کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 24 , از مجموع 24
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض ☼ اشعار پُست مدرن

    یا لطیف




    شعر پسانوگرا یا شعر پست مدرن ؛

    ویکی پدیا : از ویژگی های اصلی شعر پسانوگرا می توان به ساختارشکنی، معناگریزی، نگاه متفاوت، چندصدایی ( یا پلی فونی) و تصویر اسکیزوفرن اشاره کرد و همچنین کلاژ، بی قاعدگی (فقدان نظم مرکز محور)، رشد غیر خطی، ساختار نامتمرکز، عدم توازن، عدم قطعیت (شک اندیشی)، ذهن گرایی (تجرید گرایی)، ایهام، انتزاع (آبستره)، تکرار و تسلسل، دو پهلویی و جریان سیال ذهن، از جمله مولفه هایی می باشد که در شعر پسانوگرا رایج است.

    شعر پسانوگرا در ایران

    شعر پسانوگرا در ایران تحت تاثیر شعر پسانوگرا رایج در کشورهای غربی ایجاد شد. رضا براهنی از نخستین شاعرانی است که با انتشار اشعار پسانوگرا این سبک شعر را در ایران رواج داد. بعد از براهنی برخی شاعران جوان به این سبک شعر گرایش نشان دادند. شعر پسانوگرا به دلیل مبنا قرار دادن سبک غربی در ایران منتقدان زیادی دارد. موافقان این سبک شعر در ایران آن را طبق نظریات فلسفی و سبکی دارای اندیشه و محتوای متفاوت از شعر سنتی و مدرن فارسی می دانند.

    .
    .

  2. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    فلسفه های پشت بام زده، فکرهای همیشه طاعونی

    زجر تشخیص زندگی از هیچ، مثل تفکیک قیر از گونی

    پرسه ها در هویت چندم، ترس از یک هزارتوی جدید

    بین جمعیت جهان گم شد، فردیت های غیر قانونی

    تا که این مغزها ورم بکند، تا خوره روح جمع را بجود

    تا از این نقطه غم شروع شود، در اشارات گنگ بیرونی ↓

    فلسفیدن… و درد را دیدن، فلسفاندن… و درد را خواندن

    آخر خط زندگی مرگ است، این مکانیزم شبه سیفونی ↓

    مثل دردی به شعرها پاشید، حجمی از دانش جهان کم شد

    بَعد یک خوانش نو از هستی، سنگفرش پیاده رو خونی!




    * محسن عاصی

  4. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    زنده بودن بگی نگی تلخ است

    مثل طعم عرق سگی تلخ است

    تلخ باشی و تف کنی خوب است

    مثل تریاک پف کنی خوب است

    خوب یعنی همین که می آیی

    روی قالیچه ای مقوایی

    پشت اشراق چای در سینی

    می رسی آن زمان که می بینی

    دختران قبیله بیوه شدند

    روی نفرین شاخه میوه شدند

    کوه در چشم سنگ افسانه ست

    هر چه غیر از تفنگ افسانه ست

    پنجه ی خرس بر درختی نیست

    بوی شاش پلنگ افسانه ست

    روز، یک فیلم روسی کهنه ست

    هیجان های رنگ افسانه ست

    ساعت ِ بهت و بغض می چرخد

    دلخوشی!

    دنگ دنگ

    افسانه است…

    خب! به هر صورت اِی فلان زاده

    می رسی با موتور از این جاده

    می رسی ای رئال جادویی

    می رسی و دوباره می گویی

    زنده بودن بگی نگی خوب است

    مثل طعم عرق سگی خوب است




    * محمود رضا برامکه

  6. کاربر روبرو از پست مفید باران بهار تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    از چیزهای مختلفی حرف می زدیم

    یعنی من و جواد و رضا، باقر و کریم

    کتری و چند قوطی کنسرو داخلش

    بوی غذای خوشمزه ای قاطی نسیم!

    :خب، من چقدر بُر بزنم؟ انتخاب کن

    بین پوکر… وپاستور وهفت کثیف و ریم

    - «بی خود تمام روز بهش فکر می کنی…»

    عباس روی گونی شن هی نوشت: جیم

    شب ها صدای تو رژه می رفت در سرم…

    پشت صدام: گوشی قطع بدون سیم!

    - پوتین پاره! پام ورم کرده! گرچه که

    این راه می رود به بهشت تو مستقیم!!



    **[یک عکس یادگاری فوری برای مرگ]

    : خب بچه ها بیاین

    - نه، حکمه!

    [بریز برگ]



    * الهام حیدری

  8. کاربر روبرو از پست مفید باران بهار تشکر کرده است .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    بانو سلام دلتنگم

    دلتنگ عطر موهایت

    دلتنگ این وفاداری

    دلتنگ قلب تنهایت

    از سنگری که خالی شد

    از دست و پای جا مانده

    بغضم گرفته، از یاران

    تنها پلاک ها مانده

    اینجا هوا مه آلوده ست

    دیگر تو را نمی بینم

    اینجا کسی چه می داند

    شاید کنار یک مینم

    تقدیر را نمی دانم

    شاید نشد که برگردم

    باید مرا ببخشی که

    به تو همیشه بد کردم

    این نامه را نگه دارش

    شاید که آخرین باشد

    بگذار حرف پایانی

    این چند نقطه چین باشد

    ……………………

    ……………………



    * مینا ارشدی

  10. 5 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    دارم از تلخی این فاصله کمبودت را

    ریختم اشک که جاری بشوم رودت را

    سوختم ، توی هوا پخش کنم دودت را

    که فقط خواسته ام آمدن ِ زودت را



    توی دنیای خدا چیز غم انگیزی نیست

    خوابِ بد دیده ای انگار گلم چیزی نیست



    شهر خالی شده از بودن تو مخصوصا

    اجتماع همه ی غربت دنیا در من

    چادر لخت که چسبیده به تنهایی زن

    راه باریک تو را رفتن و دلتنگ شدن



    یادمان رفت که از بوسه به بستر برسیم

    یادمان رفت به یک آخر بهتر برسیم



    کندم از خنده خودم را و به غم چسبیدم

    به هوای شب تو چند قدم چسبیدم

    تکه تکه شدم و باز به هم چسبیدم

    عکس برگشتگی ات را به خودم چسبیدم



    هیچکس فکر نمی کرد تو یارم باشی

    مرد خوبی شو و برگرد ، کنارم باشی



    خبری نیست درون من ِ بیرون از تو

    مثل سابق شده لیلای ِ تو مجنون از تو

    اشک می ریزم و می ترسم از این خون از تو

    نامه ی آخری ات آمده ، ممنون از تو



    گفته ای زود نمی آیی و مجبوری که…

    و دلت تنگ شده راستکی… جوری که…





    دارم از هوش / نمی رفتی و در آغوشم ↓

    خواب می دیدی و آهسته کسی در گوشم ↓

    شعر می خواندی و می فهمیدم بی هوشم

    دستهای تو و گرمای تو را می پوشم



    جیغ زد در بغل ساکت من پیرهنت

    پا شدم باز هم از خواب تو و آمدنت



    فکر می کرد به تنهایی ِ در این کابوس

    بخت برگشته ی من در تن یک تازه عروس

    خسته از رفتن و از آمدن ِ تو مآیوس

    منتظر بود ببیند که تو… اما افسوس



    توی دنیای خدا چیز غم انگیزی نیست

    خواب بد دیده ای انگار گلم چیزی نیست



    * لیلا اکرمی

  12. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    سایه سایه ، مترسک و سایه

    گربه های حریص همسایه

    سایه هایی که در صف یک بانک

    بانک های سقوط سرمایه …

    سایه سایه ، مترسک و سایه

    مردهای عمیق صد لایه

    مردهای بدل شده به درد

    دردهای حقیر و بی مایه

    مرد بودن در این جهان دردی ست

    مثل درد کشیدن ِ…( ناخن!)

    مثل وقتی که دست من خالی ست

    مثل وقتی که دست تو پای ِ ↓

    آسمان را به فقر می بندد

    و خیابان به درد می خندد



    و خیابان صدای هار سگ

    جیغ ترمز و انفجار سگ

    جیغ ترمز… و همهمه… مردم…

    عکس…پوستر… و انتشار سگ

    جیغ ترمز… و شایعه در شهر

    جنبشی نو… و اقتدار سگ

    جیغ ترمز… و پارلمانی که

    در میاید به انحصار سگ

    جیغ ترمز صدای هار سگ

    جیغ ترمز… و انفجار سگ

    جیغ ترمز… و گریه ی مردم

    گریه کردن سر مزار سگ



    بعد سگ بودن و نفهمیدن

    زنده بودن به اعتبار سگ



    بعد رفتن سراغ یک گربه

    بستن گربه در کنار سگ



    بعد مثل همیشه با یک زن

    بحث کردن سر وقار سگ

    بعد با زن به رستوران رفتن

    خوردن شام در جوار سگ

    بعد رفتن به خانه و فردا

    ایستادن به انتظار سگ



    پارس کردن به سمت آدم ها

    پارس کردن… و هی فرار سگ

    پارس کردن به سمت هم هر روز

    پارس کردن… صدای هار سگ

    پارس کردن… و زندگی خوب است

    زندگی کن به افتخار سگ!



    * اصغر معصومی

  14. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    یک لوله ی سیاه به دنبال وا شدن

    یک دست واضحا متعلق به «مش حسن»!!



    آچار پیر چرخ زنان زوزه می کشد

    مثل سگی جدا شده از چار توله اش



    آنجا حسن نشسته و یک چارسوی خنگ

    آنجا حسن نشسته فقط فکر لوله اش!



    سیگار می کشد ، به خودش فحش می دهد

    پیچی درون زندگی او شکسته است



    که وا نمی شود که به خود گیر می کند

    که خسته است مثل خود مرگ خسته است



    * سید مهدی موسوی

  16. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    فرقی نمی کند تو که باشی کدام متن

    آقای موسوی و حسن ، میم و آمنه



    مهری ، نسیم و احمد و هر اسم دیگری

    که گم شدست مثل خودت توی آینه



    فرقی نمی کند تو که باشی کجای شعر

    فرقی نمی کند چه کسی از چه خسته است



    فرقی نمی کند به کجا می روی ، چطور!

    اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است



    فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی

    یا که کجای متن به بن بست خورده ای



    سیگار ، فلسفه ، عرق و گریه و کتاب...

    فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای



    انسان محو! معنی در متن گم شده!

    گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست



    دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت

    تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...



    * سید مهدی موسوی

  18. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    می گفت که با سایه ی خود در جنگم

    می خواست که ثابت بکند از سنگم

    از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

    دلتنگم، از دوری تو دلتنگم ..



    * سید مهدی موسوی

  20. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,659 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی ..

    باز هم بوی تو در بوی جهان حس شده است
    ماه مرداد بهار گل نرگس شده است

    روی زیبای تو عمری ست برای یوسف
    در پس پرده ی دیدار مدرس شده است

    دست از بس که ز دوری تو بر سینه زدم
    تا چهل سال دگر بیمه ثالث شده است

    هرکه از رشته ی انتظار تو مدرک داشت
    میتواند که بگوید مهندس شده است

    عشق اینجاست ، ولی عقل سراپا مغرور
    چون نفهمیده تو را ، راهی قبرس شده است

    شب میلاد تو شادیم ولی باور کن
    غم تو باعث برپایی مجلس شده است

    دست برداشته ام باز به نفرین خودم
    که غریبی تو را این همه باعث شده است..
    ----------------

    به روی پیکر من گردنی ست ناقابل
    به راحتی ز تن خویش میشوم غافل

    چه جمعه ها که گذشت و قرار امدنت
    دم غروب خودش ، خود به خود شده کنسل

    دوباره طاقت شعبان رسیده تا نیمه
    که باز طاق کند طاقت مرا کامل

    کشیده پای مرا انتظار تا مریخ
    کشانده دست مرا جستجوت تا گوگل

    کنکوری های دکترا ..
    بگو زبان جهانی انتظارت چیست
    که دست جمع بگیریم مدرک تافل

    دو صفر سیصدو .. دستت به سیزده نرسید
    ظهور توست که برخورد کرده با مشکل

    شماره های تماست همیشه مشغول است
    درست مثل خطوط جدید ایرانسل ..

    سید محمد انجوی نژاد
    ویرایش توسط سيد محمد انجوي نژاد : شنبه ۱۱ تیر ۹۰ در ساعت ۰۶:۳۹


  22. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    ^^ نیمه شعبان نوستالژیک! چقد خندیدیم.

  23. 2 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    یک چراغ خاموش است ، یک چراغ روشن نیست !!
    کوچه ای که تاریک است جای شعر گفتن نیست !

    هر دو پوچ می مانیم ، هر دو پوچ می میریم
    من که عاشق او بود ، او که عاشق من نیست

    مثل اشتباهی محض ، در تضاد با خویشیم
    آدم آهنی هستیم ،جنسمان از آهن نیست

    مرد مثل دخترها ، گریه می کند آرام
    زن اگرچه بغض آلود فرض می*کند " زن " نیست

    بی پناه و سرگردان ، در تمام این ابیات
    اتّفاق می افتد ، شاعری که اصلا نیست

    باز شعر می گویم ، گرچه خوب می دانم
    شعر فلسفه بازی‏ست جای گریه کردن نیست !



    * سید مهدی موسوی

  25. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  26. #14
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۴
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    343
    امتیاز : 5,794
    سطح : 49
    Points: 5,794, Level: 49
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 747
    تشکر شده 775 در 268 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط باران بهار نمایش پست اصلی
    * بيمه ثالث شده است

    * باعث شده است

    * جستجوت تا گوگل
    شعر اولی قافیه اش است هست شعر دومی قافیه اش غافل، کنسل، کامل ، گوگل و تافل و....

    فکر کنم اینا دو تا شعر باشند

    نگید این شعر را آقای انجوی گفتند چون من باور نمی کنم

  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    «همدان» بود تا همه دانند

    چه کسی از سفر غم آورده

    که چرا عقل «بوعلی سینا»

    پیش چشمان تو کم آورده ..


    * سید مهدی موسوی

  28. 3 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  29. #16
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    .....
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    681
    امتیاز : 9,154
    سطح : 64
    Points: 9,154, Level: 64
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,440
    تشکر شده 3,077 در 651 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللهم صل علي محمد و ال محمد..

    سال گذشته بود كه با ديدن اشعار اين قسمت، شوق خامي حاصل گرديد و ما را وسوسه كرد تا لنگان لنگان قدمي برداريم...

    با از بين رفتن آن دفتر ، خطوط كج و معوق ما نيز پاك گرديد، اما اين يكي - شايد به بركت نام صاحبش - هنوز در ذهن ما جا خوش كرده است..

    (و البته نميدونم همونه يا دستخوش تغييرات شده)

    به مناسبت تولد حضرت عباس


    زينب دوان دوان

    پدر جان

    برادرم

    همه جمع گشته اند

    اما حسين

    در جستجوي دست برادر است

    ميبويد و به ديده ميگذارد

    ...
    ..
    .

    و طفل مي سرايد

    مادرم

    كنيز منزل دخت پيمبر است

    خود نيز

    غلام و پيش مرگ برادر

    فرزند حيدرم..

  30. 6 کاربر از پست مفید آبي تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    مبحث پست مدرن تالار قبلی ؛ بعضیاش واقعا "خوب" ه :

    http://rahpouyan.com/oldforum/topic....35&whichpage=1
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  32. 2 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,659 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    میان خواب منی هی از این به آن دنده

    چقدر مانده به پایان؟ به ساعت چند ِ...

    به سمت آخر هستی برو! برو!... می رفت!

    قطــــــــــار مســخره ی مـــن بــدون راننده

    تو خوب و خوب تری از هر آنچه دارم من!

    بگو کــــه مال منـــی بین گریــه و خنده

    میان هق هق تقویم کهنه می پوسد

    دو دست خسته ی غمگین آرزومند ِ...

    پیاز پوست بکن بعد گریــه کن راحت

    و قطره قطره بچک هی از آنور ِ رنده

    به چشم های تو هی فکر می کنم... هی... هی

    چقــــــــــدر دور شدم از تـــــو مـرد بازنـــــــــــده!

    زمین غمزده! تو نیستی و من تنها

    چه سوگوارم از امروز ای خداوند ِ...

    چه ژست های کثیفی که زندگی دارد

    آهااای عکس بگیرید لطــــــفا ً از بنده

    سکوت... پوچــــــی بینندگان ایــــــن بازی

    سکوت... مردم خوشبخت ِ خوب ِ خرسند ِ...!!

    - زهرا معتمدی
    همینطوری نشسته ایم که ان شاء الله خوب می شویم ، این دهه نشد دهه بعدی .

    تمامش کن ! لباس خفت گناه را دور بینداز و لباس دیگری را بر تن کن . « من آدم شنبه نیستم، امروز یکشنبه است ! »
    تکان بخور و کلاً [ عوض شو ] ! پوستین را وارونه کن .
    .
    .
    .. انقلاب ..

  34. 4 کاربر از پست مفید دردونه تشکر کرده اند .


  35. #19
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    .....
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    681
    امتیاز : 9,154
    سطح : 64
    Points: 9,154, Level: 64
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,440
    تشکر شده 3,077 در 651 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام

    فرق است میان من و باران

    او یک رنگ است و بالاتر از سیاهی نیست...

    من اما سیاه و

    رنگارنگ..

  36. 2 کاربر از پست مفید آبي تشکر کرده اند .


  37. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    پریا تفنگسار

    رس تاویل حرف در بغضم

    شکل واماندن دهان از درد

    در گشادی چشم هایی که

    با تعجب بگویدت : برگرد

    می روی باز اعتماد کنی



    بین انگشت های ساطوری

    تکه های اشاره ای باشی

    آخر سال بیـ/خودت بشوی

    یک سوئیت اجاره ای باشی

    بروی زیر چادر از ترست



    سهم تو نقطه آخر خط تا…

    خم شوی روی هیچ غمگینت

    یک علامت سوال بی مورد

    بکشاند یواش پایینت

    جای صد سال پیش خود باشی



    آه من بادبادکی شادم!

    با نخی لای گیسوان درخت

    توی ترک از کشیدن رنجم

    بسته گویا کسی مرا بر تخت

    هی نزن ضجه ضـ/جناب هوار



    زندگی هات داگ بعد از شام

    نوشداروی بعد هر دیر است

    دلخور از نبض ساعت کوکی

    دلم از تاپ تاپ خود سیر است

    پشت هر داغ_واق می خندد



    بازمی گردی از کجای خودت

    حرف لب بسته ی مرا بزنی

    دوست داری که شادتر باشی

    بروی و دل از نخت بکنی

    .

    .

    .

    بسته اما سگی تو را به درخت!
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/

  38. کاربر روبرو از پست مفید حوالی آفتاب تشکر کرده است .


  39. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس
    به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص


    به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!
    به خواب رفتمت از گریـــــه های تکراری

    تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...
    بــــه استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

    که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
    که می شود بـــه تو چسبید و بعد جیغ کشید

    که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
    که زیر آب فرو رفت... واقـــعا خفـــــــه شد!

    که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!
    جلوی پاش بیفتی به خاک... گریه کنــی

    که می شود چمدانت شد و مسافر شد
    میان دست تو سیگار بـــود و شاعر شد

    که می شود وسط سینه ات مواد کشید
    کــــه بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید...

    به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و
    به این توهّــــم دیوانـــــه وار تکیه زد و

    که دیر باشم و از چشم هات زود شود
    که مته بر وسط ِ مغز من، عمود شود!

    که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم
    کــــــه هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود...

    قرار بود همین شب قرارمان باشد
    که روز خوب تو در انتظارمان باشد

    قرار شد که از این مستطیل در بروی
    قرار شد بــــــه سفرهای دورتر بروی

    قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود
    که در توهّــــــم این دودها ادامه شود

    که نیست باشم و از آرزوت هست شوم
    عرق بریزم و از تــــو نخورده مست شوم

    که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ
    که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

    که به سلامتی جام بعدی و گیجی
    که به سلامتی مرگ های تدریجی

    که به سلامتی خواب های نیمه تمام
    که بـه سلامتی من... که واقعا تنهام!

    که به سلامتی سال هـــــای دربدری
    که به سلامتی تو که راهی ِ سفری...

    صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود
    صدای مته می آمد کـــــه تـوی مغــزم بود

    صدای عطر تو که توی خانه ات هستی
    صدای گریـــــه ی من در میان بدمستی

    صدای ی من توی خنده ی سلاخ!
    صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

    صدای جر خوردن روی خاطراتی که...
    ادامه دادن ِ قلبـم بـه ارتباطـــی که...

    به ارتباط تو با یک خدای تک نفره
    بــــه دستگیری تو با مواد منفجره

    به ارتباط تو با سوسک های در تختم
    که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

    کــــه ترس دارم از ایـــن جنّ داخل کمـدم
    جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

    دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!
    که از خودم که تویی تا کجا فرار کنـــم؟!

    غریبگـــــــــی ِ تنـــــــم در اتاق خوابـــــــی کــــــه...
    به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که...

    به عشق توی توهّم... به دود و شک که تویی
    به یک ترانـــــه ی غمگین ِ مشترک کـــه تویی

    به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن
    به فال هــای بد و خوب پشت یک تلفن

    فرار می کنم از تـو بـه تــو به درد شدن
    به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

    فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم
    فــــــرار می کنـــم از یک جواب نامعـلـــــوم

    سوال کردن ِ من از دلیل هایـــی که...
    فرار می کنم از مستطیل هایی که...

    فرار کردن ِ از این چـهـــاردیــــــــــواری
    به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...



    دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز
    فقط نگاه کن و هیــــچ چــــــــی نپرس عزیـــز!

    به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست
    کـــه بهترین هدیه، واقعا فراموشـــــی ست..




    * سید مهدی موسوی
    «الا و لایحمل هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر»

    طلحه و زبیر هم که باشی؛
    سیف الاسلام هم که گفته باشندت؛
    پیشانی ات هم اگر به سجده ی طولانی، پینه ی شتری بسته باشد؛
    به زور زری، یا به زر زوری، یا به فریب تزویری، یا به دنبال زنی شترسوار؛

    به روی امامت شمشیر خواهی کشید ..


    .
    .

  40. کاربر روبرو از پست مفید باران بهار تشکر کرده است .


  41. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    دوجین کار سرم ریخته..
    اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
    و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد،
    سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند...
    و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند..

    بعد از تو؛
    این دنیا، یک دنیا کار دارد
    تا دوباره دنیا شود...



    ایلهان برک

  42. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست!
    اين چندمين شب است که خوابم نبرده است


    رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی
    در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهای پست


    رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!-
    [ دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست ]


    دارم يواش واش... که از هوش می رَ...رَ...
    پيچـيده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓


    هی دست ، دست می کنی و من که مرده ام
    مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!


    يا علم يا که عقل... و يا يک خدای خوب...
    - « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟!


    من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!!
    [ مامان يواش آمد و پهلوی من نشست ]


    - « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... »
    يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!



    سید مهدی موسوی

  43. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است
    خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است

    خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
    خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

    وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم
    کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم

    کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
    آخر مرحله شد، غول به من می خندید!

    دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم
    وسط تلویزیون باختم و جان دادم!

    یک نفر، از وسط کوچه صدا کرد مرا
    بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!

    با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم
    شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!

    خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه
    ترس گل دادن تو در وسط ِ دروازه

    آنچه می رفت و نمی رفت فرو... من بودم!
    حافظ ِ اینهمه اسرار ِ مگو، من بودم

    «آفرین بر نظر ِ لطف ِ خطاپوشش» بود
    یک نفر، آن طرف ِ گوشی ِ خاموشش بود

    از تحمّل که گذشتم به تحمّل خوردم
    دردم این بود که از یار ِ خودی گل خوردم!

    حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند
    باختم! آخر بازی، همگی دست زدند

    از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
    رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

    بوی زن دادم و زن داد به موی فـَشِنم!!
    راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم

    عینک دودی ام از تو متلک می انداخت
    بعد هر ...، مرا عشق به شک می انداخت

    خواندم و خواندی ام از کفر هزاران آیه
    بعد بر باد شدم با موتور همسایه

    حسّ عصیان زنی که وسط سیبم بود
    حسّ سنگینی ِ چاقوت که در جیبم بود

    زنگ می خوردی و قلبم به صدا دوخته بود
    «تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود»

    روحت اینجا و تن ِ دیگری ات می لرزید
    اوج لذت به تن ِ بندری ات می لرزید

    خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
    خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود

    خسته از بودن تو، خسته تر از رفتن تو
    خسته از «مولوی» و «شوش» به «راه آهن» تو

    خسته از بازی ِ این پنجره ی وابسته
    رفتم از شهر تو با سوت قطاری خسته

    وسط گریه ی آخر... وسط ِ «تا به ابد»
    تخت بودم به قطاریدن ِ تهران-مشهد

    شب تکان خورد و به ماتحت، صدا خارج کرد
    دستی از دست تو از ریل، مرا خارج کرد

    سوختم از شب ِ لب بازی ِ آتش با من
    شوخی مسخره ی فاحشه هایش با من

    کز شدم کنج اطاقم وسط ِ کمرویی
    «نیچه» خواندم وسط ِ خانه ی دانشجویی

    مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت
    مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت!

    کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم
    پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم

    بال داریم که بر سیخ، کبابش کردند!
    شعر خواندیم اگر فحش حسابش کردند!

    دکتر ِ مرده که پای شب ِ بیمار بماند
    «هر که این کار ندانست در انکار بماند»

    فحش دادند و دلم خون شد و عمری خون خورد!
    تلخ گفتند و کسی با خود ِ تو زیتون خورد

    شب ِ من وصل شد از گریه به شب های شما
    شب قسم خورد به زیتون و به لب های شما

    شب ِ قرص از وسط ِ تیغ... شب ِ دار زدن...
    شب ِ تا صبح، کنار تلفن زار زدن

    شب ِ سنگینی یک خواب، کنار تختم
    لمس لبخند تو در طول شب بدبختم

    شب ِ دیوار و شب ِ مشت، شب ِ هرجایی
    شب ِ آغوش کسی در وسط تنهایی

    شب ِ پرواز شما از قفس خانگی ام
    شب ِ دیوانگی ام در شب دیوانگی ام

    پاره شد خشتک من روی کتابی دینی
    «تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی»

    خام بودم که مرا سوختی از بس پختم!
    پاره شد پیرهنم... دیدم و دیدی: لختم

    فحش دادم به تو از عقل، نه از بدمستی!
    مست کردم به فراموشی ِ «بار ِ هستی»

    از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد
    مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد!

    وسط آینه دیدی و ندیدم خود را
    در شب یخزده سیگار کشیدم خود را

    به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی
    دود سیگار شدم تا که نبینم چیزی

    درد بودیم اگر دردشناسی کردیم
    کافه رفتیم! ولی بحث سیاسی کردیم

    گریه کردیم به همراهی ِ هر زندانی
    فحش دادیم به آقای ِ شب ِ طولانی

    گریه کردیم ولی زیر پتویی ساکت
    فحش دادیم به اخبار تو در اینترنت

    عشق، آزادی ِ تو بود و نبودی پیشم
    «من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم»؟!

    سرد بود آن شب و چندی ست که شب ها سردند
    ما که کردیم دعا تا که چه با ما کردند!

    صبح، خورشید زد و شب که به پایان نرسی
    به تو پیغام ِ من از داخل زندان نرسید

    گریه کردم به امیدی که ندارم در باد
    «آه! کز چاه برون آمد و در دام افتاد»

    خنده ام مثل ِ همه چیزم و دنیا الکی ست
    اوّل و آخر ِ این قصّه ی پر غصّه یکی ست!

    از دروغی که نگفتیم و به ما می شد راست
    «کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست»

    خسته از هرچه نبوده ست که حتما ً بوده!
    خسته از خستگی ِ این شب ِ خواب آلوده

    می نشینم وسط ِ گریه ی تهران در دود
    می نشینم جلوی عکس زنی خواب آلود

    گم شده در وسط اینهمه میدان شلوغ
    بغض من می ترکد در شب تو با هر بوق

    به کسی در وسط ِ آینه ها سنگ زدن!
    به زنی منتظر ِ هیچ کست زنگ زدن

    به زنی با لب خشکیده و چشمی قرمز
    به زنی گریه کنان روی کتاب ِ «حافظ»

    به زنی سرد شده در دل ِ تابستانت!
    به زنی رقص کنان در وسط ِ بارانت

    به زنی خسته از این آمدن و رفتن ها
    به زنی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!



    * همان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1