کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 15 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 444
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb سیّد شهیدان اهل قلم/سیّد مرتضی آوینی

    ویرایش توسط adminvc12 : سه شنبه ۰۱ آذر ۹۰ در ساعت ۱۴:۳۰


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش

    من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه*ای به دنیا آمده و بزرگ شده*ام كه درهر سوراخش كه سر می*كردی به یك خانواده دیگر نیز برمی*خوردی.

    اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه*ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

    ناگهان یكی از بچه*ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده*ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.

    بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می*كردیم معمولاً* به زبان*های مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً* یادم است كه در حدود سال*های45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاش*كه همه*اش از انار نقاشی می*كشید، رفتیم. می*گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می*كردیم با یك حالت خاصی به ما می*فهماند كه به این زودی و راحتی نمی*شود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده*های هنری درس خوانده*ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی*دانستم گذرانده*ام. من هم سال*ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته*ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه*ای گذاشته*ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی*آنكه آن زمان خوانده باشم*اش- طوری دست گرفته*ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می*خواند، معلوم است كه خیلی می*فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده*ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی*شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی*آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می*زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته*ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می*گویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می*آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی*ساخته*ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده*ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته*های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان*های كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه*الله علیه»


    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز


  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده*ام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین*اند كسی هم كه فیلم می*سازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوه*گر می*شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی*ام بر این بوده است.


    با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت*های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود، مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام نداده*ام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر می*رسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.


  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



    به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته*ام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیده*ها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده*ام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كرده*ام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس*های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله*ای با عنوان تأملاتی درباره* سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رسانده*ام.


  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض دستنوشته ها



  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  8. 7 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  10. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  11. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض عکس های شهید



  12. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  13. 9 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  14. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



  15. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

    من يكي وقتي سر چند شماره از مجله سوره نامه تندي به سيد نوشتم كه يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاكي بودم.
    پلك كه روي هم گذاشتم «بي بي فاطمه» (صلوات الله عليها) را به خواب ديدم و شروع كردم به عرض حال و ناليدن از مجله، كه «بي بي» فرمود با بچه* من چه كار داري؟ من باز از دست حوزه و سيد ناليدم، باز «بي بي» فرمود: با بچه من چه كار داري؟ براي بار سوم كه اين جمله را از زبان مبارك «بي بي» شنيدم، از خواب پريدم. وحشت سراپاي وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اينكه نامه اي از سيد دريافت كردم. سيد نوشته بود: «يوسف جان ! دوستت دارم. هر جا مي خواهي بروي، برو! هر كاري كه مي خواهي بكني، بكن! ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند» ديگر طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض كردم سيد پيش از رسيدن نامه ات خبر پارتي ات را داشتم و گفتم آنچه را آن شب در خواب ديده بودم.

    راوي:يوسفعلي ميرشكاك


  16. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

  17. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  18. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

  19. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  20. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض راز چشمان سید مرتضی

    مرتضی دلخسته بود. این اواخر خنده*های همیشگی*اش را نداشت، در سال*های بعد از انقلاب جز پس از رحلت حضرت امام (ره) هرگز او را اینچنین در پیله تنهایی و اندوه ندیده بودم، ما به حسب گمگشتگی در عادات عالم ظاهر، او را كه اهل عادت نبود نشناختیم، خودیتهای ما حجاب*هایی بودند كه «بی*خودی او را از چشمانمان پنهان می*كردند، ما ضعف*های خود را در آینه وجود او به تماشا نشستیم و زبان به ملامت او گشودیم»
    عافیت
    طلبان توهمات خویش را متظاهر در وجود كسی تشخیص دادند كه نه فقط در روزگار جنگ فرزند جبهه بود كه در این روزگار هم كه از ارزش*های جنگ جز خاطره*ای گنگ نماند،* «روایت فتح» می*ساخت.
    و وای بر ما اگر با این شتاب به چنبره عقل*های عادت*زده خود گرفتار آییم و بار دیگر به بهانه آشنایی با او،* از خود بگوئیم و به بهانه بیان رنج او،* درد خود را بازگوئیم.
    منبع: راز خون

    راوی: همسر شهید


  21. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    صدای شهید

    عقل معاش میگوید که شب هنگام خفتن است...

    http://www.aviny.com/multimedia/aviny/aviny-173.mp3

  22. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  23. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض دفتر سپید, قلمی سرخ

    به چشمانش كه نگاه كردم،
    تبلور ایمان را یافتم
    سر بر خاك كه می*نهاد،
    هق*هق اشك بود و ناله*های بی*قرار
    درست از همانجا حضور خدا را حس می*كردی
    لحظه لحظه رسیدن به قرب الهی را
    خاكی و متواضع با لباس ساده بسیج
    دست در دست دلاوران از حماسه سازان گفت،
    زمان گذشت و زمانه عوض شد. اما سید هنوز با دهان روزه و دعای زیر لب از سفرهای سبز آسمانی شاهدان جان بر كف، بر دفاتر سپید با قلمهای
    سرخ می*نوشت.
    منبع: كتاب همسفر خورشید
    راوی: دالایی

  24. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  25. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مرده اوئیم و بدو زنده ایم

    مراسم عید بود مرتضی حال عجیبی داشت،* دید و بازدید آن سال برای او جلوه*ای دیگر داشت. همه ما متوجه تغییر روحیات او شده بودیم.نگران شدم اماسعی كردم كسی از این موضوع مطلع نشود. یك شب همینطور كه با هم صحبت می كردیم. گفت:«نمی دانم این روزها چه خوبی كرده*ام كه خدا این حال خوب را به من داده است»

    مرتضی ماه*ها بود كه آسمانی شده بود اما عقل زمینی، قدرت درك عشق او را نداشت، عاشقان زمین را تنگنای محبس درد می*دانند و زمانی كه پیك وصال فرا می*رسد از شادی و شعف در پوست خود نمی*گنجند و ذكر قلب و روحشان این است كه:«مرده اوئیم و بدو زنده*ایم».
    منبع: كتاب همسفر خورشید

  26. 7 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  27. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    o-اسفند-۰۴
    محل سکونت
    *shiraZ*
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,448
    امتیاز : 14,149
    سطح : 77
    Points: 14,149, Level: 77
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 301
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Album pictures10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,551
    تشکر شده 2,355 در 915 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض بسم ا.. النور

    ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد، آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در صف ما سرود شهادت بسراید؟
    سید مرتضی آوینی

  28. 10 کاربر از پست مفید yalesarate_hosein تشکر کرده اند .


  29. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,652
    تشکر شده 14,805 در 3,172 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    عالی. ممنون.

  30. 5 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  31. #21
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    o-اسفند-۲۶
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    165
    امتیاز : 3,875
    سطح : 39
    Points: 3,875, Level: 39
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 152
    تشکر شده 674 در 150 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام . چقدر اوینی به درد این زمان میخورد .

  32. 6 کاربر از پست مفید عمو تشکر کرده اند .


  33. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مرد بارانی

    تالار اندیشه مملو از هنرمندان،* نویسندگان،* فیلمسازان و ... بود.
    به سختی وارد سالن شدم.
    فیلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعید رنجبر نشستم.
    ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد.
    سكوت تلخی بر فضا حاكم گشت.
    در خیا ل خود با روشنفكری قضیه را حل كردیم:*«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم»
    در همین لحظه مردی با كلاه مشكی و اوركت سبز برخاست.
    نگاه*ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهین می كنی؟»
    سید مرتضی بود كه می خواست بر سر جهان فریاد بزند،* او تنها ایستاده بود.
    از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.
    منبع : همسفر خورشید
    راوی : رضا رهگذر

  34. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  35. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض معنای زندگی

    مرتضی دل*بسته بود، ناله*های شبانه*اش دردی جانکاه در دل داشت، که با هق*هق گریه می*آمیخت.
    سید بارها و بارها بر ایمان از شهادت گفت: از رفتن به سوی نور، پرواز کردن، بی*دل شدن، سجده*گاه خویش را با خون، سرخ نمودن، و راهی بی*پایان تا اوج هستی انسان گشودن.

    به یاد دارم که در مورد زندگی و مرگ گفت:« زندگی کردن با مردن معنی می*یابد، کلید ماجرا در مردن است، نه زندگی کردن».
    چگونه مردن برایش مهم بود؛ و خداوند آرزویش را به سر منزل مقصود رساند.
    منبع : کتاب همسفر خورشید

    راوی : دوست شهید


  36. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض قداست اشک

    مراسم نماز جمعه به پایان رسید، در حوالی چهار راه لشگر با حاجی و بچه**های لشگر بیست و هفت ایستادیم. صدای شادی و خنده همگی به آسمان بلند شد؛ قبل از خداحافظی یکی از نیروها یاد گردان «سیف» را زنده کرد. خاطرات آخرین شب فروغ ستارگان گردان سیف، دل همه را لرزاند، هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که سید آرام و بی*صدا اشک*هایش جاری شد. پرسیدم حاجی چرا گریه می*کنی؟»

    گونه*هاش تر گشت، بغضش را فرو خورد و گفت:«شما نمی*دانید چه کاری کرده*اید، شما نمی*دانید آن شب بر این بچه*ها چه گذشته!» اشک*های مرتضی صداقت بی*ریایش بود، که گونه*های لرزانش را متبرک می*ساخت. قطراتی به قداست تمام عبادت*های یک زاهد.

    منبع : كتاب راز خون

  37. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  38. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



  39. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    جوانی شهید اوینی...


  40. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  41. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    صدای شهید...
    این خیلی قشنگه

    http://www.aviny.com/Multimedia/Aviny/aviny_174.MP3

  42. 7 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  43. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض برهوت

    سعید با عجله وراد سالن شد، گله*مند بود فیلم خنجر و شقایق(1) را می*خواست، قرار شد به منزل حاجی برویم، مقابل در، که رسیدیم،* سعید
    پشت ما پنهان شد، سجاد در را باز کرد، حاجی با نگاهی خندان به کوچه آمد، سعید فیلم*ها را خواست، سید پس از چند لحظه سکوت گفت:«سعید جان! فعلاً تنها نسخه فیلم*ها دست من است.
    من اکثر شب*ها آنها را در جایی نمایش می*دهم، اگر فیلم*ها را امشب به شما بدهم باید بیست و چهار ساعت بعد برگردانی». با عهد و میثاق شدید فیلم را به قاسمی داد، با شوخی گفتم:«آقا مرتضی نگفتی! فیلم*ها را برای چه کسی نمایش می*دهی».

    حاجی نگاهش را به زمین دوخت و با خنده گفت:«بیشتر شب*ها آنها را در پایگا*های بسیج محلات نشان می*دهم،* امشب عذر آنها را می*خواهم،*اما آقا سعید فردا شب حتماً با فیلم*ها بیا».
    آوینی جوانان را از دریچه دوربین به معرکه عشق می*کشاند؛ آنگاه آنها را در برهوت رها می*کرد؛ تا خود چاره این زخم بی*هنگام را بیابند.
    1- این فیلم در مورد بوسنی است.
    منبع : کتاب همسفر خورشید


    راوی : بهزاد

  44. 9 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  45. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,509 در 2,650 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چند ماه پیش که از مکه برگشته بود تعریف می کرد که در عرفات گم شده. می گفت :" خیلی گشتم تا توانستم کاروان خودمان را پیدا کنم. من که گم بشوم دیگر چه توقعی از آن پیر مرد روستایی ." خیلی تعجب کردم. بعدها فهمیدم که حدیث داریم هر کس در عرفات گم بشود خدا او را پذیرفته است.

    مجموعه خاطرات 19 ..شهید سید مرتضی آوینی








  46. 10 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  47. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,087
    سطح : 79
    Points: 15,087, Level: 79
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 263
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض نوشته ی شهید اوینی در باره ی ایت الله خامنه ی بعد از دیدار ایشان!

    لبخند خامنه ای شفقت صبح است

    دیدیم که می شناسیمش... و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم.دیدیم که می شناسیمش،نه آنسان که دیگران را ونه حتی آنسان که خود را.چه کسی از خود آشناتر؟دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره ی خویش بیند و خود را نشناسد؟دیدیم که می شناسیمش،بیش تر از خود...تا آن جا که خود را در او یافتیم،چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را ...واز آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستردیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

    آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی ، می دیدیم که لبانش فانی است،اما کلامش باقی.چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش ...چه بگویم؟کاش گوش نامحرمان نمی شنید.

    پهندشت «حدوث»،افقی بود تا «طلعت ازلی» او را اظهار کند و «زمان فانی»،آینه ای که آن «صورت سرمدی»را.

    دیدیم که می شناسیمش و او همان است که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم،در خورشید آنگاه که می تابد،در ابر آنگاه که می بارد،در آب باران آنگاه که در جست وجوی گودال ها و دره ها برمی آید،در شفق صبح،در صراحت ظهر در حجب شب، در رقت مه و در حزن غروب نخلستان،در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ...در عشق پروانه و در سوختن شمع.

    دیدیم که می شناسیمش و آن «عهد» تازه شد .شمع می میرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود؛ عهدی که آتش او با بال های ما بسته است.

    دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم ،آن همه که آفتابگردان آفتاب را ، آن همه که دریا ماه را ... و او نیز ما را دوست می دارد،آن همه که معنا لفظ را . دیدیم که می شناسیمش ، از آن جاذبه ای که بال ها را به سوی او می گشود،از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود ، از آن که می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرومی ریخت و فانی می شد در نوری سرمدی،همان نوری که مبدا ازلی عالم و آدم است و مقصد ابدی آن.آب می گذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشته ، بر نشسته است.چشمانش بسته شد ،اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد ، اما کلامش باقی ماند.

    زمین مهبط است، نه خانه ی وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فناست و قرار در بی قراری .

    زمین معبر است نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش را به پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفظی تهی از معنا ، از شاخه ی درخت فرو افتاد.رشته ی وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان . عصر بینات به پایان رسید و آن آخرین شب ، دیگر به صبح نینجامید . در تاریکی شب سیرسیرکی نوحه ی غربت را زمزمه می کرد. خانه ، چشم بر زمین و آسمان بست و ظلمت پشت پلک هایش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه ی سرد و بی روح زمین نیفتد و در خود ماندیم و یتیمانه گریستیم .دیری نپایید که ماه برآمد و در آینه ی خود نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در مهتاب بیابند .



    عزیز ما ! ای وصی امام عشق ! آنان که معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سرچشمه ی این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست . خودتان خوب

    می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم . ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم .

    لبخند شما شفق صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست .سر ما و قدمتان ، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان(عج) .


    http://www.sereshkekhak.blogfa.com/post-6.aspx

  48. 10 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 15 12311 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1