کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 18 , از مجموع 18
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض خاطرات دانشجویی شهدا

    یه گروه تشکیل داده بود که ماموریت ویژه ای داشت.بچه های این گروه از طرف رهبرشون مامور بودن با دانشجوهایی که تو بعضی از زمینه ها ضعیف هستن،هم اتاق بشن و بعد از اینکه با طرف صمیمی شدن،یواش یواش مسائل دینی و اعتقادی رو بهشون یاد بدن.اولش فکر می کردیم این کار بی فایده باشه،ولی بعدا نتایجش رو دیدیم.مثلا بعضی از دانشجوها که حتی اعتقادی به حفظ ظاهر و پوشیدن لباس مناسب شانشون نداشتن،بعد از یه مدتی نماز شب می خوندن.حتی بعضیا اونقد پیشرفت داشتن که لیاقت شهادت پیدا کردن.بعضیا هم یه مسولیت هایی گرفتن که به هرکسی نمی دادن و در ظاهر بالا تر از سن خدمتشون بود.
    (شهید محمد جعفر نصر اصفهانی)
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هر سال بانک ملی 200 نفر از قبول شده های دانشگاه تهران رو با دقت زیاد به عنوان سهمیه انتخاب می کرد و تو مرحله بعد،یه آزمون اختصاصی می گرفت و از بینشون 7 نفر رو برای اعزام به انگلستان انتخاب می کرد.اسم جواد جزو 200 نفر و بعد هم به عنوان نفر سوم تو هفت نفر،اعلام شد.آخرین مرحله اعزام،مصاحبه بود.روز مصاحبه ازش پرسیدن:"اگه تو خیابون ها یا یکی از پارک های لندن،یه دختر خانم عریان ببینی،عکس العملت چیه؟"جواد گفته بود:"تو همچین موقعیتی،چون امر به معروف از طرف من فایده ای نداره و نمی تونم جلوی منکرات رو بگیرم،اول سعی می کنم خودمو از مسیرش دور کنم و بهش نگاه نکنم.بعدشم از خدا می خوام تا کمکم کنه به نفسم مسلط بشم و حتی تو تصور و رویا هم بهش فکر نکنم."
    زیر برگه مصاحبش نوشته بود:"نامبرده به علت تعصبات مذهبی شدید،صلاحیت اعزام به خارج از کشور را ندارد و حتی وجودش در میان سهمیه 200 نفری بانک،خالی از دردسر نیست."!!!!!
    (شهید محمد جواد تندگویان)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....


  3. #3
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۲۳
    محل سکونت
    آسمون کربلا
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    222
    امتیاز : 4,185
    سطح : 41
    Points: 4,185, Level: 41
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 165
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 784
    تشکر شده 967 در 206 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اسارت تندگویان مثل شهادت بود

    قرار بود كه وزرای نفت و بهداشت با معاونان خودشان به اهواز بروند. پرواز، راس ساعت هفت صبح، از پایگاه اول شكاری شروع میشد. همه به جز شهید تندگویان و چند نفر از همكارانش سرقرار حاضر شدند. هرچه تلاش شد، دسترسی به آنان مقدور نشد و بالاخره پس از تاخیر، هواپیما راه افتاد. قبل از اوج گرفتن خبر رسید كه شهید تندگویان و همراهان آمده اند. دوباره هواپیما بازگشت و آنها سوار شدند و به طرف اهواز حركت كردیم. در اهواز به علت طوفانی بودن هوا، فرود هواپیما میسر نشد. شهید تندگویان گفتند: به اصفهان برویم واز پالایشگاه نفت آنجا بازدید كنیم. بنده نظر دارم كه چون برای آمدن به اهواز هماهنگی زیادی انجام شده است به پایگاه وحدتی برویم. همه قبول كردند و شب را در باشگاه نفت مستقر شدیم. همان شب خبر آوردند كه حصر آبادان سخت تر شده است و در شهر تنها سیب مینی و پنیر موجود است. فردا به دو گروه تقسیم شدیم. قرار شد عده ای با شهید تندگویان به سمت آبادان حركت كنند. آخرین ماشین این گروه هنوز چندان دور نشده بود كه با یك كامیون برخورد كرد و چند نفری مجروح شدند. با این حادثه همه آن گروه بازگشتند و تا بستری شدن این افراد در آنجا ماندند. این پیشامد موجب شد كه برخی از افراد كه در ماشین شهید تندگویان نبودند، داخل این ماشین شوند و عده ای هم كه داخل آن ماشین شده بودند، به ماشین دیگری منتقل شوند. این گونه بود كه تقدیر، مثل همایی كه بر سر پادشاهان سایه می اندازد، با یك تصادف كامیون، همسفران آن شهید را برای اسارت برگزید.
    ویرایش توسط @ یا علی یا علی @ : دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۱ در ساعت ۱۷:۰۲

    یاعلی مدد

  4. 8 کاربر از پست مفید @ یا علی یا علی @ تشکر کرده اند .


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بهترین دانشجو های ناوبری رو می فرستادن جایی که بهترین دانشجو ها از هفتاد کشور دنیا،می رفتن اونجا.
    اسم محمد ابراهیم به عنوان بهترین دانشجوی ناوبری ایران اعلام شده بود.به همین خاطر مسولین دانشگاه با خوشحالی تموم بدرقش کردن و فرستادنش خارج.
    وقتی دوره تموم شد و محمد ابراهیم می خواست برگرده،دوباره همون مسولین رفتن به استقبالش.
    اما این دفه خیلی خوشحال تر بودن.چون به استقبال کسی می رفتن که توی بهترین دانشجوهای هفتاد کشور دنیا،اول شده بود!
    (شهید محمد ابراهیم همتی)
    ویرایش توسط گلابی! : سه شنبه ۰۱ اسفند ۹۱ در ساعت ۰۰:۰۳
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  6. 9 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  7. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    "بیست" و یک و نیم!
    با مهندس بازرگان درس ترمودینامیک داشتیم.برای نمره پایان ترم،یه امتحان کتبی می گرفت که 18 نمره داشت. و 2 نمره هم به امتحان شفاهی و نحوه جزوه نوشتن میداد،که جمعا می شد 20 نمره.ولی سال قبل از اون،عباس چمران(برادر مصطفی)،از این درس نمره 21.5 گرفته بود.این قضیه کلی سر و صدا راه انداخته بود که چه طور ممکنه یه نفر از 20،21.5 بگیره!؟مهندس بازرگان هم گفته بود:"من به جزوه و امتحان شفاهی 2 نمره میدم،اما جزوه عباس چمران اونقدر دقیق و خوش خطه،که 2 نمره براش کمه!"
    اون سال هم قرار بود 2نفر-2نفر بریم تو اتاق استاد تا هم امتحان شفاهی بدیم و هم جزوه هامونو نشون بدیم.بعد از اینکه من و مصطفی رفتیم تو،مهندس بازرگان با دقت زیاد شروع کرد به ورق زدن جزوه مصطفی،بعد سرشو آورد بالا و بهش گفت:"باید به تو مثل برادرت نمره 21.5 بدم!"
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  8. 8 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هل من مباحث؟
    عملا با مارکسیت ها درگیر بود.البته نه درگیری فیزیکی!
    بلکه فکری و اعتقادی.بیشتر وقتشو برای تبلیغ اسلام و زیر سوال بردن افکار ضد دینی و ضد ماتریالیستی می ذاشت.وقتی استادا یه مطلبی می گفتن که باعث ایجاد شبهه و تردید تو اعتقا بچه ها می شد،شدیدا اعتراض می کرد و ازشون می خواس تو یه جلسه علنی،باهاش بحث کنن.
    البته معمولا همشون یه جوری از چنگش در می رفتن و می گفتن :"ما وقت اضافی نداریم که بشیینیم با تو در مورد مسائل اعتقادی بحث کنیم!"ولی صادقی یه جمله معروف داشت که برا این جور آدما جواب محکمی بود.می گفت:"برای هر دانشجو پونصد تومن و برای هر استاد،پنج هزار تومن می ذارم که یه ساعت پیش همه بچه ها با من بحث کنه.اگه توی بحث،من مغلوب شدم،پول وقتی رو که طرف مقابل گذاشته میدم.و اگه اون مغلوب شد،ازش هیچ پولی نمی گیرم!"
    اون موقع ها این مقدار پول مبلغی زیادی بود و اگر کسی از مناظره کردن باهاش نمی ترسید،ارزش وقت گذاشتن رو داشت!
    (شهید حجه السلام دکتر قاسم صادقی)
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  10. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به جای یک بار،چند بار تو کنکور قبول شد،ولی رشته ها مورد علاقش نبودن.ت اینه توی رشته پزشکی دانشگاه شیراز،با رتبه 4 قبول شد.قرار بود بره،ولی چون پدرش رو به سقز تبعید کرده بودن،دو د دل شده بود.می گفت:"می خوام مغازه کتاب فروشی بابا رو حفظ کنم.اینا سنگر مبارزست."
    آخرشم وقتی من و پدرش سقز بودیم،تلگراف زد و خبر داد که انصراف داده.ما هم با اینکه نگران ادامه تحصیلش بودیم،ولی چیزی بهش نگفتیم.چون همیشه عاقلانه و با اخلاص تصمیم می گرفت و می دونستیم که تحصیل رو رها نخواهد کرد.بعد از اون هم هیچ وقت از فکر ادامه تحصیل بیرون نیومد.
    (شهید مهدی زین الدین)


    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  12. 8 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    معدل 16.75 تو دیپلم ریاضی عالی بود.
    اونم واسه کسی که توی محیط بد دبیرستان های جنوب شهر و با وضعیت بد مالی خونواده،درس خونده باشه.اما قبول شدن توی کنکور،کار هرکسی نبود،به چند دلیل:اول اینکه فقط 6 درصد دیپلمه ها رو قبول می کردن.
    دوم اینکه خیلی از این 6 درصد هم یا نور چشمی و سفارش شده از بالا بودن،یا تو دبیرستان های معروف تهران درس می خوندن که طراحان سوالای کنکور،دبیرای همون جا بودن!
    ولی این چیزا واسه جواد مانعی جدی نبود و خیلی راحت قبول شد.اونم تو چندتا دانشگاه:تهران،شیراز،....و بالاخره نفت آبادان.
    (شهید محمد جواد تندگویان)


    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  14. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کار...کار...کار...
    می گفت:"آدم همیشه باید روحیه سیاسی داشته باشه."
    وقتی بعضیا رو میدید که بعد از دوره دانشجویی همه فعالیت هاشون رو کنار می ذاشتن و می رفتن دنبال زندگی روزمرشون،ناراحت می شد و می گفت:"کار سیاسی یک کار دائمیه و خداوند متعال یه پیشرفت دائمی رو از بندش می خواد.پس باید سعی کنیم در اون مسیری که ما رو به هدفمون می رسونه بمونیم. "
    با هم به این نتیجه رسیدیم که با این وضع نمیشه تو خوابگاه موند.
    واسه همین مهدی رفت یه خونه محقر پیدا کرد که دو تا اتاق داشت.
    وقتی رفتیم اونجا،اون یه سیر مطالعاتی برا خودش مشخص کرد و طبق برنامه ای که داشت،شروع به کتاب خوندن کرد.البته با قرآن هم خیلی رفیق بود
    .عاشق ائمه بود و مطیع کلام امام خمینی.
    این تقکر(اطاعت محض از امام) رو اولین بار مهدی،تو بچه های دانشگاه تبریز پایه گذاشت.
    (شهید مهدی باکری)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  16. 6 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اصرا فایده ای نداشت.
    هر کاری کرد،مادرش اجازه نداد بره آبادان.می گفت:"نمی خواد راه دور بری،برو همین دانشکده مهندسی تهران."
    جواد هم وقتی دید مادرش زاضی نیست،قید دانشگاه نفت رو زد و گفت:"من عاشق رشته مهندسی نفتم و دوست دارم برم آبادان.مطمئنم اگر نرم،آیندم خراب میشه.ولی چون مادر راضی نیستن،نمی رم.هر چی ایشون بگن،همون کارو می کنم."
    اینو که گفت،دل مادرش نرم شد و دیگه خالفت نکرد.
    (شهید محمد جواد تند گویان)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  18. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مطالعه وسیعی داشت و یادداشت برداری از کتب تاریخی باعث شده بود که تسلط زیادی بر مباحث تاریخی داشته باشه.
    همیشه کتاب های تاریخی،مخصوصا تاریخ صدر اسلام رو مطالعه می کرد.
    واسه همین هروقت استادی از یه مورخ غربی مطلبی رو نقل می کرد،بلافاصله حسین بلند می شد و روایت صحیح اون مطلب رو به نقل از مورخین اسلامی ارائه می کرد.
    برای کنفرانس دادن راجع به موضوعات مختلف تاریخی،همیشه داوطلب بود.
    همیشه هم با استادایی که برداشت درستی از تاریخ اسلام نداشتن،بحث و گفت و گو می کرد.
    اونقدر اطلاعاتش خوب بود که معمولا استادا جلوش کم می آوردن.
    واسه همین بعضیاشون گفته بودن:"اگه علم الهدی سر کلاس باشه،ما نمیایم!"
    (شهید حسین علم الهدی)


    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  20. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سر کلاس جامعه شناسی،آقای پروفسر،2 ساعت تموم از حجاب بد گفت؛و کلی صغری و کبری چید تا برای اون بچه ها جا بندازه که حجاب،یه چیز به درد نخوریه!
    اون زمان هم کسی جرئت نداشت به استاد اعتراض کنه.ولی آخرای کلاس،احمد بلند شد و گفت:"ببخشید استاد،شما 2 ساعت در مورد حجاب بد گقتید،حالا اجازه می دید من ده دقیقه از حجاب دفاع کنم؟"
    در خواستش به قدری منطقی و مودبانه بود که استاد مجبور شد اجازه بده.
    احمد طوری قشنگ و حساب شده راجع به فواید حجاب صحبت کرد که آخرش همه بچه ها براش کف زدن و تشویقش کردن.استاد هم فهمید که تاثیر حرف های احمد خیلی بیشتر بوده.
    (شهید سید احمد رحیمی)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  22. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  23. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یه استاد داشتیم که گیر داده بود همه دانشجوها باید کراوات بزنن!
    کلی هم تهدید کرده بود که اگر سر امتحان کراوات نزده باشین،ازتون نمره کم می کنم.
    ولی مصطفی اصلا براش مهم نبود.واسه همین خیلی راحت،بدون کراوات اومد سر جلسه.
    استاد هم تهدیدش رو عملی کرد و ازش 2 نمره کرد،و 18 مصطفی،بالاترین نمره!
    (شهید مصطفی چمران)
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  24. 6 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تو اون زمان توی دانشکده فنی پر بود از گروهک های سیاسی موسوم به توده ای و جبهه ملی و مارکسیست و...
    بچه مذهبی ها یه جورایی غریب بودن.
    توی چنین اوضاعی،یه دانشجو،یه نظر سنجی از همه ی بچه های سال اولی و سال بالایی انجام داد و ازشون پرسید :"بهترین دوست شما کیست؟"
    نتیجه نظر سنجی خیلی عجیب بود!چون اکثرا نوشته بودن:"مصطفی چمران"!
    با اینکه خیلی هاشون از نظر فکری باهاش مخالف و حتی عده ای دشمنش بودن.
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  26. 4 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هرکی جای اون بود،به خودش می گفت:"به تو چه؟مگه تو خودت کم مشکل داری؟"
    ولی مرتضی این طوری نبود و هرکسی رو که می دید ک مشکل داره،چه از نظر مادی،خانوادگی،احساسی،یا هر مشکل دیگه،می رفت سراغش.
    به حرف همه گوش می داد،و اگه می تونست،کمکشون می کرد،اگه راهنمایی لازم بود،باهاشون هم فکری می کرد و اگه کاری هم از دستش بر نمیومد،باهاشون هم دردی می کرد،واسه همین شده بود سنگ صبور همه.
    هم سال اولیا و هم سال بالاییا،دوستش داشتن و باهاش رفیق بودن.
    (شهید مرتضی آوینی)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  28. 4 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نگو "نمیشه"
    یه روز تو مغازه بابام نشسته بودم و داشتم تمرین جبر و مثلثات حل می کردم.به یه مساله ای برخوردم،هرکاری کردم نتونستم حلش کنم.دیگه داشتم کلافه می شدم.ناصر سر رسید.بهم گفت:"چته؟چرا پکری؟"
    گفتم:"هرکاری می کنم این مساله حل نمیشه."
    گفت:"نگو نمیشه،بگو نمی خوام!"
    گفتم:"یعنی چی نمی خوام؟کلی وقت سرش گذاشتم،ولی نمیشه."سرش رو تکون داد و گفت:"یه چند دقیقه حواستو جمع کن و فکرت رو بده به من."
    بعد با حوصله تموم روش حل مساله رو بهم یاد داد و گفت:"حالا ببین حل میشه؟"
    وقتی سعی کردم،دیدم خیلی آسون حل شد.
    از اون نمونه،چن تا مساله دیگه بهم داد تا تمرین کنم.منم با روشی که یادم داده بود،همه رو حل کردم.بهم گفت:"حالا دیدی میشه؟پس خواستن توانستنه!"
    (شهید ناصر کاظمی)

    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  30. 5 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سال 52 بود.
    یه شب تو خوابگاه رفتم اتاقش.
    تنها بود.
    نشستیم به حرف زدن.
    اولش چون من رو خوب نمیشناخت،حرف سیاسی نمی زد.
    ولی بعدش خیلی چیزا گفت.
    از سیاهی اون دوره(شاهنشاهی) و راه تاریکی که در پیش هست.
    از توشه ای که این راه لازم داره،توشه ای که غیر از دین داری و خودسازی،چیز دیگه ای نمی تونه باشه...
    بعد ها که هم خونه شدیم،فهمیدم تو خودسازی خیلی جدیه!و روش های خاصی هم داره.
    البته به منم یاد می داد.
    مثلا هیچوقت برا غذا،2 تا ژتون نمی گرفتیم،و همیشه 2نفری یه غذا می خوردیم.
    یا مثلا بهم می گفت:بیا فردا هرجا بودیم،فقط نون بخوریم.
    بعضی وقتا پیشنهاد می داد جمعه روزه بگیریم و بعد بریم کوه!
    می گفت:"هم ورزشه،هم عبادت،و هم تقویت اراده."
    وقتی می رفت ارومیه،صبح تا شب تو باغچشون کار می کرد و ناهار هم فقط یه کم نون و ماست می خورد.
    در کنار اینا،هیچوقت مطالعش ترک نمی شد،مخصوصا به خوندن قرآن خیلی اهمیت می داد و نمازش کامل و مرتب بود.
    (شهید مهدی باکری)

    ویرایش توسط گلابی! : دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۱ در ساعت ۲۱:۲۱
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  32. 2 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,078
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,641
    تشکر شده 14,595 در 2,725 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ساعت 12 شب زنگ خونه رو زدن.یکی از همکلاسی های احمد بود که برای رفه اشکال درسی اومده بود.
    احمد با اصرار زیاد آوردش تو خونه و بردش توی اتاق.
    اما دوستش همش می گفت:"خیلی شرمنم......منو ببخش....."
    تا صبح چراغ اتاق روشن بود و احمد باهاش ریاضی کار می کرد.وقتی برا نماز صبح بلند شدم،
    دیدم دوستش داره خدافظی می کنه،ولی بازم هی می گه:"خیلی پشیمونم....حلالم کن......"
    خیلی تعجب کردم!
    وقتی رفت،از احمد پرسیدم:"اگه این دوستت انقد خجالتیه،پس چرا واسه رفع اشکال اومد اینجا؟"
    خندید و گفت:"این بنده خدا یکی از مخالفای سر سخت کلاس رفتن من بود و می گفت اگه احمد رحیمی با اختلاط دختر و پسر مخالفه،خب خودش نیاد سر کلاس!چرا ما باید به آتیش اون بسوزیم؟
    به همین خاطر،منم دیگه سر کلاس نرفتم و بقیه درسام رو تو خونه خوندم.الان شرمنده بود که چرا اون برخورد رو با من داشته."
    (شهید سید احمد رحیمی)



    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خوابهایی که به واقعیت تبدیل شده!!!
    توسط منجی در انجمن گفتگو با اعضا
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱, ۲۳:۰۶
  2. [روانشناسی]شخصیت تان را شناسایی کنید(حتما بخوانید)
    توسط عرض از مبدا در انجمن روانشناسی شخصیت
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۹ بهمن ۹۱, ۰۹:۱۷

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1