵ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﯿﻔﺘﺪ. ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﯾﺎ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭖﺩﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ، ﺑﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ.
    ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺣﻠﯽ ﺍﺯ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ؛ ﺩﺭ ﻏﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺣﻘﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺧﻮﺩﮔﻮﻝ ﺯﺩﻥ!
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  14. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


  15. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺩﯾﻦ ﮔﺮﯾﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺎﯼ ﻧﺴﻞ ﺣﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
    ﻧﻪ؛ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ! ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻭﺍﻗﻊ، ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﯿﺪ ﺍﻣﺴﺎﻝ، ﺑﻪ ﻣﺴﮑﻮ، ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻭﺳﯿﻪ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺴﮏ، ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺑﻼ ﺭﻭﺱ؛ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﻘﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﮐﺸﻮﺭ، ﺟﻠﺴﺎﺗﯽ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺩﯾﺪﻡ! ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺠﺎﺏ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻌﻨﺎ، ﺟﺰﻭ ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺏ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭﯼ، ﻫﺮ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺩﺭ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺰﻫﺮﺍ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺴﻼ ﻡ » ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﮐﻤﯿﻞ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺧﺐ، ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﻧﺠﺎﺑﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻫﺮﺯﮔﯽ، ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻭ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
    ﯾﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺑﺎ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻡ. ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ، ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎﻧﻤﯽ ﻫﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﻦ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﻼ ﯾﻤﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﺣﯿﻒِ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ؟!» ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺩﺏ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻢ؛ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻤﺎ!» ﻇﺎﻫﺮﺍً ﻣﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ، ﺗﺬﮐﺮﯼ ﺑﺪﻫﻢ، ﺿﺒﻂ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ.
    ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺩﯾﻦ ﮔﺮﯾﺰ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺑﻌﻀﯽ، ﺩﯾﻦ ﺳﺘﯿﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ - ﻣﺪﻋﯿﺎﻥ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﯾﻨﯽ- ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ، ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﻦ ﮔﺮﯾﺰ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ. ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﯾﮏ ﺁﻗﺎﯾﯽ، ﻣﺎ ﺁﻥ ﻕﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﺍﻥ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﻋﺬﺍﺑﯿﻢ، ﺍﺯ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
    ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻃﺒﻊ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺷﺎﻥ ﻭ ﺳﻤﺖ ﻭ ﺳﻮﯼ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﻓﻄﺮﯼ ﺷﺎﻥ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﻋﻼ ﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺩﯾﻦ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳﺮ ﻭﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ. ﺩﯾﻦ ﺟﺰﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺪﺍﺳﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺸﺮ، ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ.
    ü                                ﺷﻤﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﻠﯽ ﻭ ﺭﺧﻮﺕ ﻭ ﺑﯽ ﺍﻧﮕﯿﺰﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺷﺮﻋﯽ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ؛ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ً ﺍﻃﻼ ﻋﺎﺕ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﺔ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺣﮑﻢ ﺷﺮﻋﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟!
    ﺑﻠﻪ، ﻣﺎ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻭ ﺗﺮﻏﯿﺐ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﺮﺩ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﮐﺮﺩ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺣﺎﻻ  ﺑﺮ ﻓﺮﺽ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻫﻢ ﺑﮑﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ؟ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﺜﻞ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﺍﺯ ﺁﻣﭙﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﻣﻔﯿﺪ ﺍﺳﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﻧﯿﺰ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ، ﺍﻣﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺜﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ؛ ﻟﺬﺍ ﻧﺤﻮﺓ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ، ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ، ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺦ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﭘﺮﯾﺰ ﺑﺮﻕ! ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺍﻭ، ﻣﯿﺦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﮐﺸﯿﺪ؛ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻨﺪﯼ ﻭ ﻓﺤﺶ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺭﻓﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﻢ.
    ﻣﻦِ ﭖﺩﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻦِ ﻣﺴﺌﻮﻝ، ﻣﻦِ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ، ﻣﻦِ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺤﻞ، ﻣﻦِ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ، ﺩﺭﺳﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻢ. ﺧﺪﺍ ﺭﺣﺖ ﮐﻨﺪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﺻﻔﺎﯾﯽ ﺣﺎﯾﺮﯼ ﺭﺍ؛ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺪ ﺷﺪﯾﻢ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻌﻠﻢ ﻗﺮﺁﻧﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ؛ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﺨﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺟﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﺯﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ». ﻟﺬﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﮔﺮﯾﺰﯼ، ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺪ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ، ﺩﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﺶ، ﺳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻼ ﻩ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ (ﻉ) ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﻃﺒﻌﺎً ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ.
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ 2/98 ﺩﺭﺻﺪ ﺑﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼ ﻣﯽ ـ ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻢ ـ ﺭﺃﯼ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﺭﺃﯼ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺍﺳﻼ ﻡ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ. ﻟﺬﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺍﻋﻤﺎﻟﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﺁﻥ 98 ﺩﺭﺻﺪ، ﻣﯽ ﺷﻮﺩ 100 ﺩﺭﺻﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﺸﺪ، ﻗﻄﻌﺎً ﻣﺎ ﺑﺪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ. ﻫﯽ ﻧﯿﺎﯾﯿﻢ ﮐﺎﺳﻪ ﮐﻮﺯﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ! ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺎ، ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ!
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  16. کاربر روبرو از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1