کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 182

موضوع: قیصر شعرها

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض قیصر شعرها

    مبحثی برای اشعار شاعر برجسته؛مرحوم قیصر امین پور








  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض حسرت همیشگی




    حرفهاي ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه مي کني:

    وقت رفتن است

    بازهم همان حکايت هميشگي !

    پيش از آنکه با خبر شوي

    لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود

    آي...

    ناگهان

    چقدر زود

    دير مي شود!








  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض فال نیک


    گفتى: غزل بگو! چه بگويم مجال كو
    شيرين من، براى غزل شور و حال كو

    پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى
    گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو

    گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
    چشم و دلى براى تماشا و فال كو

    تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
    آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو

    رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند
    حال سؤال و حوصله قيل و قال كو








  4. #4

    پیش فرض

    دردهای من
    جامه نیستند
    تا زتن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته سخن در آورم
    نعره نیستند
    تا زنای جان برآورم
    دردهای من نگفتنی است
    دردهای من نهفتنی است
    دردهای من
    گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان
    جلد کهنه شناسنامه هایشان
    درد می کند...

  5. #5

    پیش فرض روز مبادا

    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه باید ها ...

    مثل همیشه اخر حرفم
    و حرف اخرم را
    با بغض میخورم

    عمری است
    لبخندهای لاغر خود را
    در دل ذخیره میکنم

    باشد برای روز مبادا

    اما در صفحه های تقویم
    روزی به نام روز مبادا نیست

    ان روز هرچه باشد
    روزی شبیه دیروز
    روزی شبیه فردا
    روزی درست مثل همین روزهای ماست

    اما کسی چه میداند؟
    شاید
    امروز نیزروز مبادا
    باشد

    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها...

    هر روز بی تو
    روز مباداست !!

  6. #6

    پیش فرض از این

    نه از مهر ور نه از کین مینویسم
    نه از کفر و نه از دین مینویسم
    دلم خون است میدانی برادر
    دلم خون است از این مینویسم

  7. #7

    پیش فرض اتفاق

    افتاد
    آنسان که برگ
    ان اتفاق زرد
    می افتد

    افتاد
    آنسان که مرگ
    ان اتفاق سرد
    می افتد

    اما
    او سبز بود و گرم که
    افتاد

  8. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    واقعا عاشق این دوبیتی ام

    دیشب باران قرار با پنجره داشت
    روبوسی آبدار با پنجره داشت

    یکریز به گوش پنجره پچ پچج کرد
    چک چک چک چک چکار با پنجره داشت

    قیصر امین پور


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546

    پیش فرض

    پيش از اينها فكر ميكردم خدا

    خانه اي دارد ميان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها

    خشتي از الماس وخشتي از طلا

    پايه هاي برجش از عاج وبلور

    بر سر تختي نشسته با غرور

    ماه برق كوچكي از تاج او

    هر ستاره پولكي از تاج او

    اطلس پيراهن او آسمان

    نقش روي دامن او كهكشان

    رعد و برق شب صداي خنده اش

    سيل و طوفان نعره توفنده اش

    دكمه پيراهن او آفتاب

    برق تيغ و خنجر او ماهتاب

    هيچكس از جاي او آگاه نيست

    هيچكس را در حضورش راه نيست

    پيش از اينها خاطرم دلگير بود

    از خدا در ذهنم اين تصوير بود

    آن خدا بي رحم بود و خشمگين

    خانه اش در آسمان دور از زمين

    بود اما در ميان ما نبود

    مهربان و ساده وزيبا نبود

    در دل او دوستي جايي نداشت

    مهرباني هيچ معنايي نداشت

    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

    از زمين، از آسمان،از ابرها

    زود مي گفتند اين كار خداست

    پرس و جو از كار او كاري خطاست

    آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

    هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

    تا ببندي چشم ، كورت مي كند

    تا شدي نزديك ،دورت مي كند

    كج گشودي دست، سنگت مي كند

    كج نهادي پاي، لنگت مي كند

    تا خطا كردي عذابت مي كند

    در ميان آتش آبت مي كند

    با همين قصه دلم مشغول بود

    خوابهايم پر ز ديو و غول بود

    نيت من در نماز و در دعا

    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه مي كردم همه از ترس بود

    مثل از بر كردن يك درس بود

    مثل تمرين حساب و هندسه

    مثل تنبيه مدير مدرسه

    مثل صرف فعل ماضي سخت بود

    مثل تكليف رياضي سخت بود

    *****

    تا كه يكشب دست در دست پدر

    راه افتادم به قصد يك سفر

    در ميان راه در يك روستا

    خانه اي ديديم خوب و آشنا

    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

    گفت اينجا خانه خوب خداست!

    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

    گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

    با وضويي دست ورويي تازه كرد

    با دل خود گفتگويي تازه كرد

    گفتمش پس آن خداي خشمگين

    خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

    گفت آري خانه او بي رياست

    فرش هايش از گليم و بورياست

    مهربان وساده وبي كينه است

    مثل نوري در دل آيينه است

    مي توان با اين خدا پرواز كرد

    سفره دل را برايش باز كرد

    مي شود درباره گل حرف زد

    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چكه چكه مثل باران حرف زد

    با دو قطره از هزاران حرف زد

    مي توان با او صميمي حرف زد

    مثل ياران قديمي حرف زد

    ميتوان مثل علف ها حرف زد

    با زبان بي الفبا حرف زد

    ميتوان درباره هر چيز گفت

    مي شود شعري خيال انگيز گفت....

    *****

    تازه فهميدم خدايم اين خداست

    اين خداي مهربان و آشناست

    دوستي از من به من نزديك تر

    از رگ گردن به من نزديك تر….

  10. #10

    پیش فرض

    «شعري براي جنگ»

    مي*خواستم
    شعري براي جنگ بگويم
    ديدم نمي*شود
    ديگر قلم زبان دلم نيست
    گفتم:
    بايد زمين گذاشت قلم ها را
    ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
    بايد سلاح تيزتري برداشت
    بايد براي جنگ
    از لوله تفنگ بخوانم
    ـ با واژه فشنگ ـ
    مي*خواستم
    شعري براي جنگ بگويم
    شعري براي شهر خودم ـ دزفول ـ
    ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
    بايد به كار برد
    اما
    موشك
    زيبايي كلام مرا مي*كاست
    گفتم كه بيت ناقص شعرم
    از خانه*هاي شهر كه بهتر نيست
    بگذار شعر من هم
    چون خانه*هاي خاكي مردم
    خرد و خراب باشد و خون*آلود
    بايد كه شعر خاكي و خونين گفت
    بايد كه شعر خشم بگويم
    شعر فصيح فرياد
    ـ هر چند ناتمام ـ
    گفتم:
    در شهر ما
    ديوارها دوباره پر از عكس لاله*هاست
    اينجا
    وضعيت خطر گذرا نيست
    آژير قرمز است كه مي*نالد
    تنها ميان ساكت شبها
    برخواب ناتمام جسدها
    خفاشهاي وحشي دشمن
    حتي ز نور روزنه بيزارند
    بايد تمام پنجره*ها را
    با پرده*هاي كور بپوشانيم
    اينجا
    ديوار هم
    ديگر پناه پشت كسي نيست
    كاين گور ديگري است كه استاده است
    در انتظار شب
    ديگر ستارگان را
    حتي
    هيچ اعتماد نيست
    شايد ستاره*ها
    شبگردهاي دشمن ما باشند
    اينجا
    حتي
    از انفجار ماه تعجب نمي*كنند
    اينجا
    تنها ستارگان
    از برجهاي فاصله مي*بينند
    كه شب چقدر موقع منفوري است
    اما اگر ستاره زبان مي*داشت
    چه شعرها كه از بد شب مي*گفت،
    گوياتر از زبان من گنگ
    آري
    شب موقع بدي است
    هر شب تمام ما
    با چشمهاي زل*زده مي*بينيم
    عفريت مرگ را
    كابوس آشناي شب كودكان شهر
    هر شب لباس واقعه مي*پوشد
    اينجا
    هر شام، خامشانه به خود گفته*ايم:
    امشب
    در خانه*هاي خاكي خواب*آلود
    جيغ كدام مادر بيدار است
    كه در گلو نيامده مي*خشكد؟
    اينجا
    گاهي سر بريده مردي را
    تنها
    بايد ز بام دور بياريم
    تا در ميان گور بخوابانيم
    يا سنگ و خاك و آهن خونين را
    وقتي به چنگ و ناخن خود مي*كنيم،
    در زير خاك گل*شده مي*بينيم:
    زن روي چرخ كوچك خياطي
    خاموش مانده است
    اينجا سپور هر صبح
    خاكستر عزيز كسي را
    همراه مي*برد
    اينجا براي ماندن
    حتي هوا كم است
    اينجا خبر هميشه فراوان است
    اخبار بارهاي گل و سنگ
    بر قلبهاي كوچك
    در گورهاي تنگ
    اما
    من از درون سينه خبر دارم
    از خانه*هاي خونين
    از قصه عروسك خون*آلود
    از انفجار مغز سري كوچك
    بر بالشي كه مملو روياهاست
    ـ رؤياي كودكانه شيرين ـ
    از آن شب سياه
    آن شب كه در غبار
    مردي به روي جوي خيابان
    خم بود
    با چشمهاي سرخ و هراسان
    دنبال دست ديگر خود مي*گشت
    باور كنيد
    من با دو چشم مات خودم ديدم
    كه كودكي ز ترس خطر تند مي*دويد
    اما سري نداشت
    لختي دگر به روي زمين غلتيد
    و ساعتي دگر
    مردي خميده پشت و شتابان
    سر را به ترك*بند دوچرخه
    سوي مزار كودك خود مي*ب*ُرد
    چيزي درون سينه او كم بود...

    اما
    اين شانه*هاي گردگرفته
    چه ساده و صبور
    وقت وقوع فاجعه مي*لرزند
    اينان
    هرچند
    بشكسته زانوان و كمرهاشان
    استاده*اند فاتح و نستوه
    ـ بي*هيچ خان و مان ـ
    در گوششان كلام امام است
    ـ فتواي استقامت و ايثار ـ
    بر دوششان درفش قيام است
    باري
    اين حرفهاي داغ دلم را
    ديوار هم توان شنيدن نداشته است
    آيا تو را توان شنيدن هست؟
    ديوار!
    ديوار سرد و سنگي سيار!
    آيا رواست مرده بماني
    دربند آن كه زنده بماني؟
    نه!
    بايد گلوي مادر خود را
    از بانگ رود رود بسوزانيم
    تا بانگ رود رود نخشكيده است
    بايد سلاح تيزتري برداشت
    ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست

  11. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    گشایش


    تورا به راستی
    تورابه رستخیز
    مرا خراب کن!
    که رستگاری و درستکاری دلم
    به دستکاری همین غم شبانه بسته است
    که فتح اشکار من
    به این شکست های بی بهانه بسته است

    مرداد72

  12. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    خمیازه ی پرواز

    نمیدانم ایا
    اگر لحظه ای بال خوابیده ی این پرنده
    به پرواز هم نه
    به خمیازه ای باز شد
    به هفت اسمان تو
    یک ذره بر میخورد؟

    اسفند79

  13. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    انکار

    از تمام رمز و راز های عاشقی
    جز همین سه حرف
    جز همین سه حرف ساده ی میان تهی
    چیز دیگری سرم نمیشود

    من سرم نمیشود
    ولی...
    راستی
    دلم
    که میشود!

    اردیبهشت69

  14. #14

    پیش فرض این همانی

    اگر سنگ ، سنگ ...
    اگر ادمی ، ادمی است
    اگر هر کسی جز خودش نیست
    اگر این همه آشکارا بدیهی است

    چرا هر شب و روز ، هر بار
    بناچار
    هزاران دلیل و سند لازم است
    که ثابت کند :
    تو تویی ؟

    هزاران دلیل و سند
    که ثابت کند ...

  15. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    قاف

    وقاف
    حرف اخر عشق است

    انجا که نام کوچک من اغاز میشود!

  16. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    نان ماشینی

    اسمان تعطیل است
    بادها بیکارند
    ابرها خشک و خسیس
    هق هق گریه ی خود را خوردند

    من دلم میخواهد
    دستمالی خیس
    روی پیشانی تبدار بیابان بکشم
    دستمالم را اما افسوس
    نان ماشینی
    در تصرف دارد
    .....
    .....
    .....
    ابروی ده مارا بردند!

    گتوند.تابستان57

  17. #17

    پیش فرض شعر ناگفته

    نه !
    کاری به کار عشق ندارم
    من هیچ چیز و هیچ کسی را
    دیگر
    در این زمانه دوست ندارم

    انگار
    این روزگار چشم ندارد من و تو را
    یک روز
    خوشحال و بی ملال ببیند

    زیرا
    هرچیز و هر کسی را
    که دوستر بداری
    حتی اگر که یک نخ سیگار
    یا زهر مار باشد
    از تو دریغ میکند ...

    پس
    من با همه وجودم
    خود را زدم به مردن
    تاروزگار دیگر
    کاری به من نداشته باشد
    این شعر تازه را هم
    ناگفته میگذارم ...
    تا روزگار بو نبرد ...

    گفتم که
    کاری به کار عشق ندارم !

  18. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
    با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

    همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
    چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

    عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
    زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

    گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
    کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

    از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
    دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

    به گناهی که تماشای گل روی تو بود
    خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

    دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
    بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟
    ویرایش توسط ترنم : جمعه ۱۳ اسفند ۸۹ در ساعت ۰۰:۲۲








  19. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301

    پیش فرض

    خاطره

    باگریه های یکریز یکریز
    مثل ثانیه های گریز
    باروزهای ریخته در پای باد
    باهفته های رفته
    با فصل های سوخته
    با سال های سخت
    رفتیم و
    سوختیم و
    فروریختیم
    بااعتماد خاطره ای دریاد
    اما
    ان اتفاق ساده نیفتاد

    بهار 73

  20. #20

    پیش فرض شعر مورد علاقه ی من

    خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

    لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
    سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

    با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

    صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

    عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
    پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

    رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
    شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

    عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

    روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

  21. #21

    پیش فرض اشتقاق

    وقتی جهان
    از ریشه جهنم
    وادم
    از عدم
    وسعی
    از ریشه های سعی می اید
    وقتی که یک تفاوت ساده
    در حرف
    کفتار را
    به کفتر
    تبدیل میکند
    باید به بی تفاوتی واژه ها
    و واژه های بی طرفی
    مثل نان
    دل بست
    نان را
    از هر طرف بخوانی
    نان است !

  22. #22
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۴
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    343

    پیش فرض

    چشمه های خروشان ترا می شناسند
    موجهای پریشان ترا می شناسند

    پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
    ریگ های بیابان ترا می شناسند

    نام تو رخصت رویش است و طراوت
    زین سبب برگ و باران ترا می شناسند

    هم تو گلهای این باغ را می شناسی
    هم تمام شهیدان ترا می شناسند

    از نشابور با موجی از لا گذشتی
    ای که امواج طوفان ترا می شناسند

    بوی توحید مشروط بر بودن توست
    ای که آیات قرآن ترا می شناسند

    گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
    آی پیدای پنهان ترا می شناسند

    اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
    چون تمام غریبان ترا می شناسند

    کاش من هم عبور ترا دیده بودم
    کوچه های خراسان ترا می شناسند

  23. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض اگر دل دلیل است



    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولى دل به پائیز نسپرده ایم

    چو گلدان خالى لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
    اگر خون دل بود، ما خورده ایم

    اگر دل دلیل است، آورده ایم
    اگر داغ شرط است، ما برده ایم

    اگر دشنه دشمنان، گردنیم
    اگر خنجر دوستان، گرده ایم

    گواهى بخواهید، اینک گواه
    همین زخم هایى که نشمرده ایم!

    دلى سر بلند و سرى سر به زیر
    از این دست عمرى به سر برده ایم








  24. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض ای عشق


    دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
    بالی به هوای دانه ی ما نزدی

    دیر است دلم چشم به راهت دارد
    ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی








  25. #25

    پیش فرض

    گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

  26. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض تنها تو می*مانی

    دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
    مجنون تر از ليلي، شيرين تر از فرهاد

    اي عشق از آتش، اصل و نسب داري
    از تيره ی دودي، از دودمان باد

    آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
    از بوي تو آتش، در جان باد افتاد

    هر قصر بي شيرين، چون بيستون ويران
    هر کوه بي فرهاد، کاهي بدست باد

    هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
    ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد

    از خاک ما در باد، بوي تو مي آيد
    تنها تو مي ماني، ما مي رويم از ياد








  27. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    اینجا همه هر لحظه می پرسند:
    « حالت چطور است؟ »
    اما کسی یک بار
    از من نپرسید
    « بالت . . . »








  28. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    تقصیر من نبودکه با این همه . . .
    که با این همه امید قبولی
    در امتحان ساده ی تو رد شوم
    اصلاً نه تو ، نه من!
    تقصیر هیچ کس نیست
    از خوبی تو بود
    که من بد شدم








  29. #29

    پیش فرض

    حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
    با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

    همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
    چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

    عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
    زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

    گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
    کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

    از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
    دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

    به گناهی که تماشای گل روی تو بود
    خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

    دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
    بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟







  30. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    آیینه ها دچار فراموشی اند

    و نام تو

    ورد زبان کوچه خاموشی

    امشب

    تکلیف پنجره

    بی چشمهای باز تو روشن نیست!.








صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات