کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 27 , از مجموع 27
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض علامه محمد تقی جعفری


    مقدمه:

    (منجم باشی)
    علامه محمد تقی جعفری، از معدود علامی معاصر است که الحق شایسته لفظ علامه می باشند. تنوع و عمق آثار ایشان از اخلاق، عرفان و فلسفه تا مهمترین مباحث علوم جدید مانند شبیه سازی، گواه شایستگی ایشان می باشد.

    در اغلب آثار ایشان، غلبه عقلگرایی (عقل سلیم و نه عقل مصلحت اندیش) به وضوح دیده می شود. همینطور توجه شدید و دلسوزی زاید الوصف ایشان برای سرنوشت بشریت؛ خواننده را تحت تاثیر قرار خواهد داد. استاد نمونه کاملی از تحمل و درک دیدگاه های گوناگون هستند.

    گوشه های از سرگذشت ایشان از زبان استاد:


    1. البته پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه ای غیر عادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پي برديم . او روحيه بسيار بالايي داشت و آدم رقيق القلبي بود. شغلش نانوايي بود و بدون وضو دست به خمير و نان نمي زد. يك بار با پدرم خدمت آقا ميرزا هادي حائري كه از هم دوره هاي مرحوم عصار بود، رفتيم . ايشان به من گفت : راهي را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طي كرديم ، پدر تو در خونش دارد. پدرم به كار خيلي علاقه مند بود و مي گفت: كار جوهر زندگي من است و بيكاري را براي خود مرگ تلقي مي كرد.
    2. مادرم برخلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنيا رفت . به هنگام مرگ (1321 خورشيدي ) سي و دو سال داشت . نخستين بار، او قرآن را به من ياد داد. حتي يادم مي آيد وقتي با او به مشهد رفتيم ، در طول راه قرآن مي خواند و ميان راه كه براي استراحت و نماز توقف مي كرديم ، فرزندانش را دورش جمع مي كرد و يك سوره قرآن را به ما تعليم مي داد.
    3. در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه ای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را در افراد بسیار کم می بینیم. اگر معلم به ما مطلبی مي گفت ، احساس مي كرديم اگر آن را ياد نگيريم ، دنيا به هم خواهد خورد. ما با اين روحيه درس مي خوانديم. من الان اشعاري را كه از منوچهري دامغاني در كلاس پنجم ابتدايي مي خوانديم ، در حافظه دارم .
    4. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درس های حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چاي با كشمش مي خورديم . در دوران تحصيل با مشكلات مالي روبه رو بوديم و زندگي سختي داشتيم ، اما جنبه هاي روحي ما طلاب خيلي قوي بود ... يك بار [در دوران تحصيل در شهر قم ] دو سه روز چيزي نداشتم ، به ناگزير سراغ بقال رفتم و از او مقداري برنج و روغن و خرما گرفتم . به محض اين كه فهميد آن ها را نسيه مي خواهم بخرم ، اجناس را از دستم گرفت و سر جاي خودشان گذاشت . به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف ، دچار بي حالي شدم و چاره اي جز استراحت نداشتم . در اين هنگام، همسايه ام كه طلبه سيدي بود، به حجره آمد و به من گفت اشكالي در لمعه دارم ، شما برايم حل كنيد. گفتم حال ندارم ، لطفا بعد از ظهر مراجعه فرماييد. او گفت به حجره من بياييد تا با هم ناهار بخوريم و پس از آن كه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنيد. من هم رفتم و از گرسنگي رهايي يافتم .
    5. (در وصف همسر): این بانوی از دست رفته، سالیان بسیار متمادی که مسلما از چهل سال بیش تر بود، در زندگی زناشویی ما بود؛ تحمل کارهای ما، مانع نشدن ، جاده را آماده كردن و مقتضيات نفْس را كنار گذاشتن تا شوهر كار خود را انجام دهد و ... خيلي بايد قدرداني شود. دوراني را ما در نجف مي گذرانديم و ايشان با كمال تحمل ، با ما هم كارواني كرد... چهل سال اين تحمل ! حقيقت اين است كه من جز اين كه از ايشان تشكر و طلب عفو كنم ، چاره اي غير از اين ] پيش روي خود[ نمي بينم ، چون خيلي گذشت كرد ...
    6. روشنفکر حقیقی کسی است که ارتباط خود را با واقعیات گسترده در جویبار زمان، تنظیم منطقی نموده و با درک صحیح درباره علت ها، معلول ها، ثابت ها و متغيرها، براي تحقق بخشيدن به حيات معقول جامعه ، رسالتي در خود احساس كند و از هيچ گونه گذشت و فداكاري در اين راه دريغ نورزد.
    7. با شهریه ای که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخير بودم بين اين كه غذا تهيه كنم يا كتاب بخرم ، كتاب مي خريدم .
    8. (استاد از زبان زن کلیمی):سال ها پیش خانواده ما یک مشکل قضایی پیدا کرد، به طوری که به بن بست رسیدیم. می خواستیم سراغ کسی را بگیریم که مشکل ما را حل كند، ولي چون كليمي بوديم ، خود را تنها احساس مي كرديم . به ذهن مان خطور كرد سراغ استاد جعفري را گرفته، از ايشان كمك بطلبيم . بنابراین، به منزلش رفتيم و او با گرمي ما را پذيرفت و محبت بسيار كرد. مدت ها وقت گذاشت و پرونده ما را به طور دقيق مطالعه نمود. چون احساس كرد ممكن است حقي از ما ضايع شود، در دفاع از ما، نامه اي به قوه قضاييه نوشت و گام مؤثري براي حل مشكل ما برداشت .
    9. جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی!
    ویرایش توسط hands of god : سه شنبه ۲۳ آذر ۸۹ در ساعت ۲۱:۰۶

  2. 9 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,542
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    سلام
    سایت علامه:
    http://www.ostad-jafari.com/

    دریافت سخنرانی های علامه:
    http://www.yasinmedia.com/fa/sokhanr...eh-jafari.html

    خدا ناصر شما باشه

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  4. 6 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,870 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    خیلیییی زیبا بود
    ممنون جناب منجم باشی
    فقط فونتش ریز بود یه خورده

  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    چندوقتیه شدید احساس می کنم باید کتابهای ایشون رو بخونم. به محض این کتب شهید مطهری رو تمام کنم حتما باید کتابهای ایشون رو بخونم.حتما.یه چیزی از درون می گه برو بروخداکنه تااون موقع عمرم تموم نشده باشه .ای کاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااش یکی از بچه گی بود دست مارو می گرفت و از همون اول شروع به مطالعه میکردم

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  7. 3 کاربر از پست مفید نوح تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,870 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سید منم علاقه پیدا کردم جدیدا به کتاب خونی
    برا استارت هم چند کتاب سید بهم معرفی کرده

  9. 2 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,700
    سطح : 76
    Points: 13,700, Level: 76
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 350
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض اوج اندیشه ناب

    سكوت*؛ جواب راسل*!

    و كدامين وجدان و انديشه اي است كه به احساسات خوشايند درباره مسائل اخلاقي كفايت بورزد و نگويد:
    چرا و به كدامين علّت، از لذايذ و نيروهاي طبيعي كه دارم، در خدمت انسان ها صرف نظر كنم؛

    انسان هايي كه نه امتيازي براي عشق ورزيدن دارند و نه يك عامل ماوراي طبيعي (خدا) محبوبيّت آنان را اثبات كرده است.
    اين، همان معمّاي ناگشودني است كه در سال هاي گذشته (1342 خورشيدي) كه با برتراند راسل مراسلات علمي و فلسفي داشتيم، مطرح نموديم
    و ايشان پاسخي براي حلّ اين معمّا نداشتند.

  11. 5 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,700
    سطح : 76
    Points: 13,700, Level: 76
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 350
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    بر بالين يك بيمار

    هر اندازه فاصله بين ناظر و جسم متحرك زيادتر باشد، حركت آن جسم كندتر مي نمايد.

    حقيقت اين است كه با اين كه سازنده كشش زمان
    در كارگاه مغز ماست و ما مي توانيم عبور طناب ممتدّ زمان را در درون خود احساس نموده و چگونگي ِ شتاب و كندي ِ آن را به طور مستقيم دريافت كنيم،
    با اين حال، به ندرت اتّفاق مي افتد چنين توجّه عميقي به درون داشته و واقعيّت گذشت زمان را به خوبي دريابيم.
    آري، فقط در آن هنگام كه پس از سپري شدن ساليان عمر به عقب بر مي گرديم،
    تا حدودي سرعت گذشت زمان را درك مي كنيم.
    فراموش نمي كنم روزي بر بالين يك بيمار نشسته بودم كه حدود نود سال از عمرش گذشته بود و دو روز بعد از دنيا رفت.
    در آن روزي كه هنوز هوش و درك خود را از دست نداده بود، از وي پرسيدم:
    ساليان گذشته عمر خود را چگونه درك مي كنيد؟
    او پلك هاي چشمش را روي هم گذاشت و فوراً باز كرد و گفت:
    چنين چيزي و با چنين سرعتي.

    هردو از:
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8708260832

    یه جایی شرح حال یکی از اساتید فیزیک رو می خوندم- یادم نیست کی بود-
    شاگرداش گفته بودن: فلانی فیزیک رو درس نمی داد؛ فیزیک رو زندگی می کرد.
    حالام اینو که خوندم، حضرت علامه ، علم رو همه جانبه زندگی می کردن، واقعآ !!!


  13. 4 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  14. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,542
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض علامه و پروفسور حسابی

    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg p010.jpg (28.4 کیلو بایت, 25 نمایش)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  15. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    اینجوری که من از یکی از اساتید شنیدم، ایشون خیلی بی آلایش بودن، میگفتن خونه شون در تهران که درش روی همه باز بوده و هر کسی میرفته و با ایشون صحبت میکرده و ایشون هم خودشون مثل اینکه زمانی شیراز اومده بودن؛ خیلی بی آلایش و ساده دعوت استاد ما رو قبول کرده بودن و مهمان ایشون شده بودن و چند روزی با هم بحث میکردن.

    من حسابی به حال استادم غبطه خودم که ایشون مهمونشون بودن و چند روز با هم بحث میکردن. این استاد هم اتفاقا اخلاقشون فوق العاده شبیه ایشون هست. شایدم تحت تاثیر همون چند روز بوده

  17. 3 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,542
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض جلسه فیزیک نظری علامه جعفری و پروفسور حسابی 25 سال طول کشید

    نوشته اصلی توسط مستاجر خدا نمایش پست اصلی
    نکته هایی گلچین شده از زندگی علامه جعفری:

    استاد می*گفتند: من وقتی از نجف مراجعت کرده و در تهران ساکن شدم، شنیدم که در منزل شخصی به نام دکتر حسابی در مورد مباحثی راجع به «فیزیک نظری» بحث می*شود.

    چون من هم راجع به مباحث فیزیک نظری مطالعاتی داشتم، بنابراین وارد جلسات علمی پروفسور حسابی شدم و این دو بزرگوار حدود 25 سال با همدیگر جلسات علمی داشتند.

    علامه جعفری در این جلسات راجع به مباحث فلسفی و حوزه علوم انسانی بحث می*کردند و مرحوم پروفسور حسابی هم مباحث مربوط به فیزیک نظری را ارائه می*کردند.

    علامه می گفتند من از مباحث و دروس فیزیک پروفسور حسابی بسیار درس ها آموختم.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  19. 3 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  20. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,700
    سطح : 76
    Points: 13,700, Level: 76
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 350
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    http://www.ostad-jafari.com/files/pezeshki.PDF

    از زبان علامه جعفری.

    ازآخرای صفحه 9 به بعد خیلی جالب می شه،
    دعای آخرشون رو ببینید!!
    اینم خیلی عمیق و قابل تأمله :

    "رفتاری که تو غرب با حیوونا دارن، عاطفیه ؛
    ولی مواد40 گانه ای که من تو فقه اسلامی در مورد حیوونا در آوردم، الزام آوره؛ باید رعایت کنی و این یعنی وجدان."

    من به نظرم اومد اگه کسی بدون هیچ نگاه جانبدارانه یا کینه توزانه به اسلام ،به این مطالب دقت کنه،
    کاملآ می تونه به این نتیجه برسه که دینی که گوینده این حرفها بهش هست، باید یه دین کامل کامل باشه؛
    از همه نظر : حس، شعور، عرفان ، استدلال ووو...
    دیشب که داشتم می خوندمشون،گفتم من اگه به شخصه دین قشنگم رو اینجوری بشناسم،
    اصلآ قسمتای منزجر کننده فرهنگ غرب رو نیگاشم نمی کنم حتی ،
    چه برسه به اینکه بخوام، منش‏شون رو مث مهر نمازسجده کنم؛ مثل بعضی از خود‏کم‏بین‏ها..
    بیخود نبوده که به قولی، امام خمینی غالبآ " اسلام " رو می گفتن " اسلام عزیز ".
    دو سه صفحه آخرش رو می‏شه گفت مربوط به اخلاق پزشکیه.


  21. 6 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  22. #12
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    از مرحوم علامه محمدتقي جعفري (رحمة الله عليه) نقل شده که:

    عده اي از جامعه شناسان برتر دنيا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره ي موضوع مهمي به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع اين بود: «ارزش واقعي انسان به چيست؟»

    هر کدام از جامعه شناسان، صحبت هايي داشتند و معيارهاي خاصي را ارائه کردند. بعد، وقتي نوبت به بنده رسيد، گفتم: اگر مي خواهيد بدانيد يک انسان چه قدر ارزش دارد، ببينيد به چه چيزي علاقه دارد و به چه چيزي عشق مي ورزد.

    کسي که عشق اش يک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش اش به مقدار همان آپارتمان است. کسي که عشق اش ماشين اش است، ارزش اش به همان ميزان است. اما کسي که عشق اش خداي متعال است ارزش اش به اندازه ي خداست.


    علامه فرمودند: من اين مطلب را گفتم و پايين آمدم. وقتي جامعه شناسان صحبت هاي مرا شنيدند، براي چند دقيقه روي پاي خود ايستادند و کف زدند.

    وقتي تشويق آن ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزيزان! اين کلام از من نبود، بلکه از شخصي به نام علي (عليه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه مي فرمايند: «قِيمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ» «ارزش هر انساني به اندازه ي چيزي است که دوست ميدارد».
    ویرایش توسط عرض از مبدا : چهارشنبه ۰۹ اسفند ۹۱ در ساعت ۰۰:۰۶
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  23. 8 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  24. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه: ای خدای من!

    راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست!!
    ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند:

    چنان لطف او شامل هرتن است
    که هر بنده گوید خدای من است
    چنان کار هرکس به هم ساخته
    کــــه گویا به غیری نپرداخته

    عکس ، ایشون هستند :

    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  25. 8 کاربر از پست مفید رضـا منتظر تشکر کرده اند .


  26. #14
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
    ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
    مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
    مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
    جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
    خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
    مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

    روایتی از جوانی علامه جعفری
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  27. 6 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  28. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    به ایشون یه علاقه خاص دارم، یه علاقه خاص. چند سال پیش برای تولدم یکی از دوستام کل سخنرانی هاشون رو خریدن. اما من بی معرفت هنوز بازشم نکردم...:(

    + باید تو مطالعات شنیداریم بذارمش حتما


    التماس دعای فرج
    یا حق


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  29. 6 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  30. #16
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    922
    امتیاز : 9,525
    سطح : 65
    Points: 9,525, Level: 65
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 125
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,153
    تشکر شده 4,702 در 865 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من حسرت حال آن کارگری را می خورم

    که خودش را در محصول کارش نگاه می کند ...




    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا


  31. 5 کاربر از پست مفید rah تشکر کرده اند .


  32. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    امام حسین (ع) در کلام
    علامه محمد تقی جعفری


    ((... چه هفتاد و دو نفري ،هفتاد يك نفري ؛ وقتي دو روح يا سه روح به هم اضافه مي شود ، دو و سه نمي شود . اگر يك قوطي به اضافه يك قوطي بشود ، ميشود دو قوطي واگر يك قوطي ديگر اضافه شود ، ميشود سه . در دنيا هر چيزي به چيز ديگري اضافه ميشود ، الا روح انساني .(روح انساني) هر چه اضافه شود ، " وحدتش " اضافه ميشود ، قوي تر ميشود . هفتاد و دو نفر نگو ، يك نفر بگو ، " آن يك نفر كيست "؟ " روح تاريخ بشري " ؛ آنجا اگر سيصد هزار نفر اردو با امام حسين (ع) شركت مي كردند ، يك نفر ميشدند ، چرا ؟ چون شعاع آن رهبر ، خيلي شعاع بزرگيست . انگيزه اش " خدا " انگيزه حركتش " خدا " ،شعاع پهناوره ، همه اين افراد در زير يك شعاع كم كم با هم متحد شدند ....))
    قسمتی از سخنرانی 8 محرم 1350
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  33. 7 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  34. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض





    علامه محمد تقی جعفری (رحمه  الله علیه) می گفتند:

    عده ای از جامعه  شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست.

    برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست؟

    هر کدام از جامعه شناسان صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.

    بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.

    کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.

    اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست.

    علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.

    وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه  السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست میدارد».

    وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه  ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه  السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

    حضرت علامه در ادامه می  گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش میآید؟ در واقع میفهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است!

    اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم میشود. ثار الله اضافه ی تشریفی است .

    خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه ی خدای متعال است.

  35. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  36. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    بانوی کم  سوادی که همسرش را علامه کرد


    آنهایی که از نزدیک با علامه جعفری آشنا بودند، شخصیت علمی و خانوادگی علامه را از هم جدا می کردند. علامه جعفری برای آنها در کتابخانه «علامه» بود، در سفرهای خارجی «شیخ» و در خانه پدری که می شد با او الک دولک و توپ بازی کرد.

    بانوی کم سوادی که همسرش را علامه کرد

    فرزند علامه جعفری رابطه پدر و مادرش را این طور تعریف می کند: «پدرم وقتی از کتابخانه شان وارد اندرونی خانه می شدند دقیقا هم سطح خانواده بودند. مرحوم مادرم سواد چندانی نداشت، ولی زن بسیار با معرفتی بود و پدرم ایشان را بسیار دوست داشتند. علامه پی برده بود که باید شخصیت علمی بیرون را با جایگاهش در داخل خانه تفکیک دهد. بنابراین ما شخصیت علمی استاد را در داخل خانه ملاحظه نمی کردیم؛ با بچه هایش بگو بخند داشت، با ما گردش می رفت و وقتی کوچک بودیم، با ایشان الک دولک و توپ بازی می کردیم و در داخل خانه به معنای واقعی پدر بودند اما وقتی طبقه بالا در کتابخانه شان بودند، مستمر درگیر فعالیت های علمی می شدند.





    علامه معتقد بودند، خانواده خصوصا زن در موفقیت هر شخصی خیلی موثر است، علی رغم اینکه مادرم، سواد چندانی نداشت ولی از معرفت بالایی برخوردار بود و این را فهمیده بود که کارهای فکری و خدمات علمی و اجتماعی ایشان برای مردم مفید است و او به عنوان یک زن باید بستر زندگی را چنان فراهم کند که دغدغه خاطری نداشته باشد؛ بنابراین فشار ما بچه ها و رتق و فتق امور خانه بر دوش مادرم بود؛ وقتی علامه این فداکاری ها را می دیدند مجذوب او می شدند.»

  37. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  38. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    محبوب ترین فرزندش «وزیر» بود

    علامه جعفری دختری داشت که در سن 38سالگی به علت ابتلا به سرطان از دنیا رفت. دختری که محبوب تر از بقیه فرزندان بود و به او لقب «وزیر» داده بود. پسر علامه جعفری درباره مراسم تدفین خواهر خود می گوید: «تصمیم بر این شد که مراسم تشییع را یک روز به تاخیر بیندازیم تا بستگان و آشنایانی که در شهرستان هستند بتوانند حضور داشته باشند، علامه همان روز 10 صبح در دانشگاه امام صادق (ع) سخنرانی داشتند و چیزی به ساعت سخنرانی شان نمانده بود، گفتند حالا که تشییع برای فردا موکول شده  است تا شما مشغول کار مقدمات هستید، من بروم سخنرانی را انجام بدهم و برگردم. با اینکه از مرگ ایشان خیلی متاثر بودند، جلسه سخنرانی شان را ترک نکردند و پس از پایان جلسه در پاسخ به اصرار دانشجویان برای ادامه جلسه، اظهار کرده بودند که مصیبتی بر ایشان پیش آمده و دخترشان وفات کرده است.»




  39. 5 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  40. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    برای شهادت کسی دعا نمی کنم

    در طول جنگ از رزمنده هایی که عازم جبهه بودند به صورت دسته های50-60 نفری می آمدند تا علامه برایشان صحبت کند. در یکی از این ملاقات ها، عده ای از رزمندگان خواستند علامه برای شهادت آنها دعا کند. علامه گفت: «من ابدا چنین دعایی نمی کنم و در جواب اظهار تعجب رزمندگان پاسخ دادند که شما وظیفه تان در جنگ این است که جانتان را حفظ کنید و اگر شهادت هم نصیبتان شد خوش آمد، ولی حفظ حیات برای همه واجب است.»

  41. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  42. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    قالی را از دزد خرید

    روزی علامه جعفری در زمان بازگشت به منزل متوجه شد که دزدی از منزل ایشان فرشی برداشته و می برد. دزد را تعقیب کرد و در سرای بوعلی بازار تهران، دید که دزد مشغول فروختن قالی است. به حجره رفت و با پیشنهادی که هم به نفع حجره دار بود و هم دزد، قالی را خرید. ولی شرط کرد که فروشنده قالی آن را تا منزل برایش حمل کند. وقتی دزد به منزل استاد رسید، دستپاچه شد و از علامه معذرت خواست. علامه بدون آن که به رویش بیاورد گفت: «من که ندیدم تو از خانه من فرش را دزدیده باشی. من فقط قالی را از تو خریده ام.»

  43. 6 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  44. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    لبخندی زدند و چشمانشان را بستند

    دکتر غلامرضا جعفری، فرزند علامه جعفری خاطره ای را از ایشان در کتاب «امام حسین (ع) فرهنگ پیشرو انسانیت» نقل کرده و از آخرین ساعات عمر علامه جعفری نوشته است که: «چون علامه دچار سکته مغزی شده بود و قدرت تکلم نداشت در آخرین لحظه های عمرشان با ایما و اشاره از من می خواستند که چیزی را بر ایشان بیاورم ولی من هر چه تلاش می کردم نمی فهمیدم که ایشان چه خواسته ای دارند، یک پارچه سبزی بود که یکی از دوستان علامه چند ماه قبل از کربلا آورده بود و به ضریح مطهر امام حسین (ع) متبرک شده بود، من متوجه شدم که علامه آن پارچه را می خواهند به سرعت از بیمارستان خارج شدم تا آن پارچه سبز را بیاورم رفت و برگشت حدود یک ساعت طول کشید و من وقتی به بیمارستان رسیدم ایشان، تمام کرده بودند و دکتر ها پارچه سفیدی را به سرش کشیده بودند، از اینکه نتوانسته بودم این خواسته استاد را به موقع اجابت کنم خیلی متاثر شدم پارچه سفید را کنار زدم و پارچه متبرک شده را روی صورت علامه گذاشتم؛ در کمال تعجب مشاهد کردم که ایشان چشمانشان را باز کرده و لبخندی زدند و برای ابد چشمانشان را بستند.»
    ویرایش توسط بچه ی مهرزاد : دوشنبه ۰۷ بهمن ۹۲ در ساعت ۰۱:۴۷

  45. 4 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  46. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 40,260
    سطح : 100
    Points: 40,260, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض

    امتحـان علامه محمـدتقی جعفـری با زیباترین دختـر دنیا





    ز علامه محمدتقی جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
    به نقل از پایـگاه جـوان انقـلابی ؛ ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبـگی تعـریف میکنــن و اظـهار میکننــد که هر چه دارنـد از کرامــاتی است که بدنباـل این امتحان الهی نصیبشان شده:

    «ما در نجف در مدرســه صـدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود. او که، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.

    آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که، اصلا خواب و استراحت نداشتیم. آن سال آنقدر گرما زیاد بود که، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود. تقریبا هم مخروبه بود. من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود. گرما واقعا کشنده بود، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم، در اقل وقت و سریع!

    با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود، به آقا شیخ علی گفت: آقا شب نمی گذره، حرفی داری بگو، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد. عکس یک دختر بود که، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت: آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم. اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید. با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید. کدام را انتخاب می کنید. سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی.

    گفت آقایان واقعیت را بگویید. جا نماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

    معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ).

    نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است»

  47. 3 کاربر از پست مفید بچه ی مهرزاد تشکر کرده اند .


  48. #25
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-اردیبهشت-۱۳
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    492
    امتیاز : 3,113
    سطح : 34
    Points: 3,113, Level: 34
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,177
    تشکر شده 1,914 در 449 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض


    علّامه جعفری می فرمودند:
    عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد.
    حال اگر به انسان بگویند: آی!!! پنجاه میلیونی!!!. چقدر بدش می آید؟!!
    در واقع می فهمد که این حرف توهین در حقّ اوست.
    حالا که تکلیف عشق حلال امّا دنیوی معلوم شد،
    ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است!


    چه زیباست؛
    خدا دنیا را آوار کند روی دلت
    بعد، یکی یکی آوارها را بردارد
    دلت را نیز ..

  49. 4 کاربر از پست مفید شاهده تشکر کرده اند .


  50. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    روزی علامه محمدتقی جعفری(رضوان الله علیه) به منزلش در خیابان خراسان می رفت که متوجه شد دزدی قالی منزل ایشان را برداشته و می برد.
    دزد را تعقیب کرد و در سرای بوعلی بازار تهران دید که آنجا در حال مفله کردن قالی است.
    لحظه ای که در مقابل حجره ای قصد معامله آن را داشت؛استاد پیش رفته و با پیشنهاد منفعت به طرفین(صاحب حجره و دزد) قالی را می خرد،ولی شرط می کند که خود فروشنده(دزد)،آن را تا منزل برایش حمل کند.وقتی دزد به درب منزل استاد می رسد،پی به اصل قضیه می برد،از استاد معذرت می خواهد .
    استاد بدون آنکه به رویش بیاورد،او را از این عمل منع کند و می گوید:

    من که ندیدم تو از خانه من فرش را دزدیده باشی ،من فقط قالی را از تو خریده ام!

    و به این صورت او را به راه صواب رهنمون می سازد.

    منبع:کرامات و حکایات عاشقان خدا ص 81 حلد دوم




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  51. کاربر روبرو از پست مفید sunset6940 تشکر کرده است .


  52. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    استاد محمدتقی جعفری: اعتقاد به خداوندي كه نقشي در زندگي معتقد ندارد، اعتقاد نيست، بلكه نوعي از پديده هاي دروني است كه تشريفات رواني ناميده مي شود.
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  53. کاربر روبرو از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1