کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 49

موضوع: ** شهریار **

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض ** شهریار **

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    شهریار


    سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ تا ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان*های فارسی و ترکی آذربایجانی داشت. از شعرهای معروف او می*توان از «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد.
    شهریار پس از انقلاب ایران، شعرهایی نیز در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله آیت*الله خمینی و آیت*الله خامنه*ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)، داشته است.


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  2. 6 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام



    زیبا ترین شعری که از مادر می شناسم

    سروده استاد محمد حسین شهریار


    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فكر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست
    در زندگی ما همه جا وول می خورد
    هر كنج خانه صحنه ای از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر كار خویش بود
    بیچاره مادرم
    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل كوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته به سر
    كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
    او فكر بچه هاست
    هرجا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن ، همه برف است كوچه ها
    او از میان كلفت و نوكر ز شهر خویش
    آمد به جستجوی من و سرنوشت من
    آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
    آمد كه پیت نفت گرفته به زیر بال
    هر شب در آید از در یك خانه فقیر
    روشن كند چراغ یكی عشق نیمه جان
    او را گذشته ای است ، سزاوار احترام :
    تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
    در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
    هر صحن و هر سراچه یكی دادگستری است
    اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
    اینجا كفیل خرج موكل بود وكیل
    مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
    در باز و سفره پهن
    بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
    یك زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
    او مادر من است
    انصاف می دهم كه پدر رادمرد بود
    با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
    روزی كه مرد ، روزی یكسال خود نداشت
    اما قطارهای پر از زاد آخرت
    وز پی هنوز قافله های دعای خیر
    این مادر از چنان پدری یادگار بود
    تنها نه مادر من و درماندگان خیل
    او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود
    خاموش شد دریغ
    نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
    با بچه ها هنوز سر و كله می زند
    ناهید ، لال شو
    بیژن ، برو كنار
    كفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش می پزد
    او مرد و در كنار پدر زیر خاك رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
    بسیار تسلیت كه به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :
    این حرفها برای تو مادر نمی شود .
    پس این كه بود ؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید
    لیوان آب از بغل من كنار زد ،
    در نصفه های شب .
    یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب
    نزدیك های صبح
    او زیر پای من اینجا نشسته بود
    آهسته با خدا ،*
    راز و نیاز داشت
    نه ، او نمرده است .

    نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
    او زنده است در غم و شعر و خیال من
    میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
    كانون مهر و ماه مگر می شود خموش
    آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
    هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق
    او با ترانه های محلی كه می سرود
    با قصه های دلكش و زیبا كه یاد داشت
    از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست
    اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
    او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
    وانگه به اشك های خود آن كشته آب داد
    لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
    وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
    تا ساختم برای خود از عشق عالمی
    او پنج سال كرد پرستاری مریض
    در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسر چه كرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
    تنها مریض خانه ، به امید دیگران
    یك روز هم خبر : كه بیا او تمام كرد .
    در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
    پیچید كوه و فحش به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوط كج و كوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یكی نماز
    یك اشك هم به سوره یاسین من چكید
    مادر به خاك رفت .
    آنشب پدر به خواب من آمد ، صداش كرد
    او هم جواب داد
    یك دود هم گرفت به دور چراغ ماه
    معلوم شد كه مادره از دست رفتنی است
    اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
    شاید كه جان او به جهان بلند برد
    آنجا كه زندگی ،* ستم و درد و رنج نیست
    این هم پسر ، كه بدرقه اش می كند به گور
    یك قطره اشك ، مزد همه زخم های او
    اما خلاص می شود از سرنوشت من
    مادر بخواب ، خوش
    منزل مباركت .

    آینده بود و قصه بی مادری من
    ناگاه ضجه ای كه بهم زد سكوت مرگ
    من می دویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر به ناله برآورده از مغاك
    خود را به ضعف از پی من باز می كشید
    دیوانه و رمیده ، دویدم به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان كوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز :
    از من جدا مشو
    می آمدیم و كله من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می كنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
    خاموش و خوفناك همه می گریختند
    می گشت آسمان كه بكوبد به مغز من
    دنیا به پیش چشم گنهكار من سیاه
    وز هر شكاف و رخنه ماشین غریو باد
    یك ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
    می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
    تنها شدی پسر .
    باز آمدم به خانه چه حالی ! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه كنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده كرد ولی دلشكسته بود :
    بردی مرا بخاك كردی و آمدی ؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
    می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  4. 6 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,659 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    روز بزرگداشت استاد محمد حسین شهریار !! 27 / 6 / 90


    جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را // نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

    کنون با بار پیری ارزومندم که برگردم // به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

    به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم // که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

    بهاری بود و مارا هم شبابی و شکر خوابی // چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

    چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی // که در کامم به زهر الود شهد شادمانی را

    سخن با من نمیگویی الا ای همزبان دل // خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

    نسیم زلف جانان کو ؟ که چون برگ خزان دیده // به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

    به چشم اسمانی گردشی داری بلای جان // خدایا برمگردان این بلای اسمانی را

    نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن // که از اب بقا جویند عمر جاودانی را ..

    همینطوری نشسته ایم که ان شاء الله خوب می شویم ، این دهه نشد دهه بعدی .

    تمامش کن ! لباس خفت گناه را دور بینداز و لباس دیگری را بر تن کن . « من آدم شنبه نیستم، امروز یکشنبه است ! »
    تکان بخور و کلاً [ عوض شو ] ! پوستین را وارونه کن .
    .
    .
    .. انقلاب ..

  6. 5 کاربر از پست مفید دردونه تشکر کرده اند .


  7. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۲
    محل سکونت
    ;کرج
    نوشته ها
    570
    امتیاز : 12,796
    سطح : 73
    Points: 12,796, Level: 73
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,306
    تشکر شده 1,443 در 459 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    عجب مبحث جالبی .دستتون درد نکنه.من وقت ندارم بیام شعر هاش و بنویسم فقط میام میخونم وسپاس میکنمو میرم!

    وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ
    جز خدا ، ولی و یاوری برای شما نیست
    سوره بقره آیه 107


  8. 2 کاربر از پست مفید hossein94 تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض جریان عشق استاد شهریار

    می گویند روزی استاد صبا و استاد ملک الشعراء و شهریار جوان
    در خیابان پامنار در یک مغازه نشسته بودند
    و آتش بازی را تماشا می کردند
    ناگهان دختری بسیار زیبا
    که او هم با شور و شوق آتش بازی را تماشا می کرد
    نظر شهریار را جلب می کند
    اسم این دختر زیبا روی «ثریا» بود
    و فرزند یک سرهنگ ارتش بود
    ولی شهریار در اشعارش همیشه او را «پری» نامیده است
    او چنان مجذوب این دختر می شود
    که به قول خودش «روحم به دنبال او به پرواز در آمد»
    و غزل زیبای «غوغا می کنی» یادگار این دیدار میمون است



    ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی
    خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

    از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم
    کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

    ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
    با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی

    با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
    زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی

    امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست
    این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی

    ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟
    در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی!

    ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن
    شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی


  10. #6
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    آشنایی شاعر جوان با «پری» منجر به دیدارهایی با والدین او
    و سرانجام دوستی بین این دو جوان و نامزدی می شود
    و روزگار بسیار خوشی در زنگی شهریار آغاز می شود
    در همین زمان است که شهریار
    سروده ی زیبای «آغوش ماه» را می سراید



    نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا
    چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

    به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد
    که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

    من آن بخت سپید خود که گم شد سال ها از من
    کنون در گوشه ی چشم سیاهی کرده ام پیدا

    به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همّت
    خداوندا چه دامنگیر آهی کرده ام پیدا

    برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم
    کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

    گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را
    بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

    از این پس «شهریارا» از غم دنیا نیندیشم
    که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا

  11. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  12. #7
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    «پری» علاقه ی فراوانی به اشعار لسان الغیب حافظ نشان می داد
    و این موضوع بیشتر موجب خوشحالی شاعر جوان می گردید
    آنها با هم فال حافظ می گرفتند و از غزلهایش لذت می بردند
    و بدین ترتیب ایام به مراد دل، خوشی و سرور سپری می شد
    و نهال امید به آینده در دل شهریار به سرعت رشد می کرد
    غزل زیبای «نهال امید» از یادگاریهای این ایام شیرین است



    پری وشی که خدا با منش تفضل کرد
    اُمیــــــد بود و نشاط مرا تقــــبل کرد

    سیاه گوشه ی ماتم سرای بی عشقی
    فسرده بود روانم، خدا تفضل کرد

    به باغ عشق «خزان دیده ام»، چو باد بهار
    فرا رسید و نهال امیــــــد من گُل کرد

    شکنج طره ی آن سروناز موزون باد
    که خوش حمایتی از آشیان بلبل کرد

    چو دید طبع من آیینه ی جمال ازل
    سفینه ی غزلم دفتر تفأل کرد

    عجب، که خلعت زربفت پادشاهی عشق
    فلک به دوش من لات آسمان جُل کرد

    چه دولتی است توکل که «شهریار» به کام
    جهان خویشتن از دولت توکل کرد


  13. #8
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    «پری» هم چنین علاقه ی وافری به موسیقی نشان می داد
    و شهریار که نواختن سه تار را از استاد صبا فرا گرفته بود
    آنرا به پری نیز یاد داد
    شهریار می گوید
    یک سال که تهران بسیار گرم بود
    پری به من گفت که چند روزی از دارالفنون مرخصی بگیر
    تا به رشت برویم
    ولی از آنجاییکه گرفتاریهای درسی داشتم
    او را تنها به شمال بدرقه کردم
    و سه تارم را هم به او دادم که تنها نباشد
    یکی دو روزی از رفتن پری نگذشته بود
    که بی قراری بر من غلبه کرد
    به حدی که نمی توانستم به درس و کار و زندگی برسم
    دوستانم که حال نزار مرا دیدند
    و از داستان دلدادگی ما آگاه بودند
    برایم چند روزی مرخصی گرفتند
    و به این ترتیب من عازم رشت شدم


    شهریار که شب هنگام خسته و کوفته به خانه ی پری می رسد
    با کمال تعجب می بیند که او در جلوی پنجره ی اتاق نشسته
    و با سه تار در دستگاه شور آهنگی را که از وی یاد گرفته بود می نوازد

    قطعه ی «سوز و ساز» که ظاهرا فی البداهه سروده شده است
    یادگار آن شب رویایی می باشد



    باز کن نغمه ی جانسوزی از آن ساز امشب
    تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب

    ساز در دست تو سوز دل من می گوید
    من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

    مرغ دل در قفس سینه ی من می نالد
    بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

    زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
    بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

    گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
    پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

    گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
    می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

    کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
    بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

    «شهریار» آمده با کوکبه ی گوهر اشک
    به گدایی تو ای شاهد طناز امشب

  14. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  15. #9
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریار و پری، با حضور خود در محافل و مجالس بزرگان
    با هنرنمایی های شاعر جوان و زیبایی خیره کننده ی پری جلب توجه می کردند و داستان عشق و دلباختگی آنها وِرد زبانها شده بود
    همزمان با این ایام خوش تو ام با اشتهار
    شاعر جوان تدریجا متوجه بعضی تغییرات در رفتار و کردار پری می شود
    که در اوایل آنرا حمل بر ناز کردن و دلبری می کرده است

    غزل زیبای «گُل پُشت و رو ندارد»
    احساسات شاعر نازکدل برای ما به یادگار مانده است


    با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
    با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

    از عشق من به هر سو، در شهر گفتگویی است
    من عاشق تو هستم، این گفتگو ندارد

    دارد متاع عفت، از چار سو خریدار
    بازار خودفروشی، این چار سو ندارد

    جز وصف پیش رویت، در پشت سر نگویم
    رو کن به هر که خواهی، گل پشت و رو ندارد

    گر آرزوی وصلش، پیرم کند مکن عیب
    عیب است از جوانی، کاین آرزو ندارد

    خورشید روی من چون، رخساره برفروزد
    رخ برفروختن را، خورشید رو ندارد

    سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
    هر چند رخنه ی دل، تاب رفو ندارد

    او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم
    من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد

    با «شهریار» بی دل، ساقی به سرگرانی است
    چشمش مگر حریفان، می در سبو ندارد

  16. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  17. #10
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اما بدبختانه کم کم تغییرات بیشتری در رفتار و گفتار پری دیده می شود
    و نه تنها آن ملاقاتهای غیرمترقبه و عاشقانه ی سابق قطع می شود
    بلکه فواصل دیدارهای عادی نیز بیشتر و بیشتر
    و طول ملاقاتها کمتر و کمتر می گردد
    و هر از گاهی اصلا بر سر وعده گاه به موقع نمی آید
    و یا اصلا پیدایش نمی شود
    هنگامیکه شاعر دلسوخته
    از مسافرتهای پنهانی معشوقه اش به خارج از تهران آگاه می شود
    بی صبرانه منتظر پیغامی و یا نامه ای از او
    روز و شب می گذراند

    در چندین غزل، این دلهره و اضطراب را
    که هر عاشقی با آن آشنایی دارد
    در غزلهای دلنشین بر روی کاغذ آورده است
    در غزل «مسافر همدان» او این چنین ناله سر می دهد:



    مسافری که به رُخ، اشک حسرتم بدَوانَد
    دلم تحمل بار فراق او نتواند

    در آتشم بنشاند چو با کسان بنشیند
    کنار من ننشیند که آتشم بنشاند

    چه جوی خون که براند، ز دیده دلشدگان را
    چو ماه نو سفر من، سمند ناز براند

    به ماه من که رساند پیام من؟ که ز هجران
    به لب رسیده مرا جان، خودی به من برساند

    بسوز سینه ی من، بین که ساز قافیه پرداز
    نوای نای گره گیر، دل شکسته نخواند

    چه نالی ای دل خونین؟ که آن شکوفه ی خندان
    زبان مرغ حزینِ شکسته بال نداند

    دلم به سینه زند پر، بدان هوا که نگارین
    کتابتی بنوسید، کبوتری بپراند

    من آفتاب ولا جز غمام هیچ ندانم
    مهی که خود همه دان است باید این همه داند

    به هر چمن که رسیدی بگو به ابر بهاری
    که پیش پای تو اشکی به یاد من بفشاند

    به وصل اگر نرهم «شهریار» از غم هجران
    کجاست مرگ که ما را ز زندگی برهاند؟

  18. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  19. #11
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در غزل زیبای «شاهد ملکوتی» شاعر خسته دل
    از بد قولی ها و بی وفایی های پری شکوه را سر می دهد:

    a

    شنیده ای که توان انتظار یار کشید
    نمی توان وسط کوچه انتظار کشید

    بیا که چند توان انتظار مقدم تو
    قدم زنان به خیابان لاله زار کشید

    به صد امید رسیدم به وعدگاه ولی
    نیامدی و امیدم به انزجار کشید

    ز بی وفایی تو کار من چنان شد زار
    که با خیال تو کارم به کارزار کشید

    برو که قصه ی بد قولی ترا خواهم
    میان شهر در این گیر و دار جار کشید

    کجا رواست که از دست دوست هم بکشد
    کسی که اینهمه از دست روزگار کشید

    چو شاهد ملکوتی به شهر عشق آمد
    زمانه قرعه به اقبال «شهریار» کشید

  20. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  21. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریارشکوه ها و شکایات خویش را در غزلهای سوزناک اش برملا می کرد
    گو اینکه این سردی ها و بدقولی های پری او را آزار می داد
    ولی خود را امیدواری می داد که
    شاید این رفتارها همگی ناشی از ناز دلبرانه است
    در قطعه ی زیبای «آن دارد یار» سوز دلش را این چنین بیان می کند:



    بـاز بـا مـا سری از نــــــاز گــــــران دارد يـار
    نــكنـد بــاز دلـي بـــا دگــران دارد يــار

    خنده ارزاني هر خار و خسش هست ولي
    گوش بـا بـلبل خواننــده گـران دارد يار

    آن وفايي كــه ز مـن ديــد اگــــر هــم بــرود
    چشم دل در عقب سر نـگران دارد يار

    لاله*رو هست ولي داغ غمش نيست به دل
    كي سر *پرسش خونين جگران دارد يار

    گــو دلي بــاشدش آن يــار و نبــاشد بـا ما
    اينش آسان بود اي دل اگر آن دارد يار

    مي*رود خوانده و ناخوانده به هر* جا *كه *رسيد
    تا مــرا در بــه در و دل نـگران دارد يـار

    داور دادگــري هــم بــــه عــــوض دارم مــن
    گــر همه شيوه ی بيــدادگــران دارد يــار

    خواجه شاهد نـپسـندد مـگر* «آنـش» باشد
    «شـهـريـارا» ره دل زد مـگــر «آن» دارد یـار

  22. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  23. #13
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سُست عهدی ها و بد قولی های پری همچنان ادامه داشت
    و با اینکه شاعر جوان را با وعده های واهی دلگرم می کرد
    ولی در وعده گاه حاضر نمی شد
    و به قول ...حضرت مولانا:

    ☼☼☼☼

    وعده ی فردا و پس فردای تو
    انتظار حشرت آمد، وای تو

    انتظارم کُشت باری گو بُرو
    تا رهد این جان مسکین از گرو


    ☼☼☼☼

    در غزل دل انگیز «انتظار»
    شاعر جوان از تلخی آن شکوه ها دارد



    باز امشب « ای ستاره ی تابان » نیامدی
    باز « ای سپیده ی شب هجران » نیامدی

    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
    افسوس « ای شکوفه ی خندان » نیامدی

    زندانی تو بودم و « مهتاب من چرا ؟ »
    باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی « ای تیره شب » که باز
    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی؟!

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
    افسوس « ای غزال غزلخوان » نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
    نامهربان من تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می دهد
    « مهمان من! » چرا به سر خوان نیامدی

    دیوان حافظی تو « و » دیوانه ی تو من
    « اما پری! به دیدن دیوان نیامدی»

    نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
    « ای ماه قصر» بر لب ایوان نیامدی

    گیتی « متاع چون منش » آید گران به دست
    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

    صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای ست
    « ای تخته ام سپرده به طوفان » نیامدی

    عیش دل شکسته « عزا می کنی چرا؟ »
    عیدم تویی « که من به تو قربان نیامدی »

    در طبع «شهریار» خزان شد بهار عشق
    زیرا تو «خرمن گل و ریحان » نیامدی

  24. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  25. #14
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    داستان عشق شهریار به آنجایی رسیده بود که
    شاعر جوان، شکایات و شکوه های خود را از بی مهری های پری
    در غزلهای سوزناکی می سروده است
    ولی معشوقه ی بی وفا به بد عهدی های خویش ادامه می داد
    شهریار که از علاقه ی پری به حافظ با خبر بود
    شکایت خود را به درگاه خواجه ی شیراز می برد



    یادم نکرد و شاد، حریفی که یاد از او
    یادش به خیر، گر چه دلم نیست شاد از او

    حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
    یار آن زمان، که خواسته فال مراد از او

    من با روان خواجه از او شکوه می کنم
    تا داد من مگر بستد اوستاد از او

  26. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  27. #15
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اما هر از گاهی، این غزال تیز پا به وعده ی خود وفا می کرد
    و جسته و گریخته به دیدار شاعر جوان می آمد
    در این دوران بود که شهریار غزلهای نابِ « از دل بر آمده » را
    که حاکی از افسانه ی عشق بود بر زبان جاری می کرد
    و غزل «شاهد گمراه» از آن نمونه است


    راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
    مگر ای شاهد گمراه، به راه آمده ای

    باری این موی سپیدم نگر، ای چشم سیاه
    گر به پرسیدن این بخت سیاه آمده ای

    کُشته ی چاه غمت را « نفسی هست هنوز»
    حذر ای آینه... در معرض آه آمده ای

    از در کاخ ستم، تا به سر کوی وفا
    خاک پای تو شوم، کاین همه راه آمده ای

    چه کنی با من و با کلبه ی درویشی من
    تو که مهمان سراپرده ی شاه آمده ای

    می تپد دل به برم، با همه ی شیر دلی
    که چو آهوی حرم، «شیر نگاه » آمده ای

    آسمان را ز سر افتاد کلاه خورشید
    به سلام تو که «خورشید کلاه» آمده ای

    «شهریارا» ...حرم عشق مبارک بادت
    که در این سایه ی دولت به پناه آمده ای

  28. 8 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  29. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بر خلاف انتظار شهریار، «پری» با بی وفایی ها و بد عهدی های خود
    نمک بر زخمهای دل شاعر می ریخت و او را پریشان تر می کرد
    دیدارهای کوتاه آنها کمتر و کمتر می شد و فواصل آنها بیشتر و بیشتر.
    پری در نامه ای که برای توجیه رفتار خویش
    و قطع کردن دیدارهای آنها نوشته بود
    به این مسئله اشاره کرده بود که ...« به تو گر بگذرم، از شوق می میری»
    این جمله الهام بخش غزل بسیار زیبایی شد
    که به نام «بگذار بمیرم» شناخته شده است
    و فریادی از ته دل، از دلدادگی شاعر جوان در راه عشق است


    در کُشتن من دست میازار بمیرم
    وز بُغض گلو این همه مفشار بمیرم

    در کُشتن من دست میازار که خواهم
    در پای تو خود سر نهم و زار بمیرم

    با تیر غمت حاجت تیر دگرم نیست
    ای سخت کمان دست نگه دار بمیرم

    گفتی: «به تو گر بگذرم از شوق بمیری»
    قربان قدت ...بگذر و بگذار بمیرم

    جان بر سر دست آمدم، ابرو به اشارت
    انگار که تیغ است، فرود آر بمیرم

    در رقص چو شمعم، مکُش از دامن و بگذار
    بگذارم و خود عاقبت کار بمیرم

    تا گَرد ملالی به دلم از تو نماند
    اشکی دو سه از دیده فرو بار بمیرم

    هر زخم زدی حسرت زخم دگرم بود
    این بار نمردم، که دگر بار بمیرم

    ترسم به سر خاک من آیی و بگریی
    عهدی کن و « نادیده ام انگار» بمیرم

    ای دل چو رخ دوست ببینی به مقابل
    جانی ست امانت به تو بسپار بمیرم

    شهری به تو یار است و من غمزده باید
    در شهر تو، بی یار و پرستار بمیرم

  30. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  31. #17
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    غم عشق و انتظارهای تلخ و نافرجام
    و امیدهای به نومیدی گراییده ی شاعر جوان
    منجر به سرودن غزلهای بسیاری گردید
    که اینک به صورت ثروتی از ادبیات برای ما باقی مانده است

    یک بهار دیگر می گذرد و از «پری» نشان محبتی بر نمی آید
    و شهریار می گوید:


    نیامد آن گل خندان و نو بهار آمد
    امان ز بخت، که این آمد و آن نمی آید


    و اما این عشق چنان خاطر شهریار را مشوش کرده بود
    که او را از کار و زندگی و مخصوصا درس دانشکده ی پزشکی وا داشته بود
    و نهایتا داستان دلدادگی او به گوش پدرش در تبریز رسید
    و چون شهریار از عشق پری نمی توانست دست بشوید
    پدرش مقرری ماهیانه اش را قطع کرد
    و این امر طبعا بر بی سر و سامانی شاعر عاشق می افزاید

    در غزل دل انگیز «تو بمان و دگران» شاعر خسته دل
    اعلام می کند که بعد از این فقط با خاطرات این عشق
    و یادگاریهای شیرین آن به زندگی ادامه خواهد داد:



    از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
    رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

    ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
    تو بمان و دگران، وای به حال دگران

    رفته چون مه به محاقم «که نشانم ندهند»
    هر چه آفاق بجویند، کران تا به کران

    می روم تا که به صاحب نظری باز رسم
    محرم ما نبود، دیده ی کوته نظران

    دلِ چون آینه ی «اهل صفا» می شکنند
    که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران

    دل من دار که در زلف شکن در شکنت
    یادگاری ست ز سر حلقه ی شوریده سران

    گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
    لاله رویا «تو ببخشای به خونین جگران»

    ره بیداد گران، بخت من آموخت ترا
    ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

    سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
    کاین بود عاقبت کار جهان گذران

    «شهریارا» غم آوارگی و در به دری
    شورها در دلم انگیخته، چون نوسفران

  32. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  33. #18
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گویند که شهریار از پری پیراهنی به یادگار داشت
    که پارچه اش را پری برای شاعر جوان خریده بود.
    یک روز عصر که خسته و کوفته به منزل برمی گردد
    آگاه می شود که پری عصر هنگام آنجا آمده
    و مدتی هم به انتظار نشسته
    ولی چون از شهریار خبری نشده است
    و پری نیز عجله داشته، پیراهن را برداشته و رفته است.
    او قول داده بود که برگردد....



    ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
    خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

    آن که می خواست به رویم در دولت بگشاید
    با که گویم که در خانه به رویش نگشودم؟!

    آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فرو خفت
    من که یک عمر شب از دست خیالش نَغُنودم

    آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید
    آوخ، آوخ، که غبار رهش از پا نزدودم

    یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
    که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم

    ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
    گو به سر می رود از آتش هجران تو دودم

    جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
    این شد ای مایه ی امید ز سودای تو سودم

    به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
    «شهریارا» غزلی هم به سزایش نسرودم

  34. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  35. #19
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریار به هر تدبیری دست می زند
    نمی تواند معشوق گریز پای را به سوی خویش بازگرداند
    شاید غزل زیبای «سه تار من»
    که به احتمال زیاد در همین دوران سروده شده است
    یکی از گویاترین قطعات احوال شاعر جوان باشد



    نالد به حال زار من امشب سه تار من
    این مایه ی تسلی شب های تار من

    ای دل ز دوستان وفادار روزگار
    جز ساز من نبود کسی سازگار من

    در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است
    من غمگسار سازم و او غمگسار من

    اشک است جویبار من و ناله ی سه تار
    شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

    چون نشترم به دیده خَلد نوشخند ماه
    یادش به خیر، خنجر مژگان یار من

    رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
    ماهی که آسمان بربود از کنار من

    آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
    ای مایه ی قرار دل بیقرار من

    در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
    روزی وفا کنی، که نیاید به کار من

    از چشم خود سیاه دلی وام می کنی
    خواهی مگر، گرو بَری از روزگار من

    اختر بخُفت و شمع فرومُرد و همچنان
    بیدار بود دیده ی شب زنده دار من

    من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
    بختش بلند نیست، که باشد شکار من؟

    یک عمر در شرار محبت گداختم
    تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من؟

    جز خون دل نخواست نگارنده ی سپهر
    بر صفحه ی جهان، رقم یادگار من

    زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
    تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من

    در بوستان طبع حزینم چو بگذری
    پرهیز نیش خار من ای گلعذار من

    من «شهریار» ملک سخن بودم و نبود
    جز گوهر سرشک در این شهریار من

  36. 5 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  37. #20
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شاعر جوان بالاخره آن چه را که تا کنون حدس می زد
    ولی با شک و تردید با آن روبرو می شد قبول کرد
    و برایش مسلم شد که پری دلش را به کس دیگری داده است
    در این غزل زیبا، شهریار نه تنها به این واقعیت اعتراف می کند
    بلکه درد و رنج و ناامیدی خودش را نیز بیان می کند...




    ماه من، شاهد آفاقی و معشوق منی
    شمع هر جمعی و سر حلقه ی هر انجمنی

    من سر کوی تو یک جا وطنم گشت و تو خود
    چون دل من همه جایی و پریشان وطنی

    لب لعل تو که تشنه است به خون دل من
    نمکیده است ز پُستان مُروت لَبنی

    یوسف وقتی و از مصر عزیزان ترسم
    نفرستند به کنعان حزین، پیرهنی

    نگذرد شاهد ما بر شکرستان وفا
    «شهریارا» همه گر طوطی شیرین سخنی

  38. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  39. #21
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با وجود تمام بی مهری های دلبر
    که موجب آزردگی دل شاعر جوان شده بود
    او هنوز در بند عشق پری است
    و نمی تواند به ندای عقلش که او را از این عشق برحذر می دارد
    گوش فرا دهد
    او هنوز امیدوار است که روزی این آهوی گریز پا باز خواهد آمد
    و خود را دلداری می دهد که روزی این قصه به پایان می رسد
    و پری باز می گردد...




    خدا ترا ز رقیبان جدا نگهدارد
    تو خود نگاه نداری، خدا نگهدارد!

    کجا کشانمت ای گل، به مفلسی مانم
    که جُسته گنج و نداند کجا نگهدارد

    بیا به سایه ی سیمرغ قاف بگریزیم
    که بال عُزلتمان از بلا نگهدارد

    گذشته ی من و جانان به سینما ماند
    خدا ستاره ی آن سینما نگهدارد

    غمی نرفت که صد جانشین نداشت به دل
    حبیب! با غم خود گو ...کجا نگهدارد

    ترانه ی غزل «شهریار» از آن شیواست
    که حقِ صحبت سازِ صبا نگهدارد

  40. 5 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  41. #22
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریار از این حریف ناخواسته که معشوقه اش را از دستش ربوده بود
    با عناوین مختلف در اشعارش نام برده است
    که تدریجا این عناوین، عتاب آمیز و کوبنده تر شده اند
    و در نتیجه «رقیب» به «رقیب سفله» و «گدا» و «اهریمن» و «دیو» تبدیل شده است.
    ولی او نه تنها در آنزمان، بلکه تا مدتها از او مستقیما نام نبرده است
    چرا که رقیب عشقی شاعر جوان، مرد مقتدر دوران رضاشاه
    و مرد دوم مملکت ...«تیمور تاش» بود
    که پس از کشته شدنش در زندان رضا شاه
    شهریار که سید بود گفته بوده است ....جد من او را کُشت


    تیمورتاش که از ماجرای دلدادگی این دو نفر آگاه بود
    دستور می دهد شهریار را زندانی و نهایتا مسموم کنند
    ولی مادر پری که علاقه ی خاصی به شهریار داشت
    وقتی از این موضوع با خبر می شود
    شیون کنان به دیدار تیمورتاش می رود و به او می گوید که
    این سید بیچاره چه گناهی کرده است
    می ترسم نفرین او ما و شما را زیرورو کند ...
    مبادا دستتان به خون او آلوده شود

    و تیمور تاش به احترام مادر پری
    دستور می دهد او را به مشهد تبعید کنند....





    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
    با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

    کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
    این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست

    ماه من نیست در این قافله، راهش ندهید
    کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست

    ماهم از آه دل سوختگان بی خبر است
    مگر آیینه ی شوق و دل آگاهش نیست!

    تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
    خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست

    «شهریارا» عقب قافله ی کوی امید
    گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست

  42. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  43. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    عالی بود . مرسی.
    چقدر بغض داشت تو شعراش! ..

  44. 2 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  45. #24
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    و بدین ترتیب، شهریار که کمتر از یک سال به پایان پزشکی اش مانده بود
    در سن بیست و شش سالگی عازم تبعیدگاهش، خراسان شد
    و در اداره ی ثبت احوال نیشابور استخدام گردید
    او با استاد کمال الملک که او هم در تبعید به سر می برد، آشنا شد
    و از محضر او بهره های فراوان گرفت....

    در نیشابور ایام شاعر دل شکسته به تلخ کامی و تیره روزی سپری می شد
    و روزی که به زیارت مزار حکیم عمر خیام رفت
    دیدن وضع اسف بار آرامگاه این رادمرد بزرگ ایران او را بسیار متاثر کرد
    و در قطعه ی «غروب نیشابور» تاثرات خویش را در غزلی انتقادی می سراید...


    قبر خیام به حالی مفلوک
    افتاده است به کنجی متروک

    خشت آن مهد غم و حسرت من
    بس بود آیینه ی عبرت من

    جا که خیام چنین مظلوم است
    حال این بنده دگر معلوم است


    ☼☼☼


    شهریار بیش از چهار سال در تبعید بود
    ولی هیچوقت یاد تهران و خاطراتش را فراموش نکرد
    و خود را غریب و بی کسی می دید
    که از یار و دیار دور افتاده باشد



    خوشا تهران و طرف لاله زارش
    خرامان شاهدان گلعذارش

    دیار عشق و شهر آشنایی است
    خدای عشق دارد پایدارش

    خوشا نزهت گه شمران که خیزد
    خروش بلبل از هر شاخسارش

    به کوی بهجت آبادم سلامی است
    صبا گر افتد از آن سو گزارش

    دلم دارد هوای کوی یاران
    اگر فرصت بود از روزگارش

  46. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  47. #25
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریار در نیشابور با استاد کمال الملک که او نیز در تبعید بود، آشنا گردید
    و اکثر اوقات خویش را در محضر استاد می گذرانید
    و سروده های خویش را برای او می خواند..

    در سال 1313 خبر فوت پدرش به او رسید
    و چون اجازه ی برگشت نداشت در غربت دچار افسردگی شد
    که نهایتا منجر به بیماری سخت شهریار شد ..
    و چون درمانهای محلی موثر نیفتاد
    به او اجازه دادند که برای معالجه به تهران برگردد
    و از آنجاییکه تیمورتاش دو سال پیش در زندان رضاشاه مرده بود
    مانعی نیز برای برگشت او وجود نداشت..

    پری که از جریان مریضی و بازگشت او خبردار می شود
    برای عیادتش به بیمارستان می رود
    و عشاق دیرینه یکدیگر را می بینند و اشک می ریزند

    خلق سروده ی بی نظیر «حالا چرا» یادگاری ماندنی از این دیدار است:

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
    بى وفا حالا که من افتاده*ام از پا چرا؟


    نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
    سنگدل این زودتر مى خواستی، حالا چرا؟

    عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
    من که یک امروز مهمان تو ام، فردا چرا؟

    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده*ایم
    دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

    وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
    اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

    شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
    ای لب ِشیرین، جواب تلخ سر بالا چرا؟

    ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
    این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چرا؟

    آسمان چون شمع مشتاقان پریشان می*کند
    در شگفتم من، نمى پاشد ز هم دنیا چرا؟

    در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
    خامُشی شرط وفاداری بُود، غوغا چرا؟

    شهریارا» بی حبیب خود نمى کردی سفر»
    این سفر راه قیامت مى روی، تنها چرا؟

  48. 9 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  49. #26
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با برگشتن شهریار به تهران و عیادت های متعدد پری از او در بیمارستان
    شور و شوق جوانی و عاشقی در سروده های شهریار دوباره خودنمایی می کنند
    و چنان می نماید که دوستی این دو یار قدیمی از سر گرفته شده است.
    ولی شاعر جوان تدریجا دوباره متوجه تغییراتی در رفتار پری می شود
    و نهایتا در می یابد که از پری خواستگاری شده است
    و این حریف پُر زور سرتیپ چراغعلی خان معروف به امیر اکرم
    یکی از پسرعمو های رضاشاه می باشد
    اهالی تهران می دانند که چهار راه امیر اکرم
    به نام این حریف تازه نفس نامگذاری شده است
    پری تمایل مثبت به این ازدواج از خود نشان می دهد
    و مجددا باعث بروز احساسات آتش افروزی
    در شاعر جوان و عاشق پیشه می شود
    در این دوران شهریار غزلهای فراوانی سروده است
    که دیوان او را پُر بارتر و مزیّن تر کرده اند..
    و قطعه ی « ناله ی ناکامی» از آن جمله می باشد...




    بُرو ، ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم
    حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم

    عهد و پیمان تو با ما و وفا با دیگران
    ساده دل من که قسم های تو باور کردم

    به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
    زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم

    تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
    گشتم آواره و ترک سَر و همسر کردم

    زیر سر بالش دیباست تو را، کی دانی؟
    که من از خار و خس بادیه، بستر کردم

    در و دیوار به حال دل من زار گریست
    هر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردم

    پس از این، گوش فلک نشنود افغان کسی
    که من این گوش، ز فریاد و فغان کر کردم

    ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
    دیده را حلقه صفت، دوخته بر در کردم

    شهریارا» به جفا کرد چو خاکم پامال»
    آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم

  50. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  51. #27
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شب عروسی پری با تیمسار امیر اکرم
    برای شهریار یکی از تلخ ترین شبهای زندگیش بود


    بنال ای نی که من غم دارم امشب
    نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

    به دل جشن و عروسی وعده کردم
    ندانستم که ماتم دارم امشب

    به امیدی که گل تا صبحدم هست
    به ﻣﮋگان اشک شبنم دارم امشب

  52. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  53. #28
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پایان ماجرای عشق

    و با شوهر کردن پری، دوباره غم و غصه و تلخ کامی ها به شاعر جوان روی آوردند
    و شهریار چند سالی در عُزلت تنهایی به سر بُرد
    و در همین زمان در تهران به استخدام بانک کشاورزی در آمد
    تیمسار امیراکرم نیز مثل سایر اطرافیان رضاشاه ؛ نهایتا در زندان او به هلاکت می رسد
    و پری دوباره از قید وابستگی آزاد می شود و با دخترش به خانه ی پدر برمی گردد
    پس از چندی که از تنهایی و ناراحتی های زندگی کردن در خانه ی پدرش به تنگ می آید
    یک روز با دلی محزون و پُر از اندوه و ندامت به سراغ شهریار می رود
    ولی شاعر جوان چنان دلشکسته شده بود
    که با چشمانی گریان، به درخواست های پری جواب منفی می دهد
    و پری با دلی پر از حسرت و اندوه از پیش او می رود....


    منظومه ی بی همتای «گوهر فروش» شهریار
    احساس شاعر را از درخواست پری به نمایش می گذارد

    یار و همسر نگرفتم، که گرو بود سرم
    تو شدی مادر و من، با همه پیری پسرم

    تو جگر گوشه هم از شیر بُریدی و هنوز
    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

    خون دل می خورم و چشم نظربازم جام
    جُرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم

    من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
    هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

    عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر
    عجبا ! هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

    هنرم، کاش گره بند زر و سیمم بود
    !که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

    سیزده را همه عالم بدَر امروز از شهر
    من خود آن سیزدهم، کز همه عالم بدرم

    تا به دیوار و دَرش تازه کنم عهد قدیم
    گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم

    تو از آنِ دگری، رُو، که مرا یاد تو بَس
    خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم

    از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
    شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

    خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
    شهریارا» چه کنم، لعلم و والا گُهرم»

  54. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  55. #29
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-فروردین-۱۳
    محل سکونت
    Guinea-Bissau
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    90
    امتیاز : 8,106
    سطح : 60
    Points: 8,106, Level: 60
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 51
    تشکر شده 414 در 93 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهریار پس از بازگشت به تبریز، با یکی از بستگان خویش
    که شغل معلمی داشت، ازدواج می کند و صاحب 3 فرزند میشود
    ولی پری تا مدتها برای او نامه می فرستد
    و او که خود صاحب ذوق بود در نامه ای می نویسد که


    عزیز من، مگر از یاد من توانی رفت
    که یاد تُوست مرا یادگار عُمر عزیز


    پایان قصه ی عشق

  56. 7 کاربر از پست مفید haleh تشکر کرده اند .


  57. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مهر-۱۴
    نوشته ها
    2,929
    امتیاز : 13,648
    سطح : 75
    Points: 13,648, Level: 75
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 8,257
    تشکر شده 23,469 در 2,933 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض


    خبرگزاری فارس شعر منتشر نشده*ای از شهریار درباره رهبر انقلاب به همراه دست خط این شاعر را منتشر کرد.



    بر آستان والای آیت الله خامنه*ای ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافروز ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت می*نمایم.

    رشگم آید كه تو حیدر بابا
    بوسی آن دست كه خود دست خداست

    راستان دست چپ از وی بوسند
    كه خدا بوسد از او دست براست

    در امامت به نماز جمعه
    صد هزارش بخدا دست دعاست

    من بیان هنرم، یك دل و بس
    او عیان هنر از سر تا پاست

    او شب و روز برای اسلام
    پای پویا و زبان گویاست

    او چه بازوی قوی و محكم
    با امامی كه ره و رهبر ماست

    شهریارا سری افراز به عرش
    كو نگاهیش به (حیدربابا) ست

    تبریز- دوازدهم ذی*الحجه/ 1407 هجری قمری مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسی
    سیدمحمدحسین شهریار (در هشتاد و دو سالگی)

  58. 3 کاربر از پست مفید خورشید کویر تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1