کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 15 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 444
  1. #31
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مفهوم زیبای آزادی

    صدای گنجشكها فضای حیاط را پر كرده بود, بابای مدرسه جارو به دست از اتاقش بیرون آمد. مرتضی! مرتضی! حواست كجاست؟ زنگ کلاس خورده و مرتضی هراسان وارد كلاس شد. آقای مدیر نگاهی به تخته سیاه انداخت. روی آن با خطی زیبا نوشته شده بود: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است.» ابروانش به هم گره خورد. هر كس آن را نوشته, زود بلند شود. مرتضی نگاهی به بچه*های كلاس كرد. هنوز گنجشك*ها در حیاط بودند. صدای قناری آقای مدیر هم به گوش می*رسید. دوباره در رویا فرو رفت.
    یكی از بچه*ها برخاست: «آقا اجازه! این را «آوینی» نوشته.» فریاد مدیر «مرتضی» را به خود آورد:
    «چرا وارد معقولات شده*ای؟ بیا دم دفتر تا پرونده*ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.»
    معلم كلاس جلو آمد و آرام به مدیر چیزی گفت. چشمان مدیر به دانش*آموزان دوخته شد. قلیان احساسات كودكانه* مرتضی گویای صداقت باطنی*اش بود و مدیر ...
    «سید مرتضی» آرام و بی*صدا سرجایش بازگشت. اما هنوز صدای گنجشكان حیاط و قناری آقای مدیر به گوش می*رسید. آزادی مفهوم زیبای ذهن كودك شد.

  2. 10 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  3. #32
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض تعلقات سید مرتضی

    كتابچه دل سید پر بود‏،
    آن را كه می*گشودی، صدف عشق را می*دیدی كه درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا می*درخشید. همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود. خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند كه در مخیله*اش نمی*گنجید.
    سرانجام دنیا را رها كرد و فریاد زنان با پای برهنه در برهوت كربلا دوید.
    فقط برای سالار شهیدان خواند و نوشت. آسمانی بود‎، متواضع و بلندنظر،
    در برنامه دانشجویی «رقص علم» به خواهش دانشجویی، از مولایش نوشت.
    برق سكه*ها چشمانش را خیره نكرده بود، این عشق بود كه قلبش را بی*تاب ساخته و قلمش را لرزان.
    اعتراض كردم، سید سالهاست كه می*نویسی و می*خوانی اما هنوز ...
    كلامش سردی سخنم را قطع كرد : «اصلاً تعلقی غیر از این موضوعات ندارم...»
    منبع : كتاب همسفر خورشید

    راوی:آقای همایونفر

  4. 10 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  5. #33
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  6. 10 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  7. #34
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خضر زمان

    نگران بود و امیدوار. شاید آیندگان عاشق*تر باشند.
    عشق یعنی همانند موسی (ع) به دنبال خضر(ع) زمانت، مهر سكوت برلب، با چشمانی بسته، دل به جاده سپردن. در این وادی چرا؟ معنا ندارد ناگهان شكوه*های دیرینه سید مرتضی سرباز كرد.
    «صدای من به جایی نمی*رسد، اما اگر می*شد برسد، باید در این مملكت برای سریان و نفوذ گسترده*تر رأی ولایت فقیه تلاش كرد. نباید راضی شد و گذاشت كه اوامر آقا در پیچ و خم توجیهات و تفسیرهای غلط معطل بماند. این آخرین سفارش بود. پس اگر برای لحظه*ای مردد شدی، بدان تو مرد میدان و عمل نیستی.
    منبع : كتاب همسفر خورشید

  8. 10 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  9. #35
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سفر به کوی دوست

    در ره دوست سفر باید كرد از خویشتن خویش گذر باید کرد
    هر معرفتی که بوی هستی تو داد دیوی است به ره، از آن حذر باید كرد
    امام خمینی (ره)
    ساعت 6:30 صبح شنبه خبر مجروحیت آوینی را به من دادند، اما دلم گواهی می*داد او به شهادت رسیده است با این همه برای چند لحظه سخن عقلم را باور كردم:«هنوز می*تواند بیندیشد و قلم بزند، هنوز می*تواند با صدایش كه در چند ماه اخیر گرفته بود، روایت فتح را بخواند، پس مهم نیست. با خود اندیشیدم :«چرا هرچه معالجه كرد، گرفتگی صدایش برطرف نشد،* با اینكه دكتر قول داده بود كه حنجره*ای را كه در خدمت اسلام است خیلی زود مداوا خواهد كرد». تنها آن زمان كه خبر شهادتش را شنیدم، دریافتم كه حضرت امام (ره) چگونه با زبان شعر این خبر را شب قبل به من داده بود، و من نفهمیدم و این چه حكایتی است كه حضرت امام(ره) منادی سفر او به كوی دوست بودند؟
    عادات، بندهایی هستند كه ما را زمین گیر كرده*اند و حتی آنگاه كه نشانه*هایی اینچنین بر ما نازل می*شود، باز در پرده*ایم و غافل. بر پله*ها نشستم و
    منبع : كتاب هسفر خورشید


    راوی: همسر شهید

  10. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  11. #36
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,073
    امتیاز : 74,860
    سطح : 100
    Points: 74,860, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,394
    تشکر شده 35,284 در 8,264 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 16 پست
    مخالفت
    78
    مخالفت شده 97 در 63 پست

    پیش فرض

    جهت یاد آوری
    فردا 20 فروردین سالروز شهادت شهید آوینی

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  12. 9 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  13. #37
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,073
    امتیاز : 74,860
    سطح : 100
    Points: 74,860, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,394
    تشکر شده 35,284 در 8,264 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 16 پست
    مخالفت
    78
    مخالفت شده 97 در 63 پست

    پیش فرض شهيد آويني به روايت شهيد آويني 1

    فردا 20 فروردين ماه همزمان با هجدهمين سال*روز شهادت سيد مرتضي آويني است.


    به گزارش ايسنا، سيد اهل قلم در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه*ي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند و سپس به*عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده*ي هنرهاي زيبا دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت؛ شعر مي*سرود. داستان و مقاله مي*نوشت و نقاشي مي*كرد. تحصيلات دانشگاهي*اش را نيز در رشته*اي به انجام رساند كه با طبع هنري او سازگار بود، ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را كنار گذاشت و به اقتضاي ضرورت*هاي انقلاب به فيلم*سازي پرداخت.

    شهيد آويني نوشته است:«حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشكده*ي هنرهاي زيبا هستم اما كاري را كه*اكنون انجام مي*دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموخته*ام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل مي*گويم كه تخصص حقيقي در سايه*ي تعهد اسلامي به دست مي*آيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نمي*ساخته*ام، اگر چه با سينما آشنايي داشته*ام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب ادبيات بوده است. با شروع انقلاب تمام نوشته*هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي داستان*هاي كوتاه، اشعار و ... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «*حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از « خودم» سخني به ميان نياورم... سعي كردم كه « خودم» را از ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده*ام. البته آن چه كه انسان مي*نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست. همه*ي هنرها اين چنين هستند. كسي هم كه فيلم مي*سازد، اثر تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود رادر خدا فاني كند، آن گاه اين خداست كه در آثار او جلوه*گر مي*شود. حقير اين چنين ادعايي ندارم ولي سعي*ام بر اين بوده است.»



    شهيد آويني فيلم*سازي را در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي با ساختن چند مجموعه درباره*ي غائله*ي گنبد ( مجموعه*ي شش روز در تركمن صحرا)، سيل خوزستان و ظلم خوانين ( مجموعه*ي مستندخان گزيده*ها) آغاز كرد.

    او در شرح احوالش آورده است: «با شروع كار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم. بعدها ضرورت*هاي موجود رفته رفته ما را به فيلم*سازي كشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نيت*مان اين بود كه نسبت به همه*ي وقايعي كه براي انقلاب اسلامي و نظام پيش مي*آيد عكس آلعمل نشان بدهيم. مثلا سيل خوزستان كه واقع شد،* همان گروهي كه بعدها مجموعه حقيقت را ساختيم به خوزستان رفتيم و يك گزارش مفصل تهيه كرديم. آن گزارش در واقع جزو اولين كارهايمان در گروه جهاد بود. بعد، غائله*ي خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و ما به فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشكلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنه*هاي جنگ را ما در آن جا، در جنگ با خوانين گرفتيم.»

    گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي كه تير به شانه*اش خورده بود، از حلقه*ي محاصره گريخت. گروه بار ديگر تشكل يافت و در روزهاي محاصره*ي خرمشهر براي تهيه*ي فيلم وارد اين شهر شد.

    «وقتي به خرمشهر رسيديم، هنوز خونين شهر نشده بود. شهرهنوز سر پا بود. اگر چه احساس نمي*شد كه اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد. ما به تهران بازگشتيم و شبانه*روز پاي ميز موويلا كار كرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره*ي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون.»

    مجموعه*ي يازده قسمتي «حقيقت» كار بعدي گروه محسوب مي*شد كه يكي از هدف*هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود: «يك هفته*اي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و ما در جست وجوي « حقيقت» ماجرا به آبادان رفتيم كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعه*ي حقيقت اين گونه آغاز شد.»

    كار گروه جهاد در جبهه*ها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شكل كاملا منسجم و به هم پيوسته*اي پيدا كرد. آغاز تهيه*ي مجموعه*ي زيبا و ماندگار روايت فتح كه بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد، به همان ايام باز مي*گردد.

    شهيد آويني درباره*ي انگيزه*ي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه كه نزديك به هفتاد برنامه است چنين مي*گويد:

    «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آنها را به جبهه*هاي دفاع مقدس مي*كشاند نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نمي*توانست در اين عرصه منشا فعل و اثر باشد. گروه*هاي فيلمبرداري ما با همان انگيزه*هايي كه رزم*آوران را به جبهه كشانده بود كار مي*كردند، داوطلبانه و بدون چشم داشت مالي، در كمال قناعت و شجاعت و آماده براي شهادت. اين جا عرصه*اي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر در ميان باشد... بچه*هاي ما تا سال 1367 كه به ناگزير تسليم سيستم*هاي برآورد مالي و فني تلويزيون شديم جز حقوق ماهيانه*ي جهاد سازندگي و يا سپاه پاسداران كه از هفت هزار تومان بالاتر نمي*كشيد، چيزي دريافت نمي*كردند. نمي*دانم چطور شده بود كه اين اواخر، يعني سال 1366 بنياد فارابي به ياد ما افتاده بود و نود هزار تومان به واحد تلويزيوني جهاد سازندگي هديه كرده بود. همين مختصر را نيز بچه*ها غالبا به خانواده*ي شهدايمان هديه كردند.

    اولين شهيدي كه داديم علي طالبي بود كه در عمليات طريق*المقدس به شهادت رسيده و آخرينشان مهدي فلاح*پور است كه همين امسال [1371] در لبنان شهيد شد ... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن كه ما خسته نشده*ايم و اگر باز جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. مي*دانيد! زنده*ترين روزهاي زندگي يك «مرد» آن روزهايي است كه در مبارزه مي*گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان مي*دهد.»

    اواخر سال 1370 « موسسه*ي فرهنگي روايت فتح» به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به كار فيلم*سازي مستند و سينمايي درباره*ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه*ي مجموعه*ي روايت فتح را كه بعد از پذيرش قطع*نامه رها شده بود ادامه دهد.

    شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كم*تر از يك سال كار تهيه*ي شش برنامه از مجموعه*ي ده قسمتي « شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه*ي مجموعه*هاي ديگري را درباره*ي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. شهري در آسمان كه به واقعه*ي محاصره، سقوط و باز پس*گيري خرمشهر مي*پرداخت. در ماه*هاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد. اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه*هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيستم فروردين 1372 در قتلگاه فكه ناتمام ماند.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  14. 11 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  15. #38
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,073
    امتیاز : 74,860
    سطح : 100
    Points: 74,860, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,394
    تشکر شده 35,284 در 8,264 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 16 پست
    مخالفت
    78
    مخالفت شده 97 در 63 پست

    پیش فرض شهيد آويني به روايت شهيد آويني 2

    شهيد آويني فعاليتهاي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشاركت در جبهه*ها و تهيه*ي فيلم*هاي مستند درباره*ي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامه*ي «اعتصام»، ارگان انجمن اسلامي آغاز كرد. اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حكمي، اعتقادي و عبادي را در برمي*گرفت. او طي يك مجموعه مقاله درباره*ي «مباني حاكميت اساسي در اسلام» آرا و انديشه*هاي رايج در مورد دموكراسي، راي اكثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات را در نسبت با تفكر سياسي ماخوذ از وحي و نهج*البلاغه و آراي سياسي حضرت امام (ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد. مقالاتي نيز در تبيين حكومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حكومت الهي حضرت رسول (ص) در مدينه وخلافت امير مومنان (ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهم السلام و جايگاه آن با جنگ*هاي صدر اسلام و قيام عاشورا و وجوه تمايز آن از جنگ*هايي كه به خصوص در قرون اخير واقع شده*اند، و نيز بركات ظاهري و غيبي جنگي و ويژگي رزم*آوران و بسيجيان، در زمره*ي مطالبي بود كه در « اعتصا» منتشر شد.

    در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفكر مي*كرد و حاصل كار خويش را به صورت مقالاتي چون « اشك، چشمه*ي تكامل»، «تحقيقي در معني صلوات» و « حج، تمثيل سلوك جمعي بشر» به چاپ مي*سپرد.

    در كنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان كلي « تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» براي ماهنامه*ي «جهاد»، ارگان جهاد سازندگي، نوشت. « بهشت زميني»، « ميمون برهنه!»،

    «تمدن اسراف و تبذير»، « ديكتاتوري اقتصاد»، « از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي»، « نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي»،*« ترقي يا تكامل؟» و ... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان « توسعه و مباني تمدن غرب» به چاپ رسيد. اين دوره از كار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ادامه يافت.

    مقارن با همين سالها شهيد آويني علاوه بر كارگرداني و مونتاژ مجموعه*ي «روايت فتح» نگارش متن آن را برعهده داشت كه بعدها قالب كتابي گرفت با عنوان «گنجينه*ي آسماني» او در ماه محرم سال 1366 نگارش كتاب « فتح خون» (روايت محرم) را آغاز كرد و نه فصل از فصول ده گانه*ي آن را نوشت. اما در حالي كه كار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بني*هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز كرده بود به دلايلي كار را ناتمام گذاشت.

    او در سال 1367 يك ترم درمجتمع دانشگاهي هنر تدريس كرد. ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه هم خواني نداشت، از ادامه*ي تدريس صرف نظر كرد. مجموعه*ي مباحثي كه براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيش*تر در مقاله*ي بلندي به نام « تاملاتي در ماهيت سينما» كه در فصلنامه*ي

    « فارابي» به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين « جذابيت در سينما»،*« آينه*ي جادو» ، « قاب تصوير وزبان سينما» و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامه*ي هنري « سوره» منتشر شد، تفصيل پيدا كرد. مجموعه*ي اين مقالات در كتاب « آينه*ي جادو» كه جلد اول از مجموعه*ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمع*آوري و به چاپ سپرده شد.

    سالهاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل مي*شود. هر چند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه*ي كارگرداني مستند و به*خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد. ولي اين مسئله موجب بي*اعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او دركنار تاليف مقالات تئوريك درباره*ي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و ...تاليف كرد كه در ماهنامه*ي « سوره» به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي، اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهاني و تهاجم فرهنگي غرب، غرب*زدگي و روشنفكري، تجدد و تحجر و موضوعات ديگرتفكر وتحقيق كرد و مقالاتي منتشر نمود.

    مجموعه*ي آثار شهيد آويني در اين دوره هم از حيث كميت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عميق معنا و اصالت تفكر وشيوايي بيان اعجاب*آور است. در حالي كه جستجوشمه*ي اصلي تفكر او به قرآن، نهج*البلاغه، كلمات معصومين عليهم*السلام و آثار و گفتار حضرت امام (ره) باز مي*گشت. با تفكر فلسفي غرب و آرا و نظريات متفكران غربي نيز آشنايي داشت و با يقيني برآمده از نور حكمت، آنها را نقد و بررسي مي*كرد.

    او شناخت مباني فلسفي و سير تاريخي فرهنگ و تمدن جديد را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگي مي*دانست چرا كه اين شناخت زمينه*ي خروج از عالم غربي و غرب*زده*ي كنوني را فراهم مي*كند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفكر الهي مدد مي*رساند.

    او بر اين باور بود كه با وقوع انقلاب اسلامي و ظهور انسان كاملي چون امام خميني (ره) بشر وارد عهد تاريخي جديدي شده است كه آن را «*عصر توبه*ي بشريت» مي*ناميد. عصري كه به انقلاب جهاني امام عصر ( عج) و ظهور « دولت پايدار حق» منتهي خواهد شد.

    * اين متن برگرفته از زندگينامه*اي است كه توسط موسسه*ي فرهنگي روايت فتح درباره شهيد اهل قلم منتشر شده است.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  16. 10 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  17. #39
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    4,541
    امتیاز : 64,099
    سطح : 100
    Points: 64,099, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,107
    تشکر شده 22,637 در 4,090 پست
    حالت من : Khonsard
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    77
    مخالفت شده 110 در 89 پست

    پیش فرض

    باتشکر از جناب "مستاجر خدا"
    این پیوند رو هم ببینید
    حق دار که خودش حق داره. دیگه چه دلیلی داره بازم حق به حق دار برسه؟

  18. 8 کاربر از پست مفید رهرو تشکر کرده اند .


  19. #40
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، شهادت محمد حسین فهمیده را اینگونه زیبا ترسیم می کند: " ... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است. " به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.

    http://www.ghalamedaneshamooz.blogfa.com/cat-28.aspx

  20. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  21. #41
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض زندگي و نماز

    به نماز سيد كه نگاه مي كردم، ملائك را مي ديدم كه در صفوف زيباي خويش او را به نظاره نشسته اند. رو به قبله ايستادم. اما دلم هنوز در پي تعلقات بود. گفتم: «نمي دانم‏, چرا من هميشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.»
    به چشمانم خيره شد.
    «مواظب باش! كسي كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگي نيز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد


    http://basij.um.ac.ir/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=115

  22. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  23. #42
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مبشر صبح

    دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟
    دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

    آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است ، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است ، اما کلامش با قی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم ؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید .

    پهندشت «حدوث» افقی بود تا «طلعت ازلی» او را اظهار کند و «زمان فانی»، آینه ای که آن «صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است ، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد،در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید ،در شفقت صبح ،در صراحت ظهر درحجب شب در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

    دیدیم که می شناسیمش و آن «عهد» تازه شد. شمع می میرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است .دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم ،آن همه که آفتابگردان آفتاب را ، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد ، آن همه که معنا لفظ را.

    دیدیم که می شناسیمش ،از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود ،از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی ، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است . چشمانش بسته شد،اما نگاهش باقی ماند ، دهانش بسته شد ،اما کلامش باقی ماند.

    زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم .پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب ، دیگر به صیح نینجا مید .در تاریکی شب ، سیر سیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و اسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ما ندیم و یتیمانه گریستیم.

    دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.



    عزیز ما ، ای وصی امام عشق ! آنان که معنای «ولایت» را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند ، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن که روز به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .

    ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست . سر ما و قدمتان ، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).





    http://www.aviny.com/article/aviny/C...shereSobh.aspx

  24. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  25. #43
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض چرا آثار شهید آوینی در نمایشگاه کتاب نبود؟

    به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از فارس، چندی پیش از سوی خانواده شهید آوینی اعلام شد که به دلیل توزیع نابسامان کتاب های این شهید توسط ناشران دیگر، امتیاز نشر این کتاب*ها طبق قانون همسر شهید آوینی (مریم امینی) است و مجوز انتشارات [COLOR="Red"]«واحه»[/ متعلق به COLOR] نیز به اسم ایشان صادر شده است.
    انتشارات واحه، هدفش از انتشار کتاب ها را سر و سامان دادن به نشر و توزیع استاندارد این کتاب ها و رساندن شان به دست مخاطبان گسترده نوشته های شهید آوینی اعلام کرده بود.

    پس از فراز و فرودهایی که برای انتشار این کتاب ها طی شد، سرانجام کتاب*های «آیینه جادو»، «فتح خون» و «فردایی دیگر» 20 فرودین همزمان با سالگرد آن شهید وارد بازار کتاب شد.
    حسین معززی نیا در آستانه سالگرد شهید آوینی گفت: دیگر آثار ایشان از قبیل «رستاخیز جان»، «آغازی بر یک پایان»، «توسعه و مبانی تمدن غرب» و جلدهای دوم و سوم «آینه جادو» نیز در حال آماده سازی برای انتشار برای نمایشگاه کتاب است.

    http://www.farhangnews.ir/site/Defau...4&NewsId=22852

    اما با وجود این وعده کتاب های دیگر شهید آوینی به نمایشگاه نرسید و انتشارات سفینه به نمایندگی از انتشارات واحه تنها همان 3 جلد از کتاب های رونمایی شده در سالگر شهید آوینی را به نمایشگاه رساند.
    مخاطبان آثار شهید آویینی از نرسیدن این کتاب ها گله داشتند و از سوی دیگر کیفیت پایین*تر کتاب*ها به زعم عده ای از کتابخوانان و قیمت بالاتر این کتاب*ها نسبت به تعداد صفحات آن باعث شد، موضوع نرسیدن کتاب*ها به نمایشگاه را دوباره از حسین معززی نیاد داماد آن شهید جویا شویم.
    مشکلات مالی نگذاشت کتاب ها به نمایشگاه برسند
    معززی*نیا در پاسخ به این سئوال که چرا کتاب*ها به نمایشگاه نرسید گفت: کتاب های «آغازی بر یک پایان»، «رستاخیز جان» و جلد دوم «آینه جادو» هم تقریبا آماده شده است اما به دلیل مشکلات مالی نتوانستیم کتاب*ها به نمایشگاه برسانیم. کتاب*های قبلی هم با سرمایه شخصی چاپ شده بود و با قرض کردن از بعضی منابع فعلا کار را پیش می*بریم.

    وی افزود: متاسفانه وقتی تصمیم بر مستقل کارکردن گرفته شود از این دست مشکلات هم پیش می آید و همسر ایشان پیگیر هستند و به زودی چند جلد دیگر از کتابmها منتشر می*شود.
    پول چاپ و کاغذ برسد، کتاب ها چاپ میشوند
    معززی*نیا در پاسخ به این سئوال که بالاخره این کتاب*ها کی وارد بازار نشر می*شوند اظهار داشت: کار آماده*سازی متون تمام شده و به محض این که پول چاپ و کاغذ جور شود چاپ می*شوند. وی درباره کیفیت چاپ کتاب*ها هم گفت: به نظر من کیفیت چاپ کتاب*ها قابل قبول است.

    معززی نیا در پاسخ به این سئوال که به هرحال چاپ های قبلی برای مخاطب جذاب*تر بودند اظهار داشت: چاپ*های قبلی خیلی گران در می*آمدند. پشت آن چاپ ها سرمایه دولتی بود. قیمت آن کتاب ها واقعا همان نبود که پشت جلدشان می خورد، ما اگر بخواهیم همان روش را ادامه دهیم کتابها گران تمام می شود و خواننده نمی خرد.
    از جیبمان خرج می کنیم ولی از نهادهای دولتی کمک نمی*گیریم
    این فعال فرهنگی گفت: تمام سعی ما این است که کتاب*ها در این دور جدید انتشار راحت به دست مخاطب برسد.

    وی افزود: فقط مشکل این است که عده ای هستند که در این مدت مرتب به ما وعده و وعید مالی داده اند و گفته اند بیایید هزینه کتاب ها را ما می*دهیم، در عوض اسم انتشارات خودمان را پشت کتاب ها می زنیم و ما قبول نکرده ایم. ترجیحمان این است که کتاب ها را ناشر دولتی درنیاورد. حالا وابسته به هر جا باشد.

    معززی*نیا گفت: ما بنا داریم اگر شده از جیبمان خرج کنیم، از این نهادهایی که می*خواهند از انتشار این کتاب*ها نفع شخصی ببرند کمک نگیریم.

  26. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  27. #44
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض گلچین بیقراری

    سپیده صبح رسید، جاده هویزه غوغایی داشت،*سراب بیابان انسان را در ورطه حیرت می*کشاند، حاجی و آهنگران همراهم بودند، حاج صادق از گذشته*ها می*گفت و مرتضی مثل ابر بهار می*گریست.
    چون ابری بر سر خاکی، آن روز فهمیدم بی*سبب نیست که حسین (ع) سید فاتحان خون از میان شیعیانش اندک نفراتی را برگزید. گزینش امام عشق (ره) گزینش بی*قراری است.

    او به دنبال دل شیدا، در میان رسوایان تاریخ گل*چین می*کند، مرتضی نیز گل سرخی در میان گلستان شوریدگان بود.
    مردی آسمانی که عصاره روح دردمندش، خدا بود.
    منبع : کتاب همسفر خورشید

    راوی : دوست شهید

    سایت جامع شهید اوینی

  28. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  29. #45
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یازدهم فروردین ماه سال 1372 حاجی را در اهواز دیدم، حاجی برای ادامه حقیقت جنگ به آنجا آمده بود. به خنده گفت:«تهران دنبالت می گشتم. اهواز گیرت آوردم! خودت را آماده كن، با عكسهایت، برای روایت خرمشهر...
    صحبت به درازا كشید.
    حاجی گفت:«این تلخی ها همیشه مثل شهادت شیرین است و این طبیعت حیات انسان می*باشد كه با غلبه به رنج*ها و آرمان*ها زنده بماند و من هم مظلومیت بسیجیان را غریبانه می*بینم و خودم نیز در این مظلومیت قرار گرفته*ام اما زمانی كه آقا دوباره موتور روایت فتح را روشن كرد من دوباره جان گرفتم و امید آقا به دل* سوخته ها است كه در این خانه وجود دارند.
    اشك*های رهبر با اشك*های بسیجیان مخلوط شد مرتضی بال در بال ملائك پرواز كرد. سرود لاله*ها دوباره جان گرفت و دوربین من پس از چهار سال با ریختن اشك به كار افتاد.
    منبع : كتاب همسفر خورشید

    سایت جامع شهید اوینی

  30. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  31. #46
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خاطراتی از حضور رهبر در مراسم تشییع شهید آوینی

    اوایل سال ۶۶ پس از شهادت تعدادی از همکارانمان با حضرت آیت الله خامنه ای دیدار داشتیم. ایشان در این دیدار خصوصی حدود یک ساعت درباره ی برنامه ی روایت فتح صحبت کردند و بیش از هر چیز روی متن برنامه ها تأکید فرمودند. بعد از ما پرسیدند: «نویسنده ی این برنامه کیست؟» شهید «مرتضی آوینی» کنار من نشسته بود. از قبل به ما سپرده بود درباره ی او صحبت نکنیم. ما سعی کردیم از پاسخ به پرسش آقا طفره رویم اما آقا سؤال را با تأکید بیشتر تکرار کردند. ما ناچار شدیم بگوییم «سیدمرتضی». آقا فرمودند: «این متون شاهکار ادبی است و من آن قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می برم که قابل وصف نیست».

    همایون فر
    / دوست شهید / راز خون/ ص ۶۶





    مقام معظم رهبری بیش از دو یا سه بار به اتفاق بنده و جمعی از دوستان- شهید آوینی را ندیده بودند، اما یک روز که من تنها خدمت ایشان بودم، فرمودند: «جداً افتخار می کنم به وجود این بر و بچه های نویسنده و هنرمندی که در این مجموعه تلاش می کنند.» بعد اسم بردند از شهید آوینی و گفتند: «این آقای آوینی، آدم وقتی سیما و چهره ی نورانیش را میبیند، همین طور دوست دارد به ایشان علاقمند شود».

    حجت الإسلام زم
    / راز خون/ ص ۳۰



    مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشیع شهید آوینی حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارک ببینید، آقا هم قرار است در تشیع شرکت کنند». گفتم:«چرا از قبل نگفتید که ما آمادگی داشته باشیم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسیدند شما نرفتید مراسم تشییع؟ گفتیم، داریم می رویم؛ فرمودند: مراسم تشییع در حوزه ی هنری است؟ گفتیم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ می خواهم بیایم تشیع پیکر پاک شهید آوینی».

    حجت الإسلام زم
    / راز خون/ ص ۳۰


    اواخر فروردین ۷۲ بود؛ پیکر سیدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزهی هنری تشییع می شد. .. خودرو حامل رهبر انقلاب در خیابان سمیه ایستاد. علی*رغم مسائل امنیتی، آقا برای ادای احترام به شهید از ماشین پیاده شدند،* کنار پیکر سرباز خودشان ایستادند و زیر لب زمزمه کردند: «إنا لله و إنا إلیه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهید، نگاهی به اطراف انداختند اما به خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزدیک خانواده را ببینند. پس از پایان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده ی شهید تسلیت بگویید؛ گرچه من خودم هم در این مصیبت داغدار هستم». بعد آرام و بی صدا در حالی که چشم به تابوت سیدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خیابان سمیه هنوز صدای گام های آهسته ی رهبر را به دنبال پیکر سربازش در ذهن دارد… چندی بعد، آقا در صفحه*ی اول قرآنی که آن را به خانواده ی شهید آوینی هدیه کردند، این عبارت را به دست خط خود نوشتند: “به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سیدمرتضی آوینی که یادش غالباً با من است…”

    سایت جامع شهید اوینی

  32. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  33. #47
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  34. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  35. #48
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,476
    سطح : 68
    Points: 10,476, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 374
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,985
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي*شد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داري توهين مي*كني؟!
    همه سرها به سويش برگشت در رديف*هاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستي*ام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را مي*شناسي؟»
    گفت: «سيد مرتضي آويني است.»



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  36. 3 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  37. #49
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۱
    محل سکونت
    همین طرفا
    نوشته ها
    796
    امتیاز : 8,650
    سطح : 62
    Points: 8,650, Level: 62
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 164
    تشکر شده 2,465 در 689 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    راز خون را جز شهدا در نمي*يابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسي مي*بخشد که اين راز را دريابد، آن کس که لذت اين سوختن را چشيده ، در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگي هيچ نمي*يابد.

    «سید شهیدان اهل قلم »

  38. 6 کاربر از پست مفید زهرا تشکر کرده اند .


  39. #50
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۱
    محل سکونت
    همین طرفا
    نوشته ها
    796
    امتیاز : 8,650
    سطح : 62
    Points: 8,650, Level: 62
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 164
    تشکر شده 2,465 در 689 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زن مظهر لطف و مهرباني و حيات است.
    منبع : آئينه جادو

  40. 5 کاربر از پست مفید زهرا تشکر کرده اند .


  41. #51
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تا صبح نخوابید.بالای سر جنازه های شهدایی که تازه بچه های تفحص از قتل گاه آورده بودند،قرآن خواندو گریست.نماز خواندو گریست،دعا خواندو گریست...

  42. 6 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  43. #52
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    برای همه چیز شتاب داشت حتی برای جا گرفتن توی دل ها.
    این یکی را هم خودش نمی دانست.
    کافی بود چند روز با او برخورد کنی.
    باشتاب می دوید توی قلبت و شیفته ات می کرد.

  44. 5 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  45. #53
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اولین بار توی جمکران دیدمش.
    آن وقت هنوز نمی شناختمش.
    نشسته بود و با صدای گرم،دعا می خواند و نرم نرم می گریست.
    کنارش نشستم و دل به دعایش سپردم.
    دعا که تمام شد،سلام علیکی کردم و التماس دعایی.
    گفت:محتاج دعایم و وقتی دیوان حافظ را در دستم دید،ادامه داد:با حافظ همرایید؟
    گفتم دوست دارم،گفت برایم باز کن.
    باز کردم،آمد(خرم آن روز کزین منزل ویران بروم)گریست،من هم گریستم.
    گفتم:شما؟!
    گفت:مهره ای گم در صفحه شطرنج الهی.

  46. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  47. #54
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,142
    امتیاز : 115,007
    سطح : 100
    Points: 115,007, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,287
    تشکر شده 41,538 در 9,079 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    Lightbulb مرگ آگاهی

    نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند.
    مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مرگ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.
    مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز.
    اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست.
    مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند:
    « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوه الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.
    و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم :
    « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است.»
    این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.
    به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم:
    «دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. »
    از مقالات سیّد شهیدان اهل قلم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  48. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  49. #55
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,142
    امتیاز : 115,007
    سطح : 100
    Points: 115,007, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,287
    تشکر شده 41,538 در 9,079 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    پیش فرض

    «راستي براي مرگ آماده*اي؟ اگر الان ملك الموت سر رسد و تو را به عالم باقي فراخواند هر چند با شهادت، آماده*اي؟ ديدم كه نه! شهوت زيستن مرا به خاك بسته است، چنگ در خاك زده و ريشه دوانده است و مي دانستم كه شهدا را پيش از اين كه مرگشان سررسد، دعوت مي كنند و آنان لبيك مي*گويند و تا چنين نشود، اجل سر نمي*رسد. راستي براي مرگ آماده*اي؟»
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  50. #56
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دوتا گروه شدیم،سه و چهار نفر سمت چپ،چهار و پنج نفر سمت راست.
    تا چشم کار می کرد رمل بود و ماسه.
    هرکس جای پای نفر جلو می گذاشت.
    حرکت ماسه ها همه چیز را جابه جا کرده بود.
    نظم میدان از بین رفته بود و شناسایی معبر آن مشکل.
    ساعت9:10صبح جمعه بود.
    نوزدهم فروردین 1372

  51. 6 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  52. #57
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,507
    تشکر شده 15,174 در 2,895 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    هرکس میخواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  53. 4 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  54. #58
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,191
    امتیاز : 11,977
    سطح : 71
    Points: 11,977, Level: 71
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,545
    تشکر شده 7,967 در 1,946 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 17 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط orkide نمایش پست اصلی

    نوزدهم فروردین 1372
    نوزدهم فروردین، منظورتون تاریخ شهادتشونه؟

  55. #59
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,142
    امتیاز : 115,007
    سطح : 100
    Points: 115,007, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,287
    تشکر شده 41,538 در 9,079 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    پیش فرض

    ماوقتی شهید میشویم که عشقمان عاقلانه شود وعقلمان عاشقانه.
    شهید آوینی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  56. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  57. #60
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 45,106
    سطح : 100
    Points: 45,106, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,123
    تشکر شده 23,668 در 5,471 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند, اما خواندن داستان کربلا چه سود اگر دل کربلایی نباشد.

    * شهید آوینی *

  58. 4 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 15 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1