کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 33 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 978
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    Lightbulb محبوب ترین دست نوشته ها

    نون والقلم و ما یسطرون



  2. 8 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این که فراق حسین، چقدر تو را سوزانده *است را هیچ*جای تاریخ ننوشته*اند

    اما نوشته*اند وقتی مدینه بودید

    همسرت-سید جوانان اهل بهشت- برای تو و دخترت شعرهای عاشقانه می*سرود:


    به جان خودت قسم!

    من خانه*ای را دوست دارم که رباب و سکینه در آن باشند

    رباب و سکینه را دوست دارم.


    هر چه را که دارم به پایشان می*ریزم.


    بگذار به خاطر این عشق ملامتم کنند...

    و نوشته*اند که بعد از کربلا تو دیگر زیر هیچ سقفی نرفتی...


    .............

    لعمرک إنّی لأحبُّ داراً

    تکون بها سکینة و الرباب

    و أحبّهما و ابذل جلّ(کلّ) مالی

    و لیس لعاتب (للائمی) عندی عتاب



    http://2-7.blogfa.com/


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض مجلس تنهایی

    مجلس دوم:
    مردی که فقط اسب داشت



    امام آمدند دم خیمه اش.
    دنبالش فرستاده بودند و نیامده بود.
    به فرستاده گفته بود به آقا بگو عذر دارم.نمی آیم.
    امام دلشان رضا نشد و خودشان آمدند صدایش کنند.
    گفت:"آماده مرگ نیستم آقا!اسب قیمتی ام مال شما"
    نگاهی کردند که از شرم لال شد:"اسب*ات را نمی خواهیم."
    چشم از او گرفتند خیره شدند به خاک:
    "از اینجا دور شو که فریاد غربت ما را نشنوی.
    که اگر بشنوی و نیایی..."
    سوار اسب قیمتی اش به تاخت رفت و دور شد.




    منبع:"مجلس تنهایی،نوشته*ی فاطمه شهیدی"

    http://samidokht.persianblog.ir


  5. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روایت نهم : مادر ما ه

    هر چهارتایشان را با حسین روانه کرده بودید؛ سه تا «ستاره*» و یک «ماه» که از بچگی یادشان داده بودید فقط بر مدار آفتابِ حسین بگردند. فقط از اشعه*های خورشیدِ حسین نور بگیرند. از همان سال*ها درِِ گوشِ ماهِ بنی*هاشم آیه*های شمس را زمزمه کرده بودید: والشّمسِ و ضحیها والقمرِ اِذا تلیها. ماهِ شما یاد گرفته بود، هیچ*جا نمی*شود از خورشید جلو افتاد. از کجا آورده بودید این*همه معرفت را بانو؟ با آن زمزمه*هایی که درِ گوشش خوانده بودید مگر می*توانست روزِ دهم عَلَم به دست نشود؟! مگر می*شد بچّه*های حسین آب بخواهند و هستی*ش آب نشود پیشِ پایشان؟! مگر می*شد هرم عطش، آتش به جانِ حرم انداخته باشد و او تاب بیاورد و مشک به دست روانه فرات نشود؟! همین بود که لشکر، مشک را هدف کرده بود. همه می*دانستند آبِ مشک که چکه چکه بر زمین بریزد، هستی عبّاسِ شما، ذرّه ذرّه آب می*شود. می*دانستند کارِ مشک که تمام بشود، کارِ ماه تمام می*شود. کارِ خورشید هم. همه دیدند خورشیدی که از کنارِ علقمه داشت به غروب نزدیک می*شد، دست به کمر بود. «ماه» را کنارِ نهر جا گذاشته بود.

    ***
    سلام مادرِ ماهِ بنی*هاشم. سلام بر شیر «ادب» و «بصیرت» و «معرفت*»ی که به عبّاس نوشاندید.

    http://baharnarenj89.persianblog.ir/


  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,640 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ...عباس به اب نگریست.در اب،حسین بود.
    موج ها در حرکت خویش،حسین می نگاشتند.صدای
    موج،حسین بود.به خویش برگشت و در خویش جز حسین ندید و...حسین تشنه بود
    اب بنوش عباس!
    اب خنک و زلال و گوارا با عباس سخن می گفت.
    دست رشید عباس در اب رفت. نوازش اب با دست های تشنه و جان تشنه تر چه می کند. قطره های عزیز از کف می چکید.اب را بالا اورد تا فضای دهان رسید. نسیم خنک اب چهره ی عباس را می نواخت.
    ساقی اب بنوش،گوارایت باد.
    باز در موج ها ولوله افتاد. حسین،حسین،حسین.

    برگرفته از متن کتاب ماه دراب
    ویرایش توسط nahal : جمعه ۲۶ آذر ۸۹ در ساعت ۰۰:۰۹

  7. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  8. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض لبّیکَ داعی الله!



    عصر عاشورا که می شود، یاد آن جوانی می افتم که عاشق پیامبر شده بود...

    باید هر روز می آمد چشم های پیامبر را می دید، بعد می رفت سراغ کار و زندگی اش وگرنه روزش روز نمی شد...

    همیشه ولی یک غصه ی بزرگ توی دلش بود...

    بالأخره آمد پیش پیامبر؛ گفت آقا می دانم درجه و مقام شما خیلی بالاست. شما کجا و ما کجا؟

    معلوم است که آن دنیا دیگر نمی توانم شما را ببینم. معلوم است که مرا پیش شما با آن رتبه و درجه راه نمی دهند...

    حالا بهشت بدون شما را چطور تحمل کنم؟

    نمی دانم این حرف با دل رسول خدا چه کرد که خدا خودش جواب آن جوان را داد... جبرئیل را فرستاد و برای جوان بشارت فرستاد که...

    پیامبر آیه ی وحی را برای جوان خواند و وعده ی همنشینی او را با خودش در بهشت داد .

    اما یک حرفی هم زد که خبر از دل عاشق خودش می داد...

    گفت جوان! کمکم می کنی؟

    حالا معلوم شد که پیامبر خودش به همنشینی با آن جوان در بهشت مشتاق تر بوده

    خودش از فکر فراق دوستانش در بهشت بیشتر می سوزد...

    حالا پیامبر به صرافت افتاده که حتماً آن جوان رادر بهشت همنشین خودش کند...

    دارد از جوان کمک می خواهد...

    جوان گفت چه جوری کمکتان کنم آقا؟

    حضرت فرمود با استغفار زیاد... با سجده های طولانی...



    حالا غروب عاشورا همه ی اصحاب، یکی یکی به خاک افتاده اند...

    حسین فاطمه، تنهای تنها شده...

    فریاد غریبی سر داده که هل من ناصرٍ ینصرنی؟

    یعنی من دارم می روم ها... هیچ کس نمی خواهد کمکش کنم؟

    هیچ کس نمی آید با هم برویم؟

    هیچ کس دستش را نمی دهد که با خودم ببرم... او راهم نشین خودم کنم؟

    دلم تنگ می شود برایتان... کمک نمی کنید؟

    ...

    می گویم ما آن قدرها هم حسینی نیستیم که دست از دنیایمان برداریم

    اما بیایید برویم این آقا را کمک کنیم

    بیایید با او برویم

    لابد توی بهشت خیلی دلش هوای ما را می کند...



    امشب بیایید زیاد استغفار کنیم...

    امشب بیایید سجده های طولانی کنیم...



    http://2-7.blogfa.com

  9. 11 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  10. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این حنجره را نبینید که این روزها از بس پای روضه* شما فریادهاش را فروخورده و درخود شکسته، صداش درنمی*آید. این چشم*ها را نبینید که به خون نشسته*اند، که هر چه باریده*اند، پربارتر شده*اند. این ناودان چشم را نبینید که یک دهه بی*امان جاری* بوده*ست. این چشم*های کم*سو شده، این گودیِ زیرچشم*ها را نبینید. این گردن کج و چهره مصیبت*زده را نبینید، کسی پشتِ همه این*هاست که هنوز باور نکرده آقا، هنوز باور نمی*کند. کسی هست که سهمِ هر سالش از ده روزِ شما حیرت است و بهت. که هر سال صفحات مقتل را که ورق می*زند، انگار که کتاب افسانه*ای غم*ناک و باورنکردنی را. کسی هست که اگر روزی مصیبتِ شما را باور کند جان می*دهد. اگر مصیبت بانوان را بعدِ شما باور کند، اگر قصه اسارت را یقین کند، کارش تمام است. این*که هنوز زنده است از گران*جانی نیست، از بی*یقینی*ست. از بهت و سرگردانی*ست. ببخشیدش. بهره*ای اگر از یقین بدهیدش، یک روز دهم*ی پایِ روضه مکشوفِ شما تمام می*شود


    http://baharnarenj89.persianblog.ir/

  11. 7 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  12. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    مراقبه های عاشورایی


    مراقب باش ببین داری دور کعبه می گردی یا دور جعبه...


    ..............

    مادرش گفته بود: مَثَل امام مَثل کعبه است...

    کعبه داشت به کربلا می رفت

    حاجی ها داشتند دور جعبه می چرخیدند.



    http://2-7.blogfa.com/post-256.aspx

  13. 11 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    هشت


    تا گفتی: " بابا..."

    با سَر آمد



    http://ma-2.blogfa.com/post-69.aspx

  15. 11 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  16. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    از شعر دارم متنفر میشوم
    بیشتر شبیه تریاکند
    شبیه حشیش
    شبیه کراک
    شبیه شیشه
    تا فقط نبودنت را کمی بیشتر تحمل کنم



    http://lafkadi0.blogsky.com/1389/09/28/post-891/

  17. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  18. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    بی خاطره

    بله، این خاطره ها هستند که زندگی آدم را مختل می کنند
    دارم سعی می کنم، کسی برایم خاص نشود که بعدش خاطره ...
    برای کسی خاص نشوم که بعدش خاطره ...
    خیابانی، تکیه کلامی،موسیقی، تصویری ...
    شاید بهتر باشد آرام و بی خاطره از کنار هم بگذریم ...



    همان.

  19. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  20. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    مرارت یک تکرار

    یک مشت خاطره،
    متنفرم از مرورشان،

    همانقدر که دوست دارم،
    تکرارشان را به کَرّات...




    http://hejab.persianblog.ir/post/1372

  21. 5 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  22. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    آخر پاییز شد!
    میشمارم:

    اشک های ریخته را...سیگار های سوخته را!...موهای سفیدم را!...چروک های پیشانی ام را!...جای زخم هایم را!...تکه های شکسته ی غرورم را!...بغض های فرو خورده ام را!..."دوستت دارم" ها و "عاشقتم" گفتن های روی دلم مانده را!...شبهای مردنم را!...در آخر هم مهمترین دارایی ام را میشمارم!...دوست داشتنت را!!.



    http://dirtyprettythings.blogfa.com

  23. 5 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  24. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض روایت چهاردهم: وقتی شما خطبه بخوانید.

    سخنرانی تان تمام شده، صدای«ویلکم یا اهل الکوفه»تان، شهر را زیر و زبر کرده، نهیب «یا اهل الختل و الغَدر» لرزه به جان جماعت انداخته، بچّه ها دارند فکر می*کنند چطور با یک اشاره شما نفس*ها توی سینه حبس شد، حتی زنگ شترهای کاروان از حرکت ایستاد. بزرگ*ترها انگشت پشیمانی و غم می*گزند و صدای گریه و زاری*شان شهر را برداشته. پیرمردی که اشک*هاش محاسن سپیدش را خیس کرده از دور شما را نگاه می*کند و زیر لب می*گوید: «پدر و مادرم به فدای شماها! که پیرهاتان بهترین پیرها هستند و جوان*هاتان بهترین جوان*ها و زن*هاتان بهترینِ زن*ها و نسل*تان بهترین نسل*هاست که نه خوار می*شود و نه شکست می*پذیرد.»



    http://baharnarenj89.persianblog.ir/

  25. 5 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  26. #15
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,168 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb

    هیچ نگاه کرده ای
    امسال چه پررنگ تر شده؟!
    پایان همه ی عزاداری های عاشورا،
    یاد امام و شهدا،
    آمیخته با دعای سلامتی به جان گرامی رهبر؛
    این تنها یک رد پاست
    از آن قیام مختارگونه ی ۹ دی


    نم نمک

  27. 5 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  28. #16
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,168 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post

    چابهار
    قرار است چهار فصلش
    همیشه بهار بماند و بماند و
    می ماند هم!
    خون سنی و شیعه ی این شهر
    تازه دیدنی ترش می کند؛
    لاله ها
    در بهار می رویند
    تا بهار را دیدنی تر کنند…
    اگر کسی راهش را بلد است
    به وهابی ها بفهماند
    خودشان را بیخود تکه تکه نکنند


    نم نمک

  29. 6 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  30. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    سعی کن

    با همه چیز کنار بیایی

    فرار نکن

    زمین به شکل احمقانه ای گرد است



    *رسول یونان

  31. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  32. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض



    من،
    هنوز ندیدم کسی* رفتن را بلد باشد
    و بماند



    سیروس جمال

  33. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  34. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,736
    سطح : 76
    Points: 13,736, Level: 76
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 314
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    به آسمان كه رسيدند رو به ما گفتند: زمين چقدر حقير است،
    اي خاكي ها!
    ؟؟

  35. 5 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  36. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,158 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    هذا یوم الجمعة

    سه سالشه
    از دور که چشمش به گنبد جمکران افتاده
    با انگشتش گنبدو نشون می ده
    می گه
    اینجا خونه ی همون یه دونه مولائیه که شهیدش نکردن...



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  37. 8 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  38. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

    تصور اینکه داریم توی جهانی زندگی می کنیم که همه موجودات می فهمند، شعور دارند، قدری معادله زندگی من و تو را به هم نمی زند؟! تصور این که مورچه ها حرف می زنند، پرنده ها مأموریت انجام می دهند چطور؟! این که بعضی سنگ ها و صخره ها از ترس خداست که می افتند را چه می گویید؟ این که پرنده ها همان موقع که ما مبهوتِ بال های گسترده شان توی آسمانیم، دارند خدا را تسبیح و تحمید می کنند، چه؟!

    • سلیمان(ع) زبان شان را می دانست. لبخند می زد از فریاد مورچه ای که رفقایش را بر حذر می داشت از رسیدن لشکر و سربازان سلیمان... فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا. حال پرنده ها را جویا می شد؛ وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ. به پرنده ها مأموریت می داد. هدهد را مؤاخذه می کرد اگر کارش را درست انجام نمی داد؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ

    • مبهوت تماشای پرنده ها شده اید وقتی بال هایشان را صاف و پرقدرت گرفته اند و وسط صحنه آسمان هنرنمایی می کنند؟! وقتی اوج گرفته اند؟! آیه ها می گویند همان جا، همان موقع، پرنده ها دارند خدا را تسبیح می کنند. بالاتر، حتی خودشان هم به این تسبیح و ستایش واقف اند؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ

    • سنگ ها چطور می افتند؟! طبق فرمول جاذبه نیوتن. قبول. چگونگی اش را فیزیک شرح می دهد؛ اما چرا می افتند؟! علت اصلی و غایی را دیگر فیزیک نمی تواند بگوید، وقتی آیه ها بگویند: بعضی از پاره سنگ ها و صخره ها از خشیت خداست که می افتند، از درک عظمت خداست که خاضعانه فرومی افتند! وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ.

    تصور این که در و دیوار و میز و صندلی، مرغ و گاو و گوسفند و پرنده و چرنده، کوه و دشت و دریا و آسمان همه دارند برای خدا کرنش می کنند، همه دارند خدا را تسبیح و تنزیه می کنند، چقدر معادله زندگی من را که بنا بوده اشرف مخلوقات باشم، عوض می کند؟! تصور این که سنگ ها هم گاهی از درک عظمت خدا، فرومی افتند و متلاشی می شوند چقدر دل من را – اگر از سنگ، سخت تر نشده باشد- لبریز خشیت می کند؟! تصور این که حتّی پرنده ها هم توی اوج و اقتدارشان، تسبیح از یادشان نمی رود چه؟!



    بسمِ الله الرّحمن الرّحیم
    تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً


    ویرایش توسط ستايش : شنبه ۰۴ دی ۸۹ در ساعت ۱۷:۲۴

  39. 2 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  40. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هرگز شادي آدمها را از ميزان خنده هايشان نسنجيد

    هرگز تنهايي آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنيد

    هرگز تحمل آدمها را از ميزان ايستادگي شان تخمين نزنيد

    هرگز...



    http://panjebox.blogspot.com/2010/12/blog-post_28.html


  41. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,736
    سطح : 76
    Points: 13,736, Level: 76
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 314
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    یادمان باشد که :
    هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .

    یادمان باشد که :
    او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

    یادمان باشد که :
    در حرکت، همیشه افق های تازه هست .

    یادمان (یادم) باشد که :
    دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .

    یادمان (یادم) باشد که :
    آنها که دوستشان می دارم، می توانند دوستم نداشته باشند .



    http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/85ad7d623da3bce8

  42. 5 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  43. #24
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۱
    نوشته ها
    6
    امتیاز : 2,447
    سطح : 29
    Points: 2,447, Level: 29
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 8 در 5 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من توي اين مدت يه سوال برام پيش اومده
    امام حسين توي سال 60بين اون جمعيت فقط 72 تن يار داشت
    ما شيعه ها اعتقاد داريم كه امام مهدي (عج) 313 نفر يار داره
    حالا ما توي اين زمان هستيم با اين همه جمعيت ميلياردي كه الان هست باز هم امام مهدي يار نداره
    ما كمتريم يا كوفيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    امام مهدي غريبتره يا امام حسين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  44. 3 کاربر از پست مفید death line تشکر کرده اند .


  45. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,870 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مبحث با حالی بود تا حالا نیومده بودم
    حالا ما توي اين زمان هستيم با اين همه جمعيت ميلياردي كه الان هست باز هم امام مهدي يار نداره
    ما كمتريم يا كوفيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    این سوال منم بود که از چن نفر پرسیدم ولی قانع نشدم دوست دارم یه جواب کامل بشنوم
    امام مهدي غريبتره يا امام حسين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چند جا شنیدم که امام زمان(ولی طبق معمول یکی با دلیل برام ثابت کنه)

  46. 2 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  47. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-اسفند-۲۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    135
    امتیاز : 8,803
    سطح : 63
    Points: 8,803, Level: 63
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 247
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,159
    تشکر شده 556 در 115 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هيچكس با من نگفته بود كه در گل سرخ چنان بنگر كه ردّ سرخي اش در نگاهت و ردّ عطرش در مشامت بماند
    شايد ديگر هرگز دوباره گل سرخي سر راه تو سبز نشود
    هيچكس با من نگفت ، او كه به سادگي بدرود مي گويد شايد هرگز و هرگز ديگر باز نگردد
    آخرين ديدار هرگز خبر نمي كند
    زيرا فردا روز ديگري است...
    ویرایش توسط kimia : پنجشنبه ۰۹ دی ۸۹ در ساعت ۰۹:۲۴

  48. 5 کاربر از پست مفید kimia تشکر کرده اند .


  49. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    فهمیده ام که "ترجیح می دهم به خدا اعتقاد داشته باشم و بعد از مرگ بفهمم که خدا نیست تا اینکه به خدا اعتقاد نداشته باشم و بعد از مرگ با او رو به رو شوم."


    http://minimals.persianblog.ir/post/194

  50. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  51. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    برای خودش روز معرفت بزرگی است وقتی در نوجوانی می*فهمیم بعضی آینه*ها آدم را قشنگتر از بعضی*های دیگر نشان*می*دهند- بسته به نوع آینه و نورپردازی و حال و روزمان دارد ولی در نوجوانی آدم دلش نمی*خواهد به عوامل طبیعی فکر کند- بعد هی ما را می*بییند که می رویم آنجا و بعد آن یکی جای دیگر که آینه*اش فرق می*کند و بین دو آینه مدام تصویرمان از آیندۀ خودمان عوض می*شود. هی در فاصلۀ بین دو آینه سرنوشتمان زیر و رو می*شود .


    http://shahr-neshin.blogspot.com/201...g-post_28.html

  52. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  53. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    مسجد جامع امام*حسين (ع) با آن بزرگي*ش کيپ*تاکيپ پر بود. سجاده*ها را چسبيده*به*هم پهن کرده بوديم و هرکس فقط به اندازه همان سجاده جا براي نشستن داشت. زن کناري*م، دختر 5ساله*ش، مريم، را هم با خودش آورده بود اعتکاف. دختر، خواستني بود و خانم*هاي دوروبري*مان هرازچند گاهي باهاش حرف مي*زدند، بازي*هاي نشستنکي مي*کردند و ته*کيف*شان اگر شکلاتي*چيزي داشتند بهش مي*دادند. اين*طرفم هم دختري نشسته بود، هم*سن*وسال خودم.

    شب آخر اعتکاف بود. شب وفات بانو زينب (س). بعد نماز دخترکناري*م روبه مريم گفت: «مريم*جون بيا بشين رو پام، برات قصه بگم.» مريم که انگار از تنگي*جا حوصله*ش سر رفته بود، ازخداخواسته بلند شد و نشست توي بغل دختر. دختر چادر گل*گلي*ش را کشيد روي سر مريم و دوتايي رفتند زير خيمه دونفره. فاصله کم بود و صداش مي*آمد؛ يکي بود يکي نبود.. يه روز يه دختري بود هم*سن و سال تو.. باباشُ خيلي دوست داشت...همين*طور که موهاي مريم را ناز مي*کرد و قصه مي*گفت کم*کم بغض *دويد توي صداي دخترقصه*گو. به ماجراهاي عمه که رسيد ديگر شانه*هاش هم مي*لرزيد. خالصانه*ترين روضه*اي بود که تاحالا شنيده*ام.



    http://zhgh.parsiblog.com/1830521.htm

  54. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  55. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    آخر خط

    شده است گاهی که احساس *کنی دنیا، ظلم را به حلق رسانیده است و حالا بی*داد قی می*کند؟ از همه**چیز و همه*کس بدت می*آید، دیگر هیچ زیبایی و خیری روی زمین نمی*بینی که به* خاطرش زنده*گی کنی، هر آن*چه مایهٔ دل*بستگی*ات بوده دیگر نیست، تمام آمال و آرزوهایت را لگد کرده*اند، به*ت خیانت کرده*اند، نارو زده*اند، حقّ*ت را غصب کرده*اند، تو بزرگ*واری کردی و آن*ها پستی روا داشتند، و تو ناتوانی، راه پس و پیش نداری... حالت از دنیا و آدم*هایش به هم می*خورد. خسته می*شوی، خسته شده*ای، خسته*ای.
    این*طور که می*شود، با خودت می*گویی: این*جا آخر خط است! دیگر نمی*خواهم باشم!

    چه*قدر سبک*بار! دیگر نه تنها باکی از مرگ نداری، که مرگ را به جان می*طلبی!

    حالیا؛

    اگر عصر عاشورا، کربلا بودی! به روز روشن، خیانت و نامردی و حرام*زادگی کوفیان را به چشم می*دیدی، تشنگی زنان و جان*به*لب شدن کودکان را نظاره می*کردی، -شش ماهه و هفتاد ساله- پرپر شدن یکی*یکی عزیزان خانواده و دوستانت را شاهد بودی، تنهایی و غربت تنها برادرت را هم به جان حس می*کردی، دیگر کاری هم از دست*ت بر نمی*آید...

    آن وقت؛ «عباس» می*شدی! وقتی که از «حسین» خداحافظی می*کردی:

    برادر جان!

    سینه*ام تنگ است!

    دیگر از زندگی؛ سیر شده*ام!

    "قد ضاق صدرى و سئمتُ الحياة!"

    *

    روزهای آخر، یک*بار هم فاطمه*ی زهرا گفته بود: "يا ربّ إنى قد سئمتُ الحياة!"


    http://glasswindow.blogfa.com/post-67.aspx

  56. 7 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 33 12311 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1