کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Smile امید مهدی نژاد / اشعار و مصاحبه ها

    امید مهدی نژاد (زاده ۱۳۵۸) شاعر، روزنامه نگار و طنزنویس، از هنرمندان مرتبط با حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است. سرودن شعر را از سال های پایانی دهه ۷۰، و طنزنویسی و فعالیت مطبوعاتی را در سال ۱۳۸۳ در ماهنامه ماهنامه سوره آغاز کرد. از او چندین مجموعه شعر و چندین مجموعه طنز منتشر شده است.
    شهرت اصلی مهدی نژاد بیشتر به خاطر نگارش طنزهای مطبوعاتی است و در مرحله بعد سرودن شعر. وی در جشنواره های ادبی متعدد و نیز جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها موفق به کسب جوایزی شده است.
    مهدی نژاد فعالیت مطبوعاتی را در ماهنامه سوره به سردبیری وحید جلیلی آغاز کرد. او در صفحه طنز سوره که از پرمخاطب ترین صفحات این نشریه بود با نام مستعار دکتر برزو بیطرف طنزهای سیاسی و اجتماعی می نوشت. امید مهدی نژاد به مدت سه سال دبیر تحریریه فصلنامه تخصصی شعر بود و به مدت دو سال نیز دبیر سرویس شعر سایت لوح (پایگاه شعر و ادب فارسی)، که به ابتکار رضا امیرخانی راه اندازی شده بود. پس از آن به طور پراکنده در نشریاتی چون آینده سازان و پنجره و روزنامه های همشهری (روزنامه)، روزنامه جام جم، تهران امروز و روزگار (روزنامه) یادداشت های طنز آمیز منتشر کرده است. وی سه سال است که دبیر سرویس چارسو در هفته نامه پنجره است. همکاری با دفتر طنز حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی از دیگر فعالیت های اوست.




    کتاب ها


    • کتاب سوم، (مجموعه طنز مینی مال) انتشارات فراندیش، اول: ۱۳۸۶، دوم و سوم: ۱۳۸۷.
    • رجزمویه، (مجموعه غزل اجتماعی)، انتشارات سپیده باوران، اول: ۱۳۸۷، دوم: ۱۳۹۱. (این کتاب نامزد دریافت جایزه شعر جوان قیصر امین پور، و نامزد دریافت جایزه گام اول بوده است)
    • پیاده ها (مجموعه رباعی)، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸
    • از قبیل زندگان، (گزیده ای از اشعار)، انتشارات تکا، ۱۳۸۸
    • پیش از اقیانوس، (مجموعه شعر نو)، انتشارات صریر، ۱۳۸۸
    • یک بغل کاکتوس، (گزیده صد شعر طنز، گردآوری)، با مقدمه ابوالفضل زرویی نصرآباد، انتشارات سپیده باوران، اول: ۱۳۸۸، دوم: ۱۳۹۱.
    • قهوه قندپهلو، (گزیده شعر طنز امروز، گردآوری)، انتشارات سوره مهر، اول: ۱۳۸۹، دوم: ۱۳۹۰، سوم: .۱۳۹۱
    • با کاروان حوله، (طنزی به شعر و ادب) انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۱.
    • حالی وود، (طنزهای سینمایی) انتشارات مروارید، ۱۳۹۱.

    جوایز


    • برگزیده پنجمین کنگره سراسری شعر جوان شبهای شهریور، ۱۳۸۴
    • برگزیده ششمین کنگره سراسری شعر جوان شبهای شهریور، ۱۳۸۵
    • برگزیده و برنده سرو بلورین دومین جشنواره شعر فجر، ۱۳۸۶
    • برگزیده مقام سوم چهاردهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری*ها در رشته طنز مکتوب، ۱۳۸۶
    • برگزیده هشتمین کنگره سراسری شعر جوان شبهای شهریور، ۱۳۸۷
    • برگزیده مقام اول پانزدهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها در رشته طنز مکتوب، ۱۳۸۷
    • برگزیده مقام اول هفدهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها در رشته طنز مکتوب، ۱۳۸۹
    • برگزیده مقام اول هجدهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها در رشته طنز مکتوب،۱۳۹۰

    +
    ویرایش توسط heaven_reza : سه شنبه ۱۸ تیر ۹۲ در ساعت ۲۲:۳۲
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض نیاز آستان حضرت عبدالعظیم حسنی


    ری پایتخت عشق علی شد، چنان که قم
    عشقی که بال بر سر ایران گرفته است



    رود از جناب دریا فرمان گرفته است
    یعنی دوباره راه بیابان گرفته است


    تا حرف آب را برساند به گوش خاک
    در عین وصل رخصت هجران گرفته است

    هم تا بهار را به جهان منتشر کنند
    دریا ز باد و باران پیمان گرفته است

    تجدید نوبهار به باران رحمت است
    باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است

    ای تشنگان شهر فراموش، خواب نیست
    آری، حقیقت است که باران گرفته است


    بر جاده های یخ زده این رد گام کیست؟
    این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟

    بوی مدینه می وزد، این شور از کجاست؟
    آیا رضاست راه خراسان گرفته است؟

    بر کشتی نجات بگوییدمان که کیست
    این ناخدا که دست به سکان گرفته است؟

    ری کربلاست یا تو حسینی، که هجرتت
    بغداد را چو شام گریبان گرفته است؟

    ری خاک مرده بود، بگو کیستی مگر؟
    کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است


    ایران به دست تیغ مسلمان نشد، که حق
    این خاک را به قوت برهان گرفته است

    برهان تویی که آینه واری امام را
    نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است

    پیغام غیبت است که انشاد می کنی
    در نشئه حضور که پایان گرفته است

    غیبت حضور عالم غیب است، وز نهان
    خورشید سایه بر سر انسان گرفته است

    ری پایتخت عشق علی شد، چنان که قم
    عشقی که بال بر سر ایران گرفته است


    تهران چه بود و چیست؟ دهی در تیول ری
    این آبروی توست که تهران گرفته است

    بویی اگر ز نام خدا دارد این دیار
    بی شک ز باغ فیض تو سامان گرفته است

    یا سیدالکریم... نگاه عنایتی
    تهران تو را دو دست به دامان گرفته است

    از تشنگان شهر فراموش یاد کن
    تا بشنویم باز که باران گرفته است
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  3. 5 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Smile [گپ] کار من اعتراف است

    خالق ارمیا و من او و بیوتن و قیدار و نشت نشا و نفحات نفت، معروف تر و معتبرتر از آن است، که برای معرفی اش نیازی به ردیف کردن عناوین آثار درخشانش داشته باشیم.
    پس، بی حرف پیش، با رضا امیرخانی گپ زده ایم!



    نام؟
    رضا.

    نام خانوادگی؟

    امیرخانی. امیرخان جد هفتم ما بوده. خیلی گشتم تا برایش یک سابقه انقلابی و مبارزاتی پیدا کنم، اما چیزی پیدا نشد. خراجی باید می داد، که نداد!

    شغل؟

    وقتی در حال نوشتن کتابی هستم، نویسنده. وقتی کتابم تمام می شود، بیکار.

    تحصیلات؟

    سواد خواندن و نوشتن.

    شغل پدر؟

    ابوالمشاغل.

    همه مشاغلی که تا امروز داشته اید؟

    زیرِ پانزده سال، حسابداری در یک شرکت بازرگانی. بالای بیست و پنج سال، کار در یک کارخانه صنعتی، و این وسط و بعدترش، خلبانی، معلمی، همکاری در پروژه های مهندسی، کار تجاری، فعالیت مطبوعاتی، و البته بیش از ده سال است که شغل اصلی ام نوشتن است.

    دورترین خاطره ای که از کودکی در ذهن دارید؟

    در خودرویی نشسته بودم و خودرو در جاده ای کوهستانی پیش می رفت. بستگان مان پیچی جلوتر می راندند و برای ما دست تکان می دادند.

    اولین بار که فهمیدید نویسنده شدید؟

    خیلی زود. وقتی روزنامه دیواری های دبستان را می نوشتم، فهمیدم نوشتن را بلدم.

    شغل مورد علاقه تان در کودکی و نوجوانی؟

    دو شغل را در دوره کودکی بسیار دوست داشتم. اولی ش این که چلوکبابی داشته باشم. و دومی ش برمی گردد به اولین تجربه هواپیما سوار شدن در سه ـ چهار سالگی، که به خلاف همه «خلبان شدن» نبود. دوست داشتم راننده پله هواپیما شوم! خلبان را نمی دیدم و تصوری از این که هواپیما چطور می پرد نداشتم، اما راننده پله را می دیدم و فکر می کردم مهم ترین کار دنیا را دارد.

    اولین کلمه ای که به زبان آوردید؟

    «بابا» و «مامان» نبود. «دایی» بود. اسم دایی ام را صدا کرده بودم که زیاد با رفقای عجیب و غریبش بالای سر گهواره منِ نوزاد می آمده است!

    اولین گیاهی که کاشتید؟

    یک دوره به دلیل کار پدر پیش از انقلاب در فضای کشاورزی صنعتی بودم، بنا بر این در کشت خیلی چیزها خودم را سهیم می دانم! اما خودم خیال می کردم کاکائو! خاکِ تازه زیر و رو شده را این گونه می پنداشتم.

    آخرین حیوانی که کشتید؟

    حیوانی که خاطره اش در ذهنم مانده، یک مار بود که بالاجبار کشتمش. دو سه سال پیش. و بدترین خاطره ای که از مرگ یک حیوان دارم گربه ای بود که با ماشین زیرش گرفتم و جان دادنش را دیدم. بعد از آن فرا گرفتم که اگر حیوانی را زیر گرفتم، نایستم!

    تا به حال به خاطر چیزی که نوشته اید تهدید هم شده اید؟

    بله.

    می توانید تعریف کنید؟

    نه!

    چرا شعر را به نفع داستان رها کردید؟

    شعر توفیق است، مثل داستان. نمی توانستم خوب شعر بگویم. احساس می کردم دیگر خلاقیتی در شعر ندارم. مثل حس پیر شدن ناگهانی. شاید تغییر فضاهای سیاسی هم در این ماجرا بی تأثیر نبود. دیدم در عرض یک سال بعضی از آرمان های مشترکِ جمعی که با هم شعر می گفتیم، به هم ریخت و عده ای از ما از شعر برای گفتن حرف های سیاسی جدیدشان استفاده کردند. استفاده سیاسی و سطحی از شعر، همه ما را از شعر منزجر کرد و شعر تمام شد. امروز همین نگرانی را در مورد داستان دارم. می ترسم روزی داستان مرا رها کند.

    و داستان پس از تمام شدن شعر شروع شد؟

    هم زمان بود. البته آن وقت ها از شعرم استقبال بهتری می شد. می گفتند شاعری ام از داستان نویسی ام بهتر است.

    آیا ارمیا همان رضا امیرخانی است؟

    نه. البته نزدیکی هایی هست و تجارب مشترکی. و مهم تر از همه این که در رمان اول، نویسنده خودش را لو می دهد. با این حال ارمیا برایم چندان شخصیت دوست داشتنی ای نیست.

    با این گزاره که منطق داستان های شما شاعرانه است موافقید؟

    آرزو دارم این گونه باشد. اگر کسی به جوهر شعر برسد، در هر هنر دیگری وارد شود آن را تعالی می دهد و درخشان می کند.

    به وجود چیزی به نام مافیای نشر معتقدید؟

    به هیچ عنوان. نشر هم مثل صنایع دیگر اقتضائات اقتصادی اش را دارد. اما در تمام صنایع فرهنگی سالم ترین صنعت، صنعت نشر است. مثلاً صنعت نشر را اگر با صنعت سینما مقایسه کنیم، این سلامتِ اقتصادی و کم تأثیری رانت دولتی کاملاً مشهود است. برای همین هم هست که نویسنده ها در تمام دنیا از سینماگرها آزادترند.

    مهم ترین خطری که ادبیات را تهدید می کند؟

    حکومتی کردن صنعت نشر، که خصوصی ترین صنعت فرهنگی ماست؛ و این روزها با بلاهت هایی مثل مجمع ناشران انقلاب اسلامی تهدید می شود.

    در عرصه نگارش و تولید اثر داستانی چطور؟

    حمایت گلخانه ای. حمایت گلخانه ای از هر کار هنری.

    با قلم راحت ترید یا کیبورد؟

    کیبورد. امان از خط بد!

    و با چند انگشت تایپ می کنید؟

    با ده انگشت. با همان سرعتی که فکر می کنم تایپ می کنم و اگر لازم باشد از ده انگشت پایم هم استفاده خواهم کرد! با این حال فکر نمی کنم بتوانم از روی یک نوشته، ولو یک نامه اداری، تایپ کنم. بیست سال است دارم تایپ می کنم. از آن زمان که هنوز ویندوزی نبود و شارپ نرم افزاری درست کرده بود که در محیط داس می شد با آن فارسی نوشت. البته از بس خطم بد بود، به تایپ رو آوردم.

    چند وقت یک بار اسم تان را در گوگل جستجو می کنید؟

    هر روز صبح، در بازه ۲۴ ساعته گوگل.

    اهل چت هم هستید؟

    فرصت نمی کنم.

    نظرتان درباره داستایوفسکی؟

    من طرفدار تولستوی هستم. داستایوفسکی پیچیده تر است.

    درباره تولستوی؟

    اگر صنف ما پیامبر داشت، تولستوی پیامبر صنف ما بود.

    آنتوان چخوف؟

    با داستان کوتاه میانه ای ندارم.

    پس ناصر ارمنی چی؟

    ناصر ارمنی اشتباهی بود بر مبنای آموزه های داستان نویسی. می گفتند قبل از رمان باید داستان کوتاه نوشته باشی. من اول رمانم را نوشته بودم، بعد دیدم این طوری که خیلی بد شد! مثل دانشگاه که جای پیش نیازها را عوض می کردیم، تصمیم گرفتم پیش نیاز رمان را که همان داستان کوتاه باشد پاس کنم تا گرفتار اداره آموزش نشوم! ناصر ارمنی بی معنی بود، به همان اندازه که پاس کردن پیش نیاز بی معنی است.

    جلال آل احمد؟

    تک نمونه روشنفکر ایرانی.

    هوشنگ گلشیری؟

    بنیادش یا کتابش؟ معمولاً اولی را بیش تر می شناسند.

    احمد دهقان؟

    شکلات تلخ. برای سلامت قلب هر جامعه ای شکلات تلخ لازم است.

    سیمین دانشور؟

    شخصاً به ایشان مدیونم. شانزده هفده ساله بودم که سووشون را خواندم و به محض اتمامش به خودم گفتم من باید رمان بنویسم. اولین بار بود که با یک «رمان ایرانی» روبرو شده بودم. پیش از آن هر رمان ایرانی را خوانده بودم، برایم این درخشش را نداشت.

    حبیب احمدزاده؟

    دیشب خوابش را دیدم. خواب دیدم کسی ما را در ماشین دستگیر کرده بود و داشت در راه بازداشتگاه نصیحت مان می کرد. به ما گفت شما داستان آدم ثانی حبیب احمدزاده را خوانده اید؟ من گفتم که با حبیب دوستم، و او همه ما را آزاد کرد! همین نشان می دهد که حتی در خوابِ آدم هم ارتباطاتی دارد!

    محمود دولت آبادی؟

    نویسنده زحمتکش. حیف که چارچوب های سیاسیِ چپ رهایش نکرده اند.

    محمدرضا بایرامی؟

    فایده انسانی ام از ورود به ادبیات. اگر در عالم ادبیات با یک نفر رفیق شده باشم، او رضا بایرامی است.

    علی معلم؟

    رند عالم سوز. معلم اول.

    علیرضا قزوه؟

    کاش تقویم ساده ای بخرد. از این تقویم هایی که تویش مناسبت ها را ننوشته اند.

    قیصر امین پور؟

    گیرم این است که من خاطره ای هستم، نه کلمه ای. بعد از زلزله بم در یک جمع خصوصی از هنرمندان، مشغول توضیح و توصیف فضای بم بعد از زلزله بودم. آقا مصطفای رحماندوست از دور اشاره می کردند نگو، نگو. متوجه منظورشان نمی شدم، تا آن که دیدم قیصر حالش بد شده است… قیصر رقیق بود.

    سیدمهدی شجاعی؟

    صاحب کسوتی که آداب پیش کسوتی را بلد است.

    علی پروین؟

    همان که مردم انتخاب کرده اند: سلطان.

    ابوالفضل زرویی نصرآباد؟

    به خلاف طنزش و شادیِ جوانمردانه اش، غمخوار عالم؛ و به خلاف ظاهرش و سبلت مردانه اش، لطیف ترین کودکی که می توان تصور کرد.

    وقتی عصبانی می شوید چه می کنید؟

    برای کسی که عصبانی ام کرده، در فایل خاطراتم هجویه می نویسم!

    این هجویات کی منتشر می شوند؟!

    طبیعتاً هیچ وقت! همیشه بعد از دوباره خوانی اش پشیمان می شوم.

    و وقتی خیلی خوشحال می شوید؟

    سال هاست خیلی خوشحال نشده ام.

    سه شیء که همیشه همراه تان است؟

    کوله، گوشی تلفن و یک گردنبد که تویش حرز است.

    ترسناک ترین تجربه درد؟

    پارگی مینیسک. و جالب اینجاست که آن قدر مبهوت بودم که درد را احساس نمی کردم. با تجربه بیش از ده شکستگی جدی، سخت ترین تجربه ام از درد همان پارگی مینیسک است.

    دردناک ترین تجربه ترس؟

    در کودکی، با اتومبیل پدر، از راهی بیابانی می گذشتیم. ماشین بین دو روستا در بیابان خراب شد. پدر رفت تا کسی را برای کمک بیاورد. در این فاصله سگ ها حمله کردند به درِ پارچه ای ماشین و…

    آخرش چی شد؟

    پدر برگشت و به جای سگ ها با من دعوا کرد که «چیه شلوغ می کنی، سگه دیگه…!»

    شیر، چای یا قهوه؟

    هیچ چیز جای چای را نمی گیرد. اما بین دو چای، قهوه.

    کوه، دریا یا کویر؟

    تا کویر را تجربه نکرده باشی، انتخابت می تواند بین کوه و دریا مردد باشد. کویر اما چیز دیگری است.

    یک تجربه از کویر؟

    یک بار نزدیک بود جانم را در کویر از دست بدهم. ماشین در کویر گیر کرد، اما هرطور بود با قطب نما و نقشه بعد از سه ساعت خودمان را نجات دادیم.

    اگر بخواهید یک اثرتان را در کفن تان بپیچند، کدام را برمی گزینید؟

    هنوز ننوشته امش. اما بخواهیم یا نخواهیم با همین ها دفن می شویم.

    بهترین ساعت برای خلاقیت هنری؟

    برای من، پیش از ناهار.

    مهم ترین کلمه عالم؟

    امیرالمؤمنین.

    کوتاه درباره تلویزیون؟

    بدترین جایگزین برای پنجره.

    مرگ مؤلف؟

    وقتی با انتشار اثری بیست سال فاصله گرفته باشی، خود به خود با مرگ مؤلف روبه رو می شوی.

    فوتبال؟

    شبیه ترین بازی به زندگی.

    مجسمه آزادی؟

    به همان مسخرگی است که روشنفکر و کاریکاتوریست آمریکایی مسخره اش می کند.

    پیکان؟

    خاطره نسلی، با سرطانِ برف پاک کنِ برعکس!

    نان روغنی زیر کباب کوبیده؟

    وقتی حاشیه از متن مهم تر می شود.

    توپ پلاستیکی دولایه؟

    پارگی مینیسک.

    دریاچه ارومیه؟

    گاه شمار تمدنیِ ما.

    حافظیه؟

    از جنس امامزاده.

    داستانک؟

    چیزی شبیه به پیامک.

    فیس بوک؟

    جایی خواندم، شبیه یادگارنوشته ها روی در و دیوارها.

    تهران؟

    «تهران مگو که مکمنِ تنین..!» نظر شهرستانی ها معمولاً دور نیست از نظر اخوانِ مشهدی. من اما عاشق این شهرم. با همه آنچه از بی تدبیریِ شهرداران و شهریاران و نمایند گانِ غیرتهرانی کشیده است.

    کنترل زِد (Crl+Z)؟

    در کار مرد پشیمانی راه ندارد! فوقش روش خط می کشیم.

    شیفت دیلیت؟

    خیلی بهتر از دیلیت است. راه بی بازگشت را بیشتر می پسندم.

    آلت کنترل دیلیت؟

    انتخابات ریاست جمهوری در ایران!

    اگر نابینا شوید چه می کنید؟

    می نویسم. بیشتر می نویسم.

    اگر به ده سال زندان محکوم شوید؟

    روز اول با بازجو کتک کاری می کنم. روز دوم هم همه چیز را می نویسم، اگر چیز نانوشته ای داشته باشم. کار من اعتراف است!

    اگر جای حاج کاظم آژانس شیشه ای بودید؟

    تسلیم تقدیری می شدم که ابراهیم حاتمی کیا برایش رقم زد.

    اگر ممنوع القلم شوید؟

    بلافاصله شغلی برای ارتزاق انتخاب می کنم و بعد هم برمی گردم به دوران قبل از شهرت. در ساعات فراغت می نویسم و منتظر می مانم تا عوض شود مسئولِ مانع القلم!

    از میان هنرمندان بعد از انقلاب کدام طایفه را موفق تر می دانید؟

    ایران، همیشه ذیل پادشاهیِ شاعران تعریف شده است.

    پاسخ تان به کسی که می گوید اگر من هم پول داشتم رضا امیرخانی می شدم؟

    خودم اگر پولِ مفت داشتم، رضا امیرخانی نمی شدم!

    پاسخ تان به شاعری که از شما می خواهد دوباره شعر بگویید؟

    به پیرزن ها بر می خورد وقتی از طراوت جوانی شان حرف بزنی!

    مهم ترین توصیه به یک داستان نویس جوان مستعد؟

    توصیه نپذیر. محفل ادبی نرو. بنویس، منتشر کن… جای خالی زیاد است.

    وقتی یک داستان نویس بی استعداد درباره کارش از شما نظر می خواهد به او چه می گویید؟

    بسیار عالی… باید بگردید دنبال ناشر!

    اگر بااستعداد بود؟

    بسیار عالی… باید بگردیم دنبال ناشر!

    اولین کسی که از نوشته تان رنجید؟

    دو نوشته دارم که باعث رنجش شدید شده است و الان از نوشتن هردو پشیمانم. اولی درباره یک شخصیت سیاسی بود و دومی درباره یک نوجوان المپیادی. در مورد دوم اشتباه کرده بودم و به خطا رفته بودم و هیچ توجیهی هم برایش کارساز نیست. در مورد اول، از نگاه و داوری ام پشیمان نیستم، اما از نوشتن و منتشرکردنش چرا.

    دغدغه این روزها؟

    به دو ایده فکر می کنم. اولی از جنس مقاله است، مقاله ای مثل نفحات نفت یا نشت نشا، درباره نگاهم به مدل توسعه و آینده ایران و… و دومی رمانی است پیش گویانه با موضوع زلزله تهران. دو ایده که کاملاً روبروی همند و با امید و ناامیدی ام جای شان را به همدیگر می دهند.

    چرا آب عقل و عشق در یک جوی نمی رود؟

    وجهه همت من در نویسندگی این است که بگویم آب عقل و عشق در یک جوی روان است.

    باارزش ترین چیزی که از دست داده اید؟

    حالِ سرخوشانه دوره نوجوانی. ایمانی مردد بین شک و یقین. امروز نه شک و نه یقین جدی ترم، به شیرینی آن روز نیست.

    بهترین نقطه ایران؟

    همه جای ایران را دوست دارم. جاهایی را که ندیده ام بیش تر.

    بهترین خیابان تهران؟

    احتمالاً ولیعصر. آن قدر بزرگ هست که بالاخره از یکی دو جایش خاطراتی داشته باشیم!

    سه کتاب برای تنهایی؟

    قرآن و نهج البلاغه، و یک کتاب آیینی از آیین هایی که نمی شناسم شان.

    سه فیلم برای تنهایی؟

    از ابراهیم حاتمی کیا، علی حاتمی و مسعود کیمیایی.

    سه موسیقی برای تنهایی؟

    موسیقی مذهبی امریکای لاتین، کمی از نوار قدیمی حاج اکبر ناظم و شاید کمی حاج منصور و حتماً شجریان.

    سه شیء برای تنهایی؟

    یک ادوکلن خوب، یک لپ تاپ، و البته سیگار برگ برای دوستان سیگاری!

    نظرتان درباره مرگ؟

    حالا دیگر در مرز چهل سالگی داریم با هم زندگی می کنیم. او هم مثل من زه زده است…

    حرف آخر؟

    هر چه گفتیم جز حکایت دوست/ در همه عمر از آن پشیمانیم.

    منبع: هفته نامه پنجره، شماره ۱۵۰/ تریبون
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,654 در 2,667 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض


    این مصاحبه چه ربطی به اقای مهدی نژاد داشت؟ نفهمیدم!
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    خب آقای مهدی نژاد این مصاحبه رو انجام دادن!
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  7. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  8. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,654 در 2,667 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    اها الان فهمیدم ممنون!
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  9. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  10. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Cool

    آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
    بر درگه او شهان نهادندی رو
    دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای
    بنشسته همی گفت که کوکو کوکو


    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  11. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  12. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض [گپ] گفت باید بخوانی

    گپی با محمد معتمدی
    ::



    در میان صداهای تازه ای که در عرصه آواز ایرانی می شنویم، صدایی هست که رساتر از صداهای دیگر به گوش می رسد. محمد معتمدی؛ که با اجرای مجدد سرود باشکوه «ایران ای سرای امید» ساخته محمدرضا لطفی، گوش ها را به خود خواند و بعد از آن نشان داد لطفی بیهوده درباره اش نگفته است «وسعت صدایش با شجریان برابری می کند


    ـ کجا به دنیا آمدید؟
    ـ کاشان.

    ـ چطور شد به موسیقی سنتی گرایش پیدا کردید؟
    ـ کاشان یک شهر مذهبی سنتی است و موسیقی سنتی در آنجا جایگاه محکم تری دارد.

    ـ اولین بار که مرتکب آواز شدید؟!
    ـ اولین بارش یادم نیست. ولی فکر می کنم موسیقی های بومی و آیینی همان منطقه از جمله نغمه های زیبای تعزیه خیلی بر من تاثیرگذار بودند. نی را هم همزمان با آواز شروع کردم. تار را خیلی دوست داشتم، اما به اجبار نی را انتخاب کردم، چون می شد در یک محیط مذهبی راحت توی آستین مخفی اش کرد!

    ـ تحصیلات تان؟
    ـ کارگردانی سینما خوانده ام.

    ـ شما که خواننده بودید، چرا سینما خواندید؟
    ـ کارگردانی سینما به دید آدم وسعت می دهد. فیلمساز باید روانشناس و جامعه شناس باشد، روش تحقیق بداند، از همه هنرها شناختی اجمالی داشته باشد. در اهالی موسیقی چنین وسعت دیدی کمتر پیدا می شود. مطالعه موزیسین های ما در اين مقوله ها زیاد نیست، شاید به همین علت هم هست که متهمند آثارشان پاسخگوی نیاز جامعه نیست.

    ـ موسیقی ایران هنوز این ظرفیت را دارد که پاسخگوی نیاز جامعه باشد؟ مثلاً می شود اتفاقی مثل سری نوارهای چاووش دوباره رخ بدهد؟
    ـ موسيقی ايرانی ثابت كرده كه ظرفيت بالایی دارد. همین مثال چاووش ها نمونه خوبی است. تا پیش از این نوارها اگر کسی می گفت با موسیقی ایرانی می شود ملتی را به تکاپو درآورد، باور نمی شد کرد. اما در چاووش ها دقيقاً با همان ابزارهايي كه موسيقي ايراني در اختيار داشت اين اتفاق افتاد. اگر ضعفی هست به موزیسین ها برمی گردد، نه به موسیقی ایرانی. هنرمند موسيقی ايرانی بايد امكانات موسيقی اش را بشناسد و مهم تر از آن جامعه اش را.

    ـ و چرا این اتفاق نمی افتد؟
    ـ موزيسين ها کمتر به اتفاقاتي كه دور و برشان می افتد، آگاهند. موزيسين های نسل ما گاه از اتفاقاتی كه در عالم موسيقی می افتد هم خبر ندارند. هنرمندان دیگر، مثلاً سينماگرها و شاعرها آگاه ترند. سینماگر لااقل برای این که کادرش را انتخاب کند باید همه جا را ببیند و سرش را بالا نگه دارد، اما موزیسین باید پرده سازش را بگیرد و نگاهش محدود به پرده سازش می شود و اگر به این زاویه دید محدود بسنده کند، جای دیگری را نمی بیند.

    ـ نمی خواهید یک روز فیلم بسازید؟
    ـ سینما رشته ای نیست که بشود در حاشیه دنبالش کرد. برای همین دانشگاه که تمام شد، از سینما دور شدم. اما خیلی دوست دارم کار موسیقی ام که به جایی رسید، چند سالی هم سراغ سینما بروم.

    ـ آخرین بار که در سینما فیلم دیدید؟
    ـ فیلمی بود با نام چهل سالگی. فیلم بدی نبود. اما اکثر فیلم هایی که اخیراً می بینم، از سالن که بیرون می آیم احساس نمی کنم فیلم دیده ام. انگار یک برنامه تلویزیونی سرگرم کننده بوده!

    ـ شعرهایی را که می خوانید خودتان انتخاب می کنید یا آهنگساز؟
    ـ شعرهای آواز را همیشه خودم انتخاب می کنم.

    ـ این انتخاب مکانیسمی هم دارد؟
    ـ شعر و موسیقی مثل جورچینند. باید از زاویه های مختلف بچرخند تا با هم چفت شوند. شعر باید خودش جای خودش را در نغمه ها پیدا کند.

    ـ نوآوری را در موسیقی سنتی تا چه حد مجاز می دانید؟
    ـ نوآوری باید اتفاق بیفتد. باید ضرورتش در ذهن هنرمند احساس شود و به واسطه آن ضرورت، هنر پوست بیندازد و نو شود.

    ـ و یک نمونه خوب از نوآوری در موسیقی ایرانی؟
    ـ بارزترین نمونه نوآوری با حفظ معیارهای هنری در موسیقی ایران، حسین علیزاده است که در نوآوری هایش هیچ گاه چارچوب های اساسی مخدوش نمی شود.

    ـ مطالعات غير موسيقيایی تان در چه زمينه ای است؟
    ـ بیشتر در حوزه ادبیات. بیشتر شعر و کمتر رمان و البته سبک شناسی و عروض و... موضوعات متفرقه.

    ـ در این سالها سخت ترین اجرای تان کدام بوده؟
    ـ كنسرت «ايران ای سرای اميد.»

    ـ کجایش سخت بود؟
    ـ از وقتی آقای لطفی تصميم به اجرای این کنسرت گرفت تا روز اجرا ده روز بيشتر طول نكشيد. من کمی بیماری داشتم و آماده نبودم، اما آقای لطفی گفت باید بخوانی. خبر اجرای مجدد این کنسرت که اعلام شد، اول از همه مرا رو به قبله خواباندند و شروع کردند به غلط گرفتن از دیکته ننوشته! بیشتر هم از طرف خود موزیسین ها. شاید اگر به خودم بود اجرا نمی کردم، اما افتاده بودم در ورطه ای که اگر شنا نمی کردم غرق می شدم.

    ـ شب کنسرت اتفاق خاصی نیفتاد؟
    ـ در زندگيم، هیچ شبی آن قدر فشار تحمل نکرده بودم. در یک کنسرت معمولی همه منتظرند ببینند چه اتفاقی می افتد، اما آنجا اتفاقی قبلا افتاده بود و خوب هم افتاده بود و حالا پنج هزار نفر آمده بودند مقایسه کنند و خطاها را بشمرند. البته فکر می کنم در نهایت به سلامت از ورطه عبور کردم.

    ـ نظرتان راجع به محمدرضا لطفی؟
    ـ این روزها هركس کار موسيقی ایرانی می كند، بايد محضرش را درك كند. نمونه اش را نمی شود پیدا کرد.

    ـ راجع به مولوی؟
    ـ صاحب زيباترين نگاه به دنيا و زندگی. اگر مولوی استاد آدم ها باشد، دنيا می شود مدینه فاضله.

    ـ غلامحسین بنان؟
    ـ هر آوازش يك كتاب آموزشی است براي هنرجويان آواز و حتی نوازندگان.

    ـ علی معلم دامغانی؟
    ـ شاعری قَدَر، که قدْرَش دانسته نشده است.

    ـ عليرضا افتخاری؟
    ـ كسي كه مي توانست در آواز ايران جريان ساز باشد، اما راه دیگری را انتخاب کرد. از خلاقیت هایی که در صدایش دارد خیلی چیزها یاد گرفته ام.

    ـ و همايون شجريان؟
    ـ در میان خواننده های هم نسلم، او خواننده ای است که با صدایش ارتباطی برقرار می كنم و برایش آرزوی موفقیت دارم.
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  13. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Unhappy سرو



    آن ماه که تابید به خورشید که بود
    آن صبح که سربه زیر خندید که بود
    این تاک که خوابیده سر افراشت منم
    آن سرو که ایستاده خوابید که بود
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  15. 6 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  16. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Talking نرسی



    ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
    این ره که تو می روی خودش بن بست است
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  17. 6 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  18. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Lightbulb و هیچکس قیصر را نشناخت...

    و ناگهان ـ برای ما که نه، ولی برای عده ای ـ چقدر خوب می شود

    [درگذشت قیصر امین پور فرصتی شد برای خیلی ها ـ و حالا من جمله مثلاً خود ما ـ که خودشان را به قیصر و قیصر را به خودشان منتسب کنند. در این ایام، دوست و دشمن و دور و نزدیک از قیصر گفتند و ما فهمیدیم که همه با قیصر دوست بوده اند و همه قبولش داشته اند و هیچ کس تابه حال آزارش نداده بوده است و هیچ کس تابه حال از نامش استفاده و سوءاستفاده نکرده بوده است و... چه بسا خودش هم اگر بود، با همان بزرگی و بزرگ منشی ـ که خلقش بود ـ در این باب هم چیزی نمی گفت و کریمانه می گذشت. اما هرچه بود شک ندارم که بر این بساطِ گسترده می خندید. کاش این نگاشته را نیز، از آن اوج که در آن سکنا دارد، ببیند و باز لبخندی بزند.]


    یکم: خبر
    و ناگهان چقدر زود دیر شد. سه شنبه هشتم آبان ماه، شاعر انقلابی، آزاده، روشنفکر، متعهد، اصولگرا، اصلاح طلب و پرآوازه ایران شعر مرگ را سرود و خیل عاشقانش را به سوگ نشاند. در این روز بیمارستانِ دی پیکر بیجان شاعری را در آغوش گرفت که مردم و مسئولین به طور همزمان با او و شعرهای زلالش همصدا بودند. نسیم، خبر این داغ را مخابره کرد و پیامک ها اندوه جاری در حجم زمان را از پنجره تلفن های همراه به مشترکین عزیز ابلاغ نمودند. مردم، مسئولین، شاعران و اصحاب رسانه، به محض شنیدن خبر، اقدامات اولیه را آغاز کردند. عده ای از مسئولین، به سرعت تحقیق و تفحص درباره آن شاعر فقید را از مشاوران جوان خود خواستار شدند. از آنجا که صدور پیام تسلیت در این موارد از اهم امور محسوب می شود، مقرر شد مشاوران جوان در اسرع وقت وضعیت نیمه های پنهان شاعرِ مورد اشاره را مشخص کرده، مبادی و مبانی پیام محتمل الصدور را تعیین نمایند. این عمل تا پایان روز طول کشید، و در نهایت پیام تسلیت رهبر انقلاب بود که بر «خودی بودنِ» شاعر فقید صحه گذاشت و مشاوران جوان نفسی به راحتی کشیدند. از سوی دیگر، جمعی از مسئولین سابق، با شنیدن خبر از خود بیخود شده و ناگهان کاندیداتوری خود را برای کلیه انتخاباتِ آتی اعلام کردند. مقامات و مسئولین دیگری ضمن مراجعه به فروشگاه های ایکات و هاکوپیان و نمایندگی های مجاز ری بن، پیراهن، کت و شلوار و عینک های مشکی تازه ای تهیه دیدند تا بتوانند عمق سوگواری خود را با غلظت نمادین بیشتری نمایان سازند.
    از سوی دیگر، مراکز، سازمان ها و نهادهای فرهنگی ـ ادبی ـ هنری ـ سیاسی و غیره، با طراحی و تهیه حجله، تراکت، پوستر، بیلبورد و بیانیه، و نیز تورق فوری کتب منتشر شده آن یار سفرکرده (به دنبال ابیاتی در راستای سفر، شمع، پروانه، پرواز و غیره) به استقبال فردا رفتند. دیری نگذشت که ناشران مربوطه نیز با رجوع به انبار و پیدا کردن فیلم و زینک کتاب های قبلاً چاپ شده آن شاعرِ از دست رفته، به طرزی ناگهانی از ورشکستگیِ نسبی نجات یافتند.
    ::

    دوم: مراسمات مربوطه
    در روزهای بعد، ایران شاهد برگزاری مراسم متعددی در سوگ قیصر بود. خانه شاعران و هنرمندان، خانه مشارکت ایران اسلامی، جنبش تحکیم موقعیت، بسیج محترم دانشجویی، حزب افتخار ملی، دانشکده های ادبیات چندین دانشگاه، و البته جبهه کاملاً فرهنگی انقلاب اسلامی، با برگزاری مراسمات های باشکوه، یاد و خاطره آن شاعر از دست رفته را گرامی داشتند. در خانه شاعران، شاعران گرد هم آمده و سروده هایشان را در رثای قیصر امین پور برای همدیگر قرائت کردند. در خانه هنرمندان جمعی از فرهیختگانِ اساسی، ضمن شعرخوانی و خاطره پردازی یاد و خاطره این شاعر روشنفکر و آزاداندیش را گرامی داشتند. خانه مشارکت با دعوت از چهره های فعال سیاسی، از قیصر امین پور، این شاعر اصلاح طلب و این فعال سیاسی شجاع تقدیر به عمل آورد. جبهه کاملاً فرهنگی انقلاب اسلامی با پخش نوار قرآن و توزیع خرما بین بچه ها، عروج شاعر خونین بال را به تعزیت نشستند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی، پس از تأخیری چند ساعته (که ناشی از ابهام در تعیین درجه خودیّت شاعر از دست رفته بود) با طراحی استودیویی شامل شمع، کبوتر، گل و پروانه، و با دعوت از شاعرانِ در دسترس، به تبیین موارد دلخواه پرداختند.
    ::

    سوم: بیانیه های مربوطه
    بیانیه هایی که در رثای قیصر امین پور صادر و در رسانه های کثیر و قلیل النتشار منتشر شد، سرشار از عشق به ادبیات ایران زمین بود. برخی از این بیانیه ها به شرح زیر بودند:

    1
    بیانیه «کانون روشنفکران جوان» در سوگ قیصر امین پور
    متبرک باد نام تو
    خبر تلخ بود و واقعه سخت و البته نامنتظر. و همیشه پیش از آن که کسی فکرش را بکند اتفاق می افتد. و این بار این قیصر امین پور بود که جامعه روشنفکر ایران را در سوگ خود نشاند. و به راستی چگونه است که در این جامعه استبدادزده که هنوز تلاش می کند خود را از زیر سایه سیاه دیکتاتوری نجات دهد، شاعران آزاده جوان مرگ می شوند؟ فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، خسرو گلسرخی، فردریکو گارسیا لورکا و... اینک قیصر امین پور، این شاعر روشنفکر و روشن اندیش و این آزادمرد که سر پیش هیچ اهل قدرتی خم نکرد و شعرش را به پای دولت مردان نریخت. و همان گونه که شاملوی کبیر فرموده است «شیرآهن کوه مردا که تو بودی». ما به عنوان نماینده روشنفکران ایران، از دست رفتن آن شاعر از دست رفته را به تمامی شاعران روشنفکر و بعضی از دوستان او و نیز مردم آزاداندیش ایران تسلیت گفته، در رثایش یک تا سه دقیقه سکوت اختیار می نماییم.

    2
    بیانیه انجمن محترم قلم ایران سراپا اسلامی
    [در این راستا چیزی مشاهده نشد.]

    3
    بیانیه «کانون ادبی سوزنی» در رثای آن شاعر از دست رفته
    همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من گردد
    دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی
    بار دیگر دست کین آزمای اجل از آستین روزگار غدار به در آمد و یکی از اصحاب شعر را بدرود زندگانی فرازنای یاد آمد. ستاره ای فروغنده از آسمان ادب ایران زمین افول کرد و شب را سیاه پوش آسمان ابرآلود نمود. استاد دکتر قیصر امین پور که عمری را در کار پاس داشت زبان و ادب پارسی گذرانده بود، رخت مرگ بر تن آورد و خانه خاک را اختیار کرد. ما شاعران کانون ادبی سوزنی ضمن گرامی داشت یاد اوی، این واقعه تلخ و دشخوار را به فردافرد ادب دوستان و هنرپروران ایرونی تسلیت می گوییم. ضمناً جلسات شعر این کانون هر چهارشنبه از ساعت پنج تا هشت به صرف چای و سیگار و غیره، در منزل سرهنگ فرمان فرما ادب دوست و فرهیخته گرامی برگزار می گردد. شرکت شما ادب دوستان گرامی موجب مباهات شعر ایران زمین است. ضمناً از کلیه یاران انجمن خواستاریم از پارک کردن اتومبیل خود در پیشاپیش درب خانه های همسایه جداً خودداری کنند. در غیر این صورت پنچر خواهد شد.

    4
    بیانیه کانون نویسندگان ایران عزیز
    [در این راسته هم خبری نبود.]

    5
    بیانیه «جنبش تحکیم موقعیت» در سوگ قیصر امین پور
    یار دبستانی من
    شاعر نخواهد مرد
    چونان که آزادی
    هر فرهیخته ای که می میرد، تکه ای از بنای آزادی و مردم سالاری فرو می ریزد، اما این بنا همواره برجا و استوار خواهد ماند، که یاران تازه از راه می رسند. درگذشت قیصر امین پور این شاعر آزاده و اصلاح طلب که از دوستان و دوست داران نیروهای جبهه دموکراسی خواهی بود، ادبیات اصلاح طلبی را در بهتی عمیق و سکوتی حزن آلود فرو برد. قیصر عزیز در حالی به دو یار دبستانی دیگرش پیوست، که چندماه بیشتر به انتخابات نمانده است. این در حالی است که تمامیت خواهان در شورای نگهبان درصددند بار دیگر با قلع و قمع نامزدهای اصلاح طلب، حاکمیت خود و همفکران شان را بر این سرزمین نهادینه کنند. قیصر عزیز شاعری آزاداندیش و توانا بود که مفاهیم انسانی را به زیبایی در شعر خود منعکس می کرد. او هیچ گاه محافظه کاری پیشه نکرد و به هیچ محافظه کاری روی خوش نشان نداد. بلکه همواره با مشی اصلاح طلبانه به یاری اصلاح طلبان آمد. ما ضمن تسلیت درگذشت او، از شاعران و ادب دوستان آزاداندیش می خواهیم برای زنده ماندن نام و یاد قیصر عزیز، در انتخابات به ما که همفکران اوییم رأی دهند.

    6
    بیانیه «دفتر عدالتخواه دانشجویی» در سوگ قیصر امین پور
    غالباً قومی که از جان زرپرستی می کنند
    زمره بیچارگان را سرپرستی می کنند
    زرپرست سرپرست و سرپرست زرپرست
    لنگیِ این قافله تا بامداد محشر است
    درگذشت قیصر امین پور شاعر انقلابی و عدالت خواه، جامعه ادبی و هنری ایران اسلامی را در سوگ نشاند. شاعری که در تمام عمر هنری اش در تمنای عدالت و تحقق آرمان های انقلاب بود و هیچ گاه در برابر توطئه های تجدیدنظرطلبان که قصد مصادره او را داشتند، کلمه ای دال بر تأیید بر زبان نیاورد. قیصر امین پور مصداق بارز عدالت خواهی در شعر معاصر بود. او در منش و رفتار فردی و اجتماعی نیز عدالت خواه بود، چنان که در دوران به اصطلاح توسعه که آغاز انحراف از آرمان عدالت بود، با جریان غالب همراهی نکرد. این در حالی است که بسیاری از مسئولان و مدیران نظام با وادادگی در برابر سرمایه سالاران به تجدید نظر در این آرمان ها روی آورده اند. اعضای دفتر عدالت خواه، ضمن محکوم کردن درگذشت این شاعر برجسته، اعلام می دارد، در اعتراض به این ضایعه، صبح روز پنجشنبه همین هفته در مقابل ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحصن خود را آغاز خواهند نمود.

    7
    بیانیه «دفتر سازمان نهاد تبلیغات» در رثای شاعر انقلاب
    بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم
    ز عشق با دل مردم حرف بهتری بزنیم
    اگرچه نیت خوبی بود زندگی کردن، اما
    خوشا که این بار دست به تصمیم بهتری بزنیم
    قیصر امین پور شاعر پیروزی انقلاب اسلامی با درگذشت خود تمام هنردوستان را سیاه پوش کرد. این شاعر انقلابی که به تعبیر مقام معظم رهبری آرزوهایی را در خاک کرد، از نخستین شاعرانی بود که انقلاب و امام را ستود و ارزش های اسلامی را در قالب هنر که از زیباترین قالب ها می باشد، تبیین کرد. به طوری که به جرأت می توان گفت قیصر امین پور، صادق آهنگران و سهراب سپهری سه قله رفیع ادبیات ارزشی انقلاب بوده و به فضل خدا هستند. دفتر سازمان نهاد تبلیغات، ضمن بزرگداشت یاد آن شاعر از دست رفته، مجلس ختمی را با حضور مسئولان نظام برگزار خواهد کرد که تاریخ آن متعاقباً به اطلاع خواهد رسید.

    8
    بیانیه خانه استادان و شاعران و هنرمندان و مجریان مستقل صدا و سیما
    به نام چاشنی بخش زبان ها
    سوگ قیصر امین پور، این شاعر دین دار و آزاده، ما دوستان و یاران برجسته او را داغان کرد. ما به عنوان تنها دوستان او که در سفر و حضر با او بودیم، اظهار می داریم که او به هیچ جناح و جریانی وابسته نبود و هیچ گاه ایمان او برای او نان و نان او برای او ایمان نیاورد. او یک معلم دانش پژوه صالح و مصلح و اصلاح طلب بود که هیچ گاه با بنیان گذاشتن کنگره به نام دفاع مقدس، به دنبال سکه نبود، و مثل بعضی ها نان کنگره ها و بزرگداشت ها را نخورد. او جز از طریق شعرش برای ارتباط با مردم بهره نگرفت و برای همین عمیقاَ به آقای خاتمی ارادت داشت. ما اوضاع فعلی را قبول نداریم و همین نشان می دهد که قیصر هم قبول نداشت. هرکس جز این بگوید از ما نیست. یادش گرامی باد.
    تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد
    ::

    چهارم: گفتگوی کوتاه با یکی از یاران نزدیک قیصر امین پور
    ■ استاد، از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، از شما کمال تشکر را داریم.
    خواهش می کنم. موضوع مرگ قیصر آن قدر مهم است که وقت من و امثال من در برابر آن هیچ اهمیتی ندارد. برای همین هر مطلب یا مراسم یا گفتگویی که درباره قیصر عزیز باشد من وظیفه می دانم شرکت کنم. به خاطر احساس وظیفه و این ها.

    ■ برای شروع می خواستم بپرسم ارتباط شما با مرحوم امین پور چگونه بوده است.
    خیلی خوب بوده است. خیلی خوب بوده است. من از دوستان نزدیک او بودم و همیشه با هم بودیم. به جز مواقعی که او در خانه بود یا در دانشگاه مشغول تدریس بود، ما همیشه با هم بودیم. همه احوالات مان مشترک بود. حتی چندین بار به پشت من زد و گفت که بعد از من باید تو راهم را ادامه بدهی (گریه می کند). ما خیلی با هم صمیمی بودیم و برای همین من الان خیلی ناراحتم و کنترلم دست خودم نیست.

    ■ به جز احوالات شخصی، آیا به لحاظ فکری هم هم افق بودید؟
    بله. ما همیشه در یک افق بودیم. ببینید ما یک نسلی بودیم که در انقلاب و با انقلاب رشد کردیم. من و قیصر بودیم و چند نفر دیگر که بعداً اضافه شدند. حالا یک سری افراط هایی در آن زمان صورت گرفت که البته ما نبودیم. من چندجای دیگر هم اینها را گفته ام. اصلاً ما نبودیم. یک سری دیگر بودند که نمی خواهم اسمی از آنها ببرم. منظورم کسانی است که فحاشی می کردند و به مفاخر ملی و هنری ما انتقاد می کردند و حرف زشت می زدند. ما همیشه می گفتیم این کارها را نکنید، اما آنها اصلاً گوش نمی کردند. برای همین یک شکاف بین شاعران و هنرمندان دو نسل اتفاق افتاد. بعد من و قیصر سعی کردیم این شکاف را برطرف کنیم. البته بیشتر من بودم، یعنی قیصر خیلی آرامش داشت و چه همان موقع و چه بعد از آن کار خاصی انجام نداد. اما من که می دیدم این اتفاقات افتاده، خودم با ماشین خودم سراغ مفاخر می رفتم و سعی می کردم شکاف را جبران کنم. به هر حال منظورم این است که بله، ما خیلی با هم هم افق بودیم. بجز اسنادش، عکس هایش هم موجود است.

    ■ می دانید که بعضی ها تلاش کردند قیصر را مصادره کنند...
    غلط کردند. من اینجا اعلام می کنم، هرکس هر حرفی می خواهد بزند. قیصر به هیچ گروهی وابستگی نداشت. درست مثل خود من. ما هرجا هستیم مستقل هستیم. اینجا هستیم، مستقل هستیم، آنجا هستیم، مستقل هستیم، جای دیگر هستیم، مستقل هستیم، حتی یک بار یک جای دیگری بودیم، آنجا هم مستقل بودیم. ممکن است جاهای مختلفی باشیم، اما همیشه مستقل هستیم. قیصر هم همین طور بود. البته او به جز دانشگاه و خانه شاعران و فرهنگستان جای دیگری نبود، اما اینجاها هم که بود مستقل بود. به هر حال چه ما و چه قیصر مستقل هستیم و وابستگی نداریم.

    ■ نظر قیصر درباره وضعیت فرهنگی فعلی کشور چه بود؟
    قیصر با این که یکی از نشانه های اعتدال و یک نفر صالح و مصلح و اصلاح طلب بود، در این روزها دلش خون بود. من خودم که از یاران نزدیک او هستم، الان دو سال و نیم است در بهارستان حتی ترمز نکرده ام. من از خودم ماشین دارم و تاریخ بر این امر گواه است. من ترمز نکرده ام و قیصر حتی ماشین هم نداشت که از آن کوچه رد بشود. اگر هم با تاکسی یا آژانس از آنجا رد می شد، مطمئن باشید من که دوست نزدیک او بودم متوجه می شدم. حالا دیگر خودتان ببینید وضعیت از چه قرار است.

    ■ یعنی به نظر شما الان وضعیت فرهنگی کشور اینقدر بد است؟
    پس چی دارم می گم؟ دل همه ما خون است. ما یک رسمی داریم توی دروازه غار که مرام داریم. یعنی وقتی اون قربونش برم رفت، ما هم چی؟ می ریم. یادش بخیر، دو ـ سه سال پیش که بود، ایشون بود، ما بودیم، رفقا بودند... عشق، صفا، رفاقت... اما حالا چی؟ برو ببین چطوری شده... حالا الان وقتش نیست. بعداً بیاید واسه تون تعریف می کنم.
    ::

    پنجم: گفتگو با یکی از مسئولین خیلی محترم فرهنگی
    ■ سلام علیکم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

    ■ مستحضرید که قیصر امین پور درگذشت...
    بله. ساعتی پیش یکی از دوستان پیامک دادند و به اطلاع رساندند. خیلی باعث تأسف است. من خیلی اندوهگین شدم. الان هم قرار است جلسه ای داشته باشیم که راجع به این ثُلمه هم صحبت خواهیم کرد.

    ■ شما به عنوان یکی از مسئولین فرهنگی نقش قیصر امین پور را در «ادبیات معاصر» چگونه ارزیابی می کنید؟
    به نظر من ایشان یکی از برجسته ترین افراد در این زمینه بودند. فعالیت های ایشان در راستای ادبیات معاصر بسیار گسترده و عمیق بود، و ایشان نقش گسترده ای در زمینه ادبیات معاصر ایفا می کردند. به طوری که شاید در این چند سال اخیر نتوانیم نمونه دیگری مثل ایشان در ادبیات معاصر پیدا کنیم. ایشان با عشق و علاقه مثال زدنی به قصد خدمت به ادبیات معاصر فعالیت می کردند.

    ■ به نظر شما تأثیر فقدان ایشان بر «شعر معاصر» تا چه اندازه است؟
    بسیار زیاد. بسیار زیاد. ایشان از کسانی بودند که در شعر معاصر بسیار مؤثر بودند. شعر ایشان بسیار معاصر و سرشار از مفاهیم بلند معنوی بود. اشعار زیبای ایشان همواره زینت بخش محافل و مجامع شعر معاصر بوده است و جایی نبوده است که یادی از شعر ایشان نباشد. شعر معاصر با درگذشت ایشان قطعاً ضربه سنگینی خورد.

    ■ نظر شما درباره «شخصیت آکادمیک» قیصر امین پور چیست؟
    به نظر من ایشان شخصیت آکادمیک والایی داشت. ایشان در آکادمی هم در جهت حفظ و اشاعه ادبیات معاصر و شعر معاصر تلاش می کرد. ایشان در مدتی که فعالیت آکادمیک می کردند، توانستند گام های خوب و مثبتی در جهت اعتلای ادبیات معاصر و شعر معاصر بردارند. به نظر من شخصیت آکادمیک ایشان هم به اندازه فعالیت ایشان در زمینه ادبیات معاصر و شعر معاصر مثبت و مؤثر بوده است.

    ■ همان طور که می دانید ایشان در سالیان اخیر در «فرهنگستان زبان فارسی» هم حضور داشته اند. به نظر شما فعالیت های ایشان به عنوان یک شاعر و استاد ادبیات در فرهنگستان تا چه اندازه در حفظ زبان فارسی از گزند زبان ها و فرهنگ های بیگانه موفق بوده است؟
    فعالیت های ایشان در فرهنگستان تا آنجا که بنده اطلاع دارم در این زمینه بسیار موفق بوده است. ایشان توانسته بودند با استفاده از شخصیت ادبی و شخصیت آکادمیک خود زبان فارسی را به خوبی از گزند زبان ها و فرهنگ های بیگانه حفظ کنند. همان طور که می دانید هم اکنون دشمن با استفاده از تهاجم فرهنگی به هویت و ملیت و زبان ما هجوم آورده است و می دانید که اگر کسی دارای شخصیت آکادمیک به همراه شخصیت ادبی و شعری نباشد، نخواهد توانست به زبان فارسی که سند هویت و افتخار ملی ماست خدمت کند. اما ایشان و همکاران شان توانستند در برابر این هجمه فرهنگی ایستادگی کرده و زبان فارسی را از گزند نابودی محافظت کنند.

    ■ می دانید که قیصر امین پور هم در «شعر کلاسیک» و هم در «شعر نو» و هم در «شعر نوجوان» آثار قابل توجهی از خود برجا گذاشته است، به نظر شما او در کدام یک از این شاخه ها موفق تر بوده است؟
    به نظر من ایشان در همه رشته ها موفق تر بودند. ایشان چه در شعر گذشته و چه در شعر نو و نیز شعر نوجوان آثار برجسته ای دارند که همگی در تاریخ ادبیات ایران می درخشد.

    ■ به عنوان سؤال آخر، «کدام یک از اشعار قیصر امین پور» در ذهن شما ماندگار شده است؟
    عذر می خوام، من الان باید از شما عذرخواهی کنم. چون دوستان تشریف آورده اند و باید جلسه را شروع کنیم. مؤید باشید.
    ::

    امید مهدی نژاد
    [نگارش: آبان 1386 ـ ویرایش: آبان 1392]
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  19. 7 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1