کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض حرفی برای مادر

    مهربان مادر چو شاخ گل مرا
    درسرای آب وگل برورده است
    می نشانم خون دل دربای او
    که مرا باخون دل برورده است
    تقدیم به همه ی مامانهای خوب

  2. #2
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    یگانه مخلوقی که گناهان ماراهرچه که باشد

    می بخشد
    مادراست...


    ا

  3. #3
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    اشک های مادر , ...مروارید شده است در صدف چشمانش

    دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید!

    حرف ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد

    دستانش را نوازش می کنم

    داستانی دارد دستانش
    ویرایش توسط 257 : یکشنبه ۲۶ مهر ۹۴ در ساعت ۱۵:۵۴

  4. #4
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    تنها کسی که بی هیچ منت وادعایی دوستمان دارد.
    ویرایش توسط 257 : یکشنبه ۲۶ مهر ۹۴ در ساعت ۱۵:۵۷

  5. #5

    پیش فرض

    سلامتي مادري که:
    هم مادر بود، هم پدر !!!!!
    هم مريض بود، هم سالم !!!!!
    هم گرسنه بود، هم سير !!!!!
    هم خسته بود، هم سرحال !!!!!
    هم پير بود، هم جوان !!!!!
    هم دل شکسته بود، هم دل زنده !!!!!
    قسمت اول هر جمله واقعيت بود، ...
    ولي قسمت دوم هر جمله اون چيزي بود که اون ميخواست ما فکر کنيم اونجوريه !!!!!
    مامانايي که دلخوشيشون تو دلخوشي ما خلاصه ميشه....
    سلامتي همه ماماناي دنيا♡♡
    سلام

  6. #6
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    مادر، ای پــرواز نــــرم قـــاصدک

    مادر، ای معنای عشق شاپرک
    ای تـمام نـاله هـــایت بی صدا
    مـــادر ای زیباترین شــعر خــدا

  7. #7
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    اگر ۴ تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما ۵ نفر باشید ، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید مطمئنا مادر است .
    بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
    اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
    می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
    نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
    شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم
    *

  8. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض


  9. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-شهریور-۰۳
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض


  10. #10
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104

    پیش فرض

    دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود …
    دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم !
    .
    .
    مادرم
    من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ، زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من …
    .
    .
    نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمیکند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر …
    .
    .
    مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود ، پسر به مادرش گفت : تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم !
    مادر پرسید : پس اولی کیست ؟
    پسر جواب داد : خود تو وقتی که لبخند میزنی !
    .
    .
    در رفاقت تنها مادرم برنده شد چون شیری که به من داد پس نگرفت‏‏ !

  11. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۲
    محل سکونت
    یه حجره تو صحن طلا...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    862

    پیش فرض

    مادر جان....
    شنیدم برات ما دست شماست...خواااهش میکنم اجازه بده....😞
    اربابم

    این بار اگر به کربلایم نبری...آقا «بــــــخدا»به مـــــ~ادرت میگویم...

  12. #12
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-شهریور-۰۳
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض


    هرچه دوستش به او گفت :
    غلامرضا خم شو ، فایده ای نداشت
    بعد از مراسم ازش پرسیدن ، چرا خم نشدی

    برایت دردسر میشود ، او شاه مملکت است
    گفت هر که میخواهد باشد :
    تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات