کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 80

موضوع: شعر ِ عشق

  1. #1

    پیش فرض شعر ِ عشق

    با سر انگشت عشق، هر کسی شاعر می شود

  2. #2

    پیش فرض قیصر امین پور

    قطار می رود
    تو می روی
    تمام ایستگاه می رود
    و من چقدر ساده ام
    که سالهای سال
    در انتظار تو
    کنار این قطار رفته ایستاده ام
    و همچنان
    به نرده های ایستگاه رفته
    تکیه داده ام!
    ویرایش توسط ستايش : شنبه ۲۷ اسفند ۹۰ در ساعت ۱۹:۳۸

  3. #3

    پیش فرض سید علی صالحی

    می روم، بر می گردم، می ایستم

    واژه ای ویرانگرتر از وداع

    نخوانده، نشنیده، نگفته ام.

  4. #4

    پیش فرض قیصر امین پور

    نه !

    کاری به کار عشق ندارم

    من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر

    در این زمانه دوست ندارم

    انگار

    این روزگار چشم ندارد من و تو را

    یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

    زیرا هر چیز و هر کس

    که دوست تر بداری

    حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد

    از تو دریغ میکند

    پس با همه وجودم خود را زدم به مردن

    تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

    این شعر را هم نا گفته میگذارم ....

    تا روزگار بو نبرد ....

    گفتم که ...

    کاری به کار عشق ندارم !

  5. #5

    پیش فرض فاضل نظری

    دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت

    آه از ایینه که تصویر تورا قاب گرفت

    خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد

    کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

    در قنوتم ز خدا ( عقل ) طلب میکردم

    ( عشق ) اما خبر از گوشه محراب گرفت

    نتوانست فراموش کند هستی را

    هرکه از دست تو یک قطره ی می ناب گرفت

    کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

    ماه را میشود از حافظه آب گرفت !!
    همینطوری نشسته ایم که ان شاء الله خوب می شویم ، این دهه نشد دهه بعدی .

    تمامش کن ! لباس خفت گناه را دور بینداز و لباس دیگری را بر تن کن . « من آدم شنبه نیستم، امروز یکشنبه است ! »
    تکان بخور و کلاً [ عوض شو ] ! پوستین را وارونه کن .
    .
    .
    .. انقلاب ..

  6. #6

    پیش فرض شعر بی دروغ !!

    ما که این همه برای عشق
    آه و ناله ی دروغ میکنیم

    راستی چرا

    در رثای بیشمار عاشقان
    _ که بی دریغ _

    خون خویش را نثار عشق میکنند

    از نثار یک دریغ هم
    دریغ میکنیم ؟!

    قیصر امین پور
    همینطوری نشسته ایم که ان شاء الله خوب می شویم ، این دهه نشد دهه بعدی .

    تمامش کن ! لباس خفت گناه را دور بینداز و لباس دیگری را بر تن کن . « من آدم شنبه نیستم، امروز یکشنبه است ! »
    تکان بخور و کلاً [ عوض شو ] ! پوستین را وارونه کن .
    .
    .
    .. انقلاب ..

  7. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012

    پیش فرض قیصر امین پور

    ما در عصر احتمال به سر مي بريم
    در عصر شك و شايد

    در عصر پيش بيني وضع هوا

    از هر طرف كه باد بيايد


    در عصر قاطعيت ترديد


    عصر جديد

    عصري كه هيچ اصلي

    جزء اصل احتمال، يقيني نيست


    اما من
    بي نام تو

    حتي

    يك لحظه احتمال ندارم





    چشمان تو

    عين اليقين من



    قطعيت نگاه تو
    دين من است




    من از تو ناگزيرم

    من

    بي نام ناگزير تو مي ميرم


  8. #8

    پیش فرض خطها

    خط کشید روی تمام سوال ها

    تعریف ها ، معادله ها ، احتمال ها

    خط کشید روی تساوی عقل و عشق

    خطی دگر به قاعده ها و مثال ها

    خطی دگر کشید به قانون خویشتن

    قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

    از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید

    خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

    خط ها بهم رسید و یک جمله ختم شد

    با عشق ممکن است تمام محال ها !!
    همینطوری نشسته ایم که ان شاء الله خوب می شویم ، این دهه نشد دهه بعدی .

    تمامش کن ! لباس خفت گناه را دور بینداز و لباس دیگری را بر تن کن . « من آدم شنبه نیستم، امروز یکشنبه است ! »
    تکان بخور و کلاً [ عوض شو ] ! پوستین را وارونه کن .
    .
    .
    .. انقلاب ..

  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    این پست جناب رهپوی وصال بود تو یه مبحث دیگه دیدم به درد اینجا هم میخوره!!

    وا فریادا ز عشق وا فریادا
    چشمم به یکی طرفه نگار افتادا
    گر داد دل شکسته دادا دادا
    ورنه منو عشق هرچه بادا بادا
    ویرایش توسط yarehojat : یکشنبه ۰۳ بهمن ۸۹ در ساعت ۱۳:۳۸


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  10. #10

    پیش فرض

    بیا امشب به بالینم که صبرم را سر آوردی
    تو هم آنقدر شیرینی که شورش را در آوردی

  11. #11

    پیش فرض عليرضا روشن

    چيزي نيست
    كه مرا
    سر شوق بياورد
    جز تو
    كه تو هم نيستي




  12. #12

    پیش فرض مصطفا حسن زاده



    آه ای تمام حادثه*ها با تو
    بعد از تو صفحه*های حوادث
    توضيح خنده دارترين اتفاق*هاست

  13. #13

    پیش فرض مصطفا حسن زاده

    گم می شوم
    توی خیابانی
    که یک روز
    پیدا شدی و دست و پای عشق گم شد

  14. #14

    پیش فرض

    نام تو دعای مستجاب باران
    هر بار که خوانده ام تو را
    باریدم

  15. #15

    پیش فرض

    آدمش را می شناسد
    عشق

    مرد با مرد از زمین تا آسمان توفیر دارد
    درد هم با درد...

  16. #16

    پیش فرض مصطفا حسن زاده

    من شمال نقشه ام،تو در جنوب

    نقشه را
    کاش دستی از میانه تا کند

  17. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام


    من همان فرهادم

    تو همان شیرینی...

    چتر دلتنگی من باز شده

    نفسم بارش تصویر ترا خواهانند

    تَرَک قلب من امروزی نیست

    چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده...

    بی قرار از همه ثانیه ها

    گم شدم در غم تصویر تو باز

    کاش این روز قدمش پایان داشت


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  18. #18

    پیش فرض مژگان عباسلو

    مثل گیسویی که باد آن را پریشان می*کند
    هر دلی را روزگاری عشق ویران می*کند

  19. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012

    پیش فرض

    یه شعره بود فک کنم تو اون تالار زده بودن بچه ها !! اولش این بود :
    شبی مجنون به لیلی گفت که ای معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد !

    کسی کاملشو داره ؟؟
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  20. #20

    پیش فرض

    قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر

    پیش رویم هم بزن آن را دمادم بیشتر



    قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

    می شوم هرآن به نوشیدن مصمّم بیشتر



    صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست

    حرف ها داریم ، صدها راز مبهم، بیشتر



    راستش من مرد رؤیایت نبودم هیچوقت

    هرچه شادی دیدی از این زندگی ، غم بیشتر



    ما دو مرغ عشق، امّا تا همیشه در قفس

    ما جدا از هم غم انگیزیم، با هم بیشتر



    عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم

    عرض ِ میز ِ بینمان انگار کم کم بیشتر



    خاطرت باشد ، کسی را خواستی مجنون کنی

    زخم قدری بر دلش بگذار، مرهم بیشتر



    حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت

    مادرم حوّا مقصّر بود، آدم بیشتر



    سوخت نصف حرف هایم در گلو…امّا تو را

    هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر



    از : محمدحسین ملکیان (فراز)

  21. #21

    پیش فرض

    هر چند که باشی عاشقی دل نگران ،

    حس می کنم این را که شبی در باران ،

    این بازی ِ « تا ابد کنارت هستم » ،

    با سوت قطار می پذیرد پایان

  22. #22

    پیش فرض

    تا فکر می کنم به چها فکر می کنم

    دارم به چشم های شما فکر می کنم

    با من به جاده های رهایی نمی رسی

    گفتی که فکر کن به خدا فکر می کنم

    گم می شوم میان شب چشم های تو

    حتی به چشم های تو تا فکر می کنم

    دنیای من خلاصه شده در دو چیز خوب

    یا فکر میکنم به تو یا فکر می کنم

    ماندم چرا چگونه کجا عاشقت شدم

    ماندم به تو هنوز چرا فکر می کنم...
    .
    مهرداد نصرتی

  23. #23

    پیش فرض مژگان عباسلو

    سفر، بهانه*ی خوبی برای رفتن نیست
    نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

    نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک*هاست
    زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست

    شب است بی تو در این کوچه**های بارانی
    نه! پلک پنجره**ای در تب پریدن نیست

    خبر رسیده که جای تو راحت*ست آنجا
    قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست

    زنی که فال مرا می*گرفت امشب گفت:
    پرنده فکر عبور است، فکر ماندن.... .

  24. #24

    پیش فرض مژگان عباسلو

    او خواست که هر شمع جگرسوخته باشد
    دنیا پُر ِ پروانه*ی پرسوخته باشد

    تا سرو سترون شود و باغ بماند
    او خواست دل سنگ تبر سوخته باشد

    جانسوزترین حادثه شد تا بنویسند:
    جان، خانه*ی عشق است اگر سوخته باشد

    عمری*ست که خاکسترمان می*کند و باز
    ققنوس شدن حسرت هر سوخته باشد

    بیهوده نمی*میرم اگر مردن ما نیز
    زیر سر این عشق پدرسوخته باشد.

  25. #25

    پیش فرض حامد عسکری

    چون شیر عاشقی که به آهوی پر غرور
    من عاشقم به دیدنت از تپه های دور

    من تشنه ام به رد شدنت از قلمرو ام
    آهو بیا و رد شو از این دشت سوت وکور

    رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
    اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

    آواره ی نجابت چشمان شرجی ات
    توریست های نقشه به دست بلوند و بور

    هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی
    انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

    دردی دوا نمی کند از من ترانه هام
    من آرزوی وصل تو را می برم به گور

    مرجان ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد
    از آنچه رفت بر سر این دل، دل صبور

    تعریف کردم از تو، تو را چشم می زنند
    هان! ای غزل بسوز که چشم حسود کور

  26. #26

    پیش فرض

    شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
    ما را به سخت جانی خود این گمان نبود


  27. #27

    پیش فرض رضا کاظمی

    بهار و اینهمه دلتنگی؟
    شاید فرشته ای
    فصل ها را به اشتباه
    ورق زده باشد. . .

    ویرایش توسط ستايش : جمعه ۱۲ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۶:۵۵

  28. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لارفیق له
    سلام

    هر جا که سفر کردم ، تو همسفرم بودی
    وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی

    با هر که سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم
    بر هر که نظر کردم ، تو در نظرم بودی

    در خنده ی من چو گل ، در کنج لبم خفتی
    در گریه ی من چو اشک، در چشم ترم بودی

    در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
    در شامگاه غربت، بالین سرم بودی

    آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود
    پرواز چو میکردم، تو بال و پرم بودی

    هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید
    گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی

    http://shere-eshgh.persianblog.ir/


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  29. #29

    پیش فرض

    نه از خودم فرار کرده ام

    نه از شما

    به جستجوی کسی رفته ام که

    "مثل هیچکس نیست"

    نگران نباشید

    یا با او

    بازمی گردم

    یا او

    بازم می گرداند

    تا مثل شما زندگی کنم


    *** محمد علی بهمنی

  30. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    آن روز بـا تـو بـودم

    امـروز بـی تــوام

    آن روز کـه بـا تـو بـودم

    بـی تـو بـودم

    امـروز کــه بـی تــوام

    بـا تــوام








صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات