کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 33
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض ضرب المثل ها

    سلام
    ضرب المثل ها که میدونیم این بر اونبر میشنویم یا محلی مربوط به منطقه خاصی هست با یه توضیح مختصر در مورد معنیش و جایگاه استفاده ش اینجا بگیم کلی خوبه
    بیایید بگیدا خوب؟ مثه بقیه مبحث های من مهجور نمونه

  2. 7 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,541
    امتیاز : 14,668
    سطح : 78
    Points: 14,668, Level: 78
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 182
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 25,232
    تشکر شده 11,170 در 2,337 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام

    کافر همه را به کیش خود پندارد!
    دیگ به دیگ می گه روت سیاه!
    اینا رو من زیاد استفاده می کنم.

    به زبان مازندرانی:
    نِزا نِزا, وَچه اسم بَیته علی رضا!
    یعنی: هنوز بچه دار نشده اسم گذاشته روش علی رضا.... البته منظور اینه که هنوز هیچ کار نکرده و تلاشی نکرده داره برای آینده نقشه میکشه!

    کل بورده مِلّا خِنه, جِمعه وَر بَخِرده!
    معنیش میشه :حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت!

    بقیشم زشته بگم سانسوری زیاد داره
    التماس دعا

  4. 5 کاربر از پست مفید bahanehgir تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    قصه هر ضرب المثلی رو بگید. مثلا:

    "اگه علی ساربونه میدونه شتر کجا بشونه!"

    یه بنده خدای اهل سنتی داشته خطبه می خونده در مقام عمر بن خطاب. و در این راه حسابی هم داشته تند میرفته تا جایی که میگه در روز قیامت، عمر رو سوار بر شتری به بهشت میبرن و چون میخواسته بگه که مقام حضرت علی هم گرچه بالاست ولی از عمر کمتره گفته افسار اون شتر هم در دستان حضرت علی هست.

    یه بنده خدای لطیفی هم که در جمع بوده و میخواسته هم جواب این آقا رو بده هم برای خودش دردسر درست نکنه، میگه:

    "اگه علی ساربونه؛ میدونه شتر کجا بشونه!"

  6. 7 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    آب از جستجوشمه گل آلود است
    اختلال و نابسماني در هر يک از امور و شئون کشور ناشي از بي کفايتي و سوء تدبير رئيس و مسئول آن مؤسسه يا اداره است. چه تا آب از جستجوشمه گل آلود نباشد به آن تيرگي نمي گذرد و با آن گرفتگي با سنگ و هر چه سر راه است؛ برخورد نمي کند. عبارت مثلي بالا با آنکه ساده بنظر مي رسد، ريشه تاريخي دارد و از زبان بيگانه به فارسي ترجمه شده است.
    عمربن عبدالعزيز خليفه هشتم اموی تعاليم اسلامي را تمام و کمال اجرا مي کرد و دوران کوتاه خلافتش توأم با عدل و داد بوده است. بدون تکلف و تجمل زندگي مي کرد و براي تأمين معاش روزانه بيش از دو درهم در روز از بيت المال برنمي داشت. نسبت به خاندان رسالت، خاصه حضرت علي بن ابي طالب (ع) قلباً عشق مي ورزيد و از اينکه آن افصح متکلمان را در ميان دو نماز و در کوي و برزن سب و لعن مي کردند چون خاري دل و جانش را مي خليد و بالاخره با هوشمندي و تدبيري بس عاقلانه سب و لعن امير مؤمنان را ممنوع داشت و با اين پايمردي و فداکاري در زمره اتقيا و نيکمردان عالم درآمد. روزي همين خليفه از عربي شامي پرسيد: «علاملان من در ديار شما چه مي کنند و رفتارشان چگونه است؟». عرب شامي با تبسمي رندانه جواب داد: «چون آب در جستجوشمه صاف و زلال باشد در نهرها و جويبارها هم صاف و زلال خواهد بود.». هميشه آب از جستجوشمه گل آلود است.

  8. 4 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,866
    امتیاز : 32,278
    سطح : 100
    Points: 32,278, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,341
    تشکر شده 8,108 در 2,355 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 103 در 67 پست

    پیش فرض

    یه روز یه بنده خدایی داشته روضه ای می خونده در باب حوض کوثر که ساقی اون حضرت امیر هستند. داشته توضیح می داده که کیا اون دنیا وارد این حوض میشن. خلاصه در وصف این آدم ها میگه و میگه، که اینجور باشن و اونجور باشن و این کار و نکرده باشن و ....دیگه حسابی سخت میکنه قضیه رو....
    این میشه که از وسط جمعیت یکی میگه: آقا با این اوصاف که شما میگی؛ "علی می مونه و حوضش!"

  10. 7 کاربر از پست مفید hands of god تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    میگن یه بچه یه بار لب بوم بوده مادرش میبینه جیغ و هوار که برو عقب الان میوفتی بچه چند گام میره عقب میگه بسه؟ مامانش میگه نه برو هنوز دوباره میره عقب تر میگه بسه؟ مامانه میگه نه بازم برو . اینقدر میره عقب که تالاپ از اون بر میوفته پایین میگن طرف یا از این بر بوم میوفته یا از اون بر

  12. 5 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,458
    امتیاز : 92,104
    سطح : 100
    Points: 92,104, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,414 در 9,802 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

    نمود و اشاره مختصري به موضوع که از آن بتوان
    به مطالب و معاني فراواني پي برد
    ویرایش توسط رضوان : چهارشنبه ۰۲ آذر ۹۰ در ساعت ۰۱:۳۰
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  14. 2 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,458
    امتیاز : 92,104
    سطح : 100
    Points: 92,104, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,414 در 9,802 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    متن ضرب المثل :

    صدا از ديوار دربياد از فلاني در نمي ياد

    معني ضرب المثل :

    كم حرف و بي صدا ، در بعضي مواقع سكوت از روي ترس

    ( يا تعجب و يا شنيدن حرف حق و درست نيز گفته مي شود ) .
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  16. 3 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,458
    امتیاز : 92,104
    سطح : 100
    Points: 92,104, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,414 در 9,802 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    متن ضرب المثل :

    تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد

    معني ضرب المثل :

    بايد ديد قسمت چيست و طالع و شانس در چه حد است . منظور خواست و اراده خداوند است .
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  18. 2 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,458
    امتیاز : 92,104
    سطح : 100
    Points: 92,104, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,414 در 9,802 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    متن ضرب المثل :

    تا بوده چنين بوده

    معني ضرب المثل :

    از گذشته تا حال وضع به همين منوال بوده ، روال کار از ابتده تا حالا همين طور بوده.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  20. 3 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  21. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    .....
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    681
    امتیاز : 9,154
    سطح : 64
    Points: 9,154, Level: 64
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,440
    تشکر شده 3,077 در 651 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام

    حتما این ضرب المثل رو شنیدید:

    گربه مسکین اگر پر داشتی
    تخم گنجشک از زمین برداشتی

    مرحم دهخدا در امثال الحکم در زیر این ضرب المثل بالائی آورده:

    آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی
    یک شکم در آدمی نگذاشتی


  22. 7 کاربر از پست مفید آبي تشکر کرده اند .


  23. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از کوره دررفتن به دورانی باز می گردد که آهنگران از کوره و دم برای گداختن آهن استفاده می کردند. آنان به خوبی می دانستند که آهن برای گداخته شدن باید به آهستگی گرم شود و اگر به صورت ناگهانی آن را گرم می کردند آهن با حالت انفجاز و صدایی مهیب از کوره به بیرون پرتاب می شد و اصطلاحا می گفتند " از کوره دررفته است "
    از این رو برای توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین آنان را به آهنی که از کوره ای به بیرون پرتاب شده باشد تشبیه کرده و از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  24. 4 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking دسته گل به آب دادن

    روزگاری جوانی در دهی زندگی میکرد که بسیار بد یمن و قدمش بسیار شوم بود. بطوریکه هر جا حضور پیدا میکرد بلاشک درگیری و اتفاق ناخوشایندی رخ میداد.

    از قضا روز مراسم جشن ازدواج برادر بزرگتر این جوان نزدیک بود و خانواده و فامیل نگران از اتفاق شومی که حتما بدلیل حضور وی در این مراسم حادث میشد.بالاخره پس از بحث و تبادل نظر زیاد خانواده عروس و داماد تصمیم گرفتند که جوان را در روز مورد نظر از ده خارج نموده تا روز بعد از مراسم برگردد. جوان علیرغم اینکه مایل بود در مراسم جشن ازدواج برادرش حضور داشته باشد بناچار راه سفر در پیش گرفت و مقداری که از آبادی دور شدتصمیم گرفت قوتی بخورد.

    جوان به در یک مغازه قصابی رفت که گوشتی بستاند اما با ورود به مغازه قصابی جدال بین قصاب و یک مشتری در میگیرد و سرانجام مشتری بیگناه با چاقوی قصاب به قتل میرسد. جوان که میدانست این نتیجه قدم شوم اوست آنجا را ترک و به در مغازه نانوایی رفت. آنجا هم به محض حضور وی درگیری بین خباز و شاگرد بیچاره اش در میگیرد و سرانجام شاگرد در اتش تنور نانوایی میسوزد.

    جوانک که از همه جا نا امید شده بود کنار جوی آبی نشست تا نان بیاتی که در سفره داشت را تناول کند که چشمش به گلهای زیبا و رنگارنگی که کنار جوی آب بود افتاد و نظرش را جلب نمود. از قضا این جوی آب از میان حیاط منزل برادرش که اکنون مراسم جشن در آنجا برپا بود میگذشت. جوان اندکی اندیشید و با خودش گفت : حال که من در مراسم عروسی برادرم نیستم حداقل دسته گلی با این گلهای زیبا درست کرده و به آب بیاندازم تا به دست برادرم برسد و من هم در این مجلس شادی شریک باشم . دسته گل آنقدر در میان جوی رفت تا به منزل برادرش ( مجلس جشن ازدواج ) رسید. بچه هایی که در حیاط مشغول بازی بودند با دیدن دسته گل زیبا و رنگارنگ به داخل جوی آب پریده تا دسته گل را بگیرند و به داخل اب پریدن همانا و غرق شدن دو نفر از آنها همان.

    بدین ترتیب مجلس شادی و سرور مبدل به مجلس عزا و ترحیم شد. فردای آنروز جوان با خود گفت : حال که مراسم به خیر و خوشی به پایان رسیده پس بهتر است به منزل برگردم. وقتی به منزل برگشت دید همه ماتم زده و عزادارند. از هرکه علت را پرسید هیچ پاسخی نشنید .

    ناگهان به برادرش گفت راستی برادر دسته گلی که در جوی انداختم به دستتان رسید ؟ برادرش با عصبانیت و تعجب فریاد زد
    :

    پس آن دسته گل را تو به آب دادی؟

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  26. 5 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  27. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خر کریم را نعل کردن!

    هرگاه کسی برای رسیدن به مقصودش به کسی رشوه یا باج و یا حق و حساب بدهد، به کنایه درباره ی او می گویند: « خر کریم را نعل کرده است»، یعنی متصدی مربوطه را با رشوه راضی کرده و به مقصود رسیده است.

    در دوران گذشته بسیاری از سلطان ها و پادشاهان ایران و جهان در دربار خود افراد دلقک و مسخره پیشه ای داشتند که با حاضر جوابی ها و شیرین کاری ها به ویژه متلک های نیشداری که به حاضران جلسه می گفتند، شاه را می خنداندند و موجب انبساط خاطرش می شدند. دلقک ها اجازه داشتند به هر کس هر چه دلشان خواست بگویند با این شرط که در بذله گوویی و مسخرگی های خود نمکی داخل کنند. کریم شیره ای در دربار ناصرالدین شاه می زیست و چون در حاضر جوابی و بذله گویی ید طولایی داشت مورد توجه ناصرالدین شاه واقع شد و در دربار و خلوت او نفوذ کرد.

    ناصر ناصرالدین شاه خود زیاد اهل شوخی نبود و کریم خان را به این علت دلقک دربار کرد تا به اقتضای موقع و سیاست روز بتواند برخی از رجال و درباریان با نفوذ را را با نیش زبان و متلک هایش تحقیر و کوچک کند.

    کریم شیره ای خری داشت که همیشه بر آن سوار می شد و به دیدار دوستان و آشنایان و به دربار می رفت.
    خر کریم شکل و ریخت مسخره ای داشت و کریم جل و پالان را طوری بر پشتش می گذاشت که هرگاه بر خر سوار می شد همه از آن شکل و هیئت می خندیدند.

    کریم تنها به کسانی که مورد توجه شاه بودند متلک و ولیچار نمی گفت و درباریان و رجال دیگر برای آن که از نیش زبان او در امان باشند هر کدام باج و رشوه ای به او می دادند.

    آنانی هم که از این دلقک خوششان نمی آمد و حاضر هم نبودند چیزی به کریم بدهند شکایت به ناصرالدین شاه می بردند و شاه نیز همیشه پس از شنیدن متلک کریم به آن ها نخست با صدای بلند قهقهه می زد و سپس در جواب شاکی می گفت: « به جای گله و شکایت برو خر کریم را نعل کن» ، یعنی چیزی به او بده تا از شر زبانش در امان باشی.
    و بدبن ترتیب عبارت کریم و خرش به معنای باج و رشوه دادن به کسی برای رسیدن به مراد ضرب المثل شده است.

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  28. 3 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  29. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض چوب تو آستین کردن!

    این عبارت را به هنگام تهدید کسی به تنبیه شدن به کار می گیرند.

    یکی از انواع تنبیه خلاف کاران که تا دوره ی قاجار نیز رایج بود، چوب در آستین کردن وی بوده است. ترتیب آن نیز چون این بود که دو دست محکوم را به شکل افقی نگاه می داشتند و سپس چوبی محکم و خم نشدنی را به موازات دست های محکوم از یک آستین لباس او وارد کرده و از آستین دیگرش خارج می کردند. سپس مچ دست ها را با طنابی محکم به آن چوب می بستند تا محکوم دیگر نتواند دست هایش را به چپ و راست یا بالا و پایین حرکت دهد و یا آن ها را خم کند.

    پس از آن، مدتی او را در جایی رو باز نگاه می داشتند تا پشه و مگس و دیگر حشرات مزاحم و چندش آور بر سر و صورتش بنشینند و او نتواند آن ها را از خود براند.

    دست های محکوم به دلیل بی حرکت ماندن پس از مدتی کرخت و بی حس می شد و هجوم و حملات پشه ها و مگس ها بر سر و صورتش آن اندازه ناراحت کننده و چندش آور می گردید که دیری نمی گذشت که فریادش به آسمان بلند می شد و درخواست عفو و بخشش می کرد

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  30. 4 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  31. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Talking خر ما از کرگی دم نداشت!

    مردی خری دید که در چاه افتاده بودد و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده بود.
    برای کمک کردن دُم خر گرفت و کشید . ناگهان دُم از جای کنده آمد و صاحب خر تاوان و خسارت می خواست.

    مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، اما بن بست بود. خود را به خانه ایی درافکند. زن حامله ای که کنار حوض چیزی می شست از آن هیاهو ترسید و بچه اش را سِقط کرد . صاحبِ خانه نیز با صاحب خر هم آواز شد.

    مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی پایین پرید که در آن طبیبی خانه داشت.
    جوانی پدر بیمارش را در انتظار نوبت معاینه در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در دم جان داد. پدر مُرده نیز به صاحب خانه و صاحب خر پیوست !

    مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
    پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
    مردگریزان، که به ستوه آمده بود، خود را به خانه قاضی افکند .

    قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

    نخست از یهودی پرسید .
    گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
    قاضی گفت : دَیهِ مسلمان نصف دیه یهودی نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان یک چشم اورا کور کنی !
    و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکوم شد !

    جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
    گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
    قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
    و جوانک نیز صلاح را در گذشت دید اما به پرداخت سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم شد.

    چون نوبت به شوهر آن زن رسید که از وحشت جنینش را سقط کرده بود، گفت :
    قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

    مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و شروع به دویدن کرد .
    قاضی فریاد زد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
    صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
    من شکایتی ندارم .برای محکم کاری می روم مردانی با بیاورم که شهادت دهند خر ما از کرگی دُم نداشته است.

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  32. 4 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  33. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پته اش روی آب افتاد

    این ضرب المثل را برای کسی به کار می برند که رازش فاش و مشتش باز شده باشد.

    در گذشته که لوله کشی آب وجود نداشت و آب مورد نیاز مردم در جوی های سر باز جریان داشت، در هر جا که لازم می آمد تا مقداری از این آب جاری به درون کوچه های مسیر و یا خانه های مسکونی جریان یابد، سد کوچکی از جنس چوب که آن را « پته » می نامیدند در درون جوی قرار می دادند و آب را به درون آب انبارها می راندند.تا به مصارف روزانه برسد.

    به هنگام کم آبی یا خشکسالی بسیار پیش می آمد که افرادی خارج از نوبت خود، در نیمه های شب با نهادن پته ای بر سر راه آب، مسیر آن را عوض کرده و آب را می دزدیدند.
    طبیعی است که در آن نیمه های شب کمتر کسی متوجه ی آبدزدی آنان می شد، مگر آن که فشار آب گاهی موجب می گردید تا پته از جای خود کنده شده و روی آب بیفتد و با دیده شدن آن در جاهای دیگر راز ایشان فاش می شد.

    از آن جا که این عمل در فلات کم آب ایران بسیار تکرار می شد رفته رفته عبارت پته ی کسی روی آب افتادن نیز هم معنا با فاش شدن راز کسی به صورت اصطلاحی در میان مردم رایج شد.

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  34. 4 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  35. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض يك خشت هم بگذار بر درش

    سالها پيش عروس خانمي بود به اسم صنوبر كه آشپزي را خوب بلد نبود اما دوست نداشت كه كسي اين موضوع را بداند و وانمود مي كرد كه از تمام فوت و فن هاي آشپزي كاملاً اطلاع دارد.
    اسم شوهر صنوبر مازيار بود.مادرمازيار كوفته هاي خوشمزه اي مي پخت و مازيار عاشق كوفته هاي مادرش بود. صنوبر به مادرشوهرش حسودي مي كرد ودلش مي خواست او هم طرز پخت اين نوع كوفته را ياد بگيرد. سرانجام روزي دل به دريا زد و از مادر شوهرش پرسيد: شما اين كوفته ها را چطوري درست مي كنيد؟ مادرشوهر كه زن پرحوصله و باتجربه اي بود ، شروع كرد به توضيح دادن:

    اول گوشت را در هاون مي اندازيم و مي كوبيم.... صنوبر كه مثل هميشه مي خواست خودش را شخص مطلعي نشان بدهد ميان حرف او پريد و گفت : اين را كه مي دانم. مادرشوهر كمي ناراحت شد ولي به روي خود نياورد و به توضيحاتش ادامه داد: پياز و سبزي راهم مي كوبي و فلفل و نمك و ادويه مي زني ...صنوبر دوباره گفت: خوب اين را هم كه
    مي دانستم. مادرشوهر گفت : و بعد آب را جوش مي كني و مايه را گلوله مي كني و گلوله ها را يكي يكي در آب جوش مي اندازي و....صنوبر گفت : مي دانم، ، بگو بعد چكار كنم؟ مادرشوهر كه از اين برخورد صنوبر خوشش نيامده بود خواست تا درسي به او بدهد. اين بود كه گفت: آخر سر يك خشت خام را به جاي در، روي

    قابلمه ات مي گذاري و صبر مي كني تا كوفته ها بپزند. صنوبر بازهم گفت اين را هم مي دانم وحرف مادرشوهرش را باور كرد. رفت تا با دست خودش براي مازيار كوفته بپزد. او با دقت كوفته ها را گلوله كرد و در قابلمه ريخت و يك خشت خام هم از داخل كوچه پيدا كرد و روي در قابلمه گذاشت. وقتي بخارآب داخل قابلمه زير خشت پيچيد ، خشت متلاشي شد و در قابلمه ريخت و غذا خراب شد.
    آن وقت صنوبر فهميد كه با اين مي دانم ، مي دانم گفتنهايش باعث شده كه مادرشوهرش ناراحت شود واينگونه تنبيهش نمايد.از آن روز به بعد اين ماجرا يك ضرب المثل شده است. اگر كسي از روی خودپسندی ادعاي دانستن و مهارت در كاري را نمايد ، به كنايه مي گويند: يك خشت هم بگذار بر درش.


    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  36. 4 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  37. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی

    گرگی و روباهی با همدیگر دوست بودند . روباه از هوش و زیرکی اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره می برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می کرد . سپس می نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند ، می خوردند . از بخت بد چند روز شکاری نیافتند .
    با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم. گرگ لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکار یافتم . روباه شادمان شد و گفت : " چه پیدا کرده ای که این گونه شاد شده ای ؟ جای آن کجاست ؟ " گرگ گفت : " دنبالم بیا تا نشانت بدهم . " گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او. به خانه ای رسیدند . خانه ، حیاط بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه حیاط بود . گرگ ایستاد ، رو به روباه کرد و گفت : " این هم آن شکار . ببینم چه می کنی. " روباه که بسیار گرسنه بود ، شتابان به درون حیاط رفت و خودش را به مرغدانی رساند . در گوشه ای نهان شد تا در فرصتی مناسب به مرغدانی حمله کند .

    درون مرغدانی چند مرغ و خروس چاق بودند. در مرغدانی باز بود و او می توانست به آسانی یکی از مرغها را شکار کرده بگریزد . ولی ناگهان در اندیشه شد و با خود گفت : " در باز است و مرغ چاق در مرغدانی .پس چرا گرگ خودش به مرغدانی حمله نکرده ؟ تاکنون من شکار پیدا می کردم و او شکار می کرد . اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده ، ولی کاری نکرده و آمده دنبال من . بی گمان خطری در کمین است. بهتر است بی گدار به آب نزنم . " با این فکرها روباه نزد گرگ برگشت
    . گرگ تا روباه را دست خالی دید ، خشمگین شد و گفت : " مطمئن بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری . چرا دست خالی بازگشتی ؟ " روباه گفت : " چیزی نشده . تنها می خواهم بدانم این خانه و این مرغدانی از آنِ کیست و چرا صاحب خانه در مرغدانی اش را باز گذاشته ؟ " گرگ گفت : " این خانه ، خانه شیخ قاضی شهر است که بی گمان کارگرش فراموش نموده در ِ مرغدانی را ببندد .
    " روباه تا نام قاضی شهر را شنید ؛ گریخت . گرگ شگفت زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید و از وی پرسید: " چرا می گریزی چه شده ؟ " روباه گفت : " گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه قاضی را بخورم . وقتی كه آن شیخ قاضی پی ببرد من مرغ خانه اش را دزدیده ام ، به مردم می گوید که گوشت روباه حلال است . مردم هم با شنیدن این حکم ، به دنبال روباه ها می افتند و نسل روباه را از روی زمین بر می دارند . گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم .
    " از آن به بعد هر گاه کسی بخواهد از در افتادن با افراد با نفوذ دوری نماید ، این زبان زد را می گوید :
    " حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی "

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  38. 3 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  39. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

    این مثل برای افرادی به کار می رود که از روی هوای نفس و ندانم کاری برای به دست آوردن یک چیز کم بها دست به کاری می زنن که ضرر و زیان هنگفتی را به دیگران وارد می کنند.
    پسری پیش مردی كه دكان پارچه فروشی داشت كار می كرد. این پسر كه هنر نداشت و كاری بلد نبود، یك وقت به سرش می زند كه زن بگیرد. هر طوری بود برایش دختری پیدا كرده و به اسم او كردند، یك روز پیرمرد دكانش را به پسر سپرده بود و خودش به خانه رفت.
    اتفاقاً نامزد پسر به در دكان پارچه فروشی آمد و بعد از سلام و احوال پرسی چشمش به پارچه ها و دستمال های قشنگی كه در دكان بود افتاد. از پسر خواست یكی از دستمال ها را به او بدهد. پسر گفت: « این دستمال ها مال من نیست.» از دختر اصرار و از پسر انكار؛ و پسرك به هر زبانی كه خواست نامزدش را از این كار منصرف كند تا از خیر دستمال بگذرد، نتوانست. بالاخره حرف های دختر كار خودش را كرد و پسر دو تا از دستمال ها را به او داد.

    دختر خوشحال و خندان از دكان بیرون رفت. بعد از رفتن دختر، پسربا خود گفت: « این چه كاری بود كه كردم؟ حالا چه خاكی به سرم بریزم؟ اگر بگویم نسیه دادم،می گوید چرا؟ اگر بگویم فروخته ام پولش را می خواهد. اگر بگویم گم شده، تاوانش را می خواهد.» خلاصه آن پسر بی عقل نقشه ای كشید و بهترین راه در نظرش این رسید كه دكان را آتش بزند تا صاحب دكان از ماجرای دستمال بویی نبرد. برای انجام دادن عمل شیطانی و شومش، یك گل آتش گذاشت ته دكان، میان پارچه ها و در دكان را بست و به خانه رفت. آتش كم كم كوره كرد و به تمام پارچه ها سرایت كرد و دكان را به آتش كشید و چند لحظه ای نگذشت كه آتش به حجره ها و دكان های دیگر هم سرایت كرد و تمام قیصریه آتش گرفت. هرچه تلاش كردند نتوانستند قیصریه را نجات دهند همه جا آتش گرفت. بعدها فهمیدند كه قیصریه به آن زیبایی به واسطه بی عقلی آن پسر احمق نابود شد و عده زیادی به خاك سیاه نشستند اما دیگر چه سود؟

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  40. 2 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  41. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض آتش بیار معرکه

    ( این اصطلاح را برای کسی به کار می برند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است )

    در گذشته که موسیقی گسترش چندانی نداشت، ضرب و دف از ابزار اصلی مطربان به شمار می رفت. آنان این ابزار را زیر بغل می گرفتند و همه جا همراه می بردند. گروه مطربان اغلب تشکیل می شد از یک کمانچه کش، نی زن، ضرب گیر، دف زن، خواننده و رقاصه. یک نفر دیگر هم که اصلا از کار مطربی سررشته ای نداشت همیشه همراه این گروه بود که وظیفه ی خاصی بر عهده داشت. این شخص را " دایره نم کن " یا " آتش بیار " می نامیدند.

    دو ساز ضرب و دف از چوب وپوست تشکیل شده است. پوست این دو ساز در بهار و تابستان خشک و منقبض و در پائیز و زمستان که موسم باران و رطوبت است مرطوب و منبسط می گردد. در بهار و تابستان لازم است که این پوست هر چند ساعت یک بار مرطوب و تازه گردد تا صدای آن به علت خشکی و انقباض تغییر نکند. این وظیفه در این فصول به عهده ی دایره نم کن بود که ظرف آبی جلوی خود قرار می داد و ضرب و دف را نم می داد و تازه نگاه می داشت. در پائیز و زمستان همین شخص که حالا آتش بیار نامیده می شد پوست های مرطوب شده را روی منقل آتش می گرفت و با حرارت دادن خشک می کرد.

    این شخص که از موسیقی چیزی نمی دانست نه می توانست ساز و ضرب و دف بزند و نه به آواز و خوانندگی آشنایی داشت، اما وجودش به قدری موثر بود که اگر دست از کار می کشید دستگاه طرب می خوابید و بساط معرکه و شادی مردم برچیده می شد.

    و چون افراد سخن چین و فتنه انگیز که در اصل مشاجرات شرکت ندارند، با بدگویی کردن و ایجاد شبه آتش اختلافات را دامن می زنند آن ها را به آتش بیار معرکه تشبیه می کنند

    از سوی دیگر دستگاه موسیقی و طرب در گذشته از نظر مذهبی بیشتر از امروز مورد بی اعتنایی بود و گناه اصلی وجود آن را آتش بیار می دانستند و بر این باور بودند که اگر او ضرب و دف را آماده نکند دستگاه موسیقی و عیش نیز خود به خود از کار می افتد و موجب انحراف اخلاقی نمی گردد.

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  42. کاربر روبرو از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده است .


  43. #22
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    'گیلان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    321
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 108
    تشکر شده 131 در 90 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    گویند :مرد خیاطی بوده که با شنیدن خبر مرگ هر کسی سنگ ریزه ای درکوزه ای می انداخت تا بالاخره روز مرگ خیاط هم رسید یکی از مشتریانش آمد ودر دکان را بسته دید ؛از همسایه ها پرسید خیاط را چه شده
    گفتند: خیاط در کوزه افتاد

  44. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض بلبل به شاخ گل نشست

    وقتی که یک نفر حرف زشت و نابجایی بزند می گویند حکایت این بابا هم همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشسته !


    در روزگار قدیم یکی از خان ها تمام دوستان خود را که همه خان بودند به منزل خود دعوت کرد . روز میهمانی تمام خان ها سوار بر اسب بندی همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند چون هر کدام از یک محل بودند همراه هم نیامدند بلکه جدا جدا آمدند ، وقتی جلو منزل رسیدند از اسب پیاده شدند و نوکر مخصوص هم اسب را در طویله یا جای دیگر بست و خوب به اسب رسید و از آن پذیرایی کرد ، آمدند در اتاق پذیرایی نشستند .


    البته هر نوکری مسؤول پذیرایی ارباب خود بود ، تا وقت ناهار شد و از طرف صاحبخانه شروع کردند به ناهار دادن میهمان ها و هر کدام از نوکر ها دست به سینه برای پذیرایی ارباب خود آمده بود . به خوبی خان ها را پذیرای کردند و ناهار دادند یکی از خان ها که مشغول غذا خوردن بود چند دانه پلوا که با رنگ خورشت هم زرد شده بود بر پشت سبیلش چسبیده بود اما خود خان متوجه نبود ، تا اینکه نوکرش متوجه این موضوع شد و دید ، یک دفعه از کنار در صدا زد : آقا ! آقا ! هر کدام از خان ها صدای نوکر خودشان را می شناختند و همه خان ها سر خود را برگرداندند و نوکر را نگاه کردند تا همان خانی که در پشت لبش باقیمانده غذا بود سرش را بلند کرد ، دید نوکر خودش هست و جوابش داد ، نوکر گفت : « آقا ، بلبل به شاخ گل نشست » خان متوجه شد ، پشت لبش را خوب پاک کرد ، بقیه خان ها که در آن مجلس بودند خیلی تعجب کردند که این نوکر عجب حرف قشنگی زد و چطوری ارباب خودش را متوجه این موضوع کرد .

    بعد از چند دقیقه یکی از خان ها به مستراح رفت و رسم چنان بود که وقتی آقا به مستراح می رفت نوکر او آفتابه را پر می کرد و برایش می برد . وقتی این نوکر آفتابه آب را برای خان برد ، خان رو کرد به او و گفت : « دیدی امروز توی مجلس نوکر فلانی چه حرف قشنگی زد ، چه نوکر خوبی ، واقعاً خیلی خوب بود ، و آقای خود را سرافراز کرد ، خوب گوش کن ببین چه می گویم ، هفته دیگر من میهمانی دارم و همه این خان ها به منزلم می آیند بعد از خوردن ناهار من همین کار را می کنم یعنی مقداری خوراکی به لب و سبیلم می مالم تو باید خوب متوجه باشی ، یک دفعه صدا بزن و همین حرفی را که امروز نوکر فلانی گفت تو هم بگو تا من ، در آن مجلس سربلند و سرافراز شوم » .

    نوکر این حرف ارباب را به یاد سپرد تا اینکه روز میهمانی فرا رسید و تمام خان ها آمدند ، وقت ناهار که شد و سفره غذا را چیدند و خان ها مشغول غذا خوردن شدند درحین غذا خوردن همان خان یعنی صاحبخانه مطابق حرفی که به نوکرش در هفته قبل زده بود مقداری غذا بر پشت لب و سبیلش باقی گذاشت ، خوردن غذا که تمام شد خان انتظار کشید که نوکرش همان حرف را بزند ولی نوکر آن عبارت را فراموش کرده بود و هر چه خواست آن حرف را به یاد بیاورد نتوانست خان هم چپ چپ به نوکرش نگاه می کرد و منتظر بود و اشاره می کرد تا اینکه نوکر یک دفعه صدا زد : « آقا ! آقا ! » خان متوجه شد و سر را بلند کرد و گفت : « بله » بقیه خان ها هم متوجه شدند . نوکر گفت : « آقا آن چیزی که آن هفته تو مستراح به من گفتی پشت لب و روی سبیل شماست پاکش کن !! »

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  45. #24
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    'گیلان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    321
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 108
    تشکر شده 131 در 90 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اگر با دیگرانش بود میلی
    چرا ظرف مرا بشکست لیلی

  46. #25
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اردیبهشت-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    562
    امتیاز : 7,005
    سطح : 55
    Points: 7,005, Level: 55
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 757
    تشکر شده 1,502 در 376 پست
    مخالفت
    11
    مخالفت شده 22 در 8 پست

    پیش فرض

    گویند :مرد خیاطی بوده که با شنیدن خبر مرگ هر کسی سنگ ریزه ای درکوزه ای می انداخت تا بالاخره روز مرگ خیاط هم رسید یکی از مشتریانش آمد ودر دکان را بسته دید ؛از همسایه ها پرسید خیاط را چه شده
    گفتند: خیاط در کوزه افتاد

  47. 4 کاربر از پست مفید فراق يار تشکر کرده اند .


  48. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۰۴
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    405
    امتیاز : 11,062
    سطح : 69
    Points: 11,062, Level: 69
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 188
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 2,984
    تشکر شده 2,478 در 390 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 13 در 11 پست

    پیش فرض

    تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.....

    كم گوي و گزيده گوي چون در
    ...
    راست می گوینـــد:
    من جان به عزراییل نمی دهم


    تا حســــــــیـن هست!




  49. کاربر روبرو از پست مفید صهبا تشکر کرده است .


  50. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    'گیلان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    321
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 108
    تشکر شده 131 در 90 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تخم مرغ دزد شتر دزد هم می شود

  51. #28
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اردیبهشت-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    562
    امتیاز : 7,005
    سطح : 55
    Points: 7,005, Level: 55
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 757
    تشکر شده 1,502 در 376 پست
    مخالفت
    11
    مخالفت شده 22 در 8 پست

    پیش فرض

    از کوره دررفتن به دورانی باز می گردد که آهنگران از کوره و دم برای گداختن آهن استفاده می کردند. آنان به خوبی می دانستند که آهن برای گداخته شدن باید به آهستگی گرم شود و اگر به صورت ناگهانی آن را گرم می کردند آهن با حالت انفجاز و صدایی مهیب از کوره به بیرون پرتاب می شد و اصطلاحا می گفتند " از کوره دررفته است "
    از این رو برای توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین آنان را به آهنی که از کوره ای به بیرون پرتاب شده باشد تشبیه کرده و از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود

  52. کاربر روبرو از پست مفید فراق يار تشکر کرده است .


  53. #29
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    'گیلان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    321
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 108
    تشکر شده 131 در 90 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مشت نمونه خروار است

  54. کاربر روبرو از پست مفید عبد خدا تشکر کرده است .


  55. #30
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اردیبهشت-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    562
    امتیاز : 7,005
    سطح : 55
    Points: 7,005, Level: 55
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 757
    تشکر شده 1,502 در 376 پست
    مخالفت
    11
    مخالفت شده 22 در 8 پست

    پیش فرض

    به خاطر يك ميخي.نعلي افتاد................
    به خاطر نعلي.اسبي افتاد............
    به خاطر اسبي.سواري به زمين خورد...............
    به خاطر افتادن سواري.لشكري شكست خورد............
    وبه خاطر شكست لشكري.مملكتي به خطر افتاد.
    واينها به خاطر ان بود كه فردي ميخ را درست نكوبيده بود

  56. کاربر روبرو از پست مفید فراق يار تشکر کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1