کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 14 , از مجموع 14
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض **شهیدان افراسیابی** «مجموعه خاطرات»

    بسم رب الشهداء و الصدیقین..

    امیدوارم ادامه دهنده ی راه شهدای عزیزمون باشیم.

    خدایاااااااااا خودت کمکمون کن که شرمنده ی روی شهدا نباشیم.
    ویرایش توسط abdullah samie : یکشنبه ۲۶ آبان ۹۲ در ساعت ۲۰:۳۷

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  2. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ابوالشهید حاج علی محمد افراسیابی

    حاج علی محمد در سال 1306 دیده به جهان گشود.
    از خصوصیات بارز ایشان که زبانزد همه بود پرکاری و پر تلاش بودنش بود که می گفتن حاج علی پنج شنبه جمعه نمی شناسه.
    از اذان صبح می زد بیرون برا نماز مغرب خودشو می رسوند مسجد، پسراشم می برد.
    از سال 42 دنباله روی امام و خط امام بود و این راهو به فرزنداشم یاد داد.
    با شروع انقلاب همه تو صحنه بودن و بعدم با شروع جنگ راهی جبهه ها شدن که سابقه 21 بار حضور در جبهه نشان از اعتقاد و عزم راسخ این پدر به انقلاب و نظام و ولایت داشت.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  4. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    شهید 13 ساله

    روزهای اوج انقلاب بود، همه تو خیابون بودن، ابراهیم با دوستش موتور سوار شدن و برا زخمی ها پنبه و باند و دارو جمع می کردن و می رسوندن بیمارستان.

    رسیدن خیابون پیروزی، تانکه های رژیم طاغوتی از در پادگان نیروی هوایی اومدن بیرون، جمعیت با دیدن تانک شروع کردن به فرار که در تیررس قرار نگیرن، ابراهیم با دیدن صحنه از موتور پیاده شد و فریاد می زنه نترسید بابا فقط یه تانک اومده، چند لحظه صبر بعد از ناحیه سر با تیر همون تانک مورد اصابت قرار می گیره. . .

    می رسونن بیمارستان، توی بیمارستان آیت الله طالقانی به عیادتش می ره که ابراهیم می گه: آقا من شهید می شم. . .

    10 دقیقه بعد . . . . . . .

    روحش شاد.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  6. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    باب شهادت

    از راهپیمایی برمی گشتیم. از ابراهیم خبری داشتیم که اسماعیل گفت اون جلوتر رفته.

    رسیدیم خونه دیدم چراغ زیر زمین روشنه، رفتم پایین دیدم که ابراهیم روبروی عکسی از امام که با تعدادی فرشته مزین شده بود، ایستاده و آروم درد دل می کنه.

    می گفت: ای امام؛ می بینی که ما همه ی برادرا و خونواده تو خط توایم ولی من آرزو دارم که اولین شهید این خونواده من باشم و باب شهادتو تو این خونواده من باز کنم.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  8. 7 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    اگر عکسی هم ازشون بذارین ، بهتره!


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  10. 3 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض



    تصویری از برادران شهید افراسیابی

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  12. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    یتیم نوازی

    هر سال قصد 10 روزه می کردیم و می رفتیم مشهد.

    ابراهیم سنی نداشت، روزا با حبیب می رفتن پی بازی.

    یه روز توی اون محل پسر فقیری رو می بینه که داره بادکنک می فروشه.

    می ره کمکش و بادکنکاشو باد می کنه و براش می فروشه.

    ظهر که می شه میارش خونه.

    مادرش می گه این دیگه کیه آوردیش؟

    جواب می ده، مادر بچه فقیره، دیدم خسته شده گفتم بیا بریم ناهار بخوریم.

    مادرش می گه: خب نگفتی شاید تو خونه برا این ناهار نداشته باشیم.

    گفت: مادر مگه برای من ناهار نداری؟

    جواب می شنوه چرا، ولی نمی دونستم مهمون داری، که ابراهیم می گه خب منم با عشق ناهارمو می دم به مهمونم بخوره . . .

    این شد کار هر روزش.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  14. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    سعه ی صدر

    حاج اسماعیل فرزند چهارم و حافظ نصف قرآن، نهج البلاغه و 2 جلد از اصول کافی بود.

    شعور سیاسی و معنوی بالایی داشت و مدال شاگردی شهید بهشتی را به سینه داشت.

    سعه ی صدر و متانت بالای او بود که اونو از سایر برادرانش متمایز می کرد.

    یکی از بچه محل ها به شهید بهشتی توهین کرده بود و گرایش به سازمان مجاهدین داشت.

    با چند تا از بر و بچه ها تصمیم گرفتیم که اونا رو بزنیم و از محل بیرونشون کنیم.

    حاج اسماعیل وقتی قضیه رو فهمید جلوی ما رو گرفت و گفت: شما حق ندارید کسی رو بزنید.

    اگه حرف دارید برید بزنید و با منطق باهاشون برخورد کنید.

    خودش رفت و باهاشون حرف زد و اونها هم از کرده ی خود پشیمون شدن.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  16. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    دین کامل

    حاج اسماعیل قبل از ازدواج به بوکان رفته بود و در آنجا از محضر شهید بزرگوار صیاد شیرازی بهره می برد.

    آنجا بود که پی می بَرَد دینش کامل نیست.

    برمی گردد و به مادر می گوید من می خواهم ازدواج کنم...

    بعد ازدواج با ماموریت او موافقت می کنند.

    سفارش مادر و همسر به برادرش می کند و راهی منطقه می شود.

    در عملیات فتح المبین، درگیری شدید می شود و نیروها زمین گیر شده و حاج اسماعیل از ناحیه ی پا مجروح می شود.

    به نیروها می گوید اگر زمین گیر شویم، قتل عاممان می کنند، من جلوی آنها را می گیرم و شما ادامه دهید.

    شروع به تیراندازی می کند و نیروها حرکت می کنند.

    چند دقیقه بعد خودش مورد اصابت تیرهای دشمن قرار می گیرد و خبر پرواز روحش را شهید همت به خانواده می رساند.

    از ازدواج تا شهادت او، 40 روز بیشتر طول نکشید.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  18. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    فدایی علی اصغر علیه السلام

    عملیات رمضان بود و هوا گرم.

    بچه ها مثلثی ها را گرفته بودن.

    حاج امیر و چند تای دیگه یه گوشه نشسته بودند که حاج امیر میگه تشنمه، کسی آب داره بهم بده، یکی از بچه ها که توی قمقمه اش بجای آب، ساندیس ریخته بود، گفت: آب چیه حاجی، آبمیوه بهت میدم.

    تا اسم آبمیوه رو می شنوه میگه قربون لب تشنه ات یا علی اصغر علیه السلام، تو کربلا آب پیدا نشد اینجا چه کربلائیه تو به من آبمیوه می دی.

    اشکش سرازیر می شه و رو به آسمون می گه: خدایا میشه همینطور که میام آب رو بخورم به اونجا نرسه، یه ترکش بخوره اینجا ( با انگشت به گردنش اشاره می کنه ) و من فدائی علی اصغر امام حسین علیه السلام بشم.....

    خمپاره 60 به زمین خورد... گرد و خاک که رفت می بینن از همون جایی که دست گذاشته بود خون جاری شده.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  20. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    **عرق پیشونی

    چند سال از شهادت حاج امیر گذشته بود.

    توی بهشت زهرا تابلوی حاج امیر خراب شده بود.

    یک روز به اتفاق خانواده رفتیم که تابلو را عوض کنیم.

    کلنگ که می زدیم اتفاقی سنگ لحد بلند شد و چهره ی حاج امیر نمایان شد.


    برادرش که موقع دفن حاج امیر نبوده، اونو می بینه و می گه: رو پیشونیش عرقه و داره می خنده، بیائید نگاه کنید که پدرش می گه: بابا قبرو ببندید و نذارید باد دنیا بهش بخوره.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  22. 2 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    **به جای پاهاش

    حاج جواد اهل درس و کتاب نبود.

    دنبال ورزش و کار و بازیگوشی بود. ولی در عین حال شجاع و نترس بود. . .

    توی عملیات پاهاش قطع شده بود. رفتم دیدنش تا چشمم به پاش افتاد اشکم در اومد.

    صدایم کرد گفت: اگه می خوای پیشم از این کارا کنی دیگه حق نداری بیای. . .

    با هم رفتیم نماز جمعه که از خطبه ها تا بعد از نماز جوادو ندیدم.

    بعد از نماز دیدم کتاب دستغیب و مطهری زیر بغلشه. بهش گفتم بلدی از روش بخونی؟

    گفت: حالا کم کم می خونم.

    چند روز بعد که با هم حرف می زدیم برام حدیث می خوند و از مطهری می گفت. . .

    فهمیدم خدا پاهاشو ازش گرفته ولی خیلی چیزا بهش داده.

    بعدش کالیبر به دستش خورد و دستشم از کار افتاد.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  24. کاربر روبرو از پست مفید abdullah samie تشکر کرده است .


  25. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    زندگينامه شهيدان افراسيابي

    حاج حسين ا… كرم استاد دانشگاه، از رزمندگان پيشكسوت دفاع مقدس و همرزم برادران

    شهيد افراسيابي به ذكر خاطراتي از زندگي و نحوه شهادت شهيدان افراسيابي پرداخت.

    فرزندان پدر

    فرزندان مرحوم افراسيابي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در فعاليت هاي انقلابي حضور

    فعال داشتند و پسر بزرگ اين خانواده كه شهيد سوم خانواده افراسيابي

    محسوب مي شود، پيش از انقلاب، كلاس هاي قرآن محله ۱۳ آبان

    را برگزار مي كرد. او بسيار مورد وثوق مرحوم افراسيابي بود و حتي فرزندش

    را دراين امور ياري مي  كرد.

    حاج معمار

    مرحوم علي محمد افراسيابي معروف به «حاج معمار»

    از اهالي روستاي «امامه» از توابع شميرانات

    بود و پيش از انقلاب در محله ميدان ۱۳ آبان تهران زندگي مي كرد،

    فردي بسيار مذهبي و از بنيانگذاران

    يكي از مساجد منطقه پيروزي بود. مرحوم افراسيابي در فعاليت ها و

    مبارزات پيش از انقلاب به همراه

    حجت الاسلام شيخ الطايفه حضور فعال داشت.

    مرحوم افراسيابي خود از رزمندگان دلاور دوران دفاع

    مقدس بود كه عمده اين سال ها را به كمك رساني به

    رزمندگان اسلام مشغول بود؛ وي در جبهه هاي غرب (گيلان غرب) و

    جبهه هاي شمال غرب (جبهه هزار

    قله  بانه) و مناطق عملياتي جنوب كشور همچون دزفول،

    انديمشك و زاهدان حضوري تأثيرگذار داشت.

    لقمه پاك و حلال

    طاهره محمديان، همسر محسن افراسيابي و تنها عروس

    ابوالشهدا علي محمد افراسيابي، گفت: پدرم فقط

    لقمه پاك و نان حلال را به فرزندانش داد.

    وي به دادن خمس و زكات توجه ويژه اي داشت.

    وي ادامه داد: ابوالشهدا در طول عمر پربركت خود

    هيچ چيز حرامي را نديد و اجازه نداد صداي حرام به

    گوشش برسد. تنها چيزي كه باعث شد اين

    خانواده پنج شهيد را تقديم اسلام كند، لقمه پاك بود.

    نخستین شهید

    يك روز پيش از انقلاب

    نخستین شهید خانواده افراسیابی، « ابراهیم افراسیابی»

    روزی كه حضرت امام به میهن برگشتند به دیدار

    ایشان شتافت و پس از زیارت حضرت امام(ره) به خانواده

    خود اعلام می كند، «من امامی را دیدم كه باید

    در رهش مبارزه كنم و شهید بشوم» و در روز۲۱ بهمن و

    در دفاع از همافران نیروی هوایی در خیابان

    پیروزی مقابل تانك های گارد شاهنشاهی در دفاع از

    پادگان نیروی هوایی و حمایت از انقلاب اسلامی و

    امام خمینی به شهادت رسید در حالی كه در لحظه شهادت فقط ۱۳ سال داشت.

    دومين شهيد

    اسماعیل؛ شهید فتح المبین

    «اسماعیل افراسیابی» دومین شهید خانواده افراسیابی است

    كه چند ماه پس از ازدواج به جبهه رفت.

    اسماعیل از نویسندگان ورزشی خوب و از همكاران

    رهبر انقلاب در روزنامه جمهوری اسلامی بود و با

    شركت در عملیات فتح المبین در سال ۱۳۶۰ در دشت عباس

    به شهادت رسید؛ شهید اسماعیل افراسیابی

    در این عملیات موفق می شود به همراه دوستانش پل

    رفائیه را بعد از ۲۴ ساعت محاصره به تصرف خود

    در آورند و زمینه موفقیت های بعدی عملیات فتح المبین را فراهم كنند.

    سومين شهيد

    یك دست قرآن و یك دست اسلحه

    شهید سوم خانواده افراسیابی «امیر افراسیابی» پسر ارشد

    این خانواده است كه در عملیات رمضان به

    شهادت رسید. وی كه فرمانده گروهان بود،

    شهادت خود را پیش بینی كرده بود و یك ساعت قبل از عملیات

    به یكی از فرمانده گردان هایی كه همراهش بوده،

    می گوید و «من در این عملیات شهید می شوم» و ساعتی

    بعد تركش به گلوی این بزرگوار می نشیند.

    شهید امیر افراسیابی در مراحل اول، دوم و سوم عملیات

    رمضان شركت كرد و در تابستان ۱۳۶۱ به شهادت رسید.

    چهارمين شهيد علمدار جبهه ها

    «جواد افراسیابی» چهارمین شهید خانواده افراسیابی

    است كه علمدار جبهه ها نام گرفت و از فرماندهان

    بزرگ جنگ و از نیروهای اطلاعات و عملیات جبهه

    و یكی از تشكیل دهندگان گروه چریكی اندرزگو بود،

    این گروه اوایل جنگ با انجام ۲۵ عملیات چریكی تا

    عمق ۲۵ تا ۳۰ كیلومتري خاك عراق پیشروی كردند.

    این شهید والامقام در یك مرحله و در عملیات تنگه

    حاجیان روی مین می رود و پایش از زیر زانو قطع

    می شود؛ وی پس از بهبودی به مكه می رود و با وجود

    مجروحیت و معلولیت در ناحیه پا آنقدر به كاروانیان

    خود كمك می كند كه پای مجروحش دچار خونریزی مي شود.

    عجیب تر اینكه هیچ یك از اهالی كاروان متوجه

    این جراحت و معلولیت نمی شود؛ شهید جواد افراسیابی

    بعد از بازگشت از مكه به شهادت می رسد كه به

    گفته بسیاری از دوستان و همرزمانش

    یكی از مقبول ترین شهادت ها نصیب وی شد.

    همچنين شهید جواد افراسیابی در عملیات والفجر يك

    در سال ۱۳۶۲ از ناحیه دست مجروح شده بود، و

    گلوله تفنگ دوشكا طوری به دست او اصابت می كند

    كه دستش به طور كامل از كار می افتد و او با وجود

    یك دست از كار افتاده و یك پای قطع شده،

    در عملیات والفجر ۴ در منطقه عملیاتی كانیمانگا و شهر

    پنج وین به عنوان یك نیروی پیشرو در مقابل بسیجیان

    حركت می كند و  در قله ۱۹۰۴ كانیمانگا شهید

    می شود. پیكر مطهرش بعد از ۱۷ سال به خانواده

    بازگشت و در قطعه ۲۶ بهشت زهرا(س) تهران در كنار

    مزار شهید چمران به خاك سپرده شد.

    پنجمین شهيد

    شهادت پس از جنگ

    «حاج رضا افراسیابی» نیز شهید پنجم خانواده

    افراسیابی است كه بعد از دوران دفاع مقدس در اثر

    عوارض شیمیایی جنگ تحمیلی و بعد از تحمل سال ها درد و

    رنج به درجه رفیع شهادت نايل شد؛ دو فرزند

    دیگر علی محمد افراسیابی یعنی محسن در عملیات 

    مطلع الفجر و بیت القدس و حبیب افراسیابی در عملیات

    بیت المقدس به درجه جانبازی نایل شدند.




    جالب است بدانید مادر شهیدان افراسیابی اعلام كرده است،

    «من آماده ام اگر مقام معظم رهبری فرمان

    دهد بار دیگر دو فرزندم را هم راهی جبهه ها كنم.»
    [["Arial"][/FONT]

  26. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ««** خستگی ام در اومد **»»

    بچه ها بطرف قله 1904 در حرکت بودن و حاج جوادم پا به پای بچه ها از جمله شهید مهدی خندان می رفت.

    قاب پای مصنوعی پاهاشو زخم کرده بود و خون میومد.

    پای ارتفاع که می رسن برای استراحت و مداوای زخم پا می مونه و معاونش نیروها رو به طرف بالا می بره.

    نزدیک قله که می شن می گن حاجی با اون پا طول می کشه تا برسه، 70-80 متری قله دیدیم حاجی جلوی همه ی نیروهاست.

    گفتم: تو چه جوری اومدی؟

    گفت: خدایی که تا پای ارتفاع آوردم، تا اینجا هم آورده. . .

    با نارنجک تفنگی به طرف عراقی ها شلیک می کرد، یکی از این نارنجک ها خورد توی سنگر و چند نفری به هلاکت رسیدن.

    با دیدن این صحنه سینه سپر می کنه و می گه: خستگیم در اومد.

    در همین حال گلوله ی تک تیرانداز قلبشو سوراخ می کنه. .

    جنازه اش 10 سال مهمون قله 1904 بود.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  28. کاربر روبرو از پست مفید abdullah samie تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. **تفحص** «مجموعه خاطرات»
    توسط abdullah samie در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه ۲۰ خرداد ۹۱, ۲۳:۳۲

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1