کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 20
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض «شهید سید احمد رحیمی»

    شهید سید احمد رحیمی
    متولد:1338 در شهر بیرجند به دنیا آمد
    شهادت:در ظهر 24فروردین ماه ،سال 1362
    در عملیات والفجر 1 در منطقه شرهانی به شهادت رسید.
    پیکر ایشان را در گلستان شهدای بیرجند به خاک سپردند.

  2. 6 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سید احمد رحیمی در سال 1338 در شهر بیرجند به دنیا آمد.
    هنوز درست زبان باز نکرده بود که پدرش آیات قرآن را برایش خواند و او با زبان کودکانه اش آن ها را تکرار می کرد.
    دوره ی ابتدایی را با نمرات عالی به پایان رساند و سپس به دوره ی راهنمایی رفت.
    در این دوره ،مطالعات او درباره اصول و معانی دینی آغاز شد و علاقه زیادی به آثار «شهید مطهری» پیدا کرد.
    بارها کتاب های او را خواند تا پاسخ سوالاتش را بیابد.
    ....
    «1»

  4. 5 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خاطرات
    * شهید مظلوم سید احمد رحیمی از همان دوران جوانی مبارزه ی خود را علیه ظلم و ستم شاه ملعون آغاز کرد.بطوریکه بیاد دارم در مسجد آیت الله آیتی نماز جماعت برقرار بود که بعد از نماز ایشان بلند شدند و مخالفت خود را علیه اسدا... علم ابراز کرد و گفت: ((من برای افرادی که هنوز گندمهای اسدا... علم در خانه ی آنهاست ارزشی قائل نیستم.))این سخن کوبنده از چنین نوجوانی بعید به نظر می رسید.این سخن که مانند توپی در بیرجند صدا کرده بودباعث شد که مأمورین ساواک او را دستگیر و به او هشدار بدهند که در صورت تکرار با وی برخورد جدی به عمل خواهد آمد.
    به نقل از : پسر عموی شهید "سید محمد علی رحیمی "
    نویسنده: محمد علی دستگردی

    *خاطرم می آید که دوره ی دبیرستان را با شهید رحیمی گذراندم و خوب بیاد دارم که در دبیرستان شوکتیّه سابق کلاس کنکور گذاشته بودند و تدریس این کلاس را یکی از دبیران پر مایه ی بیرجند برعهده گرفته بود.در یکی از جلسات وقتی که درس تمام شد و اکثر دانش آموزان می خواستند برگردند، تعدادی از ارازل چراغ کلاس را خاموش کردند و چند نفری هم که مانده بودند ، سر و صدا بپا کردند.وقتی شهید رحیمی از موضوع مطلع شد که ، در کلاسی که مختلط بوده، چراغ خاموش شده و دبیر هم عکس العملی از خود نشان نداده، روز بعد ایشان به مدرسه آمد و در این مورد شدیداً نسبت به دبیر اعتراض کرد که شما کلاس گذاشته اید و نباید بگذارید که این ارازل سوء استفاده کنند ، یا باید کلاسها را جدا کنید.اینجا کلاس درس است و کلاس مسخره بازی نیست .این دبیر هم که به ایشان برخورده بود؛ لج می کند و می گوید یا جای من در این کلاس است یا جای رحیمی و از کلاس می رود.بعد از چند روزی که دیدیم دبیر به کلاس نمی آید ؛ شهید رحیمی گفتند که من از کلاس می روم بیرون تا شما به خاطر من ضرر نکنید.ایشان از اوایل دی ماه کلاس را ترک کرد و پیش خودش شروع به درس خواندن کرد .با توجه به اینکه حدود شش ماه بدون دبیر درس می خواند ولی آنچنان پیشرفت داشت که حتی از رقبای خود هم پیشی گرفت و گاهی هم که دبیر نمی آمد؛ ما چند نفری بودیم که برای رفع اشکال پیش ایشان می آمدیم و مسئله های ریاضی را که حدود یک صفحه جواب داشت، در عرض دو یا سه دقیقه حل می کرد.
    به نقل از دوست شهید:هادی اکرامی
    نویسنده :محمد علی دستگردی

  6. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید رحیمی و شهید شهاب دو نفر از کسانی بودند که عقیده داشتند حتی روی زندانی ها هم باید کار فرهنگی صورت بگیرد.از جمله نتایج خوبی که از این کار حاصل شده بود؛ به عنوان نمونه شخصی به نام "هادی - ف" که به عنوان منافق دستگیر شده بود و به دلیل کوچکی سن از اعدام به حبس ابد محکوم شد.کار تبلیغاتی این دو شهید آنچنان اثری روی این شخص گذاشته بود که حتی او هم با ما همکاری می کرد و گاهی با ما در یک اتاق می خوابید و از اینکه یک منافق پهلوی در کنار یک پاسدار مسلح می خوابید ، نگرانی بوجود نمی آ مد .این آقا به قدری پیشرفت کرد که لیسانس زبانش را گرفت و به عنوان دانشجوی نمونه جایزه گرفت و بورس خارج را هم گرفت ولی نتوانست برود و بعد از چهار سال با خواهر یک شهید ازدواج کرد.حال اگر یک برخورد نابجا با این جوان صورت می گرفت.شاید سرنوشت دیگری در انتظارش بود.
    به نقل از دوست شهید: هادی اکرامی
    • این شهید بزرگوار همیشه عادت داشت در خلوت با خدا راز و نیاز می کرد؛ به طوری که یادم می آید، روزی بود که ایشان به سپاه رفتند و شب دیر وقت شده بود و هنوز به خانه برنگشته بود و ما نگران شده بودیم، نیمه های شب بود که فهمیدم کسی پشت بام است و گریه می کند .وقتی به آنجا رفتم ، دیدم ایشان به دعا مشغولند و به ایشان گفتم :چرا به خانه نمی آئید؟ و ایشان با حالت خاصی به من گفتند: که فردا باید 13 شهید را به مزار شهدا ببریم و من غبطه می خورم که مگر از من چه گناهی سرزده که جزء اینها نیستم و ایشان تا صبح مشغول دعا و نیایش بودند.
    به نقل از همسر شهید:مریم لاکی

  8. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    • آخرین باری که از ما خداحافظی کرد را به خوبی بیاد دارم .در همین دفعه بود که با همه خداحافظی کرد و بعد به راه افتاد، وقتی به درب منزل رسید، ایستاد و برگشت تا دختر چهار ماهه اش را ببوسد.هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که احساس کردم لبانش را گاز گرفت و آنقدر شدید که جای دندانها روی لبهای دخترم باقی ماند و از همانجا برگشت و به سوی جبهه ی حق شتافت.احساس من از این کار این بود که ایشان به خود گفته بود که ممکن است عشق و علاقه ی بیجا به بچه مرا از توفیق در عمل باز دارد.آری :
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
    به نقل از :همسر شهید
    • شهید رحیمی فوق العاده به ساده زیستن اهمیت می داد به حدی که در سنین نوجوانی هم وقتی پدرش می خواست برایش کفش بخرد ؛ می گفت ارزانترین کفش را برایشان بخرند.
    بیاد دارم وقتی می خواستیم زندگی مشترکمان را آغاز کنیم ایشان وقتی یک قالی دست باف را روی جهزیه من دیدند ، به پدرم گفتند : که آن را بردارید و به جایش موکت بدهید. که پدرم گفت: من اکنون قالی را می گذارم و بعد شما هرکاری دوست داشتی انجام بده.
    ایشان شب عروسی کت خود را درآورد و به یکی از برادران سپاه که موفق به تهیه کت نشده بود، دادند .
    ما مجلس خود را در یکی از مساجد برگزار کردیم ؛ یک سال و ده ماه بعد در همان مسجد مجلس شهادت ایشان برگزار گردید.
    به نقل از: همسر شهید

  10. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  11. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از خاطراتی که در ارتباط با نامگذاری فرزندم به یاد دارم، این است که به دلیل ارادت ایشان به امام حسین (ع) و اصحابش همیشه وصیت می نمود که اگر فرزندم پسر بود ، نامش را "مسلم " بگذارید ، چون همیشه از غربت حضرت مسلم در کوفه متأثر بود و اشک می ریخت.
    به نقل از :همسر شهید
    • شهید رحیمی انسان باهوش و متفکری بود که به عنوان دانشجوی نمونه ی دانشگاه پزشکی نیز برگزیده شد و ایشان در مورد مسائل فرهنگی اطلاعات زیادی داشتند و همچنین در تسخیر لانه ی جاسوسی هم دست داشته اند.
    • به نقل از خودشان یکبار در سر کلاس بین دانشجویان و استاد بحثی در مورد مارکسیسم بوجود می آید که ایشان با ذکر دلایل محکم نظر مخالفان را رد کرده و مورد تشویق عده ای از دانشجویان قرار می گیرد.
    • زمانیکه ما در مناطق عملیاتی بودیم ،احمد آقا هر سه شب یک بار به منزل می آمد.آخرین روزهای اسفند 1361 بود که یک روز صبح حدود 10 الی 11 صبح ایشان به منزل آمدند و من بسیار متعجب شدم، وقتی علت را پرسیدم، گفتند:که خواستم از شما سری بزنم .چند لحظه بعد وقتی ایشان بروی تخت نشست ، من پانسمان پایش را که سعی نموده بود ، زیر جوراب مخفی کند، دیدم و موضوع را فهمیدم.هنگامی که از ایشان جزئیات مسئله را پرسیدم با شادمانی جواب دادند : ((الان که تیر دشمن خدا بر بدنم نشسته امید آن دارم که مورد پذیرش خدا قرار گیرم.)) شنیدم زمانیکه مجروح شده و از پایش خون می رفته، وقتی می خواستند او را به اورژانس بفرستند، می گفته : ((نگران نباشید، چیزی نیست ، این گناهان من است که از وجودم خارج و مرا مطهر و پاک می کند.))
    به نقل از :همسر شهید

  12. 4 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  13. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خوب به خاطر دارم آخرین روزی را که مفقود بود . شبش خواب دیدم که در کوپه قطار به همراه دخترم نشسته ام. پس از لحظاتی دیدم شهید سید احمد در بیرون کوپه و در سالن قطار به همراه یک سید نورانی از پشت پنجره ، در حال ایستاده به من اشاره می کند و می گوید: (ناراحت نباش من دارم می آیم) آن روز صبح با این خوابی که دیدم امید داشتم که از او خبری به دستم برسد. شاید ذکر این مطلب خالی از لطف نباشد که فرزندم تا آنروز که هیچ چیز نمی گفت و تنها حامل صداهای نا مفهوم دوران نوزادی بود ، آنروز بدون مقدمه مرتب (بابا بابا می گفت) من از این امر بسیار متعجب شدم و همان روز حدود ساعت 9 به بعد بود که از تهران تلفنی تماس گرفتند که یک شهید بنام احمد رحیمی که بسیجی می باشد از ارومیه به مشهد منتقل می شود ؛ که ما احتمال دادیم که جنازه مال احمد باشد .لذا از من خواستند که به محض رسیدن جنازه برایشناسایی ان بروم. خوب حق مطلب هم همین بود که احمد به راحتی قابل شناسایی نبود چرا که دست و پای راستش چند تکه بود و تمام بدنش بر اثر موج انفجار سوخته شده بود .گوشتهای زیر گلویش بخاطر اصابت ترکش برآمده بود.دندانهایش بر اثر ترکش خرد شده بود و جراحات متعددی بر سر و پیکرش نشسته بود و به همین دلیل هم پلاکش همراهش نبود.تنها زمانی که به پای چپ او نگاه کردم، قابل شناسایی بود، زیرا همان جایی بود که 17 روز قبل از شهادت مجروح شده بود و اکنون سالم مانده بود.از طرفی تنها پشت وی بود که نسوخته بود و اسمش بر روی پیراهن او نوشته بود.
    با توجه به خوابی که دیدم و اینکه جنازه را با قطار به مشهد اورده بودند به عینه دریافتم که جنازه ی احمد است .
    و شهیدان پس از شهادت هم حضوری عینی در زندگی خانوادهایشان دارند.
    به نقل از : همسر شهید


    روایت عشق
    * بدانید هیچ کس نمی تواند ما را بسازد الا اینکه خودمان خود را بسازیم .ما موظف هستیم که برای ساختن خودمان حرکت کنیم ... کسی نمی آید دست ما را بگیرد و به جلو ببرد ،بلکه این خودمان هستیم که باید گامی به جلو برویم.گامی به پیش در شناخت رذایل خود، گامی به پیش در شناخت ضعف های خود، گامی به پیش جهت جذب نیروهای دیگر و گامی به پیش در جهت ایجاد این شعله و سوزش الهی در درون خود که انسان از هدایت دیگران و کمک دیگران و از رشد دیگران احساس آرامش می کند."شهید سید احمد رحیمی"
    *اگر دیدید میان شما و آنهای که شهیدان با آنها پیوند داشته اند رابطه ای است عاشقانه، بدانید که شما درمسیر شهیدانید واگر میان شما و آنهایی که شهیدان با آنها پیوند داشته اند فاصله ای است و دافعه ای است بدانید که شما با شهیدان فاصله دارید.خط فکری عبارت است از :اعتقاد به ولایت فقیه و تسلیم محض بودن در مقابل ولی فقیه، اعتقاد به اینکه پرچمدار انقلاب اسلامی روحانیت مبارز شیعه می باشد و ضربه و صدمه به روحانیت ، ضربه و صدمه به اسلام است.
    "شهید دکتر سید احمد رحیمی"

    * ... تو ای کسی که اینقدر مورد لطف خدا قرار گرفته ای ، این همه تحول خدا برایت ایجاد کرده است ، آیا در خودت هم تحولی بوجود آمده است ؟آیا اخلاص تو از سال گذشته بیشتر شده است؟ آیا در جهت خودسازی پیش رفته ای ؟آیا به خدا نزدیکتر شده ای ؟آیا حالا بیشتر به یاد خدا هستی و به او توجه داری یا قبلاً؟آیا تصمیم نداری اندکی در کارهایت توجه بیشتری بنمایی تا بتوانی ارزیابی صحیح تری از کارها و نیات خویش بنمایی ؟... آیا در سالی که گذشت و تو شاهد صحنه های فراوانی بود ... به این فکر افتادی که اخلاص خویش را امتحان کنی ؟"
    شهید محمد شهاب"
    * با آمدن مهر امسال 31 سال از خدا گرفته ام و جای سؤالات بزرگ باقی است که ((فیما افنیت !))چند خاطره خدایی محض در طول این مدت داری؟ در حال حاضر در دست چه داری؟ اگر امشب تو را به (گور )منتقل کردند چه ذخیره کردی ؟چه بضاعت مزجاتی در دست داری؟ هیچ ! پس چه باید کرد؟
    آیا باید در گوشه خانه خزید و از جامعه کنار کشید و به خود پرداخت؟پس مسؤلیت اجتماعی چه می شود؟حق انقلاب و شهدا چه می شود؟ و اصلاً قابل تحمل نیست این مسئله . چه باید کرد؟...
    "شهید محمد شهاب"
    ... و اما چند نکته:

    لازم است که هر وقت تا نیمه شب بیدار بودی نماز شب را یا حداقل چند رکعت آنرا بخوانی و بخوابی ، تا اگر خواب بمانی بقیه اش را بتوانی بعد از آن بجا آوری.
    نماز را از اول وقتش نباید به تأخیر انداخت (حی علی الصلوه) و با شرکت در مساجد نزدیک.
    در اعتماد کردن و مخصوصاً مطلق کردن افراد(که هیچ وقت درست نیست.)باید خیلی دقیق بود و قضاوتهای سریع چه در حسن ظن و چه در سوء ظن در هر جنبه محکوم است.

    "شهید محمد شهاب"

  14. 4 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  15. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  16. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


  18. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با ورود به دبیرستان،به طور جدی به آموزش معارف دینی پرداخت.
    پس از مدتی،در میان شاگردان بیرجند،شاخص شد و همه او را به داشتن معلومات زیاد می شناختند.
    بارها با نوشتن انشاء و مقاله های انتقادی،به افشاگری درباره شاه پرداخت و به همین دلیل هم،همیشه از طرف مسولان مدرسه،مورد توبیخ قرار می گرفت.
    سال آخر دبیرستان ،موضوع اختلاط دخترها و پسرها در یک کلاس مطرح شد.
    او اعتراض کرد و بالاخره در کلاس حاضر نشد و در خانه به صورت خودآموز شروع به درس خواندن کرد.
    از آن جا که بهترین شاگرد دبیرستان بود،پس از مدتی مدیر مدرسه به دنبال او فرستاد اما احمد زیر بار نرفت و به دبیرستان باز نگشت.
    «2»

  20. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  21. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در سال 1356 با نمرات ممتاز دیپلم گرفت.
    از همان دوره راهنمایی،علاقه داشت در حوزه علمیه تحصیل کند ولی پدرش اصرار کرد ابتدا در کنکور شرکت کند.
    سید احمد بنا به میل پدر در کنکور شرکت و با رتبه عالی در رتبه پزشکی دانشگاه تهران قبول شد.
    حضور او در دانشگاه تهران ،همزمان با اوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم شاه و آشنایی با افکار حضرت امام بود.
    این فرصت گرانبهایی برای او بود تا به شکل منظم،مبارزات مذهبی و سیاسی خود را دنبال کند.
    با اوج گیری مبارزات مردم علیه شاه به طور جدی فعالیت ضد رژیم را پی گرفت و برای بردن اعلامیه های امام از تهران به شهرهای دیگر اقدام کرد.
    او در تهران،در روز 17شهریور،در تظاهرات خونین شرکت کرد و از نزدیک شاهد دست نشاندگان شاه بود.
    در همان دوران به بیرجند رفت و در یکی از مساجد،پرده از اعمال شاه برداشت .
    بعد از پایان سخنرانی،ساواک او را دستگیر کرد اما او توانست از زندان فرار کند.
    «3»

  22. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  23. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پس از پیروزی انقلاب و باز گشایی دانشگاه ها،تحصیل خود را پی گرفت و همه ی توان و استعداد خود را در خدمت اهداف انقلاب قرار داد.
    در همین ایام،از نزدیک با استاد مرتضی مطهری و دکتر بهشتی آشنا شد و از تعالیم ارزشمند آن ها بهره گرفت.
    در 13 آبان 1358 او و عده ای از دانشجویان پیرو خط امام،لانه جاسوسی امریکا را تصرف کردند.
    بلافاصله به دستور امام،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و سید احمد فرماندهی سپاه بیرجند را به عهده گرفت.
    اواخر سال 1358 با دختر خاله اش ازدواج کرد.
    یک سال و سه ماه بعد از ازدواج، خداوند دختری به آن ها داد که نامش را آسیه گذاشتند.
    ...........
    «4»

  24. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت ابراهيم و على آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم فى العالمين انك حميد مجيد

    تقدیم به شهید سید احمد رحیمی

  26. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  27. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در همان سال مسوولیت حفاظت اطلاعات شهر را نیز به عهده گرفت و در مقابل جریان های منحرف داخلی ایستاد.
    بارها ضد انقلاب ها قصد ترورش را کرد که جان سالم به در ببرد.
    سید احمد علاوه بر مسوولیت در داخل کشور،در قیام افغانستان علیه شوروی هم شرکت کرد اما به علت فوت پدر به بیرجند بازگشت و سرپرستی خانواده را به عهده گرفت.
    با شروع جنگ،صحنه درخشان دیگری در زندگی او آغاز شد.
    با آن که مسوولیت واحد حفاظت اطلاعات را در پشت جبهه به عهده داشت اما در دی 1361 کوله بارش را بسته به همراه خانواده عازم منطقه جنگی شدو در مجتمع رزمندگان شهر دزفول ساکن شد.
    در اسفند همان سال،در اثر اصابت ترکش مجروح شد.
    بلافاصله پس از بهبودی نسبی به جبهه ها بازگشت و در عملیات والفجر1 شرکت کرد و هنگام حمل مجروحان و شهدا بار دیگر مجروح شد.
    این مبارزه خستگی ناپذیر،سرانجام در ظهر 24فروردین1362 در عملیات والفجر1 در منطقه شرهانی به شهادت رسید.
    پیکر سید احمد رحیمی در گلستان شهدای بیرجند به خاک سپردند.
    ....................
    «5»

  28. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  29. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بچه ها گوشه کلاس جمع شده بودند و صحبت می کردند.
    بعضی نگران و عصبی بودند اما عده ای هم انگار خبر خوشی شنیده باشند،بی خود و بی جهت می خندیدند.
    مهدی گفت:«بد هم نیست .دخترها که باشند ما بهتر درس می خوانیم!»
    مجید با عصبانیت نگاهش کرد و گفت:«آره جان خودت،تو همین جور اهل درس خواندن نیستی،چه برسدبه اینکه دختر ها را هم بخواهند بیاورند توی کلاس.»
    سید احمد که مشغول حل کردن مساله ریاضی بود و توجه ای به حرف هم کلاسی ها نداشت،سرش را بلند کرد و از مجید پرسید:«موضوع چیه؟»
    مجید گفت:«هیچی!ظاهرا قراره که ما با دخترها بنشینیم سر یک کلاس.»
    با ورود دبیر ریاضی،هرکس سر جایش نشست.
    یکی از بچه ها پرسید:«آقا درسته که قرار استدخترها بیایند کلاس ما؟!»
    دبیر ریاضی گفت:«من می خواهم شما درس بخوانید و کاری به این چیزها نداشته باشید.
    سال آخر است و امتحان کنکور دارید.
    این مهمترین مساله است.»
    در بین بچه ها فقط احمد اعتراضش را علنی کرد و گفت:«مهمترین مساله اعتقادات ماست و مساله اختلاط دختر و پسر ترویج بی بندوباری است.»
    یک دفعه صدا از هر گوشه کلاس بلند شد.
    هر کسی چیزی می گفت،بی آنکه به حرف دیگران توجه کند.
    بحث که بالا گرفت،روبه رحیمی کرد و گفت:«یا جای تو،توی این کلاس است یا من!»
    کلاس ساکت شده بود که دبیر ریاضی به حالت اعتراض از کلاس بیرون رفت.
    ............................
    «6»

  30. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  31. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بعد از رفتن دبیر،عده ای به رحیمی اعتراض کردند که اگر مخالف اختلاط دختر وپسرهه است،سر کلاس نیاید و چرا ما را به آتش خودت می سوزانی.
    سید احمد که ناراحت شده بود،وسایلش را جمع کرد و از کلاس بیرون رفت.
    پشت در دفتر نفس عمیقی کشید.
    پس در زد و بی آنکه منتظر جواب بماند،وارد شد.
    مدیر پشت میز نشسته بود و ناظم پشت پنجره ایستاده بود و حیاط را تماشا می کرد.
    مدیر چشمش به رحیمی افتاد .
    ترش کرد و پرسید:«باز خبری شده رحیمی؟»
    رحیمی جلو میز ایستاد و گفت:«خبرها پیش شماست!»
    از لحن رحیمی مدیر و ناظم به او نگاه کردند.
    مدیر سعی کرد خودش را از تک وتا نیندازد و با لحن جدی گفت:«دوباره که نمی خواهی شلوغ بازی راه بیندازی!»
    و ناظم ادامه داد:«نه خیر قربان!رحیمی می داند که سال آخر است و امتحان کنکور در پیش است و امثال رحیمی باید در فکر کسب افتخار برای مدرسه و شهرشان باشند.»
    سید احمد بی آنکه به او نگاه کند،به مدیر زل زد و گفت:«و لابد برای پیشرفت دانش آموزان و بالا بردن سطح آموزش است که می خواهید پسرها و دخترها به صورت مختلط درس بخوانند!»
    «7»..........

  32. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  33. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مدیر که از قیافه اش پیدا بود از این حرف سید احمد خوشش نیامده،با لحن تندی گفت:«رحیمی!من نمی دانم کی عقلت سر جایش می آید؟!پسر جان،تو چکار به این کارها داری.
    بنشین و درست را بخوان.»
    سید احمد دستش را روی لبه میز گذاشت و تند گفت:«من خودم بلدم درس را بخوانم.
    آقای مدیر،این جا شهر سنتی و مذهبییه.
    مردم نمی توانند تحمل کنند که پسرها و دخترها مختلط درس بخوانند.»
    ناظم فریاد زد:«مگر تو وکیل وصی مردم هستی؟مردم خودشان زبان دارند،دلشان خواست ،اعتراض می کنند.»
    سید احمد برگشت به طرف ناظم و گفت:«خیلی ها می ترسند وگرنه به تان می گفتند که با این کار مخالف هستند.»
    ناظم پوزخندی زد و گقت:«یعنی تو نمی ترسی؟»
    سید احمد به او زل زد و گفت:«مدتی که توی این مدرسه بوده ام.
    ثابت کرده ام که نمی توانم از اعتقاداتم دست بکشم.»
    «8»..........

  34. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  35. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مدیر که می دانست که اگر دخالت نکند،کار بالا می گیرد،وساطت کرد و گفت:«خیلی خوب بهتر است از دبیر ریاضی معذرت بخواهی و بعد بروی سر کلاس،من هم با دبیر صحبت می کنم.»
    سید احمد نگاهش کرد و گفت:«از نظر من بعدا وجود ندارد.
    من باید تکلیف خودم را بدانم.
    اگر قرار است دختر ها توی کلاس بیایند،من دیگر به مدرسه نمی آیم.»
    ناظم صدایش را بالا برد و گفت:«نمی آیی که نیا،انگار نوبرش را آورده.»
    مدیر گفت:«آقا اینجا مدرسه است.
    این چه طرز حرف زدن با دانش آموز است!»
    سپس رو به سید احمد کرد و گفت:«این امور ربطی به تو ندارد.
    برو از دبیر معذرت بخواه و سر کلاس بنشین.
    سال آخر فکر درس خواندنت باش.»
    سید احمد آخرین ته مانده های نیرو خود را به کار گرفت و گفت:«آقا! اگر شما مجبور هستید به خواسته ی بالا دستی ها تن بدهید،من مجبور نیستم.
    پرونده مرا بدهید من بروم.»
    مدیر و ناظم نگاهی به هم انداختند.
    ناظم که از کوره در رفته بود،گفت:«شما تشریف ببرید.
    می دهیم خدمتکار مدرسه پرونده شما را بیاورند منزلتان!»
    سید احمد قامت خود را صاف نگه داشت و بی آنکه کلمه ای بر زبان آورد،به طرف در راه افتاد.
    در را باز کرد و محکم پشت سرش بست.
    «9».......

  36. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  37. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نشسته بود و درس می خواند که مادرش وارد شد و با تعجب نگاه کرد.
    احمد!نمی روی مدرسه؟
    احمد همچنان که مشغول حل مساله بود،گفت:«نه»
    خبری شده،مدرسه تعطیل است؟
    نه،من دیگر مدرسه نمی روم.
    چرا،چی شده؟
    می خواهند کلاس ها را مختلط کنند.
    من هم اعتراض کردم.
    بعضی از دبیرها بخاطر مخالفت من حاضر نبودند سر کلاس بیایند.
    من هم قید مدرسه را زدم که هم کلاسی هایم به آتش من نسوزند.
    مادر با تعجب نگاهش کرد و پرسید:«مختلط یعنی چه؟»
    یعنی پسر و دختر قاتی.
    که چی بشه؟
    نمی دانم!باید از آن هایی که این کارها را می کنند،بپرسی.مادر نگاهی به اطراف انداخت و گفت:«هر روز یک ساز جدید می زنند.»
    سپس به احمد که سرش پایین بود و با مساله ریاضی کلنجار می رفت،نگاهی کرد و پرسید:«می توانی بدون مدرسه رفتن درس بخوانی؟»
    احمد با لحنی مطمئن گفت:«بله،کاری ندارد،نگران نباش.»
    مادر از جا بلند شد و به طرف او آمد.
    لحظه ای به کاغذ جلو احمد که خط خطی شده بود نگاه کرد و گفت:«نگران نیستم.
    می دانم هر کاری را که اراده کنی،انجام می دهی.»
    بعد،بی آنکه حرف بزند،از اتاق بیرون رفت.
    «10»........

  38. 3 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مطالب جالبى هستن
    و واى بر مسئولين بى بصيرت احمق جمهورى اسلامى مخصوصا معين
    يازهرا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۱۹ فروردین ۹۱ در ساعت ۰۷:۱۹

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1