کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 76

موضوع: اشعار طنز

  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض اشعار طنز

    «مدتي اين مثنوي تأخير شد»
    اي حسام الدين! كجايي؟ دير شد!
    قصّه بايد گفت، امّا قصه كو؟
    گر تو مي داني، بيا، بنشين، بگو
    شرح معني مي دهم، احسنت! زه!
    گر تو بهتر مي دهي شرحش، بده
    يا به قول شاعر شيرين سخن
    «گر تو بهتر مي زني، بستان، بزن!»
    تا كه احساسم بياباني شده
    شعرهايم بند تنباني شده!
    سوز و ساز من ز جاي ديگر است
    اي برادر! وضع من خر تو خر است
    من چه گويم؟ بشنو از باباي من
    داستان خواستگاريهاي من
    تا كه اشكم ريخت در اين راستا
    شعرهايم آبكي شد اي فتي!


    اي حسام الدّين كلينكسي بيار
    تا بگويم داستاني گريه دار
    ***
    بود در اقصاي «جابلقا» كسي
    بود سنّ و سال او نزديك «سي»
    مبتلا چون ما به دردي لاعلاج
    داشت در سر، آرزوي ازدواج
    از تكاپو، گوي توفيقي نبرد
    عاقبت هم طفلكي ناكام مرد
    بي عروسي، بي پلو، بي «ريم، دارام»
    «پس سخن كوتاه بايد، والسلام!»
    ***
    گر كني تحقيق، در اين داستان
    «در حقيقت، نقد حال ماست، آن»
    اي حسام الدّين! بگو با آن عزب
    ازدواج المرء احلي من رطب!
    مثنوي با اين قشنگي ساختيم
    كك به تنبان شما انداختيم!
    حال، اي نابردگان از عمر، كام
    اين شما و اين وزيران عظام
    گر شما هم نسبتاً مثل منيد
    دست اندر دامن ايشان زنيد
    تا بيابان شما بستان شود
    خانه هاتان «ازدواجستان» شود!




    زرویی نصر آبادی

  2. 5 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اهل دانشگاهم

    اهل دانشگاهم
    روزگارم خوش نیست
    ژتونی دارم
    خرده پولی
    سر سوزن هوشی.

    دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
    هم چو من مشروط

    و اتاقی که در این نزدیکی است
    پشت آن کوه بلند.



    اهل دانشگاهم
    پیشه ام گپ زدن است

    گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
    می سپارم به شما
    تا به یک نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
    دلتان زنده شود

    چه خیالی، چه خیالی
    خوب می دانم گپ زدن بیهودست
    دانشم کم عمق است
    خر زدن بیهودست.



    اهل دانشگاهم
    قبله ام آموزش
    جانمازم جزوه
    مُهرم میز
    عشق از پنجره ها می گیرم
    همه ذرات وجودم متبلور شده است.



    درسهایم را وقتی می خوانم
    که خروس می کشد خمیازه
    مرغ و ماهی خوابند.

    اوستاد از من پرسید
    چند نمره می خواهی از من؟
    من از او پرسیدم
    دل خوش سیری چند؟




    ادامش:http://iranjoke.ir/content/view/4104/105/

  4. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    User with most referrers

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    SHZ
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    2,832
    امتیاز : 32,119
    سطح : 100
    Points: 32,119, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 3,424
    تشکر شده 4,230 در 1,772 پست
    حالت من : Khabalod
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 72 در 36 پست

    پیش فرض

    درد دل یه دختره ترشیده با مامانش

    دختری با مادرش در این زمان

    درددل می کرد با چشمی پر آب

    گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

    زندگی از بهر من مطلوب نیست

    گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

    روی دستت باد کردم مادرم!

    سن من از بیست وشش افزون شد

    دل میان سینه غرق خون شد

    هیچ کس مجنون این لیلا نشد

    شوهری از بهر من پیدا نشد

    غم میان سینه شد انباشته

    بوی ترشی خانه را برداشته!

    مادرش چون حرف دختش را شنفت

    خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

    دخترم بخت تو هم وا می شود

    غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن

    این همه شوهر یکی را تور کن!

    گفت دختر مادر محبوب من!

    ای رفیق مهربان و خوب من!

    گفته ام با دوستانم بارها

    من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها

    سر به زیر و با وقارم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بر یک پسر

    مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر

    با سعیدویاسر وایضا صفر

    با سه تاشان رفته بودم سینما

    بگذریم از مابقی ماجرا!

    یک سری هم صحبت صادق شدم

    او خرم کرد آخرش عاشق شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید

    قلب من از عشق او خیری ندید

    مصطفای حاج علی اصغر شله

    یک زمانی عاشق من شد،بله

    بعد جعفر یار من عباس بود

    البته وسواسی وحساس بود

    بعد ازآن وسواسی پر ادعا

    شد رفیقم خان داداش المیرا

    بعد او هم عاشق مانی شدم

    بعد مانی عاشق هانی شدم

    بعدهانی عاشق نادر شدم

    بعد نادر عاشق ناصر شدم

    مادرش آمد میان حرف او

    گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

    گرچه من هم در زمان دختری

    روز و شب بودم به فکر شوهری

    لیک جز آن که تو را باشد پدر

    دل نمی دادم به هرکس اینقدر

    خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

    واقعا که پوز مادر را زدی

  6. 3 کاربر از پست مفید علی تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض


    من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!





    من زمین خورده*ی جعبه ی سیاتم، توپولف!





    کشته*ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!





    مرده*ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!


    قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!


    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!






    من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس


    می*پری پر می زنی روی هوا عین خروس!


    بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-


    بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!


    قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف


    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!








    مـــا رو می*بری نقـــاط دیدنی وقت فرود


    گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود


    می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود


    می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود


    چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!


    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!








    وقتی عشقت می*کشه گاهی با کلّه می شینی


    به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی


    یا می*ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی


    زودی مشهور می*شی، رو جلد مجلّه می شینی


    پی گیر عکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!


    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!




    می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا


    چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا


    بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!


    می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا


    واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!


    یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!






    تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی


    کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟


    ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی


    خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی


    بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  8. 3 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مثنوی سید و جوان

    ببخشید این پیغامو میده مجبورم تو چنتا پست بزنم

    1. The text that you have entered is too long (14412 characters). Please shorten it to 10000 characters long.





  10. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مثنوی سید و جوان

    مثنوی سید و جوان

    1)

    ديد سيد يك جواني را به راه
    سر به زير و سر به كار و سر به راه

    بچه اي مثبت ، كمالِ شخصيت
    كارهايش روي نظم و جديت

    اسم او در اول هر ليست بود
    نمره هايش هم هميشه بيست بود

    درس ميخواند او به هر جا ، خوب خوب
    توي خانه يا كه حتي توي جوب

    توي فاميل و در و همسايه ها
    بود الگوي تمام پايه ها

    الغرض سيد وُرا در راه ديد
    در صفِ آشيِ صبح گاه ديد

    گفت اي جانم چرا در مانده اي ؟
    تو مگر از مدرسه جا مانده اي ؟

    يا كه در خوابت هيولا ديده اي؟
    يا كه مجنوني و ليلا ديده اي؟

    آن جوانك گفت من افسرده ام
    در هياهوهاي دنيا مرده ام

    مثل مرواريد در گنج صدف
    شام و روزم گشته خيلي بي هدف

    در ميانِ آن سبيلان كلفت
    اندكي سيد تفكر كرد و گفت :

    آن كليد فقل گنجت پيش ماست
    هر چه ميخواهي نهان در ريش ماست

    شنبه شب با من بيا جايي باحال
    اسم آنجاهست « رهپوي وصال* »

    ********************
    2)

    آن جوانِ غصه ناك و منزوي
    شنبه آمد چارراهِ انجوي

    وارد مجلس شد و يك جا نشست
    مثل مادر مرده اي بي سرپرست

    ديد آخوندي سخنراني كناد
    روي منبر بس قشنگ و ناز و شاد

    از كسي پرسيد نام آن شهيد
    هم جوابش را بدين سان او شنيد :


    « او همانا سيد ما انجوي ست
    توي كار مخ زني خيلي قوي ست »


    قصه مي گويد كه بعد از ساعتي
    او برون شد از درونش پاپتي

    آنچنان مجلس به او حالي بداد
    كه به خود گفت اين چه حال است و چه باد ؟

    « آتش عشق است اين و نيست باد
    هر كه اين آتش ندارد نيست باد »

    « عشق شوري در نهاد او نهاد »
    او مريد و عشق كانون شد مراد

    ************************
    3)

    فصل سوم ، فصل دنگ و فنگ ماست
    فصل آغاز نبرد و جنگ ماست

    آن جوانِ سر به زير و سر به راه
    شد مريد انجوي – روحي فداه –

    عشق سید را به جانش می خرید
    سینه از شوق وصالش می درید

    گشته بود او جذب سید با یقین
    جمله ها می گفت در وصفش چنین :

    " حرف سید همچو حرف حق بُود
    منکر این جمله هم احمق بُود "

    شنبه ها تا جمعه ها هر شب به شب
    منتظر می شد که آید شنبه شب

    شنبه شب یکشنبه شب تا جمعه شب
    شنبه صبح و شنبه ظهر و شنبه شب

    آخر هر جمله ی او شنبه شب
    فکر هر روز و شب او شنبه شب

    آن جوان پنداشت اصلا اینچنین
    که ندارد هفته غیر از شنبه شب

    بعد از این او عشق قال و قیل شد
    تیپ او هم شامل تحویل شد

    ریش او همسان حاج عبدالرضا
    چفیه اش هم از کجا تا نا کجا

    در تمام سال غیر از یک دو ماه
    هر چه می پوشید رنگش بس سیاه

    دائما توی مد و تشبیه بود
    توی جیبش دائم التسبیح بود

    هفت سينش سيد و سوز و سفر
    سينه و سجاده و سنج و سحر


    درس و مشقش را که دیگر بیخیال
    آن جوان شد کلهم مجهول حال

    ************************
    4)
    هان تصور کرده ای قصه تمام ؟
    نه عزیزم ، های ، بنده با شمام

    گاو ما در فصل چارُم حامله است
    قصه ام در انتظار قابله است

    هر چه پیش آمد از اول تا کنون
    قوز بالا قوز می گردد کنون

    در یکی از شنبه شب های خدا
    بعدِ مجلس آن جوان، بی سر صدا

    آمد و هم پیش سید او نشست
    چشم هایش را ز خجلت او ببست

    ساعتی مِن مِن کنان و سرد گشت
    بعد کلی سرخ شد، هم زرد گشت

    عاقبت دل را به دریاها سپرد
    این سخن را گفت و در دم جان سپرد :

    « دختري را ديده ام چادر به سر
    برده او عقل و دل و جانم به در »



  11. 13 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  12. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ***********************
    5)
    مادر این بچه ی ما تا شنید
    گوش او را تا بناگوشش کشید

    گفت من این بچه را ناورده مفت
    خشمناکان پیش سید رفت و گفت :

    .... .. . .. ...... ... .. . . . . .
    ...... ...... .. .. . . . .... .. ..

    بیت بالا را ببین سانسور شده
    گوش ما از فحش هاشان پر شده

    بعد از آن، سید جوان را پیش خواند
    هم نصیحت های بسیارش بخواند :

    راه و رسم زندگی اینها که نیست
    پس چه شد آن نمره های خوب و بیست

    یک جوان شیعه الگوی همه ست
    توی کار و نظم و درس و هر چه هست


    ترک افعالِ بدِ ماضی نما
    هم خدا هم مادرت راضی نما


    مرد باش و زندگی از سر بگیر
    بعد مردانه بیا و زن بگیر

    ************************

    6)
    آخر اين داستان خوش همچو جيغ
    مثل شوكت ، مثل نرگس ، زير تيغ

    « ما براي وصل كردن آمديم
    ني براي فصل كردن آمديم »

    آن جوان قصه ی ما خوب شد
    سمبل یک بچه ی محجوب شد

    با خدا هم ارتباطی خاص یافت
    هم شفا از حضرت عباس یافت

    عاقبت کارش شد و داماد گشت
    قلب ما و دوستان هم شاد گشت

    عقدشان را حضرت سید بخواند
    چونکه کاری داشت آنجا او نماند

    ما بخوردیم و ببردیم و همین
    قصه ما آخر آمد اینچنین

    **********************
    7)
    مولوی آمد شبی در خواب من
    گفت مردک این چه شعر است و سخن؟

    یادش آوردم حکایت های خویش
    قصه ی موسی و چوپانِ پریش

    دیگر او فکش بیفتاد و شکفت
    رو به این جانب بفرمود و بگفت :

    "هيچ ترتيبي و آدابي مجو
    هر چه مي خواهد دل تنگت بگو"

    سید عباس حقایقی


    ویرایش توسط ماه بانو : شنبه ۰۲ بهمن ۸۹ در ساعت ۲۲:۳۰

  13. 12 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  14. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    يا زهرا

    « او همانا سيد ما انجوي ست
    توي كار مخ زني خيلي قوي ست »


    اين شاعرش كيه من يه ديدار بكنم باش؟

  15. 2 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  16. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مشكات نياز نمایش پست اصلی
    يا زهرا





    اين شاعرش كيه من يه ديدار بكنم باش؟
    جناب s-a-h

  17. کاربر روبرو از پست مفید ماه بانو تشکر کرده است .


  18. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مثنوي انفجار

    مثنوي انفجار

    اول خط به نام حق تعالي
    رب شهيدان بزرگ و والا

    **** 1 ****
    عزيز دل نشسته بود يه جايي
    منتظر فلاسك داغ چايي

    زنگ موبايلش به هوا بلند شد
    تند و سريع از سر جا بلند شد

    از پشت خط يكي هراسون و سخت
    اينجوري داشت ميگفت كه آنتن*ش رفت :

    حاجي سلام ، انجوي رو پكوندن !
    بچه ها رو به خاك و خون كشوندن !

    حاكم شهر دولت فخيمه
    بُدو برس كه وضعشون وخيمه

    ده تا يا بيستا يا كه نه صدتاشون ...
    اه به مخابرات با اين خطّاشون

    جليقه ي ضد گلوله شو بست
    چايي نخورده پشت فرمون نشست

    وقتي رسيد به اول خيابون
    ديد كه يه عده واله اند و گريون

    قيافه ها كلكسيون درده
    هر كسي دنبال كسي ميگرده

    يكي ميگه بمب تركوندن آقا
    يه عده زير خاكا موندن آقا

    مادره دستاشو تو سر ميزنه
    هي سرشو داره به در ميزنه

    گذشت از اون جمعيت پشت در
    كه لحظه لحظه ميشدن زيادتر

    اومد داخل چشش به بچه ها خورد
    وضعيت اونا رو ديد و جا خورد

    ديد كه يكي داره صدا ميزنه
    دنده هاي يكي رو جا ميزنه !

    موج همه جاها رو دريده رفته
    سقف حسينيه پريده رفته

    زمين پُر از تكه ي گوشت و خونه
    يكي ميگه كسي اينجا نمونه

    عزيز دل كه كلي گيج و منگ بود
    همش تو فكر صحنه هاي جنگ بود

    چقدر شبيه كربلاي چاره
    آخه شهيد كه شاخ و دم نداره !

    شهيد شهيده ديگه گيجي چرا؟
    حاجي تو كه جبهه رو ديدي چرا؟

    ولي منم مثل شما ... چي بگم !
    نميدونم آخه چرا ... چي بگم !

    عزيز دل با كلي شك و ترديد
    گفت به رفيقش چيزي پيدا كرديد؟

    " كل حسينيه رو برپا كرديم
    چند تا چفيه سوخته پيدا كرديم "

    عزيز دل گفت كه آها همينه
    كار چفيه مثل كار مينه !

    جرقه زد تو مغز و چهره*ش شكفت
    اينجوري پشت ميكروفون رفت و گفت :

    خدا رو شاكريم كه كارشناسا
    عزيزان نزاجا و نهاسا

    كل حسينيه رو برپا كردن
    علت انفجارو پيدا كردن

    بمبي كه در كار نبوده ، چه حرفا
    كار خرابكار نبوده ، چه حرفا

    اونجا پر از تركش و مرمي بوده
    كار مهمات نظامي بوده

    مثل هميشه حرف بنده حق است
    دليل انفجار هم ترقه است

    از اين به بعد پخش خبر نداريم
    اينجا ما اظهار نظر نداريم

    *** 2 ***
    تموم كه شد اون شب تاريك و سخت
    همون شبي كه هيشكي خوابش نرفت

    تحليل هاي آبكي شروع شد
    حرفاي خاله زنكي شروع شد

    يه عده فيلم انفجارو ديدن
    عين پوآرو از جاشون پريدن :

    اين انفجار كه خيلي هم قويه
    كار خود آقاي انجويه

    ببين با دستش داره اون خط ميده
    داره به بمب گذار علامت ميده

    يه عده گفتن كه ما كارشناسيم
    انواع انفجارها رو ميشناسيم

    يه جزوه ي سه صفحه اي گذاشتن
    با فيلماي سينمايي كه داشتن

    به كشفيات خودشون بيس دادن
    علت انفجارو تشخيص دادن :

    يه مين ضد تانكه هفتاد و شيش
    كه معلومه تو عكساي سه سال پيش !

    نظر به اين دليل كارشناسي
    فقط مي*موند يه مشكل اساسي :

    اينكه پس از گذشت بيست و چند سال
    چاشني مين چطوري گشته فعال؟

    براي حل اين معماي مفت
    باز نظرات كارشناسي شكفت

    يكي ميگفت كه اين خودش پكيده
    يكي ميگفت كار فلان شهيده !

    يه عده از سياسيون نابود
    ماهي گرفتن از آب گل آلود

    رو همه ي تحليلا خط كشيدن
    پاي زمين خوارو وسط كشيدن

    خلاصه اينكه هر دليلي داشتن
    به جز همينكه اونجا بمب گذاشتن !


    *** 3 ***
    رسانه ها هم همه كم گذاشتن
    تو خط دشمنا قدم گذاشتن

    دوباره مثل اون قديم نديما
    خيري نديديم از صدا و سيما

    اگر يه تيمي از حسن*گل*آباد
    گل بزنه به تيم من*گل آباد

    تو تلوزون حدود بيست ساعت
    بحث مي*كنن رو نحوه*ي قضاوت

    اما براي شهدا چه كردن؟
    با خودشون اينو بهانه كردن :

    مگر ميشه تو سال هشتاد و هفت؟
    شهيد شد و اينجوري از دنيا رفت؟

    اينا همش براي افسانه هاست
    تو قصه ها توي كتابخانه هاست

    جوونامون تو فكر بحث و درسن !
    يه وقت نشه دوباره باز بترسن

    با خون اگر كه كارشون بيفته
    غش ميكنن، فشارشون ميفته !

    كي گفته اصلا كه ما دشمن داريم
    شهيد چيه؟ كلي سوپرمن داريم !

    الگوي ما همين هنرپيشه هان
    ببين چقدر توي صف گيشه هان

    مهم اينه حماسه سازي كنه
    تو فيلم هاليوودي بازي كنه

    رسانه هاي ما بهش ميدن بيست
    ديگه مهم نيست كه چيزي سرش نيست !

    الگو يني گل بزنه به الوصل
    رو پيرهنش بنويسه يا ابالفضل !

    ديگه چيكار داريم كه كي به كيه
    طرف عرق*خوره يا ترياكيه

    مياريمش تو تلوزيون دو ساعت
    حرف بزنه اونم شب شهادت

    امروزه الگوي كسي خشن نيست !
    آخه كفن تو كانال فشن نيست !

  19. 8 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  20. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    *** 4 ***
    اما براتون بگم از حال ما
    حال و هواي بين كانونيا

    از يه طرف رفيقامونُ كشتن
    داغ به دل مادراشون گذُشتن

    از طرف ديگه تا هشيار بشيم
    به خودمون بيايم و بيدار بشيم

    گرفتار دعوا و كل كل شديم
    متهم رديف اول شديم

    تو گير و دار اين سخن*هاي مُفت
    سيد ما رفت روي منبر و گفت :

    « وحدتتون رو حفظ كنيد مؤمنا
    يه وقت نشيد بازيچه ي دشمنا

    كانون ما هميشه جون نثاره
    تا حرص دشمنا رو دربياره

    پيش حسين «ع» نوكري ميكنيم
    جون به فداي رهبري مي كنيم

    اما بگم به ناخدا شناسا
    كه افتادن دنبال كارشناسا

    مي خوان بگن كه شهر در امانه
    قصه ي اين حسينيه چاخانه

    گول زدناتون رو فراموش كنيد
    اينكه ميگم من بهتون گوش كنيد :

    خون شهيد راه خودش رو ميره
    هر كي نميدونه بره بميره »

    *** 5 ***
    عليرغم تلاش كارشناسا
    عزيزان نزاجا و نهاسا

    برادران نيروي نظامي
    سياسيون نازنين و نامي

    و مردم فهيم و عزت*طلب
    و دانشجويان عدالت طلب

    خبرنگارهاي پشت پرده
    و صنف گوشت چرخ كرده

    و شوفرين مهربان تاكسي
    و همچنين مهندسان واكسي

    عليرغم تلاش اين بزرگان
    بمبگذارا رفتن هتل تو تهران

    مسئولا هم وقتي ديدن كسي نيست
    سرنخ واضح و مشخصي نيست

    يكدفه الذينهم يؤمنون
    توپ و گذاشتن تو زمين كانون

    گفتن تو اخبارا و بيست و سي ها
    نتيجه ي تمام بررسي ها

    اينه كه بمبي توي كار نبوده
    اينا دليل انفجار نبوده

    اما خدا همه رو يكجا تكوند
    بمب رو تو دست بمبگذارش پكوند

    بالاخره پس از گذشت يك ماه
    ماهي پُر اندوه و پُر از اشك و آه

    نذر و نياز بچه ها كاري شد
    لطف خدا بر سر ما جاري شد

    به كوري چشم خبيث دشمن
    حقيقت قضيه گشت روشن

    *** 6 ***
    این روزا وقتی که دلم میگیره
    وقتی تمام من رو غم میگیره

    یه جا میخوام یه ذره خالی بشم
    گریه کنم حالی به حالی بشم

    یه راست میرم سر خاک شهیدا
    کنار تربت پاک شهیدا

    میتونم اونجا دیگه خلوت کنم
    با رفیقم اینجوری صحبت کنم :

    سلام رفيق، چطوره احوال تو؟
    يادت مياد رفيق پارسالتو ؟

    مارو نميبيني كه خوش ميگذره ؟
    اون بالا ميشيني كه خوش ميگذره ؟

    مارو تا آقا تو رو بُرد يادت رفت؟
    چشت به چارتا حوري خورد يادت رفت؟

    الان خوشالی که شدی روسفید؟
    که قبل اسم تو نوشتن شهید

    میگن شهیدا زنده ان همینه؟
    بي معرفت رسم رفاقت اينه؟

    مگه قرار نبود با هم شهید شیم؟
    با هم جلوی آقا روسفید شیم

    دستامونو تو دست هم میذاشتیم
    یادم میاد تنها خوری نداشتیم!

    حرفام اگر چرت و شکسته بسته اس
    سرزنشم نکن ، دلم شکسته اس

    میخوای بگی بدم ؟ آره حق داری
    خسته شدی ازم؟ آره حق داری

    فقط یه چیز بهم بگو ، زود میرم
    بهم بگو، به جون مسعود میرم !

    تو حرم امام رضا چي ديدي؟
    كه جونتو دادي ، اونو خريدي ؟

    آي شهدا، كاشكي ما رو مي*ديدين
    حال خراب ما رو مي*فهميدين

    جاي شما سبزه تو قتلگاتون
    تنگه دلامون واسه*ي نگاتون

    كاشكي ميشد دوباره با ما بگين
    ذكر قشنگ ارحم*الراحمين

    كاشكي مي*شد يك تُك پا بيايين
    آمين آخرو به جامون بگين !


    « والسلام »
    سيدعباس حقايقي
    24/1/1388

  21. 11 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  22. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ببخشید واسه خیلیااا تکراریه ولی گفتم حیفه که تو تالار جدید نباشن. (آیکن خود شیفتگی)

  23. 4 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  24. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است

    . «به آب روشن می عارفی طهارت كرد»/ و رفته رفته به این كار زشت عادت كرد...

    2. «برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر»/ لیلی آمد دم در، گفت: بیا! برق آمد!...

    3. «داشتم دلقی و صد عیب مرا می*پوشید»/ صد و یك عیب چو شد، دلق من از كار افتاد..
    .
    4. «مشكل خویش بر پیر مغان بردم دوش»/ گفت: دنیا شده از مشكل پر، این هم روش...

    5. «در آستین مرقع پیاله پنهان كن»/ كه چوب و غیره در آن ناگهان فرو نكنند... 6. «اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را»/ به دستش می*دهم كاری كه بار آخرش باشد...

    7. «چه خوش صید دلم كردی، بنازم چشم مستت را»/ ولی از روی پایم خواهشا بردار دستت را...

    8. «خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد»/ بعد از این آب خرابات چه آبی بشود...

    9. «غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود»/ اگرچه له شود اما شكایتی نكند...

    10. «صوفیان واستدند از گرو می همه رخت»/ بنده از شرم شدم پشت درختی پنهان...

    11. «جمیله*ای است عروس جهان، ولی مگذار»/ كه این زمان حركت*های او شود موزون...

    12. «پیرهن چاك و غزل*خوان و صراحی در دست»/ آن*قدر عربده زد، آبروی ما را برد...

    13. «دستی به جام باده و دستی به زلف یار»/ پس من چگونه پیرهنم را عوض كنم؟...

    14. «سال*ها دل طلب جام جم از ما می*كرد»/ بی*خبر بود كه ما مشترك كیهانیم!...

    15. «دامنی گر چاك شد در عالم رندی چه باك»/ رند باید چیز دیگر را نگهداری كند...

    16.«چمن خوش است و هوا دلكش است و می بی*غش»/ مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است...



    ناصرفیض

  25. 5 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  26. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    پيغام گير حافظ

    رفته ام بيرون من از كاشانه ي خود غم مخور
    تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور
    بشنوي پاسخ زحافظ گر كه بگذاري پيام
    زان زمان كو بازگردم خانه ي خود غم مخور


    پيغام گير سعدي

    از آواي دل انگيز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلك گر فرصتي دادي به دستم


    پيغام گير فردوسي

    نمي باشم امروز اندر سراي
    كه رسم ادب را بيارم به جاي
    به پيغامت اي دوست گويم جواب
    چو فردا بر آيد بلند آفتاب


    پيغام گير خيام :

    اين چرخ فلك ، عمر مرا داد به باد
    ممنون توام كه كرده اي از من ياد
    رفتم سركوچه ، منزل باده فروش
    آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد


    پيغام گير منوچهري :

    از شرم ، به رنگ باده باشد رويم
    در خانه نباشم كه سلامي گويم
    بگذاري اگر پيام ، پاسخ دهمت
    زان پيش كه همچو برف گردد رويم


    پيغام گير مولانا :

    بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون ، رقصان شوم
    شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم ، شادان شوم
    برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود
    فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم !


    پيغام گير بابا طاهر :

    تليفون كرده اي جونوم فدايت
    الهي مو به قربون صدايت
    چو از صحرا بيايوم ، نازنينوم
    فرستوم پاسخي از دل برايت
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  27. 8 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  28. #15
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اردیبهشت-۱۴
    محل سکونت
    سوسیانا
    سن
    -1995
    نوشته ها
    59
    امتیاز : 2,676
    سطح : 31
    Points: 2,676, Level: 31
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 37
    تشکر شده 189 در 50 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به لیلا همسرم گفتم
    منو تو
    حسین واکبر واسماعیل وابراهیم و معصومه و گلبا جی و مه جبین و
    نرگس و اسماعیل و اشرف و سادات ........
    در این پنجاه و چندین متر خانه جایمان تنگ است
    واین تعداد نامحدود فرزندی که داریم با جایی که محدوداست یکم ناهما هنگ است

    شعر بسیار نو
    از ابراهیم نبوی
    ویرایش توسط دهقان فداکار : جمعه ۱۶ اردیبهشت ۹۰ در ساعت ۰۰:۵۶

  29. 3 کاربر از پست مفید دهقان فداکار تشکر کرده اند .


  30. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۲۷
    نوشته ها
    79
    امتیاز : 4,095
    سطح : 40
    Points: 4,095, Level: 40
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 283
    تشکر شده 290 در 68 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض زن شاعر میگه و مرد شاعر پاسخ میده

    شاعر زن میگه :

    به نام خدایی که زن آفرید
    حکیمانه امثال ِ من آفرید

    خدایی که اول تو را از گل
    و بعداً مرا از خشت آفرید!

    برای من انواع گیسو و موی
    برای تو قدری چمن آفرید!

    مرا شکل طاووس کرد و تو را
    شبیه بز و کرگدن آفرید!

    به نام خدایی که اعجاز کرد
    مرا مثل آهو ختن آفرید

    تو را روز اول به همراه من
    رها در بهشت عدن آفرید

    ولی بعداً آمد و از روی لطف
    مرا بی کس و بی وطن آفرید

    خدایی که زیر سبیل شما
    بلندگو به جای دهن آفرید!

    وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
    مرا خانه داری خفن! آفرید

    برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
    شراره، پری، نسترن آفرید

    برای من اما فقط یک نفر
    براد پیت من را حَسَنْ آفرید!

    برایم لباس عروسی کشید
    و عمری مرا در کفن آفرید


    پاسخ شاعر مرد:

    به *نام خداوند مردآفرین
    که بر حسن صنعش هزار آفرین

    خدایی که از گِل مرا خلق کرد
    چنین عاقل و بالغ و نازنین

    خدایی که مردی چو من آفرید
    و شد نام وی احسن*الخالقین

    پس از آفرینش به من هدیه داد
    مکانی درون بهشت برین

    خدایی که از بس مرا خوب ساخت
    ندارم نیازی به لاک، همچنین

    رژ و ریمل و خط چشم و کرم
    تو زیبایی*ام را طبیعی ببین

    دماغ و فک و گونه*ام کار اوست
    نه کار پزشک و پروتز، همین!

    نداده مرا عشوه و مکر و ناز
    نداده دم مشک من اشک و فین!

    مرا ساده و بی*ریا آفرید
    جدا از حسادت و بی*خشم و کین

    زنی از همین سادگی سود برد
    به من گفت از آن سیب قرمز بچین

    من ساده چیدم از آن تک* درخت
    و دادم به او سیب چون انگبین

    چو وارد نبودم به دوز و کلک
    من افتادم از آسمان بر زمین

    و البته در این مرا پند بود
    که ای مرد پاکیزه و مه*جبین

    تو حرف زنان را از آن گوش گیر
    و بیرون بده حرفشان را از این

    که زن از همان بدو پیدایشت
    نشسته مداوم تو را در کمین!


  31. 3 کاربر از پست مفید forget تشکر کرده اند .


  32. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    وای عجب شهری، عجب آدم کشی
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماییم و صدها دلخوشی

    پســرانش جملگی فاســد شدند....
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ در راه حق وارد شدند...

    دختــران اینجا دمـا دم عاشـــق انــــد
    پـَـَـ نــه پـَـَــ در پی درس و کوشش اند

    پــهلوانــان وطــن را می کــُـشنــد...
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ حلوا و حلوا می کننـد...

    سهم معشوقــانِ اینجـا شد اسیــــد..
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ شهزاده با اَسبش رسید..

    سهم ما هم نیست جز ارشاد و گشت
    پـَـَـ نــه پـَـَــــ اصفهان شود استان رشت
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  33. 5 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  34. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    باید برادران زنم را عوض کنم


    باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم

    شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم



    گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

    روزی سه بار انجمنم را عوض کنم



    از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام

    آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم



    در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم

    این بار شکل در زدنم را عوض کنم



    وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

    وقت است قیچی چمنم را عوض کنم



    باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش

    جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم



    وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند

    باید چراغ مه شکنم را عوض کنم



    عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام

    امروز می روم لگنم را عوض کنم



    با من برادران زنم خو ب نیستند

    باید برادران زنم را عوض کنم



    دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟

    یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم



    ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

    مجبور می شوم کفنم را عوض کنم



    دستی به جام باده و دستی به زلف یار

    پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟



    دوست شاعرم - علی داوودی- شعری جدی و بسیار زیبا دارد که بیتی از آن این است:

    هر شب میان مقبره ها راه می روم
    شاید هوای زیستنم را عوض کنم
    ۱۳۸۵/۱۰/۰۷ ناصر فیض
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  35. 4 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  36. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    شکر ایزد فن آوری داریم !


    شکر ایزد فن آوری داریم
    صنعت ذره پروری داریم

    از کرامات تیم ملی مان
    افتخارات کشوری داریم

    با " نود" حال می کنیم فقط
    بس که ایراد داوری داریم

    وزنه برداری است ورزش ما
    چون فقط نان بربری داریم

    می توانیم صادرات کنیم
    بس که جو ک های آذری داریم

    برف و باران نیامده به درک
    ما که باران کوثری داریم !

    گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
    صد و ده تا کلانتری داریم

    خواهران از چه زود می رنجید
    ما که قصد برادری داریم

    ما برای ثبات اصل حجاب
    خط تولید روسری داریم

    چاقی اصلا اهمیت دارد
    ما که ژل های لاغری داریم؟

    ما در ایام سال هفده بار
    آزمون سراسری داریم

    این طرف روزنامه های زیاد
    آن طرف دادگستری داریم

    جای شعر درست و درمان هم
    تا بخواهی دری وری داریم !

    چند تا شعبه بانک و دانشگاه
    بین مریخ و مشتری داریم

    به حقوق بشر نیازی هست
    ما که اصل برابری داریم ؟

    حرف هامان طلاست سی سال است
    قصد احداث زرگری داریم

    اجنبی هیچکاک اگر دارد
    ما جواد شمقدری داریم

    خنده اصلا به ما نیامده است
    بس که مداح و منبری داریم

    تا بدانند با بهانه ی طنز
    از همه قصد دلبری داریم

    هم کمال تشکر از دولت
    هم وزیر ترابری داریم !

    سعید بیابانکی

    توضیح خود شاعر:
    "این شعر طنز را به تقاضای تعداد زیادی از دوستان که در کامنت های منتشر شده و خصوصی علاقه مندی خود را اعلام کرده بودند در این پست قرار می دهم ...ضمنا ممکن است بعضی از بیت های این شعر برای همه ی شما تازگی داشته باشد !"
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  37. 5 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  38. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    عربا ذکر تو گویم که تو طاغی و فراری
    نروی جز به همان ره که رود شاه فراری
    همه اعدام تو جوید همه از قتل تو پوید
    همه لعنت به تو گوید که به هر لعن سزایی
    تو اصن جفت نداری، به توحش تو دگر یکه نداری
    نسب‎ات بی‎رگ و ریشه، مَلِک راهزنانی
    نه نیازت به مروّت نه به فرزند تو حاجت
    تو انیس ‎الهپروتی تو اسیر الشهواتی
    ....
    تو نماینده اسبی، تو سزاوار عتابی
    بری از خلق و خدایی، بری از فهم و کمالی
    بری از خویش و کسانی، بری از دین و نمازی
    پُری از خوردن و خفتن، به مقامات حریصی
    پُری از شرک و دورنگی، مملو از عیب و خطایی
    نتوان وصف تو گفتن که عرب زاده ننگی
    نتوان شبه تو جستن که تو فرعون نهانی
    نبُد این مُلک و تو بودی، بود این خلق و تو در مُلک نباشی
    نه بخسبی نه بگردی، همه اش خوف و هراسی
    همه همکاسه ظلمی، همه از "رایس" شنودی
    همه زوری و غروری، همه اغیار، پناهی
    همه سحری تو بدانی، همه خوبی تو بپوشی
    همه خیری تو بکاهی، همه شری تو فزایی
    عجبٌ لیس کمثله، زجرٌ لیس له ضد
    لِمَنِ المُلک؟ چه رویی؟ به جهنم تو سزایی
    لب و دندان خلایق همه نفرین تو گوید
    مگر از آتش دوزخ ببری سهم کلانی
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  39. #21
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اسفند-۰۹
    محل سکونت
    شيراز-...........ارسنجان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    168
    امتیاز : 12,166
    سطح : 72
    Points: 12,166, Level: 72
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 152
    تشکر شده 590 در 158 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Cool اولیش......توپولف!

    بسم الله...

    من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

    من زمین خورده*ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

    کشته*ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

    مرده*ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!


    قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

    *****

    من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

    می*پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

    بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

    بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

    قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

    یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



    مـــا رو می*بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

    گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

    می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

    می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

    چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

    *****

    وقتی عشقت می*کشه گاهی با کلّه می شینی

    به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

    یا می*ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

    زودی مشهور می*شی، رو جلد مجلّه می شینی

    پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

    *******

    می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

    چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

    بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

    می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

    واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

    یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

    ******

    تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

    کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

    ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

    خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

    بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

    یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
    حسین منه
    اللهم احفظنا برحمتک
    اللهم اجعلنا فی درعک الحصینه التی تجعل فیها من ترید

  40. 3 کاربر از پست مفید amiroo تشکر کرده اند .


  41. #22
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اسفند-۰۹
    محل سکونت
    شيراز-...........ارسنجان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    168
    امتیاز : 12,166
    سطح : 72
    Points: 12,166, Level: 72
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 152
    تشکر شده 590 در 158 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Wink داستانی واقعی در همین حوالی!



    بسم الله

    یک مسافر کش ز راهی می گذشت

    با سمندی زرد رنگ و توپ و مَشت

    پیرمردی را کنار جاده دید

    زد کنار و پیر هم بالا پرید

    پهلوی راننده جا بود و نشست

    با تمام قدرتش در را ببست

    چتد متری آن طرف تر پیر گفت

    صحبتی دارم که می باید شنفت

    پر شده پیمانه ات ای نازنین

    با تاسف، آخر خطی ، همین

    بنده عزراییل هستم با مرام

    آمدم جانت بگیرم والسلام

    بر لب راننده گلخندی شکُفت

    پیر تا آن خنده هارا دید گفت

    جُک نگفتم . جدی است این حرف من

    بنده عزراییل هستم واقعاً

    گفت آن راننده از روی طرب

    با سه تا مردی که بودند آن عفب:

    طفلکی این پیرمرد از مخ رهاست

    حرفهایش خنده دار و نارواست

    مردها گفتند کو پیر ای عمو؟

    مانمی بینیم پیری روبرو

    خسته ای، حتما خیالاتی شدی

    یا دچار یک کسالاتی شدی

    پیر مردی در سمندتت نیست نیست

    این که می گویی چرا نادیدنی است؟

    تا که آن راننده این صحبت شنید

    شد هراسان ،رنگ از رویش پرید

    در گشود و همچو قرقی پر کشید

    او فقط تا صبح، یکسر می دوید

    چون که از دار و ندارش دور شد

    باز حیله بر خِرفتی زور شد

    پیرمرد و آن سه مرد ناقلا

    در ربودند آن سمند مَشت را

    دستشان در دست هم بود ای عزیز

    بود باید بیش از این ، با هوش و تیز
    حسین منه
    اللهم احفظنا برحمتک
    اللهم اجعلنا فی درعک الحصینه التی تجعل فیها من ترید

  42. 7 کاربر از پست مفید amiroo تشکر کرده اند .


  43. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    Wink خونه مون عیدا پر مهمونه

    یا زهرا

    خونه مون عیدا پر مهمونه
    میرن مهمونا از اونا فقط
    آشغالِ میوه به جا می مونه!



    کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟
    کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !



    جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
    گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
    عطرش پیچیده تا آشپزخونه
    شیرینیش کجاست؟ خدا می دونه



    میرن مهمونا از اونا فقط
    جعبه ی خالی به جا می مونه!



    از بس خونه رو به هم می ریزن
    آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
    یکی نیست بگه خداوکیلی
    جای پوست پسته توی قندونه؟!



    قند نصفه ی عموجون هنوز
    خیس و لهیده ته فنجونه
    حالا خداییش قندش مهم نیست
    کنار اون قند نصف دندونه!



    میرن مهمونا از اونا فقط
    نصفه ی دندون به جا می مونه!!



    پسته ی خندون، بادوم شیرین
    فندق در باز، مال مهمونه


    «پرسید زیر لب یکی با حسرت»:
    که از این آجیل، به غیر از تخمه،
    واسه ما بعدها چی چی می مونه؟


    ^

  44. 2 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  45. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سعید بیابانکی

    آداب پایتخت نشینی نخواستیم
    یک چسب گنده بر نوک بینی نخواستیم
    ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
    ما میوه های مصری و چینی نخواستیم
    خواننده های روی زمین خوش صداترند
    خواننده های زیر زمینی نخواستیم
    دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
    قربانتان معلم دینی نخواستیم
    یاران او به برج نشینی رسیده است
    مردی که گفت : " کاخ نشینی نخواستیم ..."

  46. 7 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  47. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    گفتی که از آن باشد ،گفتم که از این باشد
    یک نکته ی بی معنی، گفتیم و همین باشد

    هر گز ندهندش زن ،در کوچه و در برزن
    مانند رضا زاده ، هر کس که وزین باشد !

    پیراهن ما را هم ، از پشت کسی جر داد
    من فکر کنم کار شیطان لعین باشد

    خلقی شده گمراهت ،وقتی که به دنبالت
    یک روز شهین باشد، یک روز مهین باشد

    .
    .
    .

    بر عکس شما حافظ من معتقدم در کل
    هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ...!

    از مجموعه تازه متولد شده ی " هی شعر تر انگیزد " سعید بیابانکی
    ویرایش توسط heaven_reza : یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۱ در ساعت ۲۳:۰۰
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  48. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  49. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,458
    امتیاز : 92,104
    سطح : 100
    Points: 92,104, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,414 در 9,802 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
    ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

    گفتم: سلام حافظ گفتا : عليک جانم
    گفتم: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم

    گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
    گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي

    گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟
    گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري

    گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
    گفتم: رقيب، گفتا: کله پا شد

    گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
    گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي

    گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
    گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز

    گفتم: بگو ز مويش، گفتا که مش نموده
    گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده

    گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
    گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

    گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
    گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش

    گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه کاره؟
    گفتا: شدست منشي در دفتر اداره

    گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل
    گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

    گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
    گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا

    گفتم: بگو، ز محمل يا از کجاوه يادي
    گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي

    گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقي
    گفتا که جاي خود را داده به فاکس برقي

    گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره
    گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره

    گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
    گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟

    گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوي دشتِ زنگي
    گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟
    گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي

    گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان
    گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟

    گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟
    گفتا که جاش دارم وافور با نگاري

    گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها
    گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها

    گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟
    گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  50. 4 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  51. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۹
    محل سکونت
    قزوين
    نوشته ها
    206
    امتیاز : 5,878
    سطح : 49
    Points: 5,878, Level: 49
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 322
    تشکر شده 640 در 177 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مجادله در ادبیات بر سر یک خال

    حافظ:
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

    صائب تبریزی:
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
    هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

    شهریار:
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
    هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
    نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
    سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
    نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

    محمد عيادزاده:
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
    نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
    مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
    و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
    که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
    نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
    فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

  52. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,640
    امتیاز : 103,575
    سطح : 100
    Points: 103,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 29,106
    تشکر شده 19,828 در 3,888 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Talking شعر طنز

    هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی….» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟

    بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
    همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
    شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
    شدم آن User ديوانه که بودم
    وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
    Ding صد پنجره پيچيد
    شکلکی زرد بخنديد

    يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
    Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
    لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم


    تو و Yahoo و Ding و دنگ
    همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
    Windows و Hard و Mother Board
    آريا دست برآورده به Keyboard
    تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
    من بدنبال معنای کلامت
    يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
    لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
    Chat آئينه عشق گذران است
    تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
    باش فردا که PM ات با دگران است
    تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
    باز گفتم حذر از Chat ندانم
    ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
    روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
    مثل Spam تو Inbox تو نشستم
    تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
    باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
    تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
    تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
    ……….
    Room ی از پايه فرو ريخت
    Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
    Hard بر مهر تو خنديد
    PC از عشق تو هنگيد
    ……….
    رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
    نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
    نکنی دگر از آن Room گذر هم
    بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
    یااباعبدالله در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا سخت در اغوش بگیرم که بمیرم

    ......................


  53. 5 کاربر از پست مفید ترنم رضوي تشکر کرده اند .


  54. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,640
    امتیاز : 103,575
    سطح : 100
    Points: 103,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 29,106
    تشکر شده 19,828 در 3,888 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض سهراب سپهري ۱۳۸۵:



    هر كجا هستم، باشم به درك!

    من كه بايد بروم!

    پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

    من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد!

    تيپ را بايد زد!


    جور ديگر اما…

    كار را بايد جست.

    كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد!

    فك و فاميل كه هيچ…

    با همه مردم شهر پي كار بايد رفت!

    بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است!

    پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو!
    یااباعبدالله در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا سخت در اغوش بگیرم که بمیرم

    ......................


  55. 7 کاربر از پست مفید ترنم رضوي تشکر کرده اند .


  56. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,640
    امتیاز : 103,575
    سطح : 100
    Points: 103,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 29,106
    تشکر شده 19,828 در 3,888 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض سهراب سپهری

    گفتي:چشمها را بايد شست……شستم ولي !………

    گفتي: جور ديگر بايد ديد…….ديدم ولي !…………..

    گفتي زير باران بايد رفت……..رفتم ولي !………….

    او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را…هيچ کدام را نديد !!!!

    فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت

    : ” ديوانه باران نديده !! ”
    یااباعبدالله در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا سخت در اغوش بگیرم که بمیرم

    ......................


  57. 10 کاربر از پست مفید ترنم رضوي تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1