کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: بدیهه سرایی

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض بدیهه سرایی

    بديهه و ارتجال در لغت به معني:

    بي انديشه و تأمل سخن گفتن يا شعر سرودن است و در اصطلاح بُلغا آن است که نويسنده يا شاعر کلام را بي رويت و فکر انشا کند.

    بديهه گويي يکي از امتيازات نفساني است و فقط برخي از سخنوران و نويسندگان از آن بهره مند بوده اند و بويژه بديهه گويي در قصايد بسيار دشوار است.





    تو این مبحث بدیهه سرایی شعرا و داستان هاش رو بخونیم
    .
    .

  2. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    گويند چون حكيم ابوالقاسم فردوسي به طرف غزنين رهسپار بود هنگام ورود به غزنين به باغي فرود آمد كه سه نفر از شعراي دربار غزنوي يعني (عنصري) و (عسجدي) و (فرّخي) در آنجا به گفتگو و استراحت پرداخته بودند.

    فردوسي به سمت آنان رفت تا موقعيت شهر را از ايشان جويا شود و چون ملبّس به لباس كهنه و مندرس و فرسوده بود ايشان به تصوّر اينكه شخص ناشناس آدم بي سوادي است و مزاحم ايشان خواهد بود تصميم گرفتند به او بفهمانند كه ما از طبقه شعرا هستيم و با زبان شعر با هم سخن مي گوئيم و او هم اگر شعر مي داند بنشيند و الّا راه خود پيش بگيرد و برود ،اين پيشنهاد را به فردوسي ارائه كردند.

    حكيم در جواب گفت شما شعرتان را بگوئيد و چون نوبت به من رسيد توانستم جواب مي گويم و اگر نتوانستم رفع زحمت مي كنم.

    پس قرار شد چهار نفري يك رباعي بسازند.

    نخست عنصري گفت:

    چون عارض تو ماه نباشد روشن

    عسجدي ادامه داد:
    مانند رخت گل نبود در گلشن

    فرّخي اضافه كرد:
    مژگانت همي گذر كند از جوشن

    نوبت به فردوسي رسيد با صداي رسا فرمود:

    مانند سنان گيو در جنگ پشن.

    كه هر سه شاعر از جواب حکیم فردوسی به حیرت افتادند و بحث شروع شد.
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  4. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    چون سلطان محمود در حالت مستي فرمان داد تا اياز گيسوي خود را ببرد، روز بعد پشيمان و بد حال شد. سرانجام عنصري با سرودن يک رباعي به بديهه خاطر او را خوش ساخت. آن رباعي چنين است:

    کي عيب سر زلف بت از کاستن است
    چه جاي به غم نشستن است؟

    جاي طرب و نشاط و مي خواستن است
    کاراستن سرو ز پيراستن است



    (چهار مقاله، ص57)
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  6. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    در ميان شاعران بديهه سرا در قرن اخير مي توان از ملک شعراي بهار، دکتر لطفعلي صورتگر، محمدحسين شهريار و ابراهيم صهبا نام برد.

    درباره بديهه گويي بهار ضمن شرح حال او در مقدمه ي ديوان وي چنين آمده است:
    «باري عاقبت، کار او با مفتريان درباره ي امتحان به بديهه گفتن و مشکل ترين امتحانات که سرودن رباعيات به طريق جمع بين اضداد باشد در مجالس به او تکليف شد.
    از آن جمله گفتند: اين چهار لفظ را در چهار مصراع به وزن رباعي بگويد و آن چهار اين بود: تسبيح، چراغ، نمک، چنار. بهار اين رباعي را در چند لحظه بساخت:


    با خرقه و تسبيح مرا ديد چو يار
    گفتا ز چراغ زهد نايد انوار

    کس شهد نديده است در کان نمک
    کس ميوه نچيده است از شاخ چنار



    (ديوان بهار، ج1،ص 22)


    باز رباعي ديگري با اين چهار چيز طرح شد: خروس، انگور، درفش و سنگ، اين رباعي را ساخت:

    برخاست خروس صبح بر خيز اي دوست
    خون دل انگور فکن در رگ و پوست

    عشق من و تو قصه ي مشت است و درفش
    جور تو و دل، صحبت سنگ است و سبوست



    (ديوان بهار، ج1،ص 23)
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  8. 2 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    ملک الشعرای بهار ؛ امتحان دیگر: «گل رازقی، سیگار، لاله و کشک». رباعی:

    ای برده گل رازقی از روی تو رشک / در دیده مه ز دود سیگار تو اشک
    گفتم که چو لاله داغدار است دلم / گفتی که دهم کام دلت یعنی کشک


    بهار خود می گوید: در آن مجلس جوانی بود طناز و خودساز... (جوان) گفت تواند بود که در آن اسامی تبانی شده باشد و برای اذعان کردن و ایمان آوردن من بایستی بهار این چهار چیز را بالبدیهه بسراید: (آینه، اره، کفش و غوره). من برای تنبیه آن شوخ چشم، دست اطاعت بر دیده نهاده وی را هجائی کردم که منظور آن شوخ چشم هم در آن هجو به حصول پیوست و آن این است:

    چون آینه نورخیز گشتی، احسنت / چون اره به خلق تیز گشتی، احسنت
    در کفش ادیبان جهان کردی پای / غوره نشدی مویز گشتی، احسنت
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  10. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    گویند که ناصر بخاری وقتی به سفر حجّ می رفت چون به بغداد رسید بر کنار دجله سلمان را با جمعی از فضلا و شعرا نشسته دید، پیش ایشان رفت وسلام کرد اتّفاقاً فصل بهار بود و آب دجله طغیانی عظیم داشت،

    سلمان گفت: چه کسی؟
    گفت: مردی شاعرم

    گفت: بدیهه توانی گفت؟
    ناصر گفت: بلی

    سلمان بر بدیهه این مصراع گفت:
    دجله را امسال رفتاری عجب مستانه است.

    ناصر بلافاصله گفت: پای در زنجیر و کف برلب ، مگر دیوانه است!

    سلمان و سایرین در تعجّب شدند.

    سلمان گفت: از کجائی؟
    گفت: ازبخارا

    گفت: ناصر نباشی
    گفت: بلی ناصرم

    سلمان برخاست او را در برگرفت و پهلوی خود بنشاند او را بنواخت.
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  12. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    سعد زنگی، پادشاه معاصر سعدی، از افضل الدّین کرمانی خواسته بود با واژه های «عدس، نخود، ماش و برنج» شعری بسازد. او بی درنگ چنین سرود:

    تا خال عدس شکل، شبیخون آورد،
    غلتان چو نخود، ز چشم من خون آورد!
    سودای دو چشمِ ماش گون تو، مرا
    از پوست، برنج وار بیرون آورد!
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  14. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    در اوایل فصل بهار روزی ملک الشّعراء بهار و دیبا و شهریار با شخصی به نام علمداری از تهران به سوی کرج عازم شدند. مرحوم بهار در کرج دوستی داشت به منزل او وارد شدند چون میزبان خواست با همراهان بهار آشنائی حاصل کند مرحوم بهار بالبدیهه این دو بیتی را ساخته بر او خواند:


    ای کرج سویت سه تن از شهر، یار آورده ام
    با (علـمـداری ) و (دیبـا ) (شهـریار) آورده ام

    خلق می گویند از یک گل نمی گردد بهـار
    زین سبب سویت سه گل با یک (بهار) آورده ام
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  16. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    روزی در مجلسی حکیم خاقانی شیروانی را زیردست شخص عاری از فضلی نشانیدند. وی برآشفت و فوری این قطعه را ساخت. پس به شخصی که بالای دست او نشسته بود خطاب کرد و گفت :

    گر فروتـر نشست خـــاقــانی
    نه ورا عیب و نه تـرا ادب است

    «قل هو الله» بین که در قرآن
    زیـر«تبّت یداابــی لهب» است
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  18. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    شبی در مرو برف زیادی بارید و سلطان سنجر در آن وقت در مرو بود. مهستی شاعر معروف و خوش قریحه نیز در خدمت سلطان سنجر بود. سلطان که عزم شکار داشت از مهستی پرسید که هوا چگونه است. مهستی نگاهی به بیرون انداخت و این رباعی را بالبدیهه بگفت:

    شاها فلکت اسب سعادت زین کرد
    وز جمله خسـروان ترا تحسـین کرد

    تا در حـرکت سمـند زرّیـن نعـلت
    برگل ننهـد پـای، زمین سیمـین کرد
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  20. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    در چهار مقاله نظامي عروضي آمده است كه طغانشاه فرزند الب ارسلان با احمد بديهي نرد بازي مي كرد. در پايان بازي شاه به يك جفت شش احتياج داشت تا بازي را ببرد. طاسها را انداخت به جاي دو شش دو يك افتاد سخت برآشفت و ناراحت شد. نديمان از ترس چون بيد مي لرزيدند كه مبادا خون جاري شود.

    ارزقي هروي شاعر، حاضر بود چون اوضاع را چنين ديد از جا برخاست و اين رباعي را في البديهه بساخت:

    آن خال كه كرده بود شاهنشه يــــــــــــاد
    در خــدمت شـــــــاه روي بر خـــاك نهـــاد

    گر شاه دو شش خواست دو يك نقش افتاد
    تـــا ظن نبـــــــري كه کعبتین داد و نداد


    امير طغانشاه با اين دوبيتي چنان متحوّل شد و به نشاط آمد و خوش طبع گشت كه دهان شاعر را پر از زر كرد.
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  22. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    یه بدیهه فوق العاده زیبا و با ذوق و خنده دار خوندم، ولی بی ادبیه نمیتونم بذارم. خیلی حیف
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  24. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    .....
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    681
    امتیاز : 9,154
    سطح : 64
    Points: 9,154, Level: 64
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,440
    تشکر شده 3,077 در 651 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روايت شده شده شاعري به درب منزل سعدي رفته، دق الباب نمود. دختر سعدي درب ميگشايد

    شاعر:

    دختر برو بابا بگو
    شاعر ز كرمان آمده

    كرمان زگل خالي شده
    آن گل بدينجا آمده

    دختر:

    بابا بيا بابا بيا
    شاعر ز كرمان آمده

    كرمان ز .. خالي شده
    آن .. بدينحا آمده

    !

  25. 3 کاربر از پست مفید آبي تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دلیل هجوم حس دلتنگی و تنهایی
    توسط عرض از مبدا در انجمن عقيدتي و فلسفي
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۳, ۱۸:۰۹
  2. چهل روز عاشورایی با شهدا
    توسط محب در انجمن چله ها
    پاسخ ها: 338
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۳ آبان ۹۲, ۱۵:۱۸
  3. خوابهایی که به واقعیت تبدیل شده!!!
    توسط منجی در انجمن گفتگو با اعضا
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱, ۲۳:۰۶

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1