کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض جانباز محمود قائمی،

    محمود قائمی

    13911220000382_PhotoA.jpg
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  2. 8 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    قایمی به یاد می*آورد سال ۶۲ از طرف لشکر المهدی جهرم برای شرکت در عملیات بدر راهی جزیره مجنون شده بود. وی می*گوید: در آن عملیات تجهیزاتمان کامل نبود، به خصوص ماسک، در آموزش*ها تنها در مورد حملات شیمیایی شنیده بودیم و از خطرات آن اطلاع دقیقی نداشتیم.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  4. 6 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این جانباز شیمیایی را بشناسیم
    محمود قائمی، سال ۱۳۴۴ در شهر جهرم در خانواده کارگری به دنیا آمد. مادرش حافظ قرآن و پدرش کارگری ساده، مومن و متعهد بود که در دوران سیاه پهلوی تاب تحمل تجاوزات و زورگویی های مستشاران امریکایی را نیاورد و با سرکارگر امریکایی شرکت درگیرشد. قایمی در اینباره می گوید: مجبور شدیم از جهرم به شیراز فرار کنیم تا پدرم در گوشه ای مخفی شود. دوران بسیار سختی را تحمل کردیم اما پدرم دست از مبارزه برنداشت تا اینکه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ طعم خوش جمهوری اسلامی را چشیدیم. وی ادامه می دهد: ۱۴ سال بیشتر نداشتم و برادر بزرگم به جبهه اعزام شده بود به همین دلیل می ترسیدم که به پدر و مادرم بگویم قصد رفتن دارم. بعد از کلی تمرین بالاخره توانستم شناسنامه ام را تصحیح کنم و روزی که می خواستم اعزام شوم، داخل اطاق شدم و به مادرم گفتم: مادر جان حلالم کن دارم می روم. مادرم با لبخندی سرشار از معنویت و رضایت گفت: می دانستم که دلت آنجاست. چه کنم وظیفه است و نمی توانم مانع از رفتنت شوم، خدا نگهدارت باشد پسرم و بعد از زیر سجاده برگ رضایتنامه را به من داد و گفت: پدرت هم راضی است انشاء الله خدا راضی باشد. من که انگار درهای بهشت به رویم باز شده بود با چشمانی اشک آلود دوان دوان به طرف پایگاه بسیج راه افتادم و از انجا به گردان ۹۹۹ مستقل فارس حرکت کردیم.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  6. 5 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با شلیک راکت خردلی شدم
    قایمی به یاد می آورد که سال ۶۲ که از طرف لشکر ۳۳ المهدی جهرم برای شرکت در عملیات بدر راهی جزیره مجنون شده بود. وی می گوید: در آن عملیات من مسئول کاتیوشا بودم، تجهیزاتمان کامل نبود، به خصوص ماسک، در آموزش*ها تنها در مورد حملات شیمیایی شنیده بودیم و از خطرات آن اطلاع دقیقی نداشتیم. در حین تمیز کردن اسلحه بودم که صدای هواپیماهای دشمن فضای منطقه را فرا گرفت، نزدیک به ۴ یا ۵ فروند بودند. بعد از شلیک چند راکت ناگهان سکوت همه جا حکم فرما شد. مانده بودیم که چرا جایی آتش نگرفت یا اینکه دودی به هوا نمی رود. در همین گیر و دار بودیم که چند صد متر جلوتر دیدم بچه ها یکی یکی می افتند روی زمین و برخی هم به حالت سرگیجه تلو تلو می خورند. یکی از بچه ها داد زد، شیمیایی شیمیایی ماسک*ها را بزنید...
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  8. 3 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ایثار در ایثار
    چشمانم شروع به سوزش کرد و پاهایم تاول زده بود. سرفه شدید، تنگی نفس و استفراغ پیاپی امانم را بریده بود ولی نتوانستم سرفه های یکی از سربازها را تحمل کنم برای همین ماسکم را به آن سرباز دادم و بعد از چند دقیقه بیهوش شدم. آن زمان تنها ۱۵ سال داشتم. وقتی که به هوش آمدم برادرم در بیمارستان بالای سرم بود. بدنم عریان بود و روی آن کرم های سفید رنگی زده بودند هر کس که می آمد یک آمپولی به من می زد و می رفت. دیگر نمی توانستم تحمل کنم برای همین بعد از چند روز از بیمارستان فرار کردم و به جبهه برگشتم. وقتی وارد منطقه شدم دوباره حالم بد شد. برادرم دستور داد مرا با طناب به صندلی ماشین ببندند و به بیمارستان ساسان تهران منتقل کردند. و پس از مدتی به شیراز برگشتم. بعد از من پدرم و برادر کوچکترم چند بار به جبهه رفتند اما من به دلیل مصدومیت های شدید نمی توانستم اعزام شوم.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  10. 5 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  11. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دعا کنید خدا چشم خردلیم را ازمن نگیرد

    جانباز ۷۰ درصد شیمیایی که از جانبازان شدید شیمیایی محسوب می شود، چندین ترکش در قرنیه دارد و هر آن ممکن است بینایی خود را از دست بدهد یکی از آنها حرکت کرده و امکان دارد بینایی جزیی را هم از آن بگیرد.
    او که چندین ماه است که در منزلش واقع در شهر شیراز تحت درمان ومراقبت های ویژه پزشکی است. او که بنیان گزار بخش تیراندازی جانبازان شیمیایی می باشد و به سختی نفس می کشد ولی شکر گزار خداست
    ویرایش توسط arianaz_110 : یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ در ساعت ۱۵:۵۲
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  12. 4 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  13. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در دارنگون به دارو نیاز ندارم
    با فروختن طلای همسرش، قطعه زمینی از باغات فلاحت در فراغت فاز ۱سیاخ دارنگون خریداری و با گرفتن وام آن را به باغ تبدیل کرده تا از گزند آلودگی هوا در امان باشد. به گفته وی حضور او و دیگر جانبازان شیمیایی و حتی اعصاب و روان در این باغات باعث بهبود و مصرف نکردن داروها می شود این در حالی است که باوجود نزدیکی به شهر، حتی از داشتن برق هم محروم هستند و زمان زیادی را نمی توانند آنجا بگذرانند .
    این جانباز شمیایی اظهار کرد: اداره برق ،برق رسانی کرده است اما دفتر فلاحت در فراغت از دادن امتیاز خودداری می کند و حتی تیر برق از وسط باغ های ما گذر کرده است. قایمی که در بدترین محله شیراز یعنی سردخانه زندگی می کند، محله ای که حتی کوچه های آن خاکی است، می گوید: اگر امکانات به باغ های دارنگون داده شود می توانم مدت های زیادی را آنجا بگذرانم زیرا در دارنگون به دارو نیاز ندارم و زیستن در آنجا برای من و امثال من بهتر است.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  14. کاربر روبرو از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده است .


  15. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    انتقال ریه خردلی از منظر متخصصان

    کامبیز آقاصادقی، فوق تخصص ریه که ۸ سال است جانبازان شیمیایی را درمان می کند، می گوید: در طی این سال ها من با آنها زیسته ام، معاشرت کرده ام و معالجه شان با من بوده است.
    وی اذعان می کند: نه در منابع علمی و نه در تجارب به دست آماده تا کنون کسی با تعامل و ارتباط فیزیکی و حتی غذایی گزارش نشده که سرایت پیدا کند و قابل انتقال از فردی به فرد دیگری نیست. من و همکارانم که سال هاست با آنان در ارتباط هستیم هرگز از امکانات محافظتی استفاده نکردیم، خانواده هایشان سال هاست که شب و روز با آنها در تعامل هستند و حتی در حد استثنا هم این موضوع نه به اثبات رسیده و نه گزارش شده است.
    این پزشک معالج جانبازان شیمیایی در انتها قید می کند: تنها در روزهایی که عامل شیمیایی زده می شد و بر روی لباس رزمندگان و تن مجروحشان بود، به شیرزنانی که تن مجروحان و لباس هایشان را شستشو می دادند به طور خفیف انتقال پیدا کرده بوده، نه امروز پس از ۳۰ سال ازجانباز شیمیایی به فرد دیگری انتقال یابد.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  16. 2 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یک کلام با مسئولان

    و اما درسی که باید از این اتفاق ناگوار گرفت، رسانه های گروهی، مطبوعات، فضای مجازی و وبلاگها، سایتها، صدا و سیما، آموزش و پرورش و مسئولان مربوطه را به همتی مضاعف و اقدامی فوری برای خبر رسانی و اطلاعات مردم دال بر اینکه عارضه شیمیایی هرگز واگیردار نیست و به محض مشاهده یک اسطوره صبر و مقاومت در وخامت حال، او را بدون هیچ هراسی و آسوده خاطر او را به مراکز درمانی هدایت کنند.
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  18. کاربر روبرو از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۸ شهریور ۹۱, ۱۵:۵۱
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۵ دی ۹۰, ۲۲:۴۰

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1