کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض || ابوالفضل سپهر از زندگی نامه تا شعر ||

    خیلی وقت بود می خواستم این مبحث رو بزنم ..

    یادی از زنده یاد ابوالفضل سپهر ...کسی که خیلی چیز ها ازش یاد گرفتم ...خیلی ...گره خورده ...با پادگان دوکوهه سال تحویل ....




    ابوالفضل سپهر:

    سپهر ادبيات مقاومت بود و كلامش ، بازتاب تابش خورشيد منظومه مردانه زيستن ، تكاوري بود خط شكن در آنسوي خاكريز صلابت و وارستگي و پلاكش ، نشاني از گردان عشق بود

    كلام استوارش چون كوهي ، بازتاب بالندگي و تلاش مردان و زناني بود كه چون موجي سهمگين بر ساحل آسودن ها يورش برده بودند تا ساحت مقدس عشق آلوده نگردد

    بهزاد سپهر متولد پانزده خرداد يكهزار و سيصدو پنجاه و دو فرزند زنده ياد عليرضا سپهر در نوجواني در اثر سانحه اي پدر را از دست داد و در كنار تحصيل با وجود سن كم به كار پرداخت در سال يكهزارو سيصدو هفتادو هفت بود كه در اثر نشست و برخاست با ايثارگران و خانواده هاي شهدا و جانبازان قلم به دست گرفت و اولين شعرش را نوشت و آن را ع ، سپهر امضاء كرد و خود را ابوالفضل معرفي مي كرد و مي خواست او را ابوالفضل صدا بزنند و همه هم او را به همين نام مي شناسند

    شعر و سبك شعري اش نيز منحصر به فرد است ، هم از جنبه محتوايي ، در تمامي اشعارش و هم از نظر سبك فولكوريكي و بي نظيرش در منظومه هاي اتل و متل است

    سپهر با اينكه از سال يكهزار و سيصدو هفتاد و هفت با اين فرهنگ آشنا شد ، در مدتي كمتر از پنج و نيم سال درخششي عظيم و تاثير گذار يافت

    ویرایش توسط عرض از مبدا : چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱ در ساعت ۰۱:۰۸
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    زندگینامه شاعر بسیجی ابوالفضل سپهر

    ابوالفضل سپهر متولد 15 خرداد 52 بود. در نوجواني و در اثر سانحه اي پدر خود را از دست داد و در كنار تحصيل مشغول كار شد. او در اين مدت در چند فيلم و سريال هم، بازي كرد. در سال 77 در اثر همنشيني با ايثارگران و خانواده هاي شهدا و جانبازان و با مشاهده غفلت ها و كاستي هاي بي شمار در حفظ دست آوردهاي شهدا، دست به قلم برد و اولين شعرش را نوشت اما هنوز تصميم به چاپ شعرهايش نگرفته بود تا اينكه در ملاقاتي با همسر شهيد همت، بنابه اصرار دوستانش شعري را خواند كه درباره ازدواج شهيد همت بود. بعد از خواندن اين شعر و اصرار همسر شهيد همت، سپهر تصميم به چاپ اشعارش گرفت. اما شرط چاپ اشعارش اين بود كه مقدمه اي بنويسند، حداقل 30 صفحه اي، در آن همه حرف هاي دلش را بزند. او ابتدا اشعارش را در ماهنامه فكه چاپ كرد و در بسياري از مجالس بزرگداشت شهدا نيز شركت مي كرد و اشعارش را مي خواند و براي اينكه بيشتر دردل شنونده اثر كند زبان محاوره اي را برگزيد. هنوز مدتي نگذشته بود كه سراينده شعرهاي «اتل متل»، كليه هايش را از دست داد و روانه بيمارستان شد ابوالفضل سپهر سرانجام در روز سه شنبه 28 شهريور 83 درگذشت.
    مجموعه شعرهايش در كتابي به نام «دفتر آبي» چاپ شده است و همان طوري كه خودش مي خواست.
    مقدمه اين كتاب مطلبي است با عنوان «فرشته پلاك طلايي مي خواهد» .شعرهاي اين شاعر بسيجي در هر محفلي قرائت مي شد. او در قطعات خود مظلوميت شهدا و خانواده هاي شهدا و جانبازان را به تصوير مي كشيد و اشك را ميهمان چشم ها مي كرد. سرانجام اين حماسه سرا در سال 1383 و شب ولادت حضرت اباعبدالله(ع) پس از يك دوره بيماري سخت دعوت حق را لبيك گفت.


    معاونت هنری بنياد حفظ آثار و نشر ارزش*های دفاع مقدس ، اقدام به نشر اشعار زنده*ياد «ابوالفضل (بهزاد) سپهر» در قالب يك آلبوم نفیس با عنوان معبری به آسمان كرده است.
    اين آلبوم صوتی منتخبی از سروده*های "ابوالفضل سپهر" است که با صدای "وحيد جليلوند" و آهنگ سازی "سعيد شبانی" انتشار يافته**است.
    معبری به آسمان گلچينی از برترين سروده*های ابوالفضل سپهر در قالب 10 قطعه صوتی به شرح زیر است:
    1 – قصه ازدواج
    2 – اتل متل یه مادر
    3 – سنگ قبر شکسته
    4 – چشم چشم دو تا چشم
    5 – کجایید ای شهیدان خدایی
    6 – اتل متل یه جعبه
    7 – اتل متل یه بابا
    8 – قلب زمین
    9 – قصه بچه بسیجی
    10 – یاس کبود / ظهور
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  3. 6 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    به قول خود سپهر، شاعر اين اشعار، افراد ديگرى بودند و او فقط قافيه‏ها را جابه‏جا مى‏كرد.

    بهار 83، نفس‏هاى آخرش را مى‏كشيد كه با سپهر و چند تا از بچه‏ها رفتيم اصفهان، منزل شهيد همت. از قضا، مهمان عزيزى هم داشتند؛ يك برادر جانباز با خانواده‏اش، مهمان خانواده شهيد همت بودند. همين كه وارد منزل شديم، سپهر رو به من كرد گفت: «اين جا چه با حاله! آدم احساس سبكى مى‏كنه».
    لحظاتى بعد كه همه نشستند، به ابوالفضل اشاره كردم و گفتم: يكى از شعرهايت را بخوان؛ او هم شروع كرد و خواند. اسم شعر قصه ازدواج بود. صد بيت از اين اشعار را با همان احساس داغ و بغض هميشگى‏اش خواند؛ طورى كه اشك را مهمان چشم همه حضار كرد...
    همين كه راه افتاديم، حسين گفت: «آدم اصفهان بيايد و شهرضا نرود؟ آقا جان! الاّ و بالله، نمازمان را بايد كنار مزار شهيد همت بخوانيم». گفتم: «بابا اين جا تا شهرضا 75 كيلومتر فاصله است. ما هم بايد از اين جا برويم دوكوهه. باشد براى دفعه بعد».
    سپهر كه تا اين لحظه ساكت بود، برگشت و گفت: «اگر مى‏رفتيم شهرضا خيلى خيلى خوب بود». گفتم: مى‏رويم شهرضا.
    بين راه از سپهر پرسيدم: «شعرى كه خونه حاجى خواندى، از قبل انتخاب شده بود»؟ گفت: «نه همين طور كه دفتر را باز كردم، اين شعر آمد؛ من هم آن را خواندم».
    دقايقى از اذان مغرب گذشته بود كه رسيديم شهرضا. يك‏راست رفتيم سر مزار شهيد همت. سپهر، آن جا نماز باحالى خواند و بعد آغوش باز كرد و سنگ مزار حاجى را مثل جان شيرين در بغل گرفت.
    همان جا كنار مزار همت، بساط شاممان را پهن كرديم. در حين شام خوردن، سپهر گفت: «من تصميمم را گرفتم».
    گفتم: چه تصميمى؟
    گفت: چاپ مجموعه شعرهايم!
    ***
    كتاب «دفتر آبى» مجموعه‏اى از منظومه‏هاى «اتل متل» مرحوم سپهر است كه از سال 77 و در اثر نشست و برخاست با ايثارگران و خانواده‏هاى شهدا و جانبازان و با مشاهده غفلت‏ها و كاستى‏هاى بى‏شمارى كه در حفظ دستاوردهاى شهدا و فرهنگ ايثار و شهادت وجود داشت، شروع به سرودن آنها كرد. در ضمن، چند غزل از نويسنده نيز در پايان كتاب آمده است.
    پس از ان مجموعه ی کاملتری تحت عنوان دفتر سرخ به همراه عکسهای و خاطره هایی از این شاعر به چاپ رسید
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  5. 6 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    خاطرات ....


    عهد با امام زمان(عج)
    سال ۷۲ و ۷۳ اتفاقی افتاد و بچه ها با امام زمان عهد بستند و هرکدام از امام زمان چیزی خواستند. ابوالفضل می گفت: می خواهم وقتی خونین در برابر امام زمانم افتادم در خون خود وضو بگیرم» این را حیدری روحانی و معلم سپهر می گوید و از تأکید او بر این عهد در سال های بعد.
    در همان سال ها کم کم از عرصه بازیگری و عالم آن فاصله گرفت. معتقد بود «پولش برکت ندارد» گرچه با توجه به وضع زندگی او درآمد چنین شغلی خیلی خوب بود. مثلاً در سریال «آخرین روز تابستان من» صد و پنجاه هزار تومان دستمزد گرفت و در آن زمان می شد با سیصد هزار تومان یک پیکان خرید. کسی که می رفت پله های ترقی و موفقیت مادی را از طریق سینما و تلویزیون طی کند نیمه راه پشیمان شد و راه دیگری را پیش گرفت که خیلی تفاوت داشت.از اواخر دهه هفتاد زندگی سپهر بیشتر در راهروهای بیمارستان ساسان و کنار رختخواب جانبازان شیمیایی گذشت و سپهر را از زندگی عادی و معمول ما جدا کرد.

    کمتر می خندید و حتی کمتر هم به هیئت می آمد. یک بار گفتم چرا این قدر گرفته ای گفت «یک بار بیا بریم بیمارستان ساسان، جانبازان شیمیایی را ببین. دیگر نمی توانی بخندی.»
    عباسیان اضافه می کند: «هروقت هم که می دیدمش یک لباس ساده، یک شلوار شش جیب تنش بود. یک جفت دمپایی هم به پا داشت. وقتی اینطوری به عروسی من آمد باورم نمی شد.»
    علی عباسیان، سید علی عادلی، علی اکبر طالبیان و ابوالفضل سپهر با هم در همان هیئت که خودشان راه اندازی کرده بودند، عقد اخوت خواندند.همه شان هم بچه های همین منطقه ۱۱ بودند و سپهر سال گذشته برادرانش را تنها گذاشت. آخرین باری که ابوالفضل سپهر به هیئت می رود تولد حضرت زهرا(س) بود که حالش هم خیلی بد شد. همان جا به علی عباسیان گفت: «حاجتم را از حضرت زهرا(س) گرفتم» و چندی بعد هم سپهر حاجت روا شد.
    آخرین روزهای زندگی سپهر هم در بیمارستان عیوض زاده در خیابان شیخ هادی گذشت: گل علی بابایی درباره آن روزها می گوید: «در بخش آی.سی.یو بیمارستان دکتر عیوض زاده به دلیل ناراحتی کلیه بستری اش کردیم، همین که بستری شد، از پرستارها سراغ قبله را گرفت، آمدم منزل، از این همه غربت و تنهایی دلم به درد آمده بود، گوشی را برداشتم و به چند نفری که می شناختم زنگ زدم و گفتم: «بابا این بچه دارد تلف می شود. نمی خواهید فیلمی، عکسی، گزارشی تهیه کنید؟ هر چه نباشد شاعر و نویسنده این مملکت هست یا نه؟ آن هم دفاع مقدس!»
    صبح بی حوصله رفتم سرکار، اصلاً دل و دماغ کار کردن نداشتم، ساعت یازده صبح بود، زنگ زد گفتم چطوری؟ گفت: «خیلی بهترم. الان چند گروه خبرنگار و فیلمبردار آمدند اینجا، دارم مصاحبه می کنم و برایشان شعر می خوانم.»
    اما ساعتی از نیمه شب شنبه بیست و سوم شهریور ماه ۸۳ نگذشته بود که سپهر سفر کرد.
    عباسیان می گفت برایش دو، سه جا قبر کندند که یکی از آنها هم قطعه هنرمندان بود. اما سپهر در قطعه ۴۴ بهشت زهرا(س) در کنار شهدای گمنام آرام گرفت.
    حالا غیر از خاطراتش دفتر آبی او مانده تا گاهی یادش کنند و بغض گلویشان را بگیرد.
    حاج آقا حیدری هنوز آرزو دارد که صدای زنگ در به گوش برسد و سپهر را مثل گذشته ایستاده در چارچوب در ببیند تا به یاد آن روزها در آغوشش بگیرد. سپهر خیلی وقت ها وقتی به خانه حاج آقا می رفت او را در آغوش می کشید می گفت: «حاج آقا کلی حرف داشتم که بهت بگم. اما همین که دیدم همه آنها فراموشم شد.»
    علی عباسیان هم به رسم همان عقد اخوت به یاد ابوالفضل است و جویای حال مادرش. فرید و مهدی مینویی و گل علی بابایی و خلاصه همه بر و بچه های امیریه و هیئت انصار الحجه این روزها دلتنگ ابوالفضل سپهر ند اما چه باید کرد.
    این چند روزه هر وقت در هر گوشه ای که دفتر آبی سپهر را باز کردم چشمی دزدانه سطور آن را از گوشه ای دیگر دنبال کرد. هروقت کتاب را جایی جا گذاشتم مشتاقان زیادی را یافتم که در سطور کتاب غرق شده اند و این همان ماندگاری سپهر است.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  7. 6 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض



    شما هااااا
    اونایی که سپهر رو میشناسین


    یه لحظه فکر کنین اگه سپهر زنده بود درباره چه موضوعی شعر می گفت؟


    اولیش خودم میگم شعر کم منتشر شده از ابوالفضل سپهر

    خطاب به فراریهای جنگ و طیف عافیت طلب دوران دفاع مقدس .


    ای که میگفتی در این آوردگاه
    غیر دست خالی ام سرمایه نیست
    از برای رفتن اندر کام مـــــرگ
    در کتاب آسمانی آیه نیــــــــــست
    خصم آمد در کنار خانه لـــیک
    در مرامت جنگ با همسایه نیست
    آیه و همسایه و جنگ و جدال
    در وجودت هست لیکن ..... نیست
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  9. 6 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    اتل متل يه شاعر


    اتل متل يه شاعر...در مدح مرحوم اباالفضل سپهر

    اسم خداي رحمان
    اول قصّه ي ماست
    قصّه ي قصّه گوي
    قصّه هاي غصّه هاست
    _
    اتل متل يه شاعر،
    پر از شوره و احساس
    قصّه مي گه ز نرگس
    قصّه اي از گل ياس
    _
    اتل متل يه شاعر
    مهربون و با صفا
    هميشه مي نويسه
    اون براي بچه ها
    _
    اتل متل يه شاعر
    که درد جبهه داره
    اتل متل مي خونه
    قصّه داره دوباره
    _
    اتل متل يه شاعر
    ضد ثموده و عاد
    راوي يک حماسه
    مثل حضرت سجاد
    _
    همون که شام و کوفه
    شور و غوغا به پا کرد
    با خطبه هاش اون جاها
    عالمو کربلا کرد
    _
    شاعر قصه ي ما
    اون شاعر_ شهيدا
    پرستو شده حالا
    جماعت بچه ها
    _
    چن ماه پيش مي گفتن
    بستري و بيماره
    مدتيه شاعرِ
    ما کليه نداره
    _
    شاعر قصه ي ما
    ابوالفضل سپهره
    هموني که باني
    اتل متل تو شعره
    _
    اتل متل يه بابا...
    اتل متل راحله...
    اتل متل يه مادر...
    اتل متل يه جعبه...

    يه موقعي با شعراش
    شور و غوغا به پا کرد
    ياد هزار تا مجروح
    يادي ز لاله ها کرد
    _
    ياد اونا که رفتن
    تو ذهن بچه ها کرد
    ناله ز بي مهريِ
    مردم و با اون ها کرد
    _
    شور توي دل ها انداخت
    با لحن بچه گونه
    به ياد ما ها انداخت
    بي مهري زمونه
    _
    هزار هزار شيميايي
    هزار مجروح اعصاب
    هزار شهيد گمنام
    هزار تا آدم خواب
    _
    هزار هزاران* پدر
    هزار هزار تا مادر
    هزار تا ديده به راه
    هزار هزار تا همسر
    _
    هزار هزار پرستو
    هزار هزار شقايق
    هزار هزار پرنده
    هزار هزار تا عاشق
    _
    هزار هزار ناسپاس
    هزار هزار باصفا
    هزار تا زخم زبون
    هزار تا مهر و وفا
    _
    شاعر قصه ي ما
    با اون قلب شکسته
    قلبي که مشکل داره
    تو آي سي يو نشسته
    _
    چنت ماه پيش شنيدم
    شاعر ما _بيماره
    به کمک و دعاي
    ما ها نياز داره
    _
    تا اين که بيرون بياد
    شعر بخونه دوباره
    بازم براي ما ها
    اتل متل بياره

    اتل متل يه شاعر
    مي گف شفا مي گيرم
    من از حضرت زهرا(سلام الله عليها)
    يه روز دوا مي گيرم
    _
    اتل متل يه شاعر
    که ديگه بين ما نيست
    توي درس محبت
    نمره ي اون شده بيست
    _
    آقا مي گفت_ که کم نيست
    اين از کار شهيدا
    گسي زنده بداره
    نام و يادي از اون ها
    _
    اتل متل يه شاعر
    که سکته کرد و جون داد
    با حرفي که آقا گفت
    کي خوام بگم که خون داد
    _
    اتل متل يه شاعر
    اون که شفا گرفته
    از سه نفر يه باره
    همون شفا گرفته
    _
    اتل متل يه شاعر
    با ذکر نرگس و ياس
    رسيد به وصل جسين(عليه السلام)
    رسي به وصل عباس(عليه السلام)
    _
    ولادت حسين(عليه السلام) بود
    بسته شد اون چشم پاک
    ولادت سقا بود
    دفن شدش زير خاک
    _
    گر چه سپهر ماها
    ديگه شعر نمي خونه
    مي خوام بگم که راهش
    بازم زنده مي مونه
    _
    اتل متل يه دنيا پر
    از زشتي و فحشا
    يه سيدي از خمين
    کرد اون و شهر گل ها
    _
    اتل متل جوونا
    که مثل پروانه ها
    دور شمع وجودش
    پر مي زدن اون روزا
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  11. 7 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    اتل متل یه بابا
    دلیر و زار و بیمار
    اتل متل یه مادر
    یه مادر فداكار

    اتل متل بچه ها
    كه اونارو دوست دارن
    آخه غیر اون دوتا
    هیچ كسی رو ندارن

    مامان بابا رو میخواد
    بابا عاشق اونه
    به غیر بعضی وقتا
    بابا چه مهربونه

    وقتی كه از درد سر
    دست می ذاره رو گیجگاش
    اون بابای مهربون
    فحش می ده به بچه هاش

    همون وقتی كه هرچی
    جلوش باشه می شكنه
    همون وقتی كه هرچی
    پیشش باشه می زنه

    غیر خدا و مادر
    هیچ كسی رو نداره
    اون وقتی كه باباجون
    موجی می شه دوباره

    دویدم و دویدم
    سر كوچه رسیدم
    بند دلم پاره شد
    از اون چیزی كه دیدم

    بابام میون كوچه
    افتاده بود رو زمین
    مامان هوار می زد
    شوهرمو بگیرین

    مامان با شیون و داد
    می زد توی صورتش
    قسم می داد بابارو
    به فاطمه، به جدش

    تو رو خدا مرتضی
    زشته میون كوچه
    بچه داره می بینه
    تو رو به جون بچه

    بابا رو كردن دوره
    بچه*های محله
    بابا یه هو دوید و
    زد تو دیوار با كله

    هی تند و تند سرش رو
    بابا می زد تو دیوار
    قسم می داد حاجی رو
    حاجی گوشی رو بردار

    نعره های بابا جون
    پیچید یه هو تو گوشم
    الو الو كربلا
    جواب بده به گوشم

    مامان دوید و از پشت
    گرفت سر بابا رو
    بابا با گریه می گفت
    كشتند بچه*هارو

    بعد مامانو هلش داد
    خودش خوابید رو زمین
    گفت كه مواظب باشین
    خمپاره زد، بخوابین

    الو الو كربلا
    پس نخودا چی شدن؟
    كمك می خوایم حاجی جون
    بچه ها قیچی شدن

    تو سینه و سرش زد
    هی سرشو تكون داد
    رو به تماشاچیا
    چشماشو بست و جون داد

    بعضی تماشا كردن
    بعضی فقط خندیدن
    اونایی كه از بابام
    فقط امروزو دیدن

    سوی بابا دویدم
    بالا سرش رسیدم
    از درد غربت اون
    هی به خودم پیچیدم

    درد غربت بابا
    غنیمت َنبرده
    شرافت و خون دل
    نشونه های مرده

    ای اونایی كه امروز
    دارین بهش می خندین
    برای خنده هاتون
    دردشو می پسندین

    امروزشو نبینین
    بابام یه قهرمونه
    یه روز به هم می رسیم
    بازی داره زمونه

    موج بابام كلیده
    قفل در بهشته
    درو كنه هر كسی
    هر چیزی رو كه كشته

    یه روز پشیمون می شین
    كه دیگه خیلی دیره
    گریه های مادرم
    یقه تونو می گیره

    بالا رفتیم ماسته
    پایین اومدیم دروغه
    مرگ و معاد و عقبی
    كی میگه كه دروغه؟
    ویرایش توسط عرض از مبدا : جمعه ۲۱ تیر ۹۲ در ساعت ۱۸:۵۷
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  13. 3 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1