کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 20
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض **اشعار رهی معیری**

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    رهی معیری


    محمدحسن معیری ( بیوک ) متخلص به " رهی " فرزند موید خلوت نوه ی معیرالممالک ( نظام الدوله ) از شاعران غزلسرای بسیار نامی معاصر است . وی در سال 1288 خورشیدی در تهران متولد شد . پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد خدمات دولتی شد و مشاغل متعدد یافت در سال 1322 خورشیدی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات " وزارت پیشه و هنر " منصوب گردید . از دوران کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه ی فراوان داشت و در اثر ممارست در این سه فن بهره ای به سزا یافت . در آغاز شاعری در انجمن ادبی حکیم نظامی که به مدریت استاد وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان تشکیل می شد ، شرکت می جست و یکی از اعضاء فعال و موثر آن انجمن بود . در انجمن موسیقی ملی و انجمن فرهنگستان ایران نیز عضویت یافت و رفته رفته با چاپ و نشر غزلهای دلنشین او در روزنامه ها و مجله های کشور شهرت بسیار یافت . آثار و اشعار فکاهی و انتقادی وی نیز به امضاهای مستعار " زاغچه " و " شاپریون " در روزنامه های " بابا شمل " و " تهران مصور " و غیره چاپ و انتشار یافت . در تصنیف سازی نیز مهارت خود را به خوبی نشان داد و ترانه های بسیار زیبا و خاطره انگیزی از او توسط خوانندگان مشهور ایران در رادیو ایران پخش شد که بیش از پیش موجبات شهرت و محبوبیت او را فراهم ساخت . مشهورترین ترانه های او " خزان عشق " ، " به کنارم بنشین " ، " دیدی که رسوا شد دلم " ، " نوای نی " ، " دارم شب و روز " ، " شب جدایی " و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت به سزایی دارد .

    در سالهای آخر عمر چند سال برای انتخاب شعر در برنامه ی " گلهای رنگارنگ " رادیو با شادروان داوود پیرنیا همکاری داشت و در شورای شعر رادیو ایران نیز شرکت می کرد . در حالی که تا آخر عمر مجرد زیسته بود در سال 1347 خورشیدی پس از تحمل چند سال رنج بیماری سرطان در 59 سالگی زندگی را بدرود گفت .

    از رهی دو مجموعه ی شعر به نام های " سایه ی عمر " و " آزاده " به جای مانده و هر دو کتاب به چاپ رسیده است .

    " سایه ی عمر " مجموعه ی غزلهای اوست که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است . " آزاده " نیز مجموعه ترانه های وی می باشد .علاوه بر آن مجموعه ای از مقاله های ادبی او به نام " گلهای جاویدان " در سال 1363 خورشیدی در تهران چاپ و منتشر گردیده است . همچنین کتاب رهاورد رهی ( مجموعه شعر رهی ) نیز در سال 1375 به کوشش داریوش صبور در تهران توسط نشر زوّار به زیور چاپ آراسته شد .


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    نغمه حسرت

    یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
    در میان لاله و گل آشیانی داشتم

    گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
    پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

    آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
    (عشق را از شوق بودم خک بوس درگهی)
    چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

    در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
    در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

    درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
    داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

    بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
    نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    شب زنده دار

    خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است
    خار خشک از منت ابر بهار آسوده است

    گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
    خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است

    هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
    گر نخیزد باد غوغا گر غبار آسوده است

    پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است
    گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است

    کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق
    غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است

    هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار
    از جفای مردمان در روزگار آسوده است

    تا بود اشک روان از آتش غم بک نیست
    برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است

    شب سرآمد یک دم آخر دیده بر هم نه رهی
    صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    وفای شمع

    مردم از درد و نمی ایی به بالینم هنوز
    مرگ خود م یبینم و رویت نمی بینم هنوز

    بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
    شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

    آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
    عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

    روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
    گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

    گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
    در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

    سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
    صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

    خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
    طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز


    سایت سار


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    کوی می فروش

    ما از نظر خرقه پوشان بسته ایم
    دل به مهر باده نوشان بسته ایم

    جان بکوی می فروشان داده ایم
    در به روی خود فروشان بسته ایم

    بحر طوفان زا دل پر جوش ماست
    دیده از دریای جوشان بسته ایم

    اشک غم در دل فرو ریزیم ما
    راه بر سیل خروشان بسته ایم

    بر نخیزد ناله ای از ما رهی
    عهد الفت با خموشان بسته ایم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    خاک شیراز

    چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است
    دل آزاده ام از صبح طربناک تر است

    عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد
    دل خالی ز محبت صدف بی گوهر است

    جلوه برق شتابنده بود جلوه عمر
    مگذر از باده مستانه که شب در گذر است

    لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی
    دل ماتمزده در سینه من نوحه گر است

    گریه و خنده آهسته و پیوسته من
    همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است

    داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
    ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است

    خاک شیراز که سرمنزل عشق است و امید
    قبله مردم صاحبدل و صاحب نظر است

    سرخوش از ناله مستانه سعدی است رهی
    همه گویند ولی گفته سعدی دگر است


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    مردم فریب

    شب یار من تب است و غم سینه سوز هم
    تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم

    ای اشک همتی که به کشت وجود من
    آتش فکند آه و دل سینه سوز هم

    گفتم : که با تو شمع طرب تابنک نیست
    گفتا : که سیمگون مه گیتی فروز هم

    گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی
    کس می خورد فریب تو ؟ گفتا هنوز هم

    ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی
    دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  8. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    گریزان

    چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
    چو طاقت از دل بی تاب من گریزانی ؟

    ز دیده ای که بود پک تر ز شبنم صح
    چرا چو اشک من ای سیم تن گریزانی ؟

    درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟
    نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی

    چو آب چشمه دلی پک و نرم خو دارم
    نه آتشم که ز آغوش من گریزانی

    رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد
    بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    مهتاب

    ما نقد عافیت به می ناب داده ایم
    خار و خس وجود به سیلاب داده ایم

    رخسار یار گونه آتش از آن گرفت
    کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایم

    آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز
    گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم

    در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
    جان در هوای گوهر نایاب داده ایم

    کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
    از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  10. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    بی سرانجام

    مرغ خونین ترانه را مانم
    صید بی آب و دانه را مانم

    آتشینم ولیک بی اثرم
    ناله عاشقانه را مانم

    نه سرانجامی و نه آرامی
    مرغ بی آشیانه را مانم

    هدف تیر فتنه ام همه عمر
    پای بر جا نشانه را مانم

    با کسم در زمانه الفت نیست
    که نه اهل زمانه را مانم

    خکساری بلند قدرم کرد
    خک آن آستانه را مانم

    بگذرم زین کبود خیمه رهی
    تیر آه شبانه را مانم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  11. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    شعله سرکش

    لاله دمیدم روی زیبا توام آمد بیاد
    شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد

    سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
    روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد

    بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
    لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد

    در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
    با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد

    از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
    اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد

    پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
    هایهای گریه در پای توام آمد بیاد

    شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
    از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  12. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    چقد بعضی از شعر ها قشنگن...

    ستاره خندان

    بگوش همنفسان آتشین سرودم من
    فغان مرغ شبم یا نوای عودم من ؟

    مرا ز چشم قبول آسمان نمی افکند
    اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من

    مخور فریب محبت که دوستداران را
    بروزگار سیه بختی آزمودم من

    به باغبانی بی حاصلم بخند ای برق
    که لاله کاشتم و خار و خس درودم من

    نبود گوهر یکدانه ای در این دریا
    وگرنه چون صدف آغوش می گشودم من

    به آبروی قناعت قسم که روی نیاز
    به خکپای فرومایگان نسودم من

    اگر چه رنگ شفق یافت دامنم از اشک
    همان ستاره خندان لبم که بودم من

    گیاه دشت جنون خرم از من است رهی
    که از سرشک روان رشک زنده رودم من

    بیاد فیضی و گلبانگ عاشقانه اوست
    اگر ترانه مستانه ای سرودم من


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  13. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    از خود رمیده

    چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
    چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم

    به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست
    که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم

    ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان
    رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم

    نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا ؟
    که همچو لاله دل داغدیده ای دارم

    مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است
    امید میوه ز شاخ بریده ای دارم

    کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز ؟
    کخ من به سینه دل آرمیده ای دارم

    صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع
    شرار آهی و خوناب دیده ای دارم

    مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق ؟
    که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  14. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    عمر نرگس

    آتشین خوی مرا پاس دل من نیست نیست
    برق عالم سوز را پروای خرمن نیست نیست

    مشت خاشکی کجا بندد ره سیلاب را ؟
    پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست

    آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم
    پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست

    قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس
    هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست

    همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خک
    گل دوروزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست

    ناگزیر از ناله ام در ماتم دل چون کنم ؟
    مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست

    در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم
    در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست

    بر دل پکان نیفتد سایه آلودگی
    داغ ظلمت بر جبینم صبح روشن نیست نیست

    نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی
    رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  15. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    باران صبحگاهی

    اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
    خرم کند چمن را باران صبحگاهی

    عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم
    دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

    چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز
    صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی

    داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی ؟
    مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی ؟

    ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی
    وی ناله در عذابم همراز اشک و آهی

    چندان رهی چو نالی از داغ بی نصیبی ؟
    در پای لاله رویان این بس که خاک راهی


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  16. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546

    پیش فرض

    اوه. راست میگی. نمیدونم چرا اسم رهی برا این شعره تو ذهنم بود. شرمنده.
    حالا منتقلش می کنم.
    ممنون
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  17. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    سایه آرمیده

    لاله داغدیده را مانم
    کشت آفت رسیده را مانم

    دست تقدیر از تو دورم کرد
    گل از شاخ چیده را مانم

    نتوان بر گرفتنم از خک
    اشک از رخ چکیده را مانم

    پیش خوبانم اعتباری نیست
    جنس ارزان خریده را مانم

    برق آفت در انتظار من است
    سبزه نو دمیده را مانم

    تو غزال رمیده را مانی
    من کمان خمیده را مانم

    بمن افتادگی صفا بخشید
    سایه آرمیده را مانم

    در نهادم سیاهکاری نیست
    پرتو افشان سپیده را مانم

    گفتمش ای پری کرامانی ؟
    گفت : بخت رمیده را مانم

    دلم از داغ او گداخت رهی
    لاله داغدیده را مانم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  18. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130

    پیش فرض

    سوزد مرا سازد مرا

    ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
    بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
    زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
    غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
    نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
    با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
    سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
    وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
    بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
    یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
    ویرایش توسط heaven_reza : چهارشنبه ۰۲ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۶:۳۰

  19. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515

    پیش فرض

    گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست

    ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست

  20. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,464

    Red face داغ تنهايي

    آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

    بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

    سردمهری بین که هر کس بر آتشم آبی نزد

    گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

    سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

    لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

    همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

    سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم

    سوختم از آتش دل در میان موج اشک

    شوربهتی بین که در آغوش دریا سوختم

    شمع و گل هم هر کدام شعله ای در آتشند

    در میان پکبازان من نه تنها سوختم

    جان پک من رهی خورشید عالمتاب بود

    رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
    گــاهـی نـه خـنـده آرامـت میــکنـد ، نــه گــریـه

    نـه فــریــاد آرامــت میــکنـد ، و نــه ســکـوت

    آنجـاسـت کـه بـا چشمـانــی خیــس رو بـه آسـمـان میـکنی ومیـگویـی :

    خـدایـا

    تنــهـا تـو را دارم،تنــهایــم مـگـذار...

    .

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات