کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 31
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض اشعار فروغ فرخزاد

    از دوست داشتن



    امشب از آسمان ديده تو

    روي شعرم ستاره مي بارد

    در سكوت سپيد كاغذها

    پنجه هايم جرقه مي كارد



    شعر ديوانه تب آلودم

    شرمگين از شيار خواهش ها

    پيكرش را دوباره مي سوزد

    عطش جاودان آتش ها



    آري، آغاز دوست داشتن است

    گر چه پايان راه ناپيداست

    من به پايان دگر نينديشم

    كه همين دوست داشتن زيباست



    از سياهي چرا حذر كردن

    شب پر از قطره هاي الماس است

    آنچه از شب بجاي مي ماند

    عطر سكر آور گل ياس است



    آه، بگذار گم شوم در تو

    كس نيابد ز من نشانه من

    روح سوزان آه مرطوبت

    بوزد بر تن ترانه من



    آه، بگذار زين دريچه باز

    خفته در پرنيان رؤياها

    با پر روشني سفر گيرم

    بگذرم از حصار دنياها



    داني از زندگي چه مي خواهم

    من تو باشم، تو، پاي تا سر تو

    زندگي گر هزارباره بود

    بار ديگر تو، بار ديگر تو



    آنچه در من نهفته دريائيست

    كي توان نهفتنم باشد

    با تو زين سهمگين توفاني

    كاش ياراي گفتنم باشد



    بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

    بدوم در ميان صحراها

    سر بكوبم به سنگ كوهستان

    تن بكوبم به موج درياها



    بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

    چون غباري ز خود فرو ريزم

    زير پاي تو سر نهم آرام

    به سبك سايه تو آويزم



    آري، آغاز دوست داشتن است

    گر چه پايان راه ناپيداست

    من به پايان دگر نينديشم

    كه همين دوست داشتن زيباست
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  2. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    عالی! تنکس.
    شعر مورد علاقه م از فروغ.

    قبلنا میخواستم مبحث برا اشعار فروغ بزنم، ترسیدم آیدیمو قفل کنن
    :-"
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    تا نهان سازم از تو بار دگر
    راز این خاطر پریشان را

    می کشم بر نگاه ناز آلود
    نرم و سنگین حجاب مژگان را

    دل گرفتار خواهشی جانسوز
    از خدا راه چاره می جویم

    پارساوار در برابر تو
    سخن از زهد و توبه می گویم

    آه ، هرگز گمان مبر که دلم
    با زبانم رفیق و همراهست

    هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ
    کی ترا گفتم آنچه دلخواهست ..

    تو برایم ترانه میخوانی
    سخنت جذبه ای نهان دارد

    گوئیا خوابم و ترانه ی تو
    از جهانی دگر نشان دارد

    شاید این را شنیده ای که زنان
    در دل "آری" و "نه" به لب دارند

    ضعف خود را عیان نمیسازند
    راز دار و خموش و مکارند

    آه، من هم زنم ، زنی که دلش
    در هوای تو می زند پر و بال

    دوستت دارم ای خیال لطیف
    دوستت دارم ای امید محال ..
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  5. 5 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    دلم گرفته است

    دلم گرفته است
    به ایوان می روم و انگشتانم را
    بر پوست کشیده شب می کشم
    چراغهای رابطه تاریکند
    چراغهای رابطه تاریکند
    کسی مرا به آفتاب
    معرفی نخواهد کرد
    کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مردنی است
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  7. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    کسی که مثل هیچکس نیست

    من خواب دیده ام که کسی میآید
    من خواب یک ستاره ی قرمز دیده*ام
    و پلک چشمم هی میپرد
    و کفشهایم هی جفت میشوند
    و کور شوم
    اگر دروغ بگویم
    من خواب آن ستاره ی قرمز را
    وقتی که خواب نبودم دیده ام


    کسی میآید
    کسی میآید
    کسی دیگر
    کسی بهتر

    کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی
    نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
    و مثل آن کسی است که باید باشد
    و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
    و صورتش
    از صورت امام زمان هم روشنتر
    و از برادر سیدجواد هم
    که رفته است
    و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
    و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال
    اوست نمیترسد
    و اسمش آنچنانکه مادر
    در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
    یا قاضی القضات است
    یا حاجت الحاجات است
    و میتواند
    تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
    با چشمهای بسته بخواند
    و میتواند حتی هزار را
    بی آنکه کم بیآورد از روی بیست میلیون بردارد
    و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
    جنس نسیه بگیرد
    و میتواند کاری کند که لامپ "الله "
    که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
    دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
    روشن شود
    آخ ....
    چقدر روشنی خوبست
    چقدر روشنی خوبست
    و من چقدر دلم میخواهد
    که یحیی
    یک چارچرخه داشته باشد
    و یک چراغ زنبوری
    و من چقدر دلم میخواهد
    که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها
    بنشینم
    و دور میدان محمدیه بچرخم
    آخ .....
    چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
    چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
    چقدر باغ ملی رفتن خوبست
    چقدر سینمای فردین خوبست
    و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم میآید
    و من چقدر دلم میخواهد
    که گیس دختر سید جواد را بکشم

    چرا من اینهمه کوچک هستم
    که در خیابانها گم میشوم
    چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
    و در خیابانها گم نمیشود
    کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ، روز
    آمدنش را جلو بیندازد
    و مردم محله کشتارگاه
    که خاک باغچه هاشان هم خونیست
    و آب حوضشان هم خونیست
    و تخت کفشهاشان هم خونیست
    چرا کاری نمیکنند
    چرا کاری نمیکنند

    چقدر آفتاب زمستان تنبل است
    من پله های یشت بام را جارو کرده ام
    و شیشه های پنجره را هم شستهام .
    چرا پدر فقط باید
    در خواب ، خواب ببیند
    من پله های یشت بام را جارو کرده ام
    و شیشه های پنجره را هم شسته ام .

    کسی میآید
    کسی میآید
    کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، درصدایش با ماست

    کسی که آمدنش را
    نمیشود گرفت
    و دستبند زد و به زندان انداخت
    کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است
    و روز به روز
    بزرگ میشود، بزرگ میشود
    کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی

    کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآید
    و سفره را میندازد
    و نان را قسمت میکند
    و پپسی را قسمت میکند
    و باغ ملی را قسمت میکند
    و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
    و روز اسم نویسی را قسمت میکند
    و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
    و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
    و سینمای فردین را قسمت میکند
    درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند
    و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
    و سهم ما را میدهد
    من خواب دیده ام ...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  9. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهار نمایش پست اصلی
    عالی! تنکس.
    شعر مورد علاقه م از فروغ.

    قبلنا میخواستم مبحث برا اشعار فروغ بزنم، ترسیدم آیدیمو قفل کنن
    :-"
    احتمالا منو هم قلف! کنن
    بنده خدا شعراش که خوبه
    فقط وقتایی که خواسته عکس بگیره حجابشو رعایت نمیکرده
    یکمی هم زندگیش پرتلاطم بوده که اونم قابل اغماضه :-"
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  11. کاربر روبرو از پست مفید heaven_reza تشکر کرده است .


  12. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-مرداد-۰۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    760
    امتیاز : 18,496
    سطح : 86
    Points: 18,496, Level: 86
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 66.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,616
    تشکر شده 3,253 در 680 پست
    مخالفت
    15
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط heaven_reza نمایش پست اصلی
    احتمالا منو هم قلف! کنن
    بنده خدا شعراش که خوبه
    فقط وقتایی که خواسته عکس بگیره حجابشو رعایت نمیکرده
    یکمی هم زندگیش پرتلاطم بوده که اونم قابل اغماضه :-"
    خب پروین اعتصامی هم حجاب نداشته
    البته ناکفته نماند شعرای فرخزاد تا حد خیلی زیادی به عشق مجازی میپردازه و در بعضیهاشون خیلی چیزا رعایت نمیشه به خاطر همینم هیچ وقت به کسی توصیه نکردم بخونتشون ولی اگه کسی گیر آورد فیلم این خانه سیاه است ایشون رو که در مورد جزامیها هست ببینه


    گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
    داني كه رسيدن هنر گام زمان است......!

  13. کاربر روبرو از پست مفید ha_sin_ya_noon تشکر کرده است .


  14. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    منم اصلا به کسی توصیه نمیکنم شعرای فلان کس رو بخونه یا نخونه!
    پروین رو که کلا از فروغ جدا میدونم!
    درصدد گیر آوردن فیلم فروغ هم هستم!
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    قضاوتی درباره زندگی ش و این حرف هایی که درموردش هست، ندارم.
    کتاب "شهر آشوب" زندگیش رو تو قالب داستان آورده. چند سال پیش که خوندم برام کتاب خوبی بود.

    تصاویر پیوست شده

  16. کاربر روبرو از پست مفید باران بهار تشکر کرده است .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    آره!
    میرشکاک که این همه از همه ی شاعرا ایراد میگیره
    1مقاله داره با عنوان "فروغ؛کاهنه ی مرگ آگاه"
    اشعار فروغ رو نقد کرده به شیوه ای که واقعا حیرت آوره که اینطور از اشعار این شاعر تعریف کرده!
    مقاله اینجاست
    ولی امروز سرور بلاگفا رفته تو دیوار!
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  18. کاربر روبرو از پست مفید heaven_reza تشکر کرده است .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    آه، باور نمیکنم که مرا
    با تو پیوستنی چنین باشد
    نگه آن دو چشم شور افکن
    سوی من گرم و دلنشین باشد
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  20. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    بر تو چون ساحل آغوش گشودم
    در دلم بود که دلدار تو باشم
    وای بر من که ندانستم از اول
    روزی آید که دل آزار تو باشم

    بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
    نه درودی نه پیامی نه نشانی
    ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
    ز آنکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  22. کاربر روبرو از پست مفید heaven_reza تشکر کرده است .


  23. #13
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-تیر-۱۱
    نوشته ها
    51
    امتیاز : 2,401
    سطح : 29
    Points: 2,401, Level: 29
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 79
    تشکر شده 146 در 45 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    چهرهء شگفت
    " از آن سوي دريچه به من گفت
    حق با کسيست که مي بيند
    من مثل حس گمشدگي وحشت دارم
    اما خداي من
    آيا چگونه ميشود از من ترسيد ؟
    من ، من که هيچ گاه
    جز بادبادکي سبک و ولگرد
    بر پشت بامهاي مه آلود آسمان

    چيزي نبوده ام
    و عشق و ميل و نفرت و دردم را
    در غربت شبانهء قبرستان
    موشي به نام مرگ جويده ست . "

    و چهرهء شگفت
    با آن خطوط نازک دنباله دارست
    که باد طرح جاريشان را
    لحظه به لحظه محو و دگرگون ميکرد
    و گيسوان نرم و درازش
    که جنبش نهاني شب ميربودشان
    و بر تمام پهنهء شب ميگشودشان
    همچون گياههاي ته دريا
    در آنسوي دريچه روان بود
    و داد زد
    " باور کنيد
    من زنده نيستم "

    من از وراي او تراکم تاريکي را
    و ميوه هاي نقره اي کاج را هنوز
    ميديدم ، آه ، ولي او ....

    او بر تمام اينهمه ميلغزيد
    و قلب بينهايت او اوج ميگرفت
    گوئي که حس سبز درختان بود
    و چشمهايش تا ابديت ادامه داشت .

    حق با شماست
    من هيچ گاه پس از مرگم
    جرئت نکرده ام که در آئينه بنگرم
    و آنقدر مرده ام
    که هيچ چيز مرگ مرا ديگر
    ثابت نميکند
    آه
    آيا صداي زنجره اي را
    که در پناه شب ، بسوي ماه ميگريخت
    از انتهاي باغ شنيديد ؟

    من فکر ميکنم که تمام ستاره ها
    به آسمان گمشده اي کوچ کرده اند
    و شهر ، شهر چه ساکت بود
    من در سراسر طول مسير خود
    جز با گروهي از مجسمه هاي پريده رنگ
    و چند رفتگر
    که بوي خاکروبه و توتون ميدادند
    و گشتيان خستهء خواب آلود
    با هيچ جيز روبرو نشدم

    افسوس
    من مرده ام
    و شب هنوز هم
    گوئي ادامهء همان شب بيهوده ست . "

    خاموش شد
    و پهنهء وسيع دو چشمش را
    احساس گريه تلخ و کدر کرد

    " آيا شما که صورتتان را
    در سايهء نقاب غم انگيز زندگي
    مخفي نموده ايد
    گاهي به اين حقيقت يأس آور
    انديشه ميکنيد
    که زنده هاي امروزي
    چيزي بجز تفالهء يک زنده نيستند ؟
    گوئي که کودکي
    در اولين تبسم خود پير گشته است
    و قلب - اين کتيبهء مخدوش
    که در خطوط اصلي آن دست برده اند. -
    به اعتبار سنگي خود ديگر
    احساس اعتماد نخواهد کرد

    شايد که اعتبار به بودن
    و مصرف مدام مسکن ها
    اميال پاک و ساده و انساني را
    به ورطهء زوال کشانده ست
    شايد که روح را
    به انزواي يک جزيرهء نامسکون
    تبعيد کرده اند
    شايد که من صداي زنجره را خواب ديده ام
    پس اين پيادگان که صبورانه
    بر نيزه هاي چوبي خود تکيه داده اند
    آن بادپا سوارانند ؟
    و اين خميدگان لاغر افيوني
    آن عارفان پاک بلند انديش ؟
    پس راست است ، راست ، که انسان
    ديگر در انتظار ظهوري نيست
    و دختران عاشق
    با سوزن دراز برودري دوزي
    چشمان زود باور خود را دريده اند ؟

    اکنون طنين جيغ کلاغان
    در عمق خواب هاي سحرگاهي
    احساس ميشود
    آئينه ها به هوش ميآيند
    و شکل هاي منفرد و تنها
    خود را به اولين کشالهء بيداري
    و به هجوم مخفي کابوس هاي شوم
    تسليم مي کنند .

    افسوس
    من با تمام خاطره هايم
    از خون ، که جز حماسهء خونين نميسرود
    و از غرور ، غروري که هيچ گاه
    خود را چنين حقير نميزيست
    در انتهاي فرصت خود ايستاده ام
    و گوش مي کنم : نه صدائي
    و خيره مي شوم : نه ز يک برگ جنبشي
    و نام من نفس آنهمه پاکي بود
    " ديگر غبار مقبره ها را هم
    بر هم نميزند ."

    لرزيد
    و برد و سوي خويش فرو ريخت
    و دستهاي ملتمسش از شکافها
    مانند آههاي طويلي ، بسوي من
    پيش آمدند

    " سرد است
    و بادها خطوط مرا قطع ميکنند
    آيا در اين ديار کسي هست که هنوز
    از آشنا شدن
    با چهرهء فنا شدهء خويش
    وحشت نداشته باشد ؟
    آيا زمان آن نرسيده ست
    که اين دريچه باز شود باز باز باز
    که آسمان ببارد
    و مرد ، بر جنازهء مرد خويش
    زاري کنان نماز گزارد ؟ "

    شايد پرنده بود که ناليد
    يا باد ، در ميان درختان
    يا من ، که در برابر بن بست قلب خود
    چون موجي از تأسف و شرم ودرد
    بالا ميآمدم
    و از ميان پنجره ميديدم
    که آن دو دست ، آن سرزنش تلخ
    و همچنان دراز بسوي دو دست من
    در روشنائي سپيده دمي کاذب
    تحليل ميروند
    و يک صدا که در افق سرد
    فرياد زد :
    " خداحافظ. "
    ویرایش توسط حباب : دوشنبه ۰۱ خرداد ۹۱ در ساعت ۱۲:۱۹
    در دل من چیزیست مثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد
    بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
    دورها آواییست که مرا می خواند

  24. 3 کاربر از پست مفید حباب تشکر کرده اند .


  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    نمی دانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود. کاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم که دنیا شکل دیگری است. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند...
    و هیچکس دور خانه اش دیوار نکشیده است.
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  26. کاربر روبرو از پست مفید heaven_reza تشکر کرده است .


  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    مي روم اما نمی پرسم ز خويش

    ره كجا؟
    منزل كجا؟
    مقصود چيست؟

    بوسه مي بخشم ولي خود غافلم

    كاين دل ديوانه را معبود كيست؟

    آه...
    آری ...
    اين منم اما چه سود

    او كه در من بود، ديگر نيست ،
    نيست

    مي خروشم زير لب ديوانه وار

    او كه در من بود ، آخر كيست؟
    كيست؟...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  28. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
    ای دختر بهار حسد می برم به تو
    عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
    با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
    بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
    با ناز میگشود دو چشمان بسته را
    میشست کاکلی به لب آب نقره فام
    آن بالهای نازک زیبای خسته را
    خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
    بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
    موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
    رازی سرود و موج بنرمی از او رمید
    خندید باغبان که سرانجام شد بهار
    دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
    دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
    ای بس بهارها که بهاری نداشتم
    خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
    گویی میان مجمری از خون نشسته بود
    می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
    دختر کنار پنجره محزون نشسته بود
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  30. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    نگاه کن که من کجا رسیده ام

    به کهکشان به بیکران به جاودان

    کنون که آمدیم تا به اوجها

    مرا بشوی با شراب موجها

    مرا بپیچ در حریر بوسه ات

    مرا بخواه در شبان دیر پا

    مرا دگر رها مکن

    مرا از این ستاره ها جدا مکن

    نگاه کن که موم شب براه ما

    چگونه قطره قطره آب میشود

    صراحی سیاه دیدگان من

    به لالای گرم تو

    لبالب از شراب خواب می شود

    به روی گاهواره های شعر من

    نگاه کن...

    تو می دمی و آفتاب می شود
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  32. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    گریزانم از این مردم
    که تا شعرم شنیدند
    به رویم چون گلی خوشبو شکفتند،

    ولی آن دم که در خلوت نشستند
    مرا دیوانه ای بدنام گفتند
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  34. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  35. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    او شراب بوسه مي خواهد ز من
    من چه گويم قلب پر اميد را
    او بفكر لذت و غافل كه من
    طالبم آن لذت جاويد را

    من صفاي عشق مي خواهم از او
    تا فدا سازم وجود خويش را
    او تني مي خواهد از من آتشين
    تا بسوزاند در او تشويش را

    او بمن مي گويد اي آغوش گرم
    مست نازم كن، كه من ديوانه ام
    من باو مي گويم اي ناآشنا
    بگذر از من، من ترا بيگانه ام
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  36. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  37. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    من از نهایت شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی
    و از نهایت
    شب
    حرف می زنم
    اگر به خانه ی من آمدی
    برای من
    ای مهربان !
    چراغ بیاور
    و یک دریچه که از آن
    به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  38. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  39. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    او ز من رنجیده است
    آن دو چشم نکته بین و نکته گیر
    در من آخر نکته ای بد دیده است !
    من چه می دانم که او
    با چه مقیاسی مرا سنجیده است !
    من همان هستم که بودم ، شاید او
    چون مرا دیوانه ی خود دیده است
    بیوفایی می کند بلکه من
    دور از دیدار او عاقل شوم !
    او نمی داند که من ، دوست می دارم جنون عشق را
    من نمی خواهم که حتی لحظه ای
    لحظه ای از یاد او غافل شوم !
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  40. کاربر روبرو از پست مفید heaven_reza تشکر کرده است .


  41. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    دست هایم را
    در باغچه می کارم
    سبز خواهم شد
    می دانم
    می دانم
    می دانم ...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  42. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  43. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه ی فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمنک آسمان
    و ناتوانی این دستهای سیمانی
    زمان گذشت
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
    چهار بار نواخت
    امروز روز اول دیماه است
    من راز فصل ها را میدانم
    و حرف لحظه ها را میفهمم
    نجات دهنده در گور خفته است
    و خک ‚ خک پذیرنده
    اشارتیست به آرامش
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
    در کوچه باد می اید
    در کوچه باد می اید
    و من به جفت گیری گلها می اندیشم
    به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
    و این زمان خسته ی مسلول
    و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
    مردی که رشته های آبی رگهایش
    مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
    بالا خزیده اند
    و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
    تکرار می کنند
    ــ سلام
    ــ سلام
    و من به جفت گیری گلها می اندیشم
    در آستانه ی فصلی سرد
    در محفل عزای اینه ها
    و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
    و این غروب بارور شده از دانش سکوت
    چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
    صبور
    سنگین
    سرگردان
    فرمان ایست داد

    چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست
    در کوچه باد می اید
    کلاغهای منفرد انزوا
    در باغ های پیر کسالت میچرخند
    و نردبام
    چه ارتفاع حقیری دارد
    آنها تمام ساده لوحی یک قلب را
    با خود به قصر قصه ها بردند
    و کنون دیگر
    دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست
    و گیسوان کودکیش را
    در آبهای جاری خواهد ریخت
    و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است
    در زیر پا لگد خواهد کرد ؟
    ای یار ای یگانه ترین یار
    چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند
    انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده نمایان شد
    انگار از خطوط سبز تخیل بودند
    آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند
    انگار
    آن شعله بنفش که در ذهن پکی پنجره ها میسوخت
    چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود
    در کوچه باد می اید
    این ابتدای ویرانیست
    آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد
    ستاره های عزیز
    ستاره های مقوایی عزیز
    وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
    دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
    ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
    من سردم است
    من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
    ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟
    نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
    و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
    چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟
    من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
    من سردم است و میدانم
    که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
    جز چند قطره خون
    چیزی به جا نخواهد ماند
    خطوط را رها خواهم کرد
    و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
    و از میان شکلهای هندسی محدود
    به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
    من عریانم عریانم عریانم
    مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
    و زخم های من همه از عشق است
    از عشق عشق عشق

    من این جزیره سرگردان را
    از انقلاب اقیانوس
    و انفجار کوه گذر داده ام
    و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
    که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
    سلام ای شب معصوم
    سلام ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را
    به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
    و در کنار جویبارهای تو ارواح بید ها
    ارواح مهربان تبرها را می بویند
    من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صدا ها می ایم
    و این جهان به لانه ی ماران مانند است
    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
    که همچنان که ترا می بوسند
    در ذهن خود طناب دار ترا می بافند

    سلام ای شب معصوم
    میان پنجره و دیدن
    همیشه فاصله ایست
    چرا نگاه نکردم ؟
    مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر می کرد...
    چرا نگاه نکردم ؟
    انگار مادرم گریسته بود آن شب
    آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
    آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
    آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود
    و آن کسی که نیمه ی من بود به درون نطفه من بازگشته بود
    و من دراینه می دیدمش
    که مثل اینه پاکیزه بود و روشن بود
    و ناگهان صدایم کرد
    و من عروس خوشه های اقاقی شدم ...
    انگار مادرم گریسته بود آن شب
    چه روشنایی بیهوده ای در این دریچه ی مسدود سر کشید
    چرا نگاه نکردم ؟
    تمام لحظه های سعادت می دانستند
    که دست های تو ویران خواهد شد
    و من نگاه نکردم
    تا آن زمان که پنجره ی ساعت
    گشوده شد و آن قناری غمگین چهار بار نواخت
    چهار بار نواخت
    و من به آن زن کوچک برخوردم
    که چشمهایش مانند لانه های خالی سیمرغان بودند
    و آن چنان که در تحرک رانهایش می رفت
    گویی بکارت رویای پرشکوه مرا
    با خود بسوی بستر شب می برد
    ایا دوباره گیسوانم را
    در باد شانه خواهم زد ؟

    ایا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
    و شمعدانی ها را
    در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
    ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
    ایا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟
    به مادرم گفتم دیگر تمام شد
    گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
    باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
    انسان پوک
    انسان پوک پر از اعتماد
    نگاه کن که دندانهایش
    چگونه وقت جویدن سرود میخواند
    و چشمهایش
    چگونه وقت خیره شدن می درند
    و او چگونه از کنار درختان خیس میگذرد
    صبور
    سنگین
    سرگردان
    در ساعت چهار در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش
    مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
    بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تکرار میکنند
    ــ سلام
    ــ سلام
    ایا تو هرگز آن چهار لاله ی آبی را
    بوییده ای ؟
    زمان گذشت
    زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد
    شب پشت شیشه های پنجره سر می خورد
    و با زبان سردش
    ته مانده های روز رفته را به درون میکشید
    من از کجا می ایم ؟
    من از کجا می ایم ؟
    که این چنین به بوی شب آغشته ام ؟
    هنوز خاک مزارش تازه است
    مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم ...
    چه مهربان بودی ای یار ای یگانه ترین یار
    چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی
    چه مهربان بودی وقتی که پلک های اینه ها را می بستی

    و چلچراغها را
    از ساقه های سیمی می چیدی
    و در سیاهی ظالم مرا بسوی چراگاه عشق می بردی
    تا آن بخار گیج که دنباله ی حریق عطش بود بر چمن خواب می نشست
    و آن ستاره های مقوایی
    به گرد لایتناهی می چرخیدند
    چرا کلان را به صدا گفتند ؟
    چرا نگاه را به خانه ی دیدار میهمان کردند!
    چرا نوازش را
    به حجب گیسوان بکرگی بردند ؟
    نگاه کن که در اینجا
    چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
    و با نگاه نواخت
    و با نوازش از رمیدن آرمید
    به تیره های توهم
    مصلوب گشته است
    و جای پنج شاخه ی انگشتهای تو
    که مثل پنج حرف حقیقت بودند
    چگونه روی گونه او مانده ست
    سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟
    سکوت چیست به جز حرفهای نا گفته

    من از گفتن می مانم اما زبان گنجشکان
    زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعت ست
    زبان گنجشکان یعنی : بهار. برگ . بهار
    زبان گنجشکان یعنی : نسیم .عطر . نسیم
    زبان گنجشکان در کارخانه میمیرد
    این کیست این کسی که روی جاده ی ابدیت
    به سوی لحظه ی توحید می رود
    و ساعت همیشگیش را
    با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک میکند
    این کیست این کسی که بانگ خروسان را
    آغاز قلب روز نمی داند
    آغاز بوی ناشتایی میداند
    این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد
    و در میان جامه های عروسی پوسیده ست
    پس آفتاب سر انجام
    در یک زمان واحد
    بر هر دو قطب نا امید نتابید
    تو از طنین کاشی آبی تهی شدی
    و من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند ...
    جنازه های خوشبخت
    جنازه های ملول
    جنازه های ساکت متفکر
    جنازه های خوش برخورد خوش پوش خوش خوراک
    در ایستگاههای وقت های معین
    و در زمینه ی مشکوک نورهای موقت
    و شهوت خرید میوه های فاسد بیهودگی
    آه
    چه مردمانی در چارراهها نگران حوادثند
    و این صدای سوتهای توقف
    در لحظه ای که باید باید باید
    مردی به زیر چرخهای زمان له شود
    مردی که از کنار درختان خیس میگذرد
    من از کجا می ایم؟
    به مادرم گفتم دیگر تمام شد
    گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
    باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
    سلام ای غرابت تنهایی
    اتاق را به تو تسلیم میکنم
    چرا که ابرهای تیره همیشه
    پیغمبران ایه های تازه تطهیرند
    و در شهادت یک شمع
    راز منوری است که آنرا
    آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خواب میداند
    ایمان بیاوریم
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
    ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل
    به داسهای واژگون شده ی بیکار
    و دانه های زندانی
    نگاه کن که چه برفی می بارد ...
    شاید حقیقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان
    که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
    سال دیگر وقتی بهار
    با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
    و در تنش فوران میکنند
    فواره های سبز ساقه های سبکبار
    شکوفه خواهد داد ای یار ای یگانه ترین یار
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  44. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  45. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    در سرزمین قد کوتاهان
    معیارهای سنجش
    همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
    چرا توقف کنم؟
    من از عناصر چهارگانه اطاعت می کنم
    و کار تدوین نظامنامه ی قلبم
    کار حکومت محلی کوران نیست
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  46. #25
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    4,558
    امتیاز : 68,357
    سطح : 100
    Points: 68,357, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,141
    تشکر شده 22,703 در 4,108 پست
    حالت من : Khonsard
    مخالفت
    77
    مخالفت شده 110 در 89 پست

    پیش فرض

    نه من توی برخوردم با شما حتما تجدید نظر خواهم کرد ! :d
    رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود ؟

  47. 3 کاربر از پست مفید رهرو تشکر کرده اند .


  48. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    شمو هر تجدید نظری داشتی بنده در خدمتم
    فقط ، قبلش اون اسمس بعدازظهری رو در نظر بگیر
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  49. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    وهم سبز

    تمام روز را در آئینه گریه میکردم

    بهار پنجره ام را

    به وهم سبز درختان سپرده بود

    تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید

    و بوی تاج کاغذیم

    فضای آن قلمرو بی آفتاب را

    آلوده کرده بود

    نمیتوانستم ، دیگر نمیتوانستم

    صدای کوچه ، صدای پرنده ها

    صدای گمشدن توپهای ماهوتی

    و هایهوی گریزان کودکان

    و رقص بادکنک ها

    که چون حبابهای کف صابون

    در انتهای ساقه ای از نخ صعود میکردند

    و باد ، باد که گوئی

    در عمق گودترین لحظه های تیرهء همخوابگی نفس میزد

    حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا

    فشار میدادند

    و از شکافهای کهنه ، دلم را بنام میخواندند





    تمام روز نگاه من

    به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

    به آن دو چشم مضطرب ترسان

    که از نگاه ثابت من میگریختند

    و چون دروغگویان

    به انزوای بی خطر پناه میآورند





    کدام قله کدام اوج ؟

    مگر تمامی این راههای پیچاپیچ

    در آن دهان سرد مکنده

    به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟

    به من چه دادید ، ای واژه های ساده فریب

    و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟

    اگر گلی به گیسوی خود میزدم

    از این تقلب ، از این تاج کاغذین

    که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده تر نبود ؟





    چگونه روح بیابان مرا گرفت

    و سحر ماه ز ایمان گله دورم کرد !

    چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد

    و هیچ نیمه ای این نیمه را تمام نکرد !

    چگونه ایستادم و دیدم

    زمین به زیر دو پایم ز تکیه گاه تهی میشود

    و گرمی تن جفتم

    به انتظار پوچ تنم ره نمیبرد !





    کدام قله کدام اوج ؟

    مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش

    ای خانه های روشن شکاک

    که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

    بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند



    مرا پناه دهید ای زنان سادهء کامل

    که از ورای پوست ، سر انگشت های نازکتان

    مسیر جنبش کیف آور جنینی را

    دنبال میکند

    و در شکاف گریبانتان همیشه هوا

    به بوی شیر تازه میآمیزد



    کدام قله کدام اوج ؟

    مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش - ای نعل های

    خوشبختی -

    و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ

    و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی

    و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها

    مرا پناه دهید ای تمام عشق های حریصی

    که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را

    به آب جادو

    و قطره های خون تازه میآراید





    تمام روز تمام روز

    رها شده ، رها شده ، چون لاشه ای بر آب

    به سوی سهمناک ترین صخره پیش میرفتم

    به سوی ژرف ترین غارهای دریائی

    و گوشتخوارترین ماهیان

    و مهره های نازک پشتم

    از حس مرگ تیر کشیدند





    نمی توانستم دیگر نمی توانستم

    صدای پایم از انکار راه بر میخاست

    و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

    و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ

    که بر دریچه گذر داشت ، با دلم میگفت

    " نگاه کن

    تو هیچگاه پیش نرفتی
    تو فرو رفتی .
    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  50. کاربر روبرو از پست مفید رضـا منتظر تشکر کرده است .


  51. #28
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آه ، ای روشن طلوع بی غروب
    آفتاب سرزمین های جنوب ..

    آه ،آه ای از سحر شاداب تر ،
    از بهاران تازه تر ، سیراب تر ..

    عشق دیگر نیست این ، این خیرگیست .. ،
    چلچراغی در سکوت تیرگیست

    عشق چون در سینه ام بیدار شد
    از طلب پا تا سرم ایثار شد

    این دگر «من» نیستم ، "من" نیستم !
    حیف از آن عمری که با " من " زیستم

    **

    ای نگاهت لای لائی سِحر باد ،
    گاهوار کودکان بی قرار

    ای نفس هایت نسیم نیم خواب ،
    شسته از من لرزه های اضطراب ..

    خفته در لبخند ِ فرداهای ِ من
    رفته تا اعماق ِ دنیاهای ِ من ..

    ای مرا با شور شعر آمیخته
    این همه آتش به شعرم ریخته

    چون تب عشقم چنین افروختی ،
    لاجرم شعرم به آتش سوختی ..
    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  52. کاربر روبرو از پست مفید رضـا منتظر تشکر کرده است .


  53. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهار نمایش پست اصلی
    عالی! تنکس.
    شعر مورد علاقه م از فروغ.

    قبلنا میخواستم مبحث برا اشعار فروغ بزنم، ترسیدم آیدیمو قفل کنن
    :-"
    نوشته اصلی توسط heaven_reza نمایش پست اصلی
    احتمالا منو هم قلف! کنن
    بنده خدا شعراش که خوبه
    فقط وقتایی که خواسته عکس بگیره حجابشو رعایت نمیکرده
    یکمی هم زندگیش پرتلاطم بوده که اونم قابل اغماضه :-"
    واقعا شعر رو ناب و خوب ادا میکنه فروغ .. و معلوم هم هست از اون شعرایی بوده که احساس جوشانی داشته .. سخت بشه گفت ناپاک بوده !
    رهبری هم دو ، سه سال پیش راجبه ایشون گفتن به اعتقاد من در آخر فروغ فرخزاد عاقبت به خیر شد !
    ( من اسمى از بعضى شعراى زنِ ديگر نمى*آورم؛ چون فروغ فرّخزاد اولاً مُرد، ثانياً به اعتقاد من عاقبت بخير هم شد. بعضى*هاى ديگر نه، عاقبت به*خير نشدند و نخواهند شد؛ لذا به آنها اشاره*اى نمی*كنم و از آنها اسم نمى*آورم. )

    البته اشعارش چاپ میشه اما شاید بهتر باشه بعضی از اشعار فروغ رو ادم بعد از یه سن خاص بخونه ..
    ویرایش توسط رضـا منتظر : جمعه ۱۰ خرداد ۹۲ در ساعت ۱۴:۲۰
    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  54. #30
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    221
    امتیاز : 4,305
    سطح : 41
    Points: 4,305, Level: 41
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,025
    تشکر شده 445 در 155 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زندگی شاید آن لحظه مسدودیست ...
    که نگاه من در نی نی چشمان تو....
    خودرا ویران میسازد ..
    و در این حسی است ...
    که به اندازه یک تنهایست...

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1