کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 21 , از مجموع 21
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۸
    محل سکونت
    من در خانه مان زندگی می کنم
    نوشته ها
    843
    امتیاز : 9,069
    سطح : 64
    Points: 9,069, Level: 64
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 281
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 2,810 در 775 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خسرو و شیرین

    هیچ تمدنی نابود نمی شه مگر اینکه از درون متلاشی بشه
    این واقعیتی هست که همیشه تکرار شده .......این هم یکی دیگه از ریشه های متلاشی کردن فرهنگ این مرز و بوم
    از امروز عشق هم چون فکر و ........... ممنوع
    ویرایش توسط خورشید خانم : دوشنبه ۰۴ مهر ۹۰ در ساعت ۱۵:۲۱
    پست ها به نشانه اعتراض به مدیریت تالار و عدم احترام به زمان و اعتقادات کاربر ان ، شخصا حذف گردید



    ]


    روباه گفت: نمی تونم بات بازی کنم چون هنوز اهلیم نکردن.
    شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟
    روباه گفت: یه چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردنه.
    شازده کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟
    روباه گفت: خوب معلومه. تو الان واسه من یه پسر بچه هستی مثل صد هزار پسر بچه*ی دیگه. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه. اما اگه منو اهلی کردی هر دوی ما به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میون همه ی عالم، موجود یگانه ای میشی و من واسه تو.
    شازده کوچولو گفت: کم کم داره دستگیرم میشه. یه گلی هست که به گمونم منو اهلی کرده باشه.

  2. 2 کاربر از پست مفید خورشید خانم تشکر کرده اند .


  3. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۸
    محل سکونت
    من در خانه مان زندگی می کنم
    نوشته ها
    843
    امتیاز : 9,069
    سطح : 64
    Points: 9,069, Level: 64
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 281
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 2,810 در 775 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض






    خسرو و شیرین» که بیش از ۸۰۰ سال ماجرای دلدادگی*شان مثال جمع و نقل محافل بود، از این پس با تصمیم وزارت ارشاد دیگر نمی*توانند با یکدیگر به خلوت بروند، همدیگر را در آغوش بکشند و دست یکدیگر بفشارند.

    فریبا نباتی، مدیر بخش فرهنگی انتشارات «پیدایش» که تا کنون هفت بار مثنوی «خسرو و شیرین» نظامی را به چاپ رسانده، می*گوید زمانی که این انتشارات برای چاپ هشتم تصمیم بر تغییر قطع کتاب گرفت و برای این تغییر ظاهری، منظومه مزبور را جهت دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاد، این وزارتخانه تجدید چاپ منظومه را به ایجاد چندین مورد اصلاحیه مشروط کرد.

    این اصلاحیه*ها مواردی نظیر تماس دست، در آغوش کشیدن، به خلوت رفتن، رقصیدن و عیش و مستی را شامل می*شود؛ مواردی که به وفور در منظومه*ای که اساس آن عاشقانه است پیدا می*شود.

    «خسرو و شیرین» دومین مثنوی از «خمسه» یا «پنج گنج» نظامی گنجوی است که قرن ششم هجری به رشته تحریر در آمده است؛ مثنوی که داستان مثلث عاشقانه خسرو و شیرین و فرهاد را در شش هزار و ۵۰۰ بیت نقل می*کند.

    خانم نباتی در توضیح برخی از موارد متذکر شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از جمله به حذف واژه «در آغوش کشیدن» در بخشی از این منظومه اشاره کرده است که شیرین پیکر خونین و بیجان خسرو را در آغوش می*کشد.

    همچنین به گفته خانم نباتی، وزارت ارشاد گفته است که مصرع «چو مست از جام می نگذاشت باقی» که به مستی اشاره دارد، باید حذف شود.

    مدیر بخش فرهنگی انتشارات «پیدایش» در گفت*و*گو با مهر ضمن گله از ممیزی*های وزارت ارشاد، اشکالات وارد شده به این منظومه را «غیر اصولی» خوانده است.

    پیش از این نیز دیگر آثار نظامی گنجوی دچار ممیزی شده بود و وی تنها شاعر و ادیبی نیست که پشت سد سانسور وزارت ارشاد دولت*های نهم و دهم گرفتار آمده است.

    پیشتر وزارت ارشاد بخش*هایی از آثار شاعرانی چون سوزنی سمرقندی، خیام، مولوی، سعدی، عبید زاکانی، پروین اعتصامی، ایرج میرزا، و حتی لغت*نامه دهخدا و فرهنگ معین را حذف کرده بود.
    در این میان برخی از شاعران علاوه بر اینکه از ممیزی و اصلاحیه*های وزارت ارشاد بی*نصیب نمانده*اند، نامشان نیز در معرض تهدید حذف شدن قرار گرفته است.
    در این بین می*توان به فروغ فرخزاد اشاره کرد که علاوه بر سانسور دیوانش از سوی وزارت ارشاد، نام وی نیز در کتابی که سال ۱۳۸۹ تحت عنوان «شعر شاعران ایران و جهان» در ایران به چاپ رسید، جای نگرفت.

    با این اوصاف و با توجه به مدت زمانی که صرف اعمال ممیزی وزارت ارشاد می*شود، هنوز مشخص نیست که آیا این انتشارات تن به تیغ سانسور موارد عاشقانه این مثنوی عاشقانه خواهد داد و در صورت گردن نهادن به این خواسته، چاپ هشتم «خسرو و شیرین» در قطع و قطر جدید به چه زمانی موکول خواهد شد.
    پست ها به نشانه اعتراض به مدیریت تالار و عدم احترام به زمان و اعتقادات کاربر ان ، شخصا حذف گردید



    ]


    روباه گفت: نمی تونم بات بازی کنم چون هنوز اهلیم نکردن.
    شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟
    روباه گفت: یه چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردنه.
    شازده کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟
    روباه گفت: خوب معلومه. تو الان واسه من یه پسر بچه هستی مثل صد هزار پسر بچه*ی دیگه. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه. اما اگه منو اهلی کردی هر دوی ما به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میون همه ی عالم، موجود یگانه ای میشی و من واسه تو.
    شازده کوچولو گفت: کم کم داره دستگیرم میشه. یه گلی هست که به گمونم منو اهلی کرده باشه.

  4. کاربر روبرو از پست مفید خورشید خانم تشکر کرده است .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اخی نظامی...
    ما انقده خندیدیم به این خبرهانقده کتاب چرت و پرت هس من نمیدونم چرا گیر ادن به این...این داستانای جدیده که بیشتر خونده میشن!!!

  6. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    ^
    چون نویسنده این یکی حکیم بوده!

    البته اصلا چه معنی میده فرهاد عاشق زن شوهر دار شده؟!

  8. 5 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,951
    امتیاز : 34,937
    سطح : 100
    Points: 34,937, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,028
    تشکر شده 5,432 در 1,695 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط منجم باشي نمایش پست اصلی
    ^
    چون نویسنده این یکی حکیم بوده!

    البته اصلا چه معنی میده فرهاد عاشق زن شوهر دار شده؟!
    اجازه، چه دخلی به فرهاد داره؟
    خسرو محکوم شده.
    خسرو و شیرین.

    بیچاره فرهاد.اسمش بد در رفته ها.

  10. 2 کاربر از پست مفید چكاوك تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط منجم باشي نمایش پست اصلی
    ^
    چون نویسنده این یکی حکیم بوده!

    البته اصلا چه معنی میده فرهاد عاشق زن شوهر دار شده؟!
    خو اگه اینجوره...پس دیگه نمیشه بش گفت حکیم

  12. 2 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط nahal نمایش پست اصلی
    خو اگه اینجوره...پس دیگه نمیشه بش گفت حکیم
    بستگی داره حکمت حکیم رو به چه معنی بدونید و مجری توضیع حکمت رو کی بدونید

  14. 2 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  15. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۸
    محل سکونت
    من در خانه مان زندگی می کنم
    نوشته ها
    843
    امتیاز : 9,069
    سطح : 64
    Points: 9,069, Level: 64
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 281
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 2,810 در 775 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مهاجر نمایش پست اصلی

    حالا چرا شما تعصب داری رو این داستانه؟
    به نظرم کار خوبی هم میکنن.بد اموزی داشت
    !!!!
    اتفاقا این آدمها برای ا انجام این حماقت هاشون به کسایی با سطح تفکر شما احتیاج دارن ........
    پست ها به نشانه اعتراض به مدیریت تالار و عدم احترام به زمان و اعتقادات کاربر ان ، شخصا حذف گردید



    ]


    روباه گفت: نمی تونم بات بازی کنم چون هنوز اهلیم نکردن.
    شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟
    روباه گفت: یه چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردنه.
    شازده کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟
    روباه گفت: خوب معلومه. تو الان واسه من یه پسر بچه هستی مثل صد هزار پسر بچه*ی دیگه. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه. اما اگه منو اهلی کردی هر دوی ما به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میون همه ی عالم، موجود یگانه ای میشی و من واسه تو.
    شازده کوچولو گفت: کم کم داره دستگیرم میشه. یه گلی هست که به گمونم منو اهلی کرده باشه.

  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    ^
    منم با مهاجر گرامی ^ موافقم ....


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  17. 3 کاربر از پست مفید Arad تشکر کرده اند .


  18. #10
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۸
    محل سکونت
    من در خانه مان زندگی می کنم
    نوشته ها
    843
    امتیاز : 9,069
    سطح : 64
    Points: 9,069, Level: 64
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 281
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 2,810 در 775 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مهاجر نمایش پست اصلی
    خانوم روشنفکر
    اینکه ادم تو گذشته باشه و مبحث هایی با این مضمون بزنه یعنی خیلی میفهمه و سطح تفکرش بالاست؟ویه ادمی مثل من که اصلا این چیزا براش مهم نیست ،سطح تفکرش پایینه؟ چه استدلال جالبیه واقعا
    یاد یه جمله تو فیس بوک افتادم که "اکر کسی با دیدن فارسی وان شعورش زیاد میشه،پس همون بهتر من بیشعور باشم"یه همچین چیزی

    حالاهم شما هر جوور دلت میخواد فک کن عزیزمترجیح میدم از دید ادم های به اصطلاح روشنفکری با طرز تفکر شما،احمق باشم.

    عجب

    ادبیات و فرهنگ یه مرز و بوم از کی تا حالا شده گذشته


    در کل چیزی که فعلا تو مملکت ما زیاده ادم هایی مثل شما .....خوش باش
    پست ها به نشانه اعتراض به مدیریت تالار و عدم احترام به زمان و اعتقادات کاربر ان ، شخصا حذف گردید



    ]


    روباه گفت: نمی تونم بات بازی کنم چون هنوز اهلیم نکردن.
    شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟
    روباه گفت: یه چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردنه.
    شازده کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟
    روباه گفت: خوب معلومه. تو الان واسه من یه پسر بچه هستی مثل صد هزار پسر بچه*ی دیگه. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه. اما اگه منو اهلی کردی هر دوی ما به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میون همه ی عالم، موجود یگانه ای میشی و من واسه تو.
    شازده کوچولو گفت: کم کم داره دستگیرم میشه. یه گلی هست که به گمونم منو اهلی کرده باشه.

  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    3,760
    امتیاز : 67,140
    سطح : 100
    Points: 67,140, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,821
    تشکر شده 14,241 در 3,398 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    این خلاصه داستان هست که از یه وبلاگ کپی میکنم اینجا

    خسرو و شیرین دومین منظومه نظامی* و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن*سنجان شاهکار اوست. در حقیقت نیز، نظامی* با سرودن این دومین کتاب (پس از مخزن الاسرار) راه خود را باز می*یابد و طریقی تازه در سخنوری و بزم آرایی پیش می*گیرد.
    این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است و همان*هاست که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی *نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی *رنگ باخته است.


    داستان کامل خسرو و شیرین نظامی* به نثر
    هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری می**شود و نام او را پرویز می*نهد. پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدرمرتکب تجاوز به حقوق مردم می*شود. او که با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یک روستایی بساط عیش و نوش برپا می*کند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می*گردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی نصیب نمی*مانند.
    هنگامی* که هرمز از این ماجرا آگاه می*شود، بدون در نظر گرفتن رابطه*ی پدر – فرزندی عدالت را اجرا می*کند: اسب خسرو را می*کشد؛ غلام او را به صاحب باغی که دارایی*اش تجاوز شده بود، می*بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه*ی روستایی می*شود. خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده می*شود. پس از این ماجرا، خسرو،
    انوشیروان
    - نیای خود را- در خواب می*بیند. انوشیروان به او مژده می*دهد که چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزله*ی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به جای آنچه از دست داده، موهبت*هایی به دست خواهد آوردکه بسیار ارزشمندتر می*باشند: دلارامی *زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شکوه و نوازنده ای به نام باربد.
    مدتی از این جریان می*گذرد تا اینکه ندیم خاص او – شاپور- به دنبال وصف شکوه و جمال ملکه*ای که بر سرزمین ارّان حکومت می*کند، سخن را به برادرزاده*ی او، شیرین، می*کشاند. سپس شروع به توصیف زیبایی*های بی حد او می*نماید، آنچنان که دل هر شنونده*ای را اسیر این تصویر خیالی می*کرد. حتی اسب این زیبارو نیز یگانه و بی همتاست. سخنان شاپور، پرنده*ی عشق را در درون خسرو به تکاپو وامی*دارد و خواهان این پری سیما می*شود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان می*فرستد. هنگامی* که شاپور به زادگاه شیرین می*رسد، در دیری اقامت می*کند و به واسطه*ی ساکنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنه*ی کوهی در همان نزدیکی آگاه می*شود. پس تصویری از خسرو می*کشد و آن را بر درختی در آن حوالی می*زند. شیرین را در حین عیش و نوش می*بیند و دستور می*دهد تا آن نقش را برای او بیاورند. شیرین آنچنان مجذوب این نقاشی می*شود که خدمتکارانش از ترس گرفتار شدن او، آن تصویر را از بین می*برند و نابودی آن را به دیوان نسبت می*دهند و به بهانه ی اینکه آن بیشه، سرزمین پریان است، از آنجا رخت برمی*بندند و به مکانی دیگر می*روند اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو را که شاپور نقاشی کرده بود، می*بیند و از خود بیخود می*شود. وقتی دستور آوردن آن تصویر را می*دهد، یارانش آن را پنهان کرده و باز هم پریان را در این کار دخیل می*دانند و رخت سفر می*بندند. در اقامتگاه جدید، باز هم تصویر خسرو، شیرین را مجذوب خود می*کند و این بار شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمی*دارد و چنان شیفته*ی خسرو می*شود که برای به دست آوردن ردّ و نشانی از او، از هر رهگذری سراغ او را می*گیرد؛ اما هیچ نمی*یابد. در این هنگام شاپور که در کسوت مغان رفته از آنجا می*گذرد. شیرین او را می*خواند تا مگر نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید. شاپور هم در خلوتی که با شیرین داشت پرده از این راز برمی*گشاید و نام و نشان خسرو و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان می*کند و همان گونه که با سخن افسونگر خود، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار کرده، مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز درمی*آورد. شیرین که در اندیشه ی رفتن به مدائن است، انگشتری را به عنوان نشان از شاپور می*گیرد تا بدان وسیله به حرمسرای خسرو راه یابد. شیرین که دیگر در عشق روی دلداده*ی نادیده گرفتار شده بود، سحرگاهان بر شبدیز می*نشیند و به سوی مدائن می*تازد.
    از سوی دیگر خسرو که مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت بزرگ امید، قصد ترک مدائن می*کند. قبل از سفر به اهل حرمسرای خود سفارش می*کند که اگر شیرین به مدائن آمد، در حق او نهایت خدمت و مهمان نوازی را رعایت کنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش می*گیرد.
    در بین راه که شیرین خسته از رنج سفر در چشمه*ای تن خود را می*شوید، متوجه حضور خسرو می*شود. هر دو که با یک نگاه به یکدیگر دل می*بندند، به امید رسیدن به یاری زیباتر، از این عشق چشم می*پوشند. خسرو به امید شاهزاده*ای که در ارّان در انتظار اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری که در کاخ خود روزگار را با عشق او می*گذراند.
    ویرایش توسط مهاجر : شنبه ۰۹ مهر ۹۰ در ساعت ۱۵:۰۲
    .

  20. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    3,760
    امتیاز : 67,140
    سطح : 100
    Points: 67,140, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,821
    تشکر شده 14,241 در 3,398 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    ادامه داستان (چون تعداد کارکتر زیاد بود تو یه پست جا نشد)


    شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید؛ اما اثری از خسرو نبود. کنیزان، او را در کاخ جای داده و آنچنان که خسرو سفارش کرده بود در پذیرایی از او می*کوشیدند. شیرین که از رفتن خسرو به اران آگاه شد، بسیار حسرت خورد. رقیبان به واسطه*ی حسادتی که نسبت به شیرین داشتند، او را در کوهستانی بد آب و هوا مسکن دادند و شیرین در این مدت تنها با غم عشق خسرو زندگی می*کرد. از سوی دیگر تقدیر نیز خسرو را در کاخی مقیم کرده بود که روزگاری شیرین در آن می*خرامید و صدای دل انگیزش در فضای آن می*پیچید. اما دیگر نه از صدای گام*های شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش. شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن آگاه می*کند و از شاه دستور می*گیرد که به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد. شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن می*نهد و شیرین را در حالی که در آن کوهستان بد آب و هوا به سر می*برد، نزد خسرو به اران آورد. هنوز شیرین به درگاه نرسیده که خبر مرگ هرمز کام او را تلخ می*کند. به دنبال شنیدن این خبر، شاه جوان عزم مدائن می*کند تا به جای پدر بر تخت سلطنت تکیه زند. دگر باره شیرین قدم در قصر می*نهد به امید اینکه روی دلداده*ی خود را ببیند؛ اما باز هم ناامید می*شود.
    در حالی که خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود، بهرام چوبین علیه او قیام می*کند و با تهمت پدرکشی، بزرگان قوم را نیز بر ضد خسرو تحریک می*نماید. خسرو نیز که همه چیز را از دست رفته می*یابد، جان خود را برداشته و به سوی موقان می*گریزد. در میان همین گریزها و نابسامانی*ها، روزی که با یاران خود به شکار رفته بود، ناگهان چشمش بر شیرین افتاد که او نیز به قصد شکار از کاخ بیرون آمده بود. دو دلداده پس از مدت*ها دوری، سرانجام یکدیگر را دیدند در حالی که خسرو تاج و تخت شاهی را از دست داده بود. خسرو به دعوت شیرین قدم در کاخ مهین بانو گزارد. مهین بانو که از عشق این دو و سرگذشت شیرین با خوبرویان حرمسرایش آگاهی داشت، از شیرین خواست که تنها در مقابل عهد و کابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت سخن نگوید. شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد.

    خسرو و شیرین بارها در بزم و شکار در کنار هم بودند؛ اما خسرو هیچ گاه نتوانست به کام خود برسد. سرانجام پس از اظهار نیازهای بسیار از سوی خسرو و ناز از سوی شیرین،*خسرو دل از معشوقه*ی خود برداشت و عزم روم کرد. در آنجا
    مریم، دختر پادشاه روم را به همسری برگزید و بعد از مدتی نیز با سپاهی از رومیان به ایران لشکر کشید و تاج و تخت سلطنت را بازپس گرفت. اما در عین داشتن همه*ی نعمت*های دنیایی، از دوری شیرین در غم و اندوه بود. شیرین نیز در فراق روی معشوق در تب و تاب و بیقراری بود.
    مهین بانو در بستر مرگ، برادرزاده ی خود را به صبر و شکیبایی وصیت می*کند. تجربه به او نشان داده که غم و شادی در جهان ناپایدار است و به هیچ یک نباید دل بست؟؟؟

    پس از مرگ مهین بانو،
    شیرین بر تخت سلطنت نشست و عدل و داد را در سراسر ملک خود پراکند. اما همچنان از دوری خسرو، ناآرام بود. پادشاهی را به یکی از بزرگان درگاهش سپرد و به سوی مدائن رهسپار شد.
    در همان هنگام که روزگار نیک بختی خسرو در اوج بود، خبر مرگ بهرام چوبین را شنید. سه روز به رسم سوگواری، دست از طرب و نشاط برداشت و در روز چهارم به مجلس بزم نشست و به امید اینکه نواهای باربد، درد دوری شیرین را در وجودش درمان کند، او را طلب کرد. باربد نیز سی لحن خوش آواز را از میان لحن*های خود انتخاب کرد و نواخت. خسرو نیز در ازای هر نوا، بخششی شاهانه نسبت به باربد روا داشت.
    آن شب پس از آن که خسرو به شبستان رفت، عشق شیرین در دلش تازه شده بود. با خواهش و التماس از مریم خواست تا شیرین را به حرمسرای خود آورد؛ اما با پاسخی درشت از سوی مریم مواجه شد. خسرو که دیگر نمی*توانست عشق سرکش خود را مهار کند، *شاپور را به طلب شیرین فرستاد. اما شیرین با تندی شاپور را از درگاه خود به سوی خسرو روانه کرد.
    شیرین این بار نیز در همان کوهستان رخت اقامت افکند و غذایی جز شیر نمی*خورد. از آنجا که آوردن شیر از چراگاهی دور، کار بسیار مشکلی بود، شاپور برای رفع این مشکل،
    فرهاد را به شیرین معرفی کرد.

    در روز ملاقات شیرین و فرهاد، فرهاد دل در گرو شیرین می*بازد. این اولین دیدار آنچنان او را مدهوش می*کند که ادراک از او رخت بر می*بندد و دستورات شیرین را نمی*فهمد. هنگامی* که از نزد او بیرون می*آید، سخنان شیرین را از خدمتکارانش می*پرسد و متوجه می*شود باید جویی از سنگ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا کند. فرهاد آنچنان با عشق و علاقه تیشه بر کوه می*زد که در مدت یک ماه، جویی در دل سنگ خارا ایجاد کرد و در انتهای آن حوضی ساخت. شیرین به عنوان دستمزد، گوشواره ی خود را به فرهاد داد اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین کرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آنچنان پر تب و تاب و بیقرار ساخت که داستان آن بر سر زبان*ها افتاد و خسرو نیز از این دلدادگی آگاه شد. فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره ای که با او داشت، فهمید توان برابری با عشق او را نسبت به شیرین ندارد. پس تصمیم گرفت به گونه ای دیگر او را از سر راه خود بردارد. خسرو، فرهاد را به کندن کوهی از سنگ می*فرستد و قول می*دهد اگر این کار را انجام دهد، شیرین و عشق او را فراموش کند.

    فرهاد نیز بی درنگ به پای آن کوه می*رود. نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حک کرد و سپس به کندن کوه با یاد دلارام خود پرداخت. آنچنان که حدیث کوه کندن او در جهان آوازه یافت. روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی *شیر برای او برد. در بازگشت اسبش در میان کوه فرو ماند و بیم سقوط بود. اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد. خبر رفتن شیرین نزد فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت او برای کندن سنگ خارا به گوش خسرو می*رسد. او که دیگر شیرین را، از دست رفته می*بیند، به دنبال چاره است. به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد می*فرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند مگر در کاری که در پیش گرفته سست شود. هنگامی *که پیک خسرو، خبر مرگ شیرین را به فرهاد می*رساند، او تیشه را بر زمین می*زند و خود نیز بر خاک می*افتد. شیرین از مرگ او، داغدار می*شود و دستور می*دهد تا بر مزار او گنبدی بسازند. خسرو نامه*ی تعزیتی طنزگونه برای شیرین می*فرستد و او را به ترک غم و اندوه می*خواند. پس از گذشت ایامی *از این واقعه، مریم نیز می*میرد و شیرین در جواب نامه*ی خسرو، نامه ای به او می*نویسد و به یادش می*آورد که از دست دادن زیبارویی برای او اهمیتی ندارد زیرا هر گاه بخواهد، نازنینان بسیاری در خدمتگزاری او حاضرند. خسرو پس از خواندن نامه به فراست در می*یابد که جواب آنچنان سخنانی، این نامه است. بعد از آن برای به دست آوردن شیرین تلاش*های بسیاری نمود اما همچنان بی*نتیجه بود و شیرین مانند رؤیایی، دور از دسترس. خسرو که از جانب شیرین، ناامید شده بود به دنبال زنی شکرنام که توصیف زیبایی*اش را شنیده بود به اصفهان رفت. اما حتی وصال شکر نیز نتوانست آتش عشق شیرین را در وجود او خاموش کند. خسرو که می*دانست شاپور تنها مونس شب*های تنهایی شیرین بود، او را به درگاه احضار کرد تا مگر شیرین برای فرار از تنهایی به خسرو پناه آورد. شیرین نیز در این تنهایی*ها روزگار را با گریه و زاری و گله و شکایت به سر برد. روزی خسرو به بهانه*ی شکار به حوالی قصر شیرین رفت. شیرین که از آمدن خسرو آگاه شده بود، کنیزی را به استقبال خسرو فرستاد و او را در بیرون قصر، منزل داد. سپس خود به نزد شاه رفت. شاه نیز که از نحوه*ی پذیرایی میزبان ناراضی بود، با وی به عتاب سخن گفت و شکایت*ها نمود و اظهار نیازها کرد اما شیرین همچنان خود را از او دور نگه می*دارد و تأکید می*کند تنها مطابق رسم و آیین خسرو می*تواند به عشق او دست یابد. پس از گفتگویی طولانی و بی*نتیجه، خسرو مأیوس و سرخورده از قصر شیرین باز می*گردد. با رفتن خسرو، تنهایی بار دیگر همنشین شیرین می*شود و او را دلتنگ می*کند. پس به سوی محل اقامت خسرو رهسپار می*شود و به کمک شاپور، دور از چشم شاه، در جایگاهی پنهان می*شود. سحرگاهان، خسرو مجلس بزمی *ترتیب می*دهد. شیرین نیز در گوشه*ای از مجلس پنهان می*شود. در این بزم نیک از زبان شیرین غزل می*گوید و باربد از زبان خسرو. پس از چندی غزل گفتن، شیرین صبر از کف می*دهد و از خیمه*ی خود بیرون می*آید. خسرو که معشوق را در کنار خود می*یابد به خواست شیرین گردن می*نهد و بزرگانی را به خواستگاری او می*فرستد و او را با تجملاتی شاهانه به دربار خود می*آورد. خسرو پس از کام یافتن از شیرین، حکومت ارمن را به شاپور می*بخشد. خسرو نصیحت شیرین را مبنی بر برقراری عدالت و دانش آموزی با گوش جان می*شنود و عمل می*کند. در راه آموختن علم، مناظره ای طولانی میان او و بزرگ امید روی می*دهد و در آن سؤالاتی درباره*ی چگونگی افلاک و مبدأ و معاد و بسیاری مسائل دیگر می*پرسد. پس از چندی، با وجود آنکه خسرو از بد ذاتی پسرش شیرویه آگاه است، به سفارش بزرگ امید، او را بر تخت می*نشاند و خود رخت اقامت در آتشخانه می*افکند. شیرویه با به دست گرفتن قدرت، پدر را محبوس کرد و تنها شیرین اجازه*ی رفت و آمد نزد او را داشت اما وجود شیرین حتی در بند نیز برای خسرو دلپذیر و جان بخش بود. یک شب که خسرو در کنار شیرین آرمیده بود، فرد ناشناسی به بالین او آمد و با دشنه*ای جگرگاهش را درید. حتی در کشاکش مرگ نیز راضی نشد موجب آزار شیرین شود و بی صدا جان داد. شیرین به واسطه*ی خون آلود بودن بستر از خواب ناز بیدار شد و معشوقش را بی*جان یافت و ناله سر داد. در میانه*ی ناله و زاری شیرین بر مرگ همسر، شیرویه برای او پیغام خواستگاری فرستاد. شیرین نیز دم فرو بست و سخن نگفت. صبحگاهان، که خسرو را به دخمه بردند، شیرین نیز با عظمتی شاهانه قدم در دخمه نهاد و در تنهایی*اش با او دشنه ای بر تن خود زد و در کنار خسرو جان داد. بزرگان کشور نیز که این حال را دیدند، خسرو و شیرین را در آن دخمه دفن کردند. منبع
    .

  21. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,838
    سطح : 73
    Points: 12,838, Level: 73
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,184 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ووش بسه بابا
    منم تاحالا نخوندم/
    فقط شعر حافظ هس که همه خوندنش
    منم به عنوان یه بیسواد میگم اصلا تاحالا نخوندم
    علاقه ایی هم به خوندن ندارم
    ترجیح میدم شعرای مولانا رو بخونم تا ایشون
    هرکس یه سلیقه داره
    و پیرو اون میره جلو وکتاب میخونه نظز میده

  22. 2 کاربر از پست مفید sanaa تشکر کرده اند .


  23. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,544
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    من که نمی دونم این مبحث بحث سر چی هست! اما فقط در حد تیترش رو بخوام عرض کنم
    من کتاب خسرو و شیرین نظامی گنجوی رو یه بار کامل خوندم (خوندن که چه عرض کنم 500 صفحه کتاب رو یه پشت توی چند روز خوندم !)
    خیلی داستان زیبایی هست و فوق العادهه
    موفق باشید! برای هر بحثی که هست !

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  24. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


  25. #15
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sanaa نمایش پست اصلی
    و پیرو اون میره جلو وکتاب میخونه نظز میده
    اصرار ما هم بر همین بود که همونی رو که خوندیم در موردش نظر بدیم. گرچه کسی هم که مثلا مولوی رو هم خونده باشه میدونه که نمیشه در ادبیات به شکل داستان ایراد گرفت گرچه که اساسا ایرادی به شکل داستان نظامی هم وارد نبود.

  26. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۲
    محل سکونت
    هرجایی که آقا بخواد
    نوشته ها
    48
    امتیاز : 3,808
    سطح : 39
    Points: 3,808, Level: 39
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 15
    تشکر شده 150 در 42 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با تشکر فراوان از خورشید خانوم و غم بزرگی که تو سینش هست و تشکر فراوان از تموم کسانی که اول عاشق خدا بعد امام زمان و بعد این مملکت هستن.من قصد اهانت به کسی رو ندارم ولی عزیز مهاجر بهتره خودت از بقیه جدا ندونی و بقیه رو از خودت جدا ندونی .مسائل رو با هم قاطی نکنید عزیزه من .دلیل نداره مایی که هممون عاشق امام حسینیم عاشق آقا امام زمان هستیم (البته در حد حرف)تو کله هم بزنیم برای مسائلی که فقط میتونیم نظر بدیم.ولی تو رو خدا مهاجر عزیز اگه تو این مملکت(که اصطلاحا میگن مملکت امام زمان که من معتقدم نییییییییییست) به جایی رسیدی بهتره به جای اینکه بخوای تاریخ و فرهنگ این مملکت رو نابود کنی که بچه های مدرسه ای منحرف نشن فرهنگ خوب بودن و باک بودن رو بین بچه ها جا بندازی فرهنگ نگاه نکردن فیلمهای بسیاررررررررررررررر بد که مطمئنا تا حالا ندیدید و مثل نقل و نبات بین بچه های مدرسه ای البته نه همه در دسترس هست رو جا بندازی من نمیخام به شعور شما توهین کنم ولی به نظر شما بخش صدای استاد شجریان باعث تحریک کی میشه اینا همش دکون دستگاس برای منحرف کردن فکر منو شماس عزیزه من .تاریخ این مملکت سرشار از سلحشوری و عشق به خداست داستان کسانی مثل نادر ،شاه عباس،کریم خان،لطفعلی خان،داستان کسانی مثل کوهدل.اینها افسانه نیستن واقعیتهای مملکت ما هستند که اگه حذف نشن و به تصویر کشیده بشن واقعا حس غرور و کار خوب رو برای مملکت تو تک تک ما بوجود میارن.
    حالا عزیزم اگه نظامی گنجوی در دانشگاههای ما به جای درسهای عمومی مسخره تدریس بشه هیچ اثری تو کاهش این همه طلاق نمیشه این کتاب میگه چه جوری عاشق باشی و بای عشقت بمونی عشق یعنی زندگی ،خانواده،و خانواده مهمترین کانون یک جامعه هست که الان از هم باشیده شده اونم به خاطر حذف فرهنگ و تاریخ غنی این مملکت.

  27. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    سرانجام خسرو و شیرین

    1- کشتن شیرویه خسرو را

    شب هنگام؛ زمانی که شیرین و خسرو در بستر بودند، شیرویه به قصد کشتن خسرو بر بالین این دو میاد:

    شبی تاریک نور از ماه برده ------ فلک را غول وار از راه برده
    زمانه با هزاران دست بی زور ------- فلک با صد هزاران دیده شبکور
    شهنشه پای را با بند زرّین ------- نهاده بر دو سیمین ساق شیرین

    حکایت های مهرانگیز میگفت ---- که بر بانگ حکایت خوش توان خفت
    به هر لفظی دهن پر نوش می داشت ------ بر آواز شهنشه گوش می داشت
    چو خسرو خفت و کمتر شد جوابش ------ به شیرین در سرایت کرد خوابش.


    در حالی که خسرو در حال گوش دادن به حکایت های پرمهر شیرین به خواب رفت، به تدریج شیرین هم خوابید. و بعد از شیرویه مخفیانه بر بالای سر آنها آمد:

    فرود آمد ز روزن دیوچهری ------- نبوده در سرشتش هیچ مهری
    به بالین شه آمد تیغ در مشت ------ جگرگاهش درید و شمع را کشت
    چنان زد بر جگرگاهش سر تیغ ------- که خون برجست ازو چون آتش از میغ


    شیرویه، با دشنه ای که داشت ضربه ای محکم بر پلهو و جگر خسرو می زنه چنان که خون از زخم به بیرون می جهد. خسرو از خواب بیدار میشه و خودش رو غرق در خون می بینه و از شدت خونریزی تشنگی و بی آبی برش غلبه میکنه:

    ملک در خواب خوش پهلو دریده -------- گشاده چشم و خود را کشته دیده
    زخونش خوابگه طوفان گرفته ------- دلش از تشنگی از جان گرفته

    به دل گفتا: که شیرین را ز خوشخواب ------ کنم بیدار و خواهم شربتی آب
    دگر ره گفت با خاطر نهفته ------- که: هست این مهربان شبها نخفته
    چو بیند بر من این بیداد و خواری ------- نخسبد دیگر از فریاد و زاری

    شاه که از شدت خونریزی دچار تشنگی شدید شده و جانش از تشنگی به تنگ اومده به خودش میگه شیرین رو بیدار کنم و ازش بخوام برای آب بیاره. اما با خودش میگه شیرین در خواب هست و با این کار از خواب بیدار میشه و با دیدن من در این حالت به خواب نمیره. پس تصمیم میگیره دم نزنه مبادا که شیرین از خواب بیدار بشه:

    همان به کین سخن ناگفته باشد ------ شوم من مرده و او خفته باشد
    به تلخی جان چنان داد آن وفادار ------ که شیرین را نکرد از خواب بیدار






  28. 2 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  29. #18
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    2- تمثیل حال شیرین

    نظامی برای تمثیل حال شیرین، حال شیرین رو به حال باغبانی توصیف میکنه که خواب بیدار میشه و می بینه طوفان باغ پر گلش رو خراب کرده:

    شکفته گلبنی بینی چو خورشید ------ به سرسبزی جهان را داده امّید
    برآید ناگه ابری تند و سرمست ----- به خون ریزِ ریاحین تیغ در دست
    بدان سختی فروبارد تگرگی ----- کزان گلبن نماند شاخ و برگی
    چو گردد باغبان خفته بیدار ------ به باغ اندر نه گل بیند نه گلزار

    چه گویی کز غم گل خون نریزد؟ ------- چو گل ریزد، گلابی چون نریزد؟

  30. 2 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  31. #19
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    3- بیدار شدن شیرین

    ز بس خون کزتن شه رفته چون آب ----- درآمد نرگس شیرین ز خوشخواب
    دگر شبها که بختش یار گشتی ----- به بانگ نای و نی بیدار گشتی

    بعد از مرگ خسرو، شیرین از خواب بیدار میشه و خسرو رو در خون میبینه.

    فلک بنگر چه سردی کرد اینبار --------- که خون گرم شاهش کرد بیدار
    پرند از خوابگاه شاه برداشت -------- یکی دریای خون دید، آه برداشت
    ز شب می جست نور آفتابی ------ دریغا چشمش آمد در خرابی


    سریری دید، سر بی تاج کرده ------ چراغی روغنش تاراج کرده
    خزینه درگشاده، گنج برده ---------- سپه رفته، سپهسالار مرده


    شیرین بر بالین خسرو مدتی به گریه و اندوه میگذرونه و بعد از اون به غسل و آراستن جسد خسرو مشغول میشه، و خودش رو هم با همان ها آرایش میکنه:

    به گریه ساعتی شب را سیه کرد ------ بسی بگریست وانگه عزم ره کرد
    گلاب و مُشک با انبر برآمیخت ---------- بران اندام خون آلود می ریخت

    فروشستش به گلّاب و به کافور -------- چنان کز روشنی می تافت چون نور
    چنان بزمی که شاهان را طرازند ---------- بسازیدش کزان بهتر نسازند

    چو شه را کرده بود آریشی چست ------ به کافور و گلاب اندام او شست
    همان آرایش خود نیز نو کرد --------- بدین اندیشه صد دل را گرو کرد


  32. 2 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  33. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    4- خواستگاری شیرویه شیرین را

    دل شیرویه شیرین رت ببایست ----- ولیکن با کسی گفتن نشایست
    نهانی کس فرستادش که خوش باش ------ یکی هفته درین غم بارکش باش

    بعد از قتل خسرو، شیرویه به دنبال به دست آوردن شیرین بود، مخفیانه از شیرین خواستگاری کرد و از رفتار شیرین در آرایش کردن خودش و جسد خسرو گمان برده بود که او غمگین نیست. شیرویه یه شیرین میگوید:

    چو هفته بگذرد، ماه دو هفته ------ شود در باغ من چون گل شکفته
    خداوندی دهم بر هر گروهش ---------- ز خسرو بیشتر دارم شکوهش
    چو گنجش زیر زر پوشیده دارم ---------- کلید گنج ها او را سپارم
    چو شیرین این سخن ها را نیوشید --------- چو سرکه تند شد، چون می بجوشید
    فریبش داد تا باشد شکیبش -------نهاد آن کشتنی دل بر فریبش


    شیرین با اینکه از پیشنهاد آن "کُشتنی" و قاتل ناراحت و خشمگین بود، چیزی نگفت تا شیرویه را بفریبد. و بعد از آن تمام دارایی خسرو را به محتاجان سپرد:

    پس آنگه هرچه بود اسباب خسرو ------- ز منهوج کهن تا کسوت نو
    به محتاجان و محرومان ندا کرد --------- ز بهر جان شاهنشه فدا کرد




  34. کاربر روبرو از پست مفید hands of god تشکر کرده است .


  35. #21
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۲
    محل سکونت
    هرجایی که آقا بخواد
    نوشته ها
    48
    امتیاز : 3,808
    سطح : 39
    Points: 3,808, Level: 39
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 15
    تشکر شده 150 در 42 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Angry

    نوشته اصلی توسط مهاجر نمایش پست اصلی
    ^
    اخه من دیدم اش نخورده دهن سوخته شدم.
    پیگیری کردم.از ادمین بانو و ادمین بخش.
    اخه دیدم طوری برخورد کردین که انگار من به کسی گفتم پاک کنه(اشاره به پست و پی ام خودتون)پیگیر شدم که با کمال تعجب دیدم کار خودتونه.
    من به ادمین بخش گفتم برگردونه اشتباها ایشون حذف کردن و اشتباها فک کردن کسی پاک کرده

    ----

    نههههه.شما دکترین.کی گفته شما بیکارین؟؟؟ شما خیلی هم سرتون شلوغه.
    فقط من پستام رو پاک کردم.نمیخوام پست هام باشه.شما پست های منو نقل قول کردین.من کلا نمیخوام پستام باشه که کسی باز یه چی بگه من بخوام جواب بدم.این حرف من از لحاظ ادبیات مشکلی که نداره؟مفهومه؟اگه پست هایی که نقل قول کردین بمونه،باز همون اش و همون کاسه میشه.اونوقت پاک کردن پست های معنیش چیز دیگه میشه و باز ممکنه کسی مثل اکول حرفی بزنه من مجبور باشم جواب بدم.

    همین پست هارو هم بعد خوندن شما پاک خواهم کرد
    همون بهتر که شما جواب ندی چون فایده نداره نرود میخ آهنی بر سنگ

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1