کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض **وحشی بافقی**

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    مولانا شمس الدین یا کمال الدین محمد وحشی بافقی یکی از شاعران نام دار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده هم*زمان بود.

    وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتب داری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد بازگشت و تا پایان عمر ( سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.

    این شاعر بزرگ روزگار خود را با اندوه و سختی و تنگدستی و تنهائی گذراند و دراشعار زیبا و دلکش او سوز و گداز این سالهای تنهایی کاملا مشخص است . وی غزل سرای بزرگی بود و در غزلیات خود از عشقهای نافرجام، زندگی سخت و مصائب و مشکلات خود یاد کرده است.

    کلیات وحشی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب بند و ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است.

    وحشی دو منظومهٔ عاشقانه دارد. فرهاد و شیرین به استقبال از خسرو و شیرین نظامی. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و اما مثنوی دوم که از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است، هم از عهد شاعر شهرت بسیار یافت لیکن وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیده است. شاعری دیگر به نام صابر بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود.

    مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده «خلد برین» است بر وزن مخزن الاسرار و مرتب بهشت روضه. مثنوی های کوتاهی از وحشی در مدح و هجو و نظایر آنها بازمانده که اهمیت منظومه های یادشده را ندارد.

    منبع:ویکی پدیا
    ویرایش توسط yarehojat : چهارشنبه ۰۹ فروردین ۹۱ در ساعت ۲۱:۵۴


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  2. 3 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    بفرمایین باران خانوم، حالا می تونین شعر شرح پریشانی رو اینجا بذارین.


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  4. 3 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    237
    امتیاز : 6,815
    سطح : 54
    Points: 6,815, Level: 54
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,705
    تشکر شده 567 در 198 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شرح پریشانی

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
    داستان غم پنهانی من گوش کنید
    قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
    گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
    شرح این قصه’ جانسوز نگفتن تا کی ؟
    سوختم ، سوختم این راز نهفتن تا کی ؟
    روزگاری من و دل ساکن کوئی بودیم
    ساکن کوی بت عربده جوئی بودیم
    عقل و دین باخته ، دیوانه’ روئی بودیم
    بسته’ سلسله’ سلسله موئی بودیم
    کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
    یک گرفتار از این جمله که هستند نبود




    نرگس غمزه زنش ، این همه بیمار نداشت
    سنبل پر شکنش ، هیچ گرفتار نداشت
    این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
    یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
    اول آنکس که خریدار شدش من بودم
    باعث گرمی بازار شدش من بودم
    عشق من شد سبب خوبی و رعنائی او
    داد رسوائی من ، شهرت زیبائی او
    بس که دادم همه جا شرح دلارائی او
    شهر پر گشت ز غوغای تماشائی او
    این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
    کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
    چاره این است و ندارم به از این رای دگر
    که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
    چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
    بر کف پای دگر ، بوسه زنم جای دگر
    بعد از این رای من این است و همین خواهد بود
    من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
    پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی است
    حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است
    قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی است
    نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است
    این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
    زاغ را مرتبه’ مرغ خوش الحان نبود
    چون چنین است پی کار دگر باشم به
    چند روزی پی دلدار دگر باشم به
    عندلیب گل رخسار دگر باشم به
    مرغ خوش نغمه’ گلزار دگر باشم به
    نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
    سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
    آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست
    می توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
    از من و بندگی من اگر اشعاری هست
    بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
    به وفاداری من نیست در این شهر کسی
    بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
    مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
    راه صد بادیه’ درد بریدیم بس است
    قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
    اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
    بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر
    با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
    تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
    آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
    وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
    چه گمان غلط است این ، برود چون نرود
    چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
    دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
    ای پسر چند به کام دگرانت بینم
    سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
    مایه عیش مدام دگرانت بینم
    ساقی مجلس عام دگرانت بینم
    تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
    چه هوسها که ندارند ، هوسناکی چند
    یار این طایفه’ خانه برانداز مباش
    از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
    می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
    غافل از لعب حریفان دغل باز مباش
    به که مشغول به این شغل نسازی خود را
    این نه کاری است مبادا که ببازی خود را
    در کمین تو بسی عیب شماران هستند
    سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
    داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
    غرض این است که در قصد تو یاران هستند
    باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
    واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
    گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
    وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
    شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
    با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت
    حاش لله که وفای تو فراموش کند
    سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
    : وحشی بافقی :
    حلقوم ها را می توان برید اما فریادها را هرگز، فریادی که از حلقوم بریده برمی آید، جاودانه می ماند.
    شهید مرتضی آوینی

  6. 2 کاربر از پست مفید چشم بارانی تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    237
    امتیاز : 6,815
    سطح : 54
    Points: 6,815, Level: 54
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,705
    تشکر شده 567 در 198 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    وحشی بافقی
    می توانم بود بی تو، تاب تنهاییم هست

    امتحان صبر خود کردم، شکیباییم هست

    سوی تو گویم نخواهم آمد اما، می شنو

    ایستاده بر در دل، صد تقاضاییم هست
    حلقوم ها را می توان برید اما فریادها را هرگز، فریادی که از حلقوم بریده برمی آید، جاودانه می ماند.
    شهید مرتضی آوینی

  8. 2 کاربر از پست مفید چشم بارانی تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۲۰
    محل سکونت
    پشت دریا ها شهریست....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,409
    امتیاز : 40,021
    سطح : 100
    Points: 40,021, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 4,770
    تشکر شده 9,059 در 2,020 پست
    حالت من : Bitafavot
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    پیوستن دوستان به هم آسان است

    دشوار بریدن است و آخر آن است

    شیرینی وصل را نمی*دارم دوست

    از غایت تلخیی که در هجران است

  10. 2 کاربر از پست مفید اندیشه تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1