کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-اسفند-۲۲
    نوشته ها
    21
    امتیاز : 2,827
    سطح : 32
    Points: 2,827, Level: 32
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1
    تشکر شده 59 در 17 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض جلسه یک شهید با خودش

    بنام او که هر دو من را آفرید.

    دیروز در جلسه ای که با شرکت من و خودم تشکیل شده بود شرکت کردم.ریاست این دو جلسه را هر دو من به عهده داشتند.شرکت کنندگان ابتدا علاقه مشترک میان هر دو را مطرح کردند.هر دو شرکت کننده ها در علاقه به خانواده،دوست،تحصیل،معاشرت با دوستان و زندگی جدید و زیباییهای طبیعت و در یک کلمه در زندگی نظرات خود را اعلام داشتند.در بخش دوم این جلسه منِ ثانی،ایراداتی بر منِ اولی داشت.وی می گفت:شما بسیاری از حقایق زندگی را درک نمی کنی. از احساس خیلی پرتی،به پدر و مادر علاقه زیادی نداری،نمی خواهی در زندگی خوشبخت باشی، به آینده ات فکر نمی کنی،نه درس می خوانی و نه درس را رها می کنی،و نه مثل بعضی از افراد به شروع زندگی جدید و خانواده ای نو،تن در می دهی،و نه شدیداً آن را تکذیب می کنی.

    نه زندگی مادی را رها می کنی و نه محکم و دودستی آن را نگه می داری. نه دوستان را رها می کنی و نه در کارها به حرف آن ها گوش می کنی،نه... نه...نه....

    حالا که به یکی از بزرگترین آرزوهایت که حضور در مراکز آموزش عالی است رسیده ای،دیگر چه دردی است که تو را در اغتشاش فرو برده؟ کارت را پیگیری کن و در صحنه علم پیکار کن. با مسلح شدن به سلاح علم،خود و جامعه ات را اصلاح کن.می توانی در جاهایی که جامعه نیاز دارد به خدمات بهتری مشغول شوی. می توانی به کمک علم،مردم محروم را دستگیر کنی،می توانی...

    دیگران مگر انسان نیستند؟ فلانی را نمی بینی؟ هزار ماشاالله برای خود مردی شده است،شغل آبرومند ندارد؟ که دارد،همکلاسی شما بود این که طلا فروشی دارد. خانه ندارد؟ که دارد. ماشین ندارد؟ که دارد. «بی -ام- و »اش را ندیده ای؟اعتبار ندارد؟ که دارد. سر بازار زرگرها از هر کی بپرسی،تو را به خدمت او می برد. تعظیمی هم به او می کند.فلانی را می بینی؟ سرپرست اداره بازرگانی استان است. همه او را می شناسند. مگر انسان نیست؟ مگر همکلاسی تو نبود؟ دارد به مردم خدمت می کند. فلانی را می بینی؟ پیش پدرش کار می کند. در تجارت یار و یاور اوست. شبهای پنج شنبه هم در هیأت مذهبی شرکت می کند. زندگی اش هم از هر جهت تأمین است. سالی یک بار هم به مشهد مقدس مشرف می شود، آخرت خود را نیز با احسان خریده است. فلانی را می بینی؟ تحصیلات دانشگاهیش رو به اتمام است.، فردا، پس فردا رئیس کل مخابرات است و فلانی را می بینی؟ پس تو چه می خواهی؟ مگر از آن ها کمتری؟ این چه شیطانی است که در تو حلول کرده؟ این چه دستی است که تو را از آن ها دور کرده؟ این چه فکری است که تو را منحرف کرده ؟ این چه خواستنی است که با خواستن آن ها فرق دارد؟ این چه روحیه ایست؟ و این چه...، و این چه...، و این چه ....

    و منِ اولی همچنان گوش بود، که او همیشه این گونه بود؛ اول گوش می شد، بعد دهان. دهان که شد به منِ ثانی گفت:
    حالا تو گوش باش! می دانم که نخواهی بود . ولی وقتی من دهن شدم، برایم مهم نیست تو گوش باشی یا نباشی و چنین گفت با منِ اولی :

    گفتی که بسیاری از حقایق زندگی را درک نمی کنی، می گویم لعنت بر منکر حقیقت. ولی کدام حقیقت ؟ مگر حقیقت در چشم و زبان و دهان و شکم و دندان خلاصه است؟ این ها که می گویی، همه مربوط به شکم است و من به غیر از شکم چیز دیگری نیز دارم. می گویی احساس نداری، می گویم احساس جز این است و آن فدای خاک زیر پای کسی که نسبت به من حساس است. می گویی به پدر و مادر علاقه ای نداری ، می گویم از خودشان بپرس . می گویی به فکر خوشبختی نیستم، می گویم خوشبختی چیست؟ اگر فقط شکم و ... است ارزانی دارندگانش باد .

    می گویی به آینده فکر نمی کنی، می گویم از حرکاتم بپرس .می گوئی تعادل روحی نداری، می گویم روح را بشناس، می گوئی درس نمی خوانی و آن را نیز رها نمی کنی، می گویم درس هدف نیست یک وسیله است .

    می گوئی زندگی نو را نه تأیید می کنی و نه کتمان، می گویم زندگی نو من است و این خواستن ماست و در پایان این جلسه بود که این دو من . جلسه مشترک آینده برای بررسی عملکردهایشان روز واپسین، بعد از « اذاالشمس کورت» تعیین شد .
    ویرایش توسط رمل فکه : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۰ در ساعت ۱۰:۳۹
    ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا

  2. 3 کاربر از پست مفید رمل فکه تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۰
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    156
    امتیاز : 3,958
    سطح : 40
    Points: 3,958, Level: 40
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 192
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 149
    تشکر شده 206 در 81 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post

    به نام خدا
    با سلام و امید به اینکه مطالب مفیدی در این مبحث بخوانیم.

    ولی دو نکته:
    اول اینکه واقعیتش نفهمیدم موضوع اصلی بحث توی این مبحث چیه؟
    اگر فقط دلنوشته و خاطرات خودتان می خواهد باشد که فقط بخوانیم ولی اگر می خواهید بقیه هم مطلب بگذارند خوب بو در همان مطلب اول اشاره می کردید که سیر کلی چه خواهد بود.

    دوم اینکه اگر نگاهی به مبحث(مبحث) های دیگر بخش شهادت یا جاهای دیگر بیاندازید شاید برخی از مسائل خود را در آن بیابید یعنی مثلا در مورد ازدواج و شهادت یک مبحث داریم و یا در مورد اینکه چه کاری کنیم شهید بشویم یا احتمالا در مورد اینکه کار و درس وسیله اند یا هدف (این را خودم نگشتم!) و چرا باید دانشگاه درس بخوانیم یا اینکه اگر دانشگاه قبول شویم و درس نخوانیم کارخوبی است یا بد؟

    اصلا بگذار بگویم که هنر شهدا این بود که در همین جامعه و دانشگاه و بازار و کوچه و... می زیستند و شهید شدند و خیلی از آنها هم در کارهای دنیایی از اطرافیانشان سرامد تر بودند. مثلا شاگرد اول دانشگاه و مدرسه یا آدم سرشناس تو فلان کار و ...
    .
    فَذَکِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَکِّرٌ (21)
    لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ(22)(سوره مبارکه غاشیه)

  4. #3
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-اسفند-۲۲
    نوشته ها
    21
    امتیاز : 2,827
    سطح : 32
    Points: 2,827, Level: 32
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1
    تشکر شده 59 در 17 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این مطلب رو به خاطر اینکه احساس کردم خیلی از ماها الان شاید مدل این شهید باشیم و همون حرفها و دغدغه هایی که در قسمت اول اومده بود را داشته باشیم وبه نظرم اومد جوابهای من دوم خیلی راه گشا بود و بتونه برای زمانهایی که غرق دنیا و غصه رسیدن و نرسیدن ها میشیم به درد بخوره
    دوست دارم نظر دوستان رو بدونم
    ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا

  5. 2 کاربر از پست مفید رمل فکه تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    يك عموي آزاده و جانباز دارم كه از پدر شهيدم دو سال كوچكتر بودند.
    من كه خيلي بچه بودم و از همه ي كارهاي بابام سر در نمي آوردم.
    ولي عمويم برايم كمي تعريف كرده اند كه بابات خيييلي موقعيت هاي ناب و عالي دنيوي برايشان فراهم شده بوده و همه را رها كرد و رفت...
    عمويم همش مي گن كه بابات واقعا لايق شهادت بود. وگرنه همه ي ما تو جبهه با شوق شهادت مي جنگيديم

  7. 6 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  8. #5
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۰
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    156
    امتیاز : 3,958
    سطح : 40
    Points: 3,958, Level: 40
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 192
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 149
    تشکر شده 206 در 81 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post

    به نام خدا
    با سلام
    در مبحث چه کار کنیم شهید بشیم نکات جالبی درباره زندگی کردن مثل شهدا هست.
    در مورد بحث شما شاید بحث این است که شهید شدن را می خواهیم یا نه؟ در بحثی که گفتم جزء اولین نکات این بود که طلب شهادت کنیم، دعا کنیم، توسل و توکل داشته باشیم.
    ولی نیت کارها مهم است یعنی اینکه اگر نیت ما در کارهای عادیمان نیز رضایت خدا باشد و بتوانیم از آنچه دلمان می خواهد ولی خدا نمی خواهد بگذریم می شویم شهید یا شهید راه خدا در هنگام جهاد اصغر ویا شهید در هنگام جهاد اکبر و جهاد اصغر به صورت همزمان!
    مهم این است که یاد خدا( یا با توضیحی که تو اون مبحث آمده یاد مرگ) را در زندگی فراموش نکنیم و کارهای روزمره باعث غفلتمون نشه!
    اینکه برخی از افراد دارند کارهای خوبی می کنند و آخرتشون رو می سازند. باید به نیت ها دقت کنیم. اگه نیت شما خدا باشه، می تونید مثل همون کارها رو بکنید مثلا طلافروشی و... ولی دیگه ریزه کاری کارهای شما با آنها که نیت غیر خدایی دارند فرق می کنه! و احتمالا برخی کارهای جنبی از شما انتظار می ره و از ایشان انتظار نمی ره و یکی اش اینه که در کنارش یک برنامه خود سازی هم داشته باشید.
    خلاصه این قصه سر دراز داره!
    همچنین دعوت می کنم اون بحث رو از مطلب 90 یا 100 به بعدش بخونید. چون خلاصه ی 100 مطلب اول رو آوردم و در ادامه مطالب دیگه و شاید دو تا نکته ی خوب دستگیرتون شد!!

    و من الله توفیق!!!
    فَذَکِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَکِّرٌ (21)
    لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ(22)(سوره مبارکه غاشیه)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1