کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 24 , از مجموع 24
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کار من اعتراف است
    گپی با رضا امیرخانی
    ::

    خالق ارمیا و من او و بیوتن و قیدار و نشت نشا و نفحات نفت، معروف*تر و معتبرتر از آن است، که برای معرفی*اش نیازی به ردیف کردن عناوین آثار درخشانش داشته باشیم.
    پس، بی حرف پیش، با رضا امیرخانی گپ زده*ایم!

    ::

    ـ نام؟
    ـ رضا.

    ـ نام خانوادگی؟
    ـ امیرخانی. امیرخان جد هفتم ما بوده. خیلی گشتم تا برایش یک سابقه انقلابی و مبارزاتی پیدا کنم، اما چیزی پیدا نشد. خراجی باید می*داد، که نداد!

    ـ شغل؟
    ـ وقتی در حال نوشتن کتابی هستم، نویسنده. وقتی کتابم تمام می*شود، بیکار.

    ـ تحصیلات؟
    ـ سواد خواندن و نوشتن.

    ـ شغل پدر؟
    ـ ابوالمشاغل.

    ـ همه مشاغلی که تا امروز داشته*اید؟
    ـ زیرِ پانزده سال، حسابداری در یک شرکت بازرگانی. بالای بیست و پنج سال، کار در یک کارخانه صنعتی، و این وسط و بعدترش، خلبانی، معلمی، همکاری در پروژه*های مهندسی، کار تجاری، فعالیت مطبوعاتی، و البته بیش از ده سال است که شغل اصلی*ام نوشتن است.

    ـ دورترین خاطره*ای که از کودکی در ذهن دارید؟
    ـ در خودرویی نشسته بودم و خودرو در جاده*ای کوهستانی پیش می*رفت. بستگان*مان پیچی جلوتر می*راندند و برای ما دست تکان می*دادند.

    ـ اولین بار که فهمیدید نویسنده شدید؟
    ـ خیلی زود. وقتی روزنامه*دیواری*های دبستان را می*نوشتم، فهمیدم نوشتن را بلدم.

    ـ شغل مورد علاقه*تان در کودکی و نوجوانی؟
    ـ دو شغل را در دوره* کودکی بسیار دوست داشتم. اولی*ش این که چلوکبابی داشته باشم. و دومی*ش برمی*گردد به اولین تجربه* هواپیما سوار شدن در سه ـ چهار سالگی، که به*خلاف همه «خلبان شدن» نبود. دوست داشتم راننده پله هواپیما شوم! خلبان را نمی*دیدم و تصوری از این*که هواپیما چطور می*پرد نداشتم، اما راننده پله را می*دیدم و فکر می*کردم مهم*ترین کار دنیا را دارد.

    ـ اولین کلمه*ای که به زبان آوردید؟
    ـ «بابا» و «مامان» نبود. «دایی» بود. اسم دایی*ام را صدا کرده بودم که زیاد با رفقای عجیب و غریبش بالای سر گهواره* منِ نوزاد می*آمده است!

    ـ اولین گیاهی که کاشتید؟
    ـ یک دوره به دلیل کار پدر پیش از انقلاب در فضای کشاورزی صنعتی بودم، بنا بر این در کشت خیلی چیزها خودم را سهیم می*دانم! اما خودم خیال می*کردم کاکائو! خاکِ تازه زیر و رو شده را این*گونه می*پنداشتم.

    ـ آخرین حیوانی که کشتید؟
    ـ حیوانی که خاطره*اش در ذهنم مانده، یک مار بود که بالاجبار کشتمش. دو سه سال پیش. و بدترین خاطره*ای که از مرگ یک حیوان دارم گربه*ای بود که با ماشین زیرش گرفتم و جان دادنش را دیدم. بعد از آن فرا گرفتم که اگر حیوانی را زیر گرفتم، نایستم!

    ـ تا به حال به خاطر چیزی که نوشته*اید تهدید هم شده*اید؟
    ـ بله.

    ـ می*توانید تعریف کنید؟
    ـ نه!

    ـ چرا شعر را به نفع داستان رها کردید؟
    ـ شعر توفیق است، مثل داستان. نمی*توانستم خوب شعر بگویم. احساس می*کردم دیگر خلاقیتی در شعر ندارم. مثل حس پیر شدن ناگهانی. شاید تغییر فضاهای سیاسی هم در این ماجرا بی*تأثیر نبود. دیدم در عرض یک سال بعضی از آرمان*های مشترکِ جمعی که با هم شعر می*گفتیم، به هم ریخت و عده*ای از ما از شعر برای گفتن حرف*های سیاسی جدیدشان استفاده کردند. استفاده سیاسی و سطحی از شعر، همه ما را از شعر منزجر کرد و شعر تمام شد. امروز همین نگرانی را در مورد داستان دارم. می*ترسم روزی داستان مرا رها کند.

    ـ و داستان پس از تمام شدن شعر شروع شد؟
    ـ هم*زمان بود. البته آن وقت*ها از شعرم استقبال بهتری می*شد. می*گفتند شاعری*ام از داستان*نویسی*ام بهتر است.

    ـ آیا ارمیا همان رضا امیرخانی است؟
    ـ نه. البته نزدیکی*هایی هست و تجارب مشترکی. و مهم*تر از همه این*که در رمان اول، نویسنده خودش را لو می*دهد. با این*حال ارمیا برایم چندان شخصیت دوست*داشتنی*ای نیست.

    ـ با این گزاره که منطق داستان*های شما شاعرانه است موافقید؟
    ـ آرزو دارم این*گونه باشد. اگر کسی به جوهر شعر برسد، در هر هنر دیگری وارد شود آن را تعالی می*دهد و درخشان می*کند.

    ـ به وجود چیزی به نام مافیای نشر معتقدید؟
    ـ به هیچ عنوان. نشر هم مثل صنایع دیگر اقتضائات اقتصادی*اش را دارد. اما در تمام صنایع فرهنگی سالم*ترین صنعت، صنعت نشر است. مثلاً صنعت نشر را اگر با صنعت سینما مقایسه کنیم، این سلامتِ اقتصادی و کم*تأثیری رانت دولتی کاملاً مشهود است. برای همین هم هست که نویسنده*ها در تمام دنیا از سینماگرها آزادترند.

    ـ مهم*ترین خطری که ادبیات را تهدید می*کند؟
    ـ حکومتی کردن صنعت نشر، که خصوصی*ترین صنعت فرهنگی ماست؛ و این روزها با بلاهت*هایی مثل مجمع ناشران انقلاب اسلامی تهدید می*شود.

    ـ در عرصه نگارش و تولید اثر داستانی چطور؟
    ـ حمایت گلخانه*ای. حمایت گلخانه*ای از هر کار هنری.

    ـ با قلم راحت*ترید یا کیبورد؟
    ـ کیبورد. امان از خط بد!

    ـ و با چند انگشت تایپ می*کنید؟
    ـ با ده انگشت. با همان سرعتی که فکر می*کنم تایپ می*کنم و اگر لازم باشد از ده انگشت پایم هم استفاده خواهم کرد! با این*حال فکر نمی*کنم بتوانم از روی یک نوشته، ولو یک نامه اداری، تایپ کنم. بیست سال است دارم تایپ می*کنم. از آن*زمان که هنوز ویندوزی نبود و شارپ نرم*افزاری درست کرده بود که در محیط داس می*شد با آن فارسی نوشت. البته از بس خطم بد بود، به تایپ رو آوردم.

    ـ چند وقت یک*بار اسم*تان را در گوگل جستجو می*کنید؟
    ـ هر روز صبح، در بازه 24 ساعته گوگل.

    ـ اهل چت هم هستید؟
    ـ فرصت نمی*کنم.

    ـ نظرتان درباره داستایوفسکی؟
    ـ من طرفدار تولستوی هستم. داستایوفسکی پیچیده*تر است.

    ـ درباره تولستوی؟
    ـ اگر صنف ما پیامبر داشت، تولستوی پیامبر صنف ما بود.

    ـ آنتوان چخوف؟
    ـ با داستان کوتاه میانه*ای ندارم.

    ـ پس ناصر ارمنی چی؟
    ـ ناصر ارمنی اشتباهی بود بر مبنای آموزه*های داستان*نویسی. می*گفتند قبل از رمان باید داستان*کوتاه نوشته باشی. من اول رمانم را نوشته بودم، بعد دیدم این*طوری که خیلی بد شد! مثل دانشگاه که جای پیش*نیازها را عوض می*کردیم، تصمیم گرفتم پیش*نیاز رمان را که همان داستان کوتاه باشد پاس کنم تا گرفتار اداره آموزش نشوم! ناصر ارمنی بی*معنی بود، به همان اندازه که پاس کردن پیش*نیاز بی*معنی است.

    ـ جلال آل*احمد؟
    ـ تک*نمونه روشنفکر ایرانی.

    ـ هوشنگ گلشیری؟
    ـ بنیادش یا کتابش؟ معمولاً اولی را بیش*تر می*شناسند.

    ـ احمد دهقان؟
    ـ شکلات تلخ. برای سلامت قلب هر جامعه*ای شکلات تلخ لازم است.

    ـ سیمین دانشور؟
    ـ شخصاً به ایشان مدیونم. شانزده هفده ساله بودم که سووشون را خواندم و به محض اتمامش به خودم گفتم من باید رمان بنویسم. اولین بار بود که با یک «رمان ایرانی» روبرو شده بودم. پیش از آن هر رمان ایرانی را خوانده بودم، برایم این درخشش را نداشت.

    ـ حبیب احمدزاده؟
    ـ دیشب خوابش را دیدم. خواب دیدم کسی ما را در ماشین دستگیر کرده بود و داشت در راه بازداشتگاه نصیحت*مان می*کرد. به ما گفت شما داستان آدم ثانی حبیب احمدزاده را خوانده*اید؟ من گفتم که با حبیب دوستم، و او همه ما را آزاد کرد! همین نشان می*دهد که حتی در خوابِ آدم هم ارتباطاتی دارد!

    ـ محمود دولت*آبادی؟
    ـ نویسنده زحمتکش. حیف که چارچوب*های سیاسیِ چپ رهایش نکرده*اند.

    ـ محمدرضا بایرامی؟
    ـ فایده انسانی*ام از ورود به ادبیات. اگر در عالم ادبیات با یک نفر رفیق شده باشم، او رضا بایرامی است.

    ـ علی معلم؟
    ـ رند عالم*سوز. معلم اول.

    ـ علیرضا قزوه؟
    ـ کاش تقویم ساده*ای بخرد. از این تقویم*هایی که تویش مناسبت*ها را ننوشته*اند.

    ـ قیصر امین*پور؟
    ـ گیرم این است که من خاطره*ای هستم، نه کلمه*ای. بعد از زلزله بم در یک جمع خصوصی از هنرمندان، مشغول توضیح و توصیف فضای بم بعد از زلزله بودم. آقا مصطفای رحماندوست از دور اشاره می*کردند نگو، نگو. متوجه منظورشان نمی*شدم، تا آن*که دیدم قیصر حالش بد شده است... قیصر رقیق بود.

    ـ سیدمهدی شجاعی؟
    ـ صاحب*کسوتی که آداب پیش*کسوتی را بلد است.

    ـ علی پروین؟
    ـ همان که مردم انتخاب کرده*اند: سلطان.

    ـ ابوالفضل زرویی نصرآباد؟
    ـ به*خلاف طنزش و شادیِ جوانمردانه*اش، غمخوار عالم؛ و به*خلاف ظاهرش و سبلت مردانه*اش، لطیف*ترین کودکی که می*توان تصور کرد.

    ـ وقتی عصبانی می*شوید چه می*کنید؟
    ـ برای کسی که عصبانی*ام کرده، در فایل خاطراتم هجویه می*نویسم!

    ـ این هجویات کی منتشر می*شوند؟!
    ـ طبیعتاً هیچ*وقت! همیشه بعد از دوباره *خوانی*اش پشیمان می*شوم.

    ـ و وقتی خیلی خوشحال می*شوید؟
    ـ سال*هاست خیلی خوشحال نشده*ام.

    ـ سه شیء که همیشه همراه*تان است؟
    ـ کوله، گوشی تلفن و یک گردنبد که تویش حرز است.

    ـ ترسناک*ترین تجربه درد؟
    ـ پارگی مینیسک. و جالب اینجاست که آن*قدر مبهوت بودم که درد را احساس نمی*کردم. با تجربه بیش از ده شکستگی جدی، سخت*ترین تجربه*ام از درد همان پارگی مینیسک است.

    ـ دردناک*ترین تجربه ترس؟
    ـ در کودکی، با اتومبیل پدر، از راهی بیابانی می*گذشتیم. ماشین بین دو روستا در بیابان خراب شد. پدر رفت تا کسی را برای کمک بیاورد. در این فاصله سگ*ها حمله کردند به درِ پارچه*ای ماشین و...

    ـ آخرش چی شد؟
    ـ پدر برگشت و به جای سگ*ها با من دعوا کرد که «چیه شلوغ می*کنی، سگه دیگه...!»

    ـ شیر، چای یا قهوه؟
    ـ هیچ*چیز جای چای را نمی*گیرد. اما بین دو چای، قهوه.

    ـ کوه، دریا یا کویر؟
    ـ تا کویر را تجربه نکرده باشی، انتخابت می*تواند بین کوه و دریا مردد باشد. کویر اما چیز دیگری است.

    ـ یک تجربه از کویر؟
    ـ یک*بار نزدیک بود جانم را در کویر از دست بدهم. ماشین در کویر گیر کرد، اما هرطور بود با قطب*نما و نقشه بعد از سه ساعت خودمان را نجات دادیم.

    ـ اگر بخواهید یک اثرتان را در کفن*تان بپیچند، کدام را برمی*گزینید؟
    ـ هنوز ننوشته*امش. اما بخواهیم یا نخواهیم با همین*ها دفن می*شویم.

    ـ بهترین ساعت برای خلاقیت هنری؟
    ـ برای من، پیش از ناهار.

    ـ مهم*ترین کلمه عالم؟
    ـ امیرالمؤمنین.

    ـ کوتاه درباره تلویزیون؟
    ـ بدترین جایگزین برای پنجره.

    ـ مرگ مؤلف؟
    ـ وقتی با انتشار اثری بیست سال فاصله گرفته باشی، خود به خود با مرگ مؤلف روبه*رو می*شوی.

    ـ فوتبال؟
    ـ شبیه*ترین بازی به زندگی.

    ـ مجسمه آزادی؟
    ـ به همان مسخرگی است که روشنفکر و کاریکاتوریست آمریکایی مسخره*اش می*کند.

    ـ پیکان؟
    ـ خاطره نسلی، با سرطانِ برف*پاک*کنِ برعکس!

    ـ نان روغنی زیر کباب کوبیده؟
    ـ وقتی حاشیه از متن مهم*تر می*شود.

    ـ توپ پلاستیکی دولایه؟
    ـ پارگی مینیسک.

    ـ دریاچه ارومیه؟
    ـ گاه*شمار تمدنیِ ما.

    ـ حافظیه؟
    ـ از جنس امامزاده.

    ـ داستانک؟
    ـ چیزی شبیه به پیامک.

    ـ فیس*بوک؟
    ـ جایی خواندم، شبیه یادگارنوشته*ها روی در و دیوارها.

    ـ تهران؟
    ـ «تهران مگو که مکمنِ تنین..!» نظر شهرستانی*ها معمولاً دور نیست از نظر اخوانِ مشهدی. من اما عاشق این شهرم. با همه* آنچه از بی*تدبیریِ شهرداران و شهریاران و نمایند*گانِ غیرتهرانی کشیده است.

    ـ کنترل زِد (Crl+Z)؟
    ـ در کار مرد پشیمانی راه ندارد! فوقش روش خط می*کشیم.

    ـ شیفت دیلیت؟
    ـ خیلی بهتر از دیلیت است. راه بی*بازگشت را بیشتر می*پسندم.

    ـ آلت کنترل دیلیت؟
    ـ انتخابات ریاست جمهوری در ایران!

    ـ اگر نابینا شوید چه می*کنید؟
    ـ می*نویسم. بیشتر می*نویسم.

    ـ اگر به ده سال زندان محکوم شوید؟
    ـ روز اول با بازجو کتک*کاری می*کنم. روز دوم هم همه*چیز را می*نویسم، اگر چیز نانوشته*ای داشته باشم. کار من اعتراف است!

    ـ اگر جای حاج*کاظم آژانس شیشه*ای بودید؟
    ـ تسلیم تقدیری می*شدم که ابراهیم حاتمی*کیا برایش رقم زد.

    ـ اگر ممنوع*القلم شوید؟
    ـ بلافاصله شغلی برای ارتزاق انتخاب می*کنم و بعد هم برمی*گردم به دوران قبل از شهرت. در ساعات فراغت می*نویسم و منتظر می*مانم تا عوض شود مسئولِ مانع*القلم!

    ـ از میان هنرمندان بعد از انقلاب کدام طایفه را موفق*تر می*دانید؟
    ـ ایران، همیشه ذیل پادشاهیِ شاعران تعریف شده است.

    ـ پاسخ*تان به کسی که می*گوید اگر من هم پول داشتم رضا امیرخانی می*شدم؟
    ـ خودم اگر پولِ مفت داشتم، رضا امیرخانی نمی*شدم!

    ـ پاسخ*تان به شاعری که از شما می*خواهد دوباره شعر بگویید؟
    ـ به پیرزن*ها بر می*خورد وقتی از طراوت جوانی*شان حرف بزنی!

    ـ مهم*ترین توصیه به یک داستان*نویس جوان مستعد؟
    ـ توصیه نپذیر. محفل ادبی نرو. بنویس، منتشر کن... جای خالی زیاد است.

    ـ وقتی یک داستان*نویس بی*استعداد درباره کارش از شما نظر می*خواهد به او چه می*گویید؟
    ـ بسیار عالی... باید بگردید دنبال ناشر!

    ـ اگر بااستعداد بود؟
    ـ بسیار عالی... باید بگردیم دنبال ناشر!

    ـ اولین کسی که از نوشته*تان رنجید؟
    ـ دو نوشته دارم که باعث رنجش شدید شده است و الان از نوشتن هردو پشیمانم. اولی درباره یک شخصیت سیاسی بود و دومی درباره یک نوجوان المپیادی. در مورد دوم اشتباه کرده بودم و به خطا رفته بودم و هیچ توجیهی هم برایش کارساز نیست. در مورد اول، از نگاه و داوری*ام پشیمان نیستم، اما از نوشتن و منتشرکردنش چرا.

    ـ دغدغه این روزها؟
    ـ به دو ایده فکر می*کنم. اولی از جنس مقاله است، مقاله*ای مثل نفحات نفت یا نشت نشا، درباره نگاهم به مدل توسعه و آینده ایران و... و دومی رمانی است پیش*گویانه با موضوع زلزله تهران. دو ایده که کاملاً روبروی همند و با امید و ناامیدی*ام جای*شان را به همدیگر می*دهند.

    ـ چرا آب عقل و عشق در یک جوی نمی*رود؟
    ـ وجهه همت من در نویسندگی این است که بگویم آب عقل و عشق در یک جوی روان است.

    ـ باارزش*ترین چیزی که از دست داده*اید؟
    ـ حالِ سرخوشانه* دوره نوجوانی. ایمانی مردد بین شک و یقین. امروز نه شک و نه یقین جدی*ترم، به شیرینی آن*روز نیست.

    ـ بهترین نقطه ایران؟
    ـ همه*جای ایران را دوست دارم. جاهایی را که ندیده*ام بیش*تر.

    ـ بهترین خیابان تهران؟
    ـ احتمالاً ولیعصر. آن*قدر بزرگ هست که بالاخره از یکی دو جایش خاطراتی داشته باشیم!

    ـ سه کتاب برای تنهایی؟
    ـ قرآن و نهج*البلاغه، و یک کتاب آیینی از آیین*هایی که نمی*شناسم*شان.

    ـ سه فیلم برای تنهایی؟
    ـ از ابراهیم حاتمی*کیا، علی حاتمی و مسعود کیمیایی.

    ـ سه موسیقی برای تنهایی؟
    ـ موسیقی مذهبی امریکای لاتین، کمی از نوار قدیمی حاج*اکبر ناظم و شاید کمی حاج*منصور و حتماً شجریان.

    ـ سه شیء برای تنهایی؟
    ـ یک ادوکلن خوب، یک لپ*تاپ، و البته سیگار برگ برای دوستان سیگاری!

    ـ نظرتان درباره مرگ؟
    ـ حالا دیگر در مرز چهل سالگی داریم با هم زندگی می*کنیم. او هم مثل من زه زده است...

    ـ حرف آخر؟
    ـ هر چه گفتیم جز حکایت دوست/ در همه عمر از آن پشیمانیم.
    امید مهدی*نژاد
    [منتشرشده در هفته*نامه پنجره]


  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    رضا امیرخانی ..

    واقعا از موثر ترین نویسنده های معاصر هست .. من خیلی مشتاق خوندن آثارش هستم .. فعلا هر چی خوندم مثل همین مبحث تکه تکه بوده از رمان هاش .
    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  3. 7 کاربر از پست مفید رضـا منتظر تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    انزجار خود را در پی حذف مبحث "رضا امیرخانی" و دوباره ایجاد کردن آن و همچنین بی کفایتی مدیر محترم اعلام میدارم

  5. 6 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    نویسنده ای که واقعا از نوشته هاش لذت میبرم.کتابای خوبی هم داره.جدیدترین رمانشم قیدار واقعا خوندنیه.
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  7. 6 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  8. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۸
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808
    امتیاز : 9,354
    سطح : 65
    Points: 9,354, Level: 65
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 296
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,700
    تشکر شده 6,404 در 1,386 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط heaven_reza نمایش پست اصلی
    انزجار خود را در پی حذف مبحث "رضا امیرخانی" و دوباره ایجاد کردن آن و همچنین بی کفایتی مدیر محترم اعلام میدارم
    جدا؟ مطمئنین شما حذف شده بوده؟!
    در لحظه دلشکستگی ، دلت را به ” خدا ” بده

    او بهترین مونس است

    همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند ..




  9. کاربر روبرو از پست مفید رضـا منتظر تشکر کرده است .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,806
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,413
    تشکر شده 8,246 در 1,950 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشتنتون رو دوست داشتم امیدوارم موفق باشید تا اخر عمر

  11. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  12. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,741
    امتیاز : 35,086
    سطح : 100
    Points: 35,086, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,463
    تشکر شده 6,916 در 1,654 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    امیر خانی یه نویسنده فوق العاده ست.... یه سبک نوشتاری متفاوت داره و منم که دنبال اینجور تفاوت ها
    به دنبال کسی جــامانده از پــرواز میگردم

    مگــر بیـــدار سازد غــافلی را غافلی دیگر








  13. 5 کاربر از پست مفید جامانده از پرواز تشکر کرده اند .


  14. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۴
    نوشته ها
    577
    امتیاز : 7,525
    سطح : 57
    Points: 7,525, Level: 57
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 782
    تشکر شده 796 در 385 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط heaven_reza نمایش پست اصلی
    انزجار خود را در پی حذف مبحث "رضا امیرخانی" و دوباره ایجاد کردن آن و همچنین بی کفایتی مدیر محترم اعلام میدارم
    نوشته اصلی توسط رضـا منتظر نمایش پست اصلی
    جدا؟ مطمئنین شما حذف شده بوده؟!
    مبحث" رضا امیر خانی" توسط کاربر "s-a-h" ایجاد شده بود.و در پی حذف آیدی سایق ایشان همه موضوعات ایجاد شده توسط ایشان نیز حذف شد.تنها مبحثی که به طور کامل حذف نشده بود همین مبحث"رضا امیر خانی" بود که غیر فعال شده بود و به درخواست کاربران مجددا فعال شد.این توضیحات قبلا به صورت پیام خصوصی به کاربرheaven-reza داده شده بود.

  15. 3 کاربر از پست مفید adminvc6 تشکر کرده اند .


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,596 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فکرشون خیلی بازه!
    از اینکه مطالبو به هم ربط می دن و بازی با کلماتشون خیلی خوشم میاد!
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  17. 5 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  18. #10
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-بهمن-۱۹
    نوشته ها
    876
    امتیاز : 13,523
    سطح : 75
    Points: 13,523, Level: 75
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,773
    تشکر شده 5,289 در 911 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 14 در 13 پست

    پیش فرض

    اميرخاني: ما اهل تباكي هستيم

    رضا اميرخاني در بخشي از گفتگو ي خود با شماره سوم ماهنامه داستان حرف*هاي جالبي درباره ارادتش به مجلس عزاي امام حسين(ع) و بركات اين مجالس بيان كرده است كه در زير مي*خوانيد:

    ما اهل تباكي هستيم. در نزديك 40 سالگي مي فهمم تباكي چقدر خوب است. جوان*تر كه بودم، مي گفتم اين رياكاري است و آن را آموزش هم مي دهد. ولي الان مي فهمم براي اين موضوع، حتي بايد تباكي كرد.

    * اگر حقيقت امام حسين و آن اتفاق بزرگ به قلب كسي برسد، اصلا نمي ماند. آن قدر عظمت زياد است كه بايد براي او لااقل تباكي كرد.

    * هيات يك ساختار كامل زندگي است. يعني شما به ازاي همه اموري كه در زندگي جاري با آن روبرو هستيد، ما به ازاي هياتي آن وجود دارد. اين جور نيست كه هيات فقط قسمتي از زندگي واقعي آدم ها باشد. نه،* هيات مدلي براي پركردن همه زندگي است.

    * هميشه با استفاده منفي از عبارت «مديريت هياتي» مشكل داشته ام. هيات، مهم ترين ساختار مديريتي در كشور ما، حداقل در 1400 سال گذشته بوده است.

    * هيچ كنفرانس مديريتي نيست مه زمان پذيرايي اش درست بعد از سخنراني و برنامه رسمي، به درستي شكل بگيرد و مهمان ها به راحتي سهم خوردني*هايشان را بگيرند،* اما از آن سو هيچ هياتي نيست كه وقت دعا كردن مداح، در حال كشيدن غذا نباشد.

    * 2-3 سال قبل خبرنگار يك روزنامه اروپايي آمده بود و درباره همه چيز سوال مي كرد. پرسيد تحريم*ها براي ايران چه اثري خواهد داشت؟ گفتم كشور ما براي مقابله با تحريم، يك مانور بزرگ برگزار مي كند. 3 روز در سال مانوري داريم در تمام كشور،*هيچ كس اجاق خانه اش را روشن نمي كند. خيلي تعجب كرده بود. 3 روز در سال يا دست كم بعضي قسمت ها يك روز در سال اجاق خانهه اشان را روشن نمي كنند و به اندازه چند روزش غذا مي گيرد.
    مي پرسيد چطور ممكن است؟ گفتم همه آذوقه ها را وسط مي گذارند، در آشپزخانه هاي محلي غذا تهيه مي شود و بين مردم غذا توزيع مي شود. مترجم ترجمه نمي كرد. مي گفت دروغ نگو! مي رود مي نويسد! گفتم هيات ها در روز عاشورا و تاسوعا اين ويژگي را دارند و اين كار هيچ جاي دنيا سابقه ندارد.

    * بچه ام را مي برم هيات كه وقتي ليوان آب دست مردم داد، ياد بگيرد بگويد: «بفرماييد» و به مردم فارغ از هر طبقه بندي احترام بگذارد. خيلي از چيزهايي كه قرار است ياد بگيرد همان جا ياد مي گيرد.

  19. 6 کاربر از پست مفید حسام دادجو تشکر کرده اند .


  20. #11
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    خاک جنوب
    سن
    -1993
    نوشته ها
    171
    امتیاز : 5,288
    سطح : 46
    Points: 5,288, Level: 46
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,147
    تشکر شده 676 در 153 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb

    100
    باقی*مانده: 23 مادر
    http://baghimandeh-8.blogfa.com/post-23.aspx
    محمدرسول-خرداد90
    همه* ی مادرها با هم اشتراکاتی دارند. همه* ی مادرها مثل هم هستند. این هیچ ربطی به پسرها ندارد. پسرها هر کدام روحیه* ی خاصی دارند اما مادرها روحیه* های مشترک دارند. چیزی در روحیه* شان وجود دارد که در همه آن*ها مشترک است. این همان چیزی است که به لغت مادر معنای خاصی می* بخشد، معنایی که در کم*تر کلمه ه*ای وجود دارد. بعضی کلمات جنس*شان با بقبه فرق می*کند، مادر هم یکی از همان* هاست. مادر حتا اگر شهین باشد و پسر حتا اگر ارمیا باشد، صورت ارمیا حتا اگر به سمت مادر نباشد، مادر می تواند معنای لبخند ارمیا را بفهمد.
    ارمیا
    رضا امیرخانی


    پی نوشت:
    -راست گفت امیرخانی روحیه مشترکی که بین مادر هاست را از ام ابیها گرفته تا کنیزشان که مادر خودم باشد می توان درک کرد از لحظه های وصال که نگران فرزندش حسین بود تا دشت کربلا که بازهم بالا سر او بود....
    -تاریخ این پست کمی گذشته! این روزها "ارمیا" چهارمین بار به آخر رسیده و من به زندگی برگشته*ام، دوباره "مثل ماهی بی*دست و پای حلال گوشتی روی زمین"، مثل ارمیا...

    خرابتم ، آقا روح الله ...
    ------------
    علم ميگويد ماهي به خاطر دور شدن از آب به دلايل طبيعي ميميرد. اما هرکس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد تصديق ميکند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد، ماهي به خاطر آب خودش را ميکشد.
    " خاک جنوب مثل دریاست آدم در آن حل میشود ... "

  21. کاربر روبرو از پست مفید ارميا تشکر کرده است .


  22. #12
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    خاک جنوب
    سن
    -1993
    نوشته ها
    171
    امتیاز : 5,288
    سطح : 46
    Points: 5,288, Level: 46
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,147
    تشکر شده 676 در 153 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    99
    قیام نو: چند نکته در باب کتاب ارمیای رضا امیرخانی
    http://qeyameno.blogfa.com/post-90.aspx
    منفرد-اردیبهشت90
    رمان ((اِرمیا))، ماجرای بخشی از زندگی، نه ماجرای تمام دوران زندگی جوان دانشجویی از طبقه مرفه شهر تهران است که در حین ثبت نام برای اعزام به جبهه*ها، با جوانی جنوب شهری به نام مصطفی آشنا می*شود. رفاقت ارمیا با مصطفی در جبهه*های جنوب به اوج خود می*رسد. مصطفی در یکی روزهای واپسین جنگ و پس از پذیرش قطعنامه از طرف ایران شهید می*شود. با پایان جنگ، ارمیا دیگر نمی*تواند به فضایی که پیش از رفتن به جبهه در آن زندگی کرده بود برگردد، اما... (مابقی را از کتاب بخوانید!)
    ((ارمیا)) اولین رمان رضا امیرخانی محسوب می شود که ابتدا سمپاد منتشرش ساخت و سپس تاکنون حوزه هنری.
    و اما چند نکته در باب ارمیا؛

    1- شاید در ظاهر ((ارمیا))، نقش اول رمان باشد اما گویا حقیقت چیز دیگری است. اگر چه که دکتر روان کاو تحت تأثیر مصاحبتی چند دقیقه ای با ارمیا، با دیروزش بیگانه می شود و به جای ترسیم نقشه فرار از مناطق جنوبی، به خط مقدم می رود تا دو پایش را در اندک فرصت باقیمانده تقدیم کند، اگر چه که نورعلی از ارمیا نور می گیرد و به دریا می پیوندد، و اگر چه که مداح حسینیه گردان، با دیدن ارمیا و اطرافیانش، برای اولین بار برای خودش روضه می*خوانَد و پس از سالها از ته دل گریه می*کند اما، ارمیا هر چه دارد از مصطفی دارد، مصطفی هم شاید هر چه دارد از ارمیا دارد! نقش اول رمان، دریایی است که از مصطفی و ارمیا گرفته تا دکتر و سهراب و نورعلی و همه دیگران از او نور می گیرند، نقش اول روح خداست که رفتنش به گرفتن دریا از ماهی*ها تشبیه می*شود!

    2- امیرخانی با تسلط بی*نظیر خود بر رفتار شخصیت*های مختلف، از دانشجویان گرفته تا معدنچیان شمالی، و با تکنیکی خارق العاده، فضای جنگ را در بستر نقل رویدادهای بیرون جبهه ترسیم می*کند و البته شاید دلیل این که در اواخر رمان، دیگر شور و تأثیر ابتدایی آن دیده نمی*شود به خاطر استفاده کمتر از همین تکنیک بوده باشد.
    بارها در این رمان می بینیم که چگونه دو صحنه متفاوت به زیبایی به هم پیوست داده می شود:

    حتا شک خودش بین زنگ زدن و استفاده از کلون را به خاطر داشت. دستش را بالا برد.
    ***
    دستش را بالا برد تا مثل همیشه دعای بعد از نماز را هم بخواند...

    وقتی که همکلاسی ارمیا بعد از بازگشت او از جبهه به او می*گوید:
    راستا ارمیا، آن جا ناراحت نمی*شدی؟ از یک محیط دانشگاهی یک دفعه رفته بودی توی یک محیط با فرهنگ پایین. خیلی سخت می*گذشت، نه؟
    در دل خود به امیرخانی احسنت گفتم که چقدر زیبا دانشگاه را تصویر کرده است. در دانشگاه از یک طرف جوانانی مثل ارمیا پیدا می*شوند و از سوی دیگر همکلاسی*هایش، از سوی دیگر کارمندهای اداره آموزش، از سوی دیگر رییس دانشگده ها و رییس دانشگاه.
    این قسمت داستان مرا یاد دانشجویانی در دانشگاه می اندازد که توهّم خود برتری دارند. در حالی که در چهارسال حتی یکبار هم بجز برای شکم و غذای خود دم برنیاورده اند دم از آرمانخواهی می*زنند، در حالی که حتی ذره*ای حاضر نیستند از خواب و راحت خود برای ادای برخی وظایف بزنند فضا را بسته می*خوانند. یاد شب*هایی افتادم که در خوابگاه* دانشگاهمان برق قطع می*شد و ظروف شیشه ای و شکستنی بود که به سمت حیاط خوابگاه پرتاب می شد، اصلاً هم مهم نبود که کسی آن پایین باشد یا نه! و بعد همین جماعتی که رفتارشان عین رفتار اراذل و اوباش است به مردم کوچه و بازار و روستایی*ها و هر که دانشگاهی یا دانشگاهی پسند نیست لات و لوت می*گویند!

    3- داستان نویس*های حرفه*ای طوری می*نویسند که خواننده ناخودآگاه خود را به جای نقش اول داستان قرار *دهد، یعنی افسارش به دست نویسنده بیافتد و بعد از آن نویسنده هر حسّی را که خودش بخواهد در وجود مخاطب می سازد، هر جا که بخواهد او را خشمگین می*کند و هر جا بخواهد او را به چیزی علاقه مند می*سازد و قس علی هذا.
    امیرخانی خیلی خیلی حرفه ای می نویسد! او در ارمیا به بهترین نحو این کار را انجام داده است. خواننده به خاطر همخوانی محتوای داستان با فطرتش، بارها خود را به جای ارمیا می*گذارد و از دیگر سو ریتم و تکنیک*های داستان، این همراهی و همدردی را تشدید می*کند.

    4- پیش از این در مورد حالات رزمندگان هنگام شنیدن پیام پذیرش قطعنامه 598 چیزهایی شنیده بودم اما در این کتاب اولین بار بود که فضای جبهه در روزهای پس از آتش بس برایم ترسیم شد، و چه قدر زیبا و تکان دهنده:
    ...در جبهه*ها همه چیز به هم خورده بود. همه بی هدف راه می*رفتند و هر دو تایی که به هم می* رسیدند، هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. همدیگر را در آغوش می*گرفتند، می*گریستند و بعد هم در همان فضای حزن آلود همدیگر را رها می*کردند و می*رفتند. فضای جبهه سنگینی سکوت را تحمل می*کرد و هیچ نمی*گفت تا سکوت بماند. گاه گاهی صدای گریه*ای سکوت را می*شکست و باز هم سکوت جای خود را در گریه*ها باز می*کرد. جبهه بدون صدای تیر و خمپاره به یک خاطره حجم دار بدل شده بود. از جمع*های بزرگ داخل حسینیه خبری نبود. دیگر تعداد زنده*ها و مرده*ها مشخص شده بود. زنده*ها می*دانستند که دیگر شهید نمی*شوند و تلاش بیهوده است...

    5- اصولاً از کتاب*هایی که با ورق زدن آن به یاد این سخن امام می*افتم خیلی خوشم می*آید: ((از صدر اسلام تاكنون دو طريقه، دو خط بوده است: يك خط، خط اشخاص راحت طلب‏... يك دسته ديگر هم انبيا بوده‏اند و اولياى بزرگ‏...))
    در ارمیا، این دو خط بارها و بارها ترسیم شده است. در یک طرف خط دکتر روانکاو پیش از رفتن به جبهه وجود دارد، خط همکلاسی*ها و هم تیمی*ها و کارمندهای اداره آموزش دانشگاه وجود دارد، خط پدر و مادر ارمیا وجود دارد، خط رییس معدن وجود دارد، خط مسافران و رانندد تاکسی وجود دارد، خط مداح حسینیه وجود دارد، خط شماره 11 برق وجود دارد، خط کسی وجود دارد که در مراسم ارتحال امام به فکر خرید زمین اطراف برای کار اقتصادی است و در سوی دیگر هم خط ارمیا، مصطفی و سهراب، خط دکتر روان کاو متحول شده، خط رزمندگان قرار دارد، خط امام قرار دارد، خطی که به خاطر آن، بجز در ((لا اله الاالله)) به کسی نه نمی*گوید، خطی که باعث می*شود ارمیا از خیلی چیزها چندشش بیاید، و خطی که باعث می*شود سختی پتک زدن در معدن را به راحتی ترسیم با مداد راپید در دانشکده عمران ترجیح دهد. و خطی که باعث می شود همان معدن را با شنیدن خبر ارتحال امام رها کند.
    امیرخانی که در داستان سیستان، ((مؤمن در هیچ چارچوبی نمی گنجد)) را تکیه*کلام یا بهتر بگویم تکیه*نگاشته خود انتخاب کرده بود اینجا برای اینکه صریح*تر بگوید که به دنبال ترسیم دو خط بوده است، ((انگار نه انگار که جنگ شده)) را از زبان ارمیا مکرر استفاده می کند.

    6- در صحنه ای که ارمیا در جاده جنگلی شمال به نماز می*ایستد هر چه جستجو کردم ارمیا یک نمازش را فقط خواند، یعنی نماز عصرش را نخواند! نمی*دانم این جزء اشتباهات نویسنده است یا باز هم رمز و رازی در آن است. اصولاً به نظر من ارمیایی که امیرخانی تصویر کرده است نمی*تواند در اول وقت، یادش نباشد که باید نماز بخواند. این را باید از اشکالات این رمان زیبا دانست.

    7- و اینکه سراسر کتاب مراقبه است و محاسبه و شرمندگی و بیداری.
    امیرخانی در کل کتاب می*خواهد مثل سید مرتضی آوینی بگوید این فقط پندار ماست که شهدا رفته*اند و ما مانده*ایم:

    ـ ارمیا چیزی توی سنگر جا نگذاشتی؟
    ـ چیزی نه... یعنی چرا، من یک مرد را توی سنگر جا گذاشتم، یعنی نه، یک مرد مرا جا گذاشت.
    ***
    ـ کار به کجا رسیده که ما برای مصطفی دعا می کنیم. او باید برای ما دعا کند نه ما برای او...
    ***
    ـ پس بنویسم شهید به شما خیلی هم نزدیک نبود.
    ـ نه ننویسید! بنویسید نزدیک بود. خیلی هم نزدیک بود. یک متر بیشتر فاصله نداشت... یک متر که فاصله ای نیست. بنویسید ارمیا معمر آدم نیست، ناخن است، باید گرفتش، کوتاهش کرد. بنویسید هنوز هم آدم نشده، وگرنه من که تازه نمازم تمام شده بود، بنویسید... .
    ***
    ـ ... مصطفا وسایل شخصی نداشت، برای هیمن ازش هیچ چیزی نماند. آن وقت من به یک مهر که شش ماه است رویش نماز می خوانم جوری علاقه دارم که دل آن بیچاره را می*شکنم. آن مهر نبود، بت بود... چند دقیقه بعد از در سنگر دود بیرون می*زد...

    خرابتم ، آقا روح الله ...
    ------------
    علم ميگويد ماهي به خاطر دور شدن از آب به دلايل طبيعي ميميرد. اما هرکس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد تصديق ميکند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد، ماهي به خاطر آب خودش را ميکشد.
    " خاک جنوب مثل دریاست آدم در آن حل میشود ... "

  23. #13
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    خاک جنوب
    سن
    -1993
    نوشته ها
    171
    امتیاز : 5,288
    سطح : 46
    Points: 5,288, Level: 46
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,147
    تشکر شده 676 در 153 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض امام و ارمیا

    امام مثل بقیه نبود. با همه فرق می*کرد. امام مثل هوا بود. همه آن را تجربه می*کردند. به نحو مطبوعی، عمیقا آن را در ریه*ها فرو می*بردند. اما هیچ*وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندنی است. امام دریا بود. ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد، درکی از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهی*ها به جز آب چه می*دانند؟ تمام زندگیشان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیفتد، تازه زمینی که آرام*تر از دریاست، شروع می*کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می*شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می*زند. تنش را به زمین می*کوبد. گاهی به اندازه طول بدنش از زمین بالاتر می*رود و دوباره به زمین می*خورد. ستون مهره*هایش را خم و راست می*کند. مثل فنر از جا می*پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می*زند. به هوا بلند می*شود. با شکم روی زمین می*افتد. و دوباره همین کار ا تکرار می*کند. اگر حلال گوشت باشد و فلس داشته باشد، در طی این بالا و پایین پریدن*ها مقداری از فلس*هایش از پوست جدا می*شود و روی زمین می*ماند. البته بعضی ماهی*گیرها اشتباه می*کنند و روی شکم ماهی سنگ می*گذارند تا بالا و پایین نپرد! علم می*گوید ماهی به خاطر دورشدن از آب، به دلایلی طبیعی، می*میرد. اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می*کند که ماهی از بی*آبی به دلایلی طبیعی نمی*میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می*کشد! خشم، عجز، تنهایی، اینها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی*دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!

    همه همین طور بودند. اگرچه در گفتگوها اسمی از امام برده نمی*شد، اگرچه در بسیاری جاها فقط تصویر کاغذیش حضور داشت، اگرچه خیلی از جاها فقط پای جمله*ای اسمش را نوشته بودند، اما همه جا حضور داشت. خیلی چیزها بدون اسمش هیچ معنیی نداشت. جبهه، خط مقدم، بسیجی و حتی چیزهای بزرگ*تر مثل انقلاب. امام برای آنهایی که دوستش داشتند، یک حضور دایمی نامحسوس بود. وقتی امام می*گفت

    - من بازوی شما را می*بوسم.

    گرمایی از بازوی چپ تا قلب هزاران هزار بسیجی جریان پیدا می*کرد. این گرما وجود داشت. انگار که امام بازوی تک*تک آنها را بوسیده باشد. حال آن که بسیاری از آنها هیچ وقت امام را ندیده بودند. بسیجی بدون امام معنی نداشت. وقتی وجود آدم تا این درجه به وجود دیگری وابسته باشد، هیچ وقت در مورد وجود دیگری فکر نمی*کند. کسی باور نمی*کرد امام بمیرد. به فکر کسی هم نمی*آمد که امام می*میرد. مرگ امام در مخیله*ی هیچ کس نمی*گنجید و از این رو بود که پس از اعلام خبر مرگ، همه گیج بودند. بدترین قشرهای اجتماعی، در مورد مسایل اجتماعی، فئودال*ها و بورژواها هستند. زاویه*ی دیدشان نسبت به مسایل اجتماعی، از بدترین جهت است. در ایران، البته بعد از انقلاب، این دو دسته با هم مخلوط شده بودند. انقلاب طبقه*ی فئودال را بورژوا می*کند. جنگ طبقه بورژوا را فئودال می*کند. در ایران بلافاصله بعد از انقلاب، جنگ شده بود!

    شاید تعریف بورژوا همین باشد. کسی که فقط از زاویه دید خودش به مسایل اجتماعی نگاه می*کند. همه*ی بورژواها و فئودال*های ایرانی همین خاصیت را دارند. اما سوگ امام برای آنها هم عجیب بود. زاویه دید آنها را حتی چیزی مثل شوک اجتماعی پذیرش صلح به هم نزده بود. در هنگام پذیرش قطع*نامه که پاوزیسیون*ها از به هدر رفتن نیروی نهفته*ی جوانان می*گفتند، هنگامی که بسیجی*ها بدون دلیل واضحی ناراحت بودند، وقتی که مردم همه گیج بودند، طبقه*ی بورژوا مشغول پرتنش*ترین معاملات اقتصادی بودند. پشت آنها را مرگ صدها هزار نفر هم نمی*لرزاند!

    اما حالا مرگ یک نفر زاویه*ی دید آنها را عوض کرده بود. همه گیج بودند. وقتی خبر مرگ امام را می*شنیدند، باور نمی*کردند. آقای رییسِ معدنِ سنگ*های ساختمانی، اگر قبل از این که به فکر معدنش باشد، به فکر سودش باشد، گیج می*شود. او که علی القاعده وقایع اجتماعی آن*جایی برایش اهمیت پیدا می*کند که به سود شخصیش مربوط شود، نمی*تواند گیجیش را پنهان کند. این طبقه همه همین طور بودند. خیلی*ها سعی می*کردند خود را ناراحت نشان ندهند. چرا که نظام سیاسی-اجتماعی فقط یک بستر است برای فعالیت اقتصادی. این بستر هر چه باشد، تفاوتی ندارد. اگر زیاد رنگ عوض کند، فعالیت*های اقتصادی متنوع*تر می*شود. اگر ثابت باشد، سود را باید در کارهای بلندمدت اقتصادی جستجو کرد. همه می*دانستند با مرگ امام این بستر تکان نمی*خورد اما چیزی فرای زمین بستر تکان می*خورد. این تکان حتی این طبقه را هم گیج کرده بود. همه گرفته و ناراحت بودند. حتی آنهایی که با امام هیچ رابطه*ای نداشتند.

    اندوهی غریب در چهره*ی مردم ریشه دوانده بود که به یقین از ترس برای آینده نبود. ایرانی*ها هیچ وقت آینده*نگر نبوده*اند. وقتی پدر یک خانواده می*میرد، اندوه بر همه مستولی می*شود. فرق پدر با بقیه شاید در بزرگ*تر بودن است. این اندوه برای همه یکسان است. پسر چه عاشق پدر باشد و چه نباشد، اندوهگین می*شود. پسر حتی اگر کینه*ی پدر را به دل داشته باشد، در مرگ پدر افسرده می*شود. بزرگ*تر چیزی مثل سایه. بی*سبب نیست که به مثل می*گویند:

    - خدا سایه*ی بزرگ*تر را از سر کسی کم نکند.

    سایه از سر همه کم شده بود. بورژوا، فئودال، اپوزیسیون، انتلکتوئل، معدن*چی، بسیجی، چپی، راستی، هیچ کدام فرق نمی*کردند. سایه بزرگ*تر از سر همه کم شده بود.

    این بار کسی از دریا ماهی نگرفته بود. از ماهی، دریا را گرفته بودند. ماهی*های حلال گوشت و حرام گوشت، همه به نحو تأثر برانگیزی بالا و پایین می*پریدند. ستون فقراتشان را خم می*کردند. مثل کمان. بعد عین تیر که از چله رها می*شود، با سر و دمشان به زمین ضربه می*زدند و به هوا پرتاب می*شدند. دوباره با شکم به زمین می*خوردند و این کار مرتب تکرار می*شد!!!

    ماهی*ها خودکشی می*کردند!


    حیدر مدد

    خرابتم ، آقا روح الله ...
    ------------
    علم ميگويد ماهي به خاطر دور شدن از آب به دلايل طبيعي ميميرد. اما هرکس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد تصديق ميکند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد، ماهي به خاطر آب خودش را ميکشد.
    " خاک جنوب مثل دریاست آدم در آن حل میشود ... "

  24. #14
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,168 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Arrow زلزله در عینِ تلخی، یک فرصتِ ملی است برای همدلی؛ یک همدلیِ عمومیِ انسانی-اسلامی.

    متن تحلیل رضا امیرخانی از زلزله آذربایجان با عنوان :چند رجه ی ریش تر از چند درجه ی ریشتر

    چند زلزله ی بزرگِ کشورم را از نزدیک دیده ام.
    به جز این زلزله ی آخری، معمولا در ساعاتِ طلایی امداد و نجات، به محلِ زلزله رفته ام. به جرات باید بگویم در ادوارِ مختلفِ سیاسی، هیچ گاه هم دلیِ حقیقی و کارِ واقعی را از گروه های تندروِ سیاسی در هیچ زلزله و سانحه ای ندیده ام.
    پس زلزله، یک مساله ی سیاسی نیست.

    هم مانند چند سالِ گذشته، خاصه پس از بحرانِ 88، مقصرِ اول در نارضایتیِ عمومی، صدا و سیما است.
    صدا و سیما با رفتارِ انفعالی، صفر و یکی و نابه هنگام، عاملِ اصلیِ بحران در افکارِ عمومی بود. عدمِ اطلاع رسانی به موقع و مصلحت سنجیِ ناشیانه، ویژه گیِ اولِ صدا و سیمای این روزگارِ ماست. بی خبریِ احساساتی و پس از آن خبررسانیِ هیجانی، کمک رسانی را از یک مسیر طبیعی خارج نمود و این فقط یکی از هنرهای این صدا و سیماست!ادامه....

    در روستایی پیرزنی برای ما چای آورد. از نوشیدن ابا کردیم. گفت که: "اوز مال ایم دی"،
    توضیح داد که قند و چای را از زیرِ آوار به در آورده است و از کمک های مردمی –که به ما تعلق نمی گرفت- نیست.
    این پیرزن که نه پشتِ میز می نشیند و نه اتاقِ کنفرانس دارد، معنای مسوولیت را بهتر از بسیاری از مسوولان میداند.

  25. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    خاطره امیرخانی از رهبر انقلاب

    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  26. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  27. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Talking خاطره قدیمی

    نویسنده " من ِ او " می گفت:
    مترجم عربی کتاب خیلی سوال می کرد که اناها ترجمه کنم یا اناه ُ . . .
    منم گفتم نمی دونم به خدا !
    ویرایش توسط heaven_reza : پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۹۲ در ساعت ۱۶:۴۹
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  28. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  29. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Talking آی لاو یوووو



    آی لاو یو ، آل آو یو . وان بای وان
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  30. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  31. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,654 در 2,667 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض نظر رضا امیرخانی درباره پاشنه آشیل گسترش حجاب و عفاف

    رضا امیرخانی در مصاحبه با اولین شماره نشریه دانشجویی جیم (نشریه بین*دانشگاهی امام صادق، شریف و تهران)، نظر خود را درباره حجاب و عفاف طرح کرده است. این بخش از مصاحبه را بخوانیم:

    آیا ما مشکل حجاب داریم ؟ آیا حل شدنی‏ست؟
    اولاً این سوال را از روحانی آگاه به زمان باید پرسید. اگر به من بگویند که الان در کجا برای عفاف و حیا احساس خطر می‏کنی، می‏گویم بسم الله الرحمن الرحیم، یک: در اردوی راهیان نور، دو: در هیئات مذهبی. من خطر را بیشتر در اینجا می‏بینم. مثلاً کسی پارتی هم می‏گیرد و دخترش هم در همه‏*ی پارتی*‏ها شرکت می‏کند اما مسئله این است که او مناسک حضور در پارتی را بلد است که شما با این لباس‏ها می‏*روی و این کارها را می‏توانی بکنی و این‏ها را نه. خیلی از این کارها در فقه ما فاجعه و مذموم است ولی او در این باره یک آموزشی دیده‏*است. اما مادری که بچه‏*اش را از زیر قرآن رد می‏کند که برود اردوی راهیان نور، هیچ آموزشی درباره ارتباط سنگین با جنس مخالف به فرزندش نداده‏*است.
    در واقع آن جاهایی که درباره اش فکر نکرده ایم آسیب می‏رساند…
    بله ، من گاهی می‏بینم که بگوبخندِ ما با نامحرم خیلی در حال عادی‏ شدن است که در فضاهای دیگر کمتر است. اگر به من بگویند خطرِعفاف در کجاست می‏گویم اینجاست، زیرا الگوی عفاف ما در اینجاست، الگوی عفاف ما را در هیئت و اردوی راهیان نور دنبالش می‏گردند. ما لایه‏*های مراوده را تعریف نکرده‏*ایم و من نمی‏*دانم که خواهرم که دارد با پسر غریبه تلفنی صحبت می‏کند، این صحبت تا کجا قرار است ادامه پیدا کند.
    یعنی باید درباره زندگی دیندارنه فکر کرد…
    بله، رساله‏*ی عملیه هم برای همین نوشته شده*‏است .این نشان می‏*دهد که ما رساله عملیه‏*مان به روز نیست. من خوشحال می‏شوم که مثلاً درباره فیسبوک استفتا می‏شود، برای اینکه این دارد وقت مردم را پر می‏کند. ما خواستیم مسئله حیا و حجاب را آیین‏*نامه‏*ای حل کنیم. کما اینکه این مسائل را در صداوسیما اینگونه حل کرده‏*ایم.

    متن کامل مصاحبه
    منبع
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  32. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  33. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,654 در 2,667 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض گفتگویی کاملا متفاوت با رضا امیرخانی

    مجموعه «نقطه مشترک»
    فیلم/ گفتگویی کاملا متفاوت با رضا امیرخانی

    بخش اول
    بخش دوم
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  34. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  35. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    امیرخانی در سوگ پدر نشست

    آقا رضا ، تسلیت
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  36. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  37. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  38. 3 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  39. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۹
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,346
    امتیاز : 13,041
    سطح : 74
    Points: 13,041, Level: 74
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 209
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 7,729
    تشکر شده 11,802 در 2,180 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض دیدار اهالی فرهنگ و هنر با روحانی

    رضاامیرخانی:ارشاد در همه جا پایگاه دارد، اما سرگاه ندارد/ ۹۵ درصد انرژی ارشاد در صنعت نشر هدر می رود

    خبرگزاری تسنیم:رضاامیرخانی، نویسنده مشهور ادبیات داستانی یکی از هنرمندانی بود که در حضور حسن روحانی سخن گفت





    امیرخانی با بیان این مطلب که طالع بخت سخن من در برابر روسای جمهور هر 16 سال یکبار طلوع می کند گفت: 16 سال پیش اولین باری بود که در مقابل یک رئیس جمهور یعنی آیت الله هاشمی رفسنجانی مطالبی را مطرح می کردم اکنون بعد از این مدت مجددا شرایطی فراهم آمده تا به سخنرانی در برابر یک رئیس جمهور دیگر یعنی آقای روحانی بپردازم.این فرصت را قدر می نهم و در طالع شانزده سال یک بار این ستاره بختی می بینم و حکمتی.


    امیرخانی ادامه داد جناب آقای رئیس جمهور بنده امروز در محضر شما به نمایندگی از قبیله ادبیات سخن می گویم، قبیله ای که شترانم در آن است. مردمان نه فقط در این ملک که در جا ی جای عالم، بیش از نیمی از زمان مطالعه ی خود را به خواندن داستان می گذرانند. داستان مهم ترین بخش صنعت نشر هر کشور است.

    این نویسنده انقلاب با بیان اینکه ادبیات داستانی در کشور ما یکی از پرمخاطب ترین گونه های ادبیات برشمرده می شود گفت: صنعت نشر ایران اگر چه خودنمایی سایر صنایع فرهنگی خاصه سینما را ندارد اما اعداد مشت پر کن و آمار قابل اعتنای مکتومی دارد. ادعا می کنم در میان همه صنایع فرهنگی کشور، صنعت نشر، مردمی ترین صنعت است. اگر در کنار نگاه به سایر صنایع به صنعت نشر در گونه ادبیات داستانی نگاه شود درمی یابیم که صنعت نشر مردمی ادبیات داستانی با سایر صنایع تفاوت هایی دارد.

    امیرخانی با بیان اینکه حلقه ی انتهایی سینما و مخاطب سالن سینما است و بدین ترتیب 70 درصد سینما با توجه به وجود سالن های دولتی در خدمت دولت است گفت: این رویکرد درباره ادبیات پاسخگو نخواهد بود چرا که حلقه ی انتهایی چرخه ی کتاب و مخاطب، کتاب فروشی است و بخش زیادی از کتابفروشی های ما توسط مردم مدیریت می شود.
    به این ترتیب بیش از 90 درصد تولید، توزیع و توزیع اثر در ادبیات به دست مردم است. چیزی که در سایر صنایع بسیار کمتر است. کم تر فیلمی است که بخش خصوصی بدون حمایت های پنهان دولتی قادر به تولید و توزیع آن باشد و کم تر کتاب موفقی است که خارج از سازوکار مردمی نگارش، توزیع و فروش به توفیق دست یافته باشد.

    این نویسنده ادبیات داستانی ادامه داد: صنعتی که اینچنین مردمی پیش می رود بیش از سایر صنایع به توجه نیاز دارد. سوال اساسی اینجاست که چرا ادبیات داستانی دیده نمی شود؟ دلیل روشن است. به دلیل انبوه عناوین کتب ارشادساخته! چند عنوان کتاب به دست مردم می رسد؟ جواب روشن است. به تعداد کتب موجود در قفسه های کتاب فروشی. این رقم بین هزار تا دو هزار عنوان است. حال آن که ارشاد آمار تولید کتاب را در سال بیش از 50 هزار عنوان اعلام می کند. 48 هزار عنوان از این کتاب ها، کتب غیرحرفه ای در صنعت نشر هستند.


    امیرخانی ادامه داد: مگر قفسه کتابفروشی ها چه مقدار ظرفیت دارد که بتواند هر ساله ولو تنها برای همین دو هزار کتاب جای خالی داشته باشد. اگر به این مسئله توجه نشود همان مشکلی پیش می آید که در دولت های گذشته هم برای ادبیات دادستانی رقم خورده است.


    نویسنده کتاب «من او» ادامه داد: اگر خوشبینانه نگاه کنیم و تصور را بر این بگذاریم که در این زمینه خاطی، قاصر و مقصری وجود نداشته باشد و این کار به درستی انجام می شود و می توان گفت اگر عملکرد ها به درستی هم صورت پذیرد باز هم 95 درصد انرژی ارشاد هرز می رود و فقط 5 درصد صرف کتب حرفه ای می شود.


    امیرخانی با بیان اینکه معتقدم تمام همت ارشاد باید روی آن 2 هزار اثری باشد که بطور متوسط سالانه مورد اقبال مردم قرار می گیرد نه هر چه که منتشر می شود گفت: این بزرگترین کاری است که به نظر من در دوره فعلی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید به آن توجه کند.فدراسیون فوتبال هم در وهله ی اول موظف است به حمایت از تیم ملی کشور، بعد از آن لیگ های برتر و پایین تر... اما در رفتار ارشاد اطفال بازی گوش فوتبالیست خیابانی با ملی پوشان تفاوتی ندارند.


    این نویسنده ادبیات داستانی انقلاب در ادامه سخنان خود به پایگاه های وزارت ارشاد در شهرستانها و شهرهای دیگر اشاره کرد و گفت: ارشاد در همه شهرستانها و شهرها پایگاه دارد، در مراکز استانها دستگاه دارد، اما معتقدم ارشاد در شهرستانها سرگاه ندارد و بهترین ترجمه برای سرگاه همان اتاق فکر است.


    امیرخانی ادامه داد: معتقدم بیشتر از نویسندگان به حضور ناشران در این سرگاه ها نیاز داریم .تجربه گذشته من و حضورم در انجمن های مختلف به من می گوید که اگر صرفا یک اتحادیه نویسندگان قوی داشته باشیم ادبیات پیشرفت چندانی نخواهد داشت و این نویسنده با عضویت در این اتحادیه ها فردیتش را از دست می دهد و نهایتا به ماشین امضای بیانیه های سیاسی تبدیل می شود.


    این نویسنده ادبیات انقلاب ادامه داد: اما اگر بتوان وضعیت نشر را سامان بهتری بدهیم و از حضور ناشران قوی بیشتری برخوردار باشیم طبیعتا تاثیر آن در میان نویسندگان نیز متجلی خواهد شد و نویسندگان حتی به تشویق برای رقابت با یکدیگر نیز واداشته می شوند.


    امیرخانی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه معتقدم باید اجازه دهیم اقوال گوناگون مطرح شود گفت: اگر چنین فضایی را فراهم آوریم خود مردم قول احسن را برخواهند گزید.


    این نویسنده داستانی انقلاب مجددا بر این نکته تاکید کرد که فکر می کنم شنیده شدن همه صداها و اقوال گوناگون می تواند به رشد و بالندگی فرهنگی کشور کمک کند، گفت: در این زمینه هرگونه حمایت از نویسندگان منجر به حمایت از قول حسن خواهد شد. اما حمایت از ناشر مردم را به سمتی راهنمایی می کند که خود قول احسن را برگزینند.
    حمایت از نویسنده، حمایت از قول حسن است، اما حمایت از ناشر، حمایت از اعتبار احسن است. خداونده گار کلمات، از ما شنیدن قول حسن را نخواسته است. شنیدن اقوال گونه گون و رنگ رنگ را خواسته است و پس از آن، انتخاب بهترین را


    وی در بخش پایانی سخنان خود به ماجرای حضور لشکری از جنییان در محضر امام حسین(ع) در روز عاشورا که پرده خوانان آن را نقل می کنند اشاره کرد و خطاب به رئیس جمهور گفت: آن روز عده ای از جنییان آمدند تا به هواداری حضرت حسین به جنگ با یزیدیان بروند اما امام(ع) به آنان اجازه نداد و گفتند که حرب شما از فتوت به دور است چرا که شما دشمنان را می بینید و آنها شما را نمی بینند. آقای روحانی از شما می خواهم که داور،حامی، ممیز و دیگر بخش های ارشاد را از لشکر اجنه انتخاب نکنید.

  40. 3 کاربر از پست مفید تســـنیم تشکر کرده اند .


  41. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط رهرو نمایش پست اصلی
    رضا امیرخانی كه با كاروان زائران صلح و همراه با جمعی از فعالان فرهنگی ایران و جهان از جمله مایرید ماگوایر برنده صلح نوبل، شیخ علی احمد از علمای اهل سنت، جان شپتون رئیس حزب ویكی لیكس و پدر جولیان آسانژ، پدر دیوید اسمیت، علیرضا قزوه، ناصر فیض، محمدحسین جعفریان، محسن مومنی و... در كشور سوریه به سر می برد، در دانشكده اقتصاد دانشگاه دمشق در یك پنل ایرانی به ایراد سخنرانی پرداخت.
    متن ایراد شده در این پنل که با حضور محمدرضا زائری، خانم دكتر روح افزا و محمد مرندی و بهروز افخمی ارائه شده است را با رسم الخط خاص امیر خانی در ادامه می خوانید:

    للحق
    ام روز اگر چه مساله ی سوریه حل نشده است؛ اما معمای سوریه حل شده است و معما چو حل گشت آسان شود! حل معما البته تضمینی برای حل مساله نیست؛ خاصه برای مساله ای كه نه فقط مساله ی سوریه كه ام روز و بعدتر مساله ی جهان اسلام و بل مساله ای جهانی است.
    روش حل مساله برای من، به عنوان یك نویسنده، معمولا روش بازگشتی است، بازگشت به مادر. اگر میان دو فرزند دعوا درگیرد، پیش از آن كه به دنبال حق باشم، می روم سراغ مادر... یعنی اگر در یك خانه جنگی در كشورم میان دو نام زد انتخابات قرار بگیرم، هرگز در حقانیت هیچ كدام سخن نخواهم راند. بل كه باز می گردم به چیزی قبل تر از آن دو؛ مثلا به اصل نظام كشورم؛ به جمهوری اسلامی. اگر روزی میان شیعه و سنی اختلافی واقع شود، در عالم نظر برمی گردم به مادر؛ یعنی به اسلام. یعنی خواهم گفت كه نه شیعه هستم و نه سنی... اگر روزی میان مسلمان و مسیحی جنگی در گیرد، آن چنان كه كسی (رئیس جمهور پیشین ایالات متحده) چند سال پیش به دنبال جنگ صلیبی جدید بود، برمی گردم به توحید... شاید یكی از علل شكل گیری بحران سوریه بی احتیاطی های سیاسی حاكمان بوده باشد، اما ام روز مساله ی سوریه، سیاسی نیست. در مساله ی سوریه، حالا نه بازگشت به نظام، نه بازگشت به هویت، نه بازگشت به اسلام، نه بازگشت به توحید، هیچ كدام كافی نیست... امروز در سوریه محل بازگشت، بازگشت به انسان است؛ بازگشت به مادر انسان... محل بازگشت، بازگشت به حواست؛ بازگشت به بدایت هابیل و قابیل. و این یعنی یك تراژدی دهشت ناك!

    اما بعد... عنوان صحبت م در این نشست این است:
    همیشه همه گانی ترین راه، راه درست نیست!
    نكته ی اول: اگر از علمای حاضر در مجلس، مادر آگنس، حجت الاسلام زائری، مولوی حسین بر، شیخ علی احمد فكور، پدر دِیو بپرسیم كه دین حق كدام دین است، همه گانی ترین راه، راهی است كه همه آن را می شناسیم. "ادیان تفاوتی با یك دیگر ندارند. همه ی ادیان حق هستند..." نوعی تسامح در نظر... من با این نظر موافق نیستم. پلورالیسم در نظر وجود ندارد. هر متدینی در یك صداقت انفسی، دینی را انتخاب می كند كه در نظرش دین حق است و سهم حقیقت را در دین خود، بیش از سایر ادیان می داند. در صداقت آفاقی و برای دیگران نیز باید گفت كه هر كدام از این علما كه لباس عالمان دین خود را پوشیده اند، قطعا چنین نظری دارند و دین خود را درست ترین ادیان می دانند كه مانند ما لباس نپوشیده اند. اگر كسی نزد خود صادقانه باور داشته باشد كه ادیان همه در رسیدن به حقیقت مساوی ند، منطقا هیچ گاه هیچ دینی را نمی تواند اختیار كند!
    من پلورالیسم در نظر را امری ناممكن و منافقانه می دانم. آن چه بایستی باور داشت، تسامح در عمل است.
    حالا اگر متدینی دین خود را به ترین ادیان دانست، آیا می تواند خود را به ترین خلق بداند؟
    ریشه ی "تكفیری" همین جا شكل می گیرد. هیچ استدلالی، هیچ برهانی و هیچ شاهدی نیست كه چون باور من و ایمان من، در نظر من، به حقیقت نزدیك ترین است، من نیز بر حق هستم!
    هیچ پیام بری و هیچ عالم دینی چنین تفكری را ترویج نكرده است.
    ایمان هرگز مومن را سنگ نمی كند... ایمان به خلاف علم، مومن را می لرزاند و در فاصله شك و یقین نگاه می دارد. ایمان مومنانه بیدی است نه سنگی... -و به تعبیر زیبای روح الله رضوی برای عزیزان عرب زبان مان- ایمان شجری و نه ایمان حجری!
    ایمان حجری و باور سنگی را قرآن این چنین تصویر كرده است كه:
    ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ
    و ایمان بیدی و باور شجری را مهم ترین شاعر ایرانی چنین توصیف كرده است كه:
    چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم...
    همه عالمان مذاهب رسمی اسلام، حنفی، حنبلی، مالكی، شافعی و جعفری، هم واره چو بید بر سر ایمان خویش می لرزیده اند... و چنین كسانی هرگز نمی توانند خود را از دیگران برتر بدانند، اگر چه كارشان و ادعاشان در این است كه مذهب شان را برتر بدانند. كتاب آسمانی من، برای كسانی كه خود را برتر از دیگران می پندارند و بهشت را بالكل برای خود می دانند، نسخه ای كامل داده است؛ آرزوی مرگ!
    قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ (94) وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (95)
    باور تكفیری حجری است و ایمان سالم شجری. این گونه نیست كه تكفیری فقط در میان سلفی ها باشد. اگر شیعه ای بر این باور بود كه خود برترین خلق است و به مدد این برتری حقی بر دیگران دارد، شیعه ی تكفیری است. اگر بوش گفت كه جنگ صلیبی در راه است، او مسیحی تكفیری است. صاحب باوری حجری كه خود را بر حق می داند و برتر می پندارد...
    نكته ی دوم:
    همیشه همه گانی ترین راه، راه درست نیست!
    اگر از ما، گروه دعاه السلام، سفیران صلح حاضر در مجلس و شما بپرسند كه آیا با جنگ موافق یم یا مخالف، همه فی الفور جنگ را محكوم می كنیم و این همه گانی ترین پاسخ است...
    اما جنگ فارغ از نظر ما و شما به راه می افتد. تا قطره ای نفت در چاه های شرق سوریه باشد، جنگ محتمل الوقوع است و زورمندان عالم جنگ افروزی خواهند كرد.
    حالا كه با امری این چنین واقعی رخ در رخ هستیم، شاید درست ترین راه این باشد كه در كنار مخالفت، مساله ی جنگ را حذف نكنیم. اگر باور داشته باشیم به مساله ی جنگ، پس به آداب جنگ باید بپردازیم. آداب جنگ بزرگان عالم چه گونه بود؟ پیام بر در جنگ با مشركان آیا اجازه ی مثله داد؟ آیا هتك حرمت ها را پذیرفت؟ آیا عرض و ناموس مخالفان را حلال كرد؟ علی در جنگ میان مسلمانان آیا بر كشته گان مخالفان نماز نخواند؟!
    نكته ی سوم: همیشه همه گانی ترین راه، راه درست نیست!
    اگر از ارباب رسانه حاضر در جلسه بپرسیم، اخبار سوریه در كدام صفحه و در كدام سرویس بایستی كار شود، همه خواهند گفت كه در بخش اجتماعی، صفحه ی حوادث. خم پاره ی كور، سربریدن اطفال، تجاوز... حادثه... حادثه... حادثه... خون... خون... خون...
    مخاطب رسانه به دلیل تكرار پرداختن به حوادث، احساسی راجع به حجم حادثه نخواهد داشت. تكرار پربسامد خبر حوادث، به مردم مصونیت از تاثیرپذیری خواهد داد.
    این مهم ترین بخش سخن ام روز من است. در نظر من، هیچ كدام از اتفاقات سوریه به بخش حوادث مربوط نیست... جنگ سوریه خوراك بخش فرهنگ و اندیشه است.
    وظیفه ی رسانه این نیست كه فقط به تعداد كشته گان اختلاف میان النصره و الداعش بپردازد. وظیفه ی رسانه این نیست كه فقط به نحوه ی قتل بپردازد. وظیفه ی رسانه این است كه این اختلاف را به عرصه ی فكر برساند تا همه بتوانند به این موضوع بیاندیشند. پس اتفاقا هر رسانه ای موظف است كه فرصت صحبت به مخالفان بدهد تا فرصت اندیشیدن به وجود آید. خودانتقادی كه ام روز چه در عرصه ی سیاسی حاكم بر سوریه وجود دارد و چه به صورت عملی در میان ارهابیون، به وجود آورنده ی اندیشه ی دكارتی است. این موضوع رسانه است.
    و اما پیش نهاد آخر! خوش حالم از این كه هیچ عالم اهل سنت و هیچ عالم شیعه ای، هیچ عالم درجه اول حنفی، مالكی، حنبلی، شافعی و جعفری و علوی، تفكیری نیست. تقریبا یقین دارم كه حاكمان ایران و سوریه، تركیه و سعودی و كویت و قطر به نیكی می دانند كه روش تفكر تكفیری چه آسیبی به حكومت هاشان وارد خواهد كرد. آن ها می دانند كه اگر تفكر تكفیری همه گیر شد و معارضان بحرین و سعودی نیز اسلحه به دست بگیرند، قطعا وضعیت شان به ز سوریه نخواهد بود. می دانند كه آن را كه خانه نئین است، بازی نه این است.
    پس حاكمان سعودی و قطر و تركیه و مصر، ایران و عراق و سوریه، بیایند و دست به دست هم دهند و هر آن چه متفكر تكفیری را كه دارند، با همان روش بازگشتی كه پیش تر گفتم، بازگردانند به نزد مادرشان... مادر متفكران تكفیری، در مدارس و حوزه های علمیه نیست، در جهان اسلام نیست... متفكران تكفیری را بازگردانیم به نزد مادرشان؛ بریتانیای كبیر! چه گونه است كه هایدپارك برای متفاوت ترین افكار دورترین نقاط عالم جا داشته باشد، اما برای فرزندان رسانه ای ش، متفكران تكفیری جایی نداشته باشد؟! متفكران تفكیری! پیش به سوی زهدان مادر! ای-هایدپارك!!!
    .
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  42. 3 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  43. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    697
    امتیاز : 6,146
    سطح : 50
    Points: 6,146, Level: 50
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,371
    تشکر شده 2,271 در 544 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    درویش مصطفی رفت. اما علی هنوز حرف درویش مصطفی توی گوشش زنگ میزد " تنها بنایی که اگر بلزرد محکم تر میشود، دل است...

    من او...

  44. کاربر روبرو از پست مفید زورق مهتاب تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1