کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض امدادهای غیبی در دفاع مقدس..

    * مقدمه
    رزمندگان اسلام در دوران هشت ساله ی دفاع مقدس از مددهای الهی بسیار سود جسته و از رهگذر آن معضلات به وجود آمده در مناطق عملیاتی و غیر آن را از پیش پای خود برداشته اند.
    بدون تردید شایستگی افراد و برخورداری از درجات بالای ایمان ، زمینه ی مناسبتری برای مشاهده ی امدادهای غیبی فراهم می سازد و از آن منظر که رزمندگان جان بر کف اسلام برای اعتلای کلمه ی دین حق به میادین نبرد می رفتند ، شایستگی افزون تری برای دریافت این عنایتهای خاص داشتند.


    امیدوارم که انشالله رهرو واقعی شهدا باشیم..

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  2. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    * حرمت نمازگزاران

    حدود چهل کیلومتری عمق خاک عراق در کردستان آن کشور «بُنه»ای بود به نام بُنه « خر مشکوه ». نیروهای زیادی از ما در آنجا مستقر بودند. در قسمت جنوبی بُنه ، سنگر اجتماعی بزرگی وجود داشت که 150 نفر برای اقامه نماز در آن اجتماع می کردند. یک روز هواپیماهای دشمن به این سنگر در زمان برگزاری نماز راکت زدند. بعد از تکانی که به ساختمان سنگر وارد آمد ، گرد و غبار زیادی به سر و روی ما ریخت. با این حال نماز قطع نشد. بچه ها بعد از نماز یکی یکی از سنگر خارج شدند.
    راکت روی سقف خورده و عمل نکرده بود. چند لحظه بعد از آنکه آخرین نفر سنگر را ترک کرد ، در مقابل چشمان حیرت زده ی ما، راکت منفجر شد و سنگر را ویران نمود. گویی حق تعالی حرمت نمازگزاران را نگه داشته بود.


    راوی: حسن محمدی
    ر.ک : فرهنگ جبهه ، مشاهدات ، ج7 ، ص 183 و 184
    ویرایش توسط abdullah samie : پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰ در ساعت ۲۰:۴۹

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  4. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    مأموریت مار

    پیش از عملیات والفجر 4 برای بررسی منطقه به اتفاق برادران قوچانی ، موحد دوست و آقایی به طرف ارتفاع قوچ سلطان حرکت کردیم. ناگهان مار بسیار بزرگی دیدیم که درست در وسط جاده قرار داشت.
    برادر آقایی با تیراندازی، مار را از پا درآورد. وقتی آقای موحد با چوب مار را کنار زد ، چیزی توجهش را جلب کرد. به آن نزدیک شد. متوجه گردید یک مین ضد خودرو در جاده کار گذاشته اند . موضوع را با آقای قوچانی در میان گذاشت. او با دقت خاصی مین را از محل خود خارج و خنثی کرد.
    تا مدتی همه مبهوت بودیم و با شگفتی به یکدیگر نگاه می کردیم. اگر چند متر جلوتر رفته بودیم، با انفجار شدیدی مواجه می شدیم. آقای قوچانی گفت: « ظاهراً این مار مأمور بوده است که ما را مطلع سازد».


    راوی : علیرضا صادقی
    ر.ک : جان عاریت، ص 83

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  6. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    مأموریت هستی بخش

    بعد از تک سنگین دشمن که 48 ساعت ادامه داشت منتظر اجازه ی فرمانده بودیم تا استراحت کنیم. دمای هوا بالای 45 درجه بود. بچه ها برای رهایی از نیش پشه ها و هوای شرجی خوزستان ، تورهای ابتکاری و پشه بندهای جالبی ساخته بودند. این پشه بندها، بیرون از سنگرها و در هوای آزاد برپا شده بود و تختهای نرم داخل آن هر تازه رسیده و خسته ای را به خود دعوت می کرد. ما هم میل داشتیم بعد از 48 ساعت درگیری در آنها به استراحت بپردازیم. در این فکر بودیم که ناگهان صدای خسته و گرفته ی فرمانده ی توپخانه ما را به سنگر بزرگی که در آن حوالی بود فرا خواند.
    فرمانده سخن خود را با نام خدا آغاز کرد و از زحمات و پایداری رزمندگان قدردانی کرد. سپس گفت : گردانهای توپخانه از عملیات خسته شده هر کدام به نقطه ای تغییر موضع داده اند. شما مأموریت دارید هر کدام به گردانی که تعیین می کنم بروید.
    هر کدام از ما با خودرو به طرف گردان محول شده رفتیم اما همچنان حسرت استراحت روی تخت هایی را که در فضای آزاد و در داخل پشه بندها قرار داشت، در دل داشتیم.
    پس از چهار ساعت و انجام مأموریت به قرارگاه مراجعت کردیم. چند تن از پرسنل ستاد از جمله فرمانده قرارگاه را دیدیم که با خوشحالی از ما استقبال کردند و گفتند: بایستی قربانی کنید و گوسفند بکشید! ما متعجب و حیران پرسیدیم: چه شده؟ چه اتفاقی افتاده است؟!
    فرماندة قرارگاه گفت : این خواست الهی بود که به من الهام شد به شما مأموریت بدهم و گرنه مانند این تختها تکه تکه می شدید. با شنیدن سخن فرمانده به استراحتگاه ابتکاری نگریستیم. همه چیز زیر و رو شده بود. فرمانده قرارگاه گفت : دیشب نیم ساعت بعد از رفتن شما یک موشک کاتیوشا به منبع آب حمام ـ که در کنار تختهای شما قرار دارد ـ اصابت کرد . منبع آب تکه تکه شد و ترکشهایش تمام تختها را همراه با وسایل آن متلاشی ساخت.


    خاطره : برادر لطیفیان
    ر.ک : راویان فتح ، ص 55 و 56

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  8. 7 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    یاری دشمن

    سوم تیرماه سال 67 در شلمچه ، خط لشکر 19 فجر بودیم. دشمن با ریختن آتش سنگین روی نیروهای ما اقدام به تک کرد. دود و گرد و خاک همه جا را فرا گرفته بود و چشم چشم را نمی دید. ما با آر. پی. جی کار می کردیم. در حین درگیری متوجه شدیم کسی که برای ما مهمات و گلوله خمپاره می آورد ، عراقی است. از این بابت خیلی تعجب کردیم.

    راوی : محمد توکلی
    ر.ک : فرهنگ جبهه ، مشاهدات ، ج7 ، ص 149

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  10. 7 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,011
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    حکایت آن پیرمرد

    در کوههای صعب العبور در پی پیکرهای مطهر شهدا بودیم. در میان راه به پیر مردی برخوردیم که معلوم نبود در آن حوالی چه کار می کند. او بعد از سلام و مصافحه از ما پرسید: در این کوهها به دنبال چه می گردید؟ گفتیم: برای پیدا کردن پیکر شهدا آمده ایم. خیلی خوشحال شد و ضمن قدردانی از برادران گروه های تفحص گفت: در این ارتفاعِ رو به رو مدتهاست چیزی توجه مرا به خود جلب کرده است. و گاهی حلقه ای از نور هم مشاهده می شود که مثل ستاره می درخشد. بد نیست به آنجا هم سری بزنید.
    حرفهای پیر مرد ما را امیدوار کرد. برای همین به سمت آنجا حرکت کردیم. ارتفاع صعب العبوری بود و تأمین مناسبی هم نداشت. بعد از ساعتها پیاده روی به محوطه بزرگ سرسبزی رسیدیم. در کنار درختچه ای تجهیزات انفرادی رزمندگان به چشم می خورد. و این باعث شد تا منطقه را به دقت وارسی کنیم. پس از ساعتها تلاش ، پیکر مطهر چهار شهید را پیدا کردیم و آنها را جهت انتقال به عقب آماده نمودیم. آنگاه به دنبال شش ساعت پیاده روی ، به نقطه ای که پیرمرد را در آنجا ملاقات کرده بودیم، رسیدیم. پیرمرد هنوز آنجا بود. تا ما را دید، پرسید: آیا موفق شدید؟ ماجرا را برای او شرح دادیم، لبخندی زد و گفت: اما هنوز آن ارتفاع، نورانی به نظر می رسد.
    سخن پیرمرد برای ما جالب بود. قرار شد به مقر بازگردیم و فردا صبح در همان ارتفاع به کار ادامه دهیم. فردا بعد از نماز به راه افتادیم. با عشق و علاقة زیاد، مسافت زیادی را در کمترین فرصت ممکن طی کردیم. پای کار که رسیدیم، ناگهان یکی از بچه ها گفت: شهید، شهید، الله اکبر، صلوات بفرستید!
    وقتی پیکر مطهر را از زیر خاک بیرون آوردیم، پیشانی بندی به روی جمجمه ی شهید به چشم می خورد. چفیه سفید رنگی آغشته به خون دور استخوان گردنش پیچیده شده و شال سبز رنگی دور کمرش بود؛ شالی که نشانه ی سیادت و بزرگواری او به شمار می آمد.

    یا زهرای مرضیه


    راوی: برادر بختی از نیروهای گردان دوم غرب
    ر.ک: یا لثارات الحسین ـ علیه السلام ـ ، ش 68، ص12

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  12. 8 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض مولای شیعیان


    مرحله ی اول عملیات بیت المقدس بود که در منطقه ی کرخه نور با لو رفتن عملیات و دادن تعدادی مجروح و شهید، عقب نشینی کردیم. یکی از بچه های اصفهان به نام حسین که 19 ساله بود، پای چپش از مچ قطع شده بود. ما بعد از سه روز، متوجه او در آن طرف رودخانه شدیم. به اتفاق برادر اصغری اعزامی از رشت، از روی پل متحرک عبور کردیم و او را به هر نحوی که بود، به سنگر بردیم.
    وقتی از او پرسیدم: این سه روز بدون آب و غذا و با وجود خونریزی شدید چه طور زنده ماندی؟
    گفت: هر وقت احساس گرسنگی و تشنگی می کردم، یک آقایی که عمامه ی سبز بر سر داشت، می آمد و به من رسیدگی می کرد.
    با شنیدن این کلام همگی سر و روی حسین را غرق بوسه کردیم.


    کتاب امدادهای غیبی، صفحه:6








  14. 4 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1