کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Smile داستان عاشورایی


    دختر کوچولو

    هرکاري مي کردند گريه ي دختر کوچولو قطع نمي شد. از گوشش بدجوري خون مي چکيد...

    مرد نفس نفس زنان پشت نخلي نشست. آرام مشتش را بازکرد. گوشوارهاي کوچک برق مي زد


    ميرشمس الدين فلاح هاشمي
    __________________

  2. 4 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خودش بود

    روي نگاه کردن در چشم هاي امام را نداشت. سر به زير افکند و گفت: «مولاي من! بر تو در اين سفر بيم کشته شدن دارم. تو را به خدا سوگند مي دهم که بمان و بپرهيز از اينکه کشته ديار طف باشي.»
    خودش بود، ابن عباس. همان که مدتي قبل، وقتي امام براي ابن عمر از گمراهي حاکمان گفته بود، محکم و مصمم فرياد زده بود: «فدايت شوم! به خدايي که هيچ معبودي جز او نيست، اگر با اين شمشيرم در حضور تو با دشمنان پيکار کنم تا از دستم فرو افتد، باز يک صدم از حق تو را ادا نکرده ام. اکنون من حاضرم، فرمان ده.» اين، همان ابن عباس بود.
    امام فرمود: «من به قتلگاه خود از تو داناترم و مرا تصميمي جز جدا شدن از دنيا نيست.»
    ولي هر طور مي توانست بايد او را از رفتن منصرف مي کرد. يزيد برايش نامه فرستاده بود که حسين بن علي را مجبور کن به ماندن و بيعت کردن.
    خودش بود، ابن عباس. سردار سپاه مولايش علي در جنگ صفين و مفسر بزرگ قرآن که حالا مقابل امامش نشسته بود و او را براي نرفتن نصيحت مي کرد: «اگر تصميم حتمي داري که خارج شوي، پس به يمن برو که در آنجا دژ ها و دره هاي فراوان است و شيعياني که تو را حمايت مي کنند.»
    خودش بود، ابن عباس. از نزديک ترين ياران حسن و حسين که برايشان رکاب مي گرفت تا از اسب پياده شوند و وقتي او را از اين کار نهي مي کردند، مي گفت چه افتخاري بالاتر از اين که در خدمت فرزندان رسول خدا باشم. خودش بود، ابن عباس


  4. 5 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض برادر امام

    سحرگاه، پیشانی بر خاک گذاشته بود و مناجات می کرد که خبر آوردند برادرش عازم کوفه است. برخاست و دوید.
    مهار ناقه ای که امام بر آن سوار بود را گرفت و گفت: «مگر دیشب قرار نشد به توصیه ام عمل کنی و به سوی کوفه نروی؟ پس با این شتاب کجا می روی برادر؟»
    امام گفت: «وقتی از تو جدا شدم، رسول خدا نزدم آمد و فرمود حسین! بیرون برو که مشیت خداوندی بر این است که تو را کشته ببیند.»
    لحظاتی سکوت کرد. زیر لب گفت: «انا لله و انا الیه راجعون.» با گوشه عبا، اشک چشمش را پاک کرد. به زن ها و بچه هایی که پشت امام بر ناقه نشسته بودند، اشاره کرد و پرسید: «با این حال، همراه بردن این ها چه معنی دارد؟»
    امام گفت: «جدم فرمود مشیت خدا بر این است که آنان را اسیر و گرفتار ببیند.»
    می دانست که عزم رفتن دارند و با این حرف ها، چیزی تغییر نمی کند. به دنبال بهانه ای بود که برای ماندن و نرفتن، در جواب سوال برادرش بگوید، اما حسین چیزی نپرسید. کاروان به حرکت در آمد و او یاد این جمله برادر افتاد: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم نامه‏اى است از حسین بن على به بنى هاشم. امّا بعد هر کس به من پیوست کشته خواهد شد و هر که باز ماند به فتح نائل نخواهد آمد. والسلام.»
    قافله رفت و او جا ماند.

    __________________

    براساس ماجرای محمد بن علی (ع) معروف به محمد حنفیه، برادر امام حسین علیه السلام




  6. 4 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پیمان شبث

    آیا تو به من نامه ننوشتی که به کوفه بیایم؟!
    امام بود که فریاد می زد و حجاب از روی حقایق برمی داشت.
    هر کس بی خبر بود، خودش که می دانست برای حسین نامه نوشته بود و از باغ های سبز و خرم و درخت های به بار نشسته کوفه گفته بود و از سپاه آماده یاری. آن روزها همه برای حسین نامه می نوشتند. بازار نامه نوشتن داغ بود. او هم باید می نوشت. نمی خواست قدم به میدان جنگ با فرزند رسول خدا بگذارد. اما حالا که آمده بود، باید تا آخرش می ماند. آن روز که ابن زیاد به دنبالش فرستاد تا با سپاهی آماده، به مبارزه با حسین برود، خودش را به بیماری زد و خواست که او را معاف کند، اما ابن زیاد دوباره پیغام داد که: «اگر زیر فرمان مایی، نزد ما بیا.» و او نزد امیرش رفته بود. چه فرقی می کرد امیر، حسین باشد یا ابن زیاد. مهم این بود که در این حکومت چه عاید او می شود.
    امام همچنان فریاد می زد و حجاب از روی حقایق بر می داشت. اگر کمی دیگر ادامه می داد، لشکریان دست از مبارزه می کشیدند. خیلی از آنها به خاطر شناختی که از شبث داشتند به جنگ با حسین آمده بودند. او که از یاران رسول خدا بود و بر خلاف رضای خدا، قدم بر نمی داشت. با تمام توان فریاد زد: «نمی دانم از چه حرف می زنی پسر علی!» و دستور داد هلهله کنند تا کسی صدای حسین را نشنود.


    ________________
    بر اساس ماجرایی از شبث بن ربعی، در مورد حادثه عاشورا

  8. 6 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  9. #5
    257
    257 آنلاین نیست.
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104
    امتیاز : 645
    سطح : 12
    Points: 645, Level: 12
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    31 days registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکر کردن : 112
    تشکر شده 41 در 31 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  10. #6
    257
    257 آنلاین نیست.
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    104
    امتیاز : 645
    سطح : 12
    Points: 645, Level: 12
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 51.0%
    افتخارات:
    31 days registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکر کردن : 112
    تشکر شده 41 در 31 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    الهی اینان فرزندان سرزمین مایند که چنین عاشقانه دعایت میکنندوبرای طفل شیرخوار حسین چنین گریانند الهی به حرمت خون حسین وعلی اصغرت دلهای این کودکان راهمیشه ازعشق حسین سرشار کن
    ویرایش توسط 257 : چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴ در ساعت ۲۰:۰۹

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1