کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۱۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    30
    امتیاز : 1,407
    سطح : 21
    Points: 1,407, Level: 21
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 177
    تشکر شده 71 در 28 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شعرهای خانم نسترن بهاردار

    "قسمتهایی از مثنوی حضرت زینب علیهاسلام "

    آنان که اساطیر شجاعت به زمینند

    مردان جهان گو که بیاییند و ببیند

    چون سایه اندوه ، نشسته ست درین دشت

    این زن که چنان کوه ،نشسته ست درین دشت

    این کوه پرازآینه درخویش ،خمیدهست

    این خواهرخورشید به خوناب ،تپیده ست

    این خواهرخورشیدهمان دختردریاست

    غربت زده فرزندعلی زاده زهراست

    آنان که کمربسته به شمشیروکمانند

    مردان غیوری که اساطیر جهانند

    گویید بیایند و تماشا بنشینند

    درآینه روشن تاریخ ببینند

    بی خنجر وشمشیر و کمان شور نبرد است

    این زن که سراپا همه خون نامه درد است

    صدبار شنیدید ،شنیدند وشنیدیم

    درسینه تاریخ دو صد فاجعه دیدیم

    اما نشنیدیم یکی مرد که عاشق

    بردوش کشد غربت یک دشت شقایق

    کی مرد توانسته ببیند سر خورشید

    بر نیزه ودر خاک بغلتد پر خورشید

    هرگز نشنیدیم و ندیدیم...چرا ... دید

    او بال وپر ریخته را ، فاجعه را، دید

    از دشت عطش ،سایه امید جدا شد

    او دید به چشمش سر خورشید جداشد...........

    بانوی شقایق زده ، ای کوه سیه پوش

    ای پرچم خونین شهامت زده بر دوش

    آن روز نبودم که برای تو بمیرم

    یا اینکه دمی بار تو بر دوش بگیرم

    یک عمر، به دنبال خدا گم شده بودم

    حیرت زده در خویش تلاطم شده بودم

    من بال گشودم وبه دریا نرسیدم

    یک عمر دویدم و به معنا نرسیدم

    من قبله گم کرده خود را ز که جویم؟

    می خواهم از اعجاز تو اینبار ، برویم

    پاهای پر از تاول عشقی که تو داری

    ای کاش به محراب سجودم بگذاری

    ای کاش شبی باز کنی بال دعا را

    تا سجده کنم تاول پاهای شمارا

    تاریخ سر افراز من ای دختر خورشید

    منظومه آغاز من ای دختر خورشید




    ویرایش توسط خزان : دوشنبه ۲۰ آذر ۹۱ در ساعت ۲۰:۰۹

  2. 5 کاربر از پست مفید خزان تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۱۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    30
    امتیاز : 1,407
    سطح : 21
    Points: 1,407, Level: 21
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 177
    تشکر شده 71 در 28 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سوار سبز پوش


    ما معتقدیم عاقبت مردی سبز
    سرمی زندازکوه چوناوردی سبز



    مامعتقدیم عشق سرخواهدزد
    بر پشت ستم کسی تبرخواهدزد




    سوگندبه هرچهارده آیه نور
    سوگندبه زخم های سرشارغرور



    آخرشب سرد ما سحرمیگردد
    آشوب جهان فتنه سرمیگردد



    چشمان خدازعشق ترمیگردد
    مَهدی به میان شیعه برمیگردد




    تفسیربلندذوالفقارست این مرد
    انگاربهاردربهارست این مرد



    باخون حسین درنیام آمده است
    انگارعلی به انتقام آمده است



    ای کوفه دلان زجایتان برخیزید
    ازشرم وحیازشهرتان بگریزید




    ای کوفه دلان دوباره دین آمده است
    این ست علی فتح مبین آمده است



    انگارکه خاتم الامین آمده است
    کفرست ولی خدازمین آمده است




    ای مردعلم به دوش من یا مولا
    ای سیدسبزپوش من یامولا



    برگردهنوزبی قرارت هستند
    یک عده عجیب انتظارت هستند



    آن مردکه بوی سبزباران میداد
    آن پیرکه روح برجماران میداد



    میگفت که عاقبت کسی می آید
    ازنسل علی دادرسی می آید



    میگفت توسبزی به بلندای دعا
    لبریزمحبتی وسرشارخدا



    میگفت که یک روز توبرمیگردی
    برشام سیاهمان سحرمیگردی



    اماتونیامدی بهارانم رفت
    افسوس دگرپیرجماران هم رفت



    طفلان نجیب بیشه هاشیرشدند
    مردان غریب جبهه ها پیرشدند



    یک عده به ذکرندبه تطهیرشدند
    یک عده زدوریت زمین گیرشدند



    ای مردعلم به دوش من یامولا
    ای سیدسبزپوش من یامولا



    برگردکه بربهارمان می خندند
    یک عده به انتظارمان می خندند



    دستان سیاهی که به خون آلوده ست
    گویندکه انتظارتان بیهوده ست



    افسوس کسی نیست که فریادزند
    ازپشت حصارغربتت دادزند



    افسوس کسی نیست بیا دادبرس
    یاصاحب ذوالفقارفریاد برس



    امواج دلت آبی دریای غریب
    غربت کده ات کجاست مولای غریب؟



    غربتکده ای که بوی دریادارد
    صدخاطره ازغربت زهرادارد



    برگردونشانمان بده دریارا
    برگرد وبیاب تربت زهرا را



    برگرد علی چشم به راهست هنوز
    اسرارغمش در دل چاهست هنوز



    آن چاه پرازستاره راپیدا کن
    آن سینه پاره پاره راپیداکن



    برگرد که سبز واستوار آمده اند
    آن سیصدوسیزده سوار آمده اند



    ای مردعلم به دوش من یا مولا
    ای سیدسبز پوش من یا مولا...

    ویرایش توسط خزان : دوشنبه ۲۰ آذر ۹۱ در ساعت ۲۲:۰۰

  4. کاربر روبرو از پست مفید خزان تشکر کرده است .


  5. #3
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۱۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    30
    امتیاز : 1,407
    سطح : 21
    Points: 1,407, Level: 21
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 177
    تشکر شده 71 در 28 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض "چهار پاره"

    کسی نیست

    از پای نشستیم وبه کس هیچ نگفتیم

    ازریشه گسستیم و به کس هیچ نگفتیم

    بر آینه های دلمان سنگ پراندند

    در خویش شکستیم و به کس هیچ نگفتیم
    ............ ......

    گفتند بیا ما که هواخواه تو هستیم

    در پیچ و خم بادیه همراه تو هستیم

    گفتند درین خلوت خاکستری سرد

    ما هم نفسان ، آینه آه تو هستیم

    ... ..................

    افسوس که یک یاور همدرد ندیدیم

    در آن همه نامرد ، یکی مرد ندیدیم

    گفتند که ما حادثه جویان بلا ییم

    گفتند ولی یک تب ناورد ندیدیم
    .....................

    فریاد کشیدیم که فریاد رسی نیست؟!

    از آن همه دل باختگان ، داد رسی نیست؟

    از پیچ و خم کوه به ناگاه ، کسی گفت :

    برگرد، کسی نیست ، کسی نیست ،کسی نیست
    ......................

    چون تیر کمان مرده ، که تاثیر ندارد

    آن خواب پر از حادثه، تعبیر ندارد
    ای قوم قسم خورده ابلیس به پا خیز

    کاین کفر ، دگر فرصت تطهیر ندارد


  6. 2 کاربر از پست مفید خزان تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1