کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 14 , از مجموع 14
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض نادر ابراهیمی

    سالگشت درگذشت نادر ابراهیمی
    «یک عاشقانه* آرام» نظریه**ای برای یک زندگی مشترک معنوی
    خودکارانه زیستن، پایان انسانی زیستن است: عادت هر روز صبح زود برخاستن - درست سر ساعت، سر دقیقه، آب، چای، زنگ در، کتاب خواندن. خرید؛ خرید به عادت هرگز چیزی به اندازه*ی عادت، نفرت*انگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، باشعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو، با برداشتی نو.


    به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، همزمان با زادروز شادروان نادر ابراهیمی کتاب شنیداری «یک عاشقانه آرام» به روایت پیام دهکردی و با آهنگسازی کریستف رضاعی از دریچه انتشارات کتاب گویا روانه بازار نشر شد. این کتاب صوتی در 510 دقیقه آماده شده است.
    مرحوم نادر ابراهیمی درباره «یک عاشقانه ی آرام» گفته است: «این نظریه ی من برای یک زندگی مشترک است که رو به سوی معنویت دارد».
    در این نوع زندگی، روزمرگی و عادت که احساس دلمردگی و پوچی را در پی دارد، وجود ندارد. هیچ چیز به فردا واگذاشته نمی شود تا امروز خالی بماند و رنگ کهنگی بگیرد. دیگر معجزه ای در کار نیست. برای شیرین تر کردن زندگی معجزه نمی کنیم، کافی است دوست داشته باشیم. «یک کندو عسل به قدر یک قطره محبت شیرین نیست». زندگی را با چیزهای بسیار ساده، پر باید کرد. در این اثر، بارها با انواع عشق روبرو می شویم و در می یابیم که عشق نوعی گفتن است و عالی ترین نوع گفتن.
    نادر ابراهیمی می گوید: «عشق، قیام پایدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال».
    بخشی از کتاب شنیداری «یک عاشقانه آرام» تقدیم می شود.
    در بخشی از این کتاب «یک عاشقانه آرام» آمده است:
    «عشق، تن به فراموشی نمی سپارد - مگر یک بار، برای همیشه.
    جام بلور، تنها یک بار می شکند. می توان شکسته اش را - تکه هایش را - نگه داشت؛ اما شکسته های جام - آن تکه های تیز برنده - دیگر جام نیست.
    احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود، و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.
    جای عاشق کجاست؟ در ذره ذره ی حضور عشق به تو، به وطن، به انسان، به اعتقاد، به آرامی یاد می گیریم که این چهار عشق را به وحدت برسانیم. خلوص، گوهر کمیاب عصر ما، همان درس های کودکانه ساده لوحانه، چاره ای نیست، جایی نیست که زندگی باشد و عشق نباشد. در استکان های چای، در گلدان در انتظار گُل، آنجا که از عشق خبری نیست، از زندگی هم نیست، خشونت و دنائت، بی اعتقادی، ناامیدی، دوست داشتن، تمام درزهای نتیجه ی کهنگی و زمان را پر می کند. یکپارچگی آرام بخش می دوم - آهسته، نرم ورزی، ایست ورزی، بس است خسته شدم طلوع.
    جمعه را، تصور کن که تمام کرده ایم بعد به آن می رسیم شنبه را هم دوست ندارم که شنبه ها را روز آغاز بدانیم. عادت آغاز است نه شروعی مدلل، عادت، اراده را نابود می کند. عشق، اوج خواستن است؛ خواستن، اوج اقتدار اراده، عادت، بازداشت کارکرد اندیشه است. هرگز چیزی به اندازه ی عادت نفرت انگیز نبوده است. مارکس را اگر گهگاه محترم داشته ام، بیزارم از اینکه گفته است «روزی خواهد رسید که انسان، همه کارهایش را به عادت خواهد کرد».
    خودکارانه زیستن، پایان انسانی زیستن است: عادت هر روز صبح زود برخاستن - درست سر ساعت، سر دقیقه، آب، چای، زنگ در، کتاب خواندن. خرید؛ خرید به عادت هرگز چیزی به اندازه ی عادت، نفرت انگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، باشعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو، با برداشتی نو، به آنچه می کنی بیندیش: عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا؟ عادت، فرسودگی ست. ماندگی آب راکد. مرداب تغییر بده! بیندیش و جابه جا کن! مگر هزار راه تو را به محل کارت نمی رساند؟ خب هر روز، با اراده، یکی از این همه راه را انتخاب کن. کمی دور، کمی نزدیک. کمی سخت، کمی آسان، مشتری شدن، نوعی معتاد شدن است. فقط از یک میوه فروش خرید نکن. بگذار با تمام میوه فروشان سر راهت آشنا شوی. لااقل سلام های تازه. معطر، نو، ضد عادت آیا هرگز به پاسبان سرگذر سلام کرده ای؟ سلام کن! احوالپرسی کن! بگذار با تو. زمانی، درد دل کن. مگر چه عیب دارد؟ اما نگذار به این کار عادت کنی ... نان: بربری، سنگک، مشهدی، تافتون، لوله ای، لقمه ای، لواش، جو، شیرمال، قزوینی، بهار تنوع حلال، چرا باید با شنبه آغاز کنیم - آنگونه که انگار شنبه ها رنگشان، بویشان؛ و طراوت شان بیشتر از پنجشنبه هاست؟

    تمام/
    ویرایش توسط علی علوی : شنبه ۱۸ خرداد ۹۲ در ساعت ۰۵:۵۴
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  2. 2 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  3. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    برشی از کتاب «سه دیدار» نوشته نادر ابراهیمی/توصیه امام*خمینی (ره) به شهید مدرس/ از سنگر عدل به سنگر ظلم بتازید
    شما این جنگ را خواهید باخت و رضاخان خواهد ماند و بساط قلدری*اش را پهن خواهد کرد، به این دلیل که آقای مدرس، تنهای تنها هستند و همراهانشان اهل یک جنگ قطعی نیستند* و در عین حال آقای مدرس، گرچه به سنگر ظلم حمله می*کند اما از سنگر عدل به سنگر ظلم نمی*تازد.



    خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: 14خرداد سالروز رحلت بنیان*گذار رهبر کبیر انقلاب اسلامی است و همه در این ایام از فضیلت*های آن مرد فراموش*ناشدنی می*گویند و الحق که هر چه گفته شود باز هم حق این بزرگمرد ادا نمی*شود.
    برای این که در این روز از عبارات تکراری درباره حضرت روح*الله فاصله بگیریم قصد کردیم برشی از کتاب خواندنی «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور مامی*آمد» نوشته مرحوم نادر ابراهیمی را عرضه کنیم که شرح حال زندگی حضرت امام خمینی (ره) از زمان کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی است که به صورت داستانی ادبی نوشته شده است.
    مطلب ذیل روایت دیدار حضرت امام*خمینی و شهید مدرس در زمان حکومت پهلوی اول است که از جلد اول کتاب صفحات 45 الی 53 نقل می*شود.

    ***
    ملای جوان، در آن سرمای کشنده که در تهران هیچ پیشینه نداشت، برف بلند را می*کوبید و پیش می*رفت، یا برف کوبیده را بیش می*کوبید قبای خویش به خودپیچان، تنها، تنها.
    طلاب و ملایان دیگر، چند چند با هم می*رفتند، و در این گروهی رفتن، گرمایی بود: تنگ هم، گفت*وگو کنان؛ اما ملای جوان ما حاج آقا روح*الله موسوی - به خویش بود و بس.



    حاج آقا روح*الله از میدان مخبر*الدوله که گذشت، بخشی از شاه*آباد را طی کرد، به کوچه* مسجد پیچید، به در خانه* حاج آقا مدرس رسید و ایستاد. در، گشوده نبود. اما کلون هم نبود. حاج آقا، در را قدری فشار داد. در گشوده شد ملای جوان پا به درون آن حیاط محقر گذاشت و به خود گفت: «خوب است که نمی*ترسد. خوب است که خانه*اش محافظی ندارد و در خانه*اش چفت و کلونی؛ اما او را خواهند کشت. همین جا خواهند کشت. رضاخان او را خواهد کشت. انگلیسی*ها او را خواهند کشت. چقدر آسان است که با یا یک تپانچه وارد این حیاط شوند، به جانب آن اتاق بروند و تیری به قلب مدرس شلیک کنند. قلب یا مغز؟ خدایا! چرا هنوز، بعد از بیست و دو سال، بیست و دو سال ... ذهن من این مسئله را نگشوده است؟ به قلب پدر شلیک کردند یا به مغزش؟»
    چرا مادر می*گفت: «قرآن جیبی*اش به اندازه**ی یک سکه سوراخ شده بود»؟ و چرا سیدی می*گفت: «صورت که نداشت، آقا !سر هم نیمی...»
    ملا روح*الله بازگیر افتاده بود: کدام یک مهم*تر از دیگری*ست؟ حاج آقا مدرس، با کدام یک از این دو بیشتر کار می*کند؟ قلب یا مغز؟ کدام را ترجیح می*دهد؟
    - آقایان محترم! علما! روحانیان حوزه*ها! با مغزهایتان با حکومت طرف شوید، با قلب*هایتان با خدا. اینجا، حساب کنید، بسنجید، اندازه بگیرید، چرتکه بیندازید، چرا که با چرتکه*اندازان بدنهاد روبه*رو هستید؛ اما آنجا با قلب*هایتان، با خلوصتان، با طهارتتان، تسلیم تسلیم، با خدا روبه*رو شوید. اینجا، به هیچ قیمت نشکنید، آنجا شکسته و خمیر شده باشید؛ اینجا، همه*اش، در پرده بمانید، آنجا، در محضر خدا، پرده*ها را بردارید... اینجا با عقل... عقل دوراندیش و آنجا با عشق، با ذات- بدون ذره*یی از عرض رنگ...»


    نویسنده کتاب «سه دیدار»
    ملا روح*الله جوان، دلش نمی*خاست منبر برود؛ اما دلش می*خواست حرف*هایش را بزند. همیشه گرفتار انتخاب بود. «در ماه مبارک رمضان، یا در محرم و صفر، آیا برای تبلیغ بروم؟ بازگردم به خمین؟ از پله*های همان منبری که حاج آقا مصطفی بالا می*رفت، بالا بروم؟ جوان، بالا بلند، *موقر ، آرام، بروم بالای منبر و بگویم که رنج رعیت بس است؟ حکومت خان*های قداره*کش بس است؟ بگویم که سلاطین قاجار، همه*شان جلادند؟ رضاخان، یک جلاد است؟ سید ضیاء، احمد قوام و حتی آن تدین حقیر و خیلی*های دیگر جلادند؟ و رعیتی که تو سری می*خورد و سربلند نمی*کند و به خشم نمی*آید و حق خدایی*اش را نمی*طلبد و نمی*گیرد، خادم و امربر جلادان است و سلاح جلادان و گناهکارتر از ایشان؟ ... و بگویم که در خانه* حاج آقا مدرس- که علیه دشمنان شما می*جنگد- همیشه*ی خدا باز است و رضاخان او را خواهد کشت، زیرا که شما اهل درد به درد خوکرده*اید و نمی*شورید و فریاد نمی*کشید و شوربختی*تان را امری خدایی تلقی می*کنید و مرض*های بچه*هایتان را خیال می*کنید که خدا داده است تا بیازمایدتان، و وای به حال رعیتی که خیال می*کند آزمون خدا در حد فکر آن*هاست که شیطان به ایشان فرمان می*راند؟...
    ملای جوان، وارد اتاق آقای مدرس شد، سلام کرد، قدری خمید و همان جا پای در نشست- که سوز برف بود و درزهای دهان گشوده* در.
    آقای مدرس، ملا را به اندازه* سه بار دیدن می*شناخت، اما نه به اسم و رسم. برادرش، حاج آقا مرتضی پسندیده را که در مدرسه*ی سپهسالار، گه*گاه، در محضر مدرس تلمذ می*کرد، بیش می*شناخت، اما هرگز حس نکرده بود که این دو روحانی جوان، ممکن است برادر هم باشند. هیچ شباهتی به هم نداشتند. آدمیزاد می*توانست به نگاه آن یکی تکیه کند همان طور که به یک بالش پر تکیه می*کند و می*توانست نگاه این یکی را در چله* کمان بنشاند و به سوی دشمن پرتاب کند و مطمئن باشد که دشمن را متلاشی خواهد کرد.
    طلبه*یی گفت: جناب مدرس! در کوچه و بازار می*گویند که شما، مشکلتان با رضاخان میرپنج در این است که سلطنت را می*خواهید نه جمهوری را؛ و اعتقاد به بقای خاندان سلطنت دارید و نظام شاهنشاهی را موهبتی الهی می*دانید؛ حال آنکه رضاخان میرپنج و سید ضیاء و بسیاری دیگر می*گویند که کار سلطنت ، تمام تمام است، و عصر جمهوری فرا رسیده است...
    مدرس، مدت*ها بود که با این ضربه*ها آشنایی داشت، و با درد این ضربه*ها، و به همین دلیل، همیشه، پاسخ را در آستینش داشت.
    - خیر آقا ... خیر ... بنده با سلطنت - چه از آن قاجار باشد چه دیگری و دیگری و دیگری - ابدا ابدا موافق نیستم؛ یعنی، راستش، اصولا نظام سلطانی را نظم مطلوبی برای امت و ملت نمی*دانم؛ زیرا هیچ سلطانی تاکنون نیامده است که اجرا کننده* فرمان*های الهی باشد، و همان باشد که خداوند اشاره فرموده است، و موهبتی باشد یا نعمتی، یا لااقل اسباب عذاب رعیت نبوده باشد. خیر ... اما این عقیده* بنده دلیل بر آن نمی*شود که تن به جمهوری میرپنجی بدهم. جمهوری میرپنجی، ابتدای یک درد تازه است و یک مرض مزمن. این*ها به بهانه* جمهوری می*آیند، سوار که شدند دیگر ول نمی*کنند. خودشان خودشان را نگه می*دارند و چون اهل علم و عمل و تقوا نیستند، بیگانگان، تکیه*گاه و اسباب بقای آن*ها می*شوند، و به همین طریق می*روند تا این مملکت را به بیگانه واگذار کنند و خود، به نوکری قناعت کنند. امروز، سلطان درمانده* قاجار، در آستانه* سقوط نهایی، تازه متوجه شده است که خوب است سلطنت کند نه حکومت؛ خدمت کند نه خیانت؛ اما این غول بی*شاخ و دم که معلوم نیست از کدام جهنمی ظهور کرده و چطور او را یافته*اند و چطور او را- از دربانی سفارت *آلمان - به اینجا رسانده*اند، تمام وجودش خودخواهی و زورپرستی و میل به استبداد و اطاعت از انگلیسی*هاست... شما، حرفی داری فرزندم؟
    - از کجا دانستید که حرفی دارم حاج آقا؟
    - از نگاهتان. در نگاهتان اعتراضی هست.
    - می*گویم: شما به تنومندی رضاخان اعتراض دارید یا به بیگانه پرستی*اش؟
    -منظورت چیست فرزندم؟
    - زمانی که ضمن بحث، می*فرمایید «این غول بی*شاخ و دم» انسان یاد لاغری بیش از اندازه* شما در برابر غول* اندامی رضاخان می*افتد و این طور تصور می*کند که مشکل شما با رضاخان، مشکل شکل و شمایل و تنومندی اوست- نه اینکه او را آورده*اند- بی هیچ پیشینه در علم سیاست و دین، و جاهل است و مستبد و به دلیل همین جهل هم او را نگه داشته*اند نه هیکل.
    مدرس، سکوت کرد.
    طلاب جوان، به حاج آقا روح**الله، بد نگاه کردند. روح*الله، به دلایلی که برای خود داشت، از قم می*آمد، به خانه* برادر می*رفت، خستگی می*گرفت و از آنجا، تک و تنها می*کوبید و می*آمد به دیدن مدرس و خاموش می*نشست و نگاه می*کرد و گوش می*سپرد به حرف*های مدرس و دیگران، و این کار را سه بار تا به حال کرده بود، و این نخستین بار بود که دهان باز می*کرد.
    (اگر حاج آقا لواسانی جوان میلی به آمدن به تهران و به خانه* مدرس نشان می*داد، البته، روح الله، خیلی دلش باز می*شد و مثل دیگران، شانه به شانه* دوست به دیدن مدرس می*آمد، اما سید لواسانی جوان، *اصولا گرایش به این بازار نداشت. فقط شب*ها، گاهی، می*نشست به سخنان ملا روح*الله گوش می*سپرد، سر تکان می*داد و می*گفت: روح الله جان! سرت را فقط برای بالای دار ساخته*اند. فردا اگر نوبت حاج آقا مدرس است، پس فردا نوبت توست. او را اگر در شصت سالگی می*آویزند، تو را،*همین طور، در بیست سالگی.
    - مدرس، پنجاه و شش سال دارد، من بیست و دو سال دارم. یادت باشد!)
    سکوت، به درازا کشید.
    ملا روح*الله دانست که ضربه*اش ساده اما سنگین* بوده است.
    عذر می*خواهم حاج آقا! قصد آزارتان را نداشتم؛ اما حضرت حاج آقا طباطبایی می*فرمایند: نزد علمای آشنا با فلسفه، هر واژه، *برخوردار از اعتبار نهایی آن واژه است. هر واژه، آن چنان به اوج توانایی خود می*رسد که گویی قصد پرواز به آسمان را دارد. اینکه در یکی از کتاب*های مقدس اهل کتاب آمده است که «کلمه، خداست؛ کلمه خود خداست» شاید ناظر بر همین معنا باشد. شما، وقتی در حضور جمع، به مسامحه، به تنومندی یک نظامی بد کار اشاره می*کنید،* به بخشی از موجودیت آن نظامی اشاره می*فرمایید که پدید آمدنش در ید اختیار آن نظامی نبوده است، و اراده*ی الهی و تنومندی پدر و مادر روستایی - احتمالا - در آن نقش داشته است. در این حال، شما را به بی*عدالتی متهم خواهند کرد، و اعتبار کلام عظیمتان را در باب خطر خوف آور استبداد، درک نخواهند کرد، و همه* جا خواهند گفت که آقای مدرس، مرد خوب و شوخ طبع و طنازی است که سخنان نمکین بسیار می*گوید اما مسائل جدی قابل تأمل، چندان که باید، در چنته ندارد، و دشمنان و شما و ملت و دین بهانه خواهند یافت و با آن بهانه، نه فقط شما را بلکه ما را که شما پرچم*دارمان هستید، خواهند کوبید و له خواهند کرد.
    باز، سلطه* خاموشی.
    طلاب سر به زیر افکنده بودند. صدایشان از دهان این طلبه* بی*پروای خوش بیان بیرون آمده بود- بی*کم و کاست.
    مدرس تأثر را پس نشاند.
    - کاش که شما، با همه* جوانی*تان، به جای من، به این مجلس شورا می*رفتید. شما، به دقت و مؤثر سخن می*گویید حاج آقای جوان!
    - ممنون محبتتان هستم حضرت حاج آقا مدرس؛ اما من این مجلس را چندان شایسته نمی*دانم که جای روحانیت باشد. آنچه را که شما می*گویید، در این حد که می*گویید، آقای مصدق*السلطنه هم می*توانند بگویند. حتی آقای حائری*زاده و تقی*زاده هم می*توانند. آنچه شما می*توانید انجام بدهید که آن*ها نمی*توانند، دعوت جمیع مسلمانان ایران است به مبارزه* تن به تن با قاجاریان و رضاخانیان و جملگی ظالمان و وابستگان به اجانب. اگر، سرانجام، به کمک ملت، حکومتی به کار آوردید که عطر و بوی حکومت مولا علی (ع) را داشت، وظیفه* خود را به عنوان یک روحانی مبارز تمام عیار انجام داده*اید.
    - ملای جوان! آیا منظورتان این است که اصولا من، موجود هدف گم کرده*ای هستم؟
    - خیر، هدف شما برای کوتاه*مدت خوب است که بنده به عنوان یک طلبه* کوچک جست*وجوگر، به این هدف اعتقاد دارم، اما روشتان را برای رسیدن به این هدف، روشی درست نمی*دانم. شما، با دقت و قدرت، به نقاط ضربه*پذیر رضاخان ضربه نمی*زنید؛ بلکه ضربه*هایتان را غالبا به سوی او و دیگران، بی*هوا پرتاب می*کنید. شما در سنگر مشروطیت ایستاده*اید. اما یکی از رهبران ما، سال*ها پیش، از مشروعیت سخن گفته است؛ و در اسلام، شرع مقدم بر شرط است.
    شما، به اعتقاد این بنده* ناچیز، این جنگ را خواهید باخت، و رضاخان، به هر عنوان، خواهد ماند و بساط قلدری*اش را پهن خواهد کرد، و ما را بار دیگر، چنان که ماه قبل فرمودید،*از چاله به چاه خواهد انداخت؛ شاید به این دلیل که آقای مدرس، تنهای تنها هستند و همراهانشان، اهل یک جنگ قطعی نیستند،* و در عین حال، آقای مدرس، گرچه به سنگر ظلم حمله می*کند اما از سنگر عدل به سنگر ظلم نمی*تازد. در این مشروطیت ، چیزی نیست که چیزی باشد...
    - مانعی ندارد که اسم شریفتان را بپرسم؟
    - بنده روح*الله موسوی خمینی هستم. از قم به تهران می*آیم- البته به ندرت.
    - بله... شما تا به حال، چندین جلسه، محبت کرده*اید و به دیدن من آمده*اید و همیشه همان جا پای در نشسته*اید... چرا تا به حال، در این مدت، نظری ابراز نداشته بودید فرزندم؟ چرا تا به حال، این افکار جوان و زنده را بیان نکرده بودید؟
    - می*بایست که به حداقل پختگی می*رسیدند آقا! کلام خام، بدتر از طعام خام است.
    ملای جوان، به هنگام برخاستن را می*دانست، چنان که به هنگام سخن گفتن را.
    ملا برخاست.
    مدرس برخاست.
    جملگی حاضران برخاستند.
    - حاج آقا روح الله! شما، اگر زحمتی نیست، یا هست و قبول زحمت می*کنید، بیشتر به دیدن ما بیایید، بیایید و با ما گفت*وگو کنید. البته بنده بیشتر مایلم که در خلوت تشریف بیاورید تا دو به دو در باب مسائل مملکت و مشکلات جاری حرف بزنیم، و بعد، نظرات و خواسته*های مرا به گوش طلاب جوان حوزه برسانید...
    - سعی می*کنم آقا!
    ملای جوان، قدری به همه سو خمید و رفت تا باز برف*های نکوبیده را بکوبد، شب، به شدت سرد بود، دل ملا، به حدت گرم- «آتشی که نمیرد، همیشه در دل او بود.»
    مدرس، به طلاب هنوز ایستاده، گفت: می*بینم که در جا می*جنبید اما جرئت ترک مجلس مرا ندارید... تشریف ببرید! تشریف ببرید! اگر می*خواهید پی این طلبه* جوان بروید و با او طرح دوستی بریزید، شتاب کنید، که فرصت از دست خواهد رفت...
    طلاب جواب، در عرض پیاده رو، در کنار هم، همه سر بر جانب حاج آقا روح الله گردانده، می*رفتند - در سکوت؛ و نگین کرده بودند ملا را.
    چه کسی می*بایست که آغاز کند؟
    - حاج آقای موسوی! ما همه مشتاقیم که با نظرات شما آشنا شویم ... ما مشتاق دوستی با شما هستیم...
    سنگ روی سنگ، برای ساختن ارکی به رفعت ایمان.
    شهر سرد
    مهتاب سرد
    یک تاریخ سرما
    و جوانی که با آتش درون ، پیوسته در مخاطره*ی سوختن بود
    انتهای پیام/و
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  4. کاربر روبرو از پست مفید علی علوی تشکر کرده است .


  5. #3
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    سالگشت درگذشت نادر ابراهیمی
    توصیف ابراهیمی از دفاع*مقدس/ مؤمنانه*ترین، دلاورانه*ترین، ایرانی*ترین و سالم*ترین جنگ دنیا
    نادر ابراهیمی می*نویسد: این، به اعتقاد خالص و صادقانه من، عظیم*ترین، مؤمنانه*ترین، دلاورانه ترین، ایرانی*ترین و نیز سالم*ترین جنگی است که ملت ما از آغاز تاریخ خود تاکنون داشته است...جنگ کنونی، نخستین جنگ آزادیخواهانه، داوطلبانه و معنوی ملت ما در تمام تاریخ حیات این ملت است و شکل تازه*ای از جنگ*های استقلال و اعتقاد در سراسر جهان.



    خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: نادر ابراهیمی در 14 فرودین ماه سال 1315 در تهران چشم به جهان گشود. وی در 16 خرداد ماه سال1387 به دیار باقی شتافت و در روز 20 خرداد ماه بر دوش جمع کثیری از هنردوستان و اهالی ادب راهی خانه ابدی شد و دردهایش آرام یافت.
    نادر ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی مدرک لیسانس گرفت. وی از 13 سالگی به سازمان های سیاسی پیوست و بارها دستگیر شد و بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
    وی در کتاب*های «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت*های گوناگون خود نیز پرداخته* است که از جمله شغل*های او می توان به کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن*صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه*بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران*شناسی عملی و چاپ مقاله*های ایران*شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب*های کودکان، مدیریت یک کتاب*فروشی، خطاطی، نقاشی و ... اشاره کرد.
    نادر ابراهیمی از 16 سالگی شروع به نویسندگی کرد و در سال 1342 نخستین کتاب خود را با عنوان «خانه*ای برای شب» به*چاپ رسانید که داستان «دشنام» آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده*است که دربرگیرنده داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایش*نامه، فیلم*نامه و پژوهش در زمینه*های گوناگون است. ضمن آن*که چند اثرش به زبان*های مختلف دنیا برگردانده شده*است.
    نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده و آهنگ*ها و ترانه*هایی برای آن*ها ساخته*است. او همچنین توانسته*است نخستین مؤسسه غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران*شناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمت*های فراوانی برای سفر، تهیه فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن*ها صرف کرد.
    او فعالیت حرفه*ای خود را در زمینه ادبیات کودکان، با تأسیس «مؤسسه همگام با کودکان و نوجوانان» متمرکز کرد. ابراهیمی در زمینه ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده*است. او همچنین عنوان «نویسنده برگزیده ادبیات داستانی 20 سال بعد از انقلاب» را به*خاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» بدست آورد. نادر ابراهیمی رشته*های مختلف ورزشی را تجربه کرده است و یکی از قدیمی*ترین گروه*های کوهنوردی به*نام «اَبَرمرد» را بنیان نهاد.
    از آثار وی در عرصه ادبیات بزرگسال می*توان به با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ، خانه*ای برای شب، آرش در قلمرو تردید، مصابا و رویای گاجرات، بار دیگر شهری که دوست می*داشتم، هزارپای سیاه و قصه*های صحرا، افسانه باران، در سرزمین کوچک من، تضادهای درونی، انسان - جنایت – احتمال، مکان*های عمومی، رونوشت بدون اصل، درحد توانستن ، غزل*داستان*های سال بد، ابن مشغله، ابوالمشاغل، فردا شکل امروز نیست، براعت استهلال ، مقدمه*ای بر فارسی*نویسی برای کودکان، چهل نامه کوتاه به همسرم، آتشْ بدون دود، با سرودخوان جنگ، یک صعود باورنکردنی، تکثیر تاسف*انگیز پدربزرگ، مردی در تبعید ابدی، حکایت آن اژدها، بر جاده*های آبیِ سرخ ، صوفیانه*ها و عارفانه*ها، یک عاشقانه آرام، سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می*آمد و طراحی حیوانات اشاره کرد.
    ابراهیمی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان هم آثار زیادی از خود بر جا گذاشت که کلاغ*ها، سنجاب*ها، دور از خانه، قصه گل*های قالی، پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی، بزی که گم شد، من راه خانه*ام را بلد نیستم، سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن، پدر چرا توی خانه مانده*است، جای او خالی، جای تو خالی، جَنگ بزرگ از مدرسه امیریان، مامان! من چرا بزرگ نمی*شوم، روزی که فریادم را همسایه*ها شنیدند، آدم وقتی حرف می*زند چه شکلی می*شود، عبدالرزاق پهلوان، آن*که خیال بافت و آن*که عمل کرد، حکایت کاسه آب خنک، لب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد، داستان سنگ و فلز و آهن، مدرسه بزرگ*تری هم وجود دارد، گل*آباد دیروز؛ گل*آباد امروز، گل*آباد امروز؛ گل*آباد فردا، فرهنگ فراورده*های فلزی ایران، هفت آموزگار مهربان، ما مسلمانان این آب و خاکیم، قصه سار و سیب، قصه موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا یاد بگیری، حالا دیگر می*خواهم فکر کنم و قصه قالیچه*های شیری بخشی از آثار وی هستند.
    نادر ابراهیمی علاوه بر نوشتن شعر، رمان و داستان کوتاه در زمینه*های فیلمسازی، ترانه سرایی، ترجمه و روزنامه نگاری فعالیت کرد. اجازه هست آقای برشت؟، وسعت معنای انتظار و یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت از نمایشنامه های وی هستند. نادر ابراهیمی فیلمنام های آخرین عادل غرب و صدای صحرا را هم به رشته تحریر درآورد و مویه کن سرزمین محبوب، از پنجره نگاه کن، دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد و آدم آهنی را به فارسی زبان گردانی کرد.
    ابراهیمی در دوران حیات خود توانست شاگردانی را پرورش دهد که هر کدام در جامعه کنونی از افراد صاحب نظر و صاحب نام به شمار می آیند.
    کمال تبریزی کار گردان سینما، در روزهایی که جوان بود و تازه*کار و به*دنبال آموختن، سعـی مـی*کــرد در کلاس*های اساتید ویژه آموزش هنر شرکت کند. یکی از آنها کلاسی بود که همیشه برای تبریزی جذابیت خاصی داشت و هر روز در آن مفاهیم تازه و غیرتکراری*ای می*آموخت؛ کلاس درس نادر ابراهیمی بود. نفوذ کلام ابراهیمی از نظر تبریزی عمیق بود و پرمعنا و همیشه حرف*هایی می*زد که وادار به تفکر می*شد. لحن بیانش به*گونه*ای بود که او را به ساحت دیگری از زندگی اشاره می*داد. تبریزی از نادر ابراهیمی یاد می* گیرد که همه پدیده*ها ظاهر و باطنی دارند، خلوت و جلوتی دارند و آ*شکار و پنهانی دارند. از نادر ابراهیمی یادمی گیرد که ساحت هنر و هنرمند، یافتن باطن و خلوت و پنهان است در بستر ظاهر و جلوت و آشکار. یاد می گیرد آنچه به چشم می*آید اورا نفریبد و همیشه رازهای پنهان را جست*وجو کند.
    کیومرث پوراحمد، کارگردان شناخته شده امروز ایران، از دستیاران نادر ابراهیمی در ساخت آتش بدون دود بوده است . عزیز الله حاجی مشهدی، انسیه شاه حسینی، ابراهیم حاتم*کیا و ... از دیگر افرادی بودند که مصاحبت ابراهیمی پا به عرصه هنر گذاشتند.
    نادر ابراهیمی در دوره جنگ ایران و عراق به همراه ابراهیم حاتمی*کیا، فیلمساز جوان و گمنام آن زمان، سفری به مناطق جنگی کرد و کتابی درباره این سفر نوشت. کتاب کوتاه «با سرود خوان جنگ در خطه*ی نام و ننگ» یادداشت*های پراکنده نادر ابراهیمی است که در سفری با ابراهیم حاتمی*کیا، کمال تبریزی و علی کلیج در فروردین 65 به مناطق جنگی جنوب نوشته است. روایت او از جبهه*های جنگ در مرزی میان واقعیت و احساسات توانسته است به خوبی «معنویت حقیقی» را نمایش دهد. آنچه که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان این سال ها در آن مانده*اند. آنجا که خلوص نیت، هیئت ها و عشق به امام حسین ع یا نماز شب رزمندگان را روایت می*کند.
    در برشی از این کتاب می*خوانیم: «این، به اعتقاد خالص و صادقانه من، عظیم*ترین، مومنانه*ترین، دلاورانه ترین، ایرانی*ترین و نیز سالم*ترین جنگی است که ملت ما از آغاز تاریخ خود تاکنون داشته است. از آغاز تاریخ یعنی از زمانی که ملتی یا سرزمینی به نام ایران یا نامی نزدیک به آن و یا حتی اقوامی به نام پارس و ماد در این سرزمین زیسته*اند و تا آنجا که می*توان خاطره محوی از آن را در اسناد و مدارک تاریخی یافت از زمان دولت ایلام و هجوم آریاهای سرمازده به این خاک ...
    ما، از نبردهای اسطوره*ای و افسانه*ای که بگذریم بدون شک سه نوع جنگ داشته*ایم و نه بیشتر. نخست جنگ*های تجاوزکارانه - ستمگرانه یا امپریالیستی که به اراده شاهان و شاهزادگان بوده کمترین ارزش و اعتبار انسانی نداشته و توده مردم، عقلا و منطقا خواهان و دوستدار چنین جنگ*هایی نبوده*اند.
    دوم جنگ*های داخلی که شاهک*ها، امیرک*ها،* راهزنان صاحب قشون و زمین*داران بزرگ با یکدیگر داشته*اند و در جملگی آنها خون هموطنان رنجیده ما بر خاک می ریخته است به نظر حرص و بیشتر خواهی حکام محلی و فرمانروایان.
    سوم جنگ*های تدافعی در مقابل مهاجمان و تجاوزکاران که متاسفانه غالبا با شکست و سرافکندگی همراه بوده و با تجزیه ایران و تکه پاره شدن وطن تاریخی ما قرین، که اگر به پیروزی هم می*رسیده باز از اساس، جنگ حکومت*ها با حکومت*ها بوده نه جنگ ایمان و اراده و انتخاب..
    در حقیقت اگر از چند جنگ دریایی و دلاورانه میرمهنای دغابی و همرزمانش با اجانب، چند نبرد جانبازانه و غمناک عباس میرزای غیرتمند و نهایتا از نخستین جنگ*های رهایی بخش آقا محمدخان قاجار که گفته بود من از سرزمین اُروس چیزی نمی*خواهم فقط ایران را می*خواهم. بگذریم، جنگ کنونی، نخستین جنگ آزادیخواهانه، داوطلبانه و معنوی ملت ما در تمام تاریخ حیات این ملت است و شکل تازه*ای از جنگ*های استقلال و اعتقاد در سراسر جهان.
    این جنگ قبل از هر چیز یک نکته بسیار بنیادی از یاد رفته را به یاد همه ما آورد. و آن اینکه ما ملتی ترسو، بزدل، توسری خور، تریاکی، تسلیم و بی*حمیت نیستیم و سپس این نکته را که ایمان، انگیزه و اسلحه عظیم و خطیری است برای تهی دستان و غیرتمندانه جنگیدن و پیروز شدن...
    من به خاطر غرور و افتخاری که از این رزم بزرگ احساس می*کنم این کتاب بسیار کوچک را به رزمندگان دلاور میهن مقدسم به مومن*ترین مردان جهان امروز بچه*های سپاه پاسداران، به خصوص کلیج و حاتمی کیا، دو تن از همسفران خوبم در جبهه*های جنوب پیشکش می*کنم.»
    او هم چنین در ساخت سریال برای تلویزیون نیز فعال بود و از میان آثار او می توان به سریال تلویزیونی آتش بدون دود به نویسندگی و کارگردانی نادر ابراهیمی اشاره کرد که به زندگی ترکمن*های ایران می پرداخت و در مدتی کوتاه به یکی از پر بیننده*ترین برنامه*های تلویزیون ایران دوره پیش از انقلاب تبدیل شد. او رمانی هفت جلدی هم به همین نام دارد.
    ابراهیمی همچنین سریالی با نام «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» ساخت که هدفشمعرفی ایران بود. این مجموعه در آخرین سال*های پیش از انقلاب ایران به یکی از پر بیننده ترین مجموعه های تلویزیونی تبدیل شد. نادر ابراهیمی در زمینه سینما نیز فعالیت داشت و کارگردانی فیلم «صدای صحرا» در سال 1354 و مشاور فیلمنامه فیلم معروف «مغول ها» به کارگردانی پرویز کیمیاوی از جمله فعالیت های او در سال های پیش از انقلاب است.
    اگر بخواهیم به طور گذرا بر فعالیت*های سینمایی نادر ابراهیمی نگاهی کنیم باید به نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی صدای صحرا، تهیه*شده در سینماتئاتر رکس، نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند علم*کوه و تخت سلیمان، نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند گل*های وحشی ایران؛ قسمت اول: آذربایجان ـ گل*های خردادی ـ تهیه*شده در تلویزیون، نویسندگی و کارگردانی فیلم داستانی پدر در کوهستان (یا: ما از راه دیگری می*رویم) ـ تهیه*شده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نویسندگی و کارگردانی مجموعه*ی تلویزیونی 36ساعته*ی آتش بدون دود، تهیه*شده در تلویزیون، نویسندگی و کارگردانی 50 ساعت از مجموعه*ی تربیتی آموزشی سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن ـ تهیه*شده در تلویزیون، تدریس فیلم*نامه*نویسی و کارگردانی و تحلیل فیلم در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه*ی علمیه*ی قم، تدریس فیلم*نامه*نویسی و اصول کارگردانی و تحلیل فیلم در دفتر فیلم*سازی سپاه پاسداران، تدریس فیلم*نامه*نویسی و اصول داستان*نویسی در دانشکده*ی صداوسیما، تدریس اصول داستان*نویسی و تحلیل فیلم در دانشگاه هنر، نویسندگی و مشاورت کارگردانی مجموعه*ی کوتاه تلویزیونی هفته*ی دولت، نویسندگی و مشاوره*ی کارگردانی و تدوین مجموعه*ی 13 قسمتی جمعه*ی خونین مکه، نویسندگی و کارگردانی و تدوین فیلم 61 دقیقه*یی شرکت نفت در سخت*ترین سال*ها، نویسندگی و کارگردانی و تدوین یک مجموعه*ی تلویزیونی به*نام اسناد کهنه، تاریخ نو، نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند ”صحرای دوگانه”، گفتار متن فیلم*های مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پلیکان، بخشی از مغول*ها، *تپه*های قیطریه، آن*که خیال بافت و آن*که عمل کرد و کایت، نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی روزی که هوا ایستاد، نویسندگی فیلم*نامه*ی فیلم سینمایی دست شیطان، و دو فیلم*نامه*ی چاپ*شده: صدای صحرا و آخرین عادل غرب اشاره کرد.
    سروده*های نادر ابراهیمی هم ماندگار شده و در ذهن همه جای باز کردند. ای وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه* تلویزیونی سفرهای دور و دراز هامی و کامی، سفر برای وطن (شعر و آهنگ)، در مجموعه* تلویزیونی سفرهای دور و دراز هامی و کامی، هجرت (شعر) در نمایش*نامه* سنجاب*ها و دنبال دل (شعر و آهنگ) در نمایش*نامه*ی سنجاب*ها بخش از سروده*های او هستند.
    در پایان دو شعر از این اهل هنر تقدیم می شود:
    نمی*شود که بهار از تو سبزتر باشد
    گل از تو گلگون تر
    امید از تو شیرین تر
    نمی شود پاییز
    فضای نمناک جنگلی اش
    برگ های خسته ی زردش
    غمگین تر از نگاه تو باشد
    نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم
    نمی شود که تو باشی
    درست همین طور که هستی
    و من، هزار بار خوبتر از این باشم
    و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم!
    نمی شود، می دانم
    نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

    ***

    من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم،
    باورکن
    من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم
    کودکانه و ساده و روستایی
    من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم
    آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم
    من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم،
    مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک
    انتهای پیام/و
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  6. 3 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  7. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط علی علوی نمایش پست اصلی
    سالگشت درگذشت نادر ابراهیمی
    «یک عاشقانه* آرام» نظریه**ای برای یک زندگی مشترک معنوی
    .................................................. ...........
    این کتاب (یک عاشقانه آرام) به صورت صوتی ، خیلی عالی خوانده شده و از آن کتاب صوتی های شنیدنی است.
    اگر می توانید حتما پیدا کنید ، بخرید و گوش بدید.
    مخصوصا آنهایی که مثل ما خیلی وقت نیست زندگی مشترکشان را شروع کرده اند.
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  8. 2 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  9. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط علی علوی نمایش پست اصلی
    این کتاب (یک عاشقانه آرام) به صورت صوتی ، خیلی عالی خوانده شده و از آن کتاب صوتی های شنیدنی است.
    اگر می توانید حتما پیدا کنید ، بخرید و گوش بدید.
    مخصوصا آنهایی که مثل ما خیلی وقت نیست زندگی مشترکشان را شروع کرده اند.
    حتی ؛
    من اگر در کانون و تصمیم گیران آموزش کادر بودم
    گوش دادن این کتاب صوتی
    و یا حتی خواندن این کتاب را برای همه ی متاهلین کادر
    تجویز می کردم.
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  10. 3 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    تا همیشه مدیون نادر ابراهیمی هستم ، شروع آشنایی من با داستان فارسی از نادر بود
    خدا رحمتش کنه ،
    شادی روحش : اللهم صل علی محمد و آل محمد
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  12. 5 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض مردی در تبعید ابدی

    یادمه قبل از خوندن کتاب زندگینامه داستانی ملاصدرا نوشته همین مرحوم
    این عکس و نوشته داخلش رو دیدم و خوندم(سه سال پیش)
    خیلی زیاد بهش توجه نکردم ، نمیدونسم(همچنانم نمیدونم) که واقعا نقل قول از خود ملاصدرا بوده یا هست


    وقتی کتاب رو خوندم ، از کتابخونه امانت گرفتم و زیاد کیفیت خوبی نداشت(حدود دو سال پیش یا بیشتر)
    بشدت تحت تاثیر قرار گرفتم که چه زمانی این متن رو تو کتاب خوندم، از نظر جادادن و چیدمان و اینا
    زبانم الکنه که تشریح کنم چطور مرحوم نادر با قلمش تو رو به جایی میرسونه و این متن رو میذاره جلوت و تو میخونیش و دوباره میخونیش و سه باره ...

    در کل تحت تاثیر اون کتاب قرار گرفتم
    و اکثرا به دوستان و نزدیکانم این کتاب رو پیشنهاد دادم که بخونن
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  14. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,659 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    یک فراغت مناسب و خواندن کل آثارَش آرزوست ..

  16. کاربر روبرو از پست مفید دردونه تشکر کرده است .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,181 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Lightbulb بخشی از آن کتاب دوست داشتنی

    - ... شیخ بهاءالدین، آنگاه که از مهمانی شاهانه و گفت و گوهای همیشگی خسته شد، برخاست، اجازه خروج طلبید و به باغ آمد تا در آن هوای ملکوتی نیمه شبانه آغاز تابستان شیراز، قدری قدم بزند و قدری بیندیشد. او هنوز هم، به تعبیری، از مشائیان به شمار می آمد و حل مسائل دشوار را به هنگام قدم زدن، بسیار دوست می داشت.
    شیخ، قدم زنان و در خود، وارد یکی از خیابانک های باغ شد... که ناگهان صدا برخاست: استاد! در روز قیامت، مردگان با چه هیبتی و چه جامه یی و چه جسمی و چه شکل و شمایلی... در پیشگاه خداوند قرار می گیرند؟
    _ تو کیستی؟ بیا از تاریکی بیرون تا ببینمت ای مرد!
    محمد، از کنار شمشادها، خود را به زیر نور کج و کمرنگ ماه کشید.
    _ شب بر شما دلنشین باد ای شیخ! می بخشی که خلوتت را خراب کردم و از اعماق دریا به سطح آوردمت. آیا جسم خاکی این جهانی -عینا آنگونه که به خاک سپرده می شود- برمی خیزد یا جان خالص مشترک میان این و آن جهان، یا روانی مطلقا آن جهانی؟ آیا پیر، پیر برمی خیزد، کودک شیرخواره، کودک شیرخواره؟ کودکان شیرخواره مگر معصوم کامل نیستند؟ چه نیازی هست که کودکان معصوم نیز برخیزند؟ حال آنکه خداوند قادر متعال، بر معصومیت ایشان آگاه است و...
    _صبر کن پسر جان، صبر کن! صدایت خبر از پختگی و رسیدگی ات نمی دهد. این پرسش های در هم تنیده را از جانب چه کسی عنوان می کنی؟
    _ از جانب محمد صدرا، فرزند ابراهیم قوام الدین شیرازی وزیر.
    _ عجب... تو همانی که پدرت امشب می خواست... عجب... تو با این سن و سال، چرا باید به همچو مسائلی بیندیشی؟ مگر بازی افزارها را از تو گرفته اند؟ یا به تهدید، به محضر علما و فلاسفه ات فرستاده اند که مغز کوچکت را زیر پُتک چنین پرسش های دشواری نهاده ای؟
    _ مرا می بخشی ای شیخ؛ اما انگار که از حاشیه می روید –به امید آنکه از هر تهاجمی برکنار بمانید؛ حال آنکه خوب می دانید که خطر، همانقدر که در قلب دریای توفانی ست، در ساحل افتاده نیز شاید باشد. جواب پرسش های مرا بدهید، به از آن است که در باب بازی افزارهای این مرید کوچک خویش سوال بفرمایید. خداوند ناظر بر رفتار آدمیان است و می بیند که در این نیمه شب مقدس که هنگام ذکر است و راز و نیاز و دعای نیمه شبانه، چگونه شیخ بزرگ ما به شوخ طبعی مشغول است و شکستن دل کودکان...
    _ عجب... عجب...! یافتن پاسخی بر این پرسش ها، آیا به راستی مشکلی از مشکلات تو را حل خواهد کرد فرزندم؟
    _ خیر. فی حد ذاته، هیچ گِرهی را نخواهد گشود؛ لیکن می خواهم بگذرم و به نکات دیگر بپردازم و بسیاری از مشکلاتم را حل کنم، اما این مسائل، راه عبورم را بسته است و مانند یک دیوار ستبر در پیش رویم قد علم کرده و حق ورود به متن بسیاری از مسائل و مشکلات را از من ستانده است. فقط می خواهم رَد شوم. همین!...

    منبع : لوح


    - سلام آقا!
    -سلام فاطمه بانو! حال شما چطور است؟
    -خوبم آقا!
    -صبح مبارکی است که با زیارت شما آغاز می شود...
    -لطف دارید... اگر اجازه بفرمایید، بعد از این وقتی برای خودمان نان می گیرم برای شما هم بگیرم و در خانه ی شما بیاورم تا وقت گرانبهای تان جلوی نانوایی تلف نشود ـ آقا!
    -من هم می توانم این کار را برای شما بکنم تا از نگاه عابران بَدنگاه در امان بمانید – فاطمه بانو!
    -با نگاه کسی آزار نمی رساند آقا! مطمئن باشید! من... من... دوست دارم که... به شما خدمت کنم... آقا!...
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  18. 2 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  19. #10
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    خب خوبه که اسم دقیق یه توضیح مختصر از کتابهایی که از ایشون خوندید رو هم بذارید ، استفاده کنیم
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  20. 2 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  21. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    تصاویر نادر و دست*نوشته*های منتشرنشده از نادر ابراهیمی

    نادر، به همراهی همنوردان «ابرمرد»اش، رو سوی فیلم*سازی مستند و داستانی آوردند؛ حتی به عنوان نقش آفرینان آثار مستند و داستانی از جمله در کار مستند «دیواره*ی علم کوه» کار داستانی «ما از راه دیگری می*رویم» با موضوع کوه نوردی فعالیت داشتند.





    به گزارش جهان، این روایتی است از شکور نویسنده و از دوستان قدیمی نادر ابراهیمی که درباره همکاری با ابراهیمی در یک گروه کوهنوردی می*گوید:
    از پاییز 1340 خورشیدی، پس از عضوت در سازمان کوه*نوردی و اسکی «ابر مرد» با نادر ابراهیمی آشنا شدم. این دانشجوی دست به قلم و فعال سیاسی، از جمله* بنیان*گذاران «ابر مرد» بودند؛ تشکیلاتی سیاسی با پوشش فعالیت ورزشی.
    نوجوانی کوه*پیما بودم و می*خواستم تا کوهنوردی فنی را بیاموزم؛ اما با عضویت در ابرمرد، از اعضا و همنوردان خیلی چیزها آموختم؛ از جمله شیوه*ای در سرپرستی برنامه*های کوه روی، کوه*پیمایی و کوهنوردی که در هیچ گروه و باشگاه کوه*نوردی دیده نمی*شد و به اعضای جوان و نوجوان، روحیه و اعتماد به نفس می*بخشید. با بودن مربیان کارآمد، کوه نوردان ماهر، ورزیده و سرپرستی یک برنامه بر عهده یک همنورد نوجوان و مبتدی واگذار می*شد. در مدت اجرای برنامه*، این عضو، سرپرست، تصمیم*گیرنده و اداره کننده یک برنامه*ی صعود به قله، یا کار فنی روی یک دیواره یا سنگ کوتاه، یا برنامه*ی منطقه شناسی بود؛ و دیگران ـ حتی مربیان ـ حرف شنو از او و ...
    چنین شیوه*های همنوردی، خیلی زود همنوردان را صمیمی و همکار در دیگر امور مورد نظر در سازمان می*ساخت؛ آن هم با اختلاف سنی حدود 10 سال یا کمتر و بیشتر.

    کارت عضویت ابرمرد، با امضای دکتر رفعتی افشار ریاست فدراسیون کوه*نوردی و نادر ابراهیمی، مسئول سازمان ابر مرد

    همکاری این عضو نوجوان با نادر، در دفتر ابر مرد که جای زندگی آقای محمود فتوحی، مربی سازمان و خود نادر هم بود، آغاز شد؛ -این دفتر در خیابان خواجه نصیر طوسی نبش خیابان شریعتی بود که آن ساختمان هنوز پا برجاست- از همکاری در اداره*ی امور سازمان، تا همراهی در سفرهای ایرانگردی، پژوهش، نگارش و انتشارات و فیلم سازی.
    بهار سال 41 ، قصه* کوتاه «بدنام» در نشریه*ای ادبی چاپ شد؛ گویا نخستین اثر چاپ شده از آقای «ابن مشغله» بود. آن سال*ها گروه*ها و سازمان*های کوه*نوردی، در همکاری با فدراسیون، عهده*دار امور راهنمایی و امداد رسانی کوه پیمانان و کوه*روهای تهران نشین بودند؛ آن هم در پر ازدحام*ترین مسیر، از سربند شمیران تا پناهگاه*های اسپید کمر و شیرپلا. آن روزها پناهگاه* شیرپلا، دو اتاق کوچک بود، و پناهگاه اسپید کمر، یک بنای سنگی کوچک. این گروه*ها به نوبت در پایگاه*های معین، مستقر می*شدند. پایگاه ابر مرد، در بالای پاگرد پلکان سربند بود. در چادری که در پاگرد پله*ها برپا بود، یک «بلندگو» هم گذاشته بودند تا اطلاعیه*ها به گوش کوه*روها برسد و به هنگام با تذکرهایی کوه پیمانان راهنمایی گردند؛ یا ... با چاپ قصه*ی نادر، دوستان خوش ذوق، در فواصلی گزیده*هایی از این اثر را پشت میکروفون بلندگو می*خواندند:
    «گرگ گرسنه با تن خون آلودش از خاکریز کنار جاده می*رفت و زوزه می*کشید...
    آری ای گوسفندان سر سپرده به ذبّاح! من شما را تنها، به خاطر گوسفند بودنشان محکوم می*کنم. چراگاه*های کم پشت خویش را بستایید و در مذبح بزرگ خویش، خون نثار کنید!...
    ... هرگز هیچ گرگی به حد سگ*های فرمانبر سقوط نمی*کند. من به همه*ی گرگ*ها خیانت کرده*ام...»
    اندکی پس از آن، با انتشار کتاب «خانه*ای برای شب» نادر ابراهیمی نام خویش را در جرگه نویسندگان معاصر ایران ثبت کرد. انتشارات «طرفه» با همیاری گروهی از نویسندگان، شاعران و منتقدان جوان، آغاز به کار کرده بود؛ یک دانش آموز نوجوان دبیرستانی، در چنان کاری جایگاهی نداشت، مگر همکاری در جاهایی که کاری از او بر می*آمد؛ از جمله جمع*آوری مطالب نوشته شده به دست شاعران، نویسندگان و منتقدان، رساندن آن به دست نادر و همکاران، و بازگرداندن مطالب حروف چینی شده برای تصحیح به نزد آنان و...
    چنین فعالیتی ناچیز، دیدارهای خاطره برانگیزی در پی داشت و آموزش*های مستقیم و غیر مستقیم.کوه و نوجوان کم کم با گذراندن دوره*های کارآموزی، و شرکت در برنامه*های گوناگون «ابر مرد» آن، کوه نوردی جوان شد و شیوه*ی همکاری با نادر هم دگرگون گشت؛ آن هم در زمینه*های ایران پژوهشی و ایرانگردی، ادبیات کودکان و نوجوانان و ... در کتاب*هایی که از سال 46 تا سال 57 برایم امضا*کرده*اند، می*شود این دگرگونی را دید:


    تصویر امضاهای نادر ابراهیمی برای شکور لطفی که به ترتیب شماره، بیشتر شدن صمیمت دیده می*شود

    پس از سال ها هم*نوردی و همکاری، مرا به برادری برگزیده بود، و «قارداش» خطاب کرده بود. سال 1355 ، فرزندمان سهند زاده شد. نادر با دیدن او، خطاب به حاضران گفت: «سهند باید مرا عمو صدا کند!» آن روزها، الیکا خانم ابراهیم هم شاید این همراه پدر را به چشم «عمو» می*دید، شاید. با آغاز کار تلویزیون ملی، تمایل به فیلم*نامه نویسی و فیلمسازی در میان دوستان پدیدار شد. بر اساس یک کار کوتاه از نادر، با عنوان «شهر بزرگ» از مجموعه* «پاسخ ناپذیر» فیلمساز پر آوازه و کارآمد زمانه، جناب ناصرخان تقوایی، نخستین کار تلویزیونی*اش را ساخت و آقای نویسنده هم نقش آفرینی کوتاهی در آن داشت.
    نادر، به همراهی همنوردان «ابرمرد» اش، رو سوی فیلم*سازی مستند و داستانی کردند؛ حتی به عنوان نقش آفرینان آثار مستند و داستانی از جمله در کار مستند «دیواره*ی علم کوه» کار داستانی «ما از راه دیگری می*رویم» با موضوع کوه نوردی، و...

    گروه ابرمرد
    این فعالیت*ها از «ایران پژوه» نخست آغاز شد؛ اما با قطع فعالیت برخی دوستان، پس از اندکی وقفه، در ایران پژوه دوم ادامه یافت؛ آن هم با شیوه*ای ویژه.

    دست خط نادر ابراهیمی برای جلسات انتشارات ایران کتاب
    از سال 47، تقریباً در همه*ی فعالیت*ها ، همراه نادر بوده*ام؛ در ایران پژوه، سازمان همگام با کودکان و نوجوانان، ایران کتاب، دفتر انتشارات رادیو تلویزیون و ...



    برنامه*ریزی ها برای سریال هامی و کامی



    پشت صحنه سریال هامی و کامی
    شتابزده این مشق شب، به خواست سرکار خانم چیذری، در نیمه*ی خرداد 92 نوشته شد؛ با این درخواست که دوستان، با ملاحظه*ی کم توانی ما سالخوردگان، ترتیبی دهند که برای نوشتن چنین مشق*هایی، فرصت مکفی در اختیار باشد تا این شتابزدگی به نقص*های کارهای ناقص ما نیفزاید.
    می*بخشید ـ شکور «قارداش» نادر نیمه*ی خرداد 92
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  22. 3 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  23. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۱۴
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,487
    امتیاز : 11,054
    سطح : 69
    Points: 11,054, Level: 69
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteranTagger Second ClassOverdrive
    تشکر کردن : 4,289
    تشکر شده 12,112 در 1,505 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    53
    مخالفت شده 61 در 40 پست

    پیش فرض

    توی یکی از جلدهای "آتش بدون دود" فکر کنم، نادرابراهیمی از شخصی تشکر ویژه میکنه و ذکر میکنه که بخاطر موقعیت اون شخص در نظام، نمیتونه اسمش رو بیاره.
    کسی یادشه؟ نمیدونه قضیه چیه؟

  24. 2 کاربر از پست مفید s-a-h تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-شهریور-۲۲
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,132
    امتیاز : 25,872
    سطح : 96
    Points: 25,872, Level: 96
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 478
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 551
    تشکر شده 5,735 در 1,036 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یک مستندی ساخته شده توسط حسن فتحی، کارگردان شب دهم، با نام «سفر ناتمام» در مورد نادر ابراهیمی هست، خیلی خوبه، میتونید تهیه کنید از سروش یا توی سایت «حسن فتحی» دریافت کنید

  26. 5 کاربر از پست مفید ستايش تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,544
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    چه کسی می تواند بگوید «تمام شد» و دروغ نگفته باشد؟


    #نادر_ابراهیمی

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  28. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1