کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض مجنون و جنون

    عاشقی را گفتند : از عشق بگوی
    گفت : آن که نگویی

  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه اول

    سلام
    امروز دست هایم را توی ایستگاه قطار گذاشتم و آمدم
    گفتم اگر آمدی حداقل کسی باشد که برایت دستمالی ابریشمی یا گل سرخ تکان بدهد .
    این خیابان و جاده ها هم که تمام نمیشود .
    هر چه که بیشتر میروی کمتر میرسی انگار جاده ها از دل مادر بزرگ همیشه میگفت : جای زخم تن خوب میشود جای زخم زبان نه
    تا امروز که چشم هایم میسوزد و بی خود از حرف هایت گریه ام گرفته ، نمیفهمیدم چرا توی سینه ام پرنده ای زخمی ، نفس نفس میزند .
    به من گفته ای راه خانه ی تو دور است
    گفتی : تو از آن طرف برو
    گفتی : من از سمت ریل ها میروم
    و نگفتی که پس از این همه سال راه های رفته را کجا برگردم و نگفتی تا پای تیر برق یک دو سه ... خب باشد .
    من چشم میگذارم و میشمارم
    حالا چه تو پشت لبخند باشی چه نباشی و اسم کوچکت را که یعنی چشم هایم ، صدا بزنم یا نزنم

    هر جا که باشی حتی خالی از من ، دوستت دارم را سک سک میکنم .

  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه دوم

    خداحافظ !
    همه چیزا را گذاشتم توی چمدانی که ندارم : یک جفت پای پیاده که بی تو تمام شد ، دو چشم بی سو که توی دستمال های خیس پیچیده ام و حسرتی با چند کلمه پس و پیش افتاده :
    دارم ، من ، دوست ، را ، تو ...خب زیاد عرضی نیست اگر
    << باید بروی>> را میروم .

  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه سوم


    رویای دست هایت را بر پوستم میشم . شاید این پرواز یعنی این ...
    هی صبورا!
    بی تو بودن چه اتهام بزرگی است
    وقتی
    آخرین قطار بر میگردد .

  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض


    این نامه را پیش از خداحافظی می نویسم.
    اگر دست هایم بوی ترنج می دهد بگذار به حساب غزلی که تفال زده ام :

    دلی که با سر زلفین او قراری دارد
    گمان مبر که آن دل قرار باز آید


  6. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,617

    پیش فرض

    ببببببببببببببببببببببببب بببببببببله!
    ملتفطیم
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه نمیدانم چندم
    [IMG][/IMG]
    مینویسم
    باز مینویسم
    تا هستم تو را نفس میکشمو تو را می نویسم
    راستی اگر برای تو ننویسم ، کجا شانه های دلتنگی ام را بتکانم ؟؟؟!
    کاش میدانستی برای تو نوشتن و پست نکردن چقدر اشک می برد !
    این همیشه نبودنت و با من بودنت قصه ی قشنگی است لیلی . حالا ببین کجای جنون رسیده ام
    کجای چشم های شرجی تو
    از این سطر تا آخر همین خیابان که به هیچ کجا نمیرسد دست هایت را نقاشی میکنم
    خدا را چه دیده ای
    شاید آخر این نامه تمام شدم
    پس بگذار این نامه را که نمی نویسم به نام تو کنم
    به نام تو که آخرین بازمانده ی لیلایی
    لیلی همین فرداست که دختران خیابان هفتم نامه های ما را با ی ادکلن شیک و یک امضای دوستت دارم به پسرک همسایه بدهند و این کلمان بچرخند .
    بی که بدانند این نامه از مجنون بوده برای لیلی
    لیلی کاش قصه نبودیم ، درست شبیه یکی از همین عشق های خیابانی که صبح به دنیا می آیند شب میمیرند
    کاش نبودیم .


  8. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    697

    پیش فرض

    به به به به به صفا اوردین

  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه ی پنجم

    امروز دلتنگ این نیستم که چرا دوست نمیداریم ، دلواپس فردایی ام که باز میگردی و نیستم !

  10. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    ششمین نامه شاید
    [IMG][/IMG]
    گاهی نگفتن گفتنی ترین عاشقانه هاست
    همان سکوت ممتدی که در چشم های تو به افق می نشیند
    چقدر این کلمات ابله اند .

  11. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157

    پیش فرض

    نامه ی هفتم
    [IMG]http://upload7.ir/images/42576060061769644179.jpg[/IMG]
    به ماه نگاه می کنم تا در لحظه های تو شریک باشم ، آه که چقدر بی توام !
    بگذار قصه را از اینجا شروع کنم از همین بی تو بودن ها از همین سایه و روشن چشم های ابریت
    که تا به خودم می آیم باریده ای ، تابیده ای و رفته ای .
    بگذار از همین جا شروع کنم از خودم که شبی مهتابی برای همیشه با آخرین قطار به جنوب رفت .
    خودم
    همان رهگذر که پشت بخار های روی پنجره در شب برفی گم شد .
    گفتم خودم ! راستی تازگی ها آن را ندیده ای ؟؟؟

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات